
داوود كياني
پس از وحدت دو آلمان
هنگامي كه آخرين هنگ از سربازان روسي
خاك
آلمان را ترك كردند
كمتر كسي نزديكي سياسي و گرمي روابط ميان دو كشور
روسيه و آلمان را پيش بيني مي نمود. بررسي سير تاريخي تحولات پس از
جنگ سرد از رشد فزاينده تعاملات اقتصادي و سياسي ميان برلين و مسكو
حكايت دارد. اگر چه برخي
نقطه آغازين روابط دو جانبه ميان دو كشور را
به دوران گورباچف ـ كهل ربط مي دهند
اما بدون ترديد
بسياري از آگاهان
بين المللي دوره شرودر ـ پوتين را نقطه عطفي در گسترش چشمگير ـ اگر
نگوئيم تحول روابط و مناسبات سياسي ـ تعاملات اقتصادي ميان دو كشور
ياد شده قلمداد مي كنند; روابطي كه در دوره صدراعظمي خانم آنگلامركل به
واسطه تلاش هاي وي براي ترميم مناسبات فرآتلانتيكي ميان آلمان و آمريكا
نه تنها كمرنگ نشده بلكه برحجم و ابعاد آن نيز افزوده شده است . نوشتار
پيش رو مي كوشد تا به بررسي علل
اسباب و زمينه هاي برقراري « روابط دو
جانبه ويژه » ميان آلمان و روسيه و بازتابي كه اين روابط مي تواند بر سياست
خارجي ايران داشته باشد
بپردازد. براين اساس
سوالات مهمي كه در اين
قسمت مطرح مي شود
عبارتند از :
1 ـ آيا مي توان مناسبات آلمان و روسيه را در چارچوب روابط دو جانبه
ويژه بررسي و تحليل كرد
2 ـ روابط دو جانبه ويژه ميان آلمان و روسيه چه فرصت ها و امكاناتي را
مي تواند فراروي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران قرار دهد
به طور كلي
در رابطه با عواملي كه موجب نزديكي سياسي دو كشور آلمان و
روسيه شده اند
مي توان به دو عامل موضوعات جهاني و وابستگي متقابل
اقتصادي اشاره كرد
الف ) موضوعات جهاني
پس از خاتمه جنگ سرد و تبديل ساختار نظام بين الملل از نظام دو قطبي به
يك ـ چند قطبي
نحوه تعامل واحدهاي سياسي در اين ساختار جديد
به
يكي از مشغله هاي اصلي ذهني نظريه پردازان روابط بين الملل تبديل شد. به
رغم وجود برخي اختلاف نظرها در اين زمينه
به نظر مي رسد ديدگاه
رئاليسم ساختاري والتز و هم فكرانش از قابليت تحليل بيشتري برخوردار
باشد. به باور قاطبه نظريه پردازان اين مكتب
در يك نظام بين الملل يك ـ
چند قطبي كه ايالات متحد آمريكا در راس هرم قدرت بين المللي و
قدرت هاي بزرگي همچون روسيه
آلمان و چين
در بخش مياني آن قرار
دارند
دولت هاي بزرگ ضمن آنكه از توزيع قدرت بين المللي راضي بوده و
طرفدار وضع موجود مي باشند
ليكن مي كوشند تا از طريق مكانيسم هاي
همكاري جويانه تا حد امكان قدرت دولت هژمون را محدود سازند.
از اين منظر
پس از خاتمه جنگ سرد
دو كشور آلمان و روسيه از وضعيت
مشابهي به لحاظ ابهام در جايگاه هويتي در ساختار نظام بين الملل
برخوردار بودند . به تعبيري در دهه 1990
بحران معنا مهمترين چالش
سياست خارجي دو كشور ياد شده به شمار مي آمد. در اين دهه
عواملي
همچون وحدت دو آلمان
تقويت روند همگرايي اروپايي در عرصه هاي
اقتصادي و سياسي و نيز افزايش مسئوليت بين المللي آلمان در برابر
جمهوري هاي اروپاي شرقي و مركزي مجموعا زمينه هاي لازم را براي برلين
جهت باز تعريف هويت سياست خارجي آلمان فراهم كرد. به بيان ديگر
محيط جديد بين المللي پس از جنگ سرد
موجب احياي انرژي
ناسيوناليسم و سياست جهاني در سياست خارجي آلمان شد. در حقيقت
از نظر افرادي همچون كارپ رجينا تنها مفهومي كه مي توانست به وضعيت
شناور سياست خارجي آلمان در دهه 1990 معنا و جهت دهد
همانا سنت
ناسيوناليسم در آن كشور بود. اما اين بار اين سنت در كسوت يكجانبه گرايي
و روي آوردن به سياست نظامي گري جلوه گر نشد بلكه در قالب حمايت از
حقوق و هنجارهاي بين المللي و چندجانبه گرايي در عرصه سياست جهاني
رخ نمود
از اين منظر
آلمان بعد از اتحاد در چارچوب جهاني بيني نوين
خود مي كوشد تا با رهايي از « وابستگي فراآتلانتيكي » به ايالات متحد آمريكا
و تبديل آن به « مشاركت آتلانتيكي » به تقويت جايگاه منطقه اي خود
بپردازد.
از سوي ديگر
روسيه نيز پس از فروپاشي شوروي و پذيرش تبعات دردناك
اين واقعه كه موجب دگرگوني در محيط خارجي و تنزل جايگاه بين المللي
آن كشور شد
در تلاش است تا موقعيت خود را در نظام بين الملل پس از
جنگ سرد و در ميان قطب هاي بزرگ قدرت همچون ايالات متحد آمريكا
اتحاديه اروپا و چين تعريف و تثبيت كند. در اين ميان
سرخوردگي روسيه
از عدم حمايت دول غربي از سياست هاي دولت يلتسين در عرصه اقتصاد
بازار آزاد
سبب تقويت جريانات ناسيوناليستي در اين كشور شده است .
وجود اين زمينه مشترك بين المللي سبب تجلي اتحاد دو فاكتوي آلمان و
روسيه از آغاز سال 2000 به بعد به ويژه از هنگامي شد كه رهبري سياسي دو
كشور ياد شده در اختيار شرودر و پوتين قرار گرفت . اين دو رهبر از سال
2000 تا 2005 (در اين سال شرودر از حزب سوسيال دموكرات در
انتخابات پارلماني از رقيب خود آنگلا مركل از حزب دموكرات مسيحي
شكست خورد و از قدرت كناره گرفت ) 29 بار با يكديگر ديدار رسمي و
غيررسمي كردند. روابط شخصي مستحكمي كه شرودر با پوتين برقرار كرد
مانع از آن شد تا دولت آلمان اقدامات پوتين در عرصه سياست داخلي را كه
سبب تمركز قدرت در كرملين شده بود
مورد انتقاد قرار دهد. در حقيقت
شرودر با حمايت از ثبات سياسي در روسيه نشان داد كه استانداردهايي
همچون گسترش آزادي هاي فردي
حقوق بشر و دموكراسي در صدر دستور
كار سياست خارجي آلمان نسبت به روسيه قرار ندارد.
دولت وقت آلمان به رهبري شرودر نه تنها به مخالفت با اقدامات پوتين در
عرصه سياست داخلي همچون مقابله با رسانه هاي خصوصي و مستقل
تمركز قدرت سياسي
اعمال كنترل بر شركت هاي بزرگ خصوصي و ممنوع
سازي فعاليت بسياري از سازمان هاي غير دولتي نپرداخت بلكه به نوعي با
اتخاذ موضع سكوت در برابر سياست هاي هژمونيك روسيه در اروپاي
شرقي همچون مداخله در انتخابات اوكراين به نفع جناح سياسي طرفدار
يانوكوويچ در سال 2004
شركت در هفتصدوپنجاهمين سالگرد كالنينگراد
به رغم عدم دعوت روسيه از كشورهاي همسايه اين سرزمين بسته همچون
لهستان و ليتواني
قطع موقتي صادرات گاز به اوكراين
در عمل نفوذ روسيه
در منطقه خارج نزديك را به رسميت شناخت .
گرايش آلمان به روسيه تا بدانجا پيش رفت كه شرودر از اين كشور به عنوان
« شريك استراتژيك » خود ياد كرد. جالب اينكه تلاش روسيه براي ايجاد
محور مسكو ـ برلين ـ پاريس جهت موازنه با قدرت آمريكا به ويژه در مورد
حمله نظامي اين كشور به عراق در سال 2003
با استقبال دولت آلمان
مواجه شد. اگر چه روسيه به دليل منافع شركت هاي روسي در صنعت نفت و
گاز عراق و نيز 7 ميليارد بدهي اين كشور به روسيه و نيز آلمان به دليل
مخالفت شديد افكار عمومي داخلي
به مخالفت با اقدام نظامي آمريكا در
عراق پرداختند
اما نكته مهم آن است كه مخالفت اين دو دولت در زمينه
موضوع ياد شده از يك نگرش استراتژيك نيز برخوردار است و آن باز
تعريف و تثبيت جايگاه بين المللي خود به عنوان دو قدرت بزرگ در يك
ساختار بين المللي يك ـ چند قطبي مي باشد.
علاوه بر مسئله عراق
موارد مهم ديگري كه نشان از نزديكي سياسي دو
كشور برلين ـ مسكو در زمينه موضوعات و مسائل مهم سياست بين المللي
دارد
عبارتند از :
1 ـ مبارزه عليه تروريسم جهاني و همكاري اطلاعاتي متقابل در اين زمينه .
صدور اجازه از سوي روسيه براي عبور واحدهايي از نيروي نظامي آلمان از
خاك روسيه و ورود به نقاطي در افغانستان و ازبكستان
يك نمونه مهم در
اين زمينه مي باشد.
2 ـ دعوت و حمايت آلمان از ورود روسيه به مذاكرات هسته اي سه كشور
اروپايي با ايران و تاكيد دو كشور بر حل مسئله هسته اي ايران از طرق
ديپلماتيك .
3 ـ حمايت بين المللي روسيه از تلاش هاي آلمان در جهت كسب كرسي دائم
در شوراي امنيت
4 ـ تلاش روسيه جهت تثبيت و توسعه سياست نفوذ در منطقه خارج
نزديك (آسياي مركزي
قفقاز و خصوصا اروپاي شرقي شامل كشورهاي
مولداوي
اوكراين و بلاروس ) و عدم مخالفت آلمان با اين سياست . يك
نمونه از اين مدعا اقدام حمايت روسيه از ويكتور يانوكوويچ در انتخابات
رياست جمهوري اوكراين در سال 2004 بود كه به رغم مخالفت آشكار
اتحاديه اروپا و كشورهاي همسايه اوكراين نظير لهستان و ليتواني
آلمان در
خصوص اين اقدام روسيه سكوت اختيار كرد.
ب ) وابستگي متقابل اقتصادي
در حوزه روابط اقتصادي
به نظر مي رسد برلين و مسكو از يك مجموعه
نيازمندي هاي متقابل ـ اگر نگوئيم وابستگي متقابل ـ برخوردار هستند. در
اين رابطه
آلمان بزرگترين شريك تجاري روسيه و روسيه بزرگترين شريك
انرژي آلمان محسوب مي شود. در زمينه همكاري هاي اقتصادي و تجاري
آلمان شريك اصلي تجاري روسيه به شمار مي رود . در سال 2004
حجم
تبادلات تجاري ميان دو كشور 24 ميليارد دلار برآورد شد اين رقم آلمان را
پيشتاز دول اروپايي در همكاري اقتصادي با روسيه قرار مي داد زيرا در مقابل
رقم 8
6 درصدي تبادلات تجاري آلمان با روسيه
مشاركت اقتصادي هلند
6 درصد
ايتاليا 5
5 و فرانسه 2
7 برآورد شده است . پيشتازي آلمان در
برقراري روابط تجاري با روسيه در جمع دول اروپايي در حالي است كه بنا
بر اظهارات اخير پوتين طي ديدار با مركل در برلين
حجم تبادلات تجاري
دو كشور از 24 ميليارد دلار در سال 2004 به 40 ميليارد دلار در پايان سال
2006 افزايش خواهد يافت . در حال حاضر
35 درصد از كل واردات
روسيه از آلمان در بخش ماشين آلات و 58 درصد آن در بخش البسه
مي باشد.
علاوه بر مناسبات تجاري
آلمان در رده بزرگترين سرمايه گذاران خارجي در
روسيه و نيز وام دهندگان به اين كشور مي باشد. در بخش سرمايه گذاري
غيرمستقيم
پس از آنكه شركت روهرگاز آلمان بخشي از سهام شركت
گازپروم را خريداري كرد آلمان با تخصيص 15
6 درصد از كل سرمايه
گذاري هاي خارجي روسيه به خود
رتبه اول را در جمع طرف هاي خارجي
در اقتصاد روسيه كسب كرد. با اين حال
در بخش سرمايه گذاري مستقيم
آلمان پس از هلند
قبرس و ايالات متحده آمريكا
رتبه چهارم را در اين
زمينه دارا مي باشد. برخلاف اهميت و جايگاهي كه آلمان در اقتصاد و
تجارت روسيه دارد
به نظر مي رسد عكس آن چندان صادق نباشد. به سخن
ديگر
براساس آمارهاي به دست آمده
روسيه چهاردهمين كشور صادر
كننده و پانزدهمين كشور وارد كننده كالاهاي آلماني به شمار مي آيد.
از سوي ديگر
اگر آلمان شريك اصلي تجاري روسيه به شمار مي آيد و از اين
نظر
توانسته است تا اقتصاد اين كشور را به خود متكي سازد
روسيه نيز به
همان ميزان بلكه بيشتر توانسته است تا اقتصاد آلمان را در بخش انرژي به
صادرات خود وابسته كند. خصوصا آنكه به باور اكثر آگاهان بين المللي
انرژي هيدروكربني امروزه از وزن و اهميتي استراتژيك در روابط ميان
كشورها برخوردار هستند. هم اكنون
روسيه با داشتن بيش از يك سوم
ذخاير گاز طبيعي جهان
بزرگترين صادر كننده اين محصول به بازارهاي
مصرف مي باشد. از سوي ديگر
آلمان نيز بزرگترين مصرف كننده گاز طبيعي
در ميان دول اروپايي است . همين مساله سبب شده است تا زنجيره
محكمي از همكاري ها ميان دو طرف به وجود آيد. در حال حاضر
آلمان با
وارد كردن ساليانه 40 ميليارد متر مكعب گاز از روسيه
مهمترين مشتري
اروپايي اين كشور به شمار مي رود. همچنين
براساس توافق صورت پذيرفته
در سفر پوتين به برلين اين ميزان قرار است به 55 ميليارد متر مكعب در سال
افزايش يابد . كارشناسان انرژي پيش بيني مي كنند كه نياز 41 درصدي فعلي
آلمان به گاز طبيعي روسيه پس از راه اندازي « خط لوله شمال اروپا » كه از
زير درياي بالتيك عبور خواهد كرد
به 60 تا 70 درصد افزايش يابد . پوتين
در جريان ديدار با مركل در برلين اعلام كرد كه با آغاز به كار اين خط لوله
روسيه به بزرگترين تامين كننده انرژي براي آلمان تبديل خواهد شد و آلمان
نيز از اين رهگذر به پايانه اصلي توزيع كننده انرژي در اروپا مبدل خواهد
گرديد. نگراني دول شرقي همچون اوكراين و لهستان آن است كه اين خط
لوله با دور زدن دو كشور ياد شده و گرفتن پتانسيل ترانزيتي آن
به كريدور
سياسي مسكو ـ برلين تبديل شود. بالطبع
چنين نتيجه اي
نه تنها از درآمد
اقتصادي اوكراين و بلاروس خواهد كاست
بلكه نقش اتحاديه اروپا (كه
آلمان از بازيگران اصلي آن مي باشد) را در اعمال فشار بر روسيه جهت تقليل
نفوذ سياسي و اقتصادي خود بر دول اروپاي شرقي كمرنگ تر خواهد كرد.
پوتين
رئيس جمهور روسيه
در اقدامي مشابه در اين زمينه با انتصاب
گرهارد شرودر
صدر اعظم پيشين آلمان
به رياست كميته سهامداران
شركت خط لوله گاز اروپاي شمالي ـ كه مجري اصلي احداث اين خط لوله
مي باشد ـ كوشيده است تا از وزن سياسي شرودر در حزب سوسيال
دموكرات و به ويژه دولت ائتلافي آلمان كه هم اكنون وزير خارجه آن
اشتان
ماير از حزب ياد شده مي باشد
جهت تقويت روابط برلين ـ مسكو و
جلوگيري از مداخله آلمان در « سياست اروپاي شرقي » روسيه استفاده كرد.
از همين رو
اشتاين ماير چندي پيش اعلام كرد كه او خواهان اروپايي است
كه داراي روابط مستحكم و جدايي ناپذير با روسيه باشد.
سياست انرژي روسيه در ارتباط با دول اروپايي و بهره برداري امنيتي از آن
تا بدانجاست كه فيونا هيل از آن به عنوان « امپراتوري انرژي » ياد مي كند.
وابستگي آلمان به گاز طبيعي روسيه از آن رو بيشتر اهميت مي يابد كه اولا
براساس آمار سازمان بين المللي انرژي
رشد مصرف جهاني گاز طبيعي برابر
با 2 درصد در سال خواهد بود . اين در حالي است كه رشد جهاني مصرف
نفت حدود 1
7 در سال برآورد شده است . ثانيا به دليل مجاورت
جغرافيايي
ثبات سياسي و حجم ذخاير
روسيه نسبت به ديگر كشورهاي
دارنده منابع گاز طبيعي از موقعيتي برتر برخوردار مي باشد. بالاخره آنكه
آلمان به واسطه عقب نشيني تدريجي از سوخت هسته اي به واردات گاز
طبيعي نياز بيشتري پيدا كرده است .
تاثيرگسترده روابط روسيه و آلمان بر ايران
طبيعي است كه وجود انرژي ناسيوناليسم در سياست خارجي دو كشور
آلمان و روسيه و تبديل شدن احتمالي آن به محور سياسي برلين ـ مسكو
مي تواند پنجره جديدي براي سياست خارجي ايران باز كند. با توجه به
روابط دو جانبه ويژه ميان ايران و روسيه در خصوص عمده مسائل منطقه
اي و با عنايت به اينكه اين مناسبات از ظرفيت و توانمندي كامل جهت
مقابله با فشارهاي دول غربي به ويژه ايالات متحده آمريكا برخوردار نيست
ايران مي تواند از روابط دو جانبه آلمان در روسيه بهره گيري كند و در جهت
شكل گيري محور مسكو ـ برلين ـ تهران تلاش به عمل آورد در اين زمينه
عوامل تسهيل كننده اي وجود دارند كه مي توانند بر شكل گيري اين محور
موثر باشند. نخست
با توجه به اينكه براساس سند سياست خارجي روسيه
مصوب سال 2000 و نيز سنت سياست خارجي آن كشور
برقراري روابط با
دول اروپايي درصدر دستور كار خارجي مقامات كرملين قرار دارد
لذا
روسيه به دنبال مشاركتي با تهران است كه موجب تيره شدن روابط آن كشور
با دول غربي به ويژه آلمان نگردد. از اين منظر مي توان چنين نتيجه گرفت كه
دور شدن ايران از اروپا از ظرفيت مقاومت روسيه در برابر فشارهاي دول
غربي عليه ايران مي كاهد. دوم
با توجه به تجربه معاصر سياست خارجي
ايران خصوصا ماهيت آمريكا ستيزي اين سياست پس از انقلاب اسلامي
به
نظر مي رسد اين جهت گيري بين المللي داراي برخي وجوه اشتراك با دو
ناسيوناليسم آلماني و روسي با مختصاتي كه پيش تر ذكر گرديده باشد.
موضوعي كه دو كشور آلمان و روسيه را براي جمهوري اسلامي ايران مهم و
متمايز از ديگر كشورها مي سازد
همكاري هاي متقابل اقتصادي مي باشد. اين
دو كشور مهمترين شركاي اقتصادي ايران مي باشند در حالي كه روسيه
اصلي ترين شريك اقتصادي ايران در بخش فروش قطعات و تجهيزات
نظامي مي باشد
دولت آلمان مهمترين شريك اقتصادي ايران در حوزه
سرمايه گذاري و تبادلات تجاري در ميان دول اروپايي به شمار مي آيد.
اهميت تعاملات اقتصادي تهران ـ برلين تا بدانجاست كه ايران در سال
2004 به مهمترين بازار شركت آلماني در سراسر منطقه خاورميانه مبدل
گرديد . در اين سال
صادرات آلمان به ايران 3
5 ميليارد يورو برآورد شد .
لازم به ذكر است كه اين ميزان به نسبت سال 2000
دو برابر افزايش يافته
بود . افزون بر اين
در سال 2004
صادرات ايران به آلمان نيز به ميزان 35
درصد افزايش يافت .
با اين حال
ستيز آشكار ايران با ايالات متحده آمريكا در موضوعات و
مسائل مختلف خاورميانه و نيز بهره گيري اين كشور از ادبيات تند عليه
اسرائيل از عمده ترين عواملي هستند كه هر گونه نزديكي ايران به محور
برلين ـ مسكو را دشوار مي سازد. اهميت اسرائيل براي آلمان تا بدانجاست
كه در قانون اساسي آلمان برقراري روابط با اسرائيل مورد تاكيد قرار گرفته
است و مقامات برلين
تل آويو را « شريك ويژه » خود نام مي برند.
نتيجه گيري :
وابستگي متقابل اقتصادي آلمان و روسيه به يكديگر در حوزه هايي همچون
تجارت
سرمايه گذاري و انرژي سبب شده است تا روابط دو جانبه
اقتصادي ويژه اي ميان دو كشور برقرار گردد . جالب آنكه از دهه 1990
تاكنون به طور يك نواخت بر ميزان تعاملات اقتصادي آلمان و روسيه افزوده
شده است . از نظر آگاهان و تحليل گران بين المللي روابط اقتصادي ويژه ميان
اين دو كشور موجب نزديك شدن ديدگاه هاي سياسي آلمان و روسيه در
خصوص مسائل و موضوعات بين المللي شده است
تا آنجاكه برخي از
شكل گيري محور سياسي برلين ـ مسكو ياد مي كنند.
از آنجا كه آلمان و روسيه پس از جنگ سرد در يك وضعيت گذار قرار
داشتند
ناسيوناليسم تنها معنايي بود كه مي توانست دوره گذار اين كشورها
را كوتاه كند. ناسيوناليسم آلماني و ناسيوناليسم روسي از دو جهت داراي
وجوه مشترك مي باشند.
1 ـ تحكيم مجدد جايگاه و موقعيت ملي خود در سياست بين الملل
2 ـ مخالفت با پيروي از ايالات متحده آمريكا به جاي مشاركت با آن كشور
در تصميم گيري هاي بين المللي
منبع : مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام
وجود انرژي ناسيوناليسم در سياست خارجي دو كشور آلمان و روسيه و
تبديل شدن احتمالي آن به محور سياسي برلين ـ مسكو مي تواند پنجره
جديدي براي سياست خارجي ايران باز كند. با توجه به روابط دو جانبه
ويژه ميان ايران و روسيه در خصوص عمده مسائل منطقه اي و با عنايت به
اينكه اين مناسبات از ظرفيت و توانمندي كامل جهت مقابله با فشارهاي
كشورهاي غربي به ويژه ايالات متحده آمريكا برخوردار نيست
ايران
مي تواند از روابط دو جانبه آلمان در روسيه بهره گيري كند
برقراري روابط با كشورهاي اروپايي درصدر دستور كار خارجي مقامات
كرملين قرار دارد
لذا روسيه به دنبال مشاركتي با تهران است كه موجب تيره
شدن روابط آن كشور با دول غربي به ويژه آلمان نگردد. از اين منظر مي توان
چنين نتيجه گرفت كه دور شدن ايران از اروپا از ظرفيت مقاومت روسيه در
برابر فشارهاي دول غربي عليه ايران مي كاهد. دوم
با توجه به تجربه معاصر
سياست خارجي ايران خصوصا ماهيت آمريكا ستيزي اين سياست پس از
انقلاب اسلامي
به نظر مي رسد اين جهت گيري بين المللي داراي برخي
وجوه اشتراك با دو ناسيوناليسم آلماني و روسي با مختصاتي كه پيش تر ذكر
گرديده باشد
موضوعي كه دو كشور آلمان و روسيه را براي جمهوري اسلامي ايران مهم
و متمايز از ديگر كشورها مي سازد
همكاري هاي متقابل اقتصادي مي باشد.
اين دو كشور مهمترين شركاي اقتصادي ايران مي باشند در حالي كه روسيه
اصلي ترين شريك اقتصادي ايران در بخش فروش قطعات و تجهيزات
نظامي مي باشد
دولت آلمان مهمترين شريك اقتصادي ايران در حوزه
سرمايه گذاري و تبادلات تجاري در ميان دول اروپايي به شمار مي آيد

|