روزنامه جمهوري اسلامي 21/01/1386 صفحه سياسي

  • حزب رستاخيز و سقوط نهايي رژيم پهلوي
  • سرگذشت نفت ايران
  • *****
    حزب رستاخيز و سقوط نهايي رژيم پهلوي


  • مظفر شاهدي
    با اعلام تاسيس حزب واحد رستاخيز در بعداز ظهر روز يكشنبه 11 اسفند سال 1353 خودكامگي و روش استبدادي حكومت در ايران دوران محمدرضا شاه پهلوي به نهايت رسيد. به دنبال آن احزاب حكومت ساخته و البته فرمايشي ايران نوين مردم و يكي دو حزب كمتر قابل اعتناي ديگر (پان ايرانيست و ايرانيان ) به سرعت منحل و بلافاصله براي حزب جديد عضوگيري آغاز شد . شاه كه بالاخص پس از كودتاي 28 مرداد1332 با پشتيباني صريح آمريكا و نيز انگلستان در راه تثبيت و تحكيم ديكتاتوري گام نهاده بود طي سالهاي 1336 و 1337 ش با تاسيس دو حزب فرمايشي مردم و مليون كه به ترتيب نقش اقليت و اكثريت را بر عهده داشتند چنين وانمود مي كرد كه گويا نظام سياسي حاكم بر ايران از روش دموكراتيك حكومت پيروي مي كند; ادعايي كه خيلي زود خلاف آن به اثبات رسيد. در اين ميان مخالفان سياسي ـ مذهبي حكومت از اقشار و گروههاي سياسي مختلف هيچ گونه وقعي به اين بازي مضحكه آميز سياسي ننهادند و مردم كشور نيز هيچ گاه اهميتي شايان توجه براي آن در نظر نگرفتند. با اين احوال اين احزاب حكومت ساخته (البته با جايگزين شدن حزب ايران نوين به جاي حزب مليون ) در تمام سالهاي دهه 1340 و اوايل دهه 1350 به حيات بي فروغ خود ادامه دادند و در اين ميان جز اجراي كامل خواسته هاي شخص شاه هيچ گونه وظيفه درخور اعتنايي براي خود نمي شناختند.
    آنچه بود با افزايش عايدات حاصله از فروش كمتر محدود شونده نفت در اوايل دهه 1350 و مجموعه عوامل داخلي و خارجي ديگري كه موجبات غرور و نخوت و خود پسندي زايدالوصف شاه را فراهم مي كرد او ديگر حتي تحمل وجود و حيات البته ظاهري همين احزاب فرمايشي و تحت سلطه خود را نيز نداشت . به همين دليل با اعلام تاسيس حزب واحد رستاخيز تصريح كرد همه مردم كشور مجبور به ثبت نام و عضويت در اين حزب بوده و كساني كه نخواهند در اين حزب عضو شوند در رديف خائنين به كشورند و البته جايشان در زندان است . شاه راه ديگري نيز پيش روي مخالفان عضويت در اين حزب نهاده بود و آن تهيه پاسپورت و خروج از كشور بود.
    با اين احوال حزب رستاخيز هيچ گاه مورد توجه جدي مردم كشور قرار نگرفت و در شرايط بي اعتقادي رهبران و گردانندگان آن به ماهيت و نقشي كه مي توانست در عرصه سياسي ـ اجتماعي كشور ايفا نمايد در روندي تدريجي ولي مداوم راه زوال و نيستي در پيش گرفت و با گسترش فزاينده مخالفتهاي عمومي با اين پديده به عاملي بس مهم و تعيين كننده در ناكارآمدي و سپس سقوط نهايي رژيم پهلوي تبديل شد.
    حزب رستاخيز در طول بيش از سه سال و شش ماه از فعاليتهايش به رغم آنكه موفق شد تشكيلات و سازمان اداري و اجرايي گسترده اي در بيشتر نقاط كشور به وجود آورد و با برگزاري چند كنگره و سمينار و اقدامات صوري بسيار توانست هياهوي گاه و بيگاهي در فضاي سياسي اجتماعي كشور ايجاد كند اما در اهداف و مقاصدي كه دنبال مي كرد به طور كامل شكست خورد و در نهايت چاره اي جز انحلال نيافت . مهم ترين وظيفه و رسالت حزب رستاخيز تحكيم هرچه بيشتر موقعيت شاه و سلسله پهلوي در عرصه كشور بود. شاه مي خواست حد كنترل حاكميت بر مردم و مخالفان سياسي را گسترش دهد به طوري كه مردم را به پيروي از نظمي ويژه مجبور سازد. او به شيوه اي استبدادي مي كوشيد مردم را متقاعد كند و از آنان اقرار بگيرد كه حكومت او بر پايه هاي مشروعيت و حقانيت استوار است . شاه ديگر حتي در ظاهر هم نمي خواست نغمه مخالفي در « ممالك محروسه » سر داده شود و نيش و كنايه اين و آن كه گاه لحني انتقادي و مخالفت آميز مي گرفت خاطرش را بيازارد.
    اينكه او در آن مقطع تاريخي چرا و چگونه فكر تاسيس حزب واحد رستاخيز را مورد توجه قرار داد و در اين راستا چه جريانات داخلي و يا خارجي مشوق او در تاسيس اين حزب بودند (هرچند معتقد بود كه در تاسيس حزب رستاخيز از جايي الهام نگرفته است ) اهميت درجه دومي دارند. اما مهمتر اين بود كه اين حزب در برآوردن مجموعه وظايف مدونه كاملا با شكست و ناكامي مواجه شد و فراتر اينكه حتي خود به عاملي بس مهم و اساسي در تسريع روند سقوط نهايي رژيم پهلوي تبديل گرديد. در اين شكست بزرگ مجموعه عملكرد و موضع گيريهاي شاه رهبران و دست اندركاران ريز و درشت حزب رستاخيز اكثريتي از مردمان خاموش ولي معترض روابط تعريف ناشده حزب با دولت و مجلسين فقدان نظمي انسجام يافته ميان بخشهاي مختلف حزب و نيز مخالفان سياسي ـ مذهبي رژيم در سطوح مختلف بيشترين نقش را داشتند. شاه كه در هر حال آرزومند بود حزب واحد رستاخيز به عنوان بازويي قدرتمند در تحكيم موقعيت او و جانشينانش در راس حاكميت كشور عمل كند در طول دوران فعاليت اين حزب به ندرت فرصت بالندگي و رشد به آن داد. طي مقاطع مختلف او در كليه تصميم گيريهاي كوچك و بزرگ اولين و آخرين تصميم گيرنده محسوب مي شد و رهبران و دست اندركاران حزب هيچ گاه جسارت نداشتند كه مستقل از او تصميم گيري كنند. مداخلات شاه در امور ريز و درشت حزب رستاخيز و ارائه دستورالعمل و رهنمودهاي متعدد كه در بسياري موارد هم در حيطه عمل با پيچيدگي روبه رو مي شد از همان آغاز فعاليت حزب مسئولان و رهبران آن را از هرگونه اقدام مستقلانه باز مي داشت و گونه اي آشكار از انفعال و بي برنامگي در مجموعه مديريتي حزب به وجود مي آورد. در چنين شرايطي كليه مسئولان حزبي منتظر بودند براي هر اقدام خرد و كلاني رهنمود آن را از زبان شاه بشنوند. بدين ترتيب شاه قبل از اينكه امكاني براي رشد معقول حزب فراهم آورد تشكيلات آن را پايگاهي براي اجراي خواسته هاي نامعقول خود مي شناخت و اين امر در شكست نهايي حزب سهم مهمي داشت .
    از سوي ديگر در طول دوران فعاليت حزب رستاخيز به ندرت افراد كارآمد و فساد ناپذير در مراكز مهم مديريتي قرار گرفتند و در تمام بخشهاي مديريتي و اجرايي حزب اشخاص فاسد سودجو و بي اعتنا به اهداف و خواسته هاي حزب بيشترين رقم را به خود اختصاص دادند. اين گروه كه بيشترين نيروهاي حزب را تشكيل مي دادند در ناكامي و شكست نهايي حزب سهم اصلي را بر عهده داشتند. مديريت حزب رستاخيز در سطوح مختلف به طور دائم گرفتار رقابت و اختلافات دروني كساني بود كه بي اعتنا به اهداف و خواسته هاي حزب رستاخيز صرفا جهت زمينگير كردن رقباي سياسي و شخصي خود به هر روش خلاف قاعده اي توسل مي جستند. اين گونه رقابتهاي فساد آور كه در سطح رهبري حزب هم نمود آشكاري داشت ضربات باز هم خردكننده و جبران ناپذيري بر پيكره حزب فرود آورد.
    بدين ترتيب سو عملكرد رهبران و دست اندركاران ريز و درشت حزب علاوه بر اينكه اهداف و رسالتهاي حزب رستاخيز را به دست فراموشي مي سپرد بسياري از طرفداران و فعالان حزب در بخشهاي مختلف كشور را به تدريج از فعاليتهاي حزبي رويگردان مي ساخت . ضمن اينكه اكثريت خاموش مردم كه صرفا به مقتضاي وقت ورقه هويت در حزب رستاخيز را پر كرده بودند با آشكار شدن علائم ناكارآمدي حزب به تدريج موضوع عضويت خود در حزب را به دست نسيان سپردند.
    از سوي ديگر بي اعتقادي اكثريت قريب به اتفاق رهبران و مسئولان درجه اول حزب به آرمانها و اهداف تعريف شده آن علاوه بر آنكه امكان هرگونه ابتكار عملي را از دست اندركاران حزب سلـب مي كرد اندك مسئولان معتقد و كوشاي حزب را نيز از تلاش باز مي داشت و هرگونه انگيزه فعاليت مشتاقانه حزبي را در آنان از بين مي برد.
    به رغم تشكيلات عريض و طويلي كه سازمان حزب را در بخشهاي مختلف كشور شكل مي داد در طول دوران فعاليت اين حزب هرگز ارتباطي نظام مند و معقول ميان سطوح مديريتي حزب به وجود نيامد و امور داخلي حزب به طور مداوم در يك بي نظمي آزاردهنده سير مي كرد كه در اين ميان گستره وسيع فعاليت حزب و عدم وجود تعريفي دقيق و روشن از حيطه فعاليت و محدوده قدرت و اختيارات حزب باز هم بر ناكارآمدي آن مي افزود. همچنان كه نوع رابطه حزب با دولت و نيز مجلسين شوراي ملي و سنا هيچ گاه آشكار نشد و تا واپسين ماههاي فعاليت حزب بحث تقدم و يا تاخر حزب بر دولت و مجلسين كماكان حل ناشده باقي ماند.
    بدين ترتيب در حالي كه شاه و بسياري از دولتمردان و رجال حاكميت وي نيروي مخالفان را جدي نمي گرفتند مخالفان سياسي او كه از ساليان گذشته به سان آتشي زير خاكستر مانده بودند با تاسيس و گسترش فعاليت حزب رستاخيز ـ علي رغم تصور شاه و اطرافيانش ـ پرتوان تر از هر زمان ديگري حاكميت را سخت به چالش طلبيدند و در شرايطي كه مجموعه اركان رژيم و در راس همه آنها حزب رستاخيز به دلايل عديده دچار فساد و عفونتي التيام نايافتني شده و در دفاع از كيان حاكميت فرو مانده بودند به عمر پنجاه و سه ساله سلسله پهلوي پايان دادند.
    منبع : موسسه مطالعات تاريخ معاصر
    شاه كه بالاخص پس از كودتاي 28 مرداد1332 با پشتيباني صريح آمريكا و نيز انگلستان در راه تثبيت و تحكيم ديكتاتوري گام نهاده بود طي سالهاي 1336 و 1337 ش با تاسيس دو حزب فرمايشي مردم و مليون كه به ترتيب نقش اقليت و اكثريت را بر عهده داشتند چنين وانمود مي كرد كه گويا نظام سياسي حاكم بر ايران از روش دموكراتيك حكومت پيروي مي كند; ادعايي كه خيلي زود خلاف آن به اثبات رسيد
    حزب رستاخيز هيچ گاه مورد توجه جدي مردم كشور قرار نگرفت و در شرايط بي اعتقادي رهبران و گردانندگان آن به ماهيت و نقشي كه مي توانست در عرصه سياسي ـ اجتماعي كشور ايفا نمايد در روندي تدريجي ولي مداوم راه زوال و نيستي در پيش گرفت و با گسترش فزاينده مخالفتهاي عمومي با اين پديده به عاملي بس مهم و تعيين كننده در ناكارآمدي و سپس سقوط نهايي رژيم پهلوي تبديل شد
    در طول دوران فعاليت حزب رستاخيز به ندرت افراد كارآمد و فساد ناپذير در مراكز مهم مديريتي قرار گرفتند و در تمام بخشهاي مديريتي و اجرايي حزب اشخاص فاسد سودجو و بي اعتنا به اهداف و خواسته هاي حزب بيشترين رقم را به خود اختصاص دادند. اين گروه كه بيشترين نيروهاي حزب را تشكيل مي دادند در ناكامي و شكست نهايي حزب سهم اصلي را بر عهده داشتند

  • *****
    سرگذشت نفت ايران


  • از فوران اولين چاه تا پيروزي انقلاب اسلامي
    روز پنجم خرداد 1287 براي اولين بار در ايران در مسجد سليمان نفت كشف شد. اين كشف در پي واگذاري امتياز استخراج و بهره برداري از نفت به « ويليام نكس دارسي » انگليسي انجام شد. شركت تحت فرمان « ويليام دارسي » پس از 5 سال جستجو از چاهي در مسجد سليمان از شهرهاي » در Oil Persian استان خوزستان نفت كشف كرد . نويسنده انگليسي كتاب « اين باره مينويسد :
    « ... روز 26 ماه مه سال 1908 » (5 خرداد سال 1287 ) كه عمليات چاهكني به عمق 1180 پا رسيده بود نفت فوران كرد و متجاوز از 50 پا از دستگاه حفاري بالا زد. به اين ترتيب صنعتي آغاز شد كه طي دو جنگ نيروي دريايي انگلستان را نجات داد ولي براي ايرانيان زحمتي ايجاد كرد كه از مجموع مزاحمتهاي سياسي دولتهاي بزرگ بيشتر بود . » 1
    نفت ايران از جمله ثروتهايي است كه به سان ساير منابع اقتصادي كشور در دوره حاكميت قاجار و پهلوي به تاراج رفت .
    در دوره حاكميت اين دو خاندان چهار امتياز مهم نفتي به بيگانگان اعطا شده است : 2
    1 ـ امتياز نفت به « دارسي » انگليسي 1901 م .
    2 ـ امتياز نفت شمال به شركت « استاندارد اويل » آمريكائي 1921 م بعدها لغو شد.
    3 ـ امتياز نفت شمال به كمپاني « سينگلر » آمريكا 1923 م بعدها لغو شد .
    4 ـ تجديدنظر در قرارداد « دارسي » و اعطاي امتياز جديد نفت به انگليسيها 1933 م در پي نهضت ملي شدن صنعت نفت لغو شد .
    انگليسيها در غارت منابع نفتي ايران پيشتاز ساير قدرتهاي استعماري معاصر بودند.
    امتياز « دارسي » چه بود
    روز هفتم خرداد 1280 28 مه 1901 براي نخستين بار امتياز استخراج بهره برداري و لوله كشي نفت و قير در سراسر ايران (به جز پنج استان آذربايجان گيلان مازندران گرگان و خراسان ) به مدت 60 سال به « ويليام نكس دارسي » واگذار شد3. « دارسي » در دوره حكومت مظفرالدين شاه قاجار اين امتياز مهم را گرفت و متعهد شد طي دو سال شركت يا شركتهايي را براي بهره برداري از امتياز تاسيس كرده و از عوايد حاصله 16 درصد به عنوان حق الامتياز و 20 هزار ليره نيز نقدا به عنوان سهم ايران به دولت بپردازد . اين قرارداد 5 سال قبل از مشروطيت منعقد شد . مجلس اول پس از مشروطه نيز پس از بحثهاي مفصل درباره قرارداد « دارسي » آن را نه رد كرد و نه تصويب .
    اين عدم تصميم خود نگراني دارنده امتياز را درپي داشت . اين قراردادها ماهيت پيمان را نداشتند بلكه امتيازاتي بودند كه از سوي شاه و معمولا به ازا وامهاي دريافتي به خارجيان واگذار ميشدند. پيش از مظفرالدين شاه نيز ناصرالدين شاه قاجار امتيازات متعددي به خارجيان به ويژه انگليسيها واگذار كرد. در قرارداد « دارسي » در تمام مدت صاحب امتياز از پرداخت ماليات عوارض و حقوق گمركي براي كليه اراضي ماشين آلات وسايل و مواد لازمي كه وارد ميكرد و جميع محمولات نفتي كه صادر ميكرد معاف بود. « ويليام دارسي » طبق وعده خود به فاصله دو سال پس از اخذ امتياز شركتي را با هدف تلاش براي يافتن نفت ايران تاسيس كرد و اين شركت در 1287 ش در مسجد سليمان موفق به استخراج نفت شد .
    دستيابي به نفت ايران براي انگليسيها يك جهش بزرگ در نظام اقتصادي كشورشان بود. به گفته يكي از نويسندگان انگليسي نفت ايران مانند خون در مورخ معروف ) London Pronol (رگ اقتصاد بريتانيا بود . « پرونال لندن » انگليسي در 1914 م ـ سال شروع جنگ اول جهاني ـ درباره نفت ايران مي نويسد :
    مايع سياهي كه راه خود را در فاصله 145 مايلي جزيره آبادان در ظلمت معادن پيدا ميكند يك روز ثابت خواهد كرد كه خون لازم براي وجود ما خواهد بود . » 4
    : چرچيل نيز در مجلس عوام انگليس در رابطه با اهميت نفت ايران براي انگلستان گفت : از مدتي پيش دولت انگلستان براي كسب منابع نفتي ايران از لحاظ حفظ اداره هندوستان و عظمت امپراطوري بريتانيا فعاليتهاي سياسي نموده و مخصوصا مواظب بوده است كه كمپانيهاي خارجي سهام شركت نفت را خريداري نكنند . » 5
    وي در جاي ديگر با تاكيد بر اين كه سياست نفت يك سياست جديد است ميگويد : « ما ميبايستي مالكيت نفت يا حداقل كنترل مواد نفتي را كه براي حيات انگلستان لازم است به هر قيمتي كه شده بدست آوريم . » در حقيقت اعمال نفوذ دائمي بر دولتهاي قاجار به قدرت رساندن رضاخان و يا اشغال خاك ايران رويدادهايي است كه انگليسيها در همه آنها يك هدف مشترك را دنبال ميكردند و آن حفظ منابع نفتي ايران بود.
    « ويليام دارسي » با كشف نفت در جنوب ايران به ابزاري براي برقرار كردن نيم قرن سلطه دولت و شركتهاي انگليسي بر منابع نفتي اين كشور تبديل شد. به همين دليل بلافاصله پس از فوران چاه نفت در مسجد سليمان دولت انگليس يكه تاز ميدان شد و با تاسيس شركت نفت ايران و انگليس بر حوزه هاي نفتخيز كشور خيمه زد.
    تاسيس شركت نفت ايران و انگليس
    دولت انگلستان كه از ابتدا كليه اقدامات « دارسي » را تحت نظر داشت به دنبال دستيابي وي به نفت بر « امتياز دارسي » پنجه افكند و در 1288 ش ـ يك سال پس از فوران چاه نفت ـ شركت نفت ايران و انگليس را با هدف به دست گرفتن استخراج پالايش و صدور نفت تاسيس كرد. اين شركت با سرمايه دو ميليون ليره تاسيس شد و صدور نفت از 1292 ش 1913 م ـ يكسال پيش از وقوع جنگ جهاني اول ـ آغاز شد. سال بعد به لحاظ اهميت روزافزون نفت براي تامين سوخت نيروي دريايي انگليس اين كشور 56 درصد از سهام شركت را خريد و دو نفر نماينده با اختيارات كامل و با حق « وتو » نسبت به تصميمات شركت در هيات مديره آن منصوب كرد. به اين ترتيب امتياز « دارسي » عملا به دولت انگلستان منتقل شد ضمنا اين دولت قراردادي براي تحويل سوخت به قيمت بسيار اندك و به مدت طولاني به » تصوير Oil Persian نيروي دريايي خود با شركت منعقد ساخت . كتاب « روشني از ماهيت شركت نفت ايران و انگليس ارايه ميكند : « شركت نفت انگليس وايران تجسم و خلاصه اي از دخالت بيگانگان بود. اين موسسه يكي از بزرگترين منابع ثروت ايران را در اختيار داشت و از آن بهره برداري مي كرد و در ازاي ميليونها پوند كه از كشور مي برد مبلغ ناچيزي به دولت مي داد با چنان استقلالي رفتار ميكرد كه دولت ايران مشابه اين رفتار را از هيچ رئيس ايل و قبيله اي هر قدر هم مقتدر بود تحمل نمي نمود. در طرز رفتار با ايرانيان از عالي و داني چنان نخوتي نشان ميداد كه براي نژادي كه بيش از هر وقت به عظمت گذشته خود فخر ميكرد و به آينده درخشان خود اعتماد داشت قابل تحمل نبود . » 6
    متمم قرارداد « دارسي »
    روز هفتم خرداد 1312 28 مه 1933 يكي از مهمترين قراردادهاي استعماري ميان دولت رضاخان و كمپانيهاي نفتي انگليسي به امضا رسيد. به موجب اين قرارداد كه « متمم قرارداد ويليام دارسي » لقب گرفته بود انگلستان اجازه مي يافت تا سال 1372 ش از منابع نفتي ايران بهره برداري كند. اين امتياز در شرايطي به انگليسيها واگذار شد كه تنها هفت سال از سلطنت رضاخان مي گذشت . قرارداد 1312 در 26 ماده در دوره نهم مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد. پس از آن رضاخان دستور داد ديگر نه از نفت و نه از قرارداد هيچ بحثي در محافل دولتي و غيردولتي به ميان نيايد در مطبوعات منعكس نشود و در دوره هاي بعدي مجلس نيز مورد بحث نمايندگان قرار نگيرد. به موجب اين قرارداد استعماري انگليسيها براي هرتن نفت 4 شلينگ به ايران پرداخت ميكردند و مبلغي هم از منافع خالص صاحبان سهام به ايران ميدادند. كمپاني انگليسي طرف قرارداد نه تنها از پرداخت هرگونه ماليات و عوارض معاف بود بلكه هيچگاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارايه نميداد و آن را « سري » ميدانست . در نتيجه دولت ايران كه مالك نفت و سهيم در درآمد كمپاني بود چشم بسته ناگزير بود حرف شركاي غارتگر انگليسي خود را بپذيرد. اين كمپاني هيچگاه قدمي در جهت آموزش حرفه اي كاركنان و كارگران ايراني برنميداشت .
    تفاوت قرارداد 1312 با قرارداد « ويليام دارسي » در اين بود كه در قرارداد « دارسي » كليه اموال و امكانات شركتي كه به منظور بهره برداري از امتياز تاسيس ميشد به دولت ايران تعلق داشت ولي در قرارداد 1312 همه اين داراييها متعلق به انگليسيها بود. اين قرارداد كه از خيانتهاي سرسلسله دودمان پهلوي به شمار ميرود تا 20 سال پس از انعقاد دوام داشت و تنها در كشاكش رويدادهاي نهضت ملي شدن صنعت نفت از اعتبار ساقط شد.
    يكي از دلايل زمينه ساز شكل گيري نهضت ملي شدن صنعت نفت و « خلع يد انگليس » از منابع اقتصادي كشور تلاشي بود كه شاه براي تحكيم معاهده 1312 به عمل آورد . روز 26 تير1328 پيماني بين وزير دارايي دولت وقت ايران ـ عباسقلي گلشائيان ـ و نماينده كمپاني نفتي انگليس ـ « گس » ـ به امضا رسيد كه به معاهده « گس ـ گلشائيان » معروف شد. اين پيمان نه در مجلس پانزدهم و نه در مجلس شانزدهم به تصويب نرسيد و زمينه ساز شكل گيري نهضت ملي شدن صنعت نفت شد. اين معاهده قراردادي الحاقي به پيمان 1312 بود . به موجب اين معاهده ايران در مقابل فروش هر تن نفت به جاي 4 شلينگ قبلي 6 شلينگ دريافت ميكرد . فروش نفت در داخل ايران نيز 25 درصد ارزانتر از فروش آن در خارج از كشور تعيين شد. ضمنا شركت نفت ايران و انگليس موظف بود مبلغ 5 ميليون ليره استرلينگ يكجا به ايران بپردازد. در مقابل اين تعهدات انگلستان دولت ايران نيز موظف شد تعهدات امتياز نفتي 1312 را دوباره تاييد كند .
    « ساعد » نخست وزير وقت ايران قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد ولي برخلاف تصور او نمايندگان مجلس تحت فشار افرادي چون آيت الله كاشاني و دكتر مصدق از تصويب آن امتناع كردند. نخست وزير و حاميان قرارداد تصور نميكردند اقليت معدود مجلس بتواند از تصويب اين لايحه جلوگيري كند. عدم تصويب اين لايحه و مباحثاتي كه درباره آن درگرفت باعث آگاهي مردم از ماهيت استعماري قراردادهاي پيشين شد و زمينه را براي مخالفتهاي بعدي و تلاش براي ملي شدن صنعت نفت فراهم ساخت .
    دولت « ساعد » نتوانست قرارداد را به تصويب برساند و استعفا داد و علي منصور به نخست وزيري رسيد. با تشكيل مجلس شانزدهم منصور لايحه را مجددا به مجلس آورد اما زيرفشار نمايندگان اقليت و مردم اين مجلس نيز از تصويب آن خودداري كرد.
    در روز پنجم تير 1329 دولت منصور نيز به طور غيرمنتظره استعفا كرد و چند ساعت بعد سپهبد رزم آرا رئيس ستاد ارتش كابينه جديد را تشكيل داد و به نخست وزيري رسيد.
    هنگام طرح قرارداد الحاقي نفت در مجلس شانزدهم كم كم زمزمه الغاي كليه قراردادهاي نفتي بين تهران و لندن مطرح شد و بعضي از نمايندگان خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند. در مجلس شانزدهم بررسي قرارداد الحاقي به كميسيون مخصوصي كه رياست آن با مصدق بود واگذار شد. وي ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي صراحتا اعلام كرد كه قرارداد « دارسي » قرارداد 1312 و همچنين قرارداد الحاقي را به رسميت نمي شناسد و اين قراردادها از درجه اعتبار ساقط هستند و نبايد وسيله اي براي غصب حقوق مردم بشوند.
    روز 20 مهر 1329 نمايندگان اقليت به رهبري مصدق دولت را استيضاح كردند. دولت نيز در پاسخ از قرارداد الحاقي دفاع كرد و مشاجره اين دو سبب اوجگيري نهضت ملي شدن صنعت نفت كشور گرديد نهضتي كه كمتر از 5 ماه بعد به ثمر نشست . البته اين دستاورد با اقدامات نا به جاي دولت مصدق و هوادارانش و اختلافاتي كه با آيت الله كاشاني داشتند و در پي كودتاي 28 مرداد 1332 و بازگشت مجدد شاه به كشور تدريجا از بين رفت و غارت منابع نفتي كشور در قالب « كنسرسيوم » ادامه يافت تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي دست همه استعمارگران از كشور قطع شد.
    پاورقي :
    1 ـ نفت از آغاز تا به امروز ـ انتشارات وزارت نفت ـ بهمن 1361 ص .19
    2 ـ فرهنگ جديد سياسي محمود مهرداد انتشارات هفته .
    3 ـ 29 اسفند سالروز ملي شدن صنعت نفت انتشارات وزارت نفت 1365 ص 10
    4 ـ 29 اسفند همان ص .17
    5 ـ 29 اسفند همان ص .18
    (6 ـ نفت از آغاز تا به امروز (پيشين ) .
    منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي
    « دارسي » در دوره حكومت مظفرالدين شاه قاجار اين امتياز مهم را گرفت و متعهد شد طي دو سال شركت يا شركتهايي را براي بهره برداري از امتياز تاسيس كرده و از عوايد حاصله 16 درصد به عنوان حق الامتياز و 20 هزار ليره نيز نقدا به عنوان سهم ايران به دولت بپردازد . اين قرارداد 5 سال قبل از مشروطيت منعقد شد. مجلس اول پس از مشروطه نيز پس از بحث هاي مفصل درباره قرارداد « دارسي » آن را نه رد كرد و نه تصويب
    پيش از مظفرالدين شاه نيز ناصرالدين شاه قاجار امتيازات متعددي به خارجيان به ويژه انگليسيها واگذار كرد. در قرارداد « دارسي » در تمام مدت صاحب امتياز از پرداخت ماليات عوارض و حقوق گمركي براي كليه اراضي ماشين آلات وسايل و مواد لازمي كه وارد مي كرد و جميع محمولات نفتي كه صادر مي كرد معاف بود
    اعمال نفوذ دائمي بر دولتهاي قاجار به قدرت رساندن رضاخان و يا اشغال خاك ايران رويدادهايي است كه انگليسيها در همه آنها يك هدف مشترك را دنبال مي كردند و آن حفظ منابع نفتي ايران بود