روزنامه جمهوري اسلامي 19/01/1386 صفحه مقالات

  • سخاوت و ايثار علي (ع )
  • غنچه هايي از شكوفه فصاحت
  • *****
    سخاوت و ايثار علي (ع )




  • اذا جادت الدنيا عليك فجد بها علي الناس طرا انها تتقلب فلا الجود يفنيها اذا هي اقبلت و لا البخل يبقيها اذا هي تذهب (علي عليه السلام )
    سخاوت از طبع كريم خيزد و محبت و جاذبه را ميان افراد اجتماع برقرار مي سازد شخص سخي هر عيبي داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است .
    علي عليه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بيچارگان بود هر كسي را فقر و نيازي مي رسيد دست حاجت پيش علي عليه السلام مي برد و آن حضرت با نجابت و اصالتي كه در فطرت او بود حاضر نمي شد آبروي سائل ريخته شود.
    حارث حمداني دست نياز پيش علي عليه السلام برد حضرت فرمود : آيا مرا شايسته پرسش دانسته اي
    عرض كرد بلي يا امير المومنين علي عليه السلام فورا چراغ را خاموش كرد و گفت . اين عمل براي آن كردم كه تو را در اظهار مطلب خفت و شكستي نباشد.
    روزي مستمندي به علي عليه السلام وارد شد و وجهي تقاضا كرد علي عليه السلام بعامل خود فرمود او را هزار دينار بدهد عامل پرسيد از طلا باشد يا نقره فرمود براي من فرقي ندارد هر كدام كه به درد حاجتمند بيشتر مي خورد از آن بده .
    معاويه كه دشمن سرسخت آن حضرت بود روزي از يكي پرسيد : از كجا مي آئي
    آن شخص از راه تملق گفت از پيش علي كه بخيل ترين مردم است ! معاويه گفت : واي بر تو از علي سخي تر كسي بدنيا نيامده است اگر او را انباري از كاه و انباري از طلا باشد طلا را زودتر از كاه مي بخشد.
    يكي از مباشران علي عليه السلام عوائد ملك او را پيش وي آورده بود آن حضرت فورا درآمد خود را به فقرا تقسيم نمود عصر آن روز همان شخص علي عليه السلام را ديد كه شمشيرش را مي فروشد تا براي خانواده خود ناني تهيه كند.
    علي عليه السلام هيچ گاه سائل را رد نمي كرد و مي فرمود : اگر من احساس كنم كه كسي از من چيزي خواهد خواست پيش از اظهار او در اجابت دعوتش پيش دستي مي كنم زيرا حقيقت جود ناخواسته بخشيدن است .
    علي عليه السلام مي فرمود حاجتمندان حاجت خود را روي كاغذ بنويسند تا خواري و انكسار سوال در چهره آنها نمايان نشود. علي عليه السلام چهار درهم پول داشت يكي را در موقع شب انفاق نمود و يكي را در روز و يكدرهم آشكارا و يكدرهم در نهان آنگاه اين آيه نازل شد كه مفسرين شان نزول آن را در مورد انفاق آنحضرت نوشته اند :
    الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون . (1 )
    كسانيكه اموال خود را در شب و روز نهاني و آشكارا انفاق ميكنند براي آنها نزد پروردگارشان پاداشي است و ترس و اندوهي بر آنها نباشد . (2 )
    زماني كه علي (ع ) بر مسند خلافت نشست عربي نزد آن حضرت آمد و عرض كرد من به سه نوع بيماري گرفتارم بيماري نفس بيماري جهل بيماري فقر! علي عليه السلام فرمود مرض را بايد به طبيب رجوع كرد و جهل را بعالم و فقر را بغني .
    آن مرد گفت شما هم طبيب هستيد و هم عالم و هم غني !
    حضرت دستور داد از بيت المال سه هزار درهم به او اعطا كردند و فرمود هزار درهم براي معالجه بيماري و هزار درهم براي رفع پريشاني و هزار درهم براي معالجه ناداني . (3 )
    علما و مفسرين عامه و خاصه نقل كرده اند علي عليه السلام در مسجد نماز مي خواند و در ركوع بود كه سائلي در حاليكه سوال ميكرد از كنار او گذشت و آن حضرت انگشتر خود را كه در دست داشت با اشاره به او بخشيد سائل وقتي از او دور شد با رسول اكرم صلي الله عليه و آله برخورد نمود حضرت پرسيد چه كسي اين انگشتر را به تو داد سائل اشاره به علي عليه السلام نمود و گفت اين شخص كه در ركوع است آنگاه آيه : انما وليكم الله و رسوله ...كه آيه ولايت بوده و ضمنا اشاره به حاتم بخشي آن حضرت است نازل شد . (4 ) (در بخش پنجم در ترجمه و تفسير آيه مزبور بحث خواهد شد)
    علي عليه السلام تنها به بخشش مال اكتفا نمي كرد بلكه جان خود را نيز در راه حق ايثار نمود در شب هجرت به خاطر پيغمبر صلي الله عليه و آله از جان خود دست شست و به استقبال مرگ رفت معني پر مغز ايثار همين است كه جز علي عليه السلام كسي بدان پايه نرسيده است .
    ايثار مقدم داشتن ديگران است بر نفس خود و كسي تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نميتواند مال و جان خود را به ديگري بدهد اين صفت از سجاياي اخلاقي و صفات ملكوتي است كه در هر كسي پيدا نمي شود علي عليه السلام با زحمت و مشقت زياد ناني تهيه كرده و براي فرزندان خود مي برد در راه سائلي رسيد و اظهار نيازمندي كرد حضرت نان را به او داد و با دست خالي به خانه رفت روزي با غلام خود قنبر به بازار رفت و دو پيراهن نو و كهنه خريد كهنه را خود پوشيد و نو را به قنبر داد.
    محدثين و مورخين همچنين مفسرين ذيل تفسير آيات سوره دهر (هل اتي ) هر يك با مختصر تفاوتي در الفاظ و عبارات در مورد ايثار علي عليه السلام بطور خلاصه چنين نوشته اند كه حسنين عليهما السلام مريض شدند پدر و مادر آنها و حتي خود حسنين نذر كردند كه پس از بهبودي سه روز بشكرانه آن روزه بگيرند فضه خادمه منزل نيز از آنها پيروي نمود.
    چون خداوند لباس عافيت به آنها پوشانيد به نذر خود وفا كرده و مشغول روزه گرفتن شدند علي عليه السلام سه صاع جو از شمعون يهودي كه همسايه شان بود قرض كرد و به منزل آورد حضرت زهرا عليها السلام روز اول يك صاع از آنرا آرد نموده و (بتعداد افراد خانواده ) پنج گرده نان پخت شب اول موقع افطار سائلي پشت در صدا زد اي خانواده پيغمبر من مسكين و گرسنه ام از آنچه ميخوريد مرا اطعام كنيد كه خدا شما را از طعامهاي بهشتي بخوراند خاندان پيغمبر هر پنج قرص را بمسكين داده و خود با آب افطار كردند.
    روز دوم فاطمه عليها السلام ثلث ديگر جو را آرد كرد و پنج گرده نان پخت شامگاه موقع افطار يتيمي پشت در خانه حرفهاي مسكين شب پيشين را تكرار كرد باز هر پنج نفر قرصهاي نان را به او داده و خود با آب افطار كردند. روز سيم فاطمه عليها السلام بقيه جو را بصورت نان در آورد و موقع افطاري اسيري پشت در آمد و سخنان سائلين دو شب گذشته را به زبان آورد باز خاندان پيغمبر نانها را به او دادند و خودشان فقط آب چشيدند روز چهارم حسنين عليهما السلام چون جوجه ميلرزيدند وقتي پيغمبر صلي الله عليه و آله آنها را ديد فرمود پناه مي برم بخدا كه شما سه روز است در چنين حاليد جبرئيل فورا نازل شد و 18 آيه از سوره هل اتي را (از آيه 5 تا آيه 22 ) در شان آنها و توضيح مقامات عاليه شان در بهشت برين برسول اكرم صلي الله عليه و آله قرائت كرد كه يكي از آيات مزبور اشاره به انفاق و اطعام سه روزه آنها است آنجا كه خداند تعالي فرمايد :
    و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا . (5 )
    و در آخر آيات نازله هم از عمل بيريا و خالصانه آنها قدرداني كرده و فرمايد : ان هذا كان لكم جزا و كان سعيكم مشكورا. يعني البته اين (مقامات و نعمتهاي بهشتي كه در آيه هاي پيش آنها را توضيح داده ) پاداش عمل شما است و سعي شما مورد رضايت و قدرداني است . (6 )
    پي نوشتها :
    (1 ) سوره بقره آيه 274
    (2 ) كشف الغمه ص 93 ـ ينابيع الموده ص 92 ـ مناقب ابن مغازلي ص 280
    (3 ) جامع الاخبار ص 162
    (4 ) مناقب ابن مغازلي ص 313 ـ كفايه الطالب ص 250 و كتب ديگر .
    (5 ) سوره دهر آيه 8
    (6 ) شواهد التنزيل جلد 2 ص 300 ـ امالي صدوق مجلس 44 حديث 11 ـ كشف الغمه ص 88 و كتب ديگر .

  • *****
    غنچه هايي از شكوفه فصاحت




  • نگاهي به فصاحت و بلاغت امير سخن حضرت علي (ع )
    نطق آدمي از نظر علم منطق فصل مميز انسان از حيوانات ديگر است كه خداوند بحكمت بالغه خويش آن را وسيله امتياز او قرار داده است چنانكه مي فرمايد : خلق الانسان علمه البيان (1 )
    گوهر نفس كه حقيقت آدمي است با سخنوري تجلي كند و بقول سعدي :
    تا مرد سخن نگفته باشد
    عيب و هنرش نهفته باشد
    و بهمين جهت خود امام مي فرمايد : المر مخبو تحت لسانه .
    يعني مرد در زير زبانش نهفته است و هر قدر شيوائي و رسائي سخن بيشتر باشد تاثيرش در شنونده بطور مطلوب خواهد بود.
    در دوران جاهليت مقارن ظهور اسلام در عربستان فصحائي مانند امر القيس و غيره كه اشعار سحرانگيز ميسرودند وجود داشتند ولي فصاحت كلام علي عليه السلام همه فصحاي عرب را به تحير و تعجب واداشت و بالاتفاق در برابر كلام او درمانده شده و او را امير سخن ناميدند.
    ابن ابي الحديد گويد او پيشواي فصحا و استاد بلغا است و در شان كلامش گفته اند از سخن خدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و تمام فصحا فن خطابه و سخنوري را از سخنان و خطب او آموخته اند و اضافه مي كند كه براي اثبات درجه اعلاي فصاحت و بلاغت او همين نهج البلاغه كه من به شرحش اقدام مينمايم كافي است كه هيچ يك از فصحاي صحابه يك عشر آن حتي نصف عشر آنرا نمي توانند تدوين كنند (2 )
    باز در جاي ديگر درباره فصاحت و بلاغت كلام علي عليه السلام مي گويد :
    عجبا كسي كه در مكه متولد شود و در همان شهر بزرگ گردد و بدون تماس و ملاقات با حكيم و دانشمند و اديبي بقدري در سخنوري مهارت داشته باشد كه گوئي عالم الفاظ تسخير شده اوست و هر چه را اراده كند به فصيح ترين وجهي بيان ميكند.
    علامه فقيد سيد هبه الدين شهرستاني در كتاب (ما هو نهج البلاغه ) كه تحت عنوان نهج البلاغه چيست به فارسي ترجمه شده چنين مي نويسد.
    شخصي از يك دانشمند مسيحي بنام (امين نخله ) خواست كه چند كلمه از سخنان علي عليه السلام را برگزيند تا وي در كتابي گرد آورده و منتشر سازد دانشمند مزبور در پاسخ وي چنين نوشت :
    از من خواسته اي كه صد كلمه از گفتار بليغ ترين نژاد عرب (ابو الحسن ) را انتخاب كنم تا تو آنرا در كتابي منتشر سازي من اكنون دسترس به كتابهائي كه چنين نظري را تامين كند ندارم مگر كتابهائي چند كه از جمله نهج البلاغه است .
    با مسرت تمام اين كتاب با عظمت را ورق زدم به خدا نمي دانم چگونه از ميان صدها كلمات علي عليه السلام فقط صد كلمه را انتخاب كنم بلكه بالاتر بگويم نميدانم چگونه كلمه اي را از كلمه ديگر جدا سازم اين كار درست به اين مي ماند كه دانه ياقوتي را از كنار دانه ديگر بر دارم ! سرانجام من اين كار را كردم و در حاليكه دستم ياقوت هاي درخشنده را پس و پيش ميكرد ديدگانم از تابش نور آنها خيره ميگشت !
    باور كردني نيست كه بگويم بواسطه تحير و سرگرداني با چه سختي كلمه اي را از اين معدن بلاغت بيرون آوردم بنا بر اين تو اين صد كلمه را از من بگير و بياد داشته باش كه اين صد كلمه پرتوهائي از نور بلاغت و غنچه هائي از شكوفه فصاحت است ! آري نعمتهائي كه خداوند متعال راه سخنان علي عليه السلام بر ادبيات عرب و جامعه عرب ارزاني داشته خيلي بيش از اين صد كلمه است (3 )
    همچنين شهرستاني در كتاب ديگر مينويسد : از سخنان مستر گرنيكوي انگليسي استاد ادبيات عرب در دانشكده عليگره هندوستان كه در محضر استادان سخن و ادبائي كه در مجلس او حاضر بود و از اعجاز قرآن از او پرسيدند اينست كه در پاسخ آنان گفت : قرآن را برادر كوچكي است كه نهج البلاغه نام دارد آيا براي كسي امكان دارد كه مانند اين برادر كوچك را بياورد تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ (قرآن كريم ) و امكان آوردن نظير آن باشد(4 )
    علي عليه السلام در گفتار خود پايبند قواعد فصاحت و بلاغت نبود بلكه سخن او خود بخود شيرين و گيرا است و قواعد فصاحت را بايد از سخنان وي استخراج نمود نه اينكه سخن او را با قواعد فصاحت سنجيد.
    سخنان علي عليه السلام با شور و حرارت مخصوص حقيقت و واقعيت را بيان مي كند اجزا سخنان او همه متناسب و به هم پيوسته است و جمال صورت و كمال معني به هم مرتبطند استدلالات آن محكم و منطقش با نفوذ و موثر است .
    معاويه گفت راه فصاحت و بلاغت را در قريش كسي غير از علي نگشود و قانون سخن را غير از او كسي تعليم نكرد. ادباي نامي عرب اقرار كرده اند كه آيين دادرسي و فرمان نويسي از خطبه هاي او بدست آمده است .


    لازمه بلاغت قوت فكر وجودت ذهن است كه مرد سخنور بتواند فورا دقايق معاني را در مخزن حافظه خود حاضر كند اين قوت فكر و كثرت ذكا در علي عليه السلام بحد اعلا وجود داشت و وقتي متوجه بغرنج ترين مطلبي ميشد تمام زواياي تاريك آنرا از فروغ انديشه خود روشن ميساخت .
    كلام علي عليه السلام بطوري است كه ارتباط منطقي بين جمله هاي آن برقرار است هر مطلبي كه بخاطر آنحضرت خطور مي كرد فورا به بهترين وجهي در قالب كلمات شيوا بر زبانش جاري مي شد و روي كاغذ نقش مي بست بدون اينكه در گفتن و بوجود آوردن آن بخود زحمتي بدهد.
    علي عليه السلام در تعبيه كلام و فن سخنوري كار را به اعجاز رسانيد و همه را متعجب نمود بنا به نقل ابن شهر آشوب عده اي از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله در مسجد نشسته و مشغول گفتگو در مورد مسائل علمي و ادبي بودند در اين ضمن گفته شد كه حرف الف در اغلب كلمات داخل شده و كمتر كلامي گفته ميشود كه در آن حرف الف نباشد. علي عليه السلام كه در آنجا حاضر بود چون سخن آنها را شنيد بپا خاست و في البداهه خطبه غرائي خواند كه در حدود هفتصد كلمه بود بدون اينكه در كلمات آن حرف الفي وجود داشته باشد همچنين خطبه ديگري دارد كه در كلمات آن حرف نقطه داري وجود ندارد و چنين شروع ميشود ـ الحمد لله الملك المحمود المالك الودود و مصور كل مولود....كه براي پرهيز از اطاله كلام از نوشتن خطبه هاي مزبور خود داري گرديد.
    كسي از حضرتش پرسيد امر واجب چيست و واجب تر از آن كدام است و امر عجيب چيست و عجيب تر كدام است و چه چيزي سخت و مشكل و چه چيزي سخت تر است و چه نزديك و چه نزديكتر است علي عليه السلام فورا پاسخ او را منظوما چنين فرمود :
    وجب علي الناس ان يتوبوا
    لكن ترك الذنوب اوجب
    و الدهر في صرفه عجيب
    و غفله الناس فيه اعجب
    و الصبر في النائبات صعب
    لكن فوت الثواب اصعب
    و كل ما يرتجي قريب
    و الموت من كل ذاك اقرب (5 )
    البته واضح و روشن است كسي كه بداهه چنين پاسخي گويد و يا فوري و بي سابقه خطبه بي نقطه و يا خطبه هفتصد كلمه اي ايراد كند كه يك حرف الف در كلمات آن نباشد چه نفوذي در فصاحت و بلاغت و چه تسلطي بر ادبيات عرب خواهد داشت .
    پي نوشتها :
    (1 ) سوره الرحمن آيه 30
    (2 ) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد 1 ص 120
    (3 ) نهج البلاغه چيست ص 28
    (4 ) نهج البلاغه چيست ص 60
    (5 ) بر مردم واجب است كه (از گناهان ) توبه كنند ولي ترك گناه از آن واجب تر است . روزگار در گردش خود عجيب است و غفلت و بي خبري مردم در روزگار عجيب تر است . شكيبائي در برابر حوادث و ناملائمات مشكل است ولي پاداش (صبر) را از دست دادن از آن مشكلتر است . و هر چه را كه بدان اميد ميرود نزديك است كه برسد ولي مرگ از همه آنها نزديكتر است . (از ديوان منسوب بآنحضرت )
    فصاحت كلام علي (ع ) همه فصحاي عرب را به تحير و تعجب واداشت و بالاتفاق در برابر كلام او درمانده شده و او را امير سخن ناميدند
    علي (ع ) در گفتار خود پايبند قواعد فصاحت و بلاغت نبود بلكه سخن او خود به خود شيرين و گيراست و قواعد فصاحت را بايد از سخنان وي استخراج نمود نه اينكه سخن اور را با قواعد فصاحت سنجيد