روزنامه جمهوري اسلامي 16/01/1386 صفحه سياسي

  • نظامي گري استراتژي خارجي آمريكا
  • وحدت و چالش هاي همگرايي
  • *****
    نظامي گري استراتژي خارجي آمريكا




  • اشاره :
    با فروپاشي اتحادجماهير شوروي و پايان جنگ سرد انتظار مي رفت كه سياست خارجي آمريكا از تسلط نظاميان رهايي يابد. نظريه پردازان روابط بين الملل تا پيش از سال 1991 مسايل نظامي و امنيتي را در اولويت سياست خارجي مي دانستند و اما پس از پايان دوره جنگ سرد در انتظار بودند تا مسايل اقتصادي و فرهنگي در اولويت سياست خارجي كشورها قرار بگيرد 10 سال پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي نظام دو قطبي حادثه 11 سپتامبر رخ داد . اين حادثه آن چنان در تعاملات بين المللي موثر بوده كه مبنايي براي تقسيم بندي تاريخ محسوب مي شود و تحولات جامعه بين المللي را به دوره پيش و پس از حآدثه 11 سپتامبر تقسيم بندي مي كنند در واقع قرن بيست و يكم نه در سال 2000 بلكه با سپتامبر 2001 آغاز شد . اريك ها سام انديشمند معروف توصيه مي كند در تقسيم بندي دوره هاي تاريخي حوادث مهم مبنا قرار بگيرد. از اين روست كه وي قرن بيستم را قرن كوتاه مي نامند زيرا آغاز آن را سال 1914 (آغاز جنگ جهاني اول ) و پايان آن را 1991 (پايان جنگ سرد) مي داند . آمريكا كه پس از فروپاشي نظام دو قطبي تلاش كرده بود در پرتو نظم نوين جهاني كه توسط جرج بوش پدر مطرح شده بود. نظآم تك قطبي را در جهان حاكم كند. از فرصت تاريخي 11 سپتامبر استفاده كرد . جنگ بين المللي عليه تروريسم موجب شدبار ديگر سياست خارجي آمريكابه سوي مسايل نظامي و امنيتي برود. اين نوشتار به بررسي ابعاد مختلف اين موضوع مي پردازد.
    ثتاريخچه نظامي گري در سياست خارجي آمريكا
    تفكر نظامي گري در عرصه خارجي آمريكا داراي سابقه طولاني است و حداقل مي توان ريشه آن را در يك قرن قبل يافت .
    « آلفرد ماهان » دريادار آمريكايي از جمله استراتژيست هاي بود كه باطرح استراتژي قدرت دريايي يك راهبرد كلان براي سياست خارجي آمريكا پيشنهاد داد. استراتژي ماهان زماني مطرح شد كه انزواطلبان سياست خارجي آمريكا را بر اساس دكترين مونروثه اجرا مي كردندبه نظر ماهان قدرت دريايي مهم ترين مولفه قدرت نظامي بود. زيرا دريا مسيرعمده تجارت است مردم در دوره اي كه ماهان اين استراتژي را مطرح كرد ترجيح مي دادند تجارت خود را از طريق دريا انجام دهندزيرا هم تعرفه وهم هزينه آن كمتر بود. اين دريادار آمريكايي براي توجيه اهميت قدرت دريايي و ارتباط آن با تجارت به امپراتوري بريتانيا و قدرت دريايي آن اشاره مي كند. وي به آمريكايي ها توصيه كرد كه قدرت دريايي خود را توسعه دهند تا بر آبراه هاي بين المللي كنترل داشته باشند. آمريكا تنها كشوري است كه علاوه بر نيروهاي سه گانه (هوايي زميني و دريايي ) تفنگداران دريايي يكي از پايه هاي قدرت نظامي آن را تشكيل مي دهد. سال ها سياست خارجي آمريكا بر اساس آموزه ماهان بر قدرت دريايي تكيه داشت .
    دسترسي آمريكا به تكنولوژي هسته اي و آزمايش نخستين بمب ها در هيروشيما و ناكازاكي موجب شده براي چندين دهه سياست خارجي آمريكا به موضوع قدرت هسته اي متمركز شود. در ابتدا سياست گذاران سياست خارجي آمريكا به دنبال آن بودند تا از دسترسي ساير كشورها به سلاح هسته اي ممانعت به عمل آورنداما سرانجام شوروي اين انحصار را در سال 1955 ازدست آمريكا خارج كرد . از پايان جنگ جهاني دوم تا فروپاشي نظام دو قطبي و به تعبيري تا امروز سياست خارجي آمريكا پيرامون سلاح هاي هسته اي متمركز بوده است از دهه 1950 به بعد استراتژيست هاي نظامي حرف نخست را در سياست خارجي آمريكا مي زدند. استراتژي انتقام گسترده و پاسخ انعطاف پذير چندين سال مهم ترين موضوع سياست خارجي آمريكا بود. استراتژيست هاي نظامي در آن مقطع نه تنها در عرصه عمل سياست خارجي بلكه در زمينه تئوريك نيز بر دانشكده روابط بين الملل سلطه يافتند. در آن مقطع تئوري هايي نظير بازدارندگي بازي ها و... پارادايم حاكم بر ادبيات روابط بين الملل بود كه از سوي انديشمندان آمريكايي تغذيه مي شد اين استراتژي ها موجب موازنه ترس شدند و سرانجام سلاح هاي هسته اي صرفا براي « استفاده نكردن » در زرادخانه هاي هسته اي انباشته شدند.
    در دوره رونالد ريگان سياست خارجي آمريكا به موضوع جنگ ستارگان متمركز شد. اين موضوع به حدي بر روابط دو ابرقدرت تاثير گذاشت كه سرانجام موجب تسليم امپراتوري شوروي شد. اكنون نيز سپر دفاع موشكي به عنوان جنگ ستارگان دوم ياد مي شود كه براي مدتي بر سياست خارجي آمريكا تسلط يافت .
    ث نو محافظه كاران و قدرت نظامي
    نظامي شدن سياست خارجي دولت جرج بوش را نمي توان بدون شناخت نومحافظه كاران درك كرد. اين گروه داراي تفكراتي است كه در عرصه نظامي پيامدهاي متعددي در سياست خارجي آمريكا دارد. « لئواشتراوس » فيلسوف سياسي يهودي بنيان گذار فكري نومحافظه كاران محسوب مي شود. اشتراوس معتقد بود كه اگر دموكراسي ضعيف باقي بماند و عليه استبداد كه همواره توسعه طلب است قدعلم نكند هيچ گاه نخواهد توانست بر جامعه حاكم شود حتي اگر لازم باشد دموكراسي بايد به زور متوسل شود. انديشه هاي اشتراوس مبتني بر بازگشت به انديشه هاي يونان باستان و تقسيم ارزش ها به خير و شر است . بيشترين تاثيري كه نومحافظه كاران از اشتراوس پذيرفته اند از كتاب « در باب استبداد » وي است . نومحافظه كاران رسالت تاريخي آمريكا را « سيطره خير » و نابودي تمامي ويژگي هاي شر و بد مي دانند. اين مفاهيم در سخنراني هاي جرج بوش بارها تكرار شده است و اصطلاح محور شرارت نيز از اين آبشخور فكري ريشه مي گيرد.
    از ديگر ريشه هاي فكري نومحافظه كاري عقايد « وودروويلسون » رئيس جمهوري اسبق آمريكاست . وي مديريت جهان را وظيفه آمريكا مي دانست و بسط و نظم آمريكايي را وظيفه معنوي رجال و دولتمردان آمريكا مي دانست . ديدگاه ويلسون نيز ريشه در پيوريتانيسم قرن 17 و آن چه كه « ماموريت سفيدپوستان » نام گرفت دارد البته ويلسون براي اجراي اين ماموريت بكارگيري قدرت نظامي را تجويز نمي كرد نومحافظه كاران استفاده از قدرت نظامي را ضروري دانسته اند و به همين دليل اصطلاح « ويلسونيسم در چكمه » را استفاده كردند. نومحافظه كاران با اين تغيير كه جهان بايد براي دموكراسي امن باشد زيرا در غيراينصورت دموكراسي در چنين جهاني امنيت نخواهد داشت براي تقويت دموكراسي كه به زعم آنها نمونه ايده آل آن در آمريكاست به كارگيري هر ابزاري را تجويز مي كنند.
    « آلن بلوم و آلبرت وهلشتر » اساتيد رياضيات و كارشناس استراتژي نظامي نيز در شكل گيري تفكر نومحافظه كاران نقش زيادي ايفا كردند وهلشتر در عرصه استراتژي هاي نظامي پيشواي فكري ريچارد پرل و پل ولفوويتز كه از چهره هاي شاخص نومحافظه كاران دولت بوش است . وهلشتر مشاور پنتاگون و يكي از پدران دكترين هسته اي آمريكا به حساب مي آيد وي مخالف اصلي دكترين سنتي « تخريب تضمين شده متقابل » بود. طبق اين دكترين به اين دليل كه دو بلوك شرق و غرب از توانايي تحميل زيان هاي جبران ناپذير به طرف مقابل برخوردار بودند لذا مسئولين هر دو طرف از فشردن دكمه آغاز جنگ هسته اي هراس داشتند. وي اين استراتژي را ناكارآمدي مي دانست و دكترين « بازدارندگي درجه بندي شده » را پيشنهاد كرد كه به معني پذيرش جنگ هاي محدود و استفاده از سلاح هاي هسته اي كوچك بود. اين دكترين اخيرا دردستور كار سياست خارجي دولت بوش قرار گرفته است .
    محافل فكري نومحافظه كاران تاثير زيادي در تدوين سياست خارجي نظامي دولت جرج بوش ايفا كرده اند. محافل پناك و اينترپرايز در زمينه جهان تك قطبي و استفاده از ابزار نظامي از مدت ها پيش سرمايه گذاري كرده بودند. پناك يك بنياد سياسي نظامي است كه نوعي مسئوليت جهاني براي آمريكا قائل است . استراتژي امنيت ملي آمريكا كه در سال 2002 تدوين شد. بيشتر مبتني بر ديدگاه هاي پناك بود پناك نه تنها به افزايش قدرت نظامي آمريكا بلكه بر كناره گيري از پيمان هاي بين المللي كنترل منافع انرژي جهان نظامي كردن جو و حتي بكارگيري سلاح هاي هسته اي توسط آمريكا تاكيد مي ورزد. يكي از بندهاي اصلي برنامه پناك به كارگيري نيروي عظيم نظامي آمريكا جهت تضمين حفظ موقعيت آمريكا به عنوان قدرت مسلط بر جهان است .
    به اين دليل پناك به ضرورت تاسيس سيستم هاي موثر دفاع موشكي اعتقاد دارد و چنين سيستم هايي را پايه مركزي اعمال قدرت آمريكا و بازتاب نيروي نظامي آن در خارج مي داند. بدون برخورداري از اين سيستم ها دولت هاي ضعيفي كه از اشكال كوچك و محدود سيستم هاي موشكي مجهز به كلاهك هاي اتمي و يا ديگر سلاح هاي مخرب برخوردارند باعث مي شوند تا آمريكا قادر نباشد از سلاح هاي هسته اي خود استفاده كند. پناك در گزارش مفصل ديگري كه در سپتامبر 2000 با عنوان « بازسازي دفاعي آمريكالله براي قرن جديد » نوشت : آمريكا هم اكنون در ابعاد اقتصادي نظامي و تكنولوژيكي بي رقيب است و بايد استراتژي كلان آمريكا در آينده حفظ اين برتري باشد. در اين گزارش گسترش و تقويت موقعيت رهبري جهاني آمريكا در حال و آينده با توسل به ابزار نظامي پيشنهاد شده است . در اين گزارش چهار ماموريت اصلي در نظر گرفته شده است :
    1 ـ دفاع از سرزمين اصلي آمريكا
    2 ـ جنگ و پيروزي قاطع بر تهديدهاي عمده
    3 ـ تامين و استقرار محيط امنيتي در مناطق حساس .
    4 ـ انقلاب در امور نظامي و انتقال نيروهاي نظامي در سريع ترين زمان ممكن به مكان هاي مورد توجه پناك .
    ث غلبه وزارت دفاع بر وزارت خارجه
    يكي از پيامدهاي حادثه 11 سپتامبر تقويت وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون ) بوده و در نخستين دوره رياست جمهوري جرج بوش وزارت امور خارجه آن قدر در حاشيه قرار گرفت كه « كالين پاول » وزير خارجه وقت بارها اعلام كرد كه در جريان تصميم گيري ها قرار ندارد و به همين دليل در دوره دوم رياست جمهوري بوش حاضر نشده در سمت خود بماند. به رغم انتقادات شديدي كه از « دونالد رامسفلد » به عمل آمده بود اما جرج بوش همچنان از وي حمايت مي كرد.
    در دوره وزارت « دونالد رامسفلد » وي بيش از هر وزير ديگري در طول تاريخ آمريكا به نهادها و سازمان هاي اطلاعاتي كنترل داشته است . رامسفلد به طور انحصاري از تمام تحليل ها و اطلاعات جمع آوري شده توسط اين نهادها استفاده مي كرد و حتي افشا شد كه وي بسياري از اطلاعات را در اختيار وزارت خارجه و رئيس جمهور قرار نداده است .
    يكي ديگر از ويژگي هاي وزارت دفاع آمريكا در سال هاي پس از حادثه 11 سپتامبر نظامي شدن جامعه اطلاعاتي اين كشور بوده است . بيش از 90 درصد از بودجه 40 ميليارد دلاري اين نهادها صرف مسايل نظامي شده است و بيش از 90 درصد اين نيروها اطلاعات جمع آوري شده خود را در اختيار دونالد رامسفلد قرار داده اند. اين در حالي است كه به ساير جنبه هاي فعاليت هاي نهادهاي اطلاعاتي كمتر توجه شده است .
    « دونالد رامسفلد » از نظر ساختار اداري پنتاگون تغييراتي ايجاد كرد كه كنگره آمريكا چندان با آنها موافق نبوده است . وي معاونت اطلاعاتي وزارت دفاع را بدون موافقت كميته اطلاعاتي سنا ايجاد كرد به علاوه دفتر طرح هاي ويژه نيز به همين منوال ايجاد كرد.
    در دوران وزارت رامسفلد نقش كميته اطلاعاتي مجلس نمايندگان و كميته نيروهاي مسلح مجلس سنا به شدت كم شد. فشارهاي پنتاگون باعث شد كه به استثناي معاهده كاهش تسليحات تهاجمي استراتژيك كه جرج بوش در سال 2002 با ولاديمير پوتين به منظور كاهش برخي سيستم هاي موشكي تا سال 2010 امضا كرد مصوبه ديگري در زمينه محدوديت هاي نظامي نداشته باشد.
    يكي از مشخصه هاي دوره « دونالد رامسفلد » در وزارت دفاع نفوذ نيروهاي وابسته به پنتاگون در كادر سياست خارجي آمريكا بود.
    از سال 2002 به اين طرف بسياري از نيروهاي پنتاگون تحت عنوان ديپلمات در سفارت خانه هاي آمريكا در كشورهاي مختلف به كار گمارده شده اند.
    در عراق كنوني كه بزرگ ترين سفارت خانه آمريكا داير شده حدود 7 هزار پرسنل دارد و بيش از نيمي از آنها نيروهاي پنتاگون هستند.
    ثحمله پيش گيرانه
    سياست خارجي دولت جرج بوش بر مبناي حمله پيش گيرانه طراحي شده است . اين استراتژي داراي پيامدهاي بسيار گسترده اي براي جامعه بين المللي است . حمله پيش گيرانه تفاوت مهمي با حمله پيش دستانه دارد. حمله پيش دستانه زماني صورت مي گيرد كه كشوري در خطر حمله اي فوري قرار گيرد و قبل از آن كه مورد حمله واقع شود پيش دستي كرده و حمله نمايد اما حمله پيش گيرانه زماني اتفاق مي افتد كه كشوري به حدس و گمان كشور ديگري را در ماه ها و يا سال هاي آينده خطري براي خود احساس مي كند و براي پيش گيري از به خطر افتادن احتمالي امنيت ملي خود دست به حمله مي زند. حمله آمريكا به عراق مهم ترين مصداق حمله پيش گيرانه است . جرج بوش اخيرا طي سخناني اعلام كرد اگرچه سلاح هاي كشتار جمعي در عراق پيدا نشد اما رژيم صدام حسين در آينده يك تهديد براي آمريكا و هم پيمانان او محسوب مي شد.
    در متن استراتژي امنيت ملي آمريكا كه سال 2002 منتشر شد بنيادگرايان اسلامي و دست يابي آنان به تكنولوژي سلاح هاي كشتار جمعي مهم ترين خطر اعلام و براساس اين راهبرد حمله پيشگيرانه براي مقابله با اين گروه ها طراحي شده است .
    حمله پيش گيرانه با توجه به اين كه امنيت در حوزه روابط بين الملل يك مسئله ذهني و نسبي است موجبات ناامني در عرصه بين المللي را فراهم مي آورد. بسياري از كشورها كه با آمريكا خصومت دارند به دليل آن كه حدس مي زنند كه آمريكا آنها را براساس حمله پيش گيرانه ممكن است مورد حمله قرار دهد مجبور مي شوند به تقويت توانايي هاي نظامي خود بپردازند. همين موضوع به يك دوره باطل منجر مي شود زيرا آمريكا نيز با افزايش توانايي كشورهاي مذكور نوعي ناامني احساس كرده و احتمال حمله پيش گيرانه عليه اين كشورها را افزايش مي دهد.
    حمله پيش گيرانه كه در عرصه بين المللي به ناديده گرفتن حاكميت ملي كشورهاي ديگر از سوي آمريكا منجر مي شود در عرصه سياست داخلي آمريكا نيز موجب تقويت جناح بازها (جنگ طلبان ) مي شود و سياست خارجي اين كشور هر چه بيشتر نظامي مي شود. وقتي موضوع حمله پيشگيرانه در دستور كار باشد پنتاگون بودجه بيشتري مي طلبد و در بخش تكنولوژي هاي نظامي پيشرفته سرمايه گذاري بيشتري مي كند.
    طرح سپر دفاع موشكي يكي از تمهيدات پنتاگون براي حمله پيش گيرانه است . اين طرح در برخي از كشورهاي هم پيمان آمريكا نظير ژاپن و كره جنوبي نيز در حال پياده شدن است .
    ثبودجه نظامي
    ميزان بودجه نظامي آمريكا عمده ترين شاخص براي ارزيابي نظامي شدن سياست خارجي اين كشور است . بودجه نظامي آمريكا كه پس از 11 سپتامبر روند صعودي داشته به رقم 500 ميليارد دلار به علاوه 16 ميليارد دلار كمك خارجي رسيد كه به زعم كارشناسان اين رقم در سياست خارجي كشورها پس از جنگ جهاني دوم بي سابقه بوده است . علاوه بر اين كنگره آمريكا نيز مبالغ ديگري به طور اضطراري براي جنگ در عراق و افغانستان كه ماهانه 5 ميليارد دلار هزينه دارد نيز اختصاص داده است .
    هنگامي كه ميزان بودجه نظامي آمريكا با ساير كشورها در نظر گرفته شود نظامي بودن سياست خارجي اين كشور بيشتر مشخص مي شود. بودجه نظامي انگليس 38 ميليارد دلار به علاوه 10 ميليارد دلار ذخاير جنگي است . گفته مي شود كه بودجه نظامي آمريكا در سال 2005 مساوي با بودجه نظامي 20 كشور دنياست كه پس از آمريكا در رده هاي بعدي از نظر بودجه نظامي قرار دارند.
    ثپايگاه هاي نظامي
    بخش عمده بودجه نظامي آمريكا صرف صدها پايگاه نظامي اين كشور مي شود كه در خارج از امريكا قرار دارند. شبكه اي از پايگاه هاي نظامي و اطلاعاتي آمريكا كه تعداد آنها 700 پايگاه ذكر شده در سراسر دنيا پراكنده شده اند. از نظر جغرافيايي اين پايگاه ها از تركيه عراق عربستان كويت بحرين قطر امارات متحده عربي عمان اتيوپي پاكستان ازبكستان تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا جزاير ديه گو گارسيا در اقيانوس هند پراكنده شده اند.
    در پايگاه هاي جديد آمريكا در ازبكستان پاكستان و قطر آمريكا امكانات جنگ پيش گيرانه را مستقر كرده است . در دوره جرج بوش پروژه ساخت پايگاه هاي نظامي جديد به ويژه در آسياي مركزي و جمهوري هاي سابق شوروي شدت گرفته است . آمريكا هم اكنون 16 پايگاه دائمي بزرگ در عراق ايجاد كرده است . در پايگاه هاي نظامي آمريكا در كشورهاي مختلف صدها هزار نظامي مستقر هستند.
    ناصر پورحسن
    منبع :
    ماهنامه اطلاعات راهبردي
    دسترسي آمريكا به تكنولوژي هسته اي و آزمايش نخستين بمب ها در هيروشيما و ناكازاكي موجب شده براي چندين دهه سياست خارجي آمريكا به موضوع قدرت هسته اي متمركز شود
    نظامي شدن سياست خارجي دولت جرج بوش را نمي توان بدون شناخت نومحافظه كاران درك كرد. اين گروه داراي تفكراتي است كه در عرصه نظامي پيامدهاي متعددي در سياست خارجي آمريكا دارد
    استراتژي امنيت ملي آمريكا كه در سال 2002 تدوين شد نه تنها به افزايش قدرت نظامي آمريكا بلكه بر كناره گيري از پيمان هاي بين المللي كنترل منافع انرژي جهان نظامي كردن جو و حتي بكارگيري سلاح هاي هسته اي توسط آمريكا تاكيد مي ورزد
    سياست خارجي دولت جرج بوش بر مبناي حمله پيش گيرانه طراحي شده است . اين استراتژي داراي پيامدهاي بسيار گسترده اي براي جامعه بين المللي است

  • *****
    وحدت و چالش هاي همگرايي




  • نويسنده : سعيد عطاريان
    بخش نخست
    مقدمه
    وحدت از جمله روحبخش ترين فرمان هاي الهي است كه رايحه آن در مشام هر مسلماني كه دل در گرو دين مقدس اسلام دارد خوش است و حيات و سر زندگي مسلمانان و جوامع اسلامي را بايد در آن جست وجو كرد . نغمه زيبا و روح افزاي « واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا » (1 ) « ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم (2 ) ان هذه امتكم امه واحده » (3 ) « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحمابينهم » و آيات ديگر كه مستقيم يا غيرمستقيم (4 ) به مسئله وحدت و همگرايي مسلمانان و يا دوري از تفرقه اشاره كرده است از يك سو مطلوبيت اين امر را نزد خداوند و اوليايش مي رساند و از ديگر سو رمز موفقيت و پيروزي مسلمانان را خاطر نشان ساخته است . در ضرورت و اهميت مسئله وحدت توصيه ها و دستورات پيامبر عظيم الشان اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام بسيار گويا و صريح است . از اين رو خدشه دار نمودن وحدت مسلمانان از هيچ مسلماني و با هيچ بهانه اي پذيرفته نيست و تفرقه افكنان تفاوتي با دشمنان دين از جهت مقابله با پيام ها و دستورات ديني ندارند و حساب آنان از حساب دشمنان جدا نخواهد بود.با نگاهي گذرا به كلمات معصومان ضرورت وحدت را به نظاره مي نشينيم .
    وحدت در نگاه اولياي دين
    رسول خدا و جانشيان او اولين مناديان وحدت بوده اند كه بر ضرورت آن پاي فشرده اند.
    رسول خدا صلي الله و عليه و آله و سلم فرمود :
    ذمه المسلمين واحده يسعي بها ادناهم . (5 )
    يا فرمود :
    و هم يد علي من سواهم . (6 )
    و اميرالمومنان عليه السلام خطاب به ابوموسي اشعري مي فرمايد :
    وليس رجل فاعلم احرص علي جماعه امه محمد صلي الله عليه وآله وسلم و الفت ها مني ابتغي بذلك حسن الثواب وكرم المآب . (7 )
    امام در كلامي سراسر وحدت بخش خطاب به عمر كه از امام براي هدايت لشكر اسلام در جنگ توسط خود مشورت خواسته بود چنان به وحدت و عوامل وحدت آفرين توجه مي فرمايد كه گويا خليفه دوم عمر امروز از آن حضرت طلب مشورت كرده است و اين كلام همچنان زنده است و پيام آن زندگي بخش و همچنان چراغ راه مسلمانان است
    ( والعرب اليوم وان كانوا قليلا فهم كثيرون بالاسلام عزيزون بالاجتماع (8 )
    هم چنين امام علي (ع ) در كلامي ديگر مي فرمايد :
    ان الشيطان يسني لكم طرقه و يريد ان يحل دينكم عقده عقده ويعطيكم بالجماعه الفرقه وبالفرقه الفتنه . فاصدفوا عن نزغاته ونفثاته (9 )
    زيد شحام از امام صادق (ع ) نقل كرده است :
    خالقوا الناس باخلاقهم صلوا في مساجدهم وعودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و ان استطعتم ان تكونوا الائمه والموذنين فافعلوا فانكم اذا فعلتم ذلك قالوا هولا الجعفريه رحم الله جعفرا ما كان احسن ما يودب اصحابه و اذا تركتم ذلك قالوا هولا الجعفريه فعل الله بجعفر ما كان اسو ما يودب اصحابه . (10 )
    امام صادق (ع ) هم چنين پس از دستور به شركت در تشييع جنازه يا عيادت مريضان اهل سنت مي فرمايد :
    هر گاه كسي راستگو و امانتدار و با مردم (اهل سنت ) خوش خلق باشد گفته مي شود اين جعفري است (اين امر) مرا خوشنود مي سازد : فيسرني ذلك و يدخل علي منه السرور و قيل هذا ادب جعفر(11 )
    در موضوع وحدت مطالب مختلفي مي توان طرح نمود; اهميت وحدت ضرورت وحدت مراد از وحدت عوامل و زمينه هاي وحدت و...
    اما آن چه محور اين نوشته است موانع و چالش هاي فراروي وحدت است ; از اين رو در اين جستار موانعي موجود در راه وحدت مسلمانان را مطرح نموده ايم ; به اميد آن كه پس از شناسايي موانع براي رفع آن اقدام كرده مسلمانان در همه عالم چون برادراني صميمي در كنار هم و در صفوفي مستحكم و به هم فشرده در مقابل دشمنان بايستند.
    موانع همگرايي
    از آن جا كه موضوع همگرايي و اتحاد مسلمانان از مهم ترين موضوعات مطرح در طول تاريخ اسلام بوده است و آثار و نتايج حياتي براي مسلمانان به دنبال داشته دشمنان پيوسته كوشيده اند تا در راه تحقق آن موانعي ايجاد نمايند كه بيشتر اين دشمني ها از خارج مرزهاي هدايت اسلامي شده است . در بيش تر جدايي ها و تفرقه ها بين مسلمانان خواست و اراده بيگانگان مشهود و معلوم است . اما با تلاش هاي پيگير دشمنان اسلام اين موانع در آنچه بيگانگان ساخته اند منحصر نشده است بلكه قضيه به گونه اي رشد كرده كه نياز به حضور دشمنان نبوده است و از درون جوامع اسلامي موانع ظهور كرده و در داخل مرزهاي اسلام كساني به تفرقه افكني و ايجاد شكاف در صفوف مسلمين پرداخته اند.
    در راه همگرايي مسلمين موانع متعددي به شماره آمده است :
    تعصب و تقليد كه در تعصب مذهبي و نژادي نمايان شده است .
    سياست هاي بيگانه .
    دوري مسلمانان از تعاليم اصيل اسلامي و پيدايش جهل خرافات بدعت و تقليدهاي ناروا.
    منشا سياسي توسط علماي درباري از يك طرف و زمامداران و حكام از طرف ديگر.
    اختلافات علمي و اجتهادي ميان علما كه به زندگي عمومي مردم انتقال يافت ;
    انديشه هاي هوس آلود و مسائل نژادي ;
    سو فهم
    غفلت مسلمين .
    تهمت ها و افتراها.
    صهيونيسم
    كمونيسم .
    نفوذ و رسوخ رذائل اخلاقي در ميان مسلمين .
    فرقه گرايي و مجادلات مذهبي .
    حكومت هاي وابسته و خودكامه ..
    در اينجا به برخي از مهم ترين موانع همگرايي مسلمانان اشاره مي كنيم .
    الف . توطئه هاي استعمار
    مهم ترين مانع در راه همگرايي مسلمانان استبداد و استعمار است كه با چهره هاي مختلف و سياست رنگارنگ خود تفرقه مسلمين را موجب شده است .
    دشمني با اتحاد مسلمانان سابقه اي ديرينه داشته و ريشه هاي اين دشمني را در روزهاي نخست حيات اسلام در مدينه مي يابيم چرا كه همگرايي مسلمانان كه بر اساس خواست الهي و برآمده از تلاش پيامبر اسلام بود منافع گروهي را به خطر انداخته و با خواسته هاي نفساني عده اي در تضاد وتزاحم بود لذا بناي عداوت و سنگ اندازي در مسير تحقق جامعه آرماني و به هم پيوسته مسلمانان گذاشته شد و عمده تلاش براي ايجاد اختلاف و جدايي در بين مسلمانان معطوف بود. آنان و پيوسته در راه گسستن پيوندهايي بودند كه پيامبر سعي در ايجاد آنها داشت و از روز نخست براي تحقق آنها تلاش كرده بود. اين حركت ها به شبه جزيره عربستان و سرزمين حجاز و يا زمان صدر اسلام محدود نشد بلكه همراه با پيشرفت اسلام كينه توزي ها نيز ادامه يافت و به صورت هاي مختلفي ظهور و بروز كرد.
    با كمال تاسف بايد گفت كه اين تلاش ها در عصر حاضر انسجام يافته تر و برنامه ريزي شده تر با به كار گرفتن تمامي امكانات و ظرفيت موجود جان تازه اي گرفته و اتحاد مسلمانان را مورد هدف قرار داده است .
    در اين باره نكته مهمي حائز اهميت است و آن اين كه هدف نهايي و اصلي استعمار كهنه و نو چيزي جز نابودي اصل دين نيست و اگر قرائت خاصي از دين را مي پذيرند و با قرائت ديگري دشمني مي ورزند از سر ناچاري و اضطرار است تا از اين طريق اعتماد بخشي از مسلمانان را به خود جلب كرده و با وسيله قرار دادن همان گروه به اهداف شوم خود نايل آيند و با جمع بندي سخنان و حركات دشمنان در اين باره مي توان به اين نتيجه رسيد كه دشمني آنان با اصل دين است و چنانچه امكان نابودي دين و مقدمات آن فراهم شود لحظه اي درنگ نخواهند كرد. از اين رو بر مسلمانان فرض است كه با شناخت هدف واقعي دشمنان دست از اختلافات در بين اهل قبله برداشته و با اتحاد حول محورهاي وحدت بخش كه مورد پذيرش و توجه همه مسلمانان است در مقابل توطئه بيگانگان ايستادگي كنند.
    در اين باره جمله معروفي از سيد شرف الدين در اجتماع مصريان نقل شده است كه به اين موضوع اشاره دارد
    « فرقتهما السياسه فلتجمعهما السياسه » . (12 )
    سياست و مطامع سياسي از روز نخست شيعه و سني از هم دور كرد و اكنون نيز سياست بايد آنان را كنار هم گرد آورد.
    او مي گويد : از ابتدا چيزي كه موجب جدايي مسلمانان شد سياست ها و برنامه ريزي هاي بيگانگان و به طور كلي استعمار بود و اكنون هم با سياست و برنامه ريزي بر اساس مصالح اسلام و مسلمين بايد مسلمانان را به اتحاد و همگرايي رساند.
    استعمار با بسيج تمام امكانات خود حمايت هاي خود را در سه بخش اقتصادي سياسي و فرهنگي تنظيم و سازماندهي كرده است . تلاش استعمار براي ايجا تفرقه بين مسلمانان را به طور خلاصه مي توان در موارد زير فهرست كرد :
    .1 تاسيس گروه هاي افراطي .
    .2 حمايت از افراد مسئله دار و نامتعادل .
    .3 مطرح ساختن موضوعات تفرقه افكنانه .
    .4 بزرگ نمايي اختلافات .
    .5 تدوين و تاليف كتب تفرقه افكنانه .
    .6 راه اندازي سايت هاي اينترنتي .
    .7 شايعه سازي و شبهه افكني .
    .8 ايجاد و حمايت از حكومت هاي لائيك .
    .9 جلوگيري از شناخت مسلمانان نسبت به هم .
    دشمنان اسلام با شناخت دو قرائت از اسلام يعني اسلام ناب و اسلام تحريف شده و رنگ باخته با تمام توان از اسلام غير حقيقي حمايت كرده اند در اين راه توانسته اند با معرفي اسلام قشري و تمسك به ظواهر اسلام مسلمانان را از اسلام حقيقي و ناب دور سازند آنان به خوبي دريافته اند كه اسلام ناب اسلام بيدار و آگاه است و هيچ گاه نمي توانند با حضور آن در كشورهاي اسلامي و در بين مسلمانان جايي داشته باشند لذا با حمايت از اسلام تحريف شده يا به تعبير امام خميني (ره ) « اسلام آمريكايي » به اهداف خود از اين راه دست يابند و توانستند با محور قرار دادن اين اسلام تز جدايي دين از سياست را پياده كنند و با دور كردن مسلمانان از محور قدرت و سياست نقشه هاي شوم خود را در كشورهاي اسلامي پياده كنند استعمار در اين راستا از راهكارهاي زير بهره گرفته است :
    .1 تاسيس گروه هاي افراطي
    استعمار در هر دوره اي متناسب با آن دوره سعي در ايجاد و تاسيس گروه هايي كرده است كه وجود آنان در درون مسلمانان بهترين شيوه براي ايجاد اختلاف و از بين بردن وحدت مسلمانان بوده است .
    برخي از جنبش هايي كه با تلقي خشك بي روح سطحي و قشري از اسلام و ظاهربيني و جمود فكري به مخالفت با عقل و فلسفه وعرفان و اجتهاد برخاسته و با تكيه بر ظواهر حديث و سنت و سيره سلف يعني پيامبر و خلفاي راشدين و صحابه و تابعين و پيشوايان ديني تا آخر قرن سوم هجري هرگونه اجتهاد و تعمق و تفسير فراتر از ظواهر سنت و حديث را به شيوه اهل حديث بدعت دانسته و از ميان بردن آنها و مقيدين به آن ها را لازم شمردند و در اين جهت همانند خوارج بدون داشتن افكار و انديشه و منطق درستي چهره نظامي به شكل بدويان را به خود گرفته و با شمشير و لشكركشي بناي انهدام آثار و بقاياي اسلامي و مخالفان خود به نام مبارزه با شرك و بدعت را نهادند كه در اين رابطه يكي از جهت گيري هاي اساسي آن ها در ضديت با تشيع و شيعيان قابل توجه و تعمق است . (13 )
    برخي از جنبش ها در داخل سرزمين هاي اسلامي از همان ابتداي پيدايش خود مستقيم و غير مستقيم در خدمت سياست انگلستان بوده و عليه جهان اسلام و مذاهب اسلامي غير از حنبلي و به ويژه بر عليه تشيع و با هدف تضعيف قدرت مسلمين و از هم پاشيدگي وحدت جامعه اسلامي به طور ثابت و همواره گام برداشته و مسئله غرب ستيزي و ضديت با استعمار به هيچ وجه در جهت گيري آن ها وجود نداشته است . (14 )
    .2 حمايت از افراد مسئله دار و نا متعادل
    هميشه در بين گروه هاي مسلمانان ما شاهد وجود افرادي هستيم كه به نحوي دچار افراط و تفريط اند و از تعادل و حالت متوازني برخوردار نيستند و همين امر زمينه سو استفاده دشمنان را فراهم كرده است كه با يافتن اين افراد و با وعده و وعيدهاي مختلف از وجود آنان در راه رسيدن به اهداف پليد خود سود جسته اند. اينان به صورت هاي مختلف از تبليغ زباني گرفته تا تاليف كتب و آثار به ظاهر علمي توانسته اند به اهداف استعمار خدمت كنند و در جبهه مسلمانان ايجاد تفرقه كنند.
    .3 جلوگيري از شناخت صحيح مسلمانان نسبت به هم
    استعمار ضمن تلاش فراگير و با بهره گيري از تمام امكانات و ابزار تبليغاتي سعي كرده است تا مسلمانان از همديگر شناخت صحيح و مطابق با واقعيتي پيدا نكنند و پيوسته در تخريب نگرش هاي آنان نسبت به همديگر كوشيده است . در حقيقت تا مادامي كه چهره حقيقي هر كدام از گروه هاي مسلمانان براي گروه هاي ديگر شناخته نشود وحدت يا همگرايي امكان پذير نيست . به عنوان مثال در يكي از كنگره ها در كشور تركيه يكي از اعضاي هيات علمي دانشكده الهيات دانشگاه مرمره استانبول مقاله اي پيرامون بررسي آرا اماميه و ارزشيابي افكار آنان درباره اصول دين قرائت كرد و طي آن ده مطلب را به اماميه نسبت داده است كه روح اماميه نيز از آن ها خبر نداشته و دليل روشني بر نداشتن شناخت درست مسلمانان از همديگر است .
    ديدگاه اين شخص در باره مذهب اماميه به شرح ذيل است :
    .1 مذهب اماميه در مسائل مربوط به صفات خدا راه افراط وتفريط را پيموده گاهي « مشبهه » و گاهي « معطله » بوده اند.
    .2 امامت نزد اماميه نوعي نبوت است و با ادامه امامت نبوت نيز ادامه يافته است . آنان معتقدند كه وحي پس از پيامبر قطع نشده و همچنان ميان اولاد او ادامه داشت .
    .3 اماميه از صحابه پيامبر تبري مي جويند .
    .4 اماميه قائل به تحريف قرآن بوده و روايات تحريف در مصادر اصلي آنان موجود است .
    .5 پيروان اماميه فقط در معابدي پيدا مي شوند كه قبر پيشوايان در آنجاست .
    .6 اماميه براي احاديثي كه از بزرگان صحابه رسيده ارزشي قائل نيستند در مقابل رواياتي كه از دشمنان اسلام رسيده مورد اعتماد آن هاست . (15 )
    اين ها مطالبي است كه يك استاد دانشگاه الهيات بدون تحقيق و مطالعه آثار اماميه به اين گروه نسبت داده و در كنفرانس علمي به عنوان پژوهشي علمي ارائه مي نمايد!(16 )
    در اين باره دارالتقريب و علماي بزرگ و پيشوايان شيعه و سني جهان اسلام در صدد روشن نمودن اذهان طرفين نسبت به افكار هم و به ويژه رفع شبهات و اتهامات از مذاهب خود بر آمده اند. چرا كه يكي از اهداف دارالتقريب شناساندن صحيح اسلام و نيز معرفي صحيح مذاهب اسلامي اعم از شيعه و سني توسط پييشوايان آن بود تا بدين طريق مانع بزرگ فكري ـ فرهنگي كه از نظر آن ها جهل و ناداني و دوري از موازين علم و عقل و منطق بوده رفع و تقريب بين مذاهب برقرار گردد. علماي شيعه رفع شبهات وارده بر تشيع را دنبال نموده علماي سني نيز در مذمت تقليد كوركورانه و مبارزه با آن باب فكر اجتهاد و علم و استدلال را گشوده اند . (17 )
    .4 مطرح ساختن موضوعات تفرقه افكنانه
    اين مسئله گرچه مستقيما توسط استعمارگران انجام نگرفته ولي با برنامه ريزي و حمايت هاي همه جانبه آنان توسط مسلمانان ناآگاه كه معمولا آلت دست استعمار بوده اند. صورت عمل به خود گرفته است ولي در هر صورت يكي از عوامل اثرگذار در اين زمينه بوده است و در بيش تر موارد موضوعاتي مطرح شده است كه نزد مسلمانان از موضوعات پيش پا افتاده بوده و اختلاف بر سر آن يك امر طبيعي و عادي بوده است ولي هنگامي كه با هدف اختلاف انگيزي و تفرقه افكني مطرح مي شود رنگ و روي ديگري به خود مي گيرد.
    پي نوشت ها :
    .1 آل عمران آيه .103
    .2 انفال آيه .46
    .3 مومنون آيه .52
    .4 مثلا آياتي كه با خطاب يا ايهاالذين آمنوا و يا ايها الناس آغاز شده است اشاره اي ضمني به مسئله وحدت مسلمانان دارد.
    .5 مستدرك الوسائل ج 11 ص 45 ; صحيح بخاري ج 8 ص .145
    .6 امالي صدوق ص 432 ; وسائل الشيعه ج 29 ص 75 چاپ آل البيت .
    .7 نهج البلاغه نامه .78
    .8 نهج البلاغه خطبه .146
    .9 نهج البلاغه خطبه .121
    .10 من لايحضره الفقيه ج 1 ص .383
    .11 اصول كافي ج 2 ص 636 چاپ دارالكتب الاسلاميه . هشت جلدي
    .12 النص و الاجتهاد مقدمه ص .14
    .13 استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام سيد احمد موثقي ج 2 ص 5 ـ .84
    .14 همان ص .89
    .15 منطق شيعه در كنگره ها و مجامع علمي ص .49
    .16 عبدالكريم بي آزار شيرازي همبستگي مذاهب اسلامي ص .143
    .17 استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام سيد احمد موثقي ج 2 ص .163
    در بيش تر جدايي ها و تفرقه ها بين مسلمانان خواست و اراده بيگانگان مشهود و معلوم است . اما با تلاش هاي پيگير دشمنان اسلام اين موانع در آنچه بيگانگان ساخته اند منحصر نشده است بلكه قضيه به گونه اي رشد كرده كه نياز به حضور دشمنان نبوده است و از درون جوامع اسلامي موانع ظهور كرده و در داخل مرزهاي اسلام كساني به تفرقه افكني و ايجاد شكاف در صفوف مسلمين پرداخته اند
    هميشه در بين گروه هاي مسلمانان ما شاهد وجود افرادي هستيم كه به نحوي دچار افراط و تفريط اند و از تعادل و حالت متوازني برخوردار نيستند و همين امر زمينه سو استفاده دشمنان را فراهم كرده است كه با يافتن اين افراد و با وعده و وعيدهاي مختلف از وجود آنان در راه رسيدن به اهداف پليد خود سود جسته اند. اينان به صورت هاي مختلف از تبليغ زباني گرفته تا تاليف كتب و آثار به ظاهر علمي توانسته اند به اهداف استعمار خدمت كنند و در جبهه مسلمانان ايجاد تفرقه كنند
    استعمار ضمن تلاش فراگير و با بهره گيري از تمام امكانات و ابزار تبليغاتي سعي كرده است تا مسلمانان از همديگر شناخت صحيح و مطابق با واقعيتي پيدا نكنند و پيوسته در تخريب نگرش هاي آنان نسبت به همديگر كوشيده است . در حقيقت تا مادامي كه چهره حقيقي هر كدام از گروه هاي مسلمانان براي گروه هاي ديگر شناخته نشود وحدت يا همگرايي امكان پذير نيست