
« چهارشنبه سوري » يكي از خرافه هاي رنج آور و زيانبار و تشديد كننده
جهل و جمود و عامل ايستايي و ركود در جامعه اسلامي است .
متاسفانه هر چه از عمر اين خرافه مي گذرد
نه تنها چاره اي براي جلوگيري
از رشد روزافزون آن انديشيده نمي شود و مانعي بر سر راه نفوذ و گسترش
اين آفت و زيان ايجاد نمي گردد
كه بر شتاب جهل آفريني و آسيب زايي آن
افزوده مي شود.
شگفت انگيز اين است كه در برابر فضاسازي هاي صحيحي كه به منظور
نمايانده شدن چهره واقعي اين مراسم خرافي صورت مي گيرد
با
فضاسازي هاي ناصحيح و باطلي مواجه مي شويم كه سيماي اين خرافه و
جهل مطلق را بسيار زيبا مي نماياند واين حركت مخرب و زيان آور را معقول
جلوه مي دهد و براي انجام و استمرار و تكرار آن برهان و دليل ارائه
مي نمايد!
اين سطحي انديشي ها وجمودگرايي ها وقتي شدت مي يابد كه رسانه هاي
گروهي و اصحاب قلم ـ كه صدا و سيما و مطبوعات از مهمترين و
تاثيرگذارترين آنها به شمار مي روند ـ در انجام وظايف و مسئوليت هاي
خويش به خوبي عمل نمي نمايند وبه مسامحه و سهل انگاري از كنار اين
واقعيت تلخ و وحشت زا عبور مي كنند. همين غفلت ها و مسامحه كاري ها
باعث مي شود كه آنچه به حق در نفي خرافه چهارشنبه سوري و آثار و نتايج
زيانبار آن توسط صاحبان تعهد و مسئوليت در عرصه فرهنگ و هنر صورت
مي پذيرد به « نسيم آگاهي بخش » شباهت يابد كه در برابر « طوفان سهمگين »
ناشي از فضاسازي هاي باطل و تبليغ هاي پر حرارت از مراسم چهارشنبه
سوري قرار گيرد.
يكي از تلاش هاي بسيار مفيد و تاثيرگذاري كه بايد اصحاب فكر و قلم
به آن اهتمام ورزند ريشه يابي مراسم چهارشنبه سوري و نماياندن پايه هاي
سست و لرزان اعتقادي اين خرافه است . اگر اين كار
به نحو مطلوب انجام
پذيرد و در مردم جامعه شناخت و بينش هاي لازم و كافي در باره آن به وجود
آيد
زودتر مي توان به آنچه لازمه يك كشور اسلامي و مسلمانان فكور و آگاه
و خردورز مي باشد
دست يافت .
درپيمودن گام هاي اساسي براي يافتن ريشه هاي اصلي خرافه چهارشنبه
سوري
به زرتشتي گري مي رسيم و مراسمي كه در تقديس و تعظيم « آتش »
در اين آئين وجود دارد.
در باره « زرتشت » برخي معتقدند كه او به تقديس و پرستش آتش يا به
تعبير زرتشتيان « آذر » نمي پرداخته است و پس از او پيروانش به اين عمل
شرك آميز گرايش يافته اند.
« جان ناس » در اثر خويش « تاريخ جامع اديان » از يك سو اينگونه نظر
مي دهد كه : زرتشت مي گويد : « هنگامي كه بر آذر مقدس نيازي تقديم مي كنم
خود را راست كردار و نيكوكار مي دانم » (1 ) و از سويي ديگر معتقد مي شود
كه « زرتشت خودآتش را نمي پرستيده و بر آن عقيده اي كه پيشينيان و نياكان
او در باره اين عنصر مقدس داشته اند نبوده است و معتقدات او با آنچه بعدها
آتش پرستان اخير عنوان كرده اند اختلاف دارد . » (2 )
آنچه حائز اهميت است
نه اعتقادات زرتشت در پرستيدن يا نپرسيدن
آتش
كه اعتقادات وافكار خطرناك و مشركانه پيروان زرتشت است كه به
صورت آتش پرستي و تقديس وتعظيم اين عنصر استمرار دارد.
ضروري است ابتدا به مباني اعتقادي زرتشتيان اشاره شود و سپس به
ذكر نمونه اي از مراسم خرافي آنها استناد گردد تا اين واقعيت ناگوار نمايانده
شود.
بر مبناي اوستاي موجود كه كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد و نيز بر
اساس روايات موبدان زرتشتي
گزيده اي از اين اعتقادات شرك آلود چنين
است :
« آذر
نام يكي از ايزدان مزديسناست . « آذرايزد » (فرشته آذر يا رب النوع آذر)
در اوستا غالبا پسر اهورامزدا خوانده شده . از اين تعبير خواسته اند بزرگي
مقام او را برسانند
چنان كه « سپندارمند » فرشته موكل زمين را نظر به سود
آن
« دختر اهورامزدا » ناميده اند . دريسنا 25 بند 7 آمده است : آذر
پسر
اهورا مزدا را مي ستائيم
همه اقسام آتش را مي ستائيم
تو را اي آذر مقدس و
پسر اهورامزدا و سرور راستي مي ستائيم
همه اقسام آتش را مي ستائيم . » (3 )
در اين اعتقادات مغشوش و باطل و آلوده به شرك دقت كنيم .
« اهورامزدا » خداي ماورا الطبيعي زرتشتيان است . « آذر » يا « آتش »
پسر
خدا يا اهورامزدا مي باشد! « سپندارمذ » يا فرشته موكل زمين
دختر خدا
ناميده مي شود!
اكنون به تعاليم مقدس قرآن كريم باز مي گرديم كه چگونه اين خرافه هاي
كفر و شرك آميز را به شدت نفي مي كند.
قرآن كريم به صراحت مي فرمايد :
« خداوند هرگز فرزندي اتخاذ نكرده است
كه او منزه از آن مي باشد
و
او قادريست كه چون حكم نافذش به ايجاد چيزي تعلق گيرد
گويد موجود
باش
بي درنگ آن چيز موجود مي شود . » (4 )
اين آيه قرآن كريم عقيده شرك آلود مسيحيان را كه حضرت عيسي (ع ) را
پسر خدا مي دانند به شدت نفي مي نمايد. خداوند متعال را منزه از اين
خرافه ها و ضعف و كاستي ها معرفي مي كند
كه او خاق مطلق همه اشيا و
تمام موجودات و پديده هاي هستي است .
قرآن كريم در آيه اي ديگر
تفكر شرك آميزي كه فرشتگان را دختران خدا
معرفي مي كند
باطل اعلام مي نمايد :
« مشركان براي خدا
موجودي مانند فرشته را كه مخلوق اوست جز
وجود و فرزند او قرار دادند . » (5 )
و در آيه ديگر خرافه گرايي مشركان را اينگونه به استهفام و استهزا
مي گيرد :
« آيا مشركان كه فرشتگان مخلوق خدا را دختر مي دانند
به هنگام خلقت
آنان حضور داشتند (و ديدند كه آنها دخترند !) « 6 )
علاوه بر دو عقيده باطل و شرك آميز زرتشتيان در باره پسر خدا بودن
فرشته آذر و دختر خدا بودن فرشته موكل زمين
تقديس آتش خرافه ديگري
است كه آنها به آن آلوده مي باشند و همچنان كه خود معتقدند انواع و اقسام
براي آن قائل مي باشند و همه را تقديس مي كنند.
نمونه هايي از اين آتش پرستي ها را در مراسم آنان مرور
مي كنيم :
« چند عدد هيزم از چوب صندل معطر تراشيده
توده مي كنند و بر فراز
شراره
بدون آن كه آن را لمس كنند
قاشقي فلزي نگاه مي دارند كه روزني
كوچك در ميان آن است و در آن نيز خرده ريزه چوب صندل ريخته اند. پس
آنگاه آن توده چوب هاي مقدس را مشتعل مي سازند و به قرائت و تلاوت
دعاها و سرودها مشغول مي شوند و اين عمل را 91 بار تكرار
مي كنند.
آتش هاي ديگر نيز هست كه اصل هر يك از آنها از درخشش برق يا از
سايش سنگ چخماق يا از آتش مخصوص معابد و بتخانه ها و محل تعريق و
خانه هاي مقدسان و ابرار روشن شده است و هر يك در درجات قدس و
طهارت مختلف مي باشد و بالاخره شانزده آتش مطهر كه موبدان از شانزده
منبع مختلف جمع كرده اند دركوره مقدسي در آتشخانه افروخته مي شود...
افراد زرتشتي در هر وقت روز بخواهند مي توانند به درون آتشكده بروند...
آنان به اطاق معبد داخل مي شوند و در برابر آتشدان مقدس نماز برده
هديه
و نيازي با مقداري چوب صندل به موبد تقديم مي دارند و در برابر
يك
چمچه از خاكستر مقدس از دست او مي ستانند و آن خاكستر قدوسي را به
نيت كسب فيض و بركت به صورت و چشم خود مي مالند و سپس به سوي
آتش
به تعظيم خم شده و نماز و دعا مي خوانند . » (7 )
اين خرافه پرستي ها به مردم عادي و بي سواد اختصاص نداشته و
ندارد
كه برخي از صاحبان علم و دانش و نويسندگان واساتيد دانشگاه كه
در نظام شاهنشاهي پرورش يافتند و به آبشخور استعمار خارجي و استبداد
داخلي متصل بودند
در اظهارات و آثارشان به شدت به نشر و ترويج اين
خرافات مي پرداختند و مي پردازند. « ابراهيم پور داود » يكي از اين افراد
است كه با حسرت و اندوه در باره به خطر افتادن و خاموش شدن
آتشكده هاي بزرگ سخن مي گويد و از تبديل شدن آنها به مسجد ناله سر
مي دهد :
« در سنت پارسيان است كه آتش بهرام را مهاجرين از ايران با خود
آوردند. شايد هم درست باشد
چه غالبا در تاريخ طبري و مسعودي
مي خوانيم كه ايرانيان از بيم آن كه آتش به دست دشمني افتد و خاموش
شود
در وقت شكست
آن را با خود برداشته و به جاي دورتر فرو
مي گذاشتند. هر چند كه به تدريج آتشكده هاي با شكوه ايران خاموش و به
مسجد تبديل يافت
ولي تا حدي كه ممكن بود در نگهداري آن كوتاهي
نكردند. يزدگرد سوم پس از شكست نهاوند به شخصه آتش مقدس ري را كه
مخصوصا محترم شمرده مي شد بر گرفته مرو برد ... » (8 )
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري پس از نقل اين خرافه ها از كتاب
« مزد يسنا و ادب پارسي » و از زبان « ابراهيم پور داود »
چنين مي نويسد :
« هيچ كس باور مي كند كه در اين قرن
مردي كه مدعي مقام استادي
دانشگاه است
تا اين حد تجاهل كند نمي دانم جهالت است يا تجاهل اما
روي استعمار سياه با دست پروردگانش . » (9 )
پس از ريشه يابي تقديس آتش به صورت فشرده و مجمل
اكنون براي
همگان مشخص مي گردد كه « چهارشنبه سوري و آتش بازي هاي مختلف آن »
به كجا وصل است و سابقه و ماهيت اين خرافه چيست
زرتشتيان كه مراسم خاصي از تقديس و تكريم آتش در عيد نوروز
دارند
پيش از فرا رسيدن اين عيد
چهارشنبه سوري را مراسمي قرار
مي دهند براي تقديس آتش و بنا به اعتقادات باطلشان بهره برداري و استفاده
از نيرويي كه در آتش براي تامين « سلامتي انسان » و بيرون كردن « درد و
رنج ها » از پيكر و زندگي او دارد!
توضيح بيشتر اين خرافه را با تامل در مراحل مختلف مراسم چهارشنبه
سوري مي يابيم . كيفيت اين مراسم خرافي به اين صورت است كه « در تمام
ايران
شب چهارشنبه سوري توده هايي از بوته خودروي بياباني را فراهم
مي آورند و نزديك يكديگر قرار مي دهند. زن و مرد و پير و جوان در صحن
خانه يا در ميدان هاي عمومي و بر سر چهارسوها و چهار راه هاي شهر و ده
از روي اين اخگرهاي افروخته
يكي پس از ديگري جستن مي كنند و در هر
جستني مي گويند : « زردي من از تو
سرخي تو از من » . يعني زردي بيماري و
ناتواني را از من بستان و سرخي و شادابي و تندرستي را كه در خود داري به
من ببخش .
پس از سوخته شدن
خاكستري را كه از آتش مي ماند بايد در خاك
اندازي جمع كنند و از خانه بيرون برند و در كنار ديوار بريزند و آن كس كه
آن را بيرون ريخته است در بازگشت در مي زند. بايد از درون خانه از او
بپرسند :
كيست
و او جواب دهد : منم .
گويند : از كجا آمده اي
جواب دهد : از عروسي .
بپرسند : چه آورده اي
گويد : « تندرستي » (10 )
بر مبناي محتواي اين مراسم خرافي كه از ايران باستان و با توجه به
تقديس آتش در ميان زرتشتيان تا كنون تداوم دارد
« آتش » قدرت خاصي
براي از بين بردن « بيماري » و « ناتواني » و به وجود آوردن « شادابي » و
« تندرستي » دارد وبه همين دليل با پريدن از روي آن و گفتن عبارت « زردي
من از تو » همه بيماري ها و ناتواني رفع مي شود
و با به زبان جاري كردن
عبارت « سرخي تو از من »
شادابي و تندرستي براي انسان به ارمغان مي آيد.
در اثر بخشي هاي اين مراسم خرافي و آميخته به جهل و ناداني
چنين
افزوده شده است كه چهارشنبه سوري
جشني است كه در غروب سه شنبه
آخر سال شمسي بر پا دارند و آتش افروزند و بر آن به جهيدن گذرند براي
رسيدن به سعادت و سلامت در سال نو(11 ) .
در كنار « سلامتي » كه به زعم باطل آتش پرستان يكي از آثار خرافه
چهارشنبه سوري مي باشد
اثر « سعادت » نيز اضافه مي شود و در نهايت اين
سلامتي موهوم و سعادت تخيلي
در طول « سال جديد » استمرار مي يابد!
راستي كدام انسان آزادانديش و فكور و بصير و صاحب عقل سالم
مي تواند بپذيرد كه با آتش افروختن و پريدن از روي آن وبه زبان آوردن
تعابير خرافي و آنچه در ادامه اين كار باطل نهفته است
افراد از بيماري ها و
ناتواني ها نجات پيدا مي كنند وبه سلامتي و تندرستي مي رسند و به سعادت
نائل مي آيند !
چگونه است كه گروه هاي كثير مردم ايران در شهر و روستا
نادانسته و
ناشناخته
ناسنجيده و نامعقول
از سنت باطلي پيروي مي كنند كه ريشه در
تفكر شرك آلودي دارد كه تقديس و پرستش آتش يكي از اصول آن مي باشد و
براي اين آفريده خداوند نقش خالقيت و الوهيت قائل است و علاوه بر آن
برطرف شدن ناتواني ها و بيماريها و بخشودن سلامتي و تندرستي و سعادت
با جهيدن از روي توده هاي آتش را نويد مي دهد !
بر اين جهالت و ناداني
سطح انديشي و قشري گري
و موهوم گرايي و
خرافه پرستي
بايد گريست يا خنديد !
پاورقي :
1 ـ تاريخ جامع اديان
جان ناس
ص 463
2 ـ همان منبع
3 ـ مزديسنا و ادب پارسي
دكتر معين
ص 276
نقل از مجموعه آثار متفكر
شهيد استاد مطهري
ج 14
ص 218
4 ـ قرآن كريم
سوره مريم
آيه 35
5 ـ سوره زخرف
آيه 15
6 ـ سوره زخرف
آيه 19
7 ـ تاريخ جامع اديان
ص 480 و 481
8 ـ مزديسنا و ادب پارسي
ص 38
نقل از مجموعه آثار استاد مطهري
ج
14
ص 236
9 ـ همان منبع
ص 237
10 ـ فرهنگ دهخدا
ج 17
ص 33
11 ـ همان منبع
ص 429
متاسفانه هرچه از عمر خرافه « چهارشنبه سوري » مي گذرد
نه تنها
چاره اي براي جلوگيري از رشد روزافزون آن انديشيده نمي شود و مانعي بر
سر راه نفوذ و گسترش اين آفت و زيان ايجاد نمي گردد
كه بر شتاب
جهل آفريني و آسيب زايي آن افزوده مي شود
سطح انديشي هاو جمودگرايي ها درباره خرافه چهارشنبه سوري وقتي
شدت مي يابد كه رسانه هاي گروهي ـ كه صدا و سيما و مطبوعات از
مهم ترين و تاثيرگذارترين آنها به شمار مي روند ـ در انجام وظايف و
مسئوليت هاي خويش به خوبي عمل نمي نمايند و به مسامحه و سهل انگاري
از كنار اين واقعيت تلخ و وحشت زا عبور مي كنند
راستي كدام انسان آزادانديش و فكور و بصير و صاحب عقل سالم
مي تواند بپذيرد كه با آتش افروختن و پريدن از روي آن و به زبان آوردن
تعابير خرافي
افراد از بيماري ها و ناتواني ها نجات پيدا مي كنند و به سلامتي
و تندرستي مي رسند و به سعادت نائل مي آيند !

|