
غروب خورشيد وجود امام خميني « ره » بهانه اي بود براي
ظهور و بروز اسطوره مردي از قبيله كربلا و تبار عاشورا
او
وديعه اي از خيمه گاه امامت و ولايت به امت دلداده اي بود كه
اراده مقدس تحكيم پايه هاي يكي از مردمي ترين انقلابهاي
جهان را در برنامه خود داشت
سيد خراساني ما
سالهاي
مرگ و زندگي و بودن و نبودن در جبهه هاي درون و بيرون را
درهم آميخت
در تعقيب و گريز سالهاي خون و خطر
راهوار
جسم به بستر جانبازي سپرد و در ميادين سوداگري
تيرهاي
بلا و مصيبت را با آغوش باز پذيرا گشت
17 سال پر حادثه
شاهد استقامت فرمانروايي روشن ضمير و حكيمي هوشمند در
دفاع از حريم ملتي بود كه با تمامي وجود در مقابل مطامع
مستكبران زمانه ايستاده است . سروش پايداري ملت ايران در
تنديس مردي تبلور يافت كه تفسير روشن ترنم « فاستقم كما
امرت و من تاب معك » بوده است . او عصاي موسي در دست و
تبر ابراهيم بر دوش و هيبت علوي بر چهره دارد
او درهم
كوبنده ستمگران و باطل السحر شياطين و سد پولادين ملت در
مقابل جاهليت قرن بيست و يكم است
اين مرد به مدد
مجاهدان راه خدا
بر برج و باروي ايمان ايستاده است
سهم
بزرگ آن فرمانرواي روشن ضمير
تزريق استقامت بر بدنه
ملتي است كه با بهره گيري از گوهر خودباوري درصدد فتح
قله هاي افتخار است
افتخارات بزرگ در صحنه هاي علمي
سياسي
اجتماعي
فرهنگي و دفاعي محصول همبستگي ملت
با رهبري است
اين ملت بارها چنگ و دندان دشمنان مغرور و
خيره سر را در هم شكسته و در ميان بهت و حيرت جهانيان به
معماري بناي افتخارآميز تمدن بزرگ اسلامي پرداخته است و
اينك سرزمين بزرگ ايران با همه سوابق تاريخي و افسانه ها و
واقعياتي را كه از مراتب شجاعت و رشادت سرداران و
نام آوران در سينه ستبر خود دارد
شرمنده استقامت مردان و
زناني است كه به سردمداري رهبري حكيم و فرزانه بسوي
افقهاي نور و روشنايي درحركت است
صياد دنيا قادر به صيد
مردان با صلابت عصر انقلاب نيست و اراده شوم مستكبران و
بازي چماق و هويج آنان نيز تاثيري در صفوف ملتي نجيب و
فرهيخته ايران اسلامي ندارد
جنگ رواني و نعره هاي
جاه طلبانه دشمنان اين مرزوبوم
مانند هميشه مضحكه خاص
و عام است . امروزه دستان دشمن از هميشه تهي تر است و
جنجال بنگاه هاي خبرسازي استكباري در خصوص ميزان
سلامت مقام معظم رهبري بيانگر ضعف مفرط در هيئت حاكمه
مستكبران عنود است
در اين محدوده جغرافيايي كسي از
نعره هاي شياطين نمي ترسد
اين ملت اراده كرده است كه راه
پرافتخار جهاد و شهادت را تحت زعامت فرمانرواي بزرگ
مسلمين ادامه دهد
او با ماست و ما با اوئيم .
و عاشقان را عشق فرمان مي دهد
حميد نيك نژاد ـ رزمنده سالهاي دفاع مقدس

*****
خاطره :
شناسايي
|

قرار بود آخرين شناسايي و ارزيابي بخش مهمي از محورها و ميادين
مين منطقه عملياتي والفجر ـ 10 توسط واحد اطلاعات و عمليات تيپ
سوم لشكر 31 عاشورا انجام گيرد .
اين ماموريت به سه گروه چهار الي پنج نفره مركب از دو نفر تخريبچي و
دو يا سه تن از عناصر اطلاعاتي تيپ محول گرديده بود.
من بعنوان جانشين واحد تخريب تيپ و چهار تن از برادران پاسدار
بنامهاي : يونس مصطفوي (مسوول واحد تخريب )
قرباني (تخريبچي )
رضا رضايي و بابايي (از واحد اطلاعات و عمليات )
يكي از گروه هاي
شناسايي را تشكيل داده بوديم . (1 )
همه ي افراد گروه ها از ويژگي و توانايي هاي مثبت و خوبي برخوردار
بودند ولي هرگاه ياد عمليات والفجر ـ 10 مي افتم بي اراده چهره ي نوراني و
روحاني دو يار سفر كرده در ذهنم نقش مي بندد. يكي برادر قرباني كه خيلي با
متانت و با تقوا بود و در اوقات فراغت به تلاوت آيات قرآن مي پرداخت و
هميشه نيز ذكر خدا بر لب داشت بطوريكه اين رفتارش زبانزد بچه ها بود و
ديگري رضا رضايي كه همواره به اخلاص
رفتار و كردار نيكش
غبطه
مي خوردم .
او مداح اهل بيت بود
با قامتي رشيد و سيمايي نوراني و متبسم كه هر
فردي را شيفته كمالات خود مي كرد. از غيبت كردن افراد به شدت پرهيز
مي كرد. هميشه دغدغه ي فقرا را بر دل داشت .
همه ي دوستان و همرزمان خود را در هر جايگاه و مقامي كه بودند در
وقت مقتضي
امربه معروف و نهي ازمنكر مي نمود. زيباتر اينكه اين فريضه ي
الهي را در قالب طنز و پوشش هاي گوناگوني بطور غيرمستقيم بيان مي كرد تا
كسي را از خود رنجيده خاطر نكند.
در عين حال فردي بسيار زرنگ
چابك و بي باك بود. خاطرم هست قبل
از حركت به سمت دشمن به چند موضوع خيلي تاكيد مي ورزيد : « دنيا به
كسي وفا نمي كند
بايد توشه اي براي آخرت برداشت .... به فكر فقرا باشيد
و.... »
حرفهاي آسماني او
شهادت را بر چهره اش نمايان مي ساخت ; معلوم
بود كمي دير يا زود
او هم رفتني است .
بگذريم
برمي گردم به ادامه ماجرا.
همه بچه ها ملبس به لباس كردي شدند تا در صورت لزوم در بعضي از
آباديهاي كردنشين عراق با پوشش محلي و عادي ظاهر شوند
من هم لباس
كردي يكي از برادران رزمنده را بصورت اماني به تن كرده و به اتفاق برادران
آماده حركت شديم .
نقطه ي حركت و اسكان موقت ما اطراف رودخانه « سيروان »
بود.چيزي به هنگام غروب آفتاب نمانده بود كه افراد اكيپ ها حركت را به
سوي مواضع دشمن آغاز كردند.
بارش برف
ارتفاعات و بعضي از نقاط را سفيدپوش و روشن كرده بود.
به همين دليل ديد و تسلط نيروهاي دشمن را نسبت به پيرامون خود
راحت تر مي ساخت . سنگرهاي نيروهاي بعثي نيز در ارتفاعات و سينه ي
كوه ها ديده مي شد.
حركت ما تا نقطه اي ادامه يافت كه اكيپ ها از همديگر جدا و طبق طرح
و برنامه قبلي
هر كدام از مسيري معين به طرف دشمن حركت كردند.
ما پنج نفر نيز در قالب يك گروه شناسايي به حركت خود ادامه داديم تا
اينكه به سنگرها و مواضع دشمن نزديك شديم .
پنجره و سوراخهاي چندين سنگر با روشنايي فانوس يا چراغ نفتي سو
سو زده و جلب توجه مي نمود.
نزديكتر شديم ولي از افراد دشمن كسي در اطراف سنگرها ديده نمي شد
و اين براي ما بسيار سوال برانگيز بود. بنابراين دل به دريا زده و تصميم
گرفتيم بيشتر به سنگرها نزديك شويم .
برادر بابايي كه مسووليت گروه شناسايي را برعهده داشت چند سنگ به
سمت يكي از سنگرها پرتاب كرد تا عكس العمل افراد دشمن را ببينيم ليكن با
كمال حيرت و ناباوري دريافتيم كه كسي در سنگرها حضور ندارد. لذا به
نوبت داخل سنگرها شده و از عدم حضور نيروهاي دشمن اطمينان حاصل
كرديم ; فقط فانوسي بود كه براي فريب ما توسط دشمن روشن شده بود.
نيروهاي دشمن كه با فاصله 150 الي 200 متر عقب تر از اين سنگرها
مستقر بودند ظاهرا با اين شگرد قصد به دام انداختن و محاصره ي نيروهاي
مقابل خود را داشتند. شايد هم بدليل كمبود نيروي انساني اين كار را كرده
بودند.
وقتي كه با سنگرهاي خالي دشمن مواجه شديم ناگزير گامها را فراتر از
محدوده ي آن سنگرها برداشتيم و بالاخره بعد از شناسايي به سمت مواضع
خودي بازگشتيم .
در مسير برگشت
ناگهان انفجار مهيبي سكوت شب و منطقه را بر هم
ريخت .
اضطراب سراسر وجودمان را فراگرفت ; هر آن منتظر لو رفتن موضوع و
واكنش دشمن بخاطر اين انفجار غيرمترقبه بوديم
ولي هيچ حركتي از سوي
آنان مشاهده نشد.
با دقت اطراف خود را وارسي كرديم . متاسفانه صحنه ي دلخراشي در
مقابل چشمانمان پديدار شد.
برادران : « قرباني » و « رضا رضايي » را ديديم كه به خون خود غوطه ور
بودند . آنان با يكي از مين هاي ضد نفرات « والمر » (2 ) دشمن برخورد و هر دو
به سوي آسمان پر كشيده بودند.
دو پاي شهيد قرباني قطع شده و تركش هاي زيادي بر سر و صورت
شهيد رضايي نشسته بود.
برادر مصطفوي نيز مجروح شده بود. تنها من مانده بودم و برادر بابايي .
ساعت بين دوازده نيمه شب و يك بامداد بود. آقاي مصطفوي و آقاي
بابايي به سمت نيروهاي خودمان به راه افتادند تا نيروهاي كمكي را به دنبال
من و حمل پيكر شهدا بفرستند.
در دل سياهي شب و برودت اسفند ماه
آن هم در نزديكي مواضع
دشمن
فقط من مانده بودم و پيكر بي جان دو همرزم عزيز كه غريبانه بر روي
زمين آرميده بودند و من تنها چشم به راه رسيدن بچه ها!
لحظات به سختي و كندي مي گذشت .... ديدن دوستان شهيد آن هم در
موقعيتي حساس و خطرناك
خيلي دردآور بود....
هوا گرگ و ميش بود كه نيروهاي كمكي با راهنمايي برادر بابايي به
موقعيت ما رسيده و پيكر پاك دو شهيد بزرگوار را به مقر حمل نمودند.
ياد آنان هميشه در دل ما زنده است و نامشان در صفحه ي روزگار
جاويد. خداوند هر دو شهيد را غريق رحمت خود بگرداند.
بازآفريني و تنظيم : بسيجي اهل قلم
پرويز بهرامي
راوي : كريم داودي . ابهر
پي نوشت ها :
1 ـ برادران گروه همگي اهل زنجان بودند .
2 ـ مين والمر
از قويترين مين هاي جهنده و ضد نفرات ساخت ايتاليا
مي باشد كه در طول جنگ تحميلي در ميادين مين ارتش بعثي عراق به وفور
ديده مي شد.

*****
درگرده هلكان
گزارشي از عمليات بيت المقدس 3
|

اشاره :
تجارب حاصله از سلسله عملياتهاي انجام شده در منطقه شمال غرب
به ويژه عمليات بيت المقدس 2
مبين وجود نوعي تناقض بود . بدين معنا كه
از يك سو به دليل وجود دورنماي روشن نسبت به آينده
در صورت
پيشروي در عمق خاك عراق و غافلگير شدن دشمن نسبت به نيات و اهداف
اساسي ايران در اين منطقه هرگونه « سرعت عمل » در شناسايي
طرح ريزي و
اجراي عمليات مي توانست مقدمات كسب پيروزي را با به دست آوردن
موقعيت هاي مناسب فراهم سازد. از سوي ديگر
مشكلات اجراي عمليات با
توجه به فصل سرما و وضعيت جوي و زمين و معضلات اساسي در احداث
جاده و تامين عقبه هاي مناسب و دشواريهاي موجود براي جابه جابي سريع
نيروها و همچنين بازسازي يگانهاي عمل كننده
هرگونه كسب پيروزي نياز
به زمان و اقدامات مهندسي مناسب داشت .
بنابراين
تعجيل در اجراي عمليات عملا سبب ميشد كه ضمن تحليل
رفتن توان نيروهاي خودي
دشمن نيز تدريجا با توجيه نسبت به سمت
اصلي تهاجم رزمندگان اسلام و اهدافي كه مورد نظر بود با جابه جايي نيرو و
تجهيز زمين
پيشروي نيروهاي خودي را با مشكلات و موانع اساسي مواجه
سازد. وضعيت ناشي از اين تناقض و در عين حال دشواريها و موانع
موجود
منجر به توقف عمليات بيت المقدس 2 شد و در پي آن بحث و
بررسي اساسي براي ادامه عمليات در اين منطقه صورت گرفت كه منتهي به
تصميم گيري براي اجراي عمليات بيت المقدس 3 شد .
تلاشها و اقدامات دشمن
در عمليات بيت المقدس 2 بويژه در مرحله اول عمليات
دشمن
نيروهاي قابل توجهي را به منطقه منتقل نكرد و همين مسئله منجر به
پيدايش اين باور و درك شد كه توجه دشمن معطوف و متمركز به منطقه
جنوب شده و عملا نيز غافلگير شده است . مجددا به هنگام بحث و بررسي
توقف عمليات بيت المقدس 2 و تعيين زمان براي اجراي عمليات
بيت المقدس 3
بر پايه دركي كه نسبت به رفتار و عملكرد دشمن در عمليات
بيت المقدس 2 وجود داشت
چنين پيش بيني ميشد كه دشمن نيروي قابل
توجهي را به منطقه اعزام نخواهد كرد.
شكل گيري اين ذهنيت در مورد دشمن و پيش بيني رفتار و عملكرد
احتمالي آن
نقش تعيين كننده اي در طرح ريزي عمليات بيت المقدس 3 و
تعيين اهداف اين عمليات داشت .
طرح مانور عمليات
اجراي عمليات روي ارتقاع گوجار بستگي تام به تصرف ارتفاع الاغلو
داشت و تصرف الاغلو نيز وابسته به تامين ارتفاع دولبشك بود. به دليل
محدود شدن عمليات به تصرف گوجار
مشكلاتي در طرح ريزي عمليات
بروز كرد. به همين دليل بحث و بررسي مجدد در اين زمينه منجر به ارائه
طرحها و پيشنهادهاي متفاوتي شد
ليكن با توجه به محدويت نيرو و
امكانات و مهمتر از همه ضرورت تسريع در انجام دادن عمليات
فرمانده كل
سپاه مجددا تصرف گوجار را به عنوان هدف قرارگاه نجف در عمليات
بيت المقدس 3 مورد تاكيد قرار داد .
بنابراين تدبير
لشكر 5 نصر ماموريت داشت تا يال 1 گوجار را از گرده
هلكان تا پايين صخره اي تصرف و تامين نمايد . لشكر 31 عاشورا نيز در زير
صخره اي با لشكر 5 نصر الحاق كند و سپس روي تنگه آمده و خاكريز
احداث نمايد . همچنين تيپ 35 امام حسن (ع ) مي بايست قبل از بريدگي يال
گوجار روي يال اصلي و يال 2 را تا حداقل 3 كيلومتر جلوتر (محل جدا
شده يال گاراده ) تصرف و تامين كند و تيپ 12 قائم (عج ) نيز قله گوجار و
قسمتي از يل اصلي را تصرف و تامين نمايند.
براي پشتيباني هلي كوپتري منطقه
طرح خاصي پيش بيني نشده بود و
پشتيباني هوانيروز تنها به گروه هوانيروز كرمان كه به مدت 5 ماه در منطقه
فعاليت كرده و فشار زيادي را متحمل شده بود
محدود مي گرديد. استعداد
اين گروه هوانيروز در منطقه شامل يك هلي كوپتر 206
چهار هلي كوپتر
214
يك هلي كوپتر كبري و همچنين يك هلي كوپتر 206 از سپاه بود .
اجراي عمليات
زمان آغاز عمليات ساعت 1 بامداد 66
12
23 تعيين شده بود . نيروها
از حوالي غرب تدريجا از مقر خود در دشت هرمدان به سوي نقاط رهايي
حركت كردند. در اين حال وضعيت جوي نيز روبه تغيير نهاد و تدريجا بارش
برف آغاز شد. مه غليظ منطقه را پوشانده و موجب محدويت ديد رزمندگان
شده بود كه همراه با سرماي شديد و حركت به سمت قله گوجار سختي
شديدي را به آنها تحميل مي كرد
طوري كه نيروهاي تيپ 12 قائم (عج )
مسير را گم كردند.
سرانجام به رغم دشواريهاي موجود
نيروها در كليه محورها آمادگي
خود را براي اجراي عمليات اعلام كردند و در ساعت 1 بامداد عمليات با
رمز مبارك « يا موسي بن جعفر(ع ) » آغاز شد . نخست نيروهاي تيپ 12 و
سپس نيروهاي لشكر 31 با دشمن درگير شدند . نيروهاي لشگر 5 و تيپ 35
همچنان دچار مشكل بوده و به رغم گذشت نيم ساعت از آغاز عمليات
هنوز
با دشمن درگير نشده بودند.
در ساعت 3
10 بامداد نيروهاي لشكر 31 اعلام كردند كه ماموريت
خود را به طور كامل انجام داده اند . در نزديكي صبح
لشكر 5 پس از درگيري
با دشمن اعلام كرد كه هدف خود را با تصرف هلكان تامين كرده است و
درگيري روي صخره اي ادامه دارد.
تيپ 12 قائم كه مسير خود را گم كرده بود
پس از روشن شدن هوا قله
گوجار را تصرف و تامين كرد. نيروهاي دشمن در سنگرهاي روي گوجار
همگي يخ زده بودند و لذا تصرف و پاكسازي آن سنگرها به سهولت انجام
گرفت . نظر به اينكه تصرف گرده هلكان دچار مشكل شده بود
از نيروهاي
12 قائم (عج ) براي كمك به لشگر 5 نصر استفاده شد . در زماني كه اهداف
هنوز به طور كامل تصرف و تامين نشده بود. اخبار واصله از شنود دشمن به
قرار گاه نجف حاكي از انتقال نيروهاي كماندويي سپاه پنجم به منطقه و
آمادگي آنها براي پاتك بود.
با روشن شدن هوا يگانهاي مستقر روي گوجار (تيپ 35 و تيپ 12 )
درخواست هليكوپتر كردند تا مجروحين تخليه شوند و تداركات و مهمات
براي آنها ارسال شود. ولي محدوديت در تعداد هليكوپتر و فقدان تور براي
اسلينك مهمات و تداركات مانع از تامين درخواست يگانهاي مذكور شد.
با گذشت زمان همچنان تلاش براي تصرف مجدد گرده هلكان و
صخره اي متوقف شده و دشمن نيز با توجه به خلا موجود بين تيپ 35 و
لشكر 31 فشار خود را در اين محور متمركز كرده بود . در چنين موقعيتي
تيپ 12 از يال 1 گوجار به سمت يال 2 پيشروي كرد .
مجموعا در شب و روز اول عمليات
اهداف عمليات به غير از اهداف
لشگر 5 نصر و بخشي از جناح راست آن
تامين شد و تلاش دشمن نيز براي
بازپس گيري مناطق بسيار ضعيف بود. تخليه مجروحين و اسلينك مهمات و
تداركات با استفاده از هليكوپتر مهمترين مشكل يگانها در روز اول بود كه
كماكان لاينحل باقي ماند.
در شب دوم عمليات
قرار شد نيروهاي تيپ 35 با سرازير شدن به
طرف چپ تا نزديك گرده هلكان را تصرف و پاكسازي نمايند . لشكر 5 نيز با
استفاده از موقعيت تيپ 35
عمليات خود را از آخرين حد تصرف شده به
سمت چپ ادامه دهد و با گذشتن از گرده هلكان به سمت صخره اي
در پايين
صخره اي با لشگر 31 الحاق نمايد .
ساعت 21 شب 66
12
23 عمليات شب دوم آغاز شد
ولي موفقيتي
به دست نيامد و تنها لشكر 5 نصر يكي از تپه هاي كوهن شتري نرسيده به
گرده هلكان را به تصرف خود درآورد. همزمان با آغاز عمليات در شب دوم
دشمن به گلوله باران شيميايي در شيارهاي دشت هرمدان كه عقبه يگانها
بود
اقدام كرد. اين مسئله بر تعداد مجروحين و مشكلات انتقال آنها افزود.
در شب سوم با كسب اطلاعات جديد از موقعيت دشمن در گرده هلكان
و صخره اي
مجددا طرح ريزي و اجراي مانور به منظور تامين دو منطقه ياد
شده آغاز شد. همچنين قرارگاه رمضان براي اجراي عمليات از سمت غرب
روي يال گاراده (يال شماره 3 ) اعلام آمادگي كرد .
عمليات شب سوم در ساعت يك بامداد 12
25 آغاز شد . لشكر 31
عاشورا اهداف خود در صخره اي را تصرف كرد . لشكر 5 نصر گرده هلكان را
تصرف و تامين كرد و تنها راه كار زير گرده هلكان همچنان مسئله داشت و
باالحاق نيروها در اين منطقه در حدود ساعت 3
30 بامداد
معضل موجود
برطرف شد.
بدين ترتيب
اهداف مورد نظر پس از اجراي عمليات در سه شب
متوالي
به رغم مشكلات ناشي از اوضاع جوي
وضعيت زمين و فقدان
پشتيباني هليكوپتري و ساير معضلات موجود
تصرف و تامين گرديد.
ث تهيه و تدوين : روابط عمومي مركزي مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه
مجموعا در شب و روز اول عمليات بيت المقدس 3
اهداف
عمليات به غير از اهداف لشكر 5 نصر و بخشي از جناح راست
آن
تامين شد و تلاش دشمن نيز براي بازپس گيري مناطق
بسيار ضعيف بود.

| | |