روزنامه جمهوري اسلامي 17/12/1385 صفحه عقيدتي

  • درسي از مكتب امام حسين (ع )
    آنان كه خدا را براي خدا مي پرستند

  • آيا مرا مي شناسيد
  • نامه امام خميني در دفاع از عملكرد فرزند فداكار خويش
  • گنجينه اسرار انقلاب
  • سيد جمال الدين مصلح و بيدارگر بزرگ
  • *****
    درسي از مكتب امام حسين (ع )
    آنان كه خدا را براي خدا مي پرستند


  • عبادت و پرستش حضرت پروردگار مراتب و درجات دارد و آنگونه نيست كه هر كس به هرگونه زباني به ذكر بچرخاند و پيكري به ركوع فرود بياورد و سري به سجده برخاك بسايد « عبادت » را در عالي ترين مراتب وزيباترين جلوه ها به ظهور و بروز درآورد.
    مقامات بزرگ معنوي و مراحل مختلف تقوا و وارستگي و تقرب به درگاه الهي بامراتب عبادت و پرستش وچگونگي راز و نيازها و سوز وگدازها و زلالي و خلوص نهفته در آنها پيوند و ارتباط دارد و هركس كه بيشتر از قيود و وابستگي ها رهيد و به تقوا پيشگي رسيد عبادتي خالصانه وپرستشي عارفانه خواهد داشت و به همين ترتيب جايگاهي متناسب با مرتبه عبادتش در درگاه قرب الهي خواهد يافت .
    در متون فرهنگ و معارف اسلامي با آموزه هاي بسيارآگاهي بخشي در باره انواع و مراتب عبادت و پرستش مواجه مي شويم كه آموزه ذيل از حضرت امام حسين (ع ) يكي از آنهاست :
    « گروهي از مردم خدا را براي شوق و رغبت به بهشت پرستش مي كنند كه اين پرستش تاجران است . گروهي از مردم خدا را از روي ترس و بيم مي پرستند كه اين پرستش بردگان است . گروه ديگري از مردم خداوند را از روي شكرگزاري و سپاس مي پرستند كه اين پرستش آزادگان است و اين نوع پرستش والاترين و با فضيلت ترين نوع عبادت و پرستش به درگاه خداوند است . »
    « تاجران » را ديده ايد كه چسان به سود و نفع مي انديشند و براي جلب منافع بهتر و فزون تر تلاش مي كنند و ديده ايد كه چگونه در تب و تاب معامله گري هاي متعدد مي باشند و شوق و رغبتي وصف ناپذير آنان را پي در پي و بي وقفه و به طور خستگي ناپذير و شبانه روز به سوديابي و انباشتن ثروت ومال به حركت و جوشش در مي آورد
    راستي اگر نفع و سود را از چرخه فعاليت هاي تاجران خارج كنيم آيا جز اين است كه از تحرك وتلاش باز مي مانند و انگيزه هاي جوش و خروش را از كف مي دهند !
    آنان كه خداوند متعال را براي « بهشت » مي پرستند همچون تاجران هستند كه به سوي نفع و سود و نعمت و ثروت مي شتابند و هممچنان كه با حذف سود و پول تاجران از فعاليت باز مي مانند حذف بهشت نيز اين گروه از عبادتگران را از پرستش و عبادت خدا باز مي دارد كه انگيزه اصلي اينان از عبادت و پرستش خدا فقط رسيدن به بهشت و نعمت هاي الوان آن مي باشد و اگر بهشت نبود اثري از عبادت اين افراد نيز نبود!
    « بردگان » را مشاهده كرده ايد هم آنان كه همواره در حالت ترس و هراس از صاحب و فرمانرواي خويش به سر مي برند و همين حالت باعث مي شود كه هر دستوري از جانب آنها صادر شود به سرعت اطاعت كنند و لحظه اي به تمرد و عصيان نگرايند و ذره اي نافرماني روا ندارند
    آيا جز اين است كه اگر ترس و هراس نباشد و وجود عيني و واقعي پيدا نكند بردگان از تسليم و اطاعت صاحبان خود خارج مي شوند
    كساني كه خداوند متعال را به خاطر ترس از « دوزخ » مي پرستند همانند بردگان هستند كه آنچه انگيزه فرمانبرداري آنان مي گردد هراس و خوف از مالك و صاحبانشان مي باشد و همان طور كه حذف ترس و وحشت از مالك و صاحب بردگان را از تبعيت باز مي دارد حذف دوزخ نيز باعث مي شود عبادتگراني كه از خوف و هراس به عبادت و پرستش خداوند مي پردازند از ادامه اين عمل خودداري كنند!
    مشاهده مي كنيم كه نه عبادت و پرستش به طمع نعمت هاي بهشت در مرتبه اي عالي قرار دارد و نه عبادت خدا از ترس و خوف دوزخ از انگيزه اي متعالي برخوردارمي باشد اگر چه حضرت پروردگار اين دو گروه از عبادت كنندگان خود را پاداش مي دهد و از دوزخ مي رهاند و به بهشت وارد مي كند.
    بالاترين مرتبه و والاترين درجه از عبادت و پرستش به « آزادگان » اختصاص دارد هم آنان كه خدا را نه براي شوق و طمع بهشت ونه به انگيزه ترس و رهايي از دوزخ كه براي سپاسگزاري به درگاه كبريايي اش و براي شايستگي او براي ستايش و پرستش و عبادت مي ستايند و مي پرستند و عبادت مي كنند.
    آزادگان هرگز در عبادت خداوند به شيوه معامله گري ونفع طلبي گرايش نمي يابند تا همچون تاجران سودجو عمل كنند و اگر عبادتشان نفع و نعمتي داشت به آن اهتمام ورزند و در غير اين صورت آن را رها و ترك نمايند!
    آزادگان در عبادت خود به انگيزه بردگان متمايل نمي باشند تا از ترس بازخواست و عذاب و براي رهايي از دوزخ رنجزا خداوند متعال را بپرستند و در صورت رفع بازخواست و عذاب عبادت و پرستش را رها نمايند.
    آزادگان به اوج معرفت و شناخت و بينش دست يافته اند و به « توحيد » رسيده ايد و در « وارستگي » نشسته اند و مي دانند دربرابر چه ذات مقدس و مطلق و ازلي و ابدي و قدير و عليم و محيط و جامع همه صفات كمال ايستاده اند و سر به سجده مي سايند.
    آزادگان خود را در محضر خدا مي بينند و محو انوار جمال جميل او مي باشند و همواره در سوز و گداز و ريزش اشك نياز و ناله از درد فراق و عطش لحظه وصال به سر مي برند.
    آزادگان به بالاترين مرتبه ايمان و يقين و تقوا و تقرب رسيده اند و به معرفت و عرفان و شناختي دست يافته اند كه اگر خداوند متعال « بهشت » و « دوزخ » را نمي آفريد و از نعمت هاي الوان و جاودان بهشتي و عذاب هاي سخت و طاقت فرساي دوزخ نيز خبري واثري نبود باز حضرت معبود و محبوب را مي پرستيدند و در اوج عشق و اخلاص به عبادت او اهتمام مي ورزيدند.
    اينگونه است كه « آزادگان » ـ اگر چه در نهايت در بهشت جاودان و درعالي ترين مراتب و گزيده ترين نعمت هاي جاودان آن قرار مي گيرند و ذره اي از عذاب دوزخ را لمس نمي كنند ـ هرگز خداوند را براي رسيدن به بهشت و رهايي از دوزخ « عبادت » نمي كنند و همواره « خدا را براي خدا » مي پرستند.
    مقامات بزرگ معنوي و مراحل مختلف تقوا و وارستگي با مراتب عبادت و پرستش و چگونگي راز و نيازها و زلالي و خلوص نهفته در آنها پيوند و ارتباط دارد و هركس كه بيشتر از قيود و وابستگي ها رهيد و به تقواپيشگي رسيد عبادتي خالصانه و پرستشي عارفانه خواهد داشت و به همين ترتيب جايگاهي متناسب با مرتبه عبادتش در درگاه قرب الهي خواهد يافت
    « آزادگان » به « توحيد » رسيده اند و در « وارستگي » نشسته اند و خود را در محضر خدا مي بينند و محو انوار جمال جميل او مي باشند و همواره در سوز و گداز و ريزش اشك نياز و ناله از درد فراق و عطش لحظه وصال به سر مي برند. آنان به معرفت و شناختي دست يافته اند كه اگر خداوند متعال « بهشت » و نعمت هاي جاودان آن و « دوزخ » و عذاب هاي رنجزاي آن را نمي آفريد باز در اوج عشق و اخلاص به عبادت او اهتمام مي ورزيدند

  • *****
    آيا مرا مي شناسيد




  • جلوه اي از تلاش هاي بيدارگرانه امام حسين (ع ) در مقابل سپاه خصم ونقش « قساوت قلب » در نفي حقيقت
    دلها و جان ها را ماهيت وحالتي است كه در برابر ايمان وكفر حق و باطل نور وظلمت خير و نيكي وشر و پليدي به تاثيرگيري ودگرگوني مي رسند. اگر جلوه اي از نور ايمان در دل بتابد و در مراحل بعد فزوني يابد اين فروغ الهي سراسر قلب وجان را فرا مي گيرد و انسان را به مرور به اوج پاكي و تنزه مي رساند و بر قله تقوا مي نشاند.
    در نقطه مقابل چنانچه جلوه اي از ظلمت و تاريكي كفر و نفاق و فساد بر دل بتابد به مرور بر آن افزوده گردد ظلمت تباهي وگناه به تمام زواياي جان و دل نفوذ مي كند و آدمي را در اعماق بي ايماني و فسق فرو مي برد. در چنين حالتي است كه دلها آرام آرام به قساوت و سختي مي رسند و ديگرموعظه وتذكر در آنها اثر نمي گذارد و از ايمان مي گريزند و از حق فاصله مي گيرند و در عين حال كه حقيقت را مي يابند به عناد بر آن ديده فرو مي خوابانند و در مقابل حق صف آرايي مي كنند و به ستيز با آن مي پردازند.
    سپاهيان يزيد كه بيشترين آنها از كوفه بودند و خود را مسلمان مي دانستند و براي امام حسين (ع ) نامه نوشتند و او را به كوفه دعوت نمودند و سرانجام به جنگ با اين پيشواي معصوم اهتمام ورزيدند در اثر گسترش جلوه هاي ظلمت گناه و تباهي و نفوذ تاريكي فسق و فساد در تمام زواياي قلب و جانشان به قساوت وسختي دل رسيدند و به همين دليل در مقابل امام حسين (ع ) و در عين اعتراف به حقانيت او ايستادند و به مقاتله و جنايت روي آوردند.
    حضرت امام حسين (ع ) چند بار با سپاه خصم به گفتگو پرداخت و آنان را به حق دعوت نمود و اندرز داد لكن هر بار قساوت قلب هاشان از پذيرش حق بازداشت و به ادامه راه باطلشان واداشت . سخنان امام (ع ) در ذيل يكي از مصاديق ونمونه هاي اين دعوت به شمار مي رود.
    امام حسين (ع ) براي بيداركردن دلها و يادآوي حق روز عاشورا سوار بر اسب ميان دو سپاه قرار گرفت و اينگونه با سپاه خصم به گفتگو و اتمام حجت پرداخت :
    شما را به خدا آيا مرا مي شناسيد
    آري تو فرزند پيامبر خدا كه درود خدا براو باد هستي .
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه مادر من فاطمه زهرا مي باشد كه دختر محمد مصطفي (ص ) است
    آري
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه علي بن ابيطالب پدر من است
    آري مي دانيم .
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه خديجه دختر خويلد نخستين زني كه كه اسلام را پذيرفت مادر بزرگ من است
    آري
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه حمزه سيدالشهدا عموي من مي باشد
    آري مي دانيم .
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه جعفر كه در بهشت پرواز مي كند عموي من است
    آري
    شما را به خدا آيا مي دانيد اين شمشير كه اكنون بر كمر بسته ام شمشير پيامبر خداست
    آري .
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه اين عمامه اي كه بر سر بسته ام عمامه رسول خدا مي باشد
    آري مي دانيم .
    شما را به خدا آيا مي دانيد كه پدرم علي (ع ) از ميان مسلمين اولين فردي بودكه اسلام را پذيرفت و در علم ودانش از همه عالم تر و در صبر وشكيبايي از همه بردبارتر بود و او ولي وپيشواي هر مرد وزن مومن مي باشد.
    آري
    پس چگونه ريختن خونم را جايز مي شماريد در حالي كه پدرم فرداي قيامت آب حوض كوثر را در اختيار دارد و گروهي را از نوشيدن آن محروم خواهد كرد همان گونه كه شتر تشنه را از آب بازدارند
    آري ما همه اين ها را مي دانيم اما تو را رها نمي كنيم تا در حال عطش كشته شوي . (1 )
    پاسخ نهايي كوفيان خزيده در ظلمت فسق وگناه و تباهي حاصل « قساوت قلب » وگسترش و فراگيري تاريكي هاي بي ايمان و عناد در تمام زواياي خانه دل و جان آنها مي باشد. از اين حالت در آموزه هاي ديني باتعابير عبرت زايي چون « مردن دلها » (2 ) و « چهره انسان و دل حيوان داشتن » (3 ) و « خوردن قفل هاي چركين بر دل ها » (4 ) ياد شده است .
    فراموش نكنيم كه اولا « قساوت قلب » يكباره به وجود نمي آيد كه به مرور و تدريجي حاصل مي شود. ثانيا عامل اصلي اين قساوت معاصي وگناهان و غفلت ها و تباهي ها مي باشند. ثالثا اين خطر بزرگ تمام انسان ها را تهديد مي كندو دامي است بر سر راه همگان در هرمكان و زمان و درهر موقعيت اجتماعي و اقتصادي وسياسي .
    پاورقي :
    1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) ترجمه محمد دشتي انتشارات مشهور ص 300 و 301
    2 ـ غررالحكم ترجمه و تنظيم موضوعي به كوشش سيدهاشم رسولي محلاتي دفتر نشر فرهنگ اسلامي ج 2 ص 320
    3 ـ همان مدرك ص 323
    4 ـ همان مدرك

  • *****
    نامه امام خميني در دفاع از عملكرد فرزند فداكار خويش




  • اشاره
    يار وفادار و سرباز فداكار اسلام و انقلاب و نظام مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني در روز 25 اسفند سال 1373 از دنياي خاك رخت بربست و با پرونده اي درخشان از مجاهدات و مبارزات و فعاليت هاي خالصانه در راه خدا به ديار باقي شتافت . با توجه به برگزاري مراسم سالگرد رحلت اين صحابي انقلاب توسط بيت محترم حضرت امام خميني در اربعين حضرت امام حسين (ع ) آنچه پيش روي دارد به همين مناسبت تقديم خوانندگان گرامي مي شود.

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله علي الائه و الصلوه والسلام علي انبيائه و اوليائه سيما النبي الختمي حبيب الله صلي الله عليه واله سيما غائبهم و قائمهم ارواحنا له الفدا
    اينجانب هيچگاه ميل نداشته و ندارم كه درباره نزديكان خود سخني بگويم يا دفاعي كنم لكن علاوه بر آنكه در پيشگاه مقدس حق جل و علا مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش اميد عفو و بخشش دارم و تمام سرمايه ام اعتراف به تقصير و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزيز نيز اعتراف به صور و تقصير و از آنان اميد عفو و طلب آمرزش دارم در پيش گروههايي و اشخاصي گناهاني نابخشودني دارم و احتمال قوي مي دهم كه پس از من براي انتقامجويي از من به بعضي نزديكان و دوستانم تهمتها كه من آنها را ناروا مي دانم بزنند و به آتشي كه بايد مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احيانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگيرند و اكنون در حيات من گفتگوها و زمزمه هايي به گوش مي خورد كه احتمال فوق را قوي مي كند. من احساس وظيفه شرعيه نمودم براي رفع ظلم و تهمت نظر خود را نزد ملت عزيز اظهار كنم كه از قبل من در اين خصوص تقصيري نباشد. يكي از آنان كه بيش از همه احتمال انتقامجويي از من درباره او مي رود احمد خميني فرزند اينجانب است . اينجانب در پيشگاه مقدس حق شهادت مي دهم كه از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زماني كه وارد اين نحو مسائل سياسي شده است از او رفتار يا گفتاري كه برخلاف مسير انقلاب اسلامي ايران باشد نديده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيباني نموده و در مرحله پيروزي شكوهمند انقلاب معين و كمك كار من بوده و است و كاري كه بر خلاف نظر من است انجام نمي دهد و در امور مربوطه چه در اعلاميه ها يا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتي نمي كند حتي در الفاظ اعلاميه ها بدون مراجعه دخالت نمي كند و اگر در امري نظري دارد تذكر مي دهد كه تذكراتش را نپذيرفتم تخلف از قول من نمي كند و من نيز اگر حرفش را صحيح ديدم قبول مي كنم و اميدوارم حرف صحيح را از همه كس قبول كنم .
    اما در جهت مالي كه بعضي مخالفان انقلاب گاهي نسبتهايي به او مي دهند. بايد بگويم كه ايشان در امور مالي من دخالت ندارد و ضبط و حفظ بيت المال در اختيار بعض آقايان مورد وثوق مي باشد و اگر براي اشخاصي وجوهي بخواهد پيشنهاد مي كند و من بدون واسطه يا به واسطه آن آقايان وجه را مي رسانم و من اعلام مي كنم كه احمد در هيچ بانك داخلي و خارجي و هيچ موسسه اي وجهي و سهمي ندارد و در هيچ جا در خارج و داخل زمين مزروعي و غير آن و ساختمان و امثال ذلك ندارد و اگر بعد از من داراي يكي از اين امور بود در داخل يا خارج دولت وقت با اجازه فقيه وقت مصادره نمايند و او را تحت تعقيب درآورند و اميد است كه دولتمردان جمهوري اسلامي هميشه ضوابط را ملاحظه و از روابط احتراز نمايند. از اموري كه تذكرش خوب بلكه لازم است آن است كه يكي از تهمتها كه به او زدند اين بود كه موزه عباسي را ربوده و به پاريس برده و چندي علي المحكي مخالفان وقت خود را صرف آن نمودند. پس از آن معلوم شد خلاف آن . يا او در اطراف شمال زمينهائي خريده است و امثال آن كه براي مخالفت با من از او انتقامجويي مي كردند. و در امور سياسي مدتي تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايي از او مي ديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتي از آقاي لاجوردي مي شد و مخالفتهايي مي شد از احمد كسي را نديدم كه بيشتر از آقاي لاجوردي طرفداري كند و دفاع نمايد و وجود او را براي زندان اوين لازم و بركناري او را تقريبا فاجعه مي دانست يا مسئله طرفداري از بني صدر او مادامي كه من از بني صدر بواسطه بعضي مصالح جانبداري مي كردم او هم گاهي طرفداري مي كرد و آنگاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم حتي يك مرتبه از او طرفداري نكرد و مخالفت شديد مي كرد. يا مسئله خط سوم كه مدتي نقل مجالس مخالفان بود و تهمتهايي ناروا مي زدند و من او را امر به سكوت كردم و او هيچ گاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجويي از من پس از من گروههايي به مخالفت او برخاستند من دين خود را به او به عنوان يك مسلمان و يك رحم ادا كردم و خداوند تبارك و تعالي حاضر و ناظر است و من اميدوارم كه احمد به خداي تبارك و تعالي اتكال نمايد و از غيراز او هيچ كس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق بواسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل و ترديد راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشم داشت داشته باشد و براي به دست آوردن هيچ مقامي قدم برندارد و چون او را شخص مفيد براي انقلاب مي دانم اميدوارم در كنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هرچه بيشتر قيام كند و با برادران انقلابي و ايماني در خط انقلاب و اسلام كوشش كند از هيچ خدمتي مضايقه ننمايد و پاداش از هيچ مخلوقي نخواهد و خدمت را در راه كشور اسلامي و اهداف الهي خالصانه و براي رضاي خالق جل و علا ادامه دهد و به مستمندان و مستضعفان كه حق تعالي سفارش آنان را فرموده بيش از ديگران خدمت كند و ديگران را به خدمتگزاري دعوت كند و هر چه مشكل در راه خدمت به هدف كه اسلام عزيز است پيش آيد و هرچه كار شكني شود از كوشش براي خدا دست برندارد و براي هر خدمتي كه او را دعوت كردند و تشخيص داد مفيد است اجابت كند رضاي خدا را با خدمت به خلق جلب نمايد.
    اما در موضوع روحانيت كه گاهي احمد مورد تهمت واقع مي شود من او را موافق جدي با روحانيت مي دانم . اساس روحانيت چيزي نيست كه يك نفر مسلم با آن مخالف باشد و اما موافقت بي قيد و شرط كه هر كسي با هر عملي و اخلاق و ايده مورد تاييد او باشد و لباس روحانيت به قامت هر كسي اگر چه بر خلاف مشي اسلامي انساني رفتار كند سزاوار و موجب لزوم غمض عين باشد از او و هيچ روحاني متعهد و مسلمان معتقد به ارزشهاي اسلامي متوقع نيست و نبايد باشد. اين جانب كرارا گفته ام كه روحاني نماي غير مهذب و در غير خط اسلام از ساواكي براي اسلام و جمهوري اسلامي خطرناكتر است و در هر صورت احمد در اين باره از خط اسلام و خط روحانيت متعهد پيروي مي كند و اميد است كه ان شاالله تعالي در اين خط مستقيم كه صراط الله است پايدار باشد. از خداوند متعال دوام جمهوري اسلامي و عزت و عظمت مسلمانان جهان بويژه ملت شريف ايران و تعهد و پايداري متصديان امور و قدرت و شوكت رزمندگان سلحشور و حضور ملت بزرگ ايران را در صحنه خواستارم . والسلام علي عبادالله الصالحين .
    يكشنبه 23 آبان 1361 27 محرم الحرام 1403
    روح الله الموسوي الخميني غفرالله له


    اينجانب در پيشگاه مقدس حق شهادت مي دهم كه احمد از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زماني كه وارد اين نحو مسائل سياسي شده است از او رفتار يا گفتاري كه برخلاف مسير انقلاب اسلامي ايران باشد نديده ام .
    در جهت مالي كه بعضي مخالفان انقلاب گاهي نسبتهايي به احمد مي دهند بايد بگويم كه ايشان در امور مالي من دخالت ندارد... و من اعلام مي كنم كه احمد در هيچ بانك داخلي و خارجي و هيچ موسسه اي وجهي و سهمي ندارد و در هيچ جا در خارج و داخل زمين مزروعي و غير آن و ساختمان و امثال ذلك ندارد
    يكي از تهمت ها كه به احمد زدند اين بو دكه موزه عباسي را ربوده و به پاريس برده ... و در امور سياسي مدتها تهمت زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفت هايي از او مي ديدم كه ديگران بر شدت وقاطعيت نبودند

  • *****
    گنجينه اسرار انقلاب




  • متن سخنان حاج سيد حسن خميني در مراسم تدفين يادگار حضرت امام
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين والصلوه علي رسول الله و آله آل الله
    خانواده امام هميشه وامدار محبتهاي شما مردم بوده است . شما مردم لحظه اي امام را تنها نگذاشتيد و ما خانواده امام لحظه اي احساس تنهايي نكرده ايم . در زمان امام محبتهاي شما شامل حال ما بود. بعد از امام همواره لطف شما مردم شامل اين فقيد از دست رفته بود و اكنون من نمي دانم با چه زباني از شما تشكر كنم . زبان من الكن از اين است كه احساس خودم خانواده امام برادرانم و خواهران مرحوم حاج احمد آقا را نسبت به شما بيان كنم .
    امروز ما گنجينه اسرار انقلاب را به خاك سپرديم . مهمترين ضايعه اي كه اكنون بر انقلاب ما وارد شد دفن تمام اسرار ناگفته نظام است . اسراري كه در سينه چون دريا و دل چون كوه پدرم در زير خاكها شد و اينك آن فقيد از دست رفته با اسراري كه در دل خود داشت در كنار پدرش كه بنيانگذار جمهوري اسلامي بود در كار امام راحل كه احياگر اسلام ناب محمدي بود در كنار منجي اسلام در قرن حاضر آرميده است روح آن بزرگواران شاهد و ناظر ماست . غير از مسائل عاطفي كه خانواده ما پس از ارتحال پدرم با آن درگير است من احساس مي كنم دو ويژگي حاج احمد آقا باعث مي شود كه ما امروز داغدار آن عزيز از دست رفته باشيم . اول آنكه حاج احمد آقا گنجينه اسرار انقلاب بود و امروز اين گنج عظيم و اين درياي مواج از دست رفته است و اين ضايعه اي است كه ديگر كسي نمي تواند آن را جبران كند اما خصلت دوم ايشان اين بود كه همواره مويدي براي نظام حامي اي براي مقام معظم رهبري و يك پشتيبان بسيار بسيار عظيم براي ولايت فقيه بود. من شهادت مي دهم ايشان در اعماق جانش ولايت فقيه را پذيرفته بود. من شهادت مي دهم كه ايشان با تمام روحش ولايت فقيه را قبول كرده بود.
    من ديگر اعضاي خانواده امام را شاهد مي گيرم كه ايشان تمام زندگي خودش را براي ولايت فقيه و نظام مقدس اسلامي گذاشته بود. در جمله اي به مادر بسيار بسيار عزيزش فرموده بود : من از روزي كه خودم را شناختم تا اينك در راه آرمانهاي امام بودم و لحظه اي از اين راه سرباز نزدم . اگر چه اين پشتيبان بسيار بسيار عظيم از ميان ما رفته اما اندرزهاي وي در گوش ماست و ما وظيفه داريم پرچمي را كه ايشان بردوش داشت تا آخرين لحظه بردوش داشته باشيم . پس اگر ويژگي اول ايشان از دست رفته است و گنجينه اسرار انقلاب از ميان ما رخ بركشيده ويژگي دوم بر دوش من و شما و خانواده امام است . در هر صورت من از اين تشييع و اين مراسم خاكسپاري و اين حضور بسيار بسيار عظيم و انبوه شما كه همه ما را خجالت زده كرديد همه ما را شرمنده كرديد بر ما منت گذاشتيد و به اين مجلس تشريف آورديد تشكر مي كنم و از اينكه در مقابل اين احساسات عظيم و انبوه شما چه در دوران بيماري و چه اكنون هيچ ندارم كه به شما اهدا كنم شرمنده و خجالت زده هستم .
    ان شاالله راه او و ياد او و نداي آسماني او كه حفظ و هدايت و دوام اين انقلاب اسلامي است همواره در انديشه ما هست و ما همواره از اين انديشه تبعيت مي كنيم و يك لحظه نخواهيم گذاشت كه دشمنان ما از اين ضايعه اسفناك شاد شوند. همچنين از مقام معظم رهبري كه لطفشان كمافي السابق شامل حال ما بود مقام محترم رياست جمهوري رياست مجلس شوراي اسلامي رياست مجلس خبرگان و ديگر عزيزان و از تك تك شما عزيزان تشكر مي كنم و شما عزيزان را به خداي بزرگ مي سپارم .
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  • *****
    سيد جمال الدين مصلح و بيدارگر بزرگ





  • به مناسبت سالگرد شهادت سيد جمال الدين اسدآبادي
    18 اسفند سالگرد شهادت مصلح و بيدار بزرگ سيد جمال الدين اسدآبادي مي باشد.
    در اين روز عالم مجاهد سيد جمال الدين اسدآبادي يكي از مسلمانان بزرگ تاريخ به شهادت رسيد.
    سيد جمال كه يكي از بنيانگذاران نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير ميباشد پس از فرا گرفتن مقدمات علوم به تكميل تحصيلات خود در اصفهان و مشهد پرداخت و با حافظه نيرومندي كه داشت به سرعت بسياري از علوم رايج زمانش را فرا گرفت . در 18 سالگي رهسپار هند شد و پس از يكسال و چندي اقامت در آنجا و آموختن اندكي از علوم اروپايي عزيمت زيارت حج كرد (1273 ق ) . وي پس از گردشي در سرزمينهاي عربي و آشنايي با اوضاع جهان عرب به افغانستان رفت و به خدمت دوست محمدخان (م 1279 ق ) پيوست . با درگيري ميان پسران دوست محمدخان سيد به بهانه زيارت حج از افغانستان بيرون آمد. وي از راه هند به مصر رفت و با ايراد خطابههاي پرشور از مسلمانان خواست تا با پيوستن به يكديگر در برابر مفاسد حاكميت دست نشانده و استعمار اروپائيان در ايستند. از همين هنگام رفته رفته آوازه سيد بالا گرفت . رجال دولت عثماني از وي پذيرايي گرمي در اسلامبول كردند. وي پس از شش ماه اقامت در اسلامبول به عضويت « انجمن دانش » عثماني برگزيده شد. خطابه سيد در دارالفنون درباره صنايع كه وي همواره آن را به منزله اعضاي تن جامعه ميخواند روحانيون قشري به ويژه شيخ الاسلام حسن فهمي افندي را عليه او برانگيخت و زمامداران عثماني ناچار او را به مصر تبعيد كردند (1287 ق ) . سيد در مصر با رياض باشا وزير اعظم آن كشور آشنايي داشت و وزير ماهي ده ليره براي او مقرري ماهانه تعيين كرد. وي به تدريس فلسفه ابن سينا در مصر پرداخت و روز بروز شهرت و نفوذ او به ويژه در ميان طلاب بيفزود : تحريك مردم به مخالفت با نفوذ انگليس در مصر و ولخرجيهاي اسماعيل پاشا فرمانرواي مصر سبب گرديد كه سيد را از اين كشور بيرون كنند (1296 ق ) اما چندان نگذشت كه خديو را نيز زير فشار روزافزون مردم بركنار كردند. سيد جمال الدين راهي هند گرديد و در حيدرآباد سكونت گزيد و در آنجا رساله رد نيچريه را در رد عقايد ماده باوران به فارسي نوشت (1297 ق ) . با درگيري شورش در ميان سپاه مصر به سركردگي اعرابي پاشا و ورود نيروهاي انگليس به سرزمين حكومت هند سيد را به كلكته فرا خواند و تا سركوبي شورش مصريان او را زير نظر گرفت . پس از آن سيد دستور يافت كه از هند بيرون رود.
    سيد با شيخ محمد عبده انجمن و روزنامه عروه الوثقي را به عربي منتشر ساخت . با جلوگيري مقامات انگليسي از ورود روزنامه به مصر و هند و پديد آمدن دشواريها در راه نشر آن سرانجام عروه الوثقي پس از هجده شماره تعطيل گرديد. در اوايل قرن 14 ه . ق سيد جمال به ايران برگشت وي در اين مدت چند بار با ناصرالدينشاه ديدار كرد اما چون بي پروايي از خرابي اوضاع و ضرورت اصلاحات و برقراري حكومت قانون سخن ميگفت ناصرالدين شاه از او متوحش گرديد پس از مدتي ديگر او را به خود نپذيرفت . سيد از تهران راهي روسيه شد ناصرالدينشاه براي ديدار از نمايشگاه بين المللي مونيخ در آلمان بسر مي برد و چون باري ديگر هواي خلافت در سرش افتاد با سيد ديدار كرد و از رفتار گذشته اش پوزش خواست و وي را به تهران فراخواند. سيد جمال الدين اندكي پس از بازگشت شاه به تهران آمد و اين بار نيز در منزل امين الضرب اقامت گزيد ولي همچنان بي پروا از فساد دولت و غفلت شاه سخن ميگفت و گروه فراواني از مردم ستمديده بر او فراز آمده به گفتههايش گوش فرا ميدادند. پس از سه ماه شاه فرمان داد كه سيد از تهران به قم برود اما وي بجاي رفتن به قم به ري رفت و در صحن حرم حضرت عبدالعظيم (ع ) بست نشست . مردم در آنجا نيز گرد او انجمن مي كردند و براي رهايي از تيره روزيهاي خود از او راه ميجستند تا سرانجام در رجب 1308 ق ماموران دولتي وي را به زور از بست بيرون كشيدند و او را در سرماي زمستان سرو پا برهنه بسر يابويي نشانده به سوي مرز عثماني در خانقين حركت دادند. سيد يك چند در بغداد و بصره بسر برد و چون روحانيون شيعه در نجف و كربلا را بر ضد دربار ايران برميانگيخت سفير ايران در عثماني از مقامات آن كشور خواست كه وي را از نزديكي مرزهاي ايران به جاي دورتري منتقل كنند. سيد پيش از رسيدن حكم تبعيد به قصد اروپا از قلمرو عثماني بيرون رفت . سيد روزنامه اي به نام ضياالخافقين در لندن داير كرد و در هر شماره آن با امضاي السيدالحسيني مقالات تندي بر ضد شاه و دولت ايران منتشر ميكرد و در نامه سرگشاده اي خطاب به علماي شيعه از آنان خواست تا براي براندازي حكومت فاسد شاه بكوشند. چندان نگذشت كه مقامات انگليسي اين روزنامه را نيز تعطيل كردند و سيدجمال الدين در اواخر 1309 ق به دعوت عبدالحميد دوم (1293 ـ 1327 ق ) راهي استانبول گرديد.سلطان كه اميدوار بود از نفوذ سيد در ميان ملل اسلامي به سود احياي خلافت عثماني استفاده كند وي را به خود مقرب گردانيد و در عمارت زيبايي او را منزل داد. اما چندان نگذشت كه علماي سني به ويژه ابوالهدي افندي قاضي القضات استانبول كه خود را نخست از طرفداران سرسخت سيد فرا مينمود چندان نزد سلطان ماليخوليايي از او بدگويي كردند كه سرانجام سلطان جاسوساني بر او گماشت و كارهايش را زير نظر گرفت . مقارن اين ايام ناصرالدينشاه به ضرب گلوله ميرزا رضاي كرماني از شاگردان سيدجمال الدين كشته شد (1313 ق ) و دولت ايران از مقامات عثماني خواست تا سيد و ياران ايراني او چون شيخ احمد روحي ميرزا آقاخان كرماني و ميرزا حسنخان خبيرالملك را در مرز به ماموران ايراني تسليم كند. دولت عثماني درخواست استرداد سيد را رد كرد اما ياران او را پس از آنكه مدتي به طرابوزان تبعيد كرد سرانجام در مرز به نمايندگان ايران تحويل داد.
    و سرانجام سيد را نيز به شهادت رساندند سيد جمال الدين اسدآبادي يكي از مردان بزرگ تاريخ اسلام معاصر و يكي از كوشندگان بزرگ در راه بيداري ملل مسلمان بوده است . وي مردي هوشمند زبان آور بردبار و با مردم مهربان بود. گذشته از زبانهاي فارسي عربي و تركي به روسي انگليسي و فرانسوي نيز آشنايي داشت . سيد را ميتوان مظهر انديشه اتحاد اسلام دانست . وي نزديك به چهل سال از زندگي شصت ساله اش را در راه تحقق اين آرمان صرف كرد در بيشتر سرزمينهاي اسلامي به تبليغ اين آرمان پرداخت از هر راهي كه ممكن بود صدايش را به گوش دول و ملل اسلامي رسانيد و حتي كوشيد تا با پاشيدن بذر دشمني ميان دول استعماري اروپا و ياري جستن از كشورهايي كه به تازگي قدم به مرحله امپرياليسم گذاشته بودند و بر سرگرفتن سهم خود با دول استعماري كهنه كاري چون فرانسه و انگليس دشمني ميورزيدند كشورهاي مسلمان را از زير سلطه اروپاييان بيرون آورد.