روزنامه جمهوري اسلامي 17/12/1385 صفحه مقالات

  • شعر انتظار
  • فلسفه فرج
  • پله پله تا ظهور
  • *****
    شعر انتظار


  • بيمار هجر
    چشم خمار آن رخ فتانه ديدني است
    لعل لبش چو شهد مصفا چشيدني است
    قرص سپيد عارض او چون مه تمام
    بر سينه ي سياهي زلفش چه ديدني است
    هر روز شرح يار صبايم دهد ولي
    اين قصه ي هميشه عمرم شنيدني است
    ما را چه غم زتيغ بلاياي روزگار
    كان زخم ها به شوق وصالش خريدني است
    بيمار هجر اويم و دانم كه هيچ كس
    جز او طبيب درد من دل رميده نيست
    در باغ عشق شاخ درختش به جاي كام
    گر عشوه داد ميوه همان نيز چيدني است
    « بهروز » صد حديث توان گفت در غزل
    كان نكته را مقام به صد خط قصيده نيست
    بهروز مرادي آراني
    شادي وصل
    سالها رفته و عمري شده طي
    برمن و گشته جدايم رگ و پي
    يار نامد به برم كز سرلطف
    شربت ناب لبش بخشد هي
    بي وفا يار دمي كام نداد
    رفت و بگذاشت من وكاسه ي مي
    نظري بر من بيچاره نكرد
    رفت و با خويش دلم برد از پي
    اي صبا رو خبري آر و بگو
    بر من زار كجا آيد و كي
    قصه ي گرمي عشقم تو مپرس
    كاو زمن باشد و من هم از وي
    شادي وصل و غمم در هجرش
    بشنو از دهن مطرب و ني
    دور از يار چناني « بهروز »
    كه تو در هندي و او خطه ي ري
    ث بهروز مرادي آراني

  • *****
    فلسفه فرج


  • ثعلي اكبر رشاد ـ استاد دانشگاه و رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
    بخش نخست
    در برابر نظريه بدفرجام انگاري دسته ديگري از مكتب ها و متفكران به فرجام حيات انسان و تاريخ خوش بين بوده معتقدند : آينده جهان روشن و اميدبخش بوده سرانجام حيات خوش و دلپذير است و پايان شب تيره تاريخ صبح فام است . ديدگاه هاي مختلفي در اين طيف جاي مي گيرند از جمله پيروان اديان ابراهيمي . البته علاوه بر اينها نظريه هايي هم وجود دارد كه از آنها به « توقف » ياد مي شود. برپايه اين ديدگاه آينده جهان را هرگز نمي توان پيش بيني كرد.
    نظريه هاي « خوش فرجام انگاري » در يك مسئله مشترك اند و آن « موعودگرايي » است . آنها مي گويند : روزي دستي از غيب برون خواهد آمد و براي التيام زخم هاي كهنه بشر كاري انجام خواهد داد. مردي ظهور خواهد كرد كه يك باره حيات بشر را دگرگون كرده روزگاري روشن و آينه سان كه جهان سيماي دل پذير و زيباي عدالت را در آن مي بيند فراخواهد آورد و جور و ستم را ريشه كن و عدل و وفا را شكوفا خواهد نمود.
    عقيده به ظهور موعود و منجي نهايي جوهر فرجام شناسي اديان ابراهيمي است . اوج اين گونه نگرش در مكتب تشيع جلوه كرده است . نگاه تشيع به آينده از نوع ديگر است در تشيع « فرج » مطرح است كه تبيين بنيادهاي نظري و زيرساخت هاي فكري اين مسئله مي تواند به فلسفه آن تعبير شود. فلسفه فرج غير از تاريخ و فراتر از آن است . فلسفه تاريخ از قواعد حاكم بر سرگذشت و سرنوشت بشر سخن مي گويد در آن ارزش هاي داوري و خوش بيني و بدبيني دخيل نيست و فقط تعليل سرگذشت بشر و تحليل آينده تاريخ او مطرح است اما در فلسفه فرج سخن از تحليل سرنوشت و سرانجام حيات و هستي است ; يعني ناظر به آينده حيات و هستي است از اين ديدگاه طبيعت هم سرنوشت ديگري دارد آن گاه كه زيبايي هاي پس از وقوع فرج وصف مي شود زمين بركت خود را سخاوتمندانه در اختيار اهل خود قرار خواهد داد . 1 نبات و جماد نيز به گونه ديگر خواهند شد.
    در فلسفه تاريخ فقط سرنوشت جمعي انسان هامطرح است . سخن از تك تك انسان ها نيست اما در فلسفه فرج همه افراد نيز مطرح اند سخن درباره رسيدن عقل آدمي به كمال است 2 روابط و مناسبات بشر با اطراف خود تغيير مي كند رابطه انسان با خدا و انسان ها با هم ديگر ديگرگون مي شود رفتار و رابطه بشر با طبيعت تغيير مي نمايد محيط زيست در امنيت خواهد بود و همه اجزا و اطراف حيات در جهان خانه امن سازگاري و تعامل خواهند داشت .
    فلسفه فرج بر سلسله مباني و مواضع معرفت شناختي هستي شناختي انسان شناختي و جامعه شناختي خاصي استوار است به اين مهم جز پاره اي از اصحاب فكر و فضل توجه نكرده اند. از اين رو در تبيين فلسفه فرج و ماهيت و كاركرد آن به خطا رفته اند. استاد مطهري ضمن اشاره به علوم تاريخ مانند تحليلي نقلي و فلسفه تاريخ بحث « فرج » و « انتظار » را در چارچوب فلسفه تاريخ تحليل مي كند ولي به نظرم فلسفه فرج چيزي فراتر از فلسفه تاريخ است زيرا اين جا سخن از آينده تاريخ نيست سخن از آينده هستي حيات و دگرگوني مناسبات همه موجودات است .
    در نظريه اسلامي « فرج » بر اصول روشني از جهان بيني اسلامي مبتني است . جهان بيني به نحوه نگاه آدمي به حيات و هستي اطلاق مي شود و اين نگرش بر دو پيش فرض كلان استوار است :
    الف ) خدامدار و توحيد بنياد بودن جهان ;
    ب ) احسن انگاري جهان موجود.
    اين دو پيش گمانه كلي در قالب ده اصل تشكيل شده كه هر يك از مباني و اصول محتاج ژرف نگري در خور و شرح و بسط شايسته اي است و ذيل هر يك از اصول شواهد قرآني بسيار وجود دارد اما به لحاظ رعايت ايجاز تنها به طرح و تبيين مختصر دو مبنا و ده اصل بسنده نموده به برخي شواهد قرآني اشاره خواهيم كرد.
    .1 نظام احسن
    در نگاه قرآن « جهان موجود نيكوترين جهان ممكن است و خدا آفرينش همه چيز را نيكو ساخته است » و در خلقت رحماني خلا و خلل راه ندارد و ناسازگاري و فتوري به چشم نمي خورد.
    اين مدعا مبتني به دلايل بسياري است كه به طور خلاصه به برخي موارد اشاره مي شود. از ميان اين دلايل چهار برهان نخست از متن گزاره ها و آموزه هاي ديني برگزيده شده ماهيت فلسفي و عرفاني دارد اما پنجمين دليل بر آيه هاي صريح قرآني متكي است و مي تواند دليل نقلي قلمداد شود.
    .1 پديده آورنده و آفريننده هستي « حكيم » و « توانا » است اتقان صنع از او بايسته است چرا كه خلق پر عيب و آفرينش پر خلل و خلا خلاف حكمت و قدرت است و قبيح و اين عمل از حكيم مطلق و قادر محض محال است ;
    .2 خداوند سبحان « فيض محض » و « خير مطلق » است . اگر صنع الهي با بهترين صورت سامان نيافته باشد امساك فيض و منع خير و « جود » تلقي مي شود و اين امر از فياض محض و خير مطلق خلاف و ناقض فياض بودن است ;
    .3 حضرت احديت « حسن » و « حكمت مطلق » است و جهان « آيه » و « آينه » كمال و جمال احدي است پس جهان بايستي اكمل و احسن باشد وگرنه آيه و آينه حسن و حكمت مطلق نتواند بود.
    .4 مطالعه هستي و مشاهده نظم و نسق حيرت انگيز حاكم بر آن و شگفتي ها و زيبايي هاي تحسين برانگيز انواع پديده ها احكام و اتقان جهان حاضر را تاييد مي كند;
    .5 در آيات قرآني بر نيك آفريني و احكام و اتقان صنع آشكارا اشاره شده ; چنان كه در آيه 88 سوره نمل آمده است :
    (كوه ها را مي بيني و آنها را ساكن و جامد مي پنداري در حالي كه مانند ابر در حركتند. اين صنع و آفرينش خداوندي است كه همه چيز را متقن آفريده ; او از كارهايي كه شما انجام مي دهيد مسلما آگاه است .)
    هم چنين در آيه هفت سوره سجده مي خوانيم :
    (او همان كسي است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد....)
    در آيه چهار سوره تين نيز آمده است :
    (ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم .)
    در قرآن ـ مانند آيه چهارده سوره مومنون و آيه 125 سوره صافات از خدا به (احسن الخالقين ) بهترين آفرينندگان تعبير شده است . حق تعالي از آن رو « بهترين آفريننده ناميده شده كه بهترين ها را خلق كرده است .
    در چشم انداز هستي شناختي انسان مسلمان خدا خير با لذات و محض است و خلق او نيز با لذات خير است و شرور و كاستي ها عدمي نسبي طفيلي و عرضي بوده به « خيربالذات » منسوبند. خداوندمتعال در آيه 79 سوره نسا مي فرمايد :
    (هر آنچه از نيكي براي تو برسد از خدا است و هر چه از بدي به تو در رسد از خود تو است ....)
    .2 خدا محور و توحيدي بودن هستي
    هيچ مقوله اي به اندازه خدا و خداشناسي مورد توجه ويژه قرآن و ادبيات ديني اسلامي نيست . در متون مقدس اسلامي به دليل فراواني الفاظ و بسامد واژگان و نيز از حيث ژرفا و گستره معنايي بزرگ ترين حجم و سهم لفظي و معنوي را همين مبحث به خود اختصاص داده است . بعثت محمدي صلي الله عليه و آله دستاوردي عظيم تر عميق تر انبوه تر و با شكوه تر از توحيد ناب اسلامي نداشته است . جهان بيني اسلامي « خدامدار » و « توحيد بنياد » است . در اين جا به اختصار به برخي نصوص و آيات قرآن اشاره مي گردد. صد البته كه اين نصوص نيازمند شرح و بسطي در خور است و اين كار فراغي فراخ و فضايي فراخور مي طلبد اما مجال مقال و حوصله مختصر توضيح و تشريح مبسوط را برنمي تابد; « اين زمان بگذار تا وقت دگر. »
    اكنون به بررسي برخي محورهاي مبناي فوق و نصوص قرآني در اين باره مي پردازيم :
    .1 خدا هميشه و همه جا حضور دارد; به عبارتي فارغ از مكان و زمان است . آيات زير بر اين محور دلالت دارد :
    (اول و آخر و پيدا و نهان او است و او به هر چيز دانا است ) . 3
    (مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر سو رو كنيد خدا آن جا است ) . 4
    (ما انسان را آفريديم و وسوسه هاي نفس او را مي دانيم و ما به او از رگ گردنش نزديك تريم ) . 5
    ( ... آگاه باشيد! كه خداوند به همه چيز احاطه دارد) . 6
    ( ... و علم او به همه چيز احاطه دارد ... ) 7
    .2 مبدا و مقصد هستي خدا است . جهان و انسان ماهيت « از اويي » و « به سوي اويي » دارد; يعني هستي از آن خدا و به سوي او راهبر بوده به محضر خدا نيز بازخواهد گشت . برخي شواهد قرآني به شرح زير است :
    ( ... ما از آن خداييم و به سوي او بازمي گرديم ) . 8
    (خداوند آفرينش را آغاز مي كند سپس آن را بازمي گرداند سپس شما را به سوي او بازمي گردانند) . 9
    ( ... او شما را نخستين بار آفريد و بازگشتتان به سوي او است ) . 10
    .3 خدا هم خالق است هم رب . خلق عالم و آدم و تدبير و تربيت جهان و انسان به دست او است . هماره بي درنگ در كار خلق و تدبير جهان است و چنان كه ذكر شد حتي عليت و تاثير گذارندگي عوامل طبيعي و معدات مادي نيز از سوي خدا است . وجود دم به دم از سوي او افاضه مي شود و اگر لحظه اي از فيض رسانيدن باز ايستد « هستي » يك سره و يك باره « نيست » خواهد شد. در آيات زير بر اين محور تاكيد شده است :
    (آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان ) از آن او (و به فرمان او) است . پر بركت (و زوال ناپذير) است ; خداوندي كه پروردگار جهانيان است ) . 11
    ( .. و او هر روز در شان و كاري است ) . 12
    ( ... امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي كند ..... ) 13
    (فرمان او چنين است كه هرگاه چيزي را اراده كند تنها به آن مي گويد :
    موجود باش ! آن نيز بي درنگ موجود مي شود. پس منزه است خداوندي كه مالكيت و حاكميت همه چيز در دست او است و شما را به سوي او بازمي گردانند14.
    4 ـ همه جهان عين فقر و نياز به خداست و خداوند جهان بي نياز محض و غني مطلق است . آيات فراواني مويد اين محور است از جمله :
    نيازمند خداييد. تنها خداوند است كه ]همگي [اي مردم ! شما بي نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است 15.
    5 ـ همه جهان در دست قدرت او است . همه موجودات مطيع محض اويند و اين اطاعت پذيري هم در مقام تكوين و هم تشريع جاري و ساري است چنان كه در آيات زير آمده است :
    و]آيين او همين اسلام است [آيا آنها غير از آيين خدا مي طلبند تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند از روي اختيار يا اجبار در او تسليمند و همه به سوي او بازگردانده مي شوند16. ]فرمان [برابر
    اي همراهان زنداني من ! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداوند را نمي پرستيد كه شما]چند[يكتاي پيروز شما به جاي او جز نام هايي آنها]حقانيت [و پدرانتان آنها را نام گذاري كرده ايد و خدا هيچ دليلي بر نازل نكرده است . حكم تنها از آن خداست فرمان داده كه غير از او را نپرستيد . اين است آيين پابرجا ولي بيشتر مردم نمي دانند17.
    پاورقي :
    1 ـ شيخ مفيد ارشاد ج 2 ص 384 : عن ابي عبدالله عليه السلام : قال اذا قام القائم عليه السلام ... تظهر الارض كنوزها و تبدي بركاتها.
    2 ـ شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه ج 2 ص 675 باب 58 ح 31 : عن ابي جعفر الباقر عليه السلام : اذا قام قائمنا عليه السلام وضع يده علي روس العباد فجمع به عقولهم و كملت بها احلامهم .
    3 ـ حديد (57 ) آيه .3
    4 ـ بقره (2 ) آيه .115
    5 ـ ق (50 ) آيه .16
    6 ـ فصلت (41 ) آيه .54
    7 ـ طلاق (65 ) آيه .12
    8 ـ بقره (2 ) آيه .156
    9 ـ روم (30 ) آيه .11
    10 ـ فصلت (41 ) آيه .21
    11 ـ اعراف (7 ) آيه .54
    12 ـ رحمان (55 ) آيه .29
    13 ـ سجده (32 ) آيه .5
    14 ـ يس (36 ) آيات 82 ـ 83
    15 ـ فاطر (35 ) آيه 15
    16 ـ آل عمران (3 ) آيه 83
    17 ـ يوسف (12 ) آيات 39 ـ 40

  • *****
    پله پله تا ظهور


  • تفاوت صيحه آسماني و نداي ابليس در مجموع روايات چيست
    از مجموع روايات متوجه خواهيم شد كه يك نداي آسماني از ناحيه جبرائيل امين سرداده مي شود كه آن ندا از علامت حتميه مي باشد و در مقابل ابليس لعين يك ندا سرمي دهد بعد از نداي جبرائيل كه آن ندا نيز از علامت حتميه ظهور مي باشد.
    اما اگر بطور كلي روايات را كه مربوط به نداي آسماني و نداي شيطاني مي باشد مورد تفحص قرار بدهيم متوجه خواهيم شد كه نداي آسماني دو ندا مي باشد كه يكي حتمي و ديگري غيرحتمي مي باشد و نداي ابليس نيز دو ندا مي باشد كه يكي حتمي و ديگري غيرحتمي مي باشد.
    (دو نداي حتمي و غير حتمي جبرئيل )
    1 ـ نداي آسماني جبرائيل در اول شب جمعه از بيست وسوم رمضاني « حتمي » است .
    در آن نداي آسماني جبرئيل اسم قائم و اجدادش را بيان مي كند و همه خلق خدا آن ندا را مي شنوند وبه فزع مي آيند1.
    2 ـ نداي آسماني جبرائيل در اول روز جمعه بيست و سوم رمضان « غيرحتمي » است .
    در اين نداي دوم آسماني « منادي ندا خواهد كرد از آسمان كه فلان امير است و منادي ندا خواهد كرد :
    « ان عليا و شيعته هم الفائزون »
    يعني به تحقيق علي و شيعه او رستگارند2
    پاورقي :
    .1 مراجعه شود به معجم احاديث الامام المهدي « ع » : 472 3 ح 1036 بحار الانوار : 119 52 ب 21 ح 48
    .2 مراجعه شود به معجم احاديث الامام المهدي « ع » : 457 3 ح 1018 غيبت نعماني : ص 176 اثباه الهداه : 736 3 ب 34 ف 9 ح 104 بحارالانوار : 294 52 ـ295 ب 26 ح 46