روزنامه جمهوري اسلامي 16/12/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
رسالت اهل بيت در ساحت قرآن


  • دايره المعارف قرآن كريم
    پنجمين جلد « دايره المعارف قرآن كريم » كه توسط مركز فرهنگ و معارف قرآن تدوين شده است از سوي انتشارات بوستان كتاب منتشر گرديده است . برخي مدخل هاي جلد حاضر چنين مي باشد : انفال انفطار اوليا الله اهل بيت اهل تقوا اهل كتاب ايام الله ايرانيان ايثار ايمان بابل باطل برهان و مداخل متعدد ديگر.
    براي ارائه نمونه اي از بحث هاي مربوط به مدخل ها در ذيل بخشي از مدخل اهل بيت از نظر خوانندگان مي گذرد.
    اوصاف مشترك قرآن و اهل بيت عليهم السلام : در روايات پرشمار منقول از پيامبر صلي الله عليه و آله اوصاف مشتركي براي قرآن و عترت عليهم السلام آمده است كه به مهم ترين آنها اشاره مي كنيم :
    .1 « ماترك » پيامبر و دو شي گرانبهايند :
    « اني تارك فيكم الثقلين »
    .2 سفارش شده پيامبرند : « اوصيكم بكتاب الله وعترتي »
    .3 « خليفه » پيامبرند : « خليفتين كتاب الله ... و عترتي »
    .4 كشتي نجات امت اند : « مثلهما كمثل سفينه نوح » .
    .5 « باقي وجاودانه اند : « انهما لن ينقضا حتي يردا علي الحوض » و تمسك به آن دو واجب : « فتمسكو بهما » و موجب هدايت انسان اند :
    « ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا »
    .6 از هم جدا نمي شوند تا در قيامت در كنار حوض بر پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شوند : « لين يقترفا حتي يردا علي الحوض » .
    .7 پيامبر صلي الله عليه و آله به وسيله آن دو بر امت اتمام حجت كرده است : « اتم الحجه علي الامه بهما »
    .8 در قيامت خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله درباره آن دو از مردم سوال مي كنند : « اني سائلكم حين تردون علي الحوض عن الثقلين ان الله سائلكم كيف خلفتموني في كتاب الله و اهل بيتي »
    .9 پيشي گرفتن بر آن دو و تخلف از آن دو مايه هلاكت است : « فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا »
    جايگاه انحصاري اهل بيت نسبت به قرآن : براساس حديث ثقلين قرآن ثقل اكبر و اهل بيت ثقل اصغر و اين دو تا روز حشر جدايي ناپذيرند. همچنين اهل بيت زايندگان اختلاف در كتاب و سنت معرفي و تمسك به آنان سفارش شده است چون عترت عليهم السلام ريسمان اتصال ميان مردم وخدا هستند. اين گونه روايات موضع و جايگاهي ويژه وممتاز براي اهل بيت تعيين مي كند. مفسران همه فرقه هاي اسلامي پذيرفته اند كه پيامبر خدا افزون بر ابلاغ وحي عهده دار تبيين آيات الهي نيز بوده . چنان كه در قرآن آمده است : « و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم » (نحل 16 44 ) البته آنچه از پيامبر به دست ما رسيده تفسير برخي جمله ها و آيات و كلمات است در حالي كه بر پايه برخي روايات پيامبر همه آيات را براي امير مومنان علي عليهم السلام تفسير كرده و اين نشان مي دهدكه علوم پيامبر به اهل بيت منتقل شده است . از سوي ديگر اهل بيت فرموده اند : حديث ما حديث پدران ما و حديث پدران ما حديث پيامبر است بنابراين تفسيرهاي نقل شده از اهل بيت عليهم السلام تفسير پيامبر است و تفسير پيامبر و اهل بيت حامل علوم مستفاد از وحي و همانند كلام الهي مستند است و برپايه حديث ثقلين كه قرآن و عترت را ما ترك پيامبر مي داند تمسك به آنها لازم و اين دو از هم جدايي ناپذيرند و نمي توان يكي را گرفت و ديگري را وانهاد. اكنون بايد به بررسي رسالت و رفتار اهل بيت در ساحت قرآن بپردازيم .
    .1 تفصيل معارف و احكام : تفصيل احكام افزون بر روايات نبوي در روايات اهل بيت به صورت گسترده آمده است . بسياري از روايات احكام ناظر به تبيين جزئيات احكام قرآن است كه بدون تبيين مزبور اين خصوصيات روشن نمي شود. از سوي ديگر نگرش اهل بيت به معارف قرآن از نگرش به احكام آن جدا نيست و توضيح گسترده درزمينه جزئيات معارف اسلامي در حوزه عقايد مانند اسما و صفات الهي معارف و قيامت و اراده انسان و فلسفه خلقت و... همگي در تفصيل آيات قرآن بيان شده است . كتاب توحيد صدوق محاسن برقي و كافي كليني نمونه اي از روايات اهل بيت در تفصيل عقايدو معارف است .
    .2 هدايت و تصحيح بدفهمي نسبت به قرآن : پس از رحلت پيامبر و انزواي تحميلي اهل بيت عليهم السلام بر اثر فقدان مرجعيت فكري چالشهايي جدي درحوزه مسائل اعتقادي و فقهي پديد آمدو امت اسلامي از دو سوي با جريانهاي انحرافي رو به رو شدند از سويي جهان اسلام روز به روز گسترش مي يافت و پرسشها و شبهاتي به ويژه درباره قرآن كريم مطرح مي شد كه نيازمند پاسخگويي بود و از سوي ديگر مسلمانان و صحابه پيامبر روشمندانه به تفسير قرآن نمي پرداختند بلكه عده اي با تكيه بر آراي ظني و استحسان واستمداد از اسرائيليات و جدالهاي ناآگاهانه به تفسير روي آوردند. گروهي نيز مي گفتند : چون در بخشهاي فراواني از قرآن تفسيري از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وجود ندارد بايد سكوت كرد. اهل بيت پيامبر با تحمل دشواريهاي دوران انزوا زندان و هجمه هاي پياپي به ويژه در عصر امويان و عباسيان با دو روش ايجابي و سلبي به تصحيح حركت علمي تفسير قرآن پرداختند : از سويي خود روش درست تفسير را به كار گرفته چگونگي استنباط از آيات رابه مسلمانمان آموختند و عملا به مراجعان خود تفسير قرآن را به ويژه در آيات كليدي آموزش دادند و از سوي ديگر با تفسيرها و شيوه هاي نادرست تفسير مانند تفسير به راي و تقطيع آيات مبارزه كردند و راه را بر اسرائيليات بسته راه تفسير صحيح را هموار ساختند. اين روايات شاهد بسيار محكمي بر جايگاه انحصاري اهل بيت در هدايت به تفسير صحيح و تصحيح بدفهمي قرآن است . از موارد بسيار روشن اين موضع ممنوع كردن قياس خاص يعني دستيابي به علل واقعي احكام شرعي از طريق عقل براي سنجش صحت نصوص شرعي است . نهي از قياس از اين روست كه به تفسير به راي و تصرف در احكام شريعت و آيات احكام مي انجامد. برخي روايات تفسيري نيز به تفسير واژگاني قرآن مي پردازد و در جهت فهم صحيح و پيشگيري از بدفهمي واژگاني مانند واحد صمد هدايت ضلالت استواي برعرش كرسي صراط امانت ابتلاي به كلمات رجس غيب شهادت خائنه الاعين قنطار باغي و عادي را تفسير مي كند.
    3 ـ تاويل آيات : با تاويل لايه هاي چندگانه معاني قرآن كشف مي گردد. كشف لايه ها از طريق تاويل همانند تفسير فرصتي است براي كاوش متن كه علم آن به انسانها هديه داده شده است و يكي از ويژگيهاي اهل بيت (ع ) آگاهي آنان به تاويل است . گرچه درباره علم به تاويل اختلاف شده كه جز خداوند تاويل قرآن را كسي مي داند يا نه اما ترديدي نيست كه قرآن دلالت دارد كه علم به تاويل براي غير خدا جايز است . از سوي ديگر تاويل قرآن ميسور همگان نيست بلكه ويژه كساني است كه قرآن از آنان به « راسخان در علم » و خردمندان (اولوالالباب ) ياد مي كند : « ... و ما يعلم تاويله الا الله و الرسخون في العلم ... و ما يذكر الا اولوا الالبب » . (آل عمران 3 7 ) راسخان در علم بي واسطه يا باواسطه علم تاويل را از خداوند مي گيرند. رسوخ در علم و خردمندي نيز درجات و مراتبي دارد كه افراد به اندازه احاطه علمي و تقرب معنوي و اتصال به سرچشمه علم الهي از آن بهره مي برند. مثل اعلاي اين آگاهي شخص پيامبر است كه خداوند او را براي ابلاغ وحي برگزيده و به او كتاب و حكمت آموخته است . (نسا 4 113 )
    در مرتبه بعد نيز به اهل بيت پيامبر علم تاويل آموخته شد و يكي از فضايل آنان آگاهي به تاويل قرآن است . اگر چه ديگران نيز به بخشي از تاويل به معناي ياد شده دسترسي دارند اما افزون بر اينكه انسانها در ادراك مطالب علمي به ويژه تاويل قرآن يكسان نيستند و به ميزان فهم خود از معاني و حقايق بهره مي برند تاويلهاي قرآن نيز يكسان نيست و مراتبي دارد.
    از روايات فراوان استفاده ميشود كه اهل بيت پيامبر چون از راسخان در علم اند و تاويل را از پيامبر آموخته و در بيت وحي تربيت شده اند جايگاه انحصاري بهره مندي از كمال تاويل را دارند.
    .4 رفع اختلافها : از ديگر ويژگيهاي اهل بيت به تصريح روايات و بر پايه واقعيت تاريخي رفع اختلاف در تفسير و فهم قرآن و بيان معارف قرآن است . در احتجاجي از سوي هشام بن حكم كه به تاييد امام صادق (ع ) رسيده به اين نكته اشاره شده و حجت خدا را مرجع نهايي حل اختلافها معرفي كرده است چنان كه در روايت امام هادي (ع ) همين معنا مورد توجه قرار گرفته و با صراحت به نقش امير مومنان علي (ع ) پس از رحلت پيامبر و جانشيني آن حضرت در رفع اختلاف در تفسير و تداوم بخشيدن به سنت اشاره شده است .
    اصحاب ائمه نيز نقش ضروري و انحصاري اهل بيت را رفع اختلافها مي دانسته اند چنان كه در احتجاج و مناظره هشام بن حكم به آن اشاره شده است . در مواردي ديگر امامان معصوم (ع ) عملا در ميان عالمان عصر خود به اختلافهاي تفسيري در حد مقدور پايان داده اند با آنكه برخي عالمان آن عصر چنين پذيرشي نداشتند. از نكات قابل توجه اين است كه معصومان (ع ) با استدلال و استناد به قرآن به داوري در اختلافها مي پرداختند تا پذيرش آن آسان باشد. نمونه اي از اين روايات توضيح امام موسي بن جعفر درباره توحيد است كه در آغاز مي فرمايد : در توحيد از آنچه خداوند در كتابش ياد كرده است تجاوز نكن آنگاه با كلمات و تعبيرهاي قرآني واحد احد صمد لم يلد و لم يولد و... خداوند وصف ميشود يا در برابر عقايد مرجئه قدريه و مجسمه تشبيه و تعطيل را نفي مي كند.
    5 ـ ايستادگي در برابر انحرافات : برپايه برخي روايات اهل بيت (ع ) مسئوليت ايستادگي در برابر انحرافات را داشتند به عنوان نمونه رواياتي از پيامبر آمده است كه بار حفظ اين دين را در دفاع از اسلام و رد انحرافها در هر دوره اي مردي از فرزندان من بر دوش مي گيرد كه تاويلهاي باطل انديشان و تحريفهاي كژ افكاران و برساخته هاي نادانان را از آن دور و نابود ميسازد. اين ايستادگي به طور گسترده در دوره هاي مختلف حتي با دشواري انجام مسئوليت و فشارهاي طاقتفرسا مشاهده مي شود آنان با تفسير به راي اسرائيليات و نسبتهاي ناروا به پيامبران قياس استحسان و مانند آن مبارزه مي كردند. امير مومنان علي بن ابي طالب (ع )به شبهات مربوط به تناقض در قرآن پاسخ ميداد. روايات مربوط به اين بخش به ويژه در پاسخ به شبهات و اشكالات و توضيح بدفهميها در كتاب توحيد صدوق احتجاج طبرسي و كتاب الاحتجاج بحارالانوار ديده مي شود و گستردگي آن نشان اهتمام اهل بيت به اين مسئله است .
    ث اهل بيت و قرآن
    روش آنان استدلال عقلي توام با شرح صدر و استناد به قرآن و حديث نبوي بود. البته ايستادگي آنان در برابر انحرافها به تفسير آيات ومعارف قرآني محدود نمي شد و شامل موضوعات عام مربوط به قرآن نيز مي شد چنان كه اسحاق كندي يكي از دانشمندان معاصر امام حسن عسكري (ع ) به فكر تاليف كتابي براي اثبات تناقض در قرآن افتاد ولي امام عسكري فردي را مامور كرد تا به شيوه اي خاص و با استدلال او را از اين پندار برهاند واز اين كار بيهوده باز دارد.
    6 ـ تجسمم بخشيدن تعاليم قرآني : تفسير و تبيين پيام قرآن تنها به بيان و گفتار نيست به ويژه آنكه زبان به لحاظ نشانه شناسي كلام تنها سر پلي به سوي مفاهيم و معاني است اما تجسم كلام در شخص به خوبي مي تواند معنا و مفهوم كلام را بيان كند قرآن زهد را بيان مي كند و اهل بيت آن را تفسير مي كنند و حقيقت زهد بدون هرگونه افراد و تفريط در وجود آنها تحقق يافته است . از سوي ديگربا تجسم بخشيدن به ايده ها و دستورات ديني است كه جامعه مي تواند به طور ملموس و عيني با حقايق دين آشنا شود و از ابهام در شيوه عمل درآيد و تحقق پذيري آن را ادراك كند از اين رو قرآن پيامبر را اسوه و الگوي عملي نيك براي مردم معرفي مي كند : « لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه » . (احزاب 31 21 ) اين ويژگي اهل بيت درباره آموزه هاي قرآن يعني اسوه بودن و تجسم بخشيدن به اوصاف كمالي كه در دستورات ديني آمده در روايات هم آمده است چنان كه رسول خدا(ص ) فرمود : « ويسير بسيرتهم » « يهتدي بهداهم » . اين گونه تعبيرها ناظر به اسوه بودن اهل بيت و نقش آنان در تجسم بخشيدن به قرآن است .
    7 ـ علم ويژه به قرآن : قرآن داراي ظاهر و باطن است و پيامهاي آن لايه هاي گوناگون دارد معرفت اين لايه ها و بطون مشروط به شرايطي است و شناخت همه آنها به صورت كسبي حاصل نمي گردد و افراد در شرايط عادي به ژرفاي آن دست نمي يابند مگر اينكه از علم لدني بهره مند شوند علمي كه تنها با امدادهاي غيبي و كمك خداوند حاصل مي گردد. هر چند ممكن است برخي مراتب اين علم براي اولياي خدا و اهل سير و سلوك و تهذيب نفس قابل دستيابي باشد اما همه مراتب آن در دسترس آنان نيز نيست . در برخي روايات به اين بخش از علوم اشاره شده و گاهي از آن به علم « حقايق قرآن » در برابر علم به عبارات اشارات و لطايف تعبير شده و آن را بهره پيامبران دانسته اند حتي در سخني از امام علي (ع ) آمده است كه معارف قرآن گاه در مرتبه اي است كه تنها خداوند و امناي او آنها را مي شناسند : « و قسما لايعرفه الا الله و امناوه » . اين مرتبه از معارف قرآن چيزي وراي تفسير و تاويل شمرده ميشود و از اين رو در سخن ديگري از آن امام از آن به علم تعبير شده و به كساني اختصاص يافته كه طعم قرآن را چشيده باشند : « ان علم القرآن ليس يعلم ما هو الا من ذاق طعمه » . اين مرتبه از علم قرآن از اختصاصات اهل بيت پيامبر است كه به پيامبر و وحي او پيوسته اند و از اين رو كساني مانند ابوحامد غزالي درباره امير مومنان علي (ع ) مي گويد : علم لدني بايدش تا به اين درجه از معلومات قرآن برسد. منشا اين برداشت رواياتي است كه از پيامبر رسيده بدين مضمون كه به علي (ع ) چيزهايي آموخت و بعد دعا كرد تا دل او از علم فهم حكمت و نور سرشار و لبريز شود : « بان يملا قلبي علما و فهما و حكمه و نورا » و اين علم براي او بماند و آن را فراموش نكند. اين عباس كه به حبر امت معروف شده درباره آموزه هاي خود و نسبتش با امير مومنان علي (ع ) مي گويد : آنچه آن حضرت گفته بود در يافتم . سپس انديشيدم و دانستم كه علم من به قرآن نسبت به دانش علي (ع ) مانند غديري است در برابر دريا. اين همان دانش ويژه و انحصاري علي (ع ) است كه به فرزندان خاص وي به ارث رسيده است .
    كتاب توحيد صدوق محاسن برقي و كافي كليني نمونه هايي از روايات اهل بيت در تفصيل عقايد و معارف مندرج در قرآن كريم است
    اهل بيت نقش اساسي در تصحيح بدفهمي نسبت به قرآن كريم داشتند و جايگاه انحصاري اهل بيت در هدايت به تفسير صحيح از قرآن كريم كاملا روشن است
    يكي از مهم ترين ويژگي هاي اهل بيت رفع اختلاف در تفسير و فهم قرآن است . علاوه بر اين اهل بيت در برابر انحرافاتي كه در حوزه فهم قرآن رخ مي نمود كاملا ايستادگي مي كردند
    اهل بيت به تعاليم قرآن تجسم عيني و ملموس مي بخشيدند و از اين نظر الگوهاي عملي براي مردم بودند