روزنامه جمهوري اسلامي 15/12/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • قايقي در دجله
  • خاطره
    عبور از دجله
  • *****
    قايقي در دجله




  • بمناسبت سالگرد شهادت سردار سرلشگر پاسدار شهيد مهدي باكري فرمانده لشگر 31 عاشورا
    مهدي باكري در سال 1333 هـ . ش در شهرستان مياندوآب به دنيا آمد. در همان اوايل كودكي مادرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رساند و سپس در رشته مهندسي مكانيك دانشگاه تبريز پذيرفته شد. در دانشگاه با اين كه به خاطر شهادت برادرش علي باكري هميشه تحت نظر ماموران ساواك بود اما به فعاليت مذهبي ـ سياسي خود ادامه مي داد. مطالعه كتاب ولايت فقيه امام خميني (ره ) نقش مهمي در شكل گيري شخصيت او بر جاي گذاشت . با پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و در نابودي گروهك هاي ضدانقلاب در كردستان نقش موثري داشت . همزمان با خدمت در سپاه 9 ماه به عنوان شهردار اروميه و مدتي هم با سمت دادستان دادگاه اروميه و مسئول جهاد سازندگي استان آذربايجان غربي اداي وظيفه نمود. ازدواج شهيد باكري مصادف با شروع جنگ تحميلي بود كه بلافاصله بعد از ازدواج به جبهه هاي نبرد شتافت و در عمليات فتح المبين با عنوان معاون تيپ نجف اشرف مشغول نبرد گرديد.
    چندبار از ناحيه چشم سينه و كمر زخمي گرديد به خاطر صفا خلوص و رشادت هاي زيادش به فرماندهي لشگر 31 عاشورا منصوب گرديد و دست به حماسه آفريني هاي به يادماندني زد. در عمليات حماسي خيبر كه در جزيره مجنون برپا شد برادرش حميد قائم مقام لشگر غريبانه به شهادت رسيد. مهدي در نامه اي به خانواده اش شهادت حميد را نتيجه توجه و عنايت خداوند دانست .
    با شهادت حميد همه در پي اين بودند كه پيكر او را به عقب بياورند. اين موضوع را به مهدي گفتند. مهدي با بي سيم پرسيده بود : « حميد را به همراه ديگر شهدا مي آوريد » مرتضي ياغچيان گفته بود : « خودتان مي دانيد آقامهدي كه زير اين آتش شديد نمي توانيم بيش از يك شهيد به عقب منتقل كنيم . » مهدي گفته بود : هيچ فرقي بين حميد و ديگران نيست . اگر دگر شهدا را نمي شود به عقب بياوريد. پس حميد هم پيش دوستان شهيدش باشد بهتر است . »
    در روزهاي آخر اسفند ماه 1363 عمليات بدر آغاز شد . اولين گردان لشگر عاشورا به سرعت از دجله مي گذرد و به قلب دشمن يورش مي برد مهدي و نيروهايش ضربات مهلكي بر ارتش عراق مي زنند. در روز 25 اسفندماه مهدي و عده كمي از نيروهاي جان بركف با خمپاره 60 و كلاش و آرپي جي در برابر نيروهاي تا دندان مسلح عراقي مقاومت مي كنند. در قرارگاه كربلا فرماندهان ارشد سپاه سعي فراواني براي راضي كردن مهدي به بازگشت به عقبه مي كنند. اما به پيامهاي بي سيم و پيكهايي كه دم به ساعت او را به عقبه فرا مي خوانند توجهي نمي كند.
    در لحظات آخر مهدي راكت انداز آرپي جي هفت بر دوش به دشمن حمله مي كند. گلوله اي بر سرش مي خورد و به سختي مجروح مي شود بسيجي ها فرمانده رشيدشان را به قايق مي رسانند. مهدي غرق در خون براي آخرين بار به آنها نگاه مي كند. قايق از ساحل جدا مي شود. عليرضا تندرو قايق را به سرعت به سوي عقب مي برد. اما در ميانه راه مهدي و عليرضا آماج گلوله هاي دشمن قرار مي گيرند و بعد موشكي زوزه كشان در دل قايق منفجر مي شود و پيكر نيمه جان مهدي و عليرضا راهي درياها مي شود. پس از شهادت مهدي امام خميني (ره ) در پيامي از او به عنوان شهيد اسلام ياد كرد و مقام معظم رهبري چنين گفت : « درود بر روان پاك مومن صادق و انقلابي و فداكار و سردار شجاع كه عهد پايدار خود با خدا را سرآورد و خون پاك خود را نثار كرد و به فيض بي بديل شهادت نائل آمد » مهدي در وصيت نامه اش نوشته است : « خدايا چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي ! هيهات كه نفهميدم . چقدر لذت بخش است انسان آماده ديدار ربش باشد. اما چه كنم كه تهي دستم خدايا! تو قبولم كن دوست دارم وقتي شهيد مي شوم جسدم پيدا نشود تا يك وجب از خاك اين دنيا را اشغال نكنم . « خدايا مرا پاكيزه بپذير »
    هنوز كه هنوز است بسيجيان سوخته دل لشگر عاشورا چشم به آبهاي جنوب دارند كه چه زماني آقامهدي باز مي گردد اما اين آرزوي مهدي بود كه پيكرش زمين را اشغال نكند. مهدي به دريا پيوست !
    نحوه شهادت شهيد مهدي باكري
    بعد از شهادت برادرش حميد و برخي يارانش روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست . 15 روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقا علي بن موسي الرضا(ع ) خواسته بود كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش نمايد.


    سپس خدمت امام خميني (ره ) و حضرت آيت اله خامنه اي رسيد و با گريه و اصرار و التماس درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند. اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 63 11 25 به خاطر شرايط حساس عمليات طبق معمول به خطرناكترين صحنه هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشگر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد تلاش مي نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك هاي دشمن تثبيت نمايد كه در نبردي دليرانه بر اثر اصابت تيرمستقيم مزدوران عراقي نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نائل گرديد.
    هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آبهاي هورالعظيم انتقال مي دادند قايق حامل پيكر وي مورد هدف آرپي جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست . او با حبي عميق به اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) و عشقي آتشين به اباعبدالحسين عليه اسلام و كوله باري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيل الله از عمر زمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت تا در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احضار دست يافت .
    شهيد مهدي باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده مي دانست و تنها به لطف و كرم عميق خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود در وصيت نامه اش اشاره كرده است كه : چه كنم كه تهي دستم خدايا قبولم كن . شهيد محلاتي از بين تمام خصلتهاي والاي شهيد به معرفت او اشاره مي كند و در مراسم شهادت ايشان راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان مي كند و از زبان شهيد مي گويد : خدايا تو چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي هيهات كه نفهميدم .
    قسمتي از وصيت نامه سردار شهيد مهدي باكري
    وصيت نامه بنده گنه كار مهدي باكري
    بسم الله الرحمن الرحيم
    « ياالله يا محمد ياعلي يافاطمه الزهرا يا حسن يا حسين يا علي يا محمد يا جعفر يا موسي يا علي يا محمد يا علي يا حسن يا مهدي (عج ) تو ولي مان روح اله و شما اي پيروان صادق شهيدان خدايا چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي كه سرتا پا گناه و معصيت و سراپا تقصير و نافرماني هستم . گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم مي ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم . يا رب العفو خدايا نميرم در حالي كه از ما راضي نباشي . اي واي كه سيه روز خواهم بود. خدايا چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي . هيهات كه نفهميدم . خون بايد مي شدي و در رگهايم جريان مي يافتي و سلول هايم يا رب يا رب مي گفت . يا اباعبدالله شفاعت . آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار « ربش » ولي چه كنم تهي دستم . خدايا تو قبولم كن . سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر و عصر ظلم و ستم . عصر كفر و الحاد عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي اش . عزيزانم اگر شبانه روز شكرگذار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز هم كم است . آگاه باشيم كه صادق و راستين اين نعمت شويم . خطر وسوسه هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل چاره ساز ماست . اي عاشقان اباعبداله بايستي شهادت را در آغوش گرفت . گونه ها بايد از حرارت و شوق سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل نماييم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكرگزاري به جا آورده باشيم .
    وصيت به مادر و خواهر و برادرانم و اهل فاميل
    بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست . هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد. اهميت زياد به نماز و دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است . همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد. و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت دهيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح وارث حضرت ابوالفضل (ع ) براي اسلام بار آيند. از همه كساني كه رنجيده اند و حق برگردنم دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناههاي بسيار بيامرزد « خدايا مرا پاكيزه بپذير » .
    ث دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي در آذربايجان شرقي
    با همكاري صميمانه روابط عمومي لشكر31 مكانيزه عاشورا

  • *****
    خاطره
    عبور از دجله


  • نوزده روز از اسفند ماه 1363 مي گذشت كه عمليات « بدر » با رمز مقدس يا فاطمه الزهرا(س ) آغاز شد.
    از جمله لشكرهايي كه در اين عمليات ماموريت مهمي به آن واگذار گرديده بود لشكر 31 عاشورا بود . ما جمعي گردان علي اصغر(ع ) بوديم كه از پد(1 ) شش بعد از كلي پياده روي و دويدن روي پل شناور مي بايست سوار قايقها مي شديم و به جلو مي رفتيم ولي يكي از قايقها با انفجار گلوله ي خمپاره واژگون و چند تن از رزمندگان اسلام به شهادت رسيده بودند از همين رو فرصت نشد در موعد مقرر حركت كنيم لذا صبح سوار قايقها شده وحركت نموديم . در مسير حركت قافله سالاركاروان عاشورائيان شهيدباكري فرمانده دلاور لشكر 31 را ديديم كه بر روي شناوري ايستاده بود و ظاهرا از شب قبل يگانها و رزمندگان لشكر را براي پيشروي به سمت دشمن هدايت مي كرد.
    به علامت خسته نباشيد باتكان دادن دست به ايشان از آنجا عبور و بعد از طي مسافتي به اولين خاكريز و سنگرهاي دشمن در خشكي رسيديم آري ! خط دشمن شكسته و سنگرها چند ساعت قبل توسط رزمندگان ديگر گردانهافتح شده بود ولي هنوز نيروهاي بعثي عراقي در منطقه حضور داشتند و خط دشمن بطور كامل سقوط نكرده بود بهمين جهت به گردان ما دستور داده شد در روز روشن به سمت نيروها و مواضع دشمن يورش برده و آنها را به عقب برانيم تا ديگررزمندگان لشكر بتوانند به آساني در خشكي موضع بگيرند. ما با سردادن بانگ الله اكبر يامهدي و ياحسين به سوي دشمن هجوم برده و حدود سه كيلومتر آنها را عبق رانديم . دشمن با تمام امكانات و تجهيزات در مقابل ما صف آرايي و مقاومت مي كرد به همين علت ديگر نتوانستيم جلوتر برويم لذا مواضع تصرف شده را پاكسازي شهدا ومجروحين را به كمك برادران به عقب انتقال داديم .
    بعداز ظهر همانروز مجددا دستورپيشروي داده شد. پيشروي ما بايد در دو جهت انجام مي گرفت يك گروه به طرف شرق رودخانه ي « دجله » و گروه دوم به طرف جنوب دجله كه اين آرايش جنگي انجام گرفت و ما در معيت گروه دوم بعد از طي مسافتي با هجوم به مواضع و سنگرهاي دفاعي دشمن متاسفانه موفق به پيشروي نشديم و لاجرم به موقعيت قبلي خود بازگشتيم . گروه اول نيز مثل گروه ما به جاي اول بازگشتند. با فرا رسيدن شب دوباره پيشروي را آغاز نموديم با اينكه خستگي درچهره ي همه رزمندگان نمايان بود ولي بالاخره پس از جنگي نابرابر وسخت و به عبارتي تن به تن در سپيده ي صبح به كنار رود دجله رسيديم .دقايقي از اذان صبح مي گذشت بهمين جهت در كنار دجله وضو ساخته و فريضه ي صبح را در حاسيه رودخانه (كنار روستاي الخضرعراق ) اداكرديم . بعد از نماز شروع به پاكسازي منطقه وپيرامون خود نموده و دهها نفراز نيروهاي دشمن را كه در داخل نيزارهاي حاشيه رودخانه مخفي شده بودند به اسارت خود درآورديم . تمام روز مشغول پدافند در آن منطقه بوديم تا اينكه با فرا رسيدن تاريكي شب دوباره از حاشيه ي رودخانه بطرف جنوب به پيشروي خودمان ادامه داديم . پس از درگيري سنگين با دشمن و انهدام دهها تانك وخودروي متعلق به آنها مسافتي حدود پنج كيلومتر را پشت سرگذاشتيم . اين بار در يك نقطه اي حدودا دو كيلومتر جلوتر از روستايي موسوم به « همايون » از جهت غرب و جنوب رودخانه ي دجله شديدا زيرآتش سنگين و نفس گير دشمن قرار گرفتيم . ما بانيروهاي پياده وزرهي دشمن مواجه بوديم كه پس از نبردي جانانه به علت كمبود مهمات دوباره مجبور به عقب نشيني شديم و در كنار روستاي همايون موضع گرفته و يك خط پدافندي براي خود ايجاد كرديم . وقتي صبح شد دشمن براي بازپس گيري سنگرهاي خود كه به تصرف ما درآمده بود پاتك شديدي را به مرحله ي اجرا گذارد. دراين حمله ي متقابل نيروهاي دشمن بيش از يك ساعت تمام با انواع سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين مواضع ما را مورد هدف قرار داده و بعد شروع به پيشروي نمودند. موج نيروهاي دشمن لحظه به لحظه به ما نزديكتر مي شد. در اين مرحله رزمندگان اسلام عليرغم خستگي مفرط و بي خوابي سه شب قبل با ياري جستن از خداوند و با بكارگيري تمام توان و امكانات موجود از خود ايستادگي نشان داده و موفق به دفع پاتك دشمن گرديدند. به علت كمبود مهمات (موشك آر . پي . جي 7 و گلوله خمپاره و توپ 106 و ... ) چندين تانك دشمن خاكريزهايمان را شكافته و به سنگرهاي ما رسيدند. ولي رزمندگان با نارنجك دستي آنها را يكي پس از ديگري شكار كردند.نيروهاي دشمن كه از نداشتن مهمات ما آگاه بودند با نوع حملاتي كه نشان از عصبانيتشان داشت ديوانه وار به جلو مي تاختند. درست چند متر جلوتر از خاكريز ما كه بهمراه چند تن از رزمندگان در آن موضع گرفته بوديم موتورخانه ي آب آشاميدني روستابود كه تعداد زيادي از نيروهاي عراقي به آن ساختمان رسيده و در آنجا سنگر گرفتند. ما با آنان فقط با نارنجك دستي مي جنگيديم كه خوشبختانه با رسيدن مقداري مهمات وضع ما كمي تغيير يافته و بهتر از قبل شد. بحول قوه ي الهي چندين دستگاه ازتانكهاي دشمن را منهدم ساختيم و بقيه نيز از بيم انهدام به عقب گريختند ولي هنوزنيروهاي پياده دشمن آگاهانه و يا ناآگاهانه در لابلاي نيزارها نخلستانها و... مانده بودند. در خلال نبرد زميني با دشمن ناگهان هواپيماها و بالگردهاي دشمن نيز در بالاي سر ما ظاهرشده و با راكت موشك و تيربارهاي خود از ما پذيرايي كردند ما هم با تنها سلاحهاي موجود كه همان كلاشينكف وياتيربار گرينوف بود حمله ي آنها را بدون پاسخ نگذاشته و با شليكهاي پي در پي آنها را از منطقه فراري داديم . حوالي ظهر بود كه منهم از تركشهاي فراوان خمپاره بي نصيب نمانده و مجروح شدم . امدادگران در زيرآتش دشمن و با مشكلات فراوان ما (مجروحين ) را به پشت جبهه انتقال دادند. ولي هنوز تبادل آتش ادامه داشت .
    در اين عمليات رزمندگاني به فيض عظماي شهادت نائل آمدند كه هرگز نام جاودانه ايثار و رشادتهاي آنان از لوح ضميرمان محو نخواهد شد.
    تهيه و تنظيم : پرويز بهرامي
    راوي : عليرضا مولايي ـ ابهر
    پي نوشتها :
    1 ) در عمليات آبي وخاكي محل اتصال پل شناور و خشكي راكه زمين هموار و مناسبي براي تجمع نيروها در هنگام سوار شدن به قايق و ياورود به پل شناور بحساب مي آيداصطلاحا « پد » مي نامند.