روزنامه جمهوري اسلامي 13/12/1385 صفحه مقالات
*****
معرفت آموزي همگان در محضر اميرمومنان




  • خطبه 91 نهج البلاغه (خطبه اشباح )
    بخش دوم و پاياني
    ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
    اشاره : بخش نخست اين مقاله را روز يكشنبه مورخه 6 اسفند 85 در همين صفحه مطالعه فرموديد . آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين مقاله است كه از نظرتان مي گذرد.
    اصناف و اوصاف فريشتگان
    خداوند سبحان فريشتگان را بر گونه هاي گوناگون و مراتب و اندازه هاي جوراجور بيافريد (آنان اينچنان اند : )
    .1 بالداران اند .
    .2 خداوند را تسبيح گويان اند و ارجمندي و عظمت الهي راستايشگران اند.
    .3 آفرينش آفريدگان خداوند را به خود نسبت نمي دهند و (اگر چه واسطه آفرينش آفريده اي باشند اما) ادعاي آفريدگاري ندارند و خويش را شريك خداوند نمي انگارند.
    .4 بلكه ايشان بندگاني كرامتمند و بزرگوارند كه در گفتار بر خداوند سبقت نمي جويند و به فرمان او كاركنان اند.
    .5 خداوند آنان را در مكانت ارجمندشان امينان وحي خويش ساخته است .
    .6 وظيفت رساندن فرمانهاي خويش به پيامبران را بر عهده شان نهاده است .
    .7 از آلودگي به ترديدها و ناباوريها بازشان داشته است .
    .8 از اين روست كه هيچكدامشان از طريقت رضايت خداوند روي نمي گردانند.
    .9 خداوند آنان را از امدادهاي پيوسته خويش بهره مند ساخته است .
    .10 و به دلهاشان آرامش و خشوعي شكوهمند الهام فرموده است .
    .11 و به روي آنان درهايي آسان و راههايي هموار براي تمجيد و ستايش خويش گشوده است .
    .12 و برايشان نشانه هايي آشكار براي راهيابي به توحيد و يكتايي اش برافراشته است .
    .13 سنگيني گناهان آنان را سنگين بار نمي سازد (ايشان معصوماني اند كه هرگز آلودگي گناهان دامان جانشان را نمي آلايد)
    .14 و گذشت شبان و روزان آنان را دگرگون نمي سازد (و به سوي پيري و فرتوتي شان نمي كشاند).
    .15 و تيرهاي ترديد صلابت ايمانشان را هدف نمي گيرند .
    .16 و لشكريان بدگمانيها و پندارهاي ناروا برباورگاه يقين آنان هجوم نمي آورند.
    .17 و آتش گيره كينه وحسد در ميان ايشان آتش دشمني برنمي افروزد.
    .18 و حيرت و سرگشتگي معرفت ايشان به خداوند را كه با جانشان آميخته است از درونشان نمي ربايد.
    .19 و (حيرت و سرگشتگي ) آن شكوهمندي و هيبت و عظمت خداوندي را كه در سينه هاشان دارند نمي زدايد.
    .20 و وسوسه ها را ياراي آن نيست كه بر آنان دست يابند و انديشه هاشان را آلوده سازند.
    گونه هايي ديگر از فريشتگان
    برخي ديگر از فريشتگان (به فرمان خداوند سبحان در كار تدبير اين جهان اند پاره اي از آنان ) درون ابرهاي پرباران اند و گروهي ديگر برفراز كوههاي بلند و گران اند و دسته اي ديگر اندرون تاريكاي راه ناپيداي شبان اند. و نيز از ايشان ديگراني اند كه گامهاشان تا ژرفناي زمين پايين رفته و قامتهاشان چونان پرچمهايي سفيد فضا را شكافته و برافراشته و نسيمي خوشبو و خوشنواز از زير آن (بيرقهاي سرفراز) وزان است و آنان را درجايگهشان نگاهبان است .
    پرستش و نيايش ايشان را از غير خداوند بازداشته و گوهر ايمان آنان را با معرفت خداي سبحان پيوند داده و يقين مندي شان ايشان را شيداي خداشان ساخته و رغبت و تمناشان تنها به موهبتهاي خداشان است . حقا كه حلاوت معرفت او را چشيده اند و از جام سرشار محبتش نوشيده اند و رشته بيم خداوند چنان در سويداي دلهاشان و باطن ضميرهاشان پيوسته و استوار است كه پشت آنان را به طاعت و عبادت خمانيده است و بلنداي شيفتگي شان به خداوند تضرع و زاريشان به درگاه او را زايل نكرده (و شوق و رجاشان به مهر خداوند خوف و خشيتشان از قهر او را نكاسته است ) و عظمت منزلتشان رشته فروتني شان را نگشوده است . فرو شكستگي شان بر آستان شكوهمند خداوند مجالي براي خود شيفتگي و بزرگي انگاري كردارهاي نيكوشان باقي ننهاده است و مجاهدت بسيار در راه عبوديت پروردگار ايشان را به كسالت و ملالت نكشانده است . اشتياقشان كاستي نمي پذيرد تا از اميدشان به پروردگارشان روي برتابند. وتري زبانشان از كثرت مناجاتشان نمي خشكد. كارها (و دلمشغوليها) ايشان را چنان نمي پوشاند كه بلنداي آواي مناجاتشان را فرو نشاند. و در جايگه طاعت (صف در صف ايستاده اند و )شانه هاشان پس و پيش نمي شود. و راحت طلبي ايشان را به كوتاهي نكشانده و گردنهاشان را از فرمان خداوند بازنتافته است و غفلتهاي ابلهانه بر عزم استوارشان چيرگي نيافته است و فريبهاي شهوتناك همتهاشان را آماج خود نساخته است .
    حقا كه (آن فريشتگان ) خداوند را آن خداي صاحب عرش را ذخيره و پشتوانه روز نيازشان ساخته اند و آن هنگام كه آفريدگان به آفريدگاني چونان خودشان روي نهند ايشان به خداوند خويش روي مي نهند و به او اميد مي بندند. براي ساحت پرستش پروردگار كرانه و پايانه اي نمي شناسند. شوقناكي به طاعت خداشان دلهاشان را يكسره به سوي معبودشان كشانده و دل در بيم و اميد او دارند. ساز و كار هراس از پروردگار از جانهاشان بريده نشده است تا در مجاهدتشان سستي ورزند. و آزمندي و رشته هاي طمعها اسيرشان نكرده است تا كوشش اندك و « ناپا » را بر كوشش بسيار و « پايا » ترجيح دهند (و چونان پاره اي از آدميزادگان دنيا را از آخرت برتر نهند!).
    كردارهاي گذشته شان را بزرگ نمي شمارند زيرا اگر آنها را بزرگ انگارند اميدمندي شان هراسناكي شان را مي زدايد (و خشيت و سطوت خداوند در دلهاشان كاستي مي پذيرد). شيطان برايشان چيرگي نيافته است تا درباره پروردگارشان اختلاف ورزند. و بدرفتاري پراكنده شان نساخته است . وبدخواهي برخاسته از حسد فراشان نپوشانده است . و گونه هاي ترديد و موارد گمانه ها پراكنده شان ننموده است . و گوناگونگي انديشه ها و جوراجوري خواهشها گروه گروهشان نكرده است .
    بدين سان آن فريشتگان دلدادگان ايمان اند آن ايمان كه هيچ كژي و كاستي و انحراف و سستي ايشان را از كمند (فرخنده ) آن نمي رهاند و (از قلمرو خجسته آن بيرونشان نمي راند). درتمامي لايه هاي آسمان هيچ گستره اي نيست مگر آنكه بر آن فريشته اي سجده كنان است و يا كوشايي شتابان درخدمت خداوند سبحان روان است . و ايشان با طاعت بسيار برمعرفتشان به پروردگار مي افزايند و عزتمندي پروردگارشان (و منزلت پرمهابت خداوند سبحان در جانهاشان ) برشكوهمندي خداوند در دلهاشان مي افزايد.
    آفرينش زمين
    (خداوند حكيم و سبحان ) زمين را ميان موجهاي خروشان و درياهاي پرآب و جوشان فرو نهاد. دريا پرتلاطم بود و كوهوار و درهم كوبان و چونان شتران نر و سرمست كف بر لب داشت . آنگاه با غلطان گشتن زمين در آن آب از سركشي فرونشست و رام و آرام گشت و چونان اسبي راهوار رام شد و زمين را برپشت خود پذيرفت . و بدين سان بود كه زمين سربرآورد و كوههاي سترگ و بلند را بر پشت خود سوار كرد و چشمه ساران از روزنه هاي كوهها جوشان شدند و آبها در دشت هاي فراخ و شيارهاي زمين روان گشتند و رودها و جويباران پديد آمدند. آنگاه كوههاي سترك ريشه هاشان را در ژرفناي زمين فرو بردند و بدين سان ناآرامي اش را فرو نشاندند.
    آن هنگام خداوند رحمان ميان زمين و فضا را گشود و هوا و نسيم حياتبخش را در آن دميد و نيازهاي ساكنان زمين را فراهم آورد و كار افزارهاي زيستن زمينيان را مهيا فرمود. بلنداهاي زمين را كه چشمه ساران و جويباران سيرابشان نمي كردند بي بهره ننهاد بلكه ابرهايي پديد آورد تا برآن ببارند و بخشهاي مرده زمين را زنده گردانند و گياهان را بر آنجا برويانند.
    خداوند پاره هاي درخشنده و پراكنده ابرها را پيوند داد و آبهاي نهفته در ابرها را روانه ساخت . آذرخشهاي آسماني درخشان شد و ابرهاي باردار به زمين نزديك شدند. در اين هنگام بادهاي وزان باران را چونان دوشيدن از پستان حيوان دوشاندند و برزمين افشاندند و ابرها بارهاي گرانشان را فرو نهادند و خداوند رحمان سرزمينهاي بي گياه را سيرآب كرد و بردامنه هاي كوهان سبزينه مخمليش رويانيد و اينسان بود كه زمين آذين بست و باغستانهايش شاداب شدند وجامه سبزين و نازنين پوشيدند.
    خداوند اين نعمتها را توشه اي ساخت براي آدميان و غذايي براي جانوران و در اطراف و آفاق زمين دره هايي شكافت و راههايي گشود و نشانه هايي نهاد براي روندگان و راه نوردان .
    آفرينش آدم و ارسال پيامران
    آنگاه كه خداوند زمين را مهيا ساخت و فرمان (و اراده خويش براي تحولي نوين در آفرينش ) را روان نمود آدم عليه السلام را از ميان تمامي آفريدگانش برگزيد برترين گزيده آفريدگانش و نخستين آفريده از نوع آدميانش ; و او را در بهشتش جاي داد و برايش خوراك بسيار فراهم آورد و او را از آنچه ممنوع شده بود پرهيزاند و آگاهاندش كه دست بردن به آن نافرماني خداست و منزلت خويش را به خطر افكندن است . اما آدم بر آنچه نهي شده بود روي نهاد و دانش پيشين الاهي درباره وي تحقق يافت .
    سپس خداي رحمان آدم را پس از توبه اش به زمين فرستاد تا زمين را با نسل خود آباد سازد و خداوند به وجود او (كه پيامبر الاهي بود) بر بندگانش حجت و برهان آرد. و نيز پس از آنكه جان وي را بگرفت بندگان را واننهاد; بلكه پيامبراني بر آنان گمارد تا برهان خداوند بر ايشان باشند و مردمان را بامعرفت الاهي پيوند دهند. خداوند سبحان با گزينش پياپي پيامبران در هر قرن و هميشه روزگاران (براي مردمان پيام فرستاد) تا آنگاه كه حجت خويش را به وجود پيامبر ما محمد صلي الله عليه وآله به كمال رساند و هشدارها و بشارتهايش را به سامان رساند.
    نظام حيات مردمان
    (خداوند حكيم از سرحكمت و عدالت ) ارزاق مردمان را تقدير فرمود; گاهي فراوان نمود و گاه ديگر اندك نمود و آن را به عدالت تقسيم كرد; بر تنگنايي و برگشايش تا هر كس را خواهد به آسودگي در معيشت بيازمايد و هر كس را خواهد به تنگنايي و عسرت . و تاآنكه آزموني باشد براي سپاسمندي و شكيبابي توانگران و بينوايان .
    سپس فراخي معيشت را با تنگنا مشقت درآميخت و نعمت سلامت را با آفات حيات توامان ساخت و شادمانگي و سرزندگي را با غمناكي و آشفتگي همراه كرد. و اجلها و فرجامهاي اين جهاني آدميان را معين فرمود برخي را بلند و برخي را كوتاه . بعضي را پيش آورد و بعض ديگر را عقب افكند. و سرانجام رشته هاي زندگاني را به مرگ پيوند زد و به حيات اين جهاني پايان داد.
    دانش بيكرانه خداوند
    خداوند سبحان آگاه است از :
    1 ـ رازهاي نهاني راز داران .


    2 ـ و از نجواي نجواگران .
    3 ـ و از پندارهاي گذراي بر دلهاي پندارگران .
    4 ـ و از باورهاي استوار بر يقين و ايمان .
    5 ـ و از نگاههاي دزدانه چشمان .
    6 ـ و از آنچه كه در نهانگاه دلها پوشيده است و پنهان .
    7 ـ و از ژرفناي ناپيداي پديدگان .
    8 ـ و از شنيدنهاي پنهانكارانه گوشان .
    9 ـ و از لانگان تابستانه مورچگان .
    10 ـ و از جايگهان زمستانه خزندگان و گزندگان .
    11 ـ و از طنين آواي حزين سوخته دلان و شيدايان .
    12 ـ واز صداي آرام گامهاي روندگان .
    13 ـ و از پرورش ميوگان در پرده گاه شكوفه ها و درختان .
    14 ـ واز نهانگاه جانوران وحشي در شكافهاي دره ها و غارهاي كوهساران .
    15 ـ و از پنهانگاه پشگان ميان ساقه و پوست درختان .
    16 ـ و از رويشگاه برگها بر شاخگان .
    17 ـ و از ريختنگاه نطفه ها از كمرگاهان .
    18 ـ و از خيزشگاه ابرها و پيوستگاهشان و بارش دانه هاي باران .
    19 ـ واز آنچه مي پراكنند گردبادان .
    20 ـ و از آنچه ناپديد مي سازند آنها را بارانها با سيلابهاي (خروشان ).
    21 ـ و از فروشدن ريشه روييدنيهاي زمين در ريگزاران .
    22 ـ (و از جايگه بالداران بر بلنداي قله هاي كوهساران .
    23 ـ و از نغمه سرايي مرغان خوشخوان در تاريكاي آشيانگان .
    24 ـ و از آنچه صدفها درون خود فراهم آورده اند (چون لولو و مرجان و مرواريدهاي غلطان ).
    25 ـ واز آنچه موجهاي درياها پرورانده اند در دامان .
    26 ـ و از آنچه فرو پوشانده اند تاريكاي شبان .
    27 ـ و از آنچه برآن نور پاشيده است آفتاب تابان .
    28 ـ واز آنچه پي در پي فرايش مي گيرند تاريكاي شبان و روشناي روزان .
    (آري ! آن خداي داناي عليم آگاه است : )
    29 ـ از نشانه هرگام .
    30 ـ و از صداي هر جنبش و تكان .
    31 ـ واز طنين هرسخن .
    32 ـ و از تكان هر لب و دهان .
    33 ـ واز جايگه هر پديده .
    34 ـ و از سنگيناي هر ذره .
    35 ـ واز نرماي آواي هر نالنده .
    36 ـ واز ثمره هر درخت .
    37 ـ واز افتادن هر برگ .
    38 ـ و از آراميد نگاه نطفه .
    39 ـ و از جايگه خون لخته و گوشتپاره در زهدان .
    40 ـ و از آفريده نوپديده و نژاد نوباليده .
    (آري ! خداوند دانا از اينهمه آگاه است و) آگاهي و دانش و آفرينش اينها همه برخداوند توانمند دشوار نمي آيد و نگهداشت آفريدگانش برايش رنجي ندارد و در انجام امور و تدبير و سامانبخشي كار آفريدگانش به ستوه نمي آيد و ملالتي و كسالتي فرايش نمي گيرد بلكه خداوند كارشان را روان ساخته و شمارش او حسابشان را نگه داشته و عدالتش بر آنها گسترده و احسانش فراشان گرفته است با آنكه در شناخت و عبادت خداوند آنسان كه شايسته اوست كوشا نيستند و تقصير دارند.
    نيايش و مناجات
    خدايا! تويي سزاوار توصيف زيبا و ستايش بسيار. اگر آرزو شوي بهترين آرزويي و اگر اميد شوي بهترين اميدي .
    خدايا! چندانم عطا فرموده اي كه غير تو را نستايم و جز تو را ثنا نگويم و به نوميدي نگرايم . و زبانم را از ستودن آدميان و ثناگويي آفريدگان بازداشتي (و يكسره به سوي خودت واداشتي ).
    خدايا هر كس كسي را مدح گويد نزد وي پاداشي دارد. و اميد من تويي تو تا به خزانه هاي رحمت و مغفرتت را هم نمايي .
    اي خدا! اين منم كه تو را يگانه مي خوانم و يكتايي را شايسته تومي دانم و كسي را جز تو سزاوار اين ستايشها و ثناها نمي دانم . من نيازمند توام . فرو شكستگي ام را جز عنايت تو درماني نيست و بينوايي و پريشاني ام را جز احسان و عطاي تو ساماني نيست .
    اينك خشنودي ات را عطامان فرما و از غير خودت بي نيازمان نما! كه تو بر هر چيز توانايي .