روزنامه جمهوري اسلامي 08/12/1385 صفحه عقيدتي
*****
والدين و نظارت هاي « عاطفي تربيتي اجتماعي سياسي » در دوره هاي « كودكي نوجواني جواني »




  • ويژه بزرگداشت روز « تربيت اسلامي »
    نظام تربيتي اسلام به پدران و مادران شناخت و بينشي منتقل مي سازد كه در اثر آن نسبت به سه دوره متفاوت از حيات و زندگي فرزندان وقوف و آگاهي كسب مي نمايند. فرزندان در اين سه دوره از حالات صفات روحيات رفتار و عملكردهاي خاص و متفاوتي برخوردار مي باشند. والدين بايد متناسب با اين دوره ها وظايف و شيوه هاي مواجهه خود با فرزندان را به مرحله عمل درآورند و با درك عميق نسبت به شرايط و مقتضيات هركدام از اين سه مقطع رفتار و عملكرد خاص و منطبق با احساسات و روحيات وصفات و حركات فرزندان را از آنان انتظار داشته باشند.
    اميرمومنان حضرت علي (ع ) در رهنمودهاي تربيتي خويش اين سه دوره از حيات و زندگي فرزندان را اينگونه معرفي مي نمايد :
    « فرزند در هفت سال اول زندگي برگ خوشبويي بر ساقه درخت وجود شماست در هفت سال دوم خدمتگزار مطيع و فرمانبردار شماست و در هفت سال سوم ممكن است دشمن بدخواه شما يا دوست خيرخواه شما باشد. »
    اين رهنمود ژرف تربيتي حيات و زندگي فرزندان را به سه دوره و باخصوصيات و مشخصه هاي متفاوت تقسيم بندي مي كند و والدين را متناسب با اين سه دوره به مراقبت ها و وظايف و رفتار و مواجهه هاي ويژه دعوت و ترغيب مي نمايد.
    1 ـ اولين دوره كه در هفت سال اول زندگي فرزندان تشكيل گشته و جلوه و نمود پيدا مي كند « از نوزادي تا كودكي » است .
    اين دوره هفت ساله از تولد فرزند آغاز مي شود و تا هفتمين سال از حيات او تداوم مي يابد. در اين دوره است كه فرزند بسان برگ گلي خوشبو برساقه درخت وجود والدين نمايان مي شود و به جلوه گري و عطرافشاني مي پردازد و دل و ديده پدران و مادران را روشن مي سازد.
    فرزند در اين دوره هفت ساله به شدت مورد توجه و علاقه والدين است زيرا حالات و رفتار و نگاه و حركات فرزند از ابتداي تولد و در مرحله نوزادي تا زماني كه به زبان آيد و واژه ها و كلمات را به طرز خاص و صوت ويژه بر زبان جاري سازد و نيز تا هنگامي كه توان نشستن پيدا كند و سپس آرام آرام حركت نمايد و راه برود و همچنين تا شكل گيري ساير حالات و تحركات تا هفت سالگي داراي جلوه هاي رفتاري زيبا و دل انگيز مي باشد.
    در اين دوره حيات نگاه هاي والدين به نوزاد و كودك حالت هاي ويژه و جاذبه هاي خاص و درخشش هاي خيره كننده اي دارد.
    در اين دوره است كه پدران و مادران به بازي بانوزادان و كودكان خويش بسيار مشتاق مي باشند و از اين كار لذت مي برند.
    بوسه هاي مكرر والدين بر سر و صورت وگونه و دست هاي نوزاد و كودك نيز در همين دوره به ظهور و بروز در مي آيد.
    مهرورزي ها و محبت هاي سرشار و گوناگون والدين به فرزندان خويش كه هم براي نوزادان و كودكان بهجت زا و شادي آفرين مي باشد و هم براي پدران و مادران جاذبه و لذت و شعف مي آفريند در همين سنين و در جلوه هاي مختلف متجلي ميگردد.
    ترديدي وجود ندارد كه رفتار و مواجهه خاص و متناسب با اين دوره زندگي و حيات فرزند بايد در عموم والدين به عينيت رسد و هر گونه غفلت و تسامح و قصور ـ كه يا ناشي از فقدان شناخت و آگاهي هاي لازم تربيتي مي باشد و يا معلول اشتغالات وبه خود مشغولي ها و وجود بي نظمي و نابساماني در تنظيم وقت و برنامه ريزي صحيح است ـ كودك را ازتامين نيازهاي عاطفي و رواني در اين دوره زندگي محروم مي سازد و به دنبال آن آثار ناگوار و زيانمندي را در زندگي او در همه عمر برجاي خواهد گذاشت .
    2 ـ دومين دوره كه در هفت سال دوم زندگي فرزندان ـ يعني از 7 تا 14 سالگي ـ شكل مي گيرد « از كودكي تا نوجواني » تداوم مي يابد .
    در اين دوره كودك و نوجوان براي والدين خويش يك « خدمتگزار مطيع و فرمانبردار » محسوب مي شود و در برابر مواعظ راهنمائي ها شفقت ها و دلسوزيهايي كه در قالب امر و نهي مطرح مي كنند خاضع و تسليم مي باشد و همواره در تبعيت و پيروي در مي آيد.
    همچنين كارهايي را كه والدين به كودك و نوجوان محول مي سازند كه به صورت همياري و مشاركت در انجام امور داخلي كانون خانواده انجام گيرد حالت اطاعت و فرمانبرداري در فرزندان را استمرار مي بخشد.
    دستورات پدران و مادران در نحوه آمد و شدها و ارتباط با همبازي ها و دوستان نوجوان نيز دراين مرحله از حيات و زندگي فرزندان با خضوع و تبعيت آنان همراه مي باشد.
    ساير موارد و مصاديق همچون انجام تكاليف مدرسه و دقت و مراقبت ها و نظم و سامان يابي هاي حضور در كلاس هاي درس و حفظ حرمتها وبزرگداشت و احترام به والدين نيز در همين مرحله و دوره از زندگي فرزندان جلوه و نمود پيدا مي كند.
    خدمتگزاري و اطاعت از والدين در اين سنين يكباره و بدون پرورش هاي خاص والدين محقق نمي گردد و بديهي است اگر تربيت ها و مراقبت هاي ارشادي پدران و مادران در اين دوره از زندگي فرزندان به نحو مطلوب و به طرز دقيق متجلي نشود و نقش آفريني نكند كودك و نوجوان به حالت انقياد و اطاعت و فرمانبرداري نسبت به دستورالعمل هاي والدين در نمي آيد و بسيار اتفاق مي افتد كه كودكان و نوجوانان پرورش نايافته و هدايت ناشده نه تنها خدمتگزاران مطيع و فرمانبردار براي پدران و مادران خود نمي باشند كه از پذيرش مواعظ و مصالح و دستورات آنان امتناع و خودداري مي كنند. بنابراين خدمتگزار مطيع و فرمانبردار بودن كودكان و نوجوانان در هفت سال دوم زندگي آنان با پرورش ها و مراقبت هاي صحيح و ارشادي ويژه والدين تثبيت مي گردد.
    3 ـ سومين دوره زندگي و حيات فرزندان كه در هفت سال سوم و از چهارده سالگي آغاز مي شود و تا 21 سالگي تداوم دارد مرحله « از نوجواني تا جواني » نام مي گيرد.
    اين دوره از حيات از مهم ترين و بحران زاترين مراحل و دوره هاي زندگي انسان به شمار مي رود و دقت ها و مراقبت ها ژرف انديشي ها خردورزي ها شناخت هاي خاص و رفتار و مواجهه و تعامل ويژه پدران و مادران را مي طلبد.
    اين دوره به اين دليل بسيار حساس و بحران آفرين است كه فرزندان وارد مرحله « بلوغ » مي شوند و اين مرحله از اهميت و حساسيت هاي خاصي برخوردار است و داراي مشخصه ها و مختصات مخصوص به خود مي باشد كه با دو مرحله و دوره قبلي از زندگي و حيات فرزندان متفاوت و متضاد مي باشد و از همين رو معرفت و شناخت و آگاهي والدين از اين دوره بحران زا و مشخصات آن و شيوه هاي مواجه و تعامل با نوجوانان و جوانان يك وظيفه و مسئوليت سنگين محسوب مي شود.
    در اين دوره حساس فرزند براي والدين خويش يا « دشمن بدخواه » مي شود و يا به « دوست خيرخواه » تحول مي يابد و اين بستگي دارد به شيوه هاي مواجهه و رفتار و تعامل با فرزندان در اين دوره و مرحله از زندگي آنان كه اگر با معرفت و شناخت و آگاهي كافي از دوره « بلوغ » و مختصات و مشخصات آن و جهت دهي صحيح به عواطف و احساسات جوانان باشد آنان براي پدران و والدين خود دوستاني خيرخواه پرورش مي يابند و چنانچه والدين از بينش و آگاهي هاي لازم بي بهره باشند و متناسب با مشخصه هاي اين مرحله حساس با جوانان به تعامل نپردازند با دشمناني بدخواه روبرو مي شوند و در واقع حاصل نهايي فقدان شناخت و آگاهي ها و پرورش هاي ناصحيح خويش را مشاهده مي نمايند.
    يكي از شناخت هايي كه والدين بايد به كسب آن اهتمام ورزند اين است كه در اين دوره و سنين نبايد انتظار داشته باشند كه جوانان همچون دوره قبل يعني هفت سال دوم حيات به طور كامل و جامع در اطاعت و فرمانبرداري از آنان درآيند و بدون چون و چرا هر چه مي گويند به مرحله تبعيت و عمل درآورند كه « جوان » « كودك » نيست كه همواره « مطيع » باشد. « واقعيت » هاي دوره كودكي از جنبه هاي گوناگون با واقعيت هاي دوره جواني متفاوت است و بايد آنها را شناخت و پذيرفت .
    دومين شناخت و آگاهي لازم و ضروري كه والدين بايد به آن دسترسي يابند اين است كه در سنين جواني فرزند آنان با جوشش و بروز و ظهور عواطف و احساسات تازه اي مواجه است كه اولا متناسب با اين مرحله از زندگي و حياتشان مي باشد و ثانيا نبايد به حال خود رها شود كه در اين صورت به بيراهه مي افتد و به مرور آنان را به دشمنان بدخواه براي پدران و مادران متحول مي سازد.
    استقلال طلبي آزادي خواهي تمايل فزون تر و مكرر براي حضور در اجتماع اشتياق به ايجاد پيوند و ارتباط با گروه همسن علاقه به كسب مهارت هاي اجتماعي دوستداري خاص تشخص اجتماعي با جلب اكرام و اعتماد افراد و حضور در مباحثات براي تبادل افكار و ارائه نظرات خود از جمله عواطف و احساسات خاص اين دوره مي باشد.
    اگر اين احساسات توسط والدين به خوبي « جهت دهي » شوند و در مجاري صحيح و به نحو مشروع و معقول و در حد تعادل به بهره وري برسند شخصيت جوانان به رشد و بالندگي درمي آيد و مراحل طبيعي خود را پشت سرمي گذارد و نه در بيراهه كه در « راه » به طي مسير صحيح مي پردازد و به « مقصد مطلوب » مي رسد و در نهايت « جوانان » دوستان خيرخواه والدين مي گردند و چنانچه اين احساسات و عواطف ـ كه مي توانند هم در مسير پاك و هم در مسير ناپاك به بهره برداري برسند ـ به حال خود رها شوند و والدين روش هاي دوره هاي سابق عمر و زندگاني فرزند ـ يعني هفت سال اول ودوم ـ را در مواجهه و تعامل با جوانان به مرحله عمل درآورند پرورش هاي صحيح و متناسب با دوره خاص جواني به تحقق درنمي آيد و پدران و مادران با دشمنان بدخواه خود روبرو مي گردند.
    در كنار عواطف و احساسات روحي و رواني خاصي كه در جوانان و در دوره بحراني « بلوغ » به ظهور و بروز مي رسند و بايد به جهت دهي هاي مشروع و معقول برسند تا ساختار صحيح شخصيت جامع آنان استحكام يابد « غريزه جنسي » نيز كه از مختصات و مشخصات بارز اين سنين مي باشد بايد با شناخت ها و بصيرت و آگاهي هاي خاص والدين به مهار و كنترل درآيد و به جوانان تفهيم شود كه اين غريزه از نعمت هاي بزرگ خداوند متعال است كه بايد در زمان مقتضي و مناسب و با « ازدواج » و تشكيل كانون « خانواده » به بهره برداري حلال و مشروع برسد و تا فراهم شدن زمينه ها و شرايط لازم بايد با تقوا و پاكدامني و خويشتن داري از گناه و با پيوند و ارتباط هاي ويژه معنوي با حضرت پروردگار و ذكر و مناجات و نماز و روزه مهار و كنترل گردد.
    موضوع بسيار مهم و محوري و حياتي ديگري كه بايد والدين با توجه به تفاوت هاي اساسي در سه دوره كودكي و نوجواني و جواني فرزندانشان مورد توجه ويژه و فكورانه و آگاهانه قرار دهند اين است كه در هركدام از اين دوره ها اصل « نظارت و مراقبت » بايد متناسب با حالات و روحيات و تغيير و تحولاتي كه در عواطف و احساسات فرزندان به وجود مي آيد به مرحله عمل دقيق و عميق درآيد.
    نظارت ها و مراقبت هاي والدين در دوره كودكي « عاطفي » مي باشد و آنان بايد كودكان خويش را از چشمه سار محبت خود سيراب سازند و در بوئيدن اين شكوفه هاي تازه روئيده و معطر هيچ گونه قصور و غفلتي روا ندارند كه كودك در هفت سال اول حيات خويش به شدت به مهر و محبت والدين نيازمند مي باشد و اگرچه تداوم مهرورزي پدران و مادران در دوره هاي بعد نيز ضروري است لكن كيفيت و كميت آن با دوره كودكي متفاوت مي باشد.
    نظارت و مراقبت والدين در هفت سال دوم كه نوجوان در اطاعت و فرمانبرداري درمي آيد بايد « تربيتي و ارشادي » باشد و آنان حداكثر بهره برداري را در اين دوره براي هدايت فرزندان و تربيت و پرورش همه جانبه در امور اعتقادي اخلاقي عبادي و اجتماعي به عمل آورند و از مشخصه فرمان پذيري و تبعيت نوجوانان از والدين در نيل به مقاصد عالي ارشادي و پرورشي به نحو مطلوب و ممدوح استفاده نمايند.
    نظارت و مراقبت پدران و مادران در هفت سال سوم يعني دوره جواني بايد « اجتماعي » و « سياسي » باشد. زيرا جوان به تناسب شرايط سني و عواطف و احساسات مبتني بر آزادي خواهي و استقلال طلبي و نياز به تشخص اجتماعي به حضور مكرر در جمع و پيوند و ارتباط با گروه هاي همسن و فعاليت هاي اجتماعي و سياسي روي مي آورد و از همين جا هم راه رشد و كمال و پيشرفت گشوده مي شود و هم بيراهه انحراف و گمراهي . زيرا در مسير حركت و تلاش جوانان هم افراد و گروه هاي سالم و صالح قرار دارند و هم افراد و گروه هاي فاسد و فاسق به كمين نشسته اند و همين شرايط خاص ـ كه يا به راهيابي و سعادت مي انجامد و يا به بيراهه گزيني و شقاوت منتهي مي شود ـ بايد با نظارت آگاهانه و مراقبت هاي دقيق و همه جانبه والدين آگاه و جامع نگر به نفع جوانان و براي سلامت اعتقادي و فكري و اجتماعي و سياسي آنان به استفاده مطلوب درآيد.
    نظارت هاي آگاهانه سياسي و اجتماعي والدين به تفكرات و تعاملات جوانان و پيوند و ارتباط آنان با افراد و گروه ها وقتي بيشتر احساس مي شود و اهميت مي يابد كه مشاهده مي كنيم جريان هاي فكري باطل و احزاب و جمعيت هاي سياسي منحرف و وابسته به بيگانه براساس شناخت هايي كه از دوره خاص و بحران زاي بلوغ جوانان و عواطف و احساسات خاصشان به دست مي آورند همواره در كمين مي نشينند تا نيازهايي چون تشخص طلبي و استقلال جويي و تمايل به حماسه و دلاوري و قهرماني را ـ كه بايد در مسير حق جهت دهي شوند ـ در مسير باطل جهت دهي و تامين نمايند و به مرور آنان را به صورت ابزار و اهرم هايي براي نيل به مطامع حزبي و منافع سياسي به بهره برداري درآورند و به استناد تجربه هاي مكرر تلخ و ناگوار در تاريخ معاصر ايران به تقابل با اسلام و تعارض با قوانين سياسي و حكومتي اين دين مبين وادار سازند.
    براساس رهنمود اميرمومنان (ع ) كه يكي از آموزه هاي بسيار ژرف و راهگشاي نظام تربيتي اسلام محسوب مي شود والدين متعهد مي شوند نسبت به دوره هاي سه گانه زندگي و حيات فرزندان خويش شناخت و آگاهي كسب كنند تا به اين وسيله كودكان و نوجوانان و جوانان را بر مبناي روش هاي صحيح و بالنده و پايدار « تربيت اسلامي » به رشد و پرورش درآورند و شاكله و ساختار شخصيت آنان را به طور « جامع » انسجام و استحكام بخشند.
    فرزند در اولين دوره حيات خود كه از تولد آغاز مي شود و تا هفت سال تداوم مي يابد بسان برگ گلي خوشبو بر ساقه درخت وجود والدين نمايان مي شود و به جلوه گري و عطرافشاني مي پردازد و دل و ديده پدران و مادران را روشن مي سازد. رفتار و نگاه و حركات فرزند در مرحله نوزادي تا زماني كه به زبان آيد و توان نشستن پيدا كند و سپس آرام آرام راه برود براي والدين بسيار زيباست و بوسه هاي مكرر بر گونه هاي كودك و علاقه وافر به بازي با آنان را در قلوبشان برمي انگيزاند
    استقلال طلبي آزادي خواهي تمايل فزون تر و مكرر براي حضور در اجتماع اشتياق به ايجاد پيوند و ارتباط با گروه همسن علاقه به كسب مهارت هاي اجتماعي دوستداري خاص تشخص اجتماعي با جلب اكرام و اعتماد افراد و حضور در مباحثات براي تبادل افكار و ارائه نظرات خود از جمله عواطف و احساسات خاص دوره « جواني » مي باشد
    نظارت هاي آگاهانه سياسي و اجتماعي والدين به تفكرات و تعاملات جوانان و ارتباط آنان باافراد و گروه ها وقتي بيشتر اهميت مي يابد كه مشاهده مي كنيم جريان هاي فكري باطل و احزاب سياسي منحرف و وابسته به بيگانه براساس شناخت هايي كه از دوره خاص و بحران زاي بلوغ جوانان و عواطف و احساسات خاصشان به دست مي آورند همواره در كمين مي نشينند تا نيازهايي چون تشخص طلبي و تمايل به حماسه و دلاوري و قهرماني را ـ كه بايد در مسير حق جهت دهي شوند ـ در مسير باطل جهت دهي و تامين نمايند و آنان را به صورت ابزار و اهرم هايي براي نيل به مطامع حزبي و منافع سياسي به بهره برداري درآورند