
ويژه بزرگداشت روز « تربيت اسلامي »
نظام تربيتي اسلام به پدران و مادران شناخت و بينشي منتقل
مي سازد كه در اثر آن نسبت به سه دوره متفاوت از حيات و زندگي
فرزندان وقوف و آگاهي كسب مي نمايند. فرزندان در اين سه دوره
از
حالات
صفات
روحيات
رفتار و عملكردهاي خاص و متفاوتي
برخوردار مي باشند. والدين بايد متناسب با اين دوره ها
وظايف و
شيوه هاي مواجهه خود با فرزندان را به مرحله عمل درآورند و با درك
عميق نسبت به شرايط و مقتضيات هركدام از اين سه مقطع
رفتار و
عملكرد خاص و منطبق با احساسات و روحيات وصفات و حركات
فرزندان را از آنان انتظار داشته باشند.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) در رهنمودهاي تربيتي خويش
اين سه
دوره از حيات و زندگي فرزندان را اينگونه معرفي مي نمايد :
« فرزند در هفت سال اول زندگي
برگ خوشبويي بر ساقه درخت
وجود شماست
در هفت سال دوم خدمتگزار مطيع و فرمانبردار
شماست و در هفت سال سوم
ممكن است دشمن بدخواه شما يا دوست
خيرخواه شما باشد. »
اين رهنمود ژرف تربيتي
حيات و زندگي فرزندان را به سه دوره و
باخصوصيات و مشخصه هاي متفاوت تقسيم بندي مي كند و والدين را
متناسب با اين سه دوره به مراقبت ها و وظايف و رفتار و مواجهه هاي
ويژه دعوت و ترغيب مي نمايد.
1 ـ اولين دوره كه در هفت سال اول زندگي فرزندان تشكيل گشته و
جلوه و نمود پيدا مي كند
« از نوزادي تا كودكي » است .
اين دوره هفت ساله
از تولد فرزند آغاز مي شود و تا هفتمين سال از
حيات او تداوم مي يابد. در اين دوره است كه فرزند بسان برگ گلي
خوشبو برساقه درخت وجود والدين نمايان مي شود و به جلوه گري و
عطرافشاني مي پردازد و دل و ديده پدران و مادران را روشن مي سازد.
فرزند در اين دوره هفت ساله به شدت مورد توجه و علاقه والدين
است
زيرا حالات و رفتار و نگاه و حركات فرزند از ابتداي تولد و در
مرحله نوزادي تا زماني كه به زبان آيد و واژه ها و كلمات را به طرز
خاص و صوت ويژه بر زبان جاري سازد
و نيز تا هنگامي كه توان
نشستن پيدا كند و سپس آرام آرام حركت نمايد و راه برود
و همچنين تا
شكل گيري ساير حالات و تحركات تا هفت سالگي
داراي جلوه هاي
رفتاري زيبا و دل انگيز مي باشد.
در اين دوره حيات
نگاه هاي والدين به نوزاد و كودك حالت هاي
ويژه و جاذبه هاي خاص و درخشش هاي خيره كننده اي دارد.
در اين دوره است كه پدران و مادران به بازي بانوزادان و كودكان
خويش بسيار مشتاق مي باشند و از اين كار لذت مي برند.
بوسه هاي مكرر والدين بر سر و صورت وگونه و دست هاي نوزاد و
كودك نيز در همين دوره به ظهور و بروز در مي آيد.
مهرورزي ها و محبت هاي سرشار و گوناگون والدين به فرزندان
خويش كه هم براي نوزادان و كودكان بهجت زا و شادي آفرين مي باشد و
هم براي پدران و مادران جاذبه و لذت و شعف مي آفريند
در همين
سنين و در جلوه هاي مختلف متجلي ميگردد.
ترديدي وجود ندارد كه رفتار و مواجهه خاص و متناسب با اين
دوره زندگي و حيات فرزند
بايد در عموم والدين به عينيت رسد و هر
گونه غفلت و تسامح و قصور ـ كه يا ناشي از فقدان شناخت و آگاهي هاي
لازم تربيتي مي باشد و يا معلول اشتغالات وبه خود مشغولي ها و وجود
بي نظمي و نابساماني در تنظيم وقت و برنامه ريزي صحيح است ـ كودك
را ازتامين نيازهاي عاطفي و رواني در اين دوره زندگي محروم مي سازد
و به دنبال آن آثار ناگوار و زيانمندي را در زندگي او در همه عمر برجاي
خواهد گذاشت .
2 ـ دومين دوره كه در هفت سال دوم زندگي فرزندان ـ يعني از 7 تا
14 سالگي ـ شكل مي گيرد
« از كودكي تا نوجواني » تداوم مي يابد .
در اين دوره
كودك و نوجوان براي والدين خويش يك « خدمتگزار
مطيع و فرمانبردار » محسوب مي شود و در برابر مواعظ
راهنمائي ها
شفقت ها و دلسوزيهايي كه در قالب امر و نهي مطرح مي كنند
خاضع و
تسليم مي باشد و همواره در تبعيت و پيروي در مي آيد.
همچنين كارهايي را كه والدين به كودك و نوجوان محول مي سازند
كه به صورت همياري و مشاركت در انجام امور داخلي كانون خانواده
انجام گيرد
حالت اطاعت و فرمانبرداري در فرزندان را استمرار
مي بخشد.
دستورات پدران و مادران در نحوه آمد و شدها و ارتباط با
همبازي ها و دوستان نوجوان نيز دراين مرحله از حيات و زندگي
فرزندان
با خضوع و تبعيت آنان همراه مي باشد.
ساير موارد و مصاديق همچون انجام تكاليف مدرسه و دقت و
مراقبت ها و نظم و سامان يابي هاي حضور در كلاس هاي درس و حفظ
حرمتها وبزرگداشت و احترام به والدين نيز در همين مرحله و دوره از
زندگي فرزندان جلوه و نمود پيدا مي كند.
خدمتگزاري و اطاعت از والدين در اين سنين يكباره و بدون
پرورش هاي خاص والدين محقق نمي گردد و بديهي است اگر تربيت ها و
مراقبت هاي ارشادي پدران و مادران در اين دوره از زندگي فرزندان به
نحو مطلوب و به طرز دقيق متجلي نشود و نقش آفريني نكند
كودك و
نوجوان به حالت انقياد و اطاعت و فرمانبرداري نسبت به
دستورالعمل هاي والدين در نمي آيد و بسيار اتفاق مي افتد كه كودكان و
نوجوانان پرورش نايافته و هدايت ناشده
نه تنها خدمتگزاران مطيع و
فرمانبردار براي پدران و مادران خود نمي باشند
كه از پذيرش مواعظ و
مصالح و دستورات آنان امتناع و خودداري مي كنند. بنابراين خدمتگزار
مطيع و فرمانبردار بودن كودكان و نوجوانان در هفت سال دوم زندگي
آنان
با پرورش ها و مراقبت هاي صحيح و ارشادي ويژه والدين تثبيت
مي گردد.
3 ـ سومين دوره زندگي و حيات فرزندان كه در هفت سال سوم و از
چهارده سالگي آغاز مي شود و تا 21 سالگي تداوم دارد
مرحله « از
نوجواني تا جواني » نام مي گيرد.
اين دوره از حيات
از مهم ترين و بحران زاترين مراحل و دوره هاي
زندگي انسان به شمار مي رود و دقت ها و مراقبت ها
ژرف انديشي ها
خردورزي ها
شناخت هاي خاص
و رفتار و مواجهه و تعامل ويژه
پدران و مادران را مي طلبد.
اين دوره
به اين دليل بسيار حساس و بحران آفرين است كه
فرزندان وارد مرحله « بلوغ » مي شوند و اين مرحله از اهميت و
حساسيت هاي خاصي برخوردار است و داراي مشخصه ها و مختصات
مخصوص به خود مي باشد كه با دو مرحله و دوره قبلي از زندگي و
حيات فرزندان متفاوت و متضاد مي باشد و از همين رو
معرفت و شناخت و آگاهي والدين از اين دوره بحران زا
و مشخصات آن و شيوه هاي مواجه و تعامل با
نوجوانان و جوانان
يك وظيفه و مسئوليت سنگين محسوب
مي شود.
در اين دوره حساس
فرزند براي والدين خويش يا
« دشمن بدخواه » مي شود
و يا به « دوست خيرخواه » تحول
مي يابد
و اين بستگي دارد به شيوه هاي مواجهه و رفتار و
تعامل با فرزندان در اين دوره و مرحله از زندگي آنان
كه اگر با
معرفت و شناخت و آگاهي كافي از دوره « بلوغ » و مختصات و
مشخصات آن و جهت دهي صحيح به عواطف و احساسات
جوانان باشد
آنان براي پدران و والدين خود
دوستاني
خيرخواه پرورش مي يابند
و چنانچه والدين از بينش و
آگاهي هاي لازم بي بهره باشند و متناسب با مشخصه هاي اين
مرحله حساس با جوانان به تعامل نپردازند
با دشمناني
بدخواه روبرو مي شوند و در واقع حاصل نهايي فقدان شناخت
و آگاهي ها و پرورش هاي ناصحيح خويش را مشاهده
مي نمايند.
يكي از شناخت هايي كه والدين بايد به كسب آن اهتمام
ورزند اين است كه در اين دوره و سنين
نبايد انتظار داشته
باشند كه جوانان همچون دوره قبل يعني هفت سال دوم حيات
به طور كامل و جامع در اطاعت و فرمانبرداري از آنان درآيند و
بدون چون و چرا هر چه مي گويند به مرحله تبعيت و عمل
درآورند
كه « جوان »
« كودك » نيست كه همواره « مطيع » باشد.
« واقعيت » هاي دوره كودكي از جنبه هاي گوناگون با واقعيت هاي
دوره جواني متفاوت است و بايد آنها را شناخت و پذيرفت .
دومين شناخت و آگاهي لازم و ضروري كه والدين بايد به
آن دسترسي يابند اين است كه در سنين جواني
فرزند آنان با
جوشش و بروز و ظهور عواطف و احساسات تازه اي مواجه
است كه اولا متناسب با اين مرحله از زندگي و حياتشان
مي باشد
و ثانيا نبايد به حال خود رها شود
كه در اين صورت
به بيراهه مي افتد و به مرور آنان را به دشمنان بدخواه براي
پدران و مادران متحول مي سازد.
استقلال طلبي
آزادي خواهي
تمايل فزون تر و مكرر براي
حضور در اجتماع
اشتياق به ايجاد پيوند و ارتباط با گروه
همسن
علاقه به كسب مهارت هاي اجتماعي
دوستداري
خاص تشخص اجتماعي با جلب اكرام و اعتماد افراد و حضور
در مباحثات براي تبادل افكار و ارائه نظرات خود
از جمله
عواطف و احساسات خاص اين دوره مي باشد.
اگر اين احساسات توسط والدين به خوبي « جهت دهي »
شوند و در مجاري صحيح و به نحو مشروع و معقول و در حد
تعادل به بهره وري برسند
شخصيت جوانان به رشد و بالندگي
درمي آيد و مراحل طبيعي خود را پشت سرمي گذارد و نه در
بيراهه
كه در « راه » به طي مسير صحيح مي پردازد و به « مقصد
مطلوب » مي رسد و در نهايت
« جوانان » دوستان خيرخواه
والدين مي گردند
و چنانچه اين احساسات و عواطف ـ كه
مي توانند هم در مسير پاك و هم در مسير ناپاك به بهره برداري
برسند ـ به حال خود رها شوند و والدين روش هاي دوره هاي
سابق عمر و زندگاني فرزند ـ يعني هفت سال اول ودوم ـ را در
مواجهه و تعامل با جوانان به مرحله عمل درآورند
پرورش هاي صحيح و متناسب با دوره خاص جواني به تحقق
درنمي آيد و پدران و مادران با دشمنان بدخواه خود روبرو
مي گردند.
در كنار عواطف و احساسات روحي و رواني خاصي كه در
جوانان و در دوره بحراني « بلوغ » به ظهور و بروز مي رسند و
بايد به جهت دهي هاي مشروع و معقول برسند تا ساختار
صحيح شخصيت جامع آنان استحكام يابد
« غريزه جنسي » نيز
كه از مختصات و مشخصات بارز اين سنين مي باشد
بايد با
شناخت ها و بصيرت و آگاهي هاي خاص والدين به مهار و
كنترل درآيد و به جوانان تفهيم شود كه اين غريزه از نعمت هاي
بزرگ خداوند متعال است كه بايد در زمان مقتضي و مناسب و
با « ازدواج » و تشكيل كانون « خانواده » به بهره برداري حلال و
مشروع برسد و تا فراهم شدن زمينه ها و شرايط لازم
بايد با
تقوا و پاكدامني و خويشتن داري از گناه و با پيوند و ارتباط هاي
ويژه معنوي با حضرت پروردگار و ذكر و مناجات و نماز و
روزه
مهار و كنترل گردد.
موضوع بسيار مهم و محوري و حياتي ديگري كه بايد
والدين با توجه به تفاوت هاي اساسي در سه دوره كودكي و
نوجواني و جواني فرزندانشان
مورد توجه ويژه و فكورانه و
آگاهانه قرار دهند
اين است كه در هركدام از اين دوره ها
اصل
« نظارت و مراقبت » بايد متناسب با حالات و روحيات و تغيير
و تحولاتي كه در عواطف و احساسات فرزندان به وجود
مي آيد به مرحله عمل دقيق و عميق درآيد.
نظارت ها و مراقبت هاي والدين در دوره كودكي « عاطفي »
مي باشد و آنان بايد كودكان خويش را از چشمه سار محبت
خود سيراب سازند و در بوئيدن اين شكوفه هاي تازه روئيده و
معطر هيچ گونه قصور و غفلتي روا ندارند
كه كودك در هفت
سال اول حيات خويش به شدت به مهر و محبت والدين
نيازمند مي باشد و اگرچه تداوم مهرورزي پدران و مادران در
دوره هاي بعد نيز ضروري است
لكن كيفيت و كميت آن با دوره
كودكي متفاوت مي باشد.
نظارت و مراقبت والدين در هفت سال دوم كه نوجوان در
اطاعت و فرمانبرداري درمي آيد بايد « تربيتي و ارشادي » باشد
و آنان حداكثر بهره برداري را در اين دوره براي هدايت فرزندان
و تربيت و پرورش همه جانبه در امور اعتقادي
اخلاقي
عبادي و اجتماعي به عمل آورند و از مشخصه فرمان پذيري و
تبعيت نوجوانان از والدين
در نيل به مقاصد عالي ارشادي و
پرورشي به نحو مطلوب و ممدوح استفاده نمايند.
نظارت و مراقبت پدران و مادران در هفت سال سوم يعني
دوره جواني
بايد « اجتماعي » و « سياسي » باشد. زيرا جوان به
تناسب شرايط سني و عواطف و احساسات مبتني بر
آزادي خواهي و استقلال طلبي و نياز به تشخص اجتماعي
به
حضور مكرر در جمع و پيوند و ارتباط با گروه هاي همسن و
فعاليت هاي اجتماعي و سياسي روي مي آورد و از همين جا هم
راه رشد و كمال و پيشرفت گشوده مي شود و هم بيراهه انحراف
و گمراهي . زيرا در مسير حركت و تلاش جوانان
هم افراد و
گروه هاي سالم و صالح قرار دارند
و هم افراد و گروه هاي فاسد
و فاسق به كمين نشسته اند و همين شرايط خاص ـ كه يا به
راهيابي و سعادت مي انجامد و يا به بيراهه گزيني و شقاوت
منتهي مي شود ـ بايد با نظارت آگاهانه و مراقبت هاي دقيق و
همه جانبه والدين آگاه و جامع نگر
به نفع جوانان و براي
سلامت اعتقادي و فكري و اجتماعي و سياسي آنان به استفاده
مطلوب درآيد.
نظارت هاي آگاهانه سياسي و اجتماعي والدين به تفكرات
و تعاملات جوانان و پيوند و ارتباط آنان با افراد و گروه ها
وقتي بيشتر احساس مي شود و اهميت مي يابد كه مشاهده
مي كنيم جريان هاي فكري باطل و احزاب و جمعيت هاي
سياسي منحرف و وابسته به بيگانه
براساس شناخت هايي كه از
دوره خاص و بحران زاي بلوغ جوانان و عواطف و احساسات
خاصشان به دست مي آورند
همواره در كمين مي نشينند تا
نيازهايي چون تشخص طلبي و استقلال جويي و تمايل به
حماسه و دلاوري و قهرماني را ـ كه بايد در مسير حق
جهت دهي شوند ـ در مسير باطل جهت دهي و تامين نمايند و
به مرور آنان را به صورت ابزار و اهرم هايي براي نيل به مطامع
حزبي و منافع سياسي به بهره برداري درآورند و به استناد
تجربه هاي مكرر تلخ و ناگوار در تاريخ معاصر ايران
به تقابل با
اسلام و تعارض با قوانين سياسي و حكومتي اين دين مبين
وادار سازند.
براساس رهنمود اميرمومنان (ع ) كه يكي از آموزه هاي
بسيار ژرف و راهگشاي نظام تربيتي اسلام محسوب مي شود
والدين متعهد مي شوند نسبت به دوره هاي سه گانه زندگي و
حيات فرزندان خويش شناخت و آگاهي كسب كنند تا به اين
وسيله كودكان و نوجوانان و جوانان را بر مبناي روش هاي
صحيح و بالنده و پايدار « تربيت اسلامي » به رشد و پرورش
درآورند و شاكله و ساختار شخصيت آنان را به طور « جامع »
انسجام و استحكام بخشند.
فرزند در اولين دوره حيات خود كه از تولد آغاز
مي شود و تا هفت سال تداوم مي يابد
بسان برگ
گلي خوشبو بر ساقه درخت وجود والدين نمايان
مي شود و به جلوه گري و عطرافشاني مي پردازد و
دل و ديده پدران و مادران را روشن مي سازد.
رفتار و نگاه و حركات فرزند در مرحله نوزادي تا
زماني كه به زبان آيد و توان نشستن پيدا كند و سپس
آرام آرام راه برود
براي والدين بسيار زيباست و
بوسه هاي مكرر بر گونه هاي كودك و علاقه وافر به
بازي با آنان را در قلوبشان برمي انگيزاند
استقلال طلبي
آزادي خواهي
تمايل فزون تر و
مكرر براي حضور در اجتماع
اشتياق به ايجاد پيوند
و ارتباط با گروه همسن
علاقه به كسب مهارت هاي
اجتماعي
دوستداري خاص تشخص اجتماعي با
جلب اكرام و اعتماد افراد و حضور در مباحثات
براي تبادل افكار و ارائه نظرات خود
از جمله
عواطف و احساسات خاص دوره « جواني »
مي باشد
نظارت هاي آگاهانه سياسي و اجتماعي والدين
به تفكرات و تعاملات جوانان و ارتباط آنان باافراد و
گروه ها
وقتي بيشتر اهميت مي يابد كه مشاهده
مي كنيم جريان هاي فكري باطل و احزاب سياسي
منحرف و وابسته به بيگانه
براساس شناخت هايي كه
از دوره خاص و بحران زاي بلوغ جوانان و عواطف
و احساسات خاصشان به دست مي آورند
همواره
در كمين مي نشينند تا نيازهايي چون تشخص طلبي
و تمايل به حماسه و دلاوري و قهرماني را ـ كه بايد
در مسير حق جهت دهي شوند ـ در مسير باطل
جهت دهي و تامين نمايند و آنان را به صورت ابزار و
اهرم هايي براي نيل به مطامع حزبي و منافع
سياسي به بهره برداري درآورند

|