روزنامه جمهوري اسلامي 07/12/1385 صفحه حوزه
*****
تبرئه تقي زاده !




  • مهدي پور حسين
    هشتم بهمن ماه برابر با آغاز سي وهشتمين سال درگذشت سيدحسن تقي زاده بود! بدين مناسبت يكي از روزنامه هاي منتسب به يك روحاني محترم لازم دانست جهت جلب اعتماد ملي به نقل از يك كتاب در دست تاليف از منظر ديگري ! به حيات سياسي تقي زاده بنگرد.
    نويسنده با تقسيم شرقيان غرب انديش به سه گروه « طردكنندگان مطلق غرب براي حفظ هويت ملي » « بهره گيران از طريق غرب با حفظ هويت ملي » و « تسليم شدگان مطلق » تلاش كرده است با توجيه اين سخن مشهور تقي زاده كه « ايران بايد ظاهرا و باطنا جسما و روحا فرنگي ماب شود و بس » جايگاه وي را از « دسته سوم » به « دسته دوم » جابجا نمايد.
    علاوه بر توجيه بي روح آن سخن پس توي ذهن نويسنده نسبت به نقش سياسي تقي زاده در تاريخ معاصر ايران جالب توجه است . به اعتقاد ايشان « گوينده آن نه تنها سابقه اي مبارزاتي براي اعتلاي هويت ملي سرزمينش داشته بلكه در شمار دانشمندان سده هاي اخير ايران است » او « براي تحقق آزادي در كشورش و براي برقراري مشروطه تا به جايي جانفشاني مي كند كه محمد علي شاه دشمن خوني اش مي شود و روزي 10 بار آرزوي مرگ اين تبريزي را مي كند » بنابر اين « نبايد متوقع بود كه شخصي با چنان آگاهي با چنين نكته بيني ودقت نظر با چنين احساس و با چنان جانفشاني هاي ايام جواني در حيرت آبادي به نام غرب كه حيرت بر حيرت مي افزود كشورهاي درمانده وفلاكت زده شرقي را كه محيط شان به آغل گوسفندان مي مانست وهنوز هم مي ماند الگوي ملتش قرار دهد » ! با اين حساب « مخالفت با اين مبارز انديشمند » « در واقع نگاهي كاملا تجدد ستيزانه بود و گرنه او نه خادم غرب بود ونه عاري از غيرت وطن دوستي » !!
    صرفنظر از انگيزه چاپ چنين مطلبي با چنان هيبت غلط انداز در روزنامه اي كه توقع ديگر از آن مي رود آيا به واقع تقي زاده اين گونه بود كه در اين نوشته تصوير شده است ! براي روشن شدن واقعيت امر انديشه وعمل سياسي او را از سه منظر مورد بررسي قرار مي دهيم .
    1 ـ تقي زاده از نگاه خود
    جالب است كه نويسنده با اتكا به علايق دروني خود تقي زاده را از منظري نگريسته است كه نه تنها با تلقي اكثريت تاريخ نگاران معاصر ايران مغاير است بلكه با برداشت خود تقي زاده نيز تفاوت آشكار دارد.نويسنده تلاش دارد با فروكاستن جمله مشهور تقي زاده در حد « بي تامل دم زدن و به اصطلاح جوش آوردن دعوت به « فرنگي شدن » او را به عناوين زيبايي چون دعوت به « پيشرفت در علم صنعت و فناوري » تاويل نمايد. حال آنكه اگر به خود زحمت مي داد و جملات قبل از جمله گذايي را در سخنان ايشان مرور مي كرد مرتكب چنين تغيير غلطي نمي شد :
    « امروز چيزي كه به حد اعلا براي ايران لازم است و همه وطن دوستان ايران با تمام قوالله بايد در آن راه بكوشند و آن را بر هر چيز مقدم دارند سه چيز است ... نخست و قبول و ترويج تمدن اروپا بلا شرط و قيد و تسليم مطلق به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتيب و علوم و صنايع و زندگي و كل اوضاع فرنگستان بدون هيچ استثنا (جز زبان )... دوم اهتمام بليغ در حفظ زبان و ادبيات فارسي و ترقي و توسعه و تعميم آن سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومي به تاسيس مدارس و تعميم تعليم ... اين است عقيده نگارنده اين سطور... ايران بايد ظاهرا وباطنا جسما و روحا فرنگي ماب شود و بس » (1 )
    اين تعميم با آن تحديد تناسب ندارد كه هيچ بلكه تحريف انكار و انديشه تقي زاده محسوب مي شود علاوه بر اين گويا تقي زاده مي دانست كه ممكن است عده اي در آينده انگ پاسداري از هويت ملي ! براوزنند سال ها پس ازاداي آن جملات باافتخار اعلام كرد : « اينجانب در تحريص و تشويق به اخذ تمدن مغربي در ايران پيش قدم بوده ام و چنان كه اغلب مي دانند اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگي ! را در چهل سال قبل بي پروا انداختم كه با مقتضيات و اوضاع آن زمان شايد تندروي شمرده مي شد » . (2 )
    و شايد هم مي دانست عده اي درصدد تثبيت غيرت وطن دوستي او برخواهند آمد همان موقع آب پاكي را روي دست هم ريخت كه نه تنها از ايشان بلكه از خاك ايران كه او مي شناسد چنين انتظاري نداشته باشند : « امروز معلوم شد غيرت را كه ازخاك اروپا آورده و دراينجا كاشته اند به عمل نمي آيد وثمر نمي دهد و اين خاك در ماده آن تغيير جنيست مي دهد. تخم م شروطيت هم نمو نمي كند ونهال حريت ريشه نمي بندد... خلاصه واضح شد كه دريك ميليون و سيصد و پنجاه هزار كيلومتر مربع خاك وبيست كرور نفوس ... يك مثقال غيرواقعي حس ملي اروپائي نيست » (3 )تقي زاده نمي خواست از اين تغيير قبله كه فوائد بسيار داشت ! ديگران بي نصيب بمانند لابد بخاطر فوران غيرت ملي ! سعي كرد سرنوشت مشروطه را نيز با يك قطعه از خاك آزاد پيوند زده ايران و ايراني را مرهون منت تاريخي آنان سازد : « اين بود كه اهالي پايتخت و ساير بلدان بعداز مقاومتهايي كه خودشان با استبداد كردند بالاخره مجبور شدند! كه خودشان را به سفارتخانه و قونسولگري انگليس يعني يك قطعه خاك آزاد كشانده و در آنجا سنگ حريت ايران راگذاشتند. دولت انگليس هم كه موافق مهود آزادي دوست بود و آن وقت هم حكومت در دست آزادي طلبان بود به اين حركت انقلابي حريت پرستانه درايران هر نوع كمك معنوي وپناه روحاني داده ملت ايران را كه از صد سال به اين طرف مجذوب محبت خود نموده بود الحق ممنون منت تاريخي خود كرده ومشروطيت وپارلمان ايران را فرزند روحاني خود قرار داد . (4 )
    البته ناگفته نماند كه به اقرار شيخ ابراهيم زنجاني قاضي محكمه آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري انگلستان براي ايجاد « پناه معنوي » براي اين جماعت كاملا قصد خيرداشته است ! چراكه : « دراين هنگام انگلستان خطرايران را از روس نزديك ديده و برهند ترسيده باطنا مي خواهند ترتيبي پيش آيد كه ايران ضعيف و پوشالي باقي بماند و فعلا چاره منحصر ديده اند به اينكه به بيداري ملت و آزادي تقويت كند . » (5 )
    به همين خاطر زماني كه تقي زاده و دوستان براي پاسداشت هويت ملي ! در سفارت انگليس به بست نشتند سفارت براي كاهش مجازات او با محمدعلي شاه به چانه زني پرداخت (6 ) و سرانجام با وساطت سفارت ازدام مرگ رهيده به خارج گريختند(7 ) و در پناه وهمكاري آنان در « كميته ايران » براي مشروطه ايراني ! دل سوزي كرده اند . (8 ) راديو لندن نيز قهرا به پاس همين خدمات بي شائبه ايشان به ملت ايران و مبارزات انديشمندانه با استبداد و به ويژه با استعمار! در شب نهم بهمن 48 با اظهار تاسف شديد از مرگ او اعلام كرد : « او با دولت انگلستان دوستي عميق داشت » (9 )
    2 ـ تقي زاده از منظر ملي گرايان
    نويسنده كوشش دارد با شاهدگرفتن از افراد موجه و استناد به سخنان آنان براي نظريه خود همفكراني دست و پا نمايد غافل از اينكه صرفنظر از صحت و سقم جملات مورد استناد عباراتي چون « وسعت معلومات » يا « تحقيقات در خورتحسين » نمي تواند نافي خيانت به هويت ملي يا انديشه ديني باشد. نويسنده به عنوان يك مورخ حتما آگاهي دارند كه جنبش هاي اسلامي ملت ايران در طي دو سده اخير در دو قالب ضد استبدادي و ضد استعماري شكل گرفته است .خوب بود ايشان به عنوان يك تاريخ نگار ردپايي از تقي زاده در مبارزات ضد استعماري نشان دهد يااز كمي يا جايي شاهدي ارائه دهد كه ايشان دركنار دل دادگي مفرط از شيوه هاي استعماري آنان به ويژه انگلستان ابراز نگراني كرده باشد! نه تنها نمي توان كوچكترين شاهدي از تاريخ معاصر ايران از رويكرد ضداستعماري تقي زاده پيدا كرد بلكه در مبارزات ضد استبدادي نيز بر اساس خواست كساني عمل مي كرد كه دل داده شان بود. نشان آنكه تقي زاده اگر چه به ظاهر با اصلاحات آن هم درحكومت قاجاري موافق بود اما درطلائي ترين شرايطي كه مي رفت ملت ايران از دست حكومت هاي سلطنتي رهايي يابد.با تغيير سلطنت موافق نبود و درجريان طرح اين قضيه در مجلس در صف مخالفان تغيير سلطنت قرار گرفت . وقيحانه تر آنكه در دوره استبداد و رضاخاني كه استبداد قاجاري به گردپاي آن هم نمي رسيد او نه تنها مبارزه ضد استبدادي را فراموش كرد بلكه در تحكيم پايه هاي آن كوشيد و در اين راه به مناصب مهمي چون وزارت رسيد و به اقرار خود از اعتماد ويژه رضا شاه نيز بهره مند بود(10 ) چه امري غير از خواست بيگانگان مي توانست خطابه هاي آتشين ضد استبدادي او را به تمجيد وتكريم و همكاري استبداد خشن رضاخاني تبديل نمايد.لذا بايد به يارگرما به وگلستان تقي زاده حق داد كه پس از سالها مصاحبت با او اين گونه قضاوت كند كه : « زبان و قلم چرب شما همه كسي را حتي مرا هم گول مي زند. خوش تقرير وبي حقيقت هستيد... به شخصيات نپردازيد و فكر خود را جمع كرده مشغول وطن پرستي باشيد كه انشاالله آن هم بي رياست » (11 ) لذا دور از انتظارنيست كه آنقدر هنرنمايي كرده باشد تا مورخين ما رانيز اگر نگوئيم عامدا لااقل سهوا به چنين تفاسيري سوق دهد.
    مهمترين نمونه وطن خواهي ! تقي زاده ماجراي شرم آورتمديد قرارداددادرسي در قضيه نفت ايران است كه به اقرار صريح خود « آلت فعل » (12 ) بوده و به اعتقاد دكتر مصدق « عامد و عامل » (13 ) بوده است .
    دكترمصدق درخاطرات خودنوشت يكي از تالمات و تاسفات خود راهمين رل عامدانه تقي زاده در مساله نفت مي داند :
    « پنجمين رل راهم آقاي سيدحسن تقي زاده بازي كرد كه قبل از تقديم به مجلس قرار داد را منتشر ننمود و به معرض افكار عمومي قرار نداد. چنانچه جامعه از مضار آن مطلع شده بود مخالفت مي نمود و تصويب تمديد در همان مجلس دست نشانده هم كاري بس دشوار بود.
    پس لازم بود كه قرار داد را خود شركت تهيه كند و كسي از مفاد آن مطلع نشود تامجلس بتواند آن را در يك جلسه تصويب نمايد... آقاي تقي زاده بنا به اقرار خود آلت فعل بوده و هر عملي كه از او صادر شده بواسطه دستي بوده كه اين آلت را به حركت درآورده است .
    معلوم نيست چه چيز سبب شد كه شاه فقيد! كاري بر خلاف مصالح مملكت صورت دهد ومضحك اين است كه طبق ماده 10 متمم بودجه سال 1312 مبلغ سي و پنج هزار ليره كه به تعبير امروز(زمان دكتر مصدق ) متجاوز از هفتصد هزار تومان مي شود به وزارت ماليه اعتبار داده شد كه بين دلالهاي نفت تقسيم كنند و چه خوب است آقاي تقي زاده وزير ماليه وقت نام اين دلالان را فاش كنند و باز به اين متعذر نشوند كه هم اكنون هم آلتي بي اراده هستند! » (14 )
    3 ـ تقي زاده از ديدگاه علما
    تقي زاده اگر چه روحاني زاده و تامدتي خود نيز در سكوت روحانيت بوده اما به اقرار خودش و شهادت تاريخ دل خوشي از اين طريقه نداشته است . او از زماني كه در مدرسه آمريكاييها در تبريز با روش هاي جديد غربي آشنا شد به زعم خود « ازقيل وقال مدرسه دلگير شده و درصدد رهايي از تقليد و اطاعت كوركورانه تعبدي » (!) برآمده است (15 ) . وي از حدود بيست سالگي بر اثر آشنايي با نوشته هاي طالبوف و ميرزا ملكم خان ونويسندگان تجددخواه روزنامه هاي فارسي خارج از كشور به علوم جديد غربي انديشه هاي سياسي اروپايي و تجددطلبانه ! به شدت تمايل يافت تا جايي كه به همراه « تربيت » و جمعي ديگر براي ترويج اين انديشه ها محفل روشنفكرانه در تبريز تشكيل داد و در 1319 همراه همان دوستان به تاسيس مدرسه اي به نام « تربيت » اقدام نمود كه هدف آن ترويج آموزش به روش غربي و انديشه هاي غربي در برابر آموزه هاي ديني بود اما براثر مخالفت شماري از روحانيان و حكمي كه به تفسيق دادند(16 ) مدرسه داير نشد و موسسين آن همگي پراكنده و متواري شدند.
    او درهمان زمان آثاري از شيخ احمد احسائي را نزد يكي از عملاي شيخيه تبريز به صورت مخفيانه فرامي گرفت دريك جمعيت خودساخته تحت پوشش بحث هاي ادبي و علمي به هجو اقوال خطبا و ذاكرين و اعمال سنتي مذهبي مردم مي پرداخت . در زماني كه در فرقه ي دموكرات عضويت و رياست داشت در شرايط قبول اعضا دركنار اين قيد كه عضو پذيرفته شده « متكدي و لاشخوار و مفت خور نباشد » بر اين شرط نيز تاكيد شده بود كه « محترف (شاغل ) به امورات مذهبي و كسب روحاني نباشد » ! و در متن برنامه آن حزب بر » « انفكاك كامل قوه سياسيه از قوه روحانيه » تصريح شده بود(17 ) . او علاوه بر اتهام دخالت در قتل امين السلطان به شهادت كسروي (18 )در قتل بهبهاني ازعلماي طراز اول نهضت مشروطه دست داشته است و...
    اين انديشه و رفتارهاي بيگانه پسند متناسب با آن منجر به صدور حكم تاريخي علماي طرازاول نجف نسبت به « فساد مسلك سياسي تقي زاده و ضديت مسلكش با دين اسلام و سلامت مملكت » شد :
    « چون ضديت مسلك سيدحسن تقي زاده كه جدا تعقيب نموده است با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدسه بر خود داعيان ثابت و از مكنونات فاسده اش علنا پرده برداشته است لذا از عضويت مجلس مقدس ملي وقابليت امانت نوعيه لازمه آن مقام منيع بالكليه خارج و قانونا و شرعا منعزل است . منعش از دخول در مجلس ملي ومداخله در امور مملكت وملت برعموم آقايان علماي اعلام و اوليا امور و امنا دارالشوراي كبري وقاطبه امرا وسرداران عظام و آحاد عساكر معظمه مليه و طبقات ملت ايران ايدهم الله بنصرته العزيز واجب وتبعيدش از مملكت ايران فورا لازم و اندك مسامحه وتهاون حرام و دشمني با صاحب شريعت عليه السلام بجاي او امين دين پرست وطن پرور ملت خواه صحيح الملك انتخاب فرموده او را مفسد و فاسد مملكت شناسند و به ملت غيورآذربايجان و ساير انجمن هاي ايالتي و ولايتي هم اين حكم الهي عزاسمه را اخطار فرمايند. و هر كس از او همراهي كند در همين حكم است » (19 )
    آيات عظام آخوند خراساني و حاج شيخ عبدالله مازندراني در نامه ديگري (20 ) شبيه به همين مضمون كه براي يكي از رجال ايران ارسال كرده اند تاكيد نمودند كه « صحت عقيده كساني كه او را عملا يا جهلا كاركن خارجه مي شمارند بديهي است » با اين حال قبل از صدور اين حكم حضرات تلاش ها خود را براي اصلاح ايشان انجام دادند اما پشت گرمي به قدرت بريتانياي كبير مانع از آن شد كه نصايح علماي مشروطه خواه را جامه عمل بپوشاند : « در اين مدت چند ماه به تمام وسائل ممكنه در نصحيت او تثبيت شد و اصلا مفيدنشد »
    اگر هم اين حكم مدتي مخفي نگه داشته شد اما با افشاي آن تقي زاده ابتدا به تبريز و سپس به خارج از ايران متواري شد. پس از اينكه اين حكم در افكار عمومي به تكفير تقي زاده تعبير شد نشريه حبل المتين درجهت تلطيف جوي بوجود آمده استفساريه اي از علما بعمل آورد. درپاسخ به آن پرسش آخوند خراساني ضمن رد تكفير برعدم دخالت وي درامور كشور وعضويت مجلس و لزوم خروجش از ايران تاكيد كرد(21 ) اما مضمون پاسخ نامه آيت الله شيخ عبدالله مازندراني حقيقت ماجرا را بيشتر آشكار مي سازد : « ماها ايستاديم كه اساس را صحيح وشالوده را برقوايم مذهبي كه ابدالدهر خلل ناپذيراست استوار داريم . آنها در مقام تحصيل مراودات خودشان به تمام قوا برآمدند. هرچه التماس كرديم ... براي حفظ دنياي خودتان هم اگر واقعا مشروطه خواه و وطن خواهيد مشروطيت ايران جز بر اساس قديم مذهبي ممكن نيست استوار و پايدار بماند به خرج نرفت .. وچون آيت الله خراساني دام ظله وحقير را مانع پيشرفت مقاصد شان مي دانستند در انجمن سري راي دادند كه نفوذ ما دونفر تا حالا كه استبداد در مقابل بود نافع و از اين به بعد مضر است بايد درسلب اين نفوذ بكوشند » (22 )
    شاهد گوياي اين تحليل آيت الله حاج شيح عبدالله مازندراني آن است كه تقي زاده در اسفند 1286 يعني در اول نهضت مشروطه معتقد است : « پيش آمد ايران مدلل مي دارد كه جز به نفوذ كلمه روحانيت عمل مشروطيت در اسلام پيشرفت نمي تواند كرد » و همو در آذرماه 1288 در يكي از قطعنامه هاي فرقه دموكرات « از مردم با غيرت » دعوت مي كند كه براي « دفع و حذف موهومات و سلب اعتقاد از روحانيين » و « فهمانيدن ... مضار استبداد روحاني » به عموم بكوشند(23 )
    با اين حال چگونه يك نويسنده و مورخ با حمايت يك روزنامه منتسب به روحانيون مي تواند درخواست تسليم مطلق او به غرب را صرفا به يك حادثه اتفاقي از روي عصبانيت حمل كند معلوم نيست !!
    ديدگاه حضرت امام
    برخورد با انديشه بجاي مقابله با افراد يكي از محكمات سيره سياسي امام بشمار مي رود. ايشان تلاش مي كرد بدون نام بردن از افراد مباني فكري يا نوع عملكرد آنان را تبيين كرده انحرافات احتمالي را متذكر شود با اين حال حضرت امام با اشاره به همان جمله مشهور تقي زاده هشت بار درباره وي سخن گفته وسه بار به اسم وي تصريح نموده اند :
    « ما را جوري بار آورده اند كه يا بايد فرنگي ماب باشيم يا هيچي ... تقي زاده گفته بود كه ما بايد سرتا پامان انگليسي باشد يا فرنگي باشد و بايد اينطورباشيم تا اينكه آدم بشويم (24 )
    امام با مقايسه تقي زاده با آتاتورگ در تركيه مي گويند :
    « وقتي بنا شد كه قبله يك ملتي غرب باشد رو به آنجامي ايستد و حرف مي زند. آتاتورك عكسش را من در آن وقت كه در تركيه بودم من مجسمه اش را ديدم دستش را اينطو ردراز كرده بود .گفتند آنهايي كه آنجا بودند كه دستش را طرف غرب دراز كرده است و مي گويد كه همه چيز از آنجا بايد باشد. و يكي از به اصطلاح دانشمندان ما كه در زمان سابق بود و بعدهم فوت شد او در ايران گفته بود كه ما تا همه چيزمان انگليسي نشود نمي توانيم درست كنيم خودمان را » (25 )
    امام كه بر خلاف نويسنده و مورخ ما آگاه به تاريخ معاصر ايران و در تحليل سياسي و هوشياري سرآمد بوده اند دو احتمال را نسبت به اين سخن تقي زاده مطرح مي كنند اول آنكه بر اساس تبليغات بيگانگان به چنين تزي اعتقاد پيدا كرده باشد و دوم آنكه وابسته به نيروهاي بيگانه بوده باشد.
    « حالا يا اين آدم اين قدر بي شعور بوده است كه اين تبليغاتي كه كردند در مغزش وارد شده است و اعتقادش اين معنا بوده است يا اينكه اين هم از وابستگان به انگلستان بوده است مي خواسته است اين حرفها را جزتبليغاتش باشد . » (26 )
    احتمال اول راجع به تقي زاده منتفي به نظر مي رسد چرا كه به اعتقاد نويسنده وتاريخ نگار ما! او فردي « انديشمند » و « آگاه » « نكته بين » واهل « دقت نظر » بوده و نمي توانسته فردي بي شعور! باشد بنابر اين بايد گفت كه او فردي بيگانه پرست بوده است همان كه حضرت امام خود درجاي ديگر به آن تصريح كرده اند :
    « گفته بود كه ما اصلش بايد همه چيزمان را انگليسي كنيم . آن از خدمتگزارهاي انگليس بود » (27 )
    به تاريخ 85 11 11
    پاورقي ها :
    1 ـ نشريه كاوه شماره پنج به نقل از آجوداني ماشاالله مشروطه ايراني ص 345
    2 ـ آدميت فريدون فكر آزادي ص 114
    3 ـ افشار ايرج اوراق تازه ياب مشروطيت ونقش تقي زاده ص 68
    4 ـ همان ص 103
    5 ـ سرگذشت زندگاني من ص 233
    6 ـ جعفريان رسول بررسي و تحقيق در جنبش مشروطيت ايران ص 66
    7 ـ دانشنامه جهان اسلام ج 7 ص 884
    8 ـ همان ص 885
    9 ـ رهبران مشروطه دوره دوم ص 289 پاورقي .
    10 ـ بررسي وتحقيق درجنبش مشروطيت ايران ص 66
    11 ـ اوراق تازه ياب مشروطيت ص 436
    12 و 13 ـ دانشنامه جهان اسلام ج 7 ص 888
    14 ـ خاطرات و تالمات مصدق ص 198
    15 ـ دانشنامه همان ص 884
    16 ـ همان
    17 ـ اوراق تازه ياب مشروطيت ص 339
    18 ـ كسروي ص 131
    19 ـ اوراق تازه ياب مشروطيت ص 207
    20 ـ دفتر تاريخ معاصر ايران كتاب سوم ص 923
    21 ـ اوراق تازه ياب مشروطيت ص 217
    22 ـ همان ص 209
    23 ـ همان ص 214
    24 ـ صحيفه امام ج 16 ص 84
    25 ـ همان ج 12 ص 20
    26 ـ همان ج 10 ص 230
    27 ـ همان ص 434
    تقي زاده مي دانست كه ممكن است عده اي در آينده انگ پاسداري از هويت ملي ! به او نزنند با افتخار اعلام كرد : اينجانب در تحريص و تشويق به اخذ تمدن مغربي در ايران پيش قدم بوده ام و چنان كه اغلب مي دانند اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگي ! را در چهل سال قبل بي پروا انداختم
    وقيحانه تر آنكه در دوره استبداد رضاخاني كه استبداد قاجاري به گرد پاي آن هم نمي رسيد تقي زاده نه تنها مبارزه ضد استبدادي را فراموش كرد بلكه در تحكيم پايه هاي آن كوشيد و در اين راه به مناصب مهمي چون وزارت رسيد و به اقرار خود از اعتماد ويژه رضا شاه نيز بهره مند بود
    اين انديشه و رفتارهاي بيگانه پسند تقي زاده منجر به صدور حكم تاريخي علماي طراز اول نجف نسبت به فساد مسلك سياسي تقي زاده و ضديت مسلكش با دين اسلام و سلامت مملكت شد
    برخورد با انديشه بجاي مقابله با افراد يكي از محكمات سيره سياسي امام خميني بشمار مي رود. ايشان تلاش مي كرد بدون نام بردن از افراد مباني فكري يا نوع عملكرد آنان را تبيين كرده انحرافات احتمالي را متذكر شود با اين حال حضرت امام با اشاره به همان جمله مشهور تقي زاده هشت بار درباره وي سخن گفته و سه بار به اسم وي تصريح نموده اند
    حضرت امام خميني : گفته بود كه ما اصلش بايد همه چيزمان را انگليسي كنيم آن (تقي زاده ) از خدمتگزارهاي انگليس بود