روزنامه جمهوري اسلامي 03/12/1385 صفحه گزارش
*****
بيماري وسواس تهديدكننده فرد و اجتماع




  • مجيد زندي
    مشكلات روحي و رواني ريشه بسياري از مشكلات فردي خانوادگي اجتماعي و حتي اقتصادي است و اگر تلاش ها و برنامه ريزيهاي هدفدار در راستاي كاهش اين بيماري سوق يابد به نفع كل افراد جامعه و حتي كشور است .
    صفحه گزارش روزنامه در نظر دارد از اين پس نيم نگاهي هم به جستجوي راهكارهاي حل مشكلات خانوادگي ـ اجتماعي هم داشته باشد تا به سهم خود به اقتصاد ملي و خانواده و كاهش مشكلات حاد جامعه كمك نمايد و در اين زمينه وسواس و افزايش شمار مبتلايان به اين بيماري دستمايه مناسبي براي تهيه گزارش شده است .
    وسواس اگرچه يك نوع اخلال رفتاري اساسي است اما به مرور و با تشديديه شرايط نامناسب بيمار دچار وسواس از موضوعات شخصي گذشته به مسايل خانوادگي و حتي اعتقادي مذهبي اجتماعي و سياسي نفوذ خواهد كرد و فرد را شديدا گرفتار و دچار وهم هاي خطرناك مي سازد كه علاوه بر سلامتي فرد بيمار سلامتي اطرافيان و در سطحي وسيعي افراد جامعه را هم تهديد خواهد كرد.
    مي توان وسواس را حساسيت افراطي نسبت به هر مساله اي مربوط كرد كه ممكن است حتي به مسايل سياسي و اعتقادات و باورهاي مذهبي و ديني هم كشيده شود در حاليكه در اجتماع وسواس را تنها به شستشوي مكرر لوازم منزل از سوي زنان و يا شستشوي دائمي دست از سوي يك جوان نسبت مي دهند ولي همچنانكه گفته شد وسواس مي تواند همه مسايل و شئون فردي اجتماعي و اقتصادي و سياسي را تحت الشعاع خود قرار دهد.
    اگرچه براساس تحقيقات انجام شده حس « كمال گرايي » و « تعالي جويي » ريشه بسياري از محرك هاي وسواسي است كه افراد دوست دارند پاكيزه ترين چيز سالم ترين و بي عيب و نقص ترين لوازم و ضروريات فردي خانوادگي و اجتماعي و.. را براي خود داشته باشند اما اگر بدانيم كمال مطلق خداست و هيچگاه نمي توان نقض را در همه اشيا و مسايل پيرامون خود به طور كامل برطرف كرد آنگاه تا حدود بسياري راههاي غلبه بر وسواس پيش پاي افراد خصوصا آنهايي كه دچار بيماري وسواس شده اند باز مي شود.
    خانم مبارك زاده دانشجوي سال آخر رشته روانشناسي دانشگاه تهران در اين خصوص به گزارشگر ما مي گويد : وسواس يكي از شايع ترين رفتارهاي دروني در انسان است كه به دلايلي چون وراثت آموزش و يادگيري از ديگران سخت گيري و كنترل بيش از حد والدين بر اعمال و رفتار فرزندان و دلايلي ديگري فرد را دچار چنين اختلالي مي كند. فرد وسواسي با رفتارها و اعمال بيهوده و بي فايده اي كه برخلاف ميل و اراده خودش انجام مي دهد و يا با انديشه هاي نادرستي كه در ذهن خود مي پروراند در درجه اول خود و سپس ديگران را خسته و آزرده مي سازد. چنين فردي گويي در بند زندان گرفتار است و هيچ گونه توانايي براي نجات خود ندارد و بسياري از آنها حتي نمي دانند كه دچار يك بيماري روحي شده اند و حتما بايد از راهنمايي يك روانشناس استفاده كنند تا بتوانند از اين مهلكه نجات يابند.
    وي در ادامه مي گويد : متاسفانه اختلال وسواس در بسياري از موارد نتايج منفي بسياري را دربردارد. اول اينكه انسان وسواسي به دليل داشتن ويژگيهايي چون عدم توجه به احساسات ديگران اصرار داشتن بر اعمال و رفتار غلط خود علي رغم اعتراض ديگران ترديد در تصميم گيري توجه به مسائل جزئي و عدم توجه به مسائل اصلي زندگي ممكن است در زندگي زناشويي هم ناموفق باشد يعني ممكن است علي رغم زندگي در كنار همسر و فرزندان لحظات خوب و شيرين را درك نكند و روابط دوستانه و عاطفي جايشان را به نزاع و درگيري بدهند و يا اينكه مجبور شوند سرانجام طعم تلخ جدايي را بچشند كه در هر دو صورت از يك زندگي آرام و منطقي محرومند. ديگر اينكه معمولا چنين افرادي به دليل عدم اطمينان از پاكي و نظافت جسمي و روحي ديگران و به دليل شرمندگي خانواده از آشكار شدن اين بيماري نزد اقوام و دوستان از رفتن به ميهماني و يا حتي يك گردش و تفريح ساده خودداري مي كنند. كه قطعا اين مساله بر جسم و روان اعضا خانواده تاثير منفي به جاي مي گذارد. و فرزندان را دچار انزوا و گوشه نشيني و نهايتا افسردگي مي گرداند.
    خانم مبارك زاده در ادامه مي گويد : معمولا افراد وسواسي به تنهايي قادر به درمان خود نيستند و بايد حتما به يك مشاور روانپزشك و يا مشاور مراجعه كنند و حتي در موارد ضروري بايد او را در بيمارستان بستري كرد ولي اين افراد بايد بدانند كه يك روان درمان براساس شيوه مصاحبه و گفتگو و در واقع با ريشه يابي و گشودن عقده هاي كودكي زمينه تحول دروني را ايجاد مي كند و گهگاه براي پيشبرد درمان دارو را نيز پيشنهاد مي كنند.
    آقاي ناصح كارشناس امور خانواده در اداره بهزيستي نيز در اين باره مي گويد : اختلال وسواس به دو صورت فكري و عملي نمود مي كند و ممكن است در تمام سنين رخ دهد ولي در سنين جواني كمي شايعتر است . اما فردي كه دچار وسواس فكري است . افكار و انديشه هاي مزاحمي بر او مسلط مي شود و با تصاوير ذهني خارج از كنترل خود در تماس است . تا حدي كه موجب ناراحتي و اضطراب مي شود. مثلا حوادث وحشتناكي چون آتش سوزي مرگ وابستگان و يا مبتلا شدن به يك بيماري ناعلاج و يا تصادف در يك خيابان را در ذهن مي آورد. و در مورد آنها احساس ترس و نگراني مي كند. و در مورد نوع دوم كه وسواس عملي است بايد گفت كه فرد بيمار معمولا اعمالي اجباري و بيهوده را بارها و بارها و بر طبق نظم خاص انجام مي دهد مثلا وارسي و يا شستشوي بيش از حد راه رفتن براساس ضوابط و مقررات خاص ذخيره سازي دقت بيش از اندازه در كارها و تكرار آن مانند قفل كردن در سركشي خانه در مورد خاموشي گاز به صورت تكراري كه همه اين موارد فرد را از انجام كارهاي مفيد بازمي دارد.
    وي در ادامه مي گويد : اما عوامل موثر در بروز چنين اختلالي قطعا به دوران كودكي و شيوه تربيت والدين برمي گردد. كودكاني كه والدين حساس و كمال جو داشته اند به گونه اي كه همه كارها را براساس قوانين و به صورت دقيق و منظم كنترل مي كردند. و يا كودكان خود را مورد تحقير قرار مي دادند مثلا او را بي عرضه و بي ليافت مي خواندند. معمولا زمينه ناراحتي عصبي و يا وسواس را تشديد مي كنند. اگر والدين در انجام وظيفه در برابر كودكان سماجت بي جا نشان دهند و ايراد گير و عيبجو باشند و دائما كودكان خود را ملامت كنند آنها هميشه به دليل ترس از عدم تاييد و عدم رضايت والدين و مربيان در كارها دقتي افراطي روامي دارند و مي كوشند كه همه كارها را با باريك بيني و توجهي مضاعف انجام دهند. تا رضايت ديگران را جلب كنند. و يا اينكه به گونه اي عمل كنند تا در حضور ديگران سرزنش نشوند. كه البته چنين تربيتي عاقبت خوب و خوشي را به همراه ندارد اگرچه خشنودي و رضايت والدين را در آن لحظه فراهم آورد.
    وي در ادامه مي افزايد : كشمكش ها مقررات خشك كنترل بيش از حد تحقير ناامني ها منع هاي شديد ايرادگيريهاي بسيار و توقعات فوق العاده در خانه احتمال شكل گيري بيماري وسواس را بيشتر مي كند.
    آقاي ناصح در ادامه مي گويد : البته براي درمان و رفع چنين اختلالي علاوه بر مشاور و روانپزشك بايد به دو عامل فرد و خانواده هم توجه كرد. مثلا اينكه فرد براي دوري از انجام كارهاي بيهوده خود را سرگرم كند و در واقع براي خود ايجاد اشتغال كند به گونه اي كه وقت اضافي براي انجام امور غيرضروري پيدا نكند. ديگر اينكه به جمع پناه ببرد و از گوشه نشيني دوري كند. و به مسافرتهاي دستجمعي برود و يا اينكه به كارهايي كه از آن مي ترسد روي آورد مثلا با لباسي كه نجس مي داند نماز بخواند و يا اينكه با وارسي نكردن دوباره قفل در با خود مبارزه كند تا دريابد كه با وجود آن هيچ اتفاقي نمي افتد. با اين اعمال در واقع با بيماري وسواس مبارزه كند چرا كه بي ترديد اولين مهره اصلي خود فرد است كه مي تواند بهترين كمك را به خودش برساند. و در اين مسير درمان اعضا خانواده نيز بسيار عامل موثري هستند تا بتوانند به فرد كمك كنند. اول اينكه خانواده بايد بپذيرد كه وسواس نيز يك نوع بيماري است و ضمن همدلي با بيمار و آرام كردن محيط خانه و خانواده از انتقاد و مسخره كردن او در برابر رفتارهايش خودداري كنند. و با تشويق و تحسين اندك موفقيتهايش حس اعتماد به نفس و صبر و تحمل او را تقويت كنند. بي ترديد سرزنش هاي كلامي تحقير بي توجهي و حتي مراقبت هاي بيش از حد بيماري او را تشديد مي كند. اما يك روابط خوب عاطفي همدردي و همراهي كمك و مساعدت دادن ارزش و شخصيت و رعايت احترام مي تواند به روند درماني سرعت ببخشد.
    آقاي حميد ميرخاني كارمند وزارت ارشاد و كارشناس الهيات نيز در اين باره مي گويد : وسواس اگرچه به ظاهر امري شخصي تلقي مي شود و معمولا شخص وسواسي از اين عارضه رنج مي برد اما در واقع وسواس نه تنها خود و خانواده بلكه جامعه را نيز درگير مي كند. چون افراد وسواسي در اسراف منابع آب پرهيز نمي كنند و گاهي اين بيماري را در غالب دين جا مي زنند در حاليكه دستورات اسلام نسبت به منابع خدادادي كم نيست به گونه اي كه تعبيري به نقل از پيامبر اسلام (ص ) شنيديم كه مي فرماين د : پايين ترين انسان كسي است كه حتي آب خوردنش را به ميزاني در ليوان بريزد كه ته آن باقي بماند. حتي در اسلام براي وضو و غسل حجم آب تعيين شده است . و اگر ما مسلمان هستيم بايد در زندگيمان اين مسائل را رعايت كنيم و بدانيم در دين و شريعت ما براي وسواس هيچ جايگاهي قايل نيستند. و بايد با آن مبارزه كنيم . و پيامبر ما نيز در حديثي مي فرمايند : نه چيز از است من برداشته شده است كه يكي از آنها وسواس است و راه علاجش عدم اعتناست .
    وي در ادامه مي گويد : به نظر من آدم وسواسي نه تنها از انسانهاي ديگر با ايمان تر نيست بلكه دايم دچار معصيت مي شود چون او به اموال و حقوق مسلمين تعرض مي كند. چون آب متعلق به همه است و جز حق الناس است و در واقع با مصرف بيش از حد اين نعمت الهي را از ديگران محروم مي كند. آب غير از انسان متعلق به همه موجودات زنده است . و اگر يك انسان وسواسي به اين مسايل ديد دقيق تري داشته باشد مي بيند كه حتي تا سلب حيات از يك گياه نيز مسوول است . پس يك فرد مسلمان اگر بداند كه همه چيز پاك است مگر آنكه به نجس بودنش يقين كند شستشوي وسواسي را كنار مي گذارد. و همه چيز را پاك مي داند در واقع بايد بداند دين و شريعت دست و پاي ما را نمي بندد بلكه اين فرد است كه احساس مي كند بايد به خاطر مسائل ديني خود را به شدت مقيد كند. در حاليكه در اسلام شك و ترديد جايي ندارد. و اين افراد بايد با آن مقابله كنند و بدانند همانگونه كه نظافت از ايمان است و طرز صحيح وضو و غسل بسيار تاكيد شده اما شك و ترديد هيچ جايي ندارد و اصل طهارت به ما مي گويد كل شي طاهر همه چيز پاك است . مگر آن چيزهايي كه به عنوان نجاسات براي ما معرفي شده است .
    خانم دكتر نسرين اميري فوق تخصص روانپزشكي و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي هم در اين باره به گزارشگر ما مي گويد : وسواس امروزه يكي از اختلالات رفتاري بزرگسالان و حتي براي كودكان و نوجوانان است كه براي درمان آن كه جزو بيماريهاي نافذ يا اضافه شونده هم محسوب مي شود به محض تشخيص بيماري درمان آن بايد شروع شود كه به دو صورت دارويي و غيردارويي درمان مي شود.
    وي درباره درمان هاي غيرداوريي آسان مي گويد : اين درمان ابتدايي همان روان درماني است كه در بسياري مواقع كه فرد دچار استرس و اضطراب مي شود اين اضطراب ها خود را به صورت وسواس نشان مي دهد كه يكي از راههاي اوليه و بسيار مهم براي درمان وسواس كاهش اضطراب است .
    اين فوق تخصص روانپزشكي ادامه مي دهد : آرامش خانه و مدرسه ركن اصلي درمان براي بچه هاي مدرسه رواست كه بتواند در درمان علائم وسواس گونه كاربرد داشته باشد يعني اگر ما اضطرابي كه باعث شعله ورشدن وسواس شده را كنترل كنيم اين شعله خاموش مي شود چون سوختي به آن نمي رسد.
    دكتر اميري مي افزايد : در موارد ديگر و حتي ما مي بينيم استرس خاصي وجود ندارد يعني به نظر مي رسد آن فرد از درون شعله ورشده كه در اين موارد روش هاي خاصي را داريم به يكي از اين روشن ها « توقف فكر » مي گوئيم يعني هر حركت وسواسي زماني انجام مي شود كه يك فكري پشت آن بوده باشد. يعني فردي فكر مي كند اين ديوار يا ظرف كثيف است و يا آن فرد دچار مشكلات خاص اخلاقي و اجتماعي است و حتي اگر يك مرحله به او اطمينان هم برسد باز احساس گذشته در وجودش موج مي زند. اگر بتوانيم اين تفكر اوليه را با شناخت اصلاح و كنترل كنيم به دنبال آن رفتار فرد وسواسي هم كنترل مي شود. كه در چنين شرايطي ما روش توقف فكر را به بيماران آموزش مي دهيم كه در آن نحوه كنترل فكر غلط آموزش داده مي شود.
    خانم دكتر اميري درباره درمانهاي دارويي هم مي گويد : با توجه به اينكه امروزه از نظر اثراتي كه در مغز افراد مبتلا به وسواس ديده شده پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند كه جايگاههاي خاصي در مغز به دنبال اين بيماري دچار عدم تعادل در بافت شيميايي خودشان مي شود و تعادل شيميايي مغز به هم مي خورد درمان هم براساس بازگرداندن اين تعادل به سيستم اعصاب مركزي است و داروهايي كه پايه مواد مغزي « سروتونين » را بتوانند تعديل كنند جزو درمانهاي اصلي براي وسواس است .
    سروتونين ماده اي است كه در داروهاي « كلوميترامين » « فلوكستين » و از اين دسته از داروها كه به داروهاي مهاركننده باز جذب اختصاصي سروتونين معروف هستند كه با اين داروها مي توانيم سيستم به هم خورده مغز را به گذشته بازگردانيم .
    وي مي گويد : وسواس طيفي از اضطراب هم هست و اگر اضطراب اين بيماران را كاهش دهيم به دنبال آن علائم بيماري هم كاهش مي يابد. درمانهاي شديدتري هم وجود دارد كه براساس پايه شوك مغزي قرار دارد البته اينها در موارد نادري كاربرد دارد و در اكثر موارد ما با دو درمان اوليه به نتيجه مي رسيم و موفق به كنترل وسواس در بيماران وسواسي مي شويم . ولي درمانهاي الكتروشوك تراپي هم وجود دارد كه در موارد مقاوم به درمان هاي قبل ممكن است اتفاق بيفتد.
    خانم دكتر اميري ادامه مي دهد : آخرين نوع درماني كه گاهي اوقات از آن صحبت مي شود و مربوط به آنهايي است كه به هيچ نوع درماني پاسخ نمي دهند نوعي جراحي مغزي است كه اين جراحي مغز به كمك ليزر انجام مي شود و مناطق خاص از مغز كه درگير در اين علائم وسواس هستند و به نظر مي رسند باعث ايجاد بيماري وسواس شده به كمك ليزر مي توانند مورد تهاجم ليزري قرار بگيرند و درمان جراحي شوند كه مربوط به اضطراب شديد وسواس است .
    خانم دكتر اميري مي افزايد : البته درمان هاي غيردارويي عمدتا در زمينه اصول شناخت درماني و رفتار درماني انجام مي شود. درمانهاي تركيبي شناختي ـ رفتاري مخصوصا در كودكان از حدود 8 سالگي قابل اجرا است بچه هايي كه زير اين سن باشند بعيد است بتوانند از روش هاي غيردارويي سود ببرند چون درك درمان هاي غيردارويي نيازمند سن خاصي است تا آن را درك كنند.
    اين روانپزشك درباره آثار اجتماعي مذهبي اعتقادي سياسي و حتي اقتصادي بيماري وسواس مي افزايد : بخشي از وسواس ها وسواس هاي فكري و بخشي ديگر رفتاري است كه بيماران آن هم جداگانه شناخته شده و درمان مي شوند. وسواس هاي رفتاري همان شستشوي مكرر است اما بيماران دچار وسواس هاي فكري هم فراوان داريم كه احساس گناه نابجا دارند و نمونه هاي فراوان ديگر كه قسمت هاي عمده زندگي بشر را درگير مي كند. عده اي ديگر كاري را انجام مي دهند اما فكر مي كنند آن كار را درست انجام ندادند. و هميشه از ديگران تاييد مي خواهند وعليرغم دريافت تاييد فكر مي كنند خراب است و آن فرد تعارف كرده است !
    وي درباره دانش آموزان و دانش جويان وسواسي خصوصا در زمينه مطالعه هم مي گويد : اين افراد هر قدر هم كه مي خوانند احساس مي كنند بلد نيستند در حاليكه بلدند ولي شك مي كنند و دوباره آن درس را مرور مي كنند.
    وي درباره تهديد فكري و اعتقادي ناشي از بيماري وسواس اشاره مي كند و مي افزايد : مواردي داريم كه افراد حتي با اعتقادات اصلي خود درگير هستند و حتي احساس مي كنند كافر شده اند و يا ديگران را كافر و ملحد مي دانند كه البته اينها زماني وسواس گونه مي شود كه فرد روزانه بيش از يك ساعت با اين فكر كلنجار برود در حاليكه مي داند فكري بيهوده است و اگر مدام اين فكر در وجودش باشد و عذاب آور شود او دچار بيماري وسواس شده است .
    وي مي افزايد : فكري كه به صورت تكراري در مورد يك چيز به ذهن طرف برسد و حتي خودش هم از آن خسته مي شود.
    وي درباره تهديدات خانوادگي و اجتماعي گسترش چنين بيماري براي فرد و خانواده و جامعه هم مي افزايد : مواردي كه وسواس باشد از كوچكترين جز آن اين افراد خود را غيرمفيد مي دانند و آشكارترين نمونه آن وسواس به شستشوي فراوان است كه اينگونه افراد مصرف كنندگان غيرمجاز آب محسوب مي شوند و در موارد ديگر شك و ترديدهاي متعدد آنها مانع اجراي كار در جامعه مي شود.
    خانم دكتر اميري در خاتمه درباره نمونه هاي اجتماعي ديگر بيماران وسواسي هم مي گويد : در موارد نادر هم بيماران فكر مي كنند افرادي شيطان هستند و به دوگانگي محض مي رسند كه بسيار نادر و مورد خاص بيماري وسواسي است .
    مشكلات روحي و رواني ريشه بسياري از مشكلات خانوادگي اجتماعي و حتي اقتصادي و سياسي جامعه محسوب مي شود كه اگر تلاش ها و برنامه ريزيهاي هدفدار در جهت كاهش اين بيماريها در جامعه شكل نگيرد باعث دامنه دار شدن بيشتر بزه هاي اخلاقي فكري و جسمي خواهد شد
    آقاي ناصح كارشناس بهزيستي : والدين حساس و كمال جو به گونه اي كه همه كارهاي فرزندان خود را به صورت دقيق و موشكافانه تحت نظر و كنترل دارند و يا حتي فرزندان خود را تحقير مي كنند معمولا باعث بروز ناراحتي عصبي وسواس مي شوند كه آينده افراد را مورد تهديد قرار مي دهند
    بيماري وسواس شامل دو نوع فكري و رفتاري است و در نوع رفتاري آن بيمار به بدن خود آسيب مي رساند اما در نوع فكري حتي بيمار فكر مي كند فرد يا افراد موردنظر او شيطان و يا خود و ديگران كافر هستند
    خانم دكتر اميري فوق تخصص روانپزشكي و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي : دو نوع درمان دارويي و غيردارويي براي بيماري وسواس داريم كه در نوع غيردارويي آن « توقف فكر » است تا بيمار بر نحوه كنترل فكر غلط خود كه به وسواس منتهي مي شود غلبه كند