روزنامه جمهوري اسلامي 01/12/1385 صفحه عقيدتي

  • جداسازي ديانت از سياست آفات و خطرات
  • حمله به هواپيماي مسافربري وحشيانه ترين جنايت صدام در طول جنگ تحميلي
  • *****
    جداسازي ديانت از سياست آفات و خطرات




  • تاملي در ديدگاه هاي امام خميني درباره سابقه روش ها و تاثيرگذاري هاي توطئه جدايي دين از سياست
    توطئه جداسازي « دين » از « سياست » و فعاليت هاي مخربي كه براي تحقق آن صورت مي پذيرد از زماني آغاز شد كه حكام جور و قدرت هاي سلطه گر و صاحبان زر و زور و گروه هاي مخوف فساد و تباهي دريافتند كه قوانين و تعاليم سياسي و اقتصادي و اجتماعي اسلام هر نوع سلطه جويي و مطامع نامشروع و خيانت و جنايت و سيطره بر جان و مال و ناموس افراد جوامع انساني را نفي مي كند و نه تنها در انگاره و تفكر كه در عمل و تلاش مشهود به تقابل و تعارض با ظلم و جور و استثمار و استعمار و هر نوع تعدي و تجاوز به حقوق مسلم انسان ها در گستره حيات دنيا مي پردازد و هرگز سازش و مسامحه در اين وظيفه و مسئوليت بزرگ الهي را برنمي تابد.
    برمبناي اين واقعيت انكارناپذير تاريخي است كه بايد پيشينه طرح و توطئه جداسازي دين از سياست را به قرون گذشته تاريخ مرتبط سازيم و هر فرد و گروه و قدرت ظالم و سلطه گري را طرفدار جدايي دين از سياست و در تكاپو براي مقابله و مبارزه با اسلام اصيل و جامع بدانيم .
    ترديدي وجود ندارد كه تكاپو و تلاش هاي مخرب با جامعيت اسلام و احكام و قوانين سياسي و اجتماعي آن نه تنها به صورت مستقيم و در شكل و شيوه هاي تهاجمي كه بيشتر به صورت غيرمستقيم و با مذهب سازي و مطرح كردن اسلام هاي جديد و منطبق با اهداف و منافع قدرت هاي سلطه جو تحقق يافت .
    روش هاي مستقيم و نمايان براي تقابل با تعاليم و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام اگرچه در قرون گذشته و حال به تجربه درآمد و ثمر و حاصلي براي معاندان آفريد لكن به مرور رها گرديد و روش هاي غيرمستقيم و پنهان به تجربه درآمد كه اين روش ها بسيار مرموزانه و نامرئي و مطمئن به نتيجه نشست .
    از موفقيت و اثربخشي شيوه غيرمستقيم و پنهان قدرت هاي معاند براي جداسازي دين از سياست همين بس كه در ميان حوزه هاي علميه و در متن جامعه و فكر و ذهن توده هاي مردم جدايي دين از سياست را تثبيت كردند و تا آنجا پيش رفتند و در كار خود موفق گرديدند كه گروهي از روحانيون را نيز به اين باور رساندند كه دين از سياست جداست و روحانيون را جز ذكر و عبادت و گفتن احكام براي مردم و خواندن خطبه عقد و ازدواج و حضور در مجالس ترحيم كار و مسئوليت ديگري نمي باشد و نبايد درعين حضور در مسجد و محراب در متن اجتماع نيز حضور داشته و ناظر به مسائل سياسي باشند و از سياست و حكومت سخن به ميان آورند و به دشمن شناسي و روابط بين الملل و قراردادهاي استعماري توجه كنند و آنها بايد با مشاهده هر دخالت بيگانه و بسط سلطه سياسي و فرهنگي و اقتصادي و نظامي هر قدرت سيطره جوي جهاني هيچ فريادي از گلو بر نياورند و انتقاد و اعتراضي نكنند!
    در قرون گذشته و در حكومت بني اميه و بني عباس آنچه بر سر اسلام آمد و ضرر و زياني كه متوجه جامعه اسلامي گرديد معلول تحرك و فعاليت هاي گسترده عوامل و مزدوران اين دو نظام حكومتي ضد اسلام بود كه با روش غيرمستقيم و پنهان به تعارض با قوانين سياسي اسلام پرداختند و با مطرح كردن تفكر جدايي دين از سياست پايه هاي حكومت خويش را استحكام بخشيدند.
    همين روش در قرون بعد تا به امروز و توسط قدرت هاي استعماري و عوامل آنان يعني حكومت هاي دست نشانده در منطقه تداوم يافت و از اين پس نيز با شدت بيشتر به مرحله عمل درخواهد آمد.
    در انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني به پيشينه طرح و توطئه بزرگ جداسازي دين از سياست به روشني اشاره مي شود تا به اين وسيله مشخص گردد كه اين ترفند شوم با روي كار آمدن قدرت هاي سلطه جو كه منافع و مطامع خويش را با احكام و قوانين سياسي و حكومتي اسلام در تضاد و تعارض مي ديدند براي رهايي از آثار گرانقدر معرفت و شناخت هاي سياسي مردم مسلمان از جامعيت اسلام و در نتيجه آموزه ها و تعاليم اجتماعي و سياسي آن كه طرد و نفي حكام جور و معارضه با حكومت هاي به ظاهر اسلامي و در واقع خلاف اسلام را ضروري مي ساخت شكل گرفت و تا به امروز توسط اذناب تداوم دارد و آفات و زيان مي آفريند.
    حضرت امام خميني در رهنمودهاي آگاهي آفرين سياسي خويش تصريح مي كنند كه توطئه جدايي دين از سياست پديده تازه اي نيست و « اين مساله در زمان بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت . » 1
    حضرت امام خميني يكي از انگيزه هاي قيام حضرت امام حسين (ع ) و از آثار مهم اين حركت تاريخساز را نماياندن چهره واقعي بني اميه مي داند كه با مسخ اسلام و تهي كردن آن از محتواي واقعي و به فراموشي و نسيان درآوردن احكام و قوانين اجتماعي و سياسي آن به تحميق توده هاي مردم پرداختند و اسلام بني اميه را به نام اسلام محمدي (ص ) مستقر ساختند و با به دست گرفتن قدرت و حكومت به نام اسلام به حذف اسلام و حكومت واقعي اسلامي پرداختند :
    « مبارزه سيدالشهدا سلام الله عليه با دولت وقت كه دولت طاغوتي بود... اسلام را جلو برد. اگر نبود شهادت ايشان معاويه و پسرش اسلام را يك جور ديگري در دنيا جلوه داده بودند به اسم خليفه رسول الله با رفتن در مسجد اقامه جمعه و امام جمعه بودن اقامه جماعت و امام جماعت بودن اسم اسم خلافت رسول الله و حكومت حكومت اسلام لكن محتوا بر خلاف . نه حكومت حكومت اسلامي بود به حسب محتوا و نه حاكم حاكم اسلامي . » 2
    حضرت امام خميني اهداف و انگيزه هاي اصلي دست هاي مرموز استعمار كه در طول تاريخ و هم امروز درصدد تحقق طرح جداسازي دين و سياست مي باشند را همان اهداف و برنامه هاي حكام و دستگاه هاي تبليغي بني اميه و بني عباس مي دانند.
    حضرت امام خميني پس از اشاره به اين واقعيت كه « شعار سياست از دين جداست از تبليغات استعماري است كه مي خواهند ملت هاي مسلمان را از دخالت در سرنوشت خويش باز دارند . » 3 به انجام اين طرح و توطئه شوم در حوزه هاي علميه و به انزوا كشاندن گروهي از روحانيون اينگونه اشاره مي كنند :
    « دست هاي مرموز جهانخواران به وسيله اشخاص و گروه هايي كه در قشرهاي ملت هاي اسلامي نفوذ كرده اند در طول ساليان دراز يك برنامه اي راانجام دادند... و ثمرات خبيث خودش را تحويل ملتها داد و آن اين معنا كه روحانيون بايد در مساجد و در حجره ها و در زاويه هاي منزوي باشند و تمام كار آنها اين است كه پيرمردانشان از منزل به مسجد و از مسجد به منزل بروند و بركنار از جامعه و بي توجه به چيزهايي كه بر جامعه مي گذرد باشند... وظيفه جوان هاي روحاني هم خزيدن در گوشه مدارس و حجره هاي مرطوب و فقط تحصيل علوم آن هم نه آنچه مربوط به جامعه است و نه آن كه مربوط به سياست جامعه . » 4
    قدرت هاي استكباري به وسيله ايادي پنهان خويش به القاي تفكر منحط و باطل « جدايي دين از سياست » و به تبع آن « جدايي روحانيت از سياست » پرداختند. آنان از يكسو اين تفكر استعماري را در حوزه هاي علميه و در ميان گروهي از روحانيون كه نسبت به جامعيت اسلام و قوانين اجتماعي و سياسي آن وقوف و بينش لازم را كسب نكرده بودند تبليغ مي نمودند و از سويي ديگر در ميان توده هاي مردم مسلمان به ترويج اين تفكر باطل مي پرداختند و از همين جا بود كه فقيهان و عالمان فرهيخته و آگاه به زمان از دو سو در معرض فشار و رنج و تنگنا قرار گرفتند هم از جانب روحانيون ناآگاه و هم از جانب گروه هايي از مردم جامعه .
    انواع تاثيرات زيانبار تبليغ تفكر استعماري جداسازي دين از سياست در حوزه هاي علميه بسيار شگفتي زاست و اوراقي از تاريخ محسوب مي شود كه براي اين نسل و هر نسل از طلاب و روحانيون و مردم جامعه پيام گزار و عبرت آموز مي باشد.
    اين تاثيرگذاري هاي مخرب را حضرت امام خميني به خوبي بر مي شمرند و بينش و آگاهي مي آفرينند.
    1 ـ شدت تبليغات زهرآگين عوامل استعمار براي به نتيجه رساندن طرح و توطئه جداسازي دين از سياست و به انزوا كشاندن طلاب و روحانيون از عرصه هاي فعاليت هاي اجتماعي و سياسي به گونه اي بود كه هر نوع دخالت علما و روحانيون آگاه و فكور در سياست با تهمت وابستگي به بيگانگان و دشمنان اسلام همراه مي گرديد. استعمارگران پس از روي برگرداندن از نقشه انهدام هميشگي نهاد روحانيت و متمايل شدن به روش هاي تاثيرگذار ديگر به القاي جدايي دين از سياست و به دنبال آن تهمت زدن به روحانيون سائس و فعال در عرصه هاي سياسي روي آوردند. حضرت امام خميني در اين باره توضيح مي دهند :
    « استكبار وقتي كه از نابودي مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد دو راه براي ضربه زدن انتخاب نمود يكي راه ارعاب و زور و ديگري راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد راه هاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهم ترين حركت القاي شعار جدايي دين از سياست است كه متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه اي كارگر شده است تا جايي كه دخالت در سياست دون شان فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگي به اجانب را به همراه مي آورد . » 5
    2 ـ يكي ديگر از جلوه هاي تاثيرگذاري هاي مسموم تبليغات استعماري در جداسازي دين از سياست و به انزوا كشاندن روحانيون اين بود كه با مشاهده حضور هر عالم و روحاني فاضل در صحنه هاي فعاليت هاي سياسي او را به خروج از دين خدا متهم مي كردند تا به اين وسيله عرصه را بر او تنگ سازند و از ادامه فعاليت بازدارند.
    امام خميني به اين تحرك مخرب در حوزه هاي علميه از جانب عوامل ناآگاه و فاقد بينش اينگونه اشاره مي نمايد :
    « اگر كسي دم از حكومت اسلامي برمي آورد و از سياست كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و قرآن و سنت مشحون آن است سخن مي گفت گويي بزرگترين معصيت را مرتكب شده و كلمه آخوند سياسي موازن با آخوند بي دين شده بود و اكنون نيز هست . » 6
    3 ـ « توطئه گري و فريبكاري » اتهام ديگري بود كه عالمان و روحانيان آگاه به زمان به جرم حضور فعال در صحنه هاي سياست تحمل مي كردند به اين ترتيب كه هر فقيه و عالمي كه فقط به امور عبادي و ذكر مناجات و مساله گويي اشتغال داشت و با سياست رابطه اي برقرار نمي كرد قابل اكرام و احترام بود و در غير اين صورت به دليل حضور در عرصه هاي فعاليت هاي سياسي اهل توطئه و فريب محسوب مي شد. حضرت امام خميني از اين اتهام با تعبير « كاسه اي زير نيم كاسه » داشتن ياد مي كند :
    « وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در مسائل فردي و عبادي شد و قهرا فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد حماقت روحانيت در معاشرت با مردم فضيلت شد و به زعم بعضي از افراد روحاني زماني قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سرا پاي وجودش ببارد والا عالم سياسي و روحاني كاردان و زيرك كاسه اي زير نيم كاسه داشت . » 7
    اطلاع از مسائل روز با مطالعه امور جاري در نشريات را نقص به شمار آوردن براي روحاني منزلت قائل بودن براي روحاني و طلبه اي كه سياست را نمي فهمد و از آن سر در نمي آورد و ضرورت خارج شدن هر روحاني داراي بينش قوي سياسي از جرگه روحانيت از جمله تاثيرگذاري هاي ديگر تبليغات مسموم و گسترده استعمارگران و عوامل آنان در حوزه ها و در ميان مردم جامعه محسوب مي شود8.
    از ديدگاه حضرت امام خميني مقابله با تفكر استعماري جداسازي دين از سياست در حوزه هاي علميه و سطح جامعه وظيفه و مسئوليتي است كه بردوش عالمان فرهيخته و آگاه به زمان با حضور و همياري طلاب مبارز سنگيني مي كند و هم اينان هستند كه بايد با شيوه هاي منطقي و كارآمد القائات قدرت هاي استكباري و عوامل پيدا و پنهان آنان را خنثي سازند.
    نكته اي كه نبايد از نظر دور بداريم اين است كه در اين مجاهده و تلاش و مبارزه آفت و عارضه هاي « تحجر و جمود » و « عوام زدگي » نبايد فراموش شود كه اين دو آفت زمينه ساز رشد تفكر استعماري جدايي دين از سياست محسوب مي گردند و مبارزه فكري و فرهنگي عالمان آگاه و طلاب جوان زماني به بار و ثمر مي نشيند و آثار ارزشمند آن در سطح حوزه هاي علميه و جامعه اسلامي گسترش مي يابد كه تحجر و جمود و عوام زدگي را پيوند خورده با تفكر باطل جدايي دين از سياست و از اجزا آن به شمار آوريم .
    آيا جز اين است كه برداشت هاي سطحي و قشري و مقدس مآبانه از تعاليم و قوانين اسلام و تاثير فشارهاي ناشي از « عوام » كه همواره ديانت را مطابق با فكر و ذوق و تمايلات خرافه گرايانه خود مي طلبند و درصدد تحميل اين افكار به گروهي از روحانيون مي باشند در نهايت دين جامع اسلام را از آموزه هاو تعاليم و قوانين سياسي و حكومتي اش جدا مي كند و به ذكر و عبادت و گوشه گيري و انزوا سوق مي دهد و زمينه ها را براي رشد خرافه و جهل و حمق در جامعه مهيا مي نمايد
    ـــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني ص 15
    2 ـ قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 56
    3 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني ص 16
    4 ـ همان منبع ص 16 و 17
    5 ـ صحيفه نور ج 21 ص 91
    6 ـ وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام خميني صحيفه نور ج 21 ص 170
    7 ـ پيام امام خميني به روحانيت صحيفه نور ج 21 ص 91
    8 ـ مراجعه شود به كتاب « حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني » صفحات 17 و 19
    قدرت هاي استكباري به وسيله ايادي پنهان خويش به القاي تفكر باطل « جدايي دين از سياست » و به تبع آن « جدايي روحانيت از سياست » پرداختند و اين تفكر را هم در حوزه هاي علميه و در ميان گروهي از روحانيون و هم در ميان مردم مسلمان ترويج نمودند و از همين جا بود كه فقيهان و عالمان فرهيخته و آگاه به زمان از دو سو در معرض فشار و رنج و تنگنا قرار گرفتند هم از جانب روحانيون ناآگاه هم از جانب گروه هايي از مردم جامعه
    برداشت هاي سطحي و قشري و مقدس مآبانه از تعاليم و قوانين اسلام و تاثير فشارهاي ناشي از « عوام » كه همواره ديانت را مطابق با فكر و ذوق و تمايلات خرافه گرايانه خود مي طلبند و درصدد تحميل اين افكار به گروهي از روحانيون مي باشند در نهايت دين جامع اسلام را از آموزه ها و تعاليم و قوانين سياسي و حكومتي اش جدا مي كند و به ذكر و عبادت و گوشه گيري و انزوا سوق مي دهد و زمينه ها رابراي رشد خرافه و جهل در جامعه مهيا مي نمايد
    حضرت امام خميني در رهنمودهاي سياسي خويش تصريح مي كند كه توطئه جدايي دين از سياست پديده تازه اي نيست و « اين مساله در زمان بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت » . همچنين حضرت امام خميني با اشاره به اين واقعيت كه « شعار سياست از دين جداست از تبليغات استعماري است كه مي خواهند ملت هاي مسلمان را از دخالت در سرنوشت خويش بازدارند » هدف اصلي از ترويج اين طرح استكباري در دنياي معاصر را نمايان مي سازد

  • *****
    حمله به هواپيماي مسافربري وحشيانه ترين جنايت صدام در طول جنگ تحميلي




  • رژيم صدام در يكي از وحشيانه ترين جنايات خود با حمله به يك هواپيماي مسافربري ايراني 50 تن از شخصيتهاي مملكتي و روحانيون و ياوران انقلاب را به شهادت رساند.
    اين ياران انقلاب كه در ميان آنان حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و هشت تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بنامهاي شهيد ابوالقاسم رزاقي شهيد مهدي يعقوبي شهيد ابوالقاسم موسوي دامغاني شهيد غلامرضا سلطاني شهيد سيد نورالدين رحيمي شهيد سيد حسن شاهچراغي شهيد علي معرفي زاده شهيد محمد كلاته اي و چند تن از قضات دادگستري وجود داشتند در حالي كه توسط هواپيماي مسافربري متعلق به شركت هوائي آسمان عازم اهواز بودند در نزديكي شهر اهواز از سوي دو فروند از جنگنده هاي متجاوز عراقي هدف حمله قرار گرفتند و در منطقه ويسي در 25 كيلومتري شمال اهواز با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند .
    طبق معمول اين جنايت وحشيانه از سوي كشورهاي جهان و مجامع بين المللي محكوم نگرديد و همچنان بر فعاليتهاي سبعانه صدام مهر تاييد خورد.
    حضرت امام خميني قدس سره الشريف در بخشي از پيامشان در اين باره چنين فرمودند :
    « جنايتكاران عفلقي كه در جنگ ها و بويژه جبهه فاو خود را عاجز مي بينند و سراسيمه به هر دري مي زنند و براي نجات خود به هر حشيشي متوسل ميشوند به جنايت مفتضحانه ديگري دست زدند كه آبروي نداشته آنان را در مجامع آزاد جهان بر باد داد... ملتي كه براي رضاي حق تعالي انقلاب كرد و براي ارزشهاي معنوي انساني به پا خاسته است چه باك دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور چشمانش و تحمل سختي ها و مكاره كه جنت لقاالله كه فوق تصور عارفان است محفوف به مكاره است ... اميد آن است كه ولي نعم . اين ميهمانان را كه به سوي او مي روند از محضر خود كامياب فرمايد و به اين رزمندگان غرورآفرين قدرت بيشتر و قوت والاتر عنايت نمايد و به همه ملت عزيز بويژه آنان كه در اين جهاد في سبيل الله فعاليت و دخالت داشته اند عزت و عظمت مرحمت كند و به اين عزيزاني كه در اين جنايت هوائي به سوي او پرواز كرده اند اجازه ورود به محفل خاص خود دهد و حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي شهيد عزيز را كه من و شما او را مي شناسيم كه عمر خود را در راه انقلاب صرف كرد و بايد گفت يكي از چهره هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است تحمل سختي ها نمود و رنج ها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد اجازه ورود در محضر شهداي صدر اسلام مرحمت نمايد و به بازماندگان محترم تمامي شهدا صبر و اجر مرحمت فرمايد و به روحانيون عزيز و قضات محترم و وكلاي ارجمند و محافظين عزيز و خدمه محترم هواپيما و سايرين كه در اين جنايت عظيم عفلقيان و با جاسوسي منافقين ملحد به شهادت رسيده اند جزا و اجر فوق تصور ما عنايت فرمايد... »
    از آنجا كه اين گروه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل بودند و در جمع آنان تعداد زيادي از علما و روحانيون مبارز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند اين روز « روز روحانيت و دفاع مقدس » نامگذاري گرديد تا بدين وسيله همه ساله از مجاهدات خستگي ناپذير اين پاسداران راستين اسلام و انقلاب قدرداني گردد.
    حضرت امام خميني قدس سره الشريف در پيامي كه به روحانيت صادر كردند درباره حضور گسترده و مستمر روحانيت در ميادين نبرد با كفر و شرك و نفاق بويژه جبهه هاي جنگ حق عليه باطل
    چنين فرمودند :
    « ... خدا را سپاس ميگذاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . بيش از ده هزارو پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان ميدهد كه روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است ... »