روزنامه جمهوري اسلامي 30/11/1385 صفحه سرمقاله
*****
آمريكا قابل اعتماد نيست


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    « كاندوليزا رايس » وزيرخارجه آمريكا در گفت وگو با شبكه تلويزيوني « العربيه » ضمن اعتراف به اشتباهات فاحش آمريكا طي 27 سال گذشته خاطرنشان ساخت كه واشنگتن در طول اين مدت سياست تماس با ايران را دنبال نمي كرد و افزود : « ما سياست درستي در اين مورد نداشتيم » .
    رايس سپس بالحن مسالمت جويانه اي تصريح كرد : « از زمان اشغال سفارت آمريكا و گروگان گرفتن ديپلماتهاي آمريكائي مناسبات ديپلماتيك با ايران نداشتيم . البته در زمان حاضر پيشنهاد ايجاد يك تغيير 180 درجه اي در سياست آمريكا را مطرح كرده ام . » رايس افزود : « برقراري گفت و شنود ميان ايراني ها و 3 كشور اروپائي و نيز 5 كشور عضو دائم شوراي امنيت از پيشنهادهاي من بوده است . » وي همچنين با لحن موذيانه اي سعي كرد چنين وانمود كند كه مسئوليت شرايط كنوني برعهده طرف مقابل است و افزود : « درعين حال هنوز نمي دانم چرا ايران حاضر به گفت وگو با آمريكا نشده است ! »
    وزير خارجه آمريكا با تلاش براي بازسازي چهره سياست خارجي تهاجمي آمريكا با لحن مسالمت آميزي ادعا كرد : « واشنگتن بطور كلي با دستيابي كشورها به فناوري اتمي براي مقاصد صلح آميز البته با در نظر گرفتن بحران انرژي موجود در جهان ايمان دارد! » رايس حاصر نشد در اين مورد توضيح دهد كه اگر سياست واشنگتن چنين است چرا با برنامه هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي ايران مخالف است و ديگران را براي مخالفت با آن تحريك مي كند
    اين اظهارات « رايس » اگرچه با عبارات جديد مطرح شده اما در نوع خود تازگي ندارد . واشنگتن در طول دوران 28 ساله پس از پيروزي انقلاب اسلامي بارها با توسل به لحن مسالمت جويانه تلاش كرده است مخاطبين خود را فريب دهد و به عظمت تاريخ ايران بزرگي ملت ايران و هوشمندي و آگاهي آنان اعتراف كرده است لكن به فاصله كوتاهي به همان شيوه هاي گذشته روي آورده و با اظهارات و مواضع جنون آميز خود نشان داده كه هنوز هم قابل اعتماد نيست .
    مردم ايران فرموش نكرده اند كه سال گذشته بوش كوچك با توسل به همين شيوه هاي فريبكارانه با آنها اعلام همبستگي كرد و ادعا نمود كه « به انتخاب و تصميم اراده آنها ايمان دارد و خواستار بهترين روابط با ايران است » اما به فاصله كوتاهي به همان روشهاي خصمانه گذشته روي آورد و يادآور شد كه گزينه نظامي در برخورد با ايران را هرگز كنار نخواهد گذاشت . او حتي خواستار تغيير نظام جمهوري اسلامي شد و تقريبا در هر فرصت ممكن نيشي به ايران زد تا خصومتهاي گذشته عليه ايران را همچنان زنده نگهدارد.
    آنها كه با ماهيت طيف نومحافظه كاران آشنائي دارند بهتر مي توانند قضاوت كنند كه تيم دستياران بوش خصومت هميشگي و علني عليه ايران را به عنوان فصل مشترك تمامي اطرافيان وي به نمايش گذاشته اند. بدين ترتيب مشخص نيست كه اعتبار اظهارات رايس چند ساعت است و آيا فردا يا حتي همين امشب شاهد عربده هاي مستانه و تكرار اظهارات خصومت آميز هميشگي عليه ايران نخواهيم بود
    دست اندركاران محافل خبري و سياستمداران آگاهند كه قرار بود دور خاصي از مذاكرات ايران و آمريكا پيرامون مسائل عراق شكل بگيرد. ايران اسلامي اگرچه نسبت به شروع اين مذاكرات و نتايج آن خوشبين نبود لكن صرفا در پاسخ مثبت به درخواست رهبران عراق و چهره هاي با نفوذ سياسي مذهبي آن كشور اصل مذاكرات را پذيرفت . زمان و مكان و حتي تركيب تيم مذاكره كننده هم مشخص گرديد و برخي ابعاد مسئله اعلام شد لكن واشنگتن به بازيهاي كثيف سياسي ـ تبليغاتي متوسل شد تا آنرا به فرصتي براي انتقام جوئي از نفوذ روزافزون ايران در منطقه تبديل كند و عقده گشائي نمايد. طبعا واكنش منفي ايران قابل درك و پيش بيني بود. آمريكا از آن پس همچنان در بحران عراق دست و پا مي زند لكن همچنان خواستار انتقام جوئي از ايران است . رفتار و مواضع جنون آميز اخير مقامات واشنگتن و ادعاي وجود اسناد و مدارك مثبته مربوط به دخالت ايران در عراق ديگر جائي براي خوشبيني و گمانه زني هاي مثبت باقي نگذاشته است . حتي رئيس ستاد مشترك آمريكا سعي كرد با تكذيب دخالت ايران كمكي به حل بحرانهاي فزاينده موجود كند لكن كاخ سفيد بطور شتابزده وارد عمل شد و تكذيب رئيس ستاد ارتش آمريكا را تكذيب كرد!
    البته شايد كساني با شنيدن هر پيام جديدي كه با لحن مسالمت جويانه از واشنگتن اعلام شود قدري خوشحال شوند ولي قطعا خشنودي و اميدواري آنها چند ساعتي بيشتر به طول نخواهد انجاميد و به سرعت درخواهند يافت كه نومحافظه كاران كينه توز واقعا درصدد انتخاب راهكارهاي عاقلانه براي حل مسائل و مشكلات نيستند بلكه فقط با توسل به فريبكاري مي خواهند مخاطبين خود را « خام » و يا « منفعل » كنند.
    دقيقا به همين دليل است كه پيشنهاد جديد « رايس » براي چرخش 180 درجه اي در سياست ضد ايراني واشنگتن را هم بايستي توسل به يك شگرد قديمي تلقي كرد كه تيم بوش از اين طريق سعي دارد چنين وانمود سازد كه گويا به پيشنهادات مكرر سياستمداران و رقباي خود براي مذاكره با ايران پاسخ مثبت داده است .
    « رايس » در حقيقت سعي دارد فشار اعتراض و مخالفت عليه تك رويهاي كاخ سفيد را كم كند.
    شايد كساني تصور كنند كه اين يك جمع بندي بدبينانه است كه هميشه همه چيز را سياه مي بيند. پاسخ اينست كه پيشنهاد جديد توسط كساني مطرح شده و مي شود كه جز سياهكاري و خصومت و برخوردهاي جنون آميز در پرونده خود ندارند. از اين ديدگاه حتي نرمش و انعطاف كاخ سفيد هم يك شگرد موقتي و زودگذر است . خوشبختانه اعتراف رايس در مورد اينكه مذاكرات 3 كشور اروپائي با ايران را او پيشنهاد و هدايت مي كرده پرده از بسياري ابهامات سالهاي اخير بر مي دارد. در ماجراي مذاكرات تروئيكاي اروپا آنها ابتدا به عنوان يك « هيئت حقيقت ياب » وارد صحنه شدند به توافقاتي دست يافتند. تعهداتي را پذيرفتند ولي بعدا همه چيز را انكار كردند. كار به جائي رسيد كه بعدها متن قطعنامه هاي ضد ايراني توسط آنها منتشر مي شد و ديديم كه خصومت آنها عليه ايران كمتر از آمريكا نبود و گاهي حتي بيشتر! از همان ابتدا روشن بود كه اروپا فاقد ظرفيت هاي مورد انتظار براي پيشبرد مذاكرات جدي و موثر است . اروپا حيثيت و آبروي خود را در اين ماجرا « حراج » كرد تا بلكه امتيازاتي از واشنگتن بگيرد. امروز خانم رايس اعتراف مي كند كه آنها آلت دست واشنگتن بوده اند و مجري سياستهاي « رايس » ! اگرچه رايس توانست آنها را قدم به قدم با خود همراه كند و فريب دهد ولي مگر چند بار مي توان اين بازي رسوا را تكرار كرد چند بار ممكن است رايس موفق شود 5 كشور داراي حق وتو را بخاطر سياستهاي جنون آميز نومحافظه كاران با چشمهاي بسته به دنبال خود به بيراهه بكشاند
    اعتراضات جدي و مستدل آقاي پوتين در مونيخ از اين ديدگاه بسيار هشدار دهنده بود. او با صريح ترين جملات ممكن به وجود يك قدرت زورگو كه مي خواهد ديگران را به دنبال خودش بكشاند اعتراض كرد و آنرا غيرقابل تحمل خواند.
    مسئله اينست كه پوتين در اين اعتراض و مخالفت جدي و علني عليه سياستهاي واشنگتن تنها نيست بلكه اين خانم رايس و تيم دستياران بوش هستند كه با تك رويهاي خود آمريكا را در صحنه بين المللي منزوي و منفعل كرده اند. امروزه حتي متحدين واشنگتن هم نمي توانند تصميمات فرداي كاخ سفيد را با درصد قابل قبولي پيش بيني كنند و مطمئن باشند كه فريب نخورده اند.
    كدام سياست واشنگتن را مي توان نام برد كه استمرار و عمق داشته باشد كدام تصميم كاخ سفيد را مي توان ذكر نمود كه مبتني بر اصول باشد و حتي متحدينش را متقاعد كند
    فراموش نكنيم كه كاخ سفيد در تيرماه 83 از جنايات مشتي اوباش ايراني در راه برهم زدن نظم و امنيت عمومي استقبال كرد و آنها را مبارزين راه آزادي ناميد ولي بعدا ژنرال كالين پاول وزير خارجه وقت آمريكا اعتراف كرد كه اقدام اشتباه و نادرستي بوده است . طبعا خطائي كه تعمدا روي داده باشد ديگر يك اشتباه نيست و ديگران هم از كنار آن به سادگي نخواهند گذشت .
    با اينهمه بنظر مي رسد كه اين چرخش جديد 180 درجه اي كاخ سفيد اگر استمرار يابد قاعدتا با پرونده هسته اي ايران و ضرب الاجل قيد شده در قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت موسوم به 1737 بي ارتباط نيست . واشنگتن نه تنها اعتبار جهاني آمريكا را و نه تنها اعتبار جهاني صاحبان حق وتو در شوراي امنيت را كه حتي اعتبار جهاني مجامع بين المللي از جمله آژانس بين المللي انرژي اتمي شوراي حكام شوراي امنيت و ساير نهادهاي بين المللي را هم ازبين برده است .
    مبناي اصلي اعتراض مسكو پكن و ساير كشورها در قبال تكرويهاي واشنگتن را بايد در همين نكته جستجو كرد كه آمريكا نه تنها تكروي مي كند بلكه حتي ديگران را هم به دنبال خود مي كشاند و مجبور مي سازد به راهي بروند كه اهرمهاي بين المللي بي اعتبار و غيركارآمد شوند.
    به راستي اگر كاخ سفيد روند تحولات پيرامون قطعنامه 1737 را متناسب با خواسته هاي خود مي ديد آيا باز هم خواستار مذاكره با ايران بود و چرخش 180 درجه اي در سياستهاي خود را با چنين شتابي آنهم بصورت غيرمنتظره اعلام مي كرد پاسخ اين سئوال با در نظر گرفتن ماهيت جنون آميز تيم بوش مطلقا منفي است . اما آيا كاخ سفيد و معدود دستياران باقيمانده از تيم نومحافظه كاران واقعا درصدد تغيير استراتژي واشنگتن در قبال جمهوري اسلامي ايران هستند باور چنين تغييري از هر زاويه اي كه به مسئله بنگريم سخت است .
    طبعا اين احتمال وجود دارد كه اينهم يك « تغيير تاكتيك » براي عبور از بحران باشد. دقيقا به همين دليل است كه آمريكا هنوز هم غيرقابل اعتماد است .