روزنامه جمهوري اسلامي 28/11/1385 صفحه سرمقاله
*****
پشت پرده جنگ رواني آمريكا


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    جنجال تبليغاتي عظيمي كه بوش كوچك و دستيارانش پيرامون جنگ عليه ايران به راه انداخته اند گريبان خودشان را گرفته و اين روزها بوش و معدود دستياران باقيمانده اش به نوبت ولي مرتبا اعلام مي كنند كه قصد جنگ عليه ايران را ندارند. بوش از مخالفتهاي مستمر كنگره رسانه ها و مقامات ارشد گذشته به قدري كلافه شده كه حتي اين مسئله را يك بازي سياسي براي انتقام جوئي از دولتش معرفي كرده و آنرا توطئه اي سازمان يافته از جانب دمكراتها عليه دولت و حزب جمهوريخواه ارزيابي مي كند.
    نكات عمده اي در قبال اين موضع جديد بوش وجود دارد كه اگر به درستي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد سردرگمي و بلاتكليفي در كاخ سفيد و حتي تقابل مراكز تصميم گيرنده در واشنگتن را به تصوير مي كشد.
    1 ـ اگرچه جنگ رواني آمريكا عليه ايران تازگي ندارد لكن اين شخص بوش رئيس جمهور آمريكا بود كه طي سخنراني خود در كنگره فاز جديدي از برخوردهاي خصمانه عليه ايران را اعلام كرد و با اظهارات خود به جو تبليغاتي جنگ طلبانه عليه ايران دامن زد. اكنون دمكراتها با زير سئوال بردن همين مواضع مايلند بدانند كه بوش و دستيارانش چه در سر مي پرورانند و منظورشان از بيان اين مطالب و تكرار مستمر همين تهديدات چيست
    سناتور « آرلن سپكتر » از ايالت پنسيلوانيا طي نشستي در كنگره آمريكا صراحتا به بوش يادآور شد كه حدود خود را رعايت كند. او گفت « در كمال احترام به رئيس جمهور يادآوري مي كنم كه او تنها تصميم گيرنده نيست و تصميم گيري يك مسئوليت مشترك است » . اين اظهارات در واقع پاسخ قاطعي به موضع بوش است كه در روزهاي اخير در مورد جنگ گفته بود « من تصميم گيرنده هستم » . ظرافت مسئله در اينست كه سناتور « آرلن سپكتر » يك سناتور جمهوريخواه و هم حزبي بوش است . پيش از اين « نانسي پلوسي » رهبر مجلس نمايندگان آمريكا از حزب دمكرات بوش را متهم كرده كه با جان سربازان آمريكائي « بازي سياسي » مي كند. كاخ سفيد بلافاصله اين اتهام را رد كرده و آنرا يك « اتهام نيشدار » معرفي نموده بود.
    بطور همزمان بوش و دستيارانش به خشونت عليه منتقدين جنگ پرداخته اند. كاخ سفيد به فرماندهي نظامي شمال آمريكا مجوز دستگيري و محاكمه نظامي هر شهروند آمريكائي منتقد جنگ را صادر كرده است . اين دستور بدان معني است كه رئيس جمهور آمريكا اعتماد خود به نظام قضائي آمريكا را در راه سركوب مخالفانش از دست داده و به دولت دستور داده تا باقضات و مخالفين جنگ به مقابله بپردازد.
    « آلبرتو گونزالس » دادستان كل آمريكا ضمن انتقاد از اين تصميم بوش آنرا غيرقانوني خوانده و مي گويد قضات فدرال مجاز به صدور حكم درباره سياستهاي مرتبط با امنيت ملي نيستند و به اين ترتيب دولت جنگ طلب بوش با نظام قضائي و حقوقي آمريكا در افتاده است . اينكه منتقدين جنگ بجاي محاكمه در محاكم عادي به دادگاههاي نظامي سپرده شوند خلاف قوانين و مغاير با نظام حقوقي آمريكاست .
    منتقدان روزافزون بوش و دستيارانش در آمريكا وي را متهم مي كنند كه نه به افكار عمومي اعتنا مي كند و نه به نظام حقوقي و قضائي اين كشور احترام مي گذارد و در قبال اقداماتش تقريبا به هيچكس پاسخگو نيست .
    اين ديگر يك اتهام نيست . بوش و دستيارانش با پنهان شدن در پشت حوادث تروريستي بيشترين سواستفاده هاي ممكن را از اين موقعيت ها براي اعمال فشار عليه منتقدين سياستهاي خود بعمل آورده اند. بطور همزمان و تقريبا از همان روزهاي پيش از آغاز تجاوز نظامي آمريكا به عراق كانداليزا رايس مشاور امنيت ملي وقت آمريكا در يك مصاحبه مطبوعاتي و راديو تلويزيوني تصريح كرد كه بوش و دولتش به اعتراضات خياباني همچنان بي اعتنا خواهند ماند و حتي عليرغم تظاهرات ميليوني عليه جنگ به عراق حمله خواهند كرد و نه تنها به افكار عمومي آمريكا و جهان بي اعتنائي مي كنند كه حتي مخالفت هم پيمانان اروپائي خودرا هم جدي ارزيابي نمي كنند.
    امروزه واشنگتن با كوله باري از ناكامي و شكست و با صورتحسابي از هزينه هاي 300 ميليارد دلاري در عراق باتلخكامي احساس مي كند كه متحد ديگري بجز انگليسي هاي شرور براي بوش كوچك و معدود دستيارانش باقي نمانده است . دمكراتها اگرچه در اين احساس بوش كاملا شريكند ولي ديگر مايل نيستند كه شركاي جرم بوش در دور جديدي از فجايع ضدانساني به حساب آيند.
    مسئله اينست كه تجاوز اوليه به عراق با چراغ سبز دمكراتها و موافقت رسمي آنها صورت گرفت ولي آنها امروزه در صف نخست منتقدين سياستهاي بوش قرار گرفته اند. خانم كلينتون كه احتمالا نامزد اصلي دمكراتها براي انتخابات رياست جمهوري آمريكا خواهد بود حوادث عراق را نشانگر اوج بي مسئوليتي دولت بوش مي داند و اين درحاليست كه « زيبيگنو برژينسكي » مشاور امنيت ملي آمريكا در دوران جيمي كارتر حمله به عراق را يك « فاجعه تاريخي » معرفي مي كند.
    اگر اين اظهارات را با دقت مرور كنيم به اين جمع بندي مي رسيم كه قاعدتا اوضاع آمريكا در عراق بسيار فاجعه آميزتر از آن چيزي است كه انعكاس پيدا كرده است . بدين ترتيب رمز و راز مخالفت جدي و انتقاد روزافزون دمكراتها و حتي جمهوريخواهان با سياستهاي جنگ طلبانه بوش بهتر قابل درك مي شود و آنها در واقع خواهان جلوگيري از تكرار و استمرار چنين فجايعي هستند.
    2 ـ با اندكي تعمق در معاني و مفاهيم القائي ناشي از عملكرد مراكز قدرت و مراكز تصميم گيري در آمريكا در واقع نوعي تعارض و حتي تضاد و تقابل در عملكرد و مواضع آنها به چشم مي خورد و بطوريكه دقيقا نمي توان مشخص كرد كه چه كسي تصميم مي گيرد چه كسي موضع قطعي و رسمي آمريكا را اعلام مي كند و چنان موضعي تاچه زمان معتبر و نافذ است
    فراموش نكنيم كه در تازه ترين مورد فقط دو روز پس از تهديد « رابرت گيتس » عليه ايران و تقريبا بلافاصله پس از تهديد متقابل ايران رخ داد كه طي آن ايران تهديد كرد پاسخ پشيمان كننده اي به هرگونه اقدام نظامي آمريكا خواهد داد. همين امر باعث شد كه گيتس رايس و شخص بوش تهديدات نظامي خود را پس گرفتند و اعلام داشتند كه راه انداختن جنگ عليه ايران توطئه اي از جانب دمكراتهاست كه مي خواهند پاي بوش را به جنگ عليه ايران باز كنند!
    ناگفته نماند كه دمكراتها هم بي ميل نبوده و نيستند كه بخاطر خوشايند صهيونيست ها اقدامي عليه ايران صورت گيرد ولي اين حركت به هزينه بوش و دستيارانش تمام شود. شيطنت هاي اخير خانم كلينتون و رجزخوانيهايش عليه ايران را هم از همين زاويه مي توان ارزيابي كرد.
    در واقع دمكراتها در ماجراي عراق هم « رفيق نيمه راه » شدند و اگرچه بوش را به باتلاق عراق كشاندند ولي امروزه از انتقادات گزنده و جملات نيشدار عليه بوش بهترين بهره برداريهاي ممكن را براي بيرون راندن رقيب از كاخ سفيد بعمل مي آورند. به عبارت ديگر دمكراتها روي حماقت بوش و دستيارانش بيش از اين حساب كرده اند و « دو دوزه بازي » مي كنند تا از هر آنچه پيش بيايد بنفع خود بهره برداري كنند.
    بوش و دستيارانش با تمامي نادانيها اين نكته را بخوبي دريافته اند كه يك بحران جديد و يك اقدام يكطرفه عليه ايران دقيقا به زيان آنها تمام خواهد شد و سود اصلي آنرا رقباي زرنگ و حيله باز مي برند. اگر قدري به گذشته برگرديم خواهيم ديد كه دمكراتها در عراق به بوش فرصت و ميدان دادند تا حيثيت خود و تيم عملياتي نومحافظه كاران را به كلي برباد دهد و سپس از همين اشتباهات وي براي كسب محبوبيت و جلب آرا راي دهندگان آمريكائي بهره گيري كند.
    حتي از همين ديدگاه ممكن است دمكراتها عليرغم مخالفتهاي اوليه با اعزام 21 هزار نظامي ديگر به عراق هم موافقت كنند و چه بسا كه ساير خواسته هاي بوش براي خراب كردن پلهاي پشت سرش با ايران را هم برآورده سازند تا بلكه در قدمهاي بعدي از مواهب چنين حماقتهائي بنحو مطلوبي استفاده كنند.
    3 ـ علل و انگيزه هاي تضاد و تعارض كنوني دمكراتها و جمهوريخواهان درخصوص مسائل ايران و عراق هرچه باشد بنظر مي رسد كه هر طرف سعي دارد با توسل به ابزارهاي سياسي ـ تبليغاتي اعم از رسمي و غيررسمي به افكار عمومي آمريكا نشان دهد كه براي تصاحب كاخ سفيد طي 4 سال آينده شايسته تر است . بوش كوچك يكبار از همين شگرد در دور دوم انتخابات رياست جمهوري آمريكا بهره گيري كرد. او چنين استدلال مي كرد كه آمريكا درحال جنگ عليه تروريسم است و به مصلحت كشور نيست كه در ميانه جنگ ناگهان سر فرماندهي جنگ تغيير كند. اين استدلال بوش سرانجام بنفع وي و جناحش تمام شد و دمكراتها از آنهمه هياهو عليه بوش سودي نبردند. اكنون برخي مشاورين دمكراتها به آنها هشدار داده اند كه اگر هدف حملات خود را به درستي انتخاب نكنند و بموقع وارد عمل نشوند بايستي كاخ سفيد را براي 4 سال ديگر به دارودسته بوش واگذار كنند .
    هدف حملات دمكراتها عليه بوش دقيقا براساس همين هشدارها و توصيه ها بادقت انتخاب شده و آنها به دنبال اثبات بي كفايتي ندانم كاري بي مسئوليتي و بي برنامگي بوش و دستيارانش هستند.
    « آنتوني كوردزمن » كارشناس خاورميانه در مركز مطالعات بين المللي و استراتژيك واشنگتن در همين مقوله مي گويد « دمكراتها صرفا به دنبال يافتن موضوعاتي هستند كه حمله به كاخ سفيد را توجيه كند » . « توني اسنو » سخنگوي كاخ سفيد هم اگرچه كمتر به مسائل داخلي و تبليغاتي مي پرداخت ولي ناچار شد عليه رسانه هاي آمريكائي و رقباي سياسي موضع گيري كند و تصريح نمايد كه : « با حفظ كامل احترام مطبوعات بايد بگويم كه فكر مي كنم تلاشهائي در ميان است كه مسئله را تعمدا بزرگ جلوه دهند و بپرسند آيا دولت بوش بدنبال شكار ايران است » . در واقع نگراني بوش و دستيارانش اينست كه مبادا با موجي كه خودشان به راه انداخته اند از صحنه خارج شوند يعني « اخراج » شوند!
    با اينهمه بنظر مي رسد كه صرفنظر از مسائل انتخابات رياست جمهوري هدف دردسترس تري هم براي هر دو حزب مدنظر بوده و هست و آن سرنوشت طرح جديد بوش براي اعزام 21 هزار نظامي جديد به عراق است . اگر وضع به همين منوال باشد و بوش نتواند كنگره را براي تجديدنظر در مصوبه كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان مبني بر رد پيشنهاد اعزام 21 هزار نظامي جديد به عراق متقاعد كند بوش و جمهوريخواهان بايستي از همين حالا خود را بازنده انتخابات آينده بدانند. بعلاوه در تاريخ آمريكا هم ثبت خواهد شد كه دمكراتها مانع تداوم ندانم كاريهاي جمهوريخواهان جنگ طلب شدند. بوش و دستيارانش تمامي تلاش خود را به كار گرفته و مي گيرند كه اين تعداد نظامي به عراق سرازيز شوند تا در آخرين ماههاي حاكميتشان اوضاع نابسامان عراق را دستكم از ديدگاه امنيتي ولو با سركوب آرام كنند. برعكس دمكراتها تمامي ظرفيت خود را به كار گرفته اند تا طرح جديد بوش به اهداف مورد نظر نرسد تا بي كفايتي او بهتر ثابت شود. اين سئوال مهمي است كه اگر از 130 هزار نظامي كاري برنيايد از 21 هزار نفر چه معجزه اي قابل انتظار است ولي شواهد و قرائن موجود نشان ميدهد كه جنگ رواني اخير عليه ايران هم با انگيزه ايجاد فضاي مورد نظر جمهوريخواهان در جهت تصويب بودجه هاي لازم در كنگره مطرح شده تا به اعزام 21 هزار نظامي ديگر به عراق منجر شود . دستاورد اين زورآزمائي بدفرجام هرچه باشد در يك نكته كمتر مي توان ترديد كرد و آن اينكه چه 21 هزار نظامي ديگر به عراق بروند و چه نروند آخرين ميخ هاي تابوت حاكميت جمهوريخواهان دستكم براي يك دوره 4 ساله درحال كوبيده شدن است . نكته مهمتر آنكه نومحافظه كاران شايد براي هميشه بايستي صحنه سياست آمريكا را ترك بگويند. چرا كه « عاملين اصلي بداقبالي جمهوريخواهان » بوده اند و با سياستهاي جنون آميز خود بيشترين سواستفاده هاي ممكن را از حماقت بوش بعمل آورده اند و بهانه هاي خوبي به دست رقباي بوش داده اند!