روزنامه جمهوري اسلامي 25/11/1385 صفحه سرمقاله
*****
آمريكا رسوائي اطلاعاتي دوم !


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    سرانجام پس از ماهها جوسازي و جنگ رواني آمريكا براي افشاي اسناد و مدارك بدست آمده جهت اثبات دخالت جمهوري اسلامي ايران در عراق مقامات واشنگتن دست به يك نمايش مضحك زدند و شرايطي را به وجود آوردند كه نه تنها هيچكس ادعاهاي مورد نظر واشنگتن را باور نكرد بلكه حتي دستگاههاي جاسوسي و مراكز اطلاعاتي ـ امنيتي آمريكا مورد تمسخر قرار گرفتند كه چرا به انعكاس اين مستندات ضعيف و ناچسب رضايت داده اند
    در اين زمينه نكات مهمي به ذهن مي آيد كه توجه به هر يك از آنها مي تواند ابعاد ناشناخته اي از اين پديده را براي ما بازگو كند و در مجموع دريابيم كه اهداف و انگيزه هاي واشنگتن از اين باصطلاح افشاگريهاي دست اول چه بوده است
    1 ـ زمان و نحوه به اصطلاح افشاي اين مستندات بسيار حائز اهميت است . واشنگتن تقريبا از همان ماههاي اوليه پس از تجاوز نظامي به عراق مدعي بود كه گويا ايران در امور عراق دخالت مي كند. اساس چنين ادعائي آنهم توسط ارتش اشغالگري كه خاك عراق را به توبره كشيده و سرگرم اجراي سياست « سرزمين سوخته » است و فقط در يك قلم دستكم 9 ميليارد دلار چپاول به اثبات رسيده از درآمدهاي نفتي عراق در طول دوران تصدي « پل برمر » در عراق را در كارنامه خود دارد بسيار تهوع آور است . كشوري كه به اعتراف نطاميانش هزاران نفر عابر كوچه و بازار عراق را به صرف يك احتمال و حتي بدون دستور « ايست » هدف قرار داده اند و به قتل رسانده اند اساسا در موضعي نيست كه بتواند ديگران را به دخالت در امور عراق متهم سازد.
    علاوه بر اين باصطلاح افشاگري آمريكا دقيقا پس از برپائي مراسم پرشكوه 22 بهمن در سراسر كشور صورت گرفته و اصلي ترين هدف آن تحت الشعاع قرار دا دن بازتاب جهاني قدرت نمائي ملت ايران بوده است لكن آمريكا اين بار هم با اين پاتك تبليغاتي خود شكست خورد و در مقياس جهاني با رسوائي غيرمنتظره اي مواجه شد. اين ديگر يك ادعا نيست بلكه حتي در سطح داخلي آمريكا نيز رسانه هاي آمريكائي حتي در مقياس محدود هم اقناع نشدند كه به حمايت از دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا بپردازند و بتوانند باصطلاح افشاگريهاي آمريكا را توجيه كنند و آنرا مستند مستدل و يا حتي قابل دفاع تلقي نمايند.
    2 ـ اگرچه هنوز نام شاخصي برروي اين رسوائي بزرگ اطلاعاتي آمريكا گذاشته نشده ولي بنظر مي رسد كه از هم اكنون بايستي اين باصطلاح افشاگري واشنگتن را « رسوائي اطلاعاتي دوم » دستگاههاي عريض و طويل جاسوسي آمريكا در سالهاي اخير بناميم . مسئله اينست كه آمريكا عليرغم هزينه كردن صدها ميليارد دلار براي تقويت شبكه هاي اطلاعاتي جاسوسي خود در ماجراي عراق با يك رسوائي بزرگ اطلاعاتي مواجه شد و نتوانست پيش بيني و حتي ارزيابي واقع گرايانه اي از شرايط ديروز و امروز عراق به دست بدهد.
    اكنون 4 سال است كه تمامي خاك عراق در اختيار اشغالگران است ولي آنها هنوز هم نتوانسته اند به « ثبات اطلاعاتي ـ امنيتي » مورد نظر خود دست يابند آنچه اين روزها توسط مقامات واشنگتن اعلام شده در واقع چيزي جز يك اقدام ضد تبليغ عليه خود آنها نيست . آنها كه به مسائل عراق آشنا هستند و حوادث روزمره در آن كشور را دقيقا زيرنظر دارند بهتر مي تواند گواهي بدهند كه امن ترين نقاط عراق در طول سالهاي اشغال توسط آمريكا و مزدورانش دو مشخصه اصلي را با خود بهمراه دارند.
    الف : اين مناطق در اطراف مرزهاي جغرافيائي ايران هستند.
    ب : نيروهاي اشغالگر آمريكائي در اين مناطق حضور ندارند.
    آيا اين پديده به تنهائي براي اثبات ناتواني مطلق ارتش هاي اشغالگر و شكست بزرگ اطلاعاتي آنها كافي بنظر نمي رسد كه « مراكز بحراني در عراق اشغالي » دقيقا همان مناطقي هستند كه اشغالگران در آنها حضور دارند و حتي با صرف صدها ميليارد دلار هم نتوانسته اند امنيتي در آن ايجاد كنندو حتي خود نيز در آرامش به سر نمي برند براين نكته بايستي اين ديدگاه را هم اضافه كرد كه بخش اعظم ناآرامي ها و انفجارات هدايت شده توسط اشغالگران و صرفا بري اثبات ضرورت تداوم حضور نظامي آمريكا در عراق و خسته كردن مردم اين كشور صورت مي گيرد.
    3 ـ فراموش نكنيم كه در انتخابات اخير كنگره آمريكا جمهوريخواهان باشكست سختي مواجه شدند و امروزه مراكز تصميم گيري در مجلس سنا و مجلس نمايندگان در اختيار اكثريت يعني نمايندگان عضو حزب دمكرات است .
    بدين ترتيب اين باصطلاح افشاگري نومحافظه كاران كه دولت بوش را به باتلاق عراق كشانده اند عمدتا « مصرف داخلي » دارد تا به اين ترتيب از يكطرف به مردم آمريكا چنين وانمود كنند كه گويا علت اصلي تداوم و تعميق بحران عراق را كشف كرده اند و از طرف ديگر قانونگذاران آمريكائي را تحت فشار قرار دهند و آنها را براي همراهي با طرح بوش بمنظور افزايش تعداد نيروهاي اشغالگر آمريكائي در عراق و اعزام 21 هزار نظامي ديگر به عراق مجبور سازند.
    با اينهمه نومحافظه كاران و جناح بوش دچار تناقصات بزرگي در صحنه سياست داخلي و بين المللي بويژه در چارچوب سياستهاي خاورميانه اي خود شده است . بوش و دستيارانش تا اين اواخر به طبل جنگ مي كوبيدند و مرتبا گوشزد مي كردند كه « گزينه نظامي » عليه ايران بر روي ميز قرار دارد ولي امروزه اعلام مي كنند كه ادعاي توسل به يك جنگ جديد توطئه اي سياسي ـ تبليغاتي براي مخدوش كردن چهره جمهوريخواهان است . آنها از يكطرف با توسل به افشاگريهاي رسوا باقيمانده ابهت اطلاعاتي آمريكا را هم از بين برده اند و براي برخورد با ايران جوسازي مي كنند و از طرف ديگر به طور همزمان اعلام كرده اند كه درصدد نرمش و انعطاف بيشتر در قبال ايران هستند.
    اين تناقصات بزرگ و اين ترديدها و بلاتكليفي ها در صحنه سياسي ـ تبليغاتي حتي مقامات ارشد و دولت بوش را هم دچار سردرگمي كرده و آنها گاه در طول يك هفته و حتي در اين اواخر در طول فقط يك روز هم اظهاراتي دقيقا برعكس يكديگر و مخالف يكديگر در قبال ايران بيان داشته اند.
    4 ـ شايد يكي از بزرگترين علل و پيامدهاي رسوائي اطلاعاتي آمريكا در اين ماجرا آنست كه آنها در كمتر موضوعي تا اين اندازه از پشتيباني دستگاههاي تبليغاتي و سياستمداران و مراكز آكادميك آمريكا بي بهره بوده اند. حتي نخستين واكنش دستگاههاي تبليغاتي آمريكا در قبال اين باصطلاح افشاگري دولت بوش درباره ايران بقدري براي كاخ سفيد و دستيارانش بوش مايوس كننده است كه بعيد بنظر مي رسد آنها بتوانند بر اين موضع كنوني خود براي مدتي طولاني استوار باقي بمانند. آنها يقينا ناچارند با توسل به بهانه هاي تبليغاتي ديگر اين رسوائي را تحت الشعاع قرار دهند و به فراموشي بسپارند.
    اين براي دولت بوش بسيار دردناك است كه روزنامه « نيويورك تايمز » از اين افشاگري در آغاز اعلام آن با لحن گزنده اي انتقاد مي كند و خاطرنشان مي سازد كه : « دولت بوش پس از چندين هفته لفاظي تبليغاتي مدارك ضعيف و غير مستدل ارائه كرده است . مقامات آمريكائي بدون ارائه مدركي مستقيم تنها تاكيد كردند كه اظهارات آنها فقط برپايه ارزيابي هاي كلي اطلاعاتي است و حال آنكه برداشت استنباطي از اطلاعات و فاش نشدن نام مقامات آمريكائي مدعي اين امر ترديدهائي را درباره صحت و دقت آن در ميان مردم ايجاد كرده است » .
    نيويورك تايمز با جملات نيشداري كه بنظر مي رسد با دقت و وسواس انتخاب شده مي نويسد : « دولت بوش تلاش دارد براي مسائل خود در عراق يك سپر بلا پيدا كند و شايد زمينه لازم براي حمله به ايران را ايجاد نمايد » .
    5 ـ خوشبختانه بوش و دستيارانش باندازه كافي به دروغ گوئي سندسازي ارائه اطلاعات غلط مخدوش و بي اعتبار شهرت دارند. اين « ماهيت ضداعتماد » كه دولت بوش و دستيارانش براي خودشان تدارك ديده اند ديگر زمينه اي براي موفقيت وي در جهت برچسب زدن به ايران باقي نمي گذارد و پيشاپيش هر ادعاي نادرستي را از جانب وي و دستيارانش « غيرقابل قبول » مي سازد. تصادفي نيست كه بوش و دسيتارانش دهها بار عليه دخالت ايران موضع گرفته اند و حتي وارد ساختن اتهام عليه ايران به « جز اصلي سخنان رسمي مقامات واشنگتن » تبديل شده ولي هنوز هم نتوانسته اند مدرك مستدل و مستندي را در اين زمينه ارائه دهند.
    دقيقا به همين دليل است كه اين باصطلاح افشاگري آمريكا در آينده نزديك به نفع ايران تمام خواهد شد. به هرحال مراكز اطلاعاتي و امنيتي ساير كشورها به تجزيه و تحليل اين اراجيف مي پردازند و حتي درون مراكز تصميم گيرنده و بدنه هاي كارشناسي مراكز اطلاعاتي ـ امنيتي و جاسوسي آمريكا هم يقينا در قبال اين مهملات و سندسازيهاي ضعيف و بي پايه موضع گيري خواهند كرد. بدون شك تمامي مردم آمريكا تمامي فعالان سياسي و تمامي كارشناسان و عناصر كارآشنا در آمريكا از بوش كوچك و دستيارانش « دستور » نمي گيرند كه بخاطر خوشايند آنها در برابر هر حرف نامربوطي به تعريف و تجليل و ستايش بپردازند و همان حرف نامربوط را تكرار كنند و بر آن صحه بگذارند. حتي اگر فرض كنيم كه تمام مردم آمريكا و تمامي سياستمداران و عناصر كارآشناي آمريكا هم به چنين روش نادرستي متوسل شوند و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند حتي در آنصورت هم چيز زيادي تغيير نمي كند و دنياي معاصر خواهد فهميد كه آنها هم از قماش بوش كوچك و خانم رايس هستند و همان موضعي را در قبال آنها مي گيرند كه در برابر بوش دارند.
    بوش و دستيارانش براي آمريكا و دستگاههاي اطلاعاتي آن هيچگونه اعتبار و آبروئي باقي نگذاشته است كه با حمايت اين و آن چيز زيادي تغيير كند و دنيا باور كند كه گويا آنها راست مي گويند. بهرحال عناصر منصف متعادل و بيطرف بدون پيشداوري به تجزيه و تحليل اين اراجيف اطلاعاتي مي پردازند و به عمق مسئله پي خواهند برد. در آنصورت همگان از اين باصطلاح افشاگري اخير آمريكا بعنوان « رسوائي اطلاعاتي دوم » ياد خواهند كرد.