وقتي صحبت به خاطرات جنگ تحميلي كشيده مي شود ناخودآگاه به
يادشهداي سرافراز و افتخارآفرين كشورمان مي افتيم و اگر با ديده دقت
بنگريم
در مي يابيم كه قريب به اتفاق اين شهدا از ويژگي هاي معنوي و
منحصر به فردي برخوردار بوده اند.
مي توان گفت همين خصوصيات و ارزش ها در تقدس بخشيدن به دفاع
هشت ساله
نقش بسزايي داشته و جبهه ها را به گلستاني از انسانهاي وارسته
از دنيا
مبدل ساخته بود. لذا مي خواهم از رنگ و بوي گلي خوشبو از اين
گلستان زيبا سخن به ميان آورم كه از نزديك شاهد آن بوده ام .
در عمليات والفجر 4
لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) به فرماندهي سردار
شهيد مهدي زين الدين
براي انجام بخشي از عمليات در اطراف شهر
پنجوين عراق مستقر بود.
من وچند نفر از برادران رزمنده در قالب يك گروهان امداد
وظيفه
انتقال مجروحين و مصدومين عمليات را به پشت جبهه بر عهده داشتيم .
در محل استقرار ما سنگرهايي بطور پراكنده ولي با فاصله نزديك به هم
وجود داشت كه در يكي از آنها
افتخار همسنگري با شهيد سيدمحمد
علوي (1 ) (مسئول بهداري رزمي لشكر) نصيب ما شده بود .
اگر چه از خصوصيات مثبت و بارز اين شهيد والامقام
كم و بيش
چيزهايي شنيده بودم ولي بعد از آشنايي با ايشان
بيش از پيش به صفات
اخلاقي و معنوي او پي بردم . تصويري كه با گذشت يك ربع قرن از آن شهيد
عزيز هنوز در ذهنم باقي است
مرا درزمان ها و موقعيت هاي خاص
به ياد او
مي اندازد.
چهره اي خوشرو با نگاهي گرم و صميمانه كه همواره توام با خلوص
نيت
تواضع و فروتني بود او را در كسوت عاشقان طريق حق قرار مي داد.
اغلب
رايحه دل انگيز اخلاص و مناجات شبانه اش به مشام مي رسيد
در حاليكه ديرتر از همه به خواب مي رفت صبح ها نيز زودتر از همه بيدار
مي شد.
شهيد علوي با اينكه ارشد سنگر و مافوق همه نيروهاي بهداري بود
هميشه در نظافت و مرتب كردن سنگر
از ديگران پيشي مي گرفت
حتي در
مواردي
اين كار او فراتر از سنگر خودمان هم مي رفت
يعني در سامان دادن
به سنگرهاي نزديك نيز به گونه اي نقش داشت .
در روزهاي اول چند بار متوجه شديم پوتين ها واكس خورده و با نظم
خاصي در كنار سنگر جفت شده اند ولي از عامل اين كار
آگاه نبوديم .
در يكي از روزها
نگاهم بيرون سنگر را مي كاويد كه ناگهان او را ديدم .
« شهيد علوي ! » خودش بود! پوتين ها را يك به يك نگاه مي كرد و هر كدام را
كه احتياج به واكس داشت
واكس مي زد.
با اين كارش
شگفت زده و شرمنده شدم ; سريع جلو رفته و گفتم : « برادر
علوي شما چرا ! » گفت : « كار مهمي نمي كنم ! » گفتم : « ما را شرمنده نكنيد... »
براستي او نمونه اي از مظهر ايثار
دلدادگي و اخلاص شهدايي بود كه به
عينه مي ديدم .
الان مي فهمم كه چنين شخصيتي
مستحق پاداشي همچون شهادت بود
همانطور كه در عملياتهاي بعدي با شهادت خود
حيات سرخ جاودانه را
آغاز نمود.
ملت عزيز ايران بهتر از هر چيز مي داند كه اينك فقط نام شهيدان نيست
كه به يادگار مانده است بلكه خون هاي مطهر آنان همچون امانت سنگيني
است دردست ما كه بايد به سر منزل مقصود برسانيم .
تهيه و تنظيم : بسيجي اهل قلم
پرويز بهرامي
راوي : ذبيح الله آقاميرزايي ـ ابهر
پي نوشت :
سيد محمد علوي . اهل قم و از پاسداران فداكار سپاه بود كه بعدها به قافله
شهدا پيوست .

*****
دهه فجر زود هنگام در اسارت
|
حدود پنج سالي است كه از اسارتم در اردوگاههاي موصل مي گذرد
وطي اين مدت با توجه به محدوديتها ومشكلاتي كه عراقي ها ايجاد
مي كردند
سعي داشتيم مراسمات ملي ومذهبي را در حد امكانات
به
خوبي اجرا كنيم . طي اين مدت با چم وخم عراقي ها آشنا شده ايم .
وآنها(عراقي ها) نيز دقيقا از برنامه هاي ما اطلاع كامل دارند. نزديك
بهمن ماه سال 1366 مي باشد
چند روزي است كه گروههاي فرهنگي
در تب و تاب برنامه هاي دهه ي فجر هستند. در سال گذشته عراقي ها
بسيار اذيت كردند. و ما نتوانستيم آنطور كه بايد و شايد
برنامه هائي كه
با زحمت بسيار و امكانات محدود
تدارك ديده بوديم
به خوبي اجرا
نمائيم . نتيجه كار
زنداني شدن تعدادي از بچه ها
ولو رفتن بسياري از
تداركات تئاتر
سرود و... بود. عقل حكم مي كرد كه امسال با روش
جديدي مراسم دهه ي فجر پيروزي انقلاب اسلامي را برگزار نمائيم . و
حداقل خسارت را بدهيم . همچنين
بچه ها خبر آورده بودند يونس
(سرباز عراقي ) به يكي از ارشدهاي آسايشگاه گفته است
چند روز ديگر
به شروع برنامه هاي شما براي پيروزي انقلابتان بيشتر باقي نمانده است !
و اين خود نشان مي داد كه آنها نيز مثل ما براي مناسبتها تقويم درست
كرده اند وهمين امر باعث مي گرديد
حساسيت آنها بيشتر شود. تمامي
اين علائم به اسرا اين هشدار را ميداد
كه امسال نيز ما سال پر
دردسري براي برگزاري مراسم دهه ي فجر خواهيم داشت . بعد از
مشورتها وگفتگوها
به اين نتيجه رسيديم
كه برنامه هاي دهه فجر را ده
روز زودتر برگزار كنيم . تا ضمن غافلگير كردن عراقي ها
بتوانيم در
حداقل حساسيت آنان مراسم خوبي داشته باشيم . اين تصميم توسط
مسئولين گروه فرهنگي به اطلاع تمامي اسرا رسيد و دست اندركاران
مراسم با توجه به محدوديت زمان باقي مانده
شروع به فعاليت كردند.
شاعران اقدام به سرودن شعر براي گروه سرود نمودند. مسئولين
تئاتر شروع به نوشتن نمايشنامه كردند. بچه هاي تداركات اقدام به
خارج نمودن لوازم جاسازي شده
از محوطه اردوگاه نمودند ونقاشان
شروع به كشيدن تصوير حضرت امام كردند. خوشنويسان
جملات
زيبايي از امام
و ساير مسئولين نظام را با توجه به محدوديت كاغذ و
خودكار طراحي كردند. مسئولين ورزش شروع به تيم بندي و دسته بندي
مسابقات
با نام جام فجر پيروزي انقلاب كردند. مربيان ورزشهاي
رزمي (كه به صورت مخفيانه و دور از ديد عراقي ها در آسايشگاه برگزار
مي گرديد) نفرات خود را براي حركات نمايشي رزمي آماده مي ساختند.
بالاخره جنب و جوش فراواني تمامي اردوگاه وآسايشگاه را در
برگرفت . در ضمن اعلام شده بود در مدت برگزاري مراسم تمامي
كلاسهاي درسي و ورزشي تعطيل خواهد بود
كه اين خبر
بيشتر
بچه هائي كه قرار بودن امتحان بدهند و آمادگي كامل نداشتند
را
خوشحال كرد. همه تلاش مي نمودند نسبت به وظايفي كه به آنها واگذار
شده است
خوب انجام وظيفه نمايند. چيزي كه حساسيت اين مراسم
را بيشتر مي كرد
و براي اسرا بسيار تازگي داشت
موضوع غافلگيري
عراقي ها بود. و با توجه به تذكراتي كه از طرف مسئول اردوگاه و مسئول
گروه فرهنگي داده بود
تلاش براي لو نرفتن اين مراسم بود
كه به واقع
براي ما نوعي عمليات محسوب مي شد.
جا دارد جمله زيباي رهبر معظم انقلاب را متذكر شوم
كه معظم له
بعد
از پذيرش قطعنامه 598 فرمودند : « با پذيرش قطعنامه 598
در ظاهر
جنگ ما با دشمن به پايان رسيده است
ولي اسرا ما كه در چنگال
رژيم بعث مي باشند
هنوز در حال جنگ هستند » . اين جمله زيبا عين
واقعيت ما با عراقي ها بود. با اين تفاوت كه اين جنگ
در ميدان نبرد
با
گلوله توپ و تانك نبود
بلكه يك جنگ فرهنگي
اعتقادي و مقاومت
فرزندان خميني كبير
با دشمن بعثي بود.
در اواخر دي ماه تمامي دست اندركاران مراسم اعلام آمادگي
نمودند. بليط هاي مراسم جشن
در بين آسايشگاهها توزيع گرديد
به
قول معروف بازار سياه بليط گرم بود. هر كس دنبال بليط برنامه مورد
علاقه خود بود (باتوجه به حفظ مسائل امنيتي
براي تماشاي هر
مراسم
تعدادي بليط طراحي مي گرديد
و افرادي مي توانستند
از آن
برنامه استفاده كنند كه بليط مورد نظر را داشته باشند.) با رسيدن اول
بهمن ماه
در ساعت 9
30 صبح
مراسم افتتاحيه دهه فجر
با قرائت
قرآن
و پيام مسئول فرهنگي اردوگاه (عزيزان روحاني كه مورد تاييد
حاج آقا ابوترابي بودند) در يكي از آسايشگاهها آغاز شده . بعد از آن بر
اساس جدول زمان بندي شده . به طور همزمان چهار تاشش آسايشگاه
برنامه هاي خود را آغاز نمودند. و عراقي هاي از همه جا بي خبر به
صورت عادي در اردوگاه پرسه مي زدند. و بر اساس برنامه از قبل
طراحي شده
بچه هاي خوب عرب زبان
با گرم گرفتن با سربازان
آنها
را به سمت زمين فوتبال يا آشپزخانه (چون عراقي هاي شكم پاره علاقه
زيادي به آنجا داشتند) هدايت مي نمودند. و با خالي بنديهاي مخصوص
خودشان
سر آنان را گرم مي كردند و بعد از هر نيم ساعت
جاي
خودشان را با عزيزي ديگر تعويض مي كردند
تاسربازان از صحبت
كردن با يك نفر خسته نشوند. اين برنامه آن قدر موثر بود
كه براي يك
تئاتر يك ساعته فقط دو بار قرمز
آن هم از نوع كم رنگ (يعني عراقي ها
از فاصله دور رد مي شوند) اين در حالي بود كه در سالهاي گذشته
براي
يك برنامه يك ساعته
شايدبرخي اوقات بيش از بيست بار اعلام قرمز
مي شد. در اين ايام معمولا
يكي از اجاقهاي آشپزخانه
اختصاص به
پخت شيريني براي مراسم دهه ي فجر داشت
شيريني پزان با سليقه
ايراني
با امكانات محدودي كه از آسايشگاه ها جمع آوري شده بود
بهترين شيريني ها را آماده مي كردند
و به صورت مخفيانه
و به دور از
چشم سربازان
در زمان اجراي برنامه ها بين اسرا پخش مي كردند. و
بچه ها ضمن تماشاي برنامه
كه توام با نشاط و شادي بود
يك دلي از
عزا در مي آوردند.
از طرف ديگر مسابقات ورزشي اردوگاهي
كه معمولا بعدازظهرها
برگزار مي گرديد
با استقبال زياد اسرا روبه رو مي شد . هر چه به 12
بهمن ماه نزديك مي شديم
حساسيت مسابقات ورزشي و نمايشي نيز
بيشتر شده
و در بين بچه هاشور وشوق فراواني ديده مي شد. سرانجام
يازدهم بهمن
روز اختتاميه مسابقات وبرنامه هاي دهه فجر فرا رسيد.
جوائز مسابقات
كه معمولا البسه جمع آوري شده بچه هائي بود كه از
آنها استفاده نكرده بودند
و يا كارهاي دستي
در بين نفرات و گروههاي
برتر
طي مراسم ويژه اي توزيع گرديد و مراسم به پايان رسيد.
آن سال براي تمامي ما
شايد يكي از بهترين مراسماتي بودكه برگزار
مي گرديد. هم ازجهت محتوايي
و هم از جهت غافلگيري عراقي ها
البته خساراتي نيز داشتيم . كه در مقابل سالهاي گذشته بسيار ناچيز بود.
و تا عراقي ها خواستند از رو دستي كه خورده اند باخبر شوند
مراسم ما
نيز به پايان رسيد . با آغاز 12 بهمن ماه عراقي ها طبق روال سالهاي
گذشته
تعداد نگهبانان خود را افزايش دادند. تفتيش را زياد كردند
ولي
دست از پا درازتر به هيچ چيز قابل توجهي برنخوردند. براي آنها باور
نكردني بود. چرا كه هم مي دانستند بچه ها كساني نيستند كه مراسم
دهه ي فجر را برگزار نكنند
و هم هيچ نشانه و علامتي
كه بيانگر
برگزاري مراسم دهه ي فجر باشد نمي ديدند. و اين يك نمونه از تيزبيني
و درايت فرزندان امت قهرمان در دست دشمن بعثي بود. كه با موفقيت و
كمك و ياري حضرت حق اجرا و به اتمام رسيد.

| |