روزنامه جمهوري اسلامي 24/11/1385 صفحه سياسي
*****
اهداف آمريكا از ترغيب اسرائيل در حمله به لبنان


  • ث استيفن زونس (1 )
    خلاصه
    شواهد متعدد افشا شده در ماه هاي اخير نشان مي دهد كه جنگ اسرائيل عليه لبنان با پشتيباني و حمايت هاي گسترده دولت آمريكا انجام گرفت . با خروج نيروهاي سوريه از خاك لبنان و تغيير اوضاع سياسي دولت آمريكا تصميم گرفت تا آرزوي ديرپاي خود در مورد نابودي جنبش حزب الله را جامه عمل بپوشاند.
    حمايت هاي گسترده دولتمردان كاخ سفيد از اين حمله از يك سو و تداركات گسترده نظامي ارتش اسرائيل از سوي ديگر باعث شده بود كه اين دو كشور به نتايج يورش خود اميد زيادي داشته باشند; هرچند با مقاومت غافلگيرانه نيروهاي حزب الله دولت هاي اسرائيل و آمريكا شكست سنگيني را متحمل شدند.
    روز به روز دلايل و شواهد بيشتري آشكار مي شود كه نشان مي دهد جنگ فاجعه آميز تحميل شده از سوي اسرائيل بر لبنان با پشتيباني ايالات متحده روي داده است . دولت بوش از مدت ها پيش تصميم گرفته بود كه جنبش حزب الله را ـ كه يك حركت راديكال سياسي شيعي در لبنان بوده و كرسي هاي قابل ملاحظه اي نيز در پارلمان اين كشور به دست آورده است سرنگون نمايد. آمريكا درنظر داشت كه با استفاده از فضاي باز دموكراتيك به دست آمده در لبنان به دنبال خروج اجباري نيروهاي نظامي سوري از اين كشور در سال گذشته (2005 ) به اهداف خود دست يابد; اما حزب الله اين اقدامات را زمينه چيني دولت واشنگتن در جهت دموكراتيزه نمودن منطقه در چارچوب طرح هاي بزرگ آمريكا دانست . عدم تمايل اين حزب به خلع سلاح نيروهايش در چارچوب قطعنامه سازمان ملل متحد از يك سو و ناتواني دولت كنوني لبنان در الزام آنان به خلع سلاح باعث شد كه دولت بوش اسرائيل را به انجام عمليات نظامي وادار نمايد.
    در نشست 23 مه بين پرزيدنت جورج دبليو بوش و نخست وزير دولت اسرائيل ايهود اولمرت حمايت كامل ايالات متحده از حمله هرچه سريع تر ارتش اسرائيل به خاك لبنان اعلام شد . سيمورهرش در مقاله اي كه در 21 آگوست در روزنامه « نيويوركر » به چاپ رسيد از آرزوي ديرپاي مشاوران عالي رتبه پنتاگون در مورد انجام يك حمله غافلگيرانه به حزب الله خبر داده بود. وي كه خود جزو مشاوران دولت بوش محسوب مي گردد اضافه كرده بود كه « ما تمايل داشتيم كه حزب الله را نابود كنيم اما امروز شخصي ديگر (اسرائيل ) مي تواند اين وظيفه را انجام دهد. »
    البته دولت اسرائيل نيز خواهان انجام اين كار بود. اگرچه چندين گزارش منتشر شده از سوي مطبوعات اسرائيلي وجود دارد كه نشان مي دهد تعدادي از مسئولان اسرائيلي به ويژه فرماندهان عالي رتبه نظامي اين كشور از فشارهاي بوش بر دولت اولمرت مبني بر شروع جنگ ناخشنود بوده اند اما بايد دانست كه دولت اسرائيل نقشه حمله به خاك لبنان را از سال 2004 ميلادي طراحي كرده بود.
    همچنين در 21 جولاي مقاله اي در نشريه « سانفرانسيسكو كرونيكل » منتشر شد كه نشان مي داد اسرائيل مقامات آمريكايي را با استفاده از اسلايدهاي پاورپوينت رايانه اي در مورد ابعاد و جزئيات كامل اين حمله كاملا توجيه نموده بود. دكتر جرالد اشتينبرگ استاد علوم سياسي دانشگاه بارلان به اين روزنامه گفته بود كه « در ميان همه جنگ هاي دولت اسرائيل از سال 1948 ميلادي تاكنون در اين جنگ ارتش اين كشور بيشترين آمادگي را تدارك ديده بود. در حقيقت آماده سازي مقدمات و تجهيزات اين جنگ به ماه مي سال 2000 ميلادي بازمي گشت كه اسرائيل در آن زمان نيروهاي خود را از خاك لبنان فراخوانده بود... »
    علي رغم همه اين مقدمه چيني ها دولت بوش و رهبران كنگره (از هردو جناح سياسي ) تلاش نمودند كه اين حملات ويرانگر را كه به قتل عام 800 لبناني انجاميد تنها عكس العملي به اسارت 2 سرباز اسرائيلي گروگان گرفته شده در يك پست مرزباني اين كشور توسط نيروهاي حزب الله ارزيابي نمايند.
    پاره اي از گزارش ها نيز حكايت از آن دارد كه وزير دفاع ايالات متحده دونالد رامسفلد خوشبيني كمتري در مورد نتايج حمله نظامي موردنظر اسرائيل به لبنان در مقايسه با معاون رئيس جمهور ديك چني وزير امور خارجه كاندوليزا رايس و يا پرزيدنت جورج بوش داشته است . رامسفلد از قرار معلوم معتقد بوده است كه اسرائيل بايد تمركز كمتري بر بمباران هاي هوايي داشته و در عوض عمليات هاي زميني خود را با قدرت بيشتري پي گيري نمايد هرچند كه اين تغيير مي تواند تلفات نيروهاي انساني ارتش اين كشور را به گونه فزاينده اي افزايش دهد.
    البته به ياد داشته باشيد كه چندي پيش يكي از ماموران سرشناس سازمان هاي اطلاعاتي آمريكا از قول رامسفلد دولت اسرائيل را « عروسك خيمه شب بازي آمريكا » خوانده بود.
    معاهده صلح اخير ممكن است تنها يك سرعت گير كوچك در مسير اجراي نقشه هاي ايالات متحده ارزيابي گردد. علاوه بر اين حمله به حزب الله اولين مرحله از اقداماتي بود كه دولت بوش درنظر دارد تا در راستاي تغييرات اساسي در نقشه خاورميانه محقق سازد.
    به سوي ايران و يا سوريه
    در 30 جولاي روزنامه « دارالسلام پست » چاپ اسرائيل گزارش داد كه پرزيدنت بوش اسرائيل را نسبت به گسترش دامنه جنگ به فراسوي خاك لبنان و حمله نظامي به سوريه ترغيب نموده است . البته مسئولان اسرائيلي اين اقدام را « ديوانگي » خواندند.
    در راستاي حمايت از حملات اسرائيل بخش رسانه اي كاخ سفيد ليستي شامل نكات كليدي موردنظر خود را منتشر كرد كه در آن به مقاله اي از سوي ماكس بوت كه در روزنامه « لوس آنجلس تايمز » چاپ گرديده اشاره شده است .
    ماكس بوت كه يك عضو بلندپايه مركز مطالعات امنيت ملي در شوراي روابط خارجي آمريكاست در مقاله خود مي نويسد : « امروز زماني است كه اسرائيل بايد دستكش هايش را از دست ها خارج نمايد. » اين جمله عملا اسرائيل را نسبت به حمله به خاك سوريه تشويق مي كند. وي مي افزايد : « اسرائيل نيازمند سرنگوني دولت (بشار) اسد است . هرچند ممكن است اين كار كمي سخت باشد اما با اين كار اسرائيل كار كثيف موردنظر واشنگتن را انجام داده است . »
    از سوي ديگر ايران نيز در برابر ديد دولتمردان آمريكايي بوده است . حمله اسرائيل به خاك لبنان را بايد بنا به گفته سيمور هرش پيش درآمدي بر « حمله پيش گيرانه احتمالي در جهت نابودي تاسيسات هسته اي ايران دانست . »
    در گام اول دولت بوش نيازمند آن است كه توانايي هاي بالقوه حزب الله را در جهت حمله به اسرائيل در صورت حمله احتمالي آمريكا به خاك ايران از بين ببرد چرا كه در صورت يورش ارتش ايالات متحده به خاك ايران بي ترديد اسرائيل با موشك هاي ساخت ايران توسط جنبش حزب الله آسيب هاي فراواني خواهد ديد.
    در روزهاي آغازين بهار سال جاري براساس گفته هرش كاخ سفيد به برنامه ريزان بلندپايه خويش در نيروي هوايي ايالات متحده دستور داده بود كه ضمن مشورت با همتايان اسرائيلي خود طرحي آماده كنند كه براساس آن ضمن يك حمله گسترده به خاك ايران همزمان نيز حمله اي پيش گيرانه به نيروهاي حزب الله لبنان صورت گيرد. به علاوه ژنرال دان هالوتز رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل و معمار اصلي حمله به لبنان از مدت ها پيش ضمن همكاري با رهبران آمريكا در طراحي يك برنامه اقتضايي در مورد حمله هوايي به خاك ايران مشاركت داشته است .
    روشن است كه هدف بزرگ تر دولت بوش در خاورميانه تشكيل اتحاديه اي از كشورهاي ديكتاتوري و عرب تبار طرفدار آمريكا به ويژه كشورهاي مصر عربستان سعودي و اردن در برابر يك جبهه ستيزه جوي شيعه در حال رشد شامل حزب الله لبنان ايران و در مرحله اي محدودتر عراق پس از سرنگوني صدام مي باشد. همان طور كه اين دولت ها به سرعت و به دنبال به اسارت گرفته شدن دو سرباز اسرائيلي توسط چريك هاي حزب الله مخالفت خود را با اين كار كه موجب حمله اسرائيل به خاك لبنان نيز شد اعلام نمودند; هرچند اين مخالفت عملا باعث گرديد كه اين چند كشور همسو با آمريكا در رديف حاميان جنگ لبنان قرار گيرند.
    آيا اين جنگ منافع اسرائيل را تامين كرد
    در چند سال اخير تا آغاز حمله اسرائيل در 12 جولاي به خاك لبنان تهديدات جنبش حزب الله عليه اسرائيل روندي نزولي داشت . براي بيش از يك دهه حزب الله هيچ شهروند غيرنظامي اسرائيلي را به قتل نرسانده بود. (البته به جز يك حادثه اتفاقي در سال 2003 ميلادي كه در آن يك موشك ضدهواپيماي حزب الله به سوي يك هواپيماي اسرائيلي متجاوز به حريم هوايي لبنان شليك شده بود.)
    همچنين بررسي هاي صورت گرفته توسط مركز پژوهش هاي كنگره و وزارت خارجه ايالات متحده و اتاق هاي فكر مستقل نشان مي دهد كه در 12 سال اخير نيروي حزب الله لبنان به هيچ عمليات قابل توجهي دست نزده اند.
    پيش از آغاز حمله تعداد شبه نظاميان حزب الله به حدود يك هزار نفر كاهش يافته بود (البته با آغاز حمله اسرائيل و فراخوان نيروهاي احتياط تعداد آنان به حدود 3000 نفر افزايش يافت ) و گفت وگوي ملي بين حزب الله و دولت غربگراي لبنان به نخست وزيري فواد سينيوره در خصوص خلع سلاح در جريان بود. گفته مي شود كه اكثريت مردم لبنان از دو جنبه خاستگاه بنيادگرايانه و همچنين پافشاري بر باقي ماندن يك گروه چريكي نظامي مستقل از دولت منتخب كشور از مخالفان حزب الله به شمار مي روند. اما پس از حملات اسرائيل به زيرساخت هاي ملي لبنان كه با حمايت ايالات متحده نيز همراه بود براساس نظرسنجي ها حمايت مردم اين كشور از حزب الله به بيش از 80 % حتي در ميان مسلمانان سني وجوامع مسيحي افزايش يافته است .
    حتي ريچارد آرميتاژ كه يكي از جنگ طلبان و معاون وزير خارجه آمريكا مي باشد در اولين اظهارنظر خود چنين اعلام نمود : « تنها نتيجه اي كه ازاين بمباران ها به دست آمد اتحاد و همبستگي مردم در برابر اسرائيلي ها بود. »
    در طول اين جنگ 23 روزه علي رغم تشويق آمريكا به تداوم حملات نخست وزير راست گراي دولت اسرائيل به دليل اعلام نتايج نظرسنجي روزنامه « هاآرتز » كه نشان مي داد تنها 39 % مردم اسرائيل از حملات زميني ارتش كشورشان حمايت مي كنند از سوي مردم مورد انتقادات شديدي قرار داشت . حتي يكي از روزنامه نگاران اسرائيلي در روزنامه « دارالسلام پست » هرگونه اقدام به حمله زميني را « تصميمي مصيبت بار » خوانده بود.
    البته در سال هاي اخير علاوه بر منتقدان سياسي مردم اسرائيل نيز در اعتراضات و راه پيمايي هاي خود از نقش آمريكا در اقدامات دولتمردان شان انتقاد مي نمايند. آنان معتقدند كه دولت ايالات متحده آنها را در گردابي سياسي گرفتار نموده است . به عنوان مثال در يكي از راه پيمايي هاي اخير مردم اسرائيل در تل آويو اين جمله بر روي يكي از پلاكاردها به چشم مي خورد : « ما نمي خواهيم به خاطر كمك به ايالات متحده بميريم . » از سوي ديگر تظاهركنندگان در شعارهاي خود اقدامات و سياست هاي جورج دبليو بوش را محكوم نمودند.
    البته بايد به خاطر داشت كه نمايندگان كنگره آمريكا نيز به دليل پذيرش و حمايت بي چون وچرا از سياست هاي دولت بوش در مشكلات و مسايل سياسي به وجود آمده براي مردم اسرائيل مسئولند.
    چه كسي يهودي ستيز است
    يكي از جوانب پنهان در مورد حمايت همه جانبه دولت ايالات متحده از قرارگرفتن اسرائيل به عنوان نماينده آمريكا در خاورميانه تلاش اين كشور در جهت زدودن كليشه يهودي ستيزي دولت آمريكاست . در قرن گذشته نخبگان و سردمداران كشورهاي اروپايي به دليل پرهيز از تبعيض تعدادي از يهوديان را در مشاغلي نظير مديريت امور بانكي و جمع آوري ماليات منصوب نمودند اما با قدرت گرفتن آنان و شائبه تهديد حكام اروپايي از سوي اين يهوديان اروپاييان تصميم گرفتند تا از طرق مختلف آنان را محدود سازند. اين دوره تاريخي به عنوان عصر « يهودي ستيزي » خوانده مي شود.
    بعدها صهيونيست ها تصميم گرفتند تا براي شكستن اين دايره بسته يك دولت يهودي جديد را بنيان گذارند كه در آن ديگر مجبور نباشند به حاكمان كشورهاي ديگر اتكا نمايند. بدين ترتيب همسو با اين خواست و در جهت گسترش سلطه جويي جهاني دولت آمريكا دولت اسرائيل در خاورميانه شكل گرفت . البته آغاز اين فعاليت ها كه با خشونت نيز همراه بود موج گسترده اي از يهودي ستيزي را در خاورميانه و سراسر دنيا به راه انداخت . در خاك ايالات متحده بسياري از منتقدان سياست هاي دولت آمريكا ضمن سرزنش « لابي صهيونيستي » از سياست هاي جنگ طلبانه دولت آمريكا و ساير متحدانش در جنگ افروزي در لبنان و سلطه خاورميانه انتقاد نمودند.
    اما نكته قابل توجه اينكه در اكثر راه پيمايي هاي اخير ضدجنگ تظاهركنندگان با تجمع در برابر كنسولگري هاي اسرائيل و سفارت خانه هاي آمريكا اعتراض خود به اقدامات دولت اسرائيل را ابراز مي نمودند. اما از سوي ديگر در سال هاي دهه هشتاد ميلادي كه بحران السالوادر به اوج خود رسيده بود اكثر اعتراضات در برابر ساختمان هاي دولتي آمريكا و نه كنسولگري هاي دولت السالوادر برگزار مي شد. چرا كه اكثريت مردم آمريكا معتقد بودند ريشه اصلي جنگ و زد وخوردهاي اين كشور را بايد در سياست هاي جنگ افروزانه و تجهيزات و سلاح ها و مهمات ارسالي از سوي دولت ايالت متحده آمريكا به اين كشور جست وجو نمود.
    البته دولت اسرائيل يك جمهوري بي همه چيز و دست وپا بسته نيست . حتي آناني كه ويليام هرش را عامل كليدي دولت بوش در تشويق اسرائيل در حمله به خاك لبنان مي دانند معتقدند كه حزاب راست گراي حاكم اسرائيل دلايل و سياست هاي خاص خود را ـ كه از راهبردهاي واشنگتن كاملا مستقل است ـ در خصوص برخوردها و جنگ در خاورميانه دارند.
    اما با همه اين شواهد و وابستگي فوق العاده سياسي و اقتصادي و نظامي دولت اسرائيل به ايالات متحده جنگ اخير لبنان هرگز نمي توانست بدون چراغ سبز واشنگتن روي دهد. به عنوان مثال پرزيدنت جيمي كارتر توانست در جريان اشغال نظامي خاك لبنان در سال 1978 ميلادي در همان روزهاي اول ارتش اسرائيل را از اين كار باز دارد و آنها را وادار به خروج از كرانه غربي رود ليتاني و استقرار در حاشيه نوار باريكي در شمال مرزهاي اسرائيل نمايد. اما در مقابل دولت جورج بوش همراه با اكثريت راست گراي نمايندگان كنگره معتقد بودند كه دولت اسرائيل با پي گيري « نقشه كثيف » دولت آمريكا در منطقه خاورميانه در دوره اي نامحدود ـ صرف نظر از تاثيرات منفي اين اقدامات بر مشروعيت سياسي و پايه هاي امنيتي اسرائيل ـ عملا در جهت تامين ايالات متحده گام خواهد نهاد.
    تاثيرات سياست هاي داخلي
    با توجه به عدم موفقيت ارتش اسرائيل در جنگ اخير برنامه ريزان راهبردهاي سياسي و نظامي ايالات متحده در مورد موفقيت هاي احتمالي طرح حمله هوايي به ايران با ترديدهاي زيادي رو به رو شده اند. به هرحال نمي توان احتمال عدم درس گيري دولت بوش از وقايع تاريخي گذشته را نيز ناديده گرفت . يكي از مديران سابق بخش اطلاعات آمريكا به هرش چنين گفته بود : « هيچ راهي وجود ندارد كه رامسفلد و چني بتوانند در مورد اين مساله تصميمي درست اتخاذ نمايند. با فروكش كردن گرد وخاك حوادث آنها اعلام مي كنند كه موفق شده اند و همچنان بر برنامه حمله به خاك ايران پافشاري خواهند نمود. »
    بدين ترتيب در 14 آگوست پرزيدنت بوش اعلام كرد كه اسرائيل در جنگ عليه حزب الله به پيروزي دست يافته است .
    حمايت نمايندگان دموكرات كنگره از سياست هاي دولت بوش و جنگ اسرائيل عليه لبنان نشانگر آن است كه بارديگر ايالات متحده تاريخ و عقل سليم را ناديده خواهد گرفت . هر دو مجلس سنا و پارلمان با جانبداري از سياست هاي دولت بوش معتقدند كه حملات نظامي ارتش اسرائيل بر قوانين بين المللي و منشور سازمان ملل انطباق داشته است . با اين منطق نابودي وحشيانه زيرساخت هاي شهري غيرنظامي يك كشور كوچك دموكرات به دليل يك حادثه كوچك مرزي توسط يك گروه شبه نظامي 3000 نفره مي تواند يك اقدام قانوني در جهت دفاع از خود به شمار رود لذا بي ترديد حمله ايالات متحده به خاك ايران نيز ـ كشوري بزرگ تر و با نيروهاي نظامي بيشتر و قابل توجه تر ـ مي تواند همچون حمله اسرائيل به عنوان يك اقدام قانوني در دفاع از خود به شمار رود.
    شگفت اينكه كميته هاي اقدامات سياسي اي كه از سوي چنين گروه هاي « اقدام صلح » و « اقدام Moveon.org ليبرالي حمايت مي شوند نظير براي تغيير » همچنان به طرفداري خويش از انتخاب و يا حتي انتخاب مجدد اين نامزدهاي انتخابات كنگره كه جانبداري خويش را از جنگ آمريكايي ارتش اسرائيل عليه لبنان با وجود نقض همه قوانين بين المللي اعلام نموده اند ادامه مي دهند. به علاوه آنان جنگ اخير را آزموني براي جنگ ايالات متحده عليه ايران و در جهت تامين منافع قانوني اسرائيل ارزيابي مي نمايند.
    از سوي ديگر متاسفانه حتي كساني كه همزمان با وقايع اخير با جنگ آمريكايي دولت اسرائيل در لبنان مخالفت نموده اند در مورد حفظ منافع اسرائيل ترديدي ندارند.
    و به عنوان نتيجه بايد اذعان نمود كه علي رغم افزايش فوق العاده دامنه اعتراضات از سوي كساني كه استفاده مضحك از اسرائيل را توسط واشنگتن در هر زمينه اي امر ناپسند مي دانند بخت اندكي وجود دارد كه اين سياست غيراخلاقي و خطرناك ازبين برود.


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    استاد رشته علوم سياسي و صاحب كرسي Stephen Zones 1 ـ برنامه هاي مطالعات صلح و عدالت در دانشگاه سان فرانسيسكو و سردبير بخش خاورميانه نشريه « سياست خارجي »
    روشن است كه هدف بزرگ تر دولت بوش در خاورميانه تشكيل اتحاديه اي از كشورهاي ديكتاتوري و عرب تبار طرفدار آمريكا به ويژه كشورهاي مصر عربستان سعودي و اردن در برابر يك جبهه در حال رشد شيعه شامل حزب الله لبنان ايران و در مرحله اي محدودتر عراق پس از سرنگوني صدام مي باشد
    پس از حملات اسرائيل به زيرساخت هاي ملي لبنان كه با حمايت ايالات متحده نيز همراه بود براساس نظرسنجي ها حمايت مردم اين كشور از حزب الله به بيش از 80 % حتي در ميان مسلمانان سني و جوامع مسيحي افزايش يافته است
    علي رغم افزايش فوق العاده دامنه اعتراضات از سوي كساني كه استفاده مضحك از اسرائيل را توسط واشنگتن در هر زمينه اي امري ناپسند مي دانند بخت اندكي وجود دارد كه اين سياست غيراخلاقي و خطرناك ازبين برود