روزنامه جمهوري اسلامي 24/11/1385 صفحه سرمقاله
*****
اعتراض مسكو خيلي دير ولي مستدل


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    انتقادات شديدالحن « ولاديمير پوتين » رئيس جمهور روسيه نسبت به سياستهاي واشنگتن در كانون توجهات جهاني قرار گرفته است . پوتين كه در كنفرانس امنيتي مونيخ سخن مي گفت فهرستي طولاني از نگرانيهاي مسكو در قبال سياستهاي يكجانبه گرايانه كاخ سفيد را عنوان كرد پوتين با طرح انتقادات مستدل و مستند خود رگبار گلوله هاي سياسي را به سوي آمريكا شليك نمود. واكنش ياس آلود و درعين حال شتاب آلود كاخ سفيد نشان مي دهد كه آنها كاملا غافلگير شده اند و با در نظر گرفتن روند همكاريهاي تقريبا بي قيد و شرط مسكو با سياستهاي خود هرگز انتظار مخالف خواني اعتراض و حتي وارد كردن اتهام از جانب رهبري كرملين را نداشته اند.
    اگرچه « رابرت گيتس » وزير دفاع كنوني آمريكا با اشاره به سوابق جاسوسي خود و پوتين سعي كرد جاسوس بودن پوتين را به رخ بكشد و حتي رهبر كرملين را تحقير كند و از تاثير احتمالي انتقادات پوتين بر ساير سخنرانان كنفرانس امنيتي مونيخ بكاهد لكن بعيد بنظر مي رسد كه با بذله گوئي و حتي با تحقير رهبري كرملين چيز زيادي در اين زمينه تغيير كند و بتواند رويكرد جديد مسكو در قبال واشنگتن را تحت الشعاع قرار دهد.
    خوبست بر عمده ترين محورهاي سخنراني پوتين بويژه تا آنجا كه به انتقادات گزنده از سياستهاي واشنگتن مربوط مي شود مروري داشته باشيم تا بلكه رمز و راز آشفتگي و حيرت كاخ سفيدو تحليل گران آمريكائي را بهتر دريابيم .
    آمريكا در سراسر جهان تقريبا به طور نامحدود به زور متوسل مي شود و حال آنكه توسل به زور بايستي آخرين راه حل باشد.
    سياستهاي آمريكا مرتبا به مناقشه منتهي شده و به يك مسابقه تسليحاتي دامن مي زند.
    آمريكا اجراي قوانين خود را « فرامرزي » كرده و با تحكم و تهديد از ساير كشورها مي خواهد كه قوانين آمريكا را درون مرزهاي خود بپذيرند و يا تمكين كنند و همين امر موجب بي اعتباري قوانين بين المللي شده است .
    سياستهاي تهديد و ارعاب و توسل به زور آمريكا بسيار خطرناك است و ديگر هيچكس احساس امنيت نمي كند. زيرا هيچكس نمي تواند خود را در پناه قوانين بين المللي قرار دهد و مطمئن باشد كه پناهگاه امني را برگزيده است .
    آمريكا و اروپا خطر و تهديد اول براي روسيه محسوب مي شوند.
    پوتين با حمله به وجود يك جهان تك قطبي تحت تسلط آمريكا اعلام كرد « ابزارها در خدمت يك چيز يك مركز قدرت يك مركز زور يك مركز تصميم گيري و جهاني داراي يك صاحب و يك دولت اين پذيرفتني نيست » .
    پوتين حتي سياست جديد مسابقه تسليحاتي واشنگتن مبني بر استقرار « سپر موشكي » در جمهوري چك و لهستان را هدف حمله قرار داد و آنرا غيرضروري معرفي كرد.
    اين اظهارات پوتين در واقع مكمل اظهارات تقريبا مشابهي است كه وي در آستانه سفر به چند كشور خاورميانه باشبكه الجزيره انجام داد و طي آن تصريح كرد : راهبرد جديد واشنگتن مبني بر تقويت حضور نظامي در منطقه و از جمله اعزام ناوهاي هواپيمابر به خليج فارس لازمه حل بحران عراق نيست و نه تنها كمكي به فروكش كردن خشونتها و ناآرامي ها نمي كند بلكه حتي به بحران دامن مي زند و بر نگرانيها مي افزايد » .
    پوتين سپس جمله اي را عنوان كرد كه نشان مي دهد تك تك كلماتش را با دقت و وسواس خاص يك رهبر انتخاب كرده است . درباره نگرانيهاي ايران از حمله نظامي احتمالي آمريكا به تاسيسات هسته اي اين كشور تصريح كرد : « كشورهاي ديگر هم در داشتن چنين نگرانيهائي با ايران سهيم هستند. » اين جمله مي تواند اوج نگراني كرملين در قبال سياستهاي واشنگتن را كه خارج از عرف بين المللي به اجرا در مي آيد به تصوير بكشد.
    اگرچه اظهارات پوتين كاملا صريح و شفاف است و كمتر سعي شده است كه از جملات مبهم و استعارات كنايه آميز بهره گيري شود اما كاملا بعيد بنظر مي رسد كه آنچه بيان شد تمامي آن چيزهائي باشد كه مسكو درصدد انتقال آن مفاهيم به واشنگتن بوده است . با اينهمه ظاهرا پوتين با هوشمندي سعي كرده است نگرانيها و انتقادات صريح خود را به ساير كشورهاي شركت كننده در اجلاس مونيخ منعكس كند و صرفا هدفش اعلام اين ديدگاهها به واشنگتن نبوده است .
    برخي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه بخش اعظم اين مطالب در جريان ديدارهاي فشرده مقامات دو كشور بازگو شده اما شنونده چنداني در طيف مخاطبين مسكو نداشته است . بدين ترتيب مسكو با علني كردن اين انتقادات مايل بوده است به كاخ سفيد گوشزد كند كه صبر مسكو محدود است و مهمتر آنكه كاسه صبر مسكو لبريز شده است . اين اصلي ترين انگيزه پوتين براي طرح چنين مسائلي با اين جمله پردازيهاي گزنده در اجلاس مونيخ است . اگرچه پوتين تصريح نكرده ولي كاملا قابل درك است كه مسكو از اين حقيقت عيني برآشفته شده است كه همراهي هايش با كاخ سفيد را به حساب همفكري و يا حتي دنباله روي مسكو از واشنگتن تعبير كرده اند. اين خشم و خروش نه چندان پنهان پوتين را مي توان از اين جملاتش به وضوح مشاهده كرد كه ضمن اشاره به روند اشغال عراق توسط آمريكا و مزدورانش اين پرسش را مطرح كرد كه « آيا قوانين بين المللي ضامن امنيت جامعه جهاني هستند يا راه حلهائي كه خودسرانه تحميل مي شوند و مبتني بر كنوانسيونهاي جهاني نبوده اند »
    آنچه اهميت اين جملات را دوچندان مي كند اينست كه اين جمع بندي يك تحليل گر نيست بلكه ديدگاه رسمي رئيس كشوري است كه با امضاي خود هماهنگي حتي سكوت معني دار خود ابزارها و توجيهات اوليه براي حمله به عراق را فراهم كرده بود ولي حتي با مخالفت بعدي و صريح خود نيز نتوانست مانع تجاوز نظامي آمريكا به عراق شود و در عراق چنان فجايعي را نيروهاي متجاوز مرتكب شدند كه دنيا حتي از ديدن فيلم هاي خبري آنهم احساس شرم مي كند. در واقع اين فرياد اعتراض يكي از همراهان اصلي آمريكا در سالهاي اخير است كه واشنگتن براي همراهي آنها تقريبا هزينه قابل توجهي را متحمل نشده و فقط اعتبار جهاني مسكو را از ميان برده است . و آنرا يك كشور دست چندم معرفي نموده كه حتي موافقت و مخالفتش هم تاثيري در مواضع و سياستهاي واشنگتن بهمراه ندارد.
    آيا آنچه پوتين بيان كرد يك « بغض فرو خورده » از روزهاي آغاز تجاوز نظامي آمريكا به عراق نبوده است اگر چنين است چرا پوتين 4 سال براي ابراز چنين خشمي صبر كرد و آيا مسكو در خلال اين سالها در انتظار سهمي قابل توجه از اعتبار جهاني براي خود بوده و اكنون با تلخكامي احساس مي كند كه باقيمانده اعتبارش را هم به تدريج ولي قطعا از دست داده و در راه همراهي با كاخ سفيد هزينه كرده است
    پوتين در خلال سخنراني خود به « جهان چند قطبي » اشاره كرد كه در آن چين هند برزيل و... نيز به نقش آفريني موثر در صحنه مناسبات جهاني چشم دوخته اند. او لازمه تحقق چنين فضائي را احترام به ديدگاههاي ديگران معرفي نمود كه مستلزم برقراري يك « توازن همه جانبه » است .
    اگرچه مقامات واشنگتن در يك واكنش فوري و شتابزده چنين وانمود كرده اند كه انتقادات مسكو آنها را شگفت زده و نوميد ساخته است ولي شگفتي اصلي در اينست كه چرا مسكو تا اين اندازه در اعتراض علني به سياستهاي واشنگتن تعلل و ترديد كرده است با اينهمه اين اعتراض ديرهنگام نشان مي دهد كه ديگر كاسه صبر مسكو لبريز شده است . به راستي پاداش سكوت و همراهي كرملين با سياستهاي تجاوزكارانه واشنگتن چه بوده است مسكو زماني « كانون توجه نيروهاي ضدامپرياليستي » قرار داشت و رهبران كرملين « بت مبارزين ضدامپرياليستي » محسوب مي شدند. ولي امروزه مسكو با « سكوت معني دار » و حتي همراهي خود با طرحهاي استعماري به « هم پيمان جديد امپرياليست ها » تبديل شده است . البته شايد مقامات كرملين چنين اتهامي را به سادگي نپذيرند ولي واقعيت امر اينست كه سكوت مسكو در برابر آمريكا معني و مفهوم ديگري را در ذهن ها تداعي نمي كند.
    در طول سالهاي پس از فروپاشي اتحاد شوروي مسكو تدريجا به « جاده صاف كن امپرياليست ها » مبدل شده بود واگر اعتراض روزهاي اخير پوتين را ناديده بگيريم شايد هيچ مولفه ديگري در سياست خارجي كرملين بيانگر « استقلال عمل » مسكو در قبال آمريكا و سياستهاي تجاوزكارانه اش قابل ذكر نباشد. البته در ماههاي اخير شاهد « مقاومت نسبي » مسكو در برابر زياده خواهيهاي واشنگتن بوده ايم ولي سرانجام همان مقاومت ها هم به چيزي جز همراهي با كاخ سفيد تبديل نشده است .
    دقيقا به همين دليل است كه انتقادات شديداللحن اخير پوتين بمنزله « تغيير سياست مسكو در قبال آمريكا » ارزيابي مي شود. اين انتقادات اگرچه بسيار ديرهنگام ارائه شده ولي در نوع خود جدي مستدل منطقي و مبتني بر واقعيت هاي عيني و ملموسي است كه جاي انكار و حتي پرده پوشي هم ندارد.
    طبعا سئوال جدي اينست كه آيا مسكو راهكار جديدي را در قبال واشنگتن ترسيم كرده و در خط مشي سالهاي پس از فروپاشي اتحاد شوروي تجديدنظر نموده است اگر مسكو به يك « جهان چند قطبي » مي انديشد كه در آن كاخ سفيد هم فقط در حد يك قطب از اين جهان چند قطبي تلقي شود طبعا از اين پس شاهد شكل گيري استراتژي جديدي از جانب كرملين خواهيم بود كه بموجب آن مسكو براي همفكري و همراهي با آمريكا قدري با تامل و تعقل بيشتر تصميم گيري مي كند و اعتبار خود را دستكم در ظاهر هم كه شده به ارزاني « حراج » نمي كند.
    آمريكا و مزدورانش بدون چراغ سبز مسكو كه قرارداد 25 ساله دوستي با عراق را امضا كرده بود هرگز به خود اجازه نمي داد كه خاك عراق را به توبره بكشد و آنرا به « سرزميني سوخته » مبدل سازد. البته صدام قابل دفاع نبود ولي واشنگتن براي مجازات صدام وارد عراق نشد بلكه قصد نابودي پتانسيل يك انقلاب اسلامي را داشت و مي بينيم كه امروز هم دقيقا به همين دليل عليه مردم عراق به جنايت و كشتار و نسل كشي سرگرم است .
    رمز و راز اعتراض و انتقاد اخير پوتين را در سرخوردگي مسكو در قبال سياستهاي واشنگتن بايستي جستجو كرد. حتي رمز اين سرخوردگي را هم بايستي در سواستفاده هاي مكرر آمريكا از همكاري و همراهي مسكو در طرحهاي نومحافظه كاران سراغ گرفت كه بموجب آن مسكو به شريك سياسي آمريكا در بسياري از همين قبيل طرح ها تبديل شده بود ولي انتظارات مسكو هرگز برآورده نشده و آن همراهي ها به حساب ضعف و ناتواني مطلق كرملين گذاشته شد.
    خشم و خروش امروز پوتين از همين زاويه است كه معني و مفهوم واقعي خود را پيدا مي كند. اما آيا مخالفت امروز او را بايستي به حساب « تغيير استراتژي كرملين » بگذاريم يا آنكه اعتراضي براي جلب توجه واشنگتن و كسب امتيازات مقطعي در چارچوب منافع كوتاه مدت مسكو است اين سئوال مهمي است كه براي يافتن پاسخ آن نبايد چندان عجله كنيم . چرا كه هر دو احتمال شايد تقريبا به يك اندازه همچنان مطرح است .