روزنامه جمهوري اسلامي 23/11/1385 صفحه حوزه
*****
انقلاب اسلامي منادي وحدت جهان اسلام




  • نگاهي به گفته هاي اخير شيخ يوسف قرضاوي و پادشاه سعودي
    قسمت دوم و پاياني
    سيدضيا مرتضوي
    اشاره
    در بخش نخست ضمن ارائه مطلبي در 10 بند باتاكيد براينكه يكي از اصول محوري انقلاب اسلامي و انديشه هاي راهگشاي امام خميني مساله وحدت مسلمانان بوده و هست آورديم كه انقلاب و نظام به رغم اينكه خاستگاهي شيعي داشت اما خود را در خدمت جهان اسلام شمرد و اگر جاذبه انقلاب افراد زيادي را علاقه مند به اسلام يا مذهب اهل بيت مي كرده است به معناي تلاش سازمان يافته انقلاب يا روحانيت شيعه در اين باره نيست . درست مانند جاذبه اي كه مقاومت اسلامي لبنان به رهبري حزب الله ايجاد كرده است . حضور فداكارانه و قدرتمند حزب الله لبنان در عرصه و دستيابي مسلمانان عراق بويژه اكثريت شيعه به بخشي از حقوق مسلم خود در عراق پس از دهها سال ظلمي كه بر آن رفته است را بايد مايه قوت جهان اسلام و مسلمانان شمرد و نبايد تفسيري تفرقه افكنانه از آن ارائه كرد. اين كاري بود كه ملك عبدالله اردني و حسني مبارك مصري و برخي رسانه هاي وابسته يا ناآگاه منطقه شروع كردند. اين امري شيطنت آميز و در واقع توطئه اي است آشكار براي اختلاف اندازي ميان مسلمانان و منشايي آمريكايي دارد. و برخي وابستگان به آمريكا در منطقه براي جلوگيري از گسترش اسلام ناب محمدي (ص ) و يكپارچه شدن قدرت مسلمانان در عين حفظ مرزها و نظام هاي سياسي مستقل به آن دامن مي زنند و كيست كه نداند اختلاف ميان شيعه و سني به هر بهانه و عذري كه باشد به نفع امريكا و اسرائيل غاصب و گسترش سلطه قدرت هاي سلطه جو در منطقه و جهان اسلام است . اما قضاياي عراق و لبنان حتي اعدام جاني روسياه و شقاوت پيشه اي چون صدام كه مايه بدبختي و درگيري و جنگ در منطقه بود و آن همه خسارت وجنايت آفريد به دشمنان آگاه و برخي دوستان ناآگاه منطقه فرصت داده است كه به رغم حوادث عراق كه هر روز دهها و گاه صدها نفر از برادران مسلمان بي گناه و عمدتا شيعه در آن كشته مي شوند.آتش اختلاف را افروخته تر سازند و مايه قتل و جنايت فزون تر شوند.
    در اين ميان ورود آشكار حاكم سعودي ملك عبدالله و نيز شيخ يوسف قرضاوي كه عالمي شناخته شده در منطقه است مايه شگفتي بيشتر مي باشد. فرصت طلبي دشمنان و عناصر شناخته شده منطقه و جايگاه هر يك از اين دو نفر و وارد شدن در موضوعي حساس در اين سطح و با منطقي كه اينان پيش گرفتند طبيعي مي نمود كه با اهتمام و استقبال محافل سياسي و ديني و رسانه هاي گروهي ازجمله در سطح منطقه عربي قرار گيرد. در مواضع اين دو هرچند برخي نكات مثبت نيز وجود دارد اما نقطه مشترك و نارواي آن اتهامات بي پايه اي است كه متوجه برادران مسلمان خود در جهان تشيع از جمله عراق و بويژه ايران كرده اند و قهرا روحانيت و حوزه هاي شيعي را به خصوص آن دست كه در انقلاب و نظام اسلامي مسئوليت و نقش دارند مخاطب اصلي خويش مي دانند و دست كم خوانندگان و شنوندگان آنان چنين تلقي خواهند داشت . در اينجا ضمن بازگويي گزيده اي از سخنان اين دو نكاتي را نيز چنان كه وعده كرديم يادآور مي شويم هرچند متن اين گفته ها خود گوياي آن است كه دست توطئه براي تفرقه افكني تا كجا پيش رفته است و رهبران اسلامي و صالحان و مصلحان جوامع اسلامي چه ايران و چه كشورهاي ديگر چقدر نيازمند بصيرت و هوشياري و جامع نگري و شرح صدر و حس تدبيرند.

    گزيده سخنان آقاي قرضاوي
    همايش نقش تقريب در وحدت از سوي دانشكده شريعت قطر با همكاري دانشگاه الازهر مصر و مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي باحضور بيش از 200 نفر از عالمان پژوهشگران و وزراي 44 كشور در روزهاي 30 دي تا 2 بهمن ماه جاري در دوحه تشكيل شد . آقاي قرضاوي در جلسه افتتاحيه اين همايش ضمن پرهيز دادن از گسترش اختلاف ها ميان شيعه و سني مسئوليت اصلي در قضاياي عراق را متوجه شيعيان ساخت چرا كه به گفته وي دولت و ارتش و حاكميت و مال دست آنان است . ايران را نيز مسئول شمرد زيرا به ادعاي او « ايران با توجه به كليدهاي حل مشكل كه در اختيار دارد مي تواند اين فتنه را بخواباند. »
    از سوي ديگر قرضاوي به اقداماتي شيعي اشاره كرد كه به گفته او به هدف رخنه در جوامع كاملا سني انجام مي شود و افزود : « جايز نيست كه يك مذهب در كشورهايي كه يكپارچه تابع مذهبي ديگر است به نشر و تبليغ مذهب خود بپردازد. » و اين منجر به فتنه مي شود. وي سپس در حاشيه اين جلسه در گفتگو با روزنامه نگاران با اشاره به اينكه جريانات عراق اهل سنت را هدف گرفته به اعزام هياتي اشاره كرد كه مي خواهد به زودي به ايران بفرستد تا دراين باره با مسئولان ايراني گفتگو كند.
    طبيعي بود اين گفته ها با واكنش هاي متفاوتي مواجه شود. از جمله از سوي هيات محترم ايراني به رياست آيه الله محمدعلي تسخيري كه به نقد گفته هاي آقاي قرضاوي پرداخت و اتهامات را بي اساس شمرد از طرف مقابل خواست دست از تكفير شيعه و صفوي ناميدن آن بردارد و اطمينان دارد كه برنامه اي سازمان يافته براي شيعه سازي ديگران وجود ندارد اگر هم كاري صورت گرفته باشد اقدامي فردي است نه سازمان يافته و برنامه ريزي شده . اما شيخ قرضاوي در جلسه پاياني همايش نيز دوباره به تكرار گفته هاي خود پرداخت و از شيعه خواست موضع صريح روشني درباره هتك صحابه بگيردو تاكيد داشت كه جريان تبليغات شيعي امري سازمان يافته با بودجه و برنامه عملي مشخصي است . او كشاندن تبليغات شيعي به ميان فلسطينيان را نادرست خواند چرا كه موجب دشواري هاي بيشتر براي آنان خواهد شد. وي باز اصرار ورزيد كه كليدهاي حل مشكل در عراق در دست ايرانيان است كه نفوذ زيادي در آنجا دارند.
    جالب است بدانيد اين روحاني ميانه رو دوباره در خطبه هاي نماز جمعه 6 بهمن ماه موضوع را پي گرفت و با اشاره به اقدام براي گسيل يك هيات به ايران به طور ضمني مسئولان بلندپايه جمهوري اسلامي ايران را مسئول ادامه درگيري ها معرفي كرد! او به گونه اي شگفت آور شبه نظاميان شيعي عراقي را متهم ساخت كه نسبت به اهل سنت خشونت مي ورزند و افزود : « هر كس نامش عمر باشد يا نامش عثمان باشد فورا از سوي گروه هاي مرگي كه داراي سلاح و مهمات هستند كشته مي شود » !
    قرضاوي حتي نيروهاي كرد را مخاطب ساخت و با نام بردن از سران كرد با توجه به نفوذ و قدرتشان خواست كه ميانجي گيري كنند وحتي افزود كه اينان باگروهي كه تن به وساطت نمي دهد به عنوان « فئه باغيه » بجنگند! و بلافاصله افزود : گمان مي كنم اهل سنت هيچ گاه وساطت را رد نكنند چون مظلوم هستندومورد تعدي . اينان هستند كه از منازلشان ربوده مي شوند و به قتل مي رسند. » !
    آقاي قرضاي به اين مقدار نيز بسنده نكرد بلكه از تمام سران و حاكمان اسلامي خواست كه در حمايت از اهل سنت كه به گفته وي نزديك است از ميان بروند و نابود شوند نقش ايفا كنند. اين وظيفه و ضرورت است . وظيفه اي ديني و ضرورتي كه واقعيت كنوني ايجاب مي كند. »
    و به اين سان بود كه نخستين اجابت خواسته آقاي قرضاوي را از سوي پادشاه سعودي شاهد بوديم . اين هم نوعي از پيوند دين و سياست كه حاكمان فرصت طلب و عالمان بي توجه يا كم توجه را به هم مي رساند.
    گزيده سخنان پادشاه سعودي
    آقاي ملك عبدالله حاكم سعودي در گفتگوي با روزنامه كويتي « السياسه » به تاريخ شنبه 7 بهمن به اين موضوع پرداخت . وي در پاسخ به پرسش روزنامه درباره شعار و خط ميانه روي در سعودي مي گويد :
    « طبيعي است كه ما شعار ميانه روي را مطرح كنيم زيرا گوهر دعوت اسلامي همين است . ما با اين شعار خواستيم جامعه خودمان را از تندروي وكارهاي تروريستي و مفاهيم تكفيري دور كنيم . اينها عناويني است كه اين منطقه بنام دين اسلامي ما به آن نيازمند است ديني كه از اين مسائل پاك و دور است و به آنها فرمان نداده است . متون و نصوص عقيدتي بيرون از معاني خود و جداي از آنچه مقصود خداوند است تفسير شده است و متاسفانه پيش آمد آنچه پيش آمد. ما از مرحله دشوار گذشتيم . مردم ما به اعتدال و به اطاعت از « ولي امر » ايمان دارند. و اينها اموري است كه دين بر آن تاكيد كرده است .
    به حمدالله دعوت ما به ميانه روي پيروز شد و پاسخ گرفت و آناني كه مي خواستند جامعه را به پيچ و خم هايي كه از آموزه هاي دين نيست و دركتاب و سنت پيامبر نيامده وارد كنند ناكام ماندند. »
    وي سپس با اشاره به اينكه جهان عرب بايد خودش به مسائل بپردازد و آن را حل كند تا به گفته او كساني ديگر نخواهند با قضاياي عربي تجارت كنند و كسب قدرت و قوت نمايند و آن را به هدف تقويت مواضع خود در چالش هاي جهاني به خدمت بگيرند مثال آن را قضيه فلسطين مي شمارد كه فقط عرب ها بايد آن را حل كنند چرا كه به گفته او « كسي وجود دارد كه با اين قضيه كاسبي مي كند و از آن پيراهن عثمان (تعبير از خود ايشان است !) مي سازد و توجيه دخالت هاي خود در قضاياي ما قرار مي دهد. »
    ملك عبدالله شاه كار كشته سعودي كه طبعا به گفته هاي خود كاملا توجه دارد در پاسخ به موضوع اختلاف مذهبي و تحريكات عليه يكديگر و خطري كه از اين ناحيه متوجه است به اين نكته توجه مي دهد كه گسترش درگيري مذهبي ميان شعيه و سني در سطحي نيست كه خطرناك باشد اما به شكل « هشدار » دهنده اي درآمده كه بايد مواظب بود. و تاكيد مي كند اگر با اين وضع هشدارآميز درست رفتار كنيم وضع خوب خواهد شد و خطري متوجه نيست . اما با اين حال وقتي پرسش ادامه پيدا مي كند كه به ادعاي خبرنگار هجومي براي گسترش مذهب شيعي در كشورهاي سني وجود دارد و اين موضوع امري آشكار است و سعودي در برابر اين پديده چه موضعي دارد مي گويد :
    « ما اين موضوع را دنبال مي كنيم و به ابعاد عمليات شيعه سازي و اينكه به كجا رسيده آگاهيم . ولي معتقديم اين كار به هدفش نخواهد رسيد زيرا اكثر مسلمانان كه اهل سنت هستند ممكن نيست از عقيده و مذهب خود بگردند. و در نهايت نيز حرف حرف اكثريت مسلمانان است كه پيداست مذاهب ديگر نمي توانند در آن رخنه كنند يا به حاكميت تاريخي آن دست يابند. » وي با اشاره به برپايي همايش هاي وحدت ميان مذهب و با تاكيد بر اينكه آنها را دنبال مي كند مي افزايد :
    « به عنوان حكومتي كه دعوت (اسلامي ) از سرزمين آن راه افتاده و خانه خدا و قبر پيامبرش در آن قرار دارد نقش خودمان را مي دانيم . همچنان كه مي دانيم اين عمليات از كجا سرچشمه مي گيرد و اگر تحولات و پي آمدهايي داشته باشد چيست »
    چه بايد گفت چه بايد كرد
    اين گفته ها كه باواقعيت نيز فاصله دارد چيزي جز دامن زدن بيشتر به اختلافات را در پي نخواهد داشت و حتي بازگويي آن از اين نظر مورد شبهه است و ما سخت تاكيد بر پرهيز از هر گفته و نوشته اي داريم كه بويژه در اين شرايط آتش اختلاف و فتنه را برافروزد. بااين حال جهت روشنگري بيشتر و تاكيد بر نداي وحدتي كه انقلاب اسلامي سر داده است ذكر نكاتي چند را مفيد مي دانيم .
    يكم هر چند نمي توان به گفته ها و مواضع آقاي ملك عبدالله به خوش گماني نگريست اما از اينكه سرانجام حاكمان حجاز پس از رويدادهاي ناگوار منطقه و جهان كه منشا آن القاعده و انديشه هاي تكفيري بانيان و عاملان آن مي باشد به ميانه روي مذهبي اهميت ميدهند و شعار اعتدال را خواست اسلام و شريعت شمرده و جامعه خود را به آن فرا مي خوانند استقبال مي كنيم . حتي اگر انگيزه آن احساس خطري جدي باشد كه از همين ناحيه براي حكومت و امنيت خود پيدا كردند. اينكه حاكم سعودي تفكر و عملكرد تروريستي القاعده و پشتيبانان ديني و معنوي و مادي آن را ناشي از تفسير نارواي متون ديني و عقيده اسلامي بشمارد و آن را بيرون از حوزه اسلام معرفي كند گامي مثبت است كه دهها سال است مصلحان اسلامي بويژه حوزه ها و عالمان دلسوز شيعي به آن فرا مي خوانند. همه مي دانند كه خاستگاه القاعده و تروريست هاي جنايتكار و تكفيري تفكر خشونت طلب وهابيت است كه دهها سال است مايه فتنه و سد راه وحدت و همدلي مسلمانان و زندگي مسالمت آميز آنان مي باشد و حاكمان سعودي حكومت و قدرت خود و ثروت آن سرزمين پهناور را در خدمت آن گرفته اند و سرزمين وحي و رسالت را در اشغال حاكميت تفكرات نادرست آنان رها كرده اند. تفكري انحرافي كه اكثريت اهل سنت نيز از آن در رنج اند. كاش حاكمان سعودي به فكر چاره سازي كلي براي اين منشا فتنه و رنج باشند.
    به هر حال مايه خوشحالي است اگر حاكمان سعودي بويژه آقاي ملك عبدالله در انديشه و رويه گذشته خود بازنگري كنند و اين ميانه روي فكري و ملي را نه فقط براي حفظ رياست و امنيت سعودي بلكه براي همه جوامع اسلامي بخواهند از جمله عراق كه همزادهاي فكري جريان سلفي گري و دسته هاي تكفيري در آن آن همه جنايت مي آفرينند و مسجد و محراب و مقدسات و حتي مرقد امامان خاندان پيامبر(ص ) را به نام مبارزه با كفر و عدالت به خاك و خون مي كشند و زمينه بقاي بيشتر و فزونتر اشغالگران را فراهم مي سازند.
    آيا خاستگاه فكري و مذهبي كساني كه پس از حاكميت آل سعود بقيع شريف را به آن سرنوشت دچار كردند با كساني كه سال گذشته در همين ايام گنبد و بارگاه ملكوتي فرزندان پاك پيامبر اكرم در سامرا را آن گونه منفجر و ويران كردند يكي نيست ! آقاي ملك عبدالله براي كنترل و اصلاح اين تفكر چه كرده است
    دوم ساختار سياسي امنيتي و شيوه حاكميت نظام سعودي را همه كم و بيش مي شناسند. پيوستگي محافل علمي و ديني وهابيت به حكومت و فضاي بسته و كنترل شده سعودي نيز امري آشكار است . به گفته پادشاه سعودي مردم آن سرزمين نيز به نام دين مطيع حاكمان خود هستند و به همين دليل شعار ميانه روي عملي شده است . در اين صورت آقاي ملك عبدالله كه بر پرهيز از تندروي و اعمال تروريستي و تكفيري تاكيد دارد توضيح دهد در برابر سي و چند نفر از باصطلاح عالمان و آخوندهاي با اسم و رسم سعودي كه چندي پيش بيانيه تحريك مسلمانان به ديگري با شيعيان بي گناه و جواز قتل آنان را امضا و صادر كردند چه كرده است اينان كساني بودند كه خارج از سلطه وحيطه حكومت سعودي نيستند و برخي از آنان اساسا در مراكز و موسسات دولتي و وابسته به آن اشتغال دارند.
    سوم حاكمان و سياستمداراني چون ملك عبدالله اردني كه پيشتر نسبت به شكل گيري هلال شيعي هشدار داد و پادشاه سعودي كه به نام دين و در دفاع از برخي مذاهب اسلامي و مسئوليت خود در جلوگيري از گسترش جريان شيعي سخن مي گويند را نمي توان به پاي احساس مسئوليت ديني آنان گذاشت . هدف حفظ قدرت و حكومت و رياست است . شاهد نزديك آن كه براي كساني چون شيخ قرضاوي نيز بايد قابل فهم باشد همين تاكيدي است كه آقاي ملك عبدالله بر عربي بودن قضيه فلسطين دارد و احساس مسئوليت ديگران و در واقع جمهوري اسلامي ايران را از موضع كاسبي و به تعبير وي به عنوان پيراهن عثمان قلمداد مي كند. در حالي كه فلسطين سرزمين اسلامي است و اكثريت آن نيز مسلماناني همانند ديگر مسلمانانند و بيت المقدس نيز قبله گاه نخست مسلمانان و محل معراج پيامبر اكرم (ص ) مي باشد. آيا وي مي پذيرد حجاز و مكه قبله گاه مسلمانان فقط سرزميني عربي است كه ربطي به جهان اسلام ندارد و اگر روزي خداي ناكرده به اشغال غاصباني چون اسرائيل در آيد فقط بايد اعراب احساس مسئوليت كنند!
    پادشاه سعودي به مقتضاي شئون شاهي خود يك جا به عنوان حاكم سرزمين وحي خود را در برابر تمام مسلمانان مسئول مي داند و جاي ديگر در باره موضوع فلسطين كه بايد پاسخگوي همه مسلمانان باشد كه چرا قدرت مسلمانان را عليه غاصبان صهيونيستي بسيج نكرده مي گويد اين قضيه اي عربي است كه ربطي به ديگران ندارد. اما آقاي قرضاوي كه از موضع دين و از سردلسوزي براي مسلمانان سخن مي گويد چرا بايد چنين ادبياتي را پيشه خود كند و با زباني سخن بگويد و اتهاماتي را بر زبان آورد كه نتيجه آن گسترش اختلافات و تقويت موضع كساني است كه از جمله در عراق و پاكستان آن همه جنايت مي كنند و بهانه ادامه اشغال عراق را فراهم مي سازند.
    مسئوليت اصلي و مهم عالمي چون آقاي قرضاوي دفاع از تمام مسلمانان و مقدسات آنان است نه اينكه در موضع اصلاح گري و خيرخواهي بدون آگاهي لازم تنها براساس تبليغات سو آميخته با رگه هاي تعصب مذهبي جانب يك طرف را بگيرد و جمع زيادي از مسلمانان را با حربه تهمت و تحريك به مسلخ گروه هاي تكفيري القاعده ببرد.
    چهارم هر چند برخي رهبران و بزرگان شيعه گاه نسبت به تبليغات سو جريان سلفي گري و وهابيت به كمك عوامل و دلارهاي نفتي كه به وضوح از آن سوي خليج فارس و برخي كشورهاي منطقه روانه برخي مناطق شرقي و جنوبي جمهوري اسلامي ايران مي شود نگران مي گردند اما نه انديشه ناب اسلامي شيعي نيازمند فعاليت هاي سازمان يافته براي گسترش حوزه نفوذ فكري و عقيدتي شيعي است و نه نظام اسلامي چنين برنامه سازمان يافته اي دارد. نظام اسلامي و رهبران آن بيش از آنكه چنين مسئوليتي را براي خود تعريف و براي آن برنامه ريزي كنند در انديشه وظايف عام تر و مهم تري در جهان اسلام و نيز در درون جامعه خود هستند و به اندازه كافي درگير نيازها و مشكلات داخلي و خارجي كشور كه بخش عمده اي از آن نيز ناشي از سياست هاي گذشته و حال حكومت هاي منطقه و قدرت هاي سلطه طلب است مي باشند.
    پنجم گسترش يك فكر و مذهب بيش از آنكه بسته به تبليغات و حرف و حديث باشد برخاسته از عملكرد و درستي رفتار پيروان آن انديشه و مذهب در نگاه ديگران است . حاكمان سعودي و دستگاه هاي تبليغي و تبشيري آن به رغم آن همه سرمايه گذاري براي تبليغ وهابيت از يك سو و آن همه فشار و محدوديت كه از جمله بر علاقه مندان به اهل بيت در مناطق شرقي عربستان مانند احسا و قطيف اعمال كرده اند مگر تاكنون توانسته اند حوزه نفوذ فكري و عقيدتي خود را در آن سامان گسترش دهند كه اينك انگشت اتهام اين روش را به ديگران و تلويحا جمهوري اسلامي ايران نشانه رفته اند جمهوري اسلامي ايران و رهبران روحاني و شيعه آن در اين ميان براي گسترش شيعه و به قول شما رخنه در جوامع سني نشين چه كرده اند كه اينگونه شما را بي تاب كرده و به ناروا از تلاش هاي سازمان يافته براي شيعه سازي سخن مي گوييد جز اين است كه نظام اسلامي ايران به رغم آن همه تنگناها پي آمدهاي گسترده حمايت مادي و معنوي از فلسطينيان و گروه هاي مبارز فلسطيني را پذيرفته و نه تنها به واگذاري بخشي از سرزمين اسلامي و به قول شما عربي به غاصبان رضايت نداده بلكه تلاش مي كند صاحبان اصلي اين سرزمين به حقوقشان دست يابند همان حقوقي كه پايمال قلدري هاي بي شرمانه آمريكا و وصله نامشروع آن در منطقه است آيا اين تلاش صادقانه را بايد « تبشير مذهبي » ناميد و اگر حكام اسلامي منطقه به مسئوليت خودشان عمل كنند آيا اساسا نيازي به ورود نظام اسلامي در اين حجم و سطح به قضيه فلسطين هست حال اگر در پي اين حمايت ها فرض كنيم قشرهايي از مردم مسلمان فلسطين ديد مثبتي نيز به نظام اسلامي و رهبران آن پيدا كنند آيا آن را بايد جرياني براي شيعه سازي شمرد !
    ششم اگر كشورهاي عربي منطقه از جمله عربستان در لبنان در برابر تجاوزات اسرائيل نه تنها به وظيفه خود در دفاع درست از آن سرزمين عمل نكردند بلكه به تقويت عوامل خود در برابر جريان مقاومت پرداختند اما نظام اسلامي ايران و مردم فداكار ما به پشتيباني مقاومت اسلامي در برابر تجاوز و اشغال برخاستند تا مردم لبنان اعم از شيعه و سني و حتي مسيحي بتوانند از عزت و شرف و تماميت ارضي خود دفاع كنند و براي جهان اسلام و عرب افتخار بيافرينند و فرض كنيم جمعي از مسلمانان نيز تحت تاثير عواطف پاك اسلامي خود علاقه مند به مطالعه انديشه و روشي شدند كه انسان هاي مجاهدي چون فرزندان مقاوم حزب الله را تربيت مي كند آيا مي توان آن را جرياني براي رخنه در جوامع غيرشيعي معرفي كرد
    آيا بهتر نيست سران منطقه از جمله پادشاه سعودي به عملكرد گذشته و حال خود در برابر قضايايي چون فلسطين و لبنان بنگرند كه چگونه جايگاه و سابقه و حتي برخي مباني اعتقادي آنان تحت الشعاع عملكرد درست و قابل ستايش جمع محدودي از علاقه مندان به خاندان پيامبر(ص ) كه الگويي عملي از اسلاميت خود را ارائه كرده اند قرار گرفته است . و آيا براي كساني چون قرضاوي مناسب تر نيست به حاكماني چون ملك عبدالله پرخاش كنند كه چرا در عمل و حكومت خود الگويي قابل قبول براي ملت هاي منطقه و حتي نفوذ در دل همكيشان خود ارائه نمي كنند تا نه تنها بخشي از اهل سنت به ادعاي شما به مذهبي ديگر گرايش پيدا نكنند بلكه ديگران را نيز به سوي خود جذب كنند.
    هفتم انقلاب اسلامي خود را متعلق به جهان اسلام مي داند و نظام اسلامي ايران در كنار ملت هاي مسلمان است و با كشورهاي اسلامي و حكومت هاي آن نيز نه تنها سرناسازگاري و درگيري ندارد بلكه همواره دست دوستي دراز كرده و مي كند مگر به سوي دست هايي كه خائن به امت اسلامي باشند. عراق نيز يك كشور اسلامي است با اكثريت شيعه و پيوندهاي تاريخي و ديني و مذهبي كه با ايران داشته و دارد. مگر در عراق پس از اشغال آن چه اتفاقي افتاده كه برخي محافل منطقه از جمله آقاي قرضاوي را تا اين حد آشفته و حتي عصباني كرده است ترديدي نيست كه هيچ مسلماني بلكه هيچ انساني كه از ارزش هاي انساني خود دور نشده باشد نمي تواند به فجايعي كه در عراق و عمدتا از سوي امريكا و بعثيان و گروه هاي تكفيري وارداتي مي گذرد راضي باشد. نيز ترديدي نيست كه مجرم اصلي در اين ميان امريكاست ولي پاي آمريكا را در اين سطح و اين حجم چه كسي به منطقه باز كرد چه كساني رژيم سابق بعث عراق را براي تجاوز به جمهوري اسلامي ايران و انقلاب نوپاي آن تجهيز و پشتيباني همه جانبه كردند آيا حاكمان سعودي و مصر و اردن و كويت در راس اينان نبودند از جمله نويسنده درست به خاطر دارد كه پس از تجاوز عراق به كويت و حمله موشكي به برخي شهرهاي عربستان توسط صدام معدوم راديو رياض در بيان ناسپاسي حكومت صدام تنها در يك قلم اشاره به 25 يا 26 ميليارد دلاري مي كرد كه به آن رژيم متجاوز به ايران كمك كرده بود! امريكا با انگيزه اي كه سران همفكر و همداستان وي در منطقه بهتر خبر دارند رژيم صدام را كه در كارنامه پر از جنايت خود تحميل دو جنگ و دو اشغال را دارد سرنگون كرد. اما به رغم اكثريت « قاطع » شيعيان در عراق آنان به خاطر دسيسه اشغالگران تنها توانستند به اكثريت « نسبي » مجلس دست پيدا كنند و قدرت نيز ميان سه گروه عمده شيعيان اكراد و اعراب سني تقسيم شده است . و به رغم اين همه مشكلات و مانع تراشي هاي اشغالگران از يك سو و كارشكني ها و توطئه هاي ارتجاع وابسته منطقه از سوي ديگر توانستند دولتي مردمي متشكل از گروه ههاي مختلف تشكيل دهند و از سلطه مطلق اقليت اهل سنت كه پادشاه سعودي از آن به سلطه تاريخي اهل سنت ياد مي كند بيرون آيند. گروه هاي مسلح تكفيري و بعثي كه از سوي محافلي در منطقه پشتيباني مي شوند و بخشي ناچيز از مردم عراقند و بخشي نيز از خارج مرزها گسيل شده اند به صراحت اين واقعيت را مردود مي شمارند و آشكارا اعلان جنگ داده و به كشتار گسترده شيعيان و حتي اهل سنت مي پردازند. آيا به نظر آقاي قرضاوي كه به ناروا اهل سنت عراق را مظلوم و در حال نابودي مي شمارد و چشم خود را بر آن همه انفجارات گروه هاي تكفيري و بعثي در مراكز عمومي و كوچه و بازار مي بندد اكثريت مردم عراق بايد عرصه را براي حضور مجدد بعثيان جاني و اقليت تكفيري وارداتي خالي كنند. آقاي قرضاوي و عالمان همفكر ايشان در كشورهاي منطقه پيش از آنكه خواهان ايفاي نقش توسط رهبران ايران اسلامي باشند بايد گروه هاي جنايتكار و به قول آنان اقليت اهل سنت عراق را به خوبي قانع و وادار كنند كه به قواعد حكومت اكثريت كاملا تن دهند و اين همه جنايت نيافرينند و جوانان نادان را با كمربندهاي انفجاري به كام مرگ و آتش جهنم نفرستند و لااقل در عراق بپذيرند سلطه باصطلاح تاريخي آنان به پايان رسيده است .
    خطبه هاي جمعه جاي دعوت به تقوا و تبليغ ارزش هاي اسلامي و انساني است . آيا به راستي آقاي قرضاوي باور دارد كه به قول وي شبه نظاميان شيعه افراد را به صرف اينكه نام اين خليفه با آن خليفه را دادند سرمي برند. آيا ايشان احتمال نمي دهد بخشي از همفكران وي همين تهمت را باور كنند و آن را عذر اقدامات خشونت آميز خود و يا گسترش آن قرار دهند
    آقاي قرضاوي ديگران را متهم مي كند كه به مسئوليت خود عمل نمي كنند. چند سخن ديگر وجود دارد كه به اندازه تهمت سربريدن افراد به جرم اين نام و آن نام ميان شيعه و سني ايجاد اختلاف و دشمني مي كند
    اين در حالي است كه در لبنان حزب الله به رغم اينكه از سوي طرف هاي مقابل مورد حمايت كشورهايي چون عربستان ضربه هاي زيادي خورده و حتي كشته داده است اما بارها اعلام كرده كه خط قرمز ما درگيري داخلي است و ما به هيچ وجه حتي اگر ما را بكشند به سوي آن قدم برنمي داريم . و عملا نيز چنين كرده اند. در عراق نيز بالاترين مقامات مذهبي شيعه در سطح مرجعيت و به رغم آن همه جناياتي كه بر سر شيعيان رفته و مي رود تاكيد كرده اند كه شيعيان نبايد به اقدامات تلافي جويانه روي آورند. يك دليل آن نيز اين است كه اين جنايت ها كار اقليتي ناچيز است كه نبايد آن را به حساب تمام برادران اهل سنت گذاشت برادراني كه خود نيز تحت ستم رژيم ستمكار بعث بوده اند و اينك همراه دولت عراق و جزئي از آن هستند. اما دست كم اين انتظار از شخصيت هايي چون شيخ قرضاوي مي رود كه به صراحت و بارها اين جنايت ها را محكوم كنند. نه اينكه حتي اعدام صدام جاني در عيد قربان به تقويم اهل سنت را به يك مساله حياتي و به عنوان دهن كجي به مذاهب ديگر معرفي كنند. اگر انسان جاهل يا وابسته اي اين كار را مرتكب شود تعجب نيست اما در شان عالمان برجسته اي چون شيخ قرضاوي نمي باشد.
    هشتم به رغم اينكه اين نوشته درصدد ارزيابي گفته هاي دوتن از شخصيت هاي غيرشيعي است كه سخن به ناروا گفته اند و به رغم اينكه نكته پاياني نيازمند بحثي جداگانه است تابه جوانب مختلف آن پرداخته شود و به رغم آنكه جناياتي كه در عراق عليه شيعيان و مقدسات آنان مي رود چه بسا در نگاه برخي عرصه را بر مناديان وحدت و همدلي مسلمانان تنگ كرده باشد اما درست به همين دليل همه نيازمند تاكيد بر اين اصل محوري انقلاب و انديشه امام خميني و مصلحان بزرگي مانند آيت الله بروجردي هستيم . و انصاف و واقع بيني اقتضا مي كند كه داخل جوامع شيعي بويژه در جامعه اسلامي خودمان بر ضرورت همدلي و الفت ميان تمام برادران مسلمان چه شيعي و چه سني از هر طايفه و گروهي تاكيد كنيم . دعوت به وحدت از ناحيه هر مذهبي كه باشد به معناي ناديده گرفتن اصول اعتقادي نيست ولي مگر همه رفتارها و كاركردهاي مذهبي به اين سطح از اعتقادات ختم مي شود
    حتي با صرف نظر از آن همه دعوت به همزيستي برادرانه و مظاهر وحدتي كه در آموزه هاي اولياي دين عليهم السلام آمده حكم عقل و منطق نيز براي داشتن جامعه اي نمونه و جهاني آرام جز اين نيست . قواعدي چون تزاحم ميان اهم و مهم و نفي ضرر و حرج و حرمت مطلق خون مسلمانان نيز جز اين اقتضا نمي كند. در روايات ما آمده است كه برخي در روز قيامت به خاطر شركت در ريختن خون مسلمان بي گناهي مواخذه و عقوبت مي شوند در حالي كه مي گويند ما مرتكب قتلي نشده ايم . و جواب مي شنوند كه آيا فلان كلمه يا جمله را نگفتيد كه به گونه اي منجر به ريختن خون بي گناهي شد. اين روايات هشداري آشكار به همه است كه به شدت و با دقت تمام مواظب حرف ها و حركات خود باشند تا ناخواسته شريك جانياني كه خون بي گناهان را به جرم علاقه مندي به اهل بيت (ع ) و به اسم دفاع از مقدسات مذهبي خود مي ريزند نگردند.
    نهم جريان اسلامي و ايماني شيعه بحمدالله از منطقي بسيار قوي برخوردار است و هر جا كه لازم باشد در هر سه مرحله « حكمت » و « موعظه » و « جدال احسن » كه دستور قرآن است دست برتر دارد و اقليت و اكثريتي كه در منطق حاكم و پادشاه سعودي توجيه « سلطه تاريخي » به شمار رفته در اين منطق قرآني دخالت ندارد. بنابراين نه براي حفظ و تقويت باورهاي شيعي در داخل جوامع شيعي نيازي به برخي كارهاي بي مايه و كم مايه و اقدامات تفرقه افكن است كه گاه افرادي در گوشه و كنار مرتكب مي شوند و نه اين مي تواند شيوه درستي براي جذب و جلب قلوب ديگران باشد. يك مقاومت يكماهه جمع محدودي از جوانان حزب الله به رهبري يك روحاني آگاه و شجاع و با تقوا و مجاهد نه تنها مي تواند اينگونه مايه افتخار مسلمانان بويژه دوستداران اهل بيت (ع ) شود بلكه حتي مي تواند مرزهاي عقيدتي جمع زيادي را از مسلمانان ديگر مذاهب را پشت سر گذارد و در سرزمين دل آنان جوانه بزند. چرا بايد با برخي گفته ها و نوشته ها بهانه به دست كساني داد كه نورافشاني انقلاب اسلامي ايران يا مقاومت اسلامي لبنان يا شكل گيري دولت مردمي عراق را برنمي تابند.
    دهم از سوي ديگر ترديدي نيست كه چنين اقدامات تفرقه افكن و بهانه ساز در مقايسه با كارهايي كه برخي جريان ها و افراد به اسم طرفداري از مقدسات ديگر مذاهب مي كنند ناچيز است اما كار نادرست آنان ملاك عمل ما نيست . معيار ما منطق قرآن است كه حتي نسبت به نامسلمانان فرمان مي دهد مقدسات آنان را ناسزا نگوييد تا از سرناداني به خداوند اين حقيقت مطلق ناروا نگويند. ملاك ما رفتار اميرالمومنين علي (ع ) است كه همه مي دانيم چگونه بوده است . اين تنها باور نويسنده نيست كه فقيه والامقام حضرت امام خميني در ميان عالمان برجسته اي كه مي شناختيم و مي شناسيم دلسوزترين و آگاه ترين انسان نسبت به اسلام و تشيع و ارزش هاي حاكم بر آن و مصالح عاليه مسلمانان بود اما همو بيشترين تاكيد بر امر وحدت و دعوت به همدلي ميان جهان اسلام بويژه شيعه و سني داشت . ما در طول تاريخ تشيع الگوهاي علمي و عملي بسياري براي زندگي مسالمت آميز و برادرانه با پيروان ديگر مذاهب داريم . اما افسوس كه حتي در عصر روشن بيني و گسترش رشد فكري جوامع هنوز شاهد برخي تنگ نظري ها و كارهاي جاهلانه اي هستيم كه اگر ناشي از دسيسه چيني دشمنان نباشد بايد گفت برخاسته از كج فكري و كوته بيني و جزئي نگري در امر دين و شريعت و مصالح اسلام و مسلمين و شرح صدر و مباني عقيدتي و ايماني تشيع مي باشد. روحانيت آگاه و دلسوز ما همچون گذشته و با اهتمام بيشتري در سراسر كشور بايد مواظب اندك ساده دلاني باشند كه چه بسا از سرناآگاهي به دام تفرقه افكناني افتند كه به عذر يا بهانه برخي اعتقادات يا مسائل تاريخي مايه به هدر دادن زحمات انقلاب اسلامي و امام خميني و حوزه ها و روحانيت آگاه و جامع نگر شيعه براي تاليف قلوب و حفظ وحدت ميان مسلمانان مي گردند.
    نكات ديگري نيز درنظر بود كه مي توان در فرصتي ديگر يادآور شد.
    يكي از اصول محوري انقلاب اسلامي و انديشه هاي راهگشاي حضرت امام خميني مساله وحدت مسلمانان بوده و هست
    كشورهاي عربي منطقه از جمله عربستان در لبنان در برابر تجاوزات اسرائيل نه تنها به وظيفه خود در دفاع درست از آن سرزمين عمل نكردند بلكه به تقويت عوامل خود در برابر جريان مقاومت پرداختند. اما نظام اسلامي ايران و مردم فداكار ما به پشتيباني مقاومت اسلامي در برابر تجاوز و اشغال برخاستند تا مردم لبنان اعم از شيعه و سني و حتي مسيحي بتوانند از عزت و شرف و تماميت ارضي خود دفاع كنند و براي جهان اسلام و عرب افتخار بيافرينند
    انقلاب اسلامي خود را متعلق به جهان اسلام مي داند و نظام اسلامي ايران در كنار ملت هاي مسلمان است و با كشورهاي اسلامي و حكومت هاي آن نيز نه تنها سر ناسازگاري و درگيري ندارد بلكه همواره دست دوستي دراز كرده و مي كند مگر به سوي دست هايي كه خائن به امت اسلامي باشند