استقلال سياسي از مهمترين گزينه هاي علم سياست براي ارزيابي و
سنجش جايگاه يك دولت در ميان ملت خود و به تبع آن در عرصه
بين المللي به شمار مي رود. اين گزينه همچنين ميزان وابستگي يا عدم
وابستگي كشورها را به قدرت هاي بزرگ و نيز توان دولت ها در معادلات
جهاني را به نمايش مي گذارد. اصولا بواسطه استقلال سياسي است كه
دولتها مي توانند از سياست خارجي قدرتمند و تاثير گذار برخوردار شوند و
در ارتباطات منطقه اي و بين المللي منافع ملي خود را پيش ببرند. بسياري از
انديشمندان علم سياست بر اين اعتقادند كه استقلال سياسي همچنين زمينه
و شرايط مناسب را براي استقلال اقتصادي و مراودات تجاري با ساير
كشورها فراهم ميآورد. به عبارت ديگر استقلال اقتصادي و سياسي مكمل
يكديگرند و بدون داشتن سياست خارجي مستقل دستيابي به استقلال
اقتصادي واقعي و غير وابسته غير ممكن خواهد بود.
بديهي است كشور ما در طول دوران هاي خود از اين قاعده مستثني
نبوده و به جز ايامي كه حاكمان لايق و غير وابسته قدرت را در دست
داشته اند
وابستگي حكومت هاي ضعيف و نالايق به يكي از قدرتهاي
استعماري
عقب ماندگي ملت و كشور را سبب شده است .
تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
كشور ايران كمتر مزه استقلال واقعي
را چشيده و بويژه در ايام حاكميت قاجار عمدتا كشور به قدرت هاي
استكباري خصوصا انگليس و روسيه وابسته بوده است . متاسفانه كشف
ذخاير عظيم نفت و گاز در اين سرزمين به جاي آنكه سبب اعتلاي قدرت
سياسي و اقتصادي گردد
بدليل عدم استقلال سياسي حكومت پهلوي به
انگليس و آمريكا
خود به عاملي براي افزايش استضعاف ملت و عقب
ماندگي افزونتر كشور شد.
بعد از جنگ جهاني دوم كه آمريكا بعنوان قدرت برتر مطرح شد و
موازنه سنتي امپراطوري انگليس و روس در كشور ما از هم پاشيد
شيوه
مدرن استعمار ملت ايران توسط آمريكا از طريق دردست گرفتن عنان اختيار
حكومت محمدرضا پهلوي به اجرا گذاشته شد. در اين بين
سفارتخانه هاي
آمريكا و انگليس به عنوان مركز برقراري ارتباطات رسمي و قانوني و نيز
ديپلمات هاي كهنه كار آن كشور به عنوان نماينده تام الاختيار و مجريان
راهبردهاي استعماري (طي سالهاي 1357 ـ 1320 ) فوق العاده با اهميت
تلقي شده و نقش ايفا كرده اند. در واقع با تحليل عملكرد سفارت خانه ها در
يك كشور مي توان به انديشه و نوع نگرش دولتها به كشور ميزبان آگاهي پيدا
نمود.
اهميت سفارتخانه ها و نقش ديپلمات هاي آمريكايي و انگليسي در
دوران قاجار و پهلوي زماني ملموس تر خواهد بود كه بدانيم سفارت و
سفراي اين دو كشور
ابزار پيشبرد استراتژي واشنگتن و لندن بوده اند. كما
اينكه « سوليوان » آخرين سفير آمريكا در ايران در خاطرات خود چنين
مي نويسد : « شاه تقريبا هر دو روز يكبار به من وقت ملاقات مي داد تا درباره
مسايل مختلف با يكديگر گفتگو كنيم (1 ) » در اين ارتباط ارتشبد حسين
فردوست از مهره هاي اصلي رژيم پهلوي و دوست صميمي محمد رضا نيز
در كتاب خود « ظهور و سقوط سلطنت پهلوي » مي نويسد : « محمد رضا در
طول سلطنتش با مقامات آمريكايي و انگليسي ملاقات منظم داشت . اين
ملاقات ها در سطوح مختلف بود . حدودا هر 15 روز يكبار سفراي انگليس و
آمريكا را جداگانه به حضور مي پذيرفت و هر 15 روز يكبار هم كاركنان ارشد
اطلاعات سفارت انگليس را به تنهايي مي ديد. با كارمند ارشد سازمان سيا
نيز به همين منوال ملاقات داشت »
در باره نقش نمايندگيهاي سياسي آمريكا و انگليس در سقوط حكومت
قاجار و روي كار آمدن رضا پهلوي و همچنين ساقط كردن حكومت ملي
مصدق و قدرت گرفتن محمد رضا پهلوي هيچگونه ترديدي وجود ندارد كه
علاوه بر مورخين غربي
اسناد تاريخي بسياري آنرا مورد تاييد و تاكيد قرار
مي دهند. روزنامه آمريكايي « نيويورك تايمز » در همين ارتباط در مطلبي
تحت عنوان « سانسور تاريخ آمريكا » مي نويسد : « ديگر مشكل مي توان كمك
سيا در ترتيب دادن كودتاي سال 1935 (1332 ) كه شاه ايران را به سلطنت
باز گرداند
جز اسرار دانست . پس از كودتا
شاه گيلاس خود را با تعارف به
« كرميت روز ولت » رئيس بخش سيا در خاورميانه و گفت : من تاج و تخت
خود را به خدا
مردم كشورم
ارتشم و به شما مديونم » (2 )
ث تاريخچه مداخلات غرب در ايران
بانگاه به تاريخچه مداخله قدرت هاي استعماري در ايران و تحليل
وقايع مربوط به آن دوران
بيش از گذشته با نحوه اثر گذاري نمايندگيهاي
سياسي آمريكا و انگليس در تعيين حكومت ايران و پشتيباني از آن در
راستاي اميال منطقه اي و بين المللي خود
آشنا مي شويم .
دخالت هاي سياسي غرب مخصوصا آمريكا و انگليس در امور داخلي
ايران طي 53 سال سلطنت پهلوي يعني از سال 1304 كه رضاخان را به
قدرت رساندند تا سال 1357 كه محمد رضا پهلوي ساقط شد
بقدري
متنوع است كه در شمارش نمي آيد. اين مداخلات در تمام موضوعات كلان
و خرد حوزه هاي سياست بين المللي ـ سياست منطقه اي و اداره داخلي
كشور و حتي نوع حكومت (سلطنتي يا جمهوري ) بوده است . علت اين
مداخله ها و نيز پذيرش آن از سوي رژيم پهلوي را بايد در وابستگي و عدم
استقلال آن جستجو كرد. رژيمي كه اساسا توسط غرب روي كار آمده و فاقد
هرگونه پايگاه مردمي است
طبيعي است كه براي حفظ حيات خويش
مداخله قدرت هايي كه به او قدرت و حكومت بخشيده اند
پذيرا باشد.
« ويليام سوليوان » آخرين سفير آمريكا در بخش ديگري از كتاب
خاطرات خود درباره مداخله سفارت آمريكا در امور داخلي و خارجي
ايران مي نويسد : سفارت آمريكا در تهران فعاليت وسيع و پردامنه اي داشت .
تعداد كاركنان سفارت به اضافه ماموريني كه در قسمت نظامي كار مي كردند
بالغ بر 2000 نفر مي شد كه با اعضاي خانواده هايشان به پنج هزار نفر
مي رسيدند. تعداد ايرانيان وابسته به سفارت نيز به دو هزار نفر بالغ
مي شدند... فعاليت ما ايجاد ارتباط گسترده با مقامات ايراني ـ ملاقات
مستمر با شاه والقاي سياست ها به شاه و مقامات بود... بيشترين فعاليت
سفارت شامل بخش نظامي و جاسوسي مي شد.
در ادامه مطلب به برخي مداخلات آمريكا و انگليس كه عمدتا بواسطه
نفوذ وابستگان سياسي اقتصادي
امنيتي و نظامي مستقر در سفارت صورت
مي گرفت
اشاره مي كنيم :
ث مداخله در تعيين حكومت
يكي از امور مهمي را كه سفارتخانه هاي آمريكا و انگليس و وابستگان
سياسي و امنيتي سفارتخانه ها آن را بعهده داشتند
دخالت در تعيين نوع
حكومت ايران بود. اين اقدام را اصولا براساس اهداف و نيازهاي منطقه اي و
سياست خارجي خود كه غالبا بر مبناي مقابله با روسيه تزاري و بعدها اتحاد
جماهير شوروي (حاكميت كمونيستي ) برنامه ريزي شده بود
به اجرا
مي گذاشتند.
ارتشبد حسين فردوست در اين باره چنين ميگويد : از 28 مرداد 1332
تا سال 1357 محمد رضا به خواست آمريكا ديكتاتور بلا منازع بود ...
توضيح داده ام كه انگليسي ها سلطنت را براي موقعيت ژئوپلتيك ايران
مناسبترين سيستم حكومتي مي دانستند. اين تحليلي است كه بارها از زبان
ديپلمات هاي انگليس يا از مقامات ايراني وابسته به انگليس شنيديم . اساس
اين تحليل هم اين بود كه براي ايران با بيش از 2200 كيلومتر مرز مشترك با
شوروي و با توجه به فرهنگ و سنت هاي ايراني
سلطنت بهترين نوع
حكومت براي ثبات كشور در قبال كمونيسم بود... همين تحليل وجود داشت
كه ضرورت بازگشت محمد رضا را در 28 مرداد 1332 به آمريكايها قبولاند
و براساس همين تحليل هم بود كه پس از جنگ دوم جهاني
رژيم هاي
سلطنتي در عراق ـ اردن ـ عربستان ايجاد شد و مورد حمايت آمريكا نيز قرار
گرفت . (3 )
امتياز ديگر حكومت سلطنتي براي آمريكا و انگليس اين بو دكه شاه و
نخست وزير و برخي وزراي آن را نيز خود انتخاب مي كردند. اما اگر
حكومت ايران (بعد از جنگ جهاني دوم ) از نوع جمهوري بود
دخالت در
تعيين مقامات عاليرتبه كشور تا اين حد و اندازه ممكن نبود و اين خطر
وجود داشت كه با قدرت گرفتن كمونيست ها (حزب توده و ساير گروه هاي
وابسته به شوروي ) ابتكار عمل از دست آمريكا و انگليس خارج
شود.
فردوست در خاطرات خود مي نويسد : « رضاخان يك عامل انگليس بود
و در اين ترديدي نيست كودتاي 1299 در جريان ملاقات آيرون سايد
ديپلمات انگليس با رضاخان و سيد ضيادالدين طباطبايي برنامه ريزي
شد. »
و درباره روي كارآمدن محمدرضا پهلوي فردوست توضيح مي دهد كه پس از
ملاقات هاي متعددش با نماينده اطلاعاتي سفارت انگليس بنام « ترات » وي
موفق مي شود موافقت لندن را براي جانشيني محمدرضا به جاي پدرش
جلب كند و در تاريخ 26 شهريور 1320 يعني دقيقا يك روز بعد از استعفاي
رضاخان
محمدرضا در مجلس سوگند مي خورد و رسما شاه ايران مي شود.
در ارتباط با كودتاي 28 مرداد 1332 و بازگشت محمدرضا به سلطنت
خود محمدرضا در كتاب « پاسخ به تاريخ » به اين موضوع اعتراف مي كند و
مي نويسد : برايم افتخار بزرگي بود كه در تشييع جنازه اين سرباز پرافتخار و
آمريكايي بزرگ (آيزنهاور) شركت كنم . او را از ياد نبرده ام . در زمان حكومت
او بود كه ايالات متحده در مقابله با سياست هاي مصدق از من حمايت
كرد . (4 )
روزنامه آمريكايي « نيويورك تايمز » نيز در اين زمينه مي نويسد : ديگر
مشكل مي توان كمك سيا را در ترتيب دادن كودتاي سال 1953 (1332 )
عليه مصدق كه شاه ايران را به سلطنت بازگردانيد
جز اسرار دانست . (5 )
و اما درباره تعيين نخست وزير
وزرا و مقامات عاليرتبه نظامي و
امنيتي
شكل مداخلات سفارت خانه هاي آمريكا و انگليس بسيار گسترده تر
و فراتر بود و هيچ فردي بدون جلب نظر ديپلمات هاي اين دو كشور
براي
مناصب نخست وزيري و عضويت در كابينه و بويژه رياست ساواك و
فرماندهي قواي سه گانه ارتش انتخاب و معرفي نمي شدند.
در ارديبهشت سال 1340 علي اميني كه قبلا سفير ايران در آمريكا بود
با فشار واشنگتن نخست وزير ايران شد. « آرمين ماير » سفير وقت آمريكا در
تهران گوشه اي از فشار آمريكا به محمدرضا را چنين بازگو مي كند : جان اف
كندي رئيس جمهوري آمريكا در ازاي پرداخت يك وام 35 ميليون دلاري كه
مورد نياز شديد ايران بود
انتصاب علي اميني را به سمت نخست وزيري
ايران را خواستار شده بود . (6 )
همچنين طبق اسناد ساواك كه مربوط به 1342 مي باشد
سفارت آمريكا
در تهران در انتخاب حسنعلي منصور براي پست نخست وزيري ايران
شاه را
تحت فشار گذاشته بود. « ياتسويچ » وزير مختار سفارت آمريكا كه از
مستاجرين حسنعلي منصور بوده در اين باره علنا گفته « من منصور را به
نخست وزيري خواهم رساند همانطور كه علي اميني را نخست وزير كردم » . (7 )

ارتشبد فردوست درباره تعيين نخست وزيران و وزراي كابينه شاه
مي نويسد : وزيران دربار محمدرضا از فروغي تا علم
برجسته ترين افراد
مورد اعتماد آمريكاييها و انگليسي ها بودند.
ثمداخلات اطلاعاتي و جاسوسي
ايران بدليل واقع شدن در منطقه مهمي چون خليج فارس و نيز داشتن
مرز طولاني با اتحاد شوروي براي آمريكا و انگليس از اهميت فوق العاده اي
برخوردار بود. همين موقعيت ژئوپلتيك سبب مي شد تا سازمان هاي
اطلاعات مركزي آمريكا و انگليس با ايجاد پايگاه هاي بزرگ جاسوسي و
استقرار سيستم هاي عظيم مخابراتي در شمال كشور
از تحركات روس ها در
آنسوي خطوط مرزي كسب اطلاعات نمايند.
درباره فعاليت هاي جاسوسي و اطلاعاتي سفارت خانه هاي آمريكا و
انگليس
فردوست مي نويسد : هميشه مامورين اطلاعاتي آمريكا و انگليس در
ميهمانيهاي دربار حضور داشتند. رئيس بخش اطلاعاتي سفارت آمريكا در
تهران نيز هرازگاهي ميهماني نيمه خصوصي مي داد كه در آن حدود 30 نفر از
مقامات عاليرتبه شركت مي كردند. وي در جاي ديگري مي گويد : سيا
مكالمات خصوصي محمدرضا و مقامات عاليرتبه را از طريق يك كابل 10
شماره اي كه خودشان آن را به سفارت وصل كرده بودند
استراق سمع
مي كردند . اين تلفن به تلفن قرمز معروف بود . (8 )
ثدخالت آمريكا در دوران انقلاب (8 )
دخالت گسترده در امور داخلي ايران و پيگيري به روز حوادث و
تحولات دوران انقلاب و حمايت و پشتيباني از رژيم پهلوي و شاه از ديگر
مداخلات آمريكا در ايران مي باشد. در اين مورد نيز عمدتا از زبان خود
آمريكاييها و دولتمردان پهلوي به چند مورد اشاره مي كنيم .
« ويليام سوليوان » كه در دو سال آخر رژيم پهلوي
سفير آمريكا در
ايران بود
به طور مفصل به ارتباطات خود و ساير مقامات سفارت با
مخالفين شاه (مخصوصا ليبرالها و ملي گراها) و نيز بازاريان
مقامات ايراني
و بعضا توده مردم اشاره مي كند. حتي برنامه ملاقات مستعمر و نزديكي با
شاه داشته و ماوقع را به آمريكا گزارش و پيشنهاداتي مي داده و متقابلا
سياستهايي را به شاه و مقامات ايراني القا مي كرده است .
سوليوان با اشاره به پيگيري مستمر و همه روزه سفارت در امر مبارزه
مردم و فعاليتهاي گسترده سفارت مخصوصا در سال 1357 و شدت يافتن
مبارزه و نزديكي پيروزي انقلاب مي نويسد : « سفارت آمريكا در تهران تمام
جريانات و حركتها را زيرنظر داشت و پيشرفت فعاليتها را در هريك از
خطوط دنبال مي كرد... در تمام مدت من يك روز درميان با شاه ملاقات
مي كردم و از جزئيات اقدامات او در جهت حل بحران آگاه مي شدم . » (9 )
مقامات آمريكايي در سال آخر حكومت پهلوي مخصوصا چندماه آخر
آن به گونه اي گسترده در امور ايران دخالت كرده اند كه گويي متولي و حاكم
اصلي كشور آنها مي باشند. آمريكا به اقدامات سفارت اكتفا نكرده و مخفيانه
ژنرال هايزر معاون فرماندهي ناتو را نيز به ايران مي فرستد تا اوضاع را
بررسي و راه حلي براي مقابله با پيروزي انقلاب و حفظ رژيم پهلوي بيابد.
در اين رابطه محمدرضا در كتاب « پاسخ به تاريخ » با اشاره به آخرين
روزهاي حكومتش و اطلاع از ورود مخفيانه ژنرال هايزر مي نويسد : « رفت و
آمدهاي ژنرال هايزر هميشه از پيش برنامه ريزي مي شد
اما اين سفر او در
هاله اي از ابهام كامل فرو رفته بود. ورودش را خيلي مستور نگاه داشته
بودند. البته نظاميان آمريكايي با هواپيماهاي خودشان سفر مي كردند و خيلي
طبيعي ! بود كه بتوانند هنگام ورود به پايگاههاي نظامي شان در ايران
تشريفات اداري معمول را
نديده بگيرند! »
منابع :
1 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (حسين فردوست )
2 ـ سياست خارجي آمريكا و شاه (گازيوروسكي )
3 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي
4 ـ پاسخ به تاريخ (محمدرضا پهلوي )
5 ـ سياست خارجي آمريكا و شاه
6 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي
7 ـ همان ص 362
8 ـ همان جلد 1 ص 342
9 ـ كرانه هاي نور (دستاوردهاي انقلاب اسلامي )
تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
كشور ايران كمتر مزه
استقلال واقعي را چشيده و بويژه در ايام حاكميت قاجار عمدتا
كشور به قدرت هاي استكباري خصوصا انگليس و روسيه وابسته
بوده است
متاسفانه كشف ذخاير عظيم نفت و گاز در سرزمين ايران به
جاي آنكه سبب اعتلاي قدرت سياسي و اقتصادي گردد
بدليل
عدم استقلال سياسي حكومت پهلوي به انگليس و آمريكا
خود
به عاملي براي افزايش استضعاف ملت و
عقب ماندگي افزونتر كشور شد
« سوليوان » آخرين سفير آمريكا در ايران در خاطرات خود
چنين مي نويسد : « شاه تقريبا هر دو روز يكبار به من وقت
ملاقات مي داد تا درباره مسايل مختلف با يكديگر گفتگو كنيم
ارتشبد حسين فردوست : « محمد رضا در طول سلطنتش با
مقامات آمريكايي و انگليسي ملاقات منظم داشت . اين
ملاقات ها در سطوح مختلف بود . حدودا هر 15 روز يكبار
سفراي انگليس و آمريكا را جداگانه به حضور مي پذيرفت و هر
15 روز يكبار هم كاركنان ارشد اطلاعات سفارت انگليس را به
تنهايي مي ديد. با كارمندارشد
سازمان سيا نيز به همين منوال ملاقات داشت »

*****
ارزيابي نقش مستشاران نظامي آمريكا در تحولات سياسي و
نظامي ايران
|
بطور كلي در هر كشور نيروهاي مسلح اعم از ارتش و پليس
و همچنين سازمان هاي امنيتي به عنوان ابزاري مهم و موثر
براي دستيابي به اهداف حاكميت آن كشور مطرح مي شود. به
عبارت ديگر قواي مسلح يك كشور باتوجه به ساختار
حكومت
در خدمت آرمان ها و اهداف كارگزاران نظام و
تصميم سازان آن قرار گرفته و بر همين اساس نيز سازماندهي
مي گردند. از سوي ديگر باتوجه به حاكم بودن نظام سلسله
مراتبي و تبعيت بي چون و چرا از مافوق در نيروهاي مسلح
هر
گونه فرصت انتخاب ديگر از رده هاي پايين تر
سلب و نهايتا
اينكه تمام فعاليت ها و اقدامات سازماني افراد در خدمت
اهداف و اميال حاكميت نظام ها قرارداد. و بدين ترتيب است
كه رهبران سياسي با در اختيار گرفتن فرماندهي كل قوا و
انتصاب اشخاص مورد اعتماد و همفكر در رده هاي مافوق
عملا قواي مسلح را بعنوان حافظ برنامه ها و اميال خود (مثبت
يا منفي ) بكار خواهند گرفت . بديهي است در چنين شرايطي با
استيلاي هر تفكر سياسي بر حكومت
نيروهاي نظامي
انتظامي و نيز امنيتي به همان سو و سمت حركت خواهند نمود
و مدافع آنچه كه نظام حاكم خوانده مي شوند هستند.
حكومت هاي ديكتاتوري جهان عمدتا براي بقاي خود از اين
شيوه پيروي مي كنند
همانند آنچه توسط صدام در عراق و
حكومت پهلوي در ايران و بسياري از كشورهاي ديگر اتفاق
افتاد.
با اين توضيح مي توان چنين نتيجه گرفت كه بواسطه
حاكميت بر ارتش يك كشور
سلطه بر آن كشور عملي خواهد
شد و اين در واقع همان سياستي است كه قدرت هاي سلطه جو
در دوران فرا استعماري با ابداع اصطلاح « مستشار نظامي »
توانستند از طريق آن نفوذ و حاكميت خود را بر كشورهاي
ضعيف تثبيت نمايند.
بكارگيري طرح اعزام « مستشاران نظامي » از سوي
قدرت ها در دوران پس از جنگ جهاني دوم با موفقيت توام بود
چرا كه جنگ جهاني دوم عليرغم تمام تلفات ميليوني
خرابيهاي سنگين و اثرات ماندگار زيست محيطي
سبب آن
شد كه تمام امپراطوريهاي كهن درهم بريزد و استقلال طلبي
ملت ها
جغرافياي سياسي منطقه اي و جهاني را تغيير دهد و
بدنبال آن بود كه بسياري از سنت هاي قديمي قدرت هاي پيروز
در جنگ براي استعمار دوباره ملت ها فاقد كارآيي تشخيص
داده شد. علاوه بر آن اين شيوه براي دولت هايي كه داعيه
دمكراسي وحقوق بشرداشتند
به نوعي ضد ارزش محسوب و
در منظر افكار عمومي با واكنش هاي شديد و خشمگينانه روبرو
شد. در چنين شرايطي طرح « مستشار نظامي » اهميت فوق
العاده اي پيدا كرد و جايگزين شيوه هاي قديمي پر هزينه و
پرخطر اشغال نظامي شد. بازدهي اين طرح در تعدادي از
كشورها به همراه يك عامل مهم ديگر كه روابط اقتصادي و
تجاري نام گرفت
موجب پديد آمدن استعمار نو شد
پديده اي كه هم اكنون همچون اختاپوسي اغلب كشورهاي
جهان سوم را دربرگرفته وچنين بنظر مي رسد كه رهايي از
چنگال آن باتوجه به پيچيدگي هاي آن غير ممكن خواهد بود.
شايد بتوان گفت طي پنجاه سال گذشته قدرت هاي پيروز
در جنگ جهاني دوم با بهره گيري از شيوه استعمار نو
توانسته اند حاكميت بر دهها كشور آسيايي وآفريقايي را بدست
بگيرند. بديهي است كه در اين بين كشور ما نيز تا قبل از انقلاب
اسلامي در اين مجموعه جاي داشت و از آن رنج مي برد. در آن
دوران سياه بدليل انتصاب نظاميان خود فروخته و وابسته به
غرب در پست هاي فرماندهي نيروهاي سه گانه ارتش و نيز
قواي پليس و ژاندارمري
قراردادهاي نظامي و لجستيكي
زيادي فيما بين رژيم پهلوي و دولت آمريكا به امضا رسيد كه
بواسطه آن قراردادها كه بتدريج عملي مي شد
بيش از 40 هزار
نفر مستشار نظامي آمريكا به همراه خانواده هايشان بر قواي
مسلح ايران مسلط شدند و در شرايطي بينهايت تحقيرآميز و
ننگين بر كشور ما حكومت مي كردند.
تاريخچه حضور مستشاران نظامي در ايران
اولين زمزمه حضور مستشاران نظامي آمريكا در ايران
مربوط به سال 1320 است كه هنوز انگليسي ها در عرصه
سياست و در ميان دولتمردان ما از نفوذ برخوردار بودند. اما با
روي كار آمدن رژيم پهلوي كه بعدها فاش از جانب آمريكائيها
مورد حمايت كامل قرار داشت
سياستمداران جديدي قدرت
گرفتند كه از فرهنگ و سياست آمريكا متاثر بودند. بدليل وجود
چنين فضايي بود كه وزير مختار ايران در واشنگتن طي
يادداشت مورخ 29 اسفند 1320 به وزارت امور خارجه
آمريكا اطلاع داد كه دولت ايران مايل است تا مستشاران نظامي
آن كشور را براي وزارت جنگ ايران استخدام كند. اين
درخواست كه با اشتياق كامل وزارت خارجه آمريكا مورد
توجه قرار گرفت
فرصتي مناسب براي توسعه نفوذ آمريكا در
ايران فراهم آورد.
« اولين هيات مستشاري آمريكا به سرپرستي « ژنرال
گريلي » كه بعدا جاي خود را به « ژنرال رايدلي » داد
بود وهيات
دوم به سرپرستي سرهنگ شوارتسكف براي تشكيلات
ژاندارمري تعيين شده بود . اين دو در تاريخ 11 آبان 1321 به
تهران اعزام شدند تا سازماندهي مجدد ارتش و ژاندارمري را
بر عهده گرفته و رهبري نمايند. شوارتسكف رئيس وقت پليس
نيوجرسي و كارمند « اف بي آي » در مقام رئيس ژاندارمري
ايران آغاز به كار كرد. قرارداد مربوط به هيات نظامي آمريكا كه
مامور بازسازي ارتش ايران بود و اختصارا به « آرميش » معروف
شد
در تاريخ 12 آبان 1321 امضا گرديد . همچنين قرارداد
مربوط به هيات نظامي آمريكا درژاندارمري ايران كه اختصارا
به « جنميش » معروف شد در تاريخ 5 آذر 1321 امضا شد . در
قرارداد اول رئيس هيات نظامي در ارتش ايران مي توانست
نسبت به انتخاب
اخراج
انتقال و تحقيق در مورد افسران
ارتش ايران پيشنهادهاي خودرا به وزارت جنگ ايران تسليم
كند. قرارداد دوم حتي گستاخانه تر از اولي بود
زيرا رئيس
هيات در ژاندارمري قادر بود راسا در موارد فوق الذكر عمل
نمايد . » (1 )
اعزام مستشاران آمريكايي به ايران
دولت آمريكا را قادر
مي ساخت تا ارتش ايران را تحت نظروكنترل داشته و هر نوع
جنبشي را كه ممكن بود احتمالا در ارتش به وجودآيد
مانع
شود.
« چند سال بعد گروه ديگري از مستشاران نظامي آمريكا به
اين دو هيات پيوست . اين گروه به نام گروه مشاورين كمك
نظامي آمريكا به ايران ويا اختصارا « مگ » نامگذاري شد. اين
گروه از طريق امضاي قرارداد كمك دفاعي متقابل در سال
1329 به وجود آمد . افراد مگ مسوول سفارش
دريافت و
تحويل كمكهاي نظامي به مقامات ايراني و نيز هماهنگي و
تقسيم خدمات ارائه شده بودند. آنها مراقب بودند تا
تجهيزات و تسليحات مستقيما و تنها به منظوري كه تحويل
داده شده بود
مصرف شود. در زمينه هاي مربوط به آموزش
ارتش ايران
فعاليت مگ وآرميش در هم ادغام شد . » (2 )
ث قدرت مطلق مستشاران
از نقاط تاريك وننگين حكومت محمدرضا شاه پهلوي كه
به عنوان نقطه تاريكي درتاريخ كشور و ارتش ايران به حساب
مي آيد
حضور گسترده مستشاران آمريكا در نيروهاي مسلح
ايران و حاكميت تعيين كننده آنان بر مقدرات ارتش و قواي
انتظامي كشور بود. « ارتشبد حسين فردوست » كه يار ديرين و
صميمي محمدرضا پهلوي از زمان كودكي تا فروپاشي نظام
شاهنشاهي بود
درخاطرات خود مي نويسد : « در دوران پس از
كودتاي 28 مرداد بتدريج نفوذ آمريكا در ايران بيشتر شد و
آمريكا در ارتش و نيروهاي انتظامي نفوذ بي رقيب پيدا كرد...
در آن دوران در ميان افسران يك گروه جديد پديد آمد كه كاملا
طرفدار آمريكا بود و قبلا وابستگي به انگليس نداشتند. مانند
خسرو داد (سرلشكر) ربيعي (سپهبد) حبيب اللهي (دريابان )
ازهاري (ارتشبد) يارمحمدصالح (سپهبد) سيوشانس (سپهبد
زرتشتي ) اين گروه جديد رسمشان اين بود كه حداكثر همكاري
را با آمريكائيان و بخصوص با مستشاران نظامي و دعوت آنها
به خانه هايشان و دعوت متقابل مستشاران از اين افرادبه
خانه هايشان و باشگاه هايشان داشتند و روزها هم با يكديگر
ملاقات دائم داشتند . » (3 )
« ژنرال هايزر » معاون فرماندهي وقت نيروهاي آمريكايي
مستقر در اروپا نيز كه بارهابه ايران ماموريت داشته درباره
وابستگي فرماندهان عاليرتبه ارتش ايران به آمريكا چنين
مي گويد : « فرمانده نيروي هوايي
دوست قديمي من تيمسار
امير حسين ربيعي بود. او در مدت دو سالي كه عهده دار اين
پست بود
پيوند بسيار نزديكي با من داشت و خودرا برادر
كوچكتر من مي دانست ... فرمانده نيروي دريايي هم درياسالار
ميرحبيب اللهي بود. او اغلب تعليمات خود را در نيروي
دريايي آمريكا گذرانده بود به همين دليل نيز داراي پيوندهاي
نزديكي با امريكا بود و به تازگي همسر و فرزندانش رابه آمريكا
فرستاده بود . » (4 )
هايزر در گزارش خود به كاخ سفيد پيرامون تبعيت
فرماندهان ارتش ايران از آمريكائيها مي نويسد : « هر چه من
بكنم مورد قبول آنها خواهد بود و آنها بدون درنگ تصميم
واشنگتن را مي پذيرند » (4 )
ث شيوه عمل مستشاران
مستشاران آمريكايي براي موفقيت در اهداف خود دست
به روشهايي زده بودند كه ايجاد حساسيت نكرده و بتوانند با
اسامي جذاب و فريبنده و نيز به صورت غير مستقيم و با
بسترسازي به مقاصد خويش برسند و حتي به گونه اي عمل
كنند كه نظاميان پرورش يافته آنها
نسبت به آمريكاييان عشق و
علاقه پيدا كرده و شيفته آنان بشوند. در اين راستا
اولا تحت
عناوين موجه و جذاب مانند : ارائه مشاوره و راهنمايي
آموزش دادن نظاميان و انتقال تكنولوژي جاي پاي خودرا در
نيروهاي مسلح باز مي كردند. ثانيا با محترمانه برخورد كردن با
نظاميان ايراني كه تحت آموزش خود درآورده بودند
از خود
چهره اي محبوب و دلسوز براي نظاميان ايراني به نمايش
مي گذاشتند. ثالثا با اعطا سلاحها و تجهيزات نظامي مدرن به
ارتش
چهره اي حمايت گرانه و خيرخواهانه نسبت به ايران از
خود نشان مي دادند تا بيش از پيش علاقه مندي نظاميان ايراني
را به خود جلب كرده و اهداف خويش را پيش ببرند.
بدون ترديد علت اصلي اعطاي سلاحها و تجهيزات مدرن
صرفا جلب توجه و نظر نظاميان ايراني نبود
بلكه از آن جا كه
آنان ارتش شاهنشاهي را تحت سلطه خود ديده و در واقع آن را
بخشي از ارتش آمريكا در منطقه مي دانستند
چنين كمكهايي را
(البته با دريافت هزينه هاي بالا وسنگين ) اعطا مي كردند و در
كنار اين كار
مقاصد خود را نيز دنبال مي نمودند. از سوي ديگر
اعطاي همين تجهيزات نظامي به علت عدم آشنايي نظاميان
ايراني با طرز كار آنها
زمينه را براي حضور مستشاران
آمريكايي فراهم كرده و موجه جلوه مي داد.
بدين ترتيب به بهانه و در پوشش تجهيز نيروهاي هوايي ـ
دريايي و زميني به تسليحات مدرن و نيز فروش تجهيزات مورد
نياز نيروهاي سه گانه
اموزش نيروي انساني
تعمير و نگهداري
تجهيزات وهمچنين حفظ اطلاعات
اختيار كامل قواي مسلح
ما در دست مستشاران نظامي آمريكا بود و ارتش ايران كاملا به
آنان وابسته بود. به گونه اي كه آنها پس از پيروزي انقلاب در
مصاحبه هايي اعلام كردند به علت آنكه همه چيز ارتش ايران
اعم از گزينش
آموزش ـ تعميرات و حفظ اطلاعات با ما بوده
است با رفتن ما همه كارها متوقف خواهد شد.
ثنقش مستشاران آمريكايي در ايران
مستشاران آمريكايي در امور مختلف نظامي و سياسي
ايران دخالت داشته و نقش استعماري ايفا مي كردند. برخي از
اين مداخلات و تاثيرگذاريها عبارت بودند از :
دخالت در تحولات سياسي
مستشاران آمريكايي علي رغم اين كه نقش مشورتي در
ارتش ايران داشتند
ولي در مقاطع حساس تاريخ ايران با
دخالت غيرقانوني در تحولات سياسي
مسير حوادث را تغيير
داده و يا ارتش را به مقاومت در مقابل خواسته هاي ملت
مسلمان ايران تحريك كرده اند. نمونه هاي بارز دخالت اين
مستشاران در سياست داخلي ايران را مي توان در كودتاي 28
مرداد 1332
احياي كاپيتولاسيون و سرانجام مقاومت در
مقابل انقلاب اسلامي در سال 1357 ديد .
به هنگام اوج گيري انقلاب اسلامي در سال 1357 به
اعتراف ژنرال هايزر در كتابش به نام « ماموريت در تهران »
مستشاران نظامي آمريكا نقش فعالي در تحريك ارتش براي
مقابله با حركت مردم داشتند. آنها مستقيما در جنگ رواني
عليه انقلاب اسلامي مشاركت داشتند و حتي آخرين برنامه
آنها
هدايت كودتا در بهمن ماه 1357 بود كه بر عهده رئيس
مستشاران « ژنرال گاست » بود
ولي با عنايت خداوند متعال و
رهبري پيامبرگونه امام خميني (ره ) اين توطئه ها شكست
خورد . (5 )
ژنرال هايزر كه در آخرين روزهاي عمر رژيم پهلوي براي
نجات دادن رژيم از سقوط
ماموريت يافته بود تا با هدايت
فرماندهان ارشد ارتش
كنترل زمام امور را به دست بگيرد در
خاطرات خود چنين مي نويسد : « ملاقاتهاي نخستين را با
طوفانيان
ربيعي و حبيب اللهي ترتيب دادم . تيمسار طوفانيان
بسيار مشتاق بود مرا ملاقات كند... من مرتب اطمينان و
حمايت پرزيدنت كارتر را به وي ابلاغ و روي نكات پيام او
تاكيد مي كردم . او از شنيدن اين حمايت بسيار خوشحال شد...
سپس به سمت پايگاه نيروي هوايي رفتيم . قصد ما ديدار
دوست خوبم تيمسار اميرحسين ربيعي بود... ربيعي مثل
هميشه دوستانه از من استقبال كرد... او در آمريكا تربيت شده
بود
همواره به آن كشور عشق مي ورزيد... پيام حمايت
پرزيدنت كارتر را به وي اعلام كردم و سعي كردم به او تلقين
كنم كه آمريكا قصد دارد پشت سر او و همكارانش بايستد...
شخص بعدي درياسالار حبيب اللهي بود كه او را در ستاد
نيروي دريايي ملاقات كردم . به او گفتم كه پرزيدنت كارتر مرا
به ايران فرستاده است و سپس پيام رئيس جمهور را مبني بر
دادن اطمينان و ابراز امتنان به وي ابلاغ كردم . تعليمات و
راهنماييهاي آمريكا براي حمايتهاي آتي را هم به اطلاع وي
رساندم . » (6 )
دخالت در خريدهاي تسليحاتي
مداخله در برنامه هاي خريد تسليحاتي ايران از ديگر
مصاديق بارز دخالت مستشاران نظامي آمريكا در امور نظامي و
ارتش ايران بود. آنها كه خود را شريك استراتژيك و بي رقيب
رژيم پهلوي مي پنداشتند اين حق را براي خود قايل بودند كه
در برنامه خريدهاي تسليحاتي ارتش دخالت نموده و درباره
تعداد و نوع خريدها و اينكه از كدام كشور خريداري شود
تعيين تكليف مي كردند
بگونه اي كه حتي از بيان اين مداخلات
ابايي داشته باشند.
جرج بال معاون وقت وزارت خارجه آمريكا مي گويد : از
سال 1332 كه شاه به قدرت بازگشت تا سال 1351 ما شاه را
به طور كامل تحت نظارت داشتيم . اين ما بوديم كه مي گفتيم
شما به فلان سلاح احتياج نداريد يا به فلان سلاح احتياج
داريد . بدين ترتيب در طول 19 سال
كل اسلحه اي كه شاه از
آمريكا خريداري كرد از يك ميليارد و 300 ميليون دلار تجاوز
نمي كرد ولي بعد از آن كه نيكسون و كيسينجر به او اختيار
دادند
ميزان خريد اسلحه شاه از آمريكا به مدت 7 سال
20
برابر شد . (7 )
بدون ترديد هدايتها و دخالتهاي آمريكا بيان در برنامه هاي
خريد سلاح ايران به گونه اي بود كه اولا ارتش ايران از نظر
تسليحات وابسته و متكي به آمريكا باشد
ثانيا آمريكاييان با
فروش اسلحه خود درآمد خوبي كسب نمايند. ثالثا ارتش ايران
از نظر به كارگيري سلاحها
وابسته به نظاميان و مستشاران
آمريكايي باشد. رابعا ارتش ايران براي خريدهاي تسليحاتي
خود سراغ ديگر كشورها نرود.
بازوي نظامي آمريكا در منطقه
با توجه به حجم و انباشت جديدترين تسليحات نظامي
آمريكا در ايران و نيز وابستگي رژيم پهلوي و سران ارتش به
آمريكا و همچنين نفوذ فوق العاده مستشاران آمريكايي در آن
ارتش ايران همواره براي آمريكايي ها بعنوان يك نيروي نظامي
مجهز و آماده رزم مطرح بود. از آنجا كه منطقه خليج فارس به
عنوان يك نقطه حساس و استراتژيك براي آمريكا اهميت
زيادي داشت و از سوي ديگر به منظور مقابله با تهديدات
بلوك شرق و شوروي . نقش حياتي ايران را درنظر آمريكاييها
صدچندان كرد. به همين دليل آمريكا تلاش مي كرد با در دست
داشتن ارتش ايران
از آن در قالب يك اهرم قدرت براي اهداف
منطقه اي و جهاني خود استفاده نمايد. كشورهاي منطقه نيز
عملا به ارتش ايران به عنوان يك نيروي نظامي آمريكايي و يا
حداقل مطيع سياست هاي آمريكا نگاه مي كردند. اين مداخله و
نفوذ به گونه اي بود كه حتي مقامات آمريكايي نيز از بيان آن و
سواستفاده از ارتش ايران باكي نداشتند.
ژنرال هايزر يكي از دلايل پذيرفتن ماموريت به ايران را در
آخرين روزهاي عمر رژيم پهلوي چنين بيان مي كند : « نيروي
نظامي ايران در منطقه خليج فارس براي منافع جهان غرب
بسيار حياتي بود » (8 )
ثحقوق و امكانات مستشاران
مستشاران آمريكايي علي رغم اين كه حضور سلطه گرانه و
مداخله جويانه در امور نظامي ايران داشتند و ايجاد مفسده و
اخلال مي نمودند
از حقوق و مزايا و امكانات بسيار زيادي نيز
برخوردار بودند. آنچه كه اين زياده طلبي را تشديد مي نمود
تبعيض فاحش آشكار بين ميزان حقوق و مزاياي نظاميان
ايراني با مستشاران آمريكايي بود. به اين معني كه ميزان حقوق
و مزايا و امكانات مستشاران آمريكايي بسيار بيشتر از نظاميان
ايراني همرده و حتي بالاتر بود. همچنين پرداخت هزينه تمامي
آنها نيز بر عهده دولت ايران بود.
براساس بند ج ماده واحده مربوط به قانون اجازه
استخدام مستشاران آمريكايي (مجلس شوراي اسلامي )
« اعضاي هيات مستشاري حقوق ساليانه خود را به پول رايج
كشورهاي متحده آمريكا به ميزان زير از دولت ايران دريافت
خواهند داشت . رئيس هيات 4207 دلار
معاون هيات 3907
دلار
افسران ديگر هيات هركدام 3757 دلار
درجه داران جز و
افراد متخصص 2705 دلار ... حقوق اعضا هيات از هرگونه
عوارض و مالياتهايي كه قبلا يا در آتيه چه از طرف دولت و چه
از طرف تقسيمات اداري يا سياسي تابعه دولت وضع گردد
معاف است ... هرگاه اعضاي هيات بخواهند خانواده خود را به
ايران بياورند
هزينه سفر زن و فرزند تحت تكفل به عهده
دولت ايران خواهد بود . (9 )
همان گونه كه مشاهده مي شود حتي اگر هر دلار را يك
تومان حساب كنيم
حقوق رئيس هيات مستشاري 4207
تومان و افسران معمولي 3757 تومان و درجه داران 2705
تومان بوده است
در حالي كه در همان سالها حقوق يك افسر
ايراني 55 تومان بود يعني رئيس هيات حدود 80 برابر و افسر
معمولي حدود 70 برابر و درجه دار آمريكايي حدود 50 برابر
يك افسر ايراني حقوق مي گرفت . علاوه بر اين
مستشاران
آمريكايي از پرداخت هرگونه ماليات و عوارض نيز معاف
بودند.
منابع :
1 ـ دستاوردهاي انقلاب اسلامي ـ جلد دوم
2 ـ همان
3 ـ ظهور و سقوط پهلوي جلد اول
4 ـ ماموريت مخفي در تهران
5 ـ دستاوردهاي انقلاب اسلامي جلد دوم
6 ـ ماموريت مخفي در تهران
7 ـ رويارويي انقلاب اسلامي و آمريكا
8 ـ ماموريت مخفي در تهران
9 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا

|