قسمت سوم و پاياني
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
شام ـ از كوفه به شام مي رويم و همراه اسراي آزاده و
آزادگان اسير به كاخ يزيد فرود مي آييم . شام قسمتي از ممالك
روم شرقي (بيزانس ) بود
در زمان عمر فتح شد
پيش از آن
دين و آئين و فرهنگ ديگري داشت
نخستين حاكم منصوب
خليفه در شام
شهيد عماربن ياسر بود كه امارتش ديري نپاييد
و خليفه
معاويه را حاكم شام كرد. در واقع
اسلام مردم شام
اسلام معاويه بود
مردم شام
پيامبر را نديده بودند. مواجهه
آنها با امام علي نيز در رويارويي جنگ صفين بود
معاويه
زمينهاي مزروعي شام را كه در زمره (في ) به شمار مي آمد
بين وابستگان خود تقسيم كرده بود. مهره هاي كليدي و وابسته
خود را در جاي جاي مراكز تصميم گيري شهر گماشته بود.
معاويه در مواضع سياسي خود سه شيوه طراحي شده را در
پيش گرفت :
1 ـ حداكثر مدارا و حمايت از پيروان عثمان به عنوان خليفه
مظلوم
2 ـ حداكثر سخت گيري و ستم طبقاتي و فرهنگي عليه پيروان
امام علي (ع )
3 ـ تساهل و تسامح و اتخادمشي شبه روشنفكرانه در مقابل
روميها
دين زدايي و رواج پان عربيسم و احياي سنت جاهلي قبيله
سالاري از ديگر مواضع معاويه بود. او همه اين انحرافات را
بانام دين و تحت عنوان كيان مسلمين انجام مي داد. گرچه
مواضع انحرافي و فرعوني معاويه تا حدي
در زمان عمر كنترل
مي شد
اما ريخت و پاشهاي حاكم در دستگاه عثمان و آزاد
شدن دست نخبگان به بيت المال
موجب شده بود كه معاويه
بتواند در اين آشفته بازار مواضع خود را كاملا در شهر تثبيت
كند.
اسلام مردم شام
اسلام معاويه بود و مردم
علي و آل علي
را در طول 21 سال (سال 40 تا 61 هجري ) فقط در خطبه هاي
جمعه و جماعات از زبان فقها و روحانيون مغزفروخته در
قالب دشنام مي شناختند. زيرا معاويه دشنام علي را در
خطبه هاي جمعه و جماعات
واجب كرده بود. مردم شام
با
چنين تصويري كه از خاندان علي داشتند
در بادي امر
اسرا را
دشمنان اسلام و دشمنان خليفه خدا مي پنداشتند
اما تدبير و
چاره گري زينب و امام سجاد جهت روشنگري مردم
شهر را
دگرگون كرده نگاه مردم را نسبت به مسئله عوض كرد. جوهره
مديريت زينب در طول دوران اسارت در شام
صبر و تدبير و
روشنگري با ادبياتي بليغ و چينش كلمات زنده و بالنده و
تحول آفرين بود. وقتي كه تدبير و چاره گري به كسوت عبارات
درآيد و حال و مقام مناسب خطاب آن را پشتيباني كند
معني
و پيام
در فرايند انتقال از انديشه به كلمه و در فرآيند تنزيل از
« حالت » به « عبارت » فرستنده پيام را به اهداف مرحله اي
خواهد رسانيد. نوع مواجهه كلامي با مردم شام
در ابتداي
ورود اسرا به اين شهر
نياز به ارزيابي از روانشناسي اجتماعي
و آگاهي از ساختار ذهنيت مرم اين شهر داشت . زينب (س )
دريافت كه ضروري ترين اقدام براي تغيير نگاه مردم
روشنگري و آگاهي بخشي خردمندانه است .
زينب (س ) و امام سجاد(ع ) در راستاي پاك كردن تارهاي
جهل و ذهنيت غلط از مردم شام
از هر فرصت بدست آمده
استفاده مي كردند
مردم را آگاه مي كردند
ذهنيت هاي غلط
رااصلاح مي كردند
بجاي آنكه به مردم (فكر) بدهند
به آنها
(فكركردن ) را ياد دادند و بدين ترتيب با تدبير و مديريت و
انسجام كلمات
يزيد را در اين مرحله از سناريوي مردم فريبي
نيز ناكام ساختند.
اولين نتيجه تدبير و مديريت خلاق زينب (س ) و امام سجاد
در كاخ يزيد
به نمايش درآمد. يكي از زنان يزيد به نام هند
دختر عبدالله بن عامربن كريزي
خطاب به يزيد گفت : آيا اين
سر حسين بن علي و فرزند فاطمه دختر رسول خداست
متعاقب آن زنان ديگر نيز
انتقاد و اعتراض خود را در قالب
ناله و فرياد درآوردند و اوضاع را درگرگون كردند
اين صحنه
براي يزيد غير مترقبه بود. طراحان پشت پرده
ذهن مردم را به
گونه اي عادت داده بودند
كه آنچه خليفه مي كند عين صواب
است و هرگونه انتقادي نسبت به عملكرد خليفه
از مظاهر كفر
وزندقه محسوب مي شد و منتقد مستوجب مرگ .
اما اين بار طوفان انتقاد عليه عملكرد يزيد از درون حرم او
برخاسته بود. طوفاني كه زمينه اش خطبه ها و خطابه هاي
روشنگرانه و مدبرانه زينب بود. آري خون در قيام تبلور مي يابد
و پيام در كلام . مديريت كلام از مديريت قيام كم ارزشتر نيست .
يزيد كه در شرايط جديد
عرصه را بر خود تنگ و پروژه
قتل حسين را كاملا ناموفق ديده بود
به رسم همه جنايتكاران
شكست خورده
خود نيز از انتقاد در آمد و گفت : آري شما هم
بر فرزند رسول خدا زاري كنيد
بر پسر دختر پيغمبر و زاده
خالص قريش ندبه كنيد. (كامل ابن اثير
جلد پنجم ترجمه
عباس خليلي
بنياد چاپ و انتشارات علمي
ص 198 ) .
مضحك ترين انتقاد
آن است كه
جنايتكار
خود منتقد جنايت
باشد.
مديريت امنيت اسرا
درباريان خليفه با القاي قداست كاذب بر حول شخصيت
بچه گانه يزيد
او را برجان و مال و ناموس مردم حاكم
مي دانستند لذا پس از ورود اسرا به دربار شام يكي از سرخ
رويان سيه دل دربار از يزيد خواست كه فاطمه (دختر حسين
يا دخترعلي ) را به كنيزي به اوببخشد. دخترك از اين گستاخي
مردك
وحشت كرده و خود را به آغوش زينب انداخت و از او
كمك خواست
زينب با اعتماد به نفس و با بهره گيري از كلماتي
با صلابت و مطمئن به دخترك دلداري داد و گفت : نه او
مي تواند ترا به كنيزي ببرد و نه اربابش يزيد. بين يزيد و زينب
مشاجره لفظي پيش آمد. در اين مشاجره
منطق يزيد
دشنام و
تفرعن و اقتدا ربود و منطق زينب
دليل و فصاحت و بلاغت .
سرانجام منطق زينب بر منطق يزيد پيروز شد. يزيد در اوج
خشم و عصبانيت در مقابل منطق پيروز زينب
تسليم سكوت
شد و بر سيه دل شامي كه خواسته گستاخانه خود را تكرار
مي نمود برآشفت و بدين ترتيب توطئه ي كنيزگيري از اهلبيت
نيز كه جزئي از پروژه طراحان پشت پرده بود به شكست منتهي
شد.
هر روز كه از حضور اسرا در شام مي گذشت
شهر بيشتر
آبستن انقلاب مي شد
يزيد
مي خواست به طريقي
كابوس
حضور اسراي آزاده را در شام
از خود دور كند.
يزيد براي اجراي آخرين صحنه از سناريوي شكست
خود را به رنگ گربه عابد در آورد (گربه شد عابد مسلمانا)
مي گويند عده اي دنبال يك دزد مي دويدند و فرياد مي زند : دزد
دزد را بگيريد. آن دزدهم مي دويد و فرياد مي زد : دزد
دزد را
بگيريد
يزيد در آخرين صحنه از نمايش شكست خورده
فريب
خود را به امام سجاد نزديك مي كرد
او را « پسر » صدا
مي كرد و ميگفت : پسرم هر كاري داري براي من بنويس
اظهار
ندامت مي كرد و مي گفت : حاضر بودم فرزندم كشته مي شد
حسين كشته نمي شد
فرافكني مي كرد و تقصير را به گردن ابن
زياد مي انداخت . ناگزير
اسرا را با عزت و احترام به مدينه
رهسپار كرد . (كامل بن اثير ص 202 )
باورود اسراي آزاده در مدينه
مديريت اطلاع رساني
فعال
شكل ديگري بخود گرفت .
اين بار روشنگري در قالب خطبه ها و خطابه ها و
سوگواريهاي نمادين
گفتگوهاي نمادين در بازارها و مراكز
تجمع نمود پيدا كرد. عمر و بن سعيد بن عاص والي دست
نشانده بني اميه در مدينه
رفتن به خانه شهدا و تسليت گويي
به خانواده هاي شهدا را ممنوع كرده بود. اما مردم بي اعتنا به
جو پليسي حاكم بر مدينه
به خانه شهدا مي رفتند و با خانواده
شهدا ابراز همدردي مي كردند
زينب (س ) با چينش كلمات
در قالب خطبه و خطابه و روايت مستقيم و صحنه به صحنه از
فرايند نهضت عاشورا و يادآوري صحنه هاي ايثار و شهادت و
انعكاس ددمنشي هاي سپاه يزيد
مردم را براي يك انقلاب
عاطفي منجر به جنگ مسلحانه عليه عمال يزيد آماده مي كرد.
حركتهاي مردمي
نخست در قالب نافرماني از حكومت و
حضور در خانه شهدا و اظهار همدردي با خانواده هاي شهدا
بود. سپس اين تظاهرات سياسي ـ عاطفي به بقيع كشانده شد
اوضاع از كنترل حاكمان خارج شده بود
حتي مروان حكم
بزرگ خاندان بني اميه در مدينه نيز به همراه تظاهر كنندگان به
بقيع مي رفت و در مصيبت شهدا اشك تمساح مي ريخت . در
قبرستان بقيع
بانو فاطمه بنت حزام (ام البنين ) مادر
اباالفضل (ع ) و 3 شهيد ديگر با زباني بليغ و آميخته به اندوه و
اساس مصيبت شهدا را مي خواند
بازماندگان
صحنه هاي
شهادت را بازگو مي كردند و شهر آبستن انقلاب عليه يزيد
مي شد. در راستاي اين انقلاب عاطفي بود كه قيام حره
قيام
عبدالله بن زبير در مكه
قيام نجده بن عامر رهبر خوارج در
بحرين
قيام مردم بصره و قيام هاي ديگر يكي پس از ديگري
عليه يزيد به وقوع پيوست
و يزيد فقط سه سال بعد از واقعه
عاشورا در سن 39 سالگي
از شدت عصبيت ها و تلاطمات
روحي و شكست هاي پي در پي و ضعف بدني و روحي فوت
كرد و با مرگ او حكومت بني ابوسفيان برچيده شد : افلم
يسروافي الارض فينظر و اكيف كان عاقبه الذين من
قبلهم :
مدعي خواست كه از بيخ كند ريشه ما
غافل از آنكه خدا هست در انديشه ما
مديريت تشخيص توانمندي ها
گرچه
اغلب نيروهاي حماسه آفرين امام در عاليترين
سطوح خود آگاهي
خدا آگاهي
و انتخابگري و ايثارگري
بوده اند
اما برخي نيز در سطوح محدودتري از اين متغيرها و
عوامل تاثير گذار قرار داشتند
از آن گذشته برخي از حماسه
آفرينان
توانمنديهاي ويژه اي داشتند كه در تعميق و پيشبرد
اهداف نهضت مفيد و موثر بود
لذا
يكي از ابعاد مديريتي امام
تشخيص توانمنديهاي بالقوه و كاربردي كردن آنها بوده است .
نمونه : سپردن دعوتنامه هاي نخبگان كوفه به عقبه ابن
سمعان . عقبه بن سمعان از غلامان رباب (همسر امام و مادر
عبدالله بن حسين و سكينه بنت حسين ) بود
از مطالعه تاريخ
نهضت عاشورا اينگونه برمي آيد كه وي حافظه اي قوي داشته و
همچنين در كاربردي كردن محفوظات و اطلاعات از خبر ويت
خاصي برخوردار بود
امام نامه هاي نخبگان كوفه را بعنوان
اسناد معتبر شكل گيري نهضت
به ايشان سپرده بود. وقتي كه
در اولين مواجه امام با سپاه ابن زياد به فرماندهي حربن يزيد
رياحي در دامنه هاي دو حسم
حر و برخي از نخبگان پيمان
شكن حاضر
به انكار دعوتنامه هاي خود پرداختند
عقبه به
دستور امام
با دقت تمام
نامه هاي موجود را به عنوان اسناد
زنده و غير قابل انكار به رويت آنها درآورد. عقبه بن سمعال
بعد از شهادت امام و يارانش
در روز عاشورا توسط ماموران
حكومتي دستگير شد
اما بعد از محاكمه آزاد گشت و بعدها
جزو روات ثقه حماسه عاشورا گرديد. از جمله روايات موثق و
بااهميت او
روايت موثقي است كه در خنثي سازي روايات
دروغين باند بني اميه در موضوع مذاكره امام با عمر سعد نقش
تاثير گذار داشته است .
بهينه سازي نيروهاي از جو ترديد : برخي از نيروهاي امام
به دليل رگه هايي از وابستگي به دنيا
از جمله غم نان
غم
خانمان و ديگر دغدغه هاي روزمره و متعارف زندگي
در
حمايت از نهضت امام در حد ايثار جان آمادگي نداشتند. امام
اينگونه نيروها را نيز از خود دور نكرد و به مقتضاي لايكلف
الله نفسا الاوسعها
موردهاي مسئله اي از اين قبيل را به نفع
نهضت
اصلاح
بازسازي و كاربردي مي كردند. از جمله اين
موارد مسئله يكي از مجاهدان نهضت عاشورا بنام ضحاك بن
عبدالله مشرقي است . او در شب عاشورا نزد امام آمد واز آن
حضرت خواست كه او را به دليل عيالواري و بدهكاري و
دغدغه هاي ديگر از جنگ معاف كند. امام عذر او را پذيرفتند و
به ايشان اجازه خروج از سپاه حماسه آفرينان را دادند. ضحاك
گرچه مردد بود
اما كورسويي از ايثار هنوز در شريانش جاري
بود. لذا بعد از چند قدم دور شدن از امام دوباره به سوي
حضرت برگشت و گفت : حاضر است كه در روز عاشورا تا
آجرين نفري كه از حماسه آفرينان باقي مانده اند در راه
آرمانهاي نهضت
با سپاه يزيد بجنگد
وقتي كه تمام نيروهاي
امام شهيد شدند و ديگر ماندنش
فايده اي براي امام ندارد از
ميدان جنگ فرار كند. امام تا اين حد را از او پذيرفتند و
پيشنهاد وي را قبول كردند و بدين ترتيب با بازسازي يك
نيروي مردد
به اندازه وسع وي از وي استفاده كردند
ضحاك
بعد از عاشورا
زنده ماند و از روات موثق عاشورا شد. امام
در
روز عاشورا بعد از پايان ماموريت ضحاك
به پيمان خود وفا
كردند
به ضحاك اجازه خروج دادند و براي سلامتي او دعا
كردند.
يكي از نيروهاي جان بر كف عاشورا جون بن حون بود.
جون
غلام سياه پوست ابوذر غفاري بو دكه بعد از رحلت
آن صحابي شهيد عدالت
به خدمت آل علي (ع ) درآمد و در
روز عاشورا از شهداي كربلا شد
امام در كنار جنازه او براي او
دعا كردند واز خدا خواستند او را معطر و روسپيد نمايد : اللهم
بيض وجهه وطيب روحه . جون علاوه بر روحيه سلحشوري و
جنگاوري و فهم مكتبي و درك درست از مقتضيات مكتب
در
تصقيل شمشيرها و ساير جنگ افزارها
خبرويت داشت
لذا
امام براي بكارگيري نيروي صنعتگري او براي پيشبرد اهداف
ميداني نهضت در شب عاشورا
او را مامور كرد كه پس از
انجام واجبات در كنار ادعيه و اذكار مستحبي كه عده اي از
حماسه آفرينان بدان مشغول بودند
او شمشير و جنگ افزار
حماسه آفرينان را صيقل دهد تا همانگونه كه درخشش خون
شهيد خورشيد را شرمنده مي سازد درخشش شمشير
رزمندگان چشم دشمن را خيره سازد
آري در شب عاشورا
امر مستحبي در ذات خوديگانه
اما در كار كرد خود متكثر بود
كار كردي كه امام آنها را اجتهاد مي كرد
اين استحباب در يكي
با دعا تحقق مي يافت
در ديگري با قرائت قرآن
در يكي با نافله
و در ديگري با صيقل شمشيرها
امام در كنار كشف
توانمنديهاي مادي رزمندگان توانمنديهاي معنوي ـ مادي آنها
را نيز شناسايي كرده و به نفع نهضت به كار مي گرفتند
چنانكه
صوت خوش و تجربه اذان گويي شهيد حجاج بن مسروق
جعفي را كشف كرد و مسئوليت اقامه اذان را به آن شهيد سپرده
بود. شهيد حجاج بن مسروق در مكه به كاروان امام
ملحق
شده بود.
منابع :
1 ـ قرآن كريم
2 ـ ابصار العين في انصار الحسين
شيخ طاهر سماوي
منشورات مكتب بصيرتي
قم
3 ـ اصحاب الحسين
علي محمد علي دخيل
انتشارات
موسسه اهل البيت بيروت
4 ـ تذكره الخواص
سبط ابن الجوزي
انتشارات موسسه اهل
البيت
بيرون 1401 هـ ـ ق
5 ـ تئوري هاي مديريت
دكتر كمال پرهيز گار
انتشارات آگاه
تهران 1375
6 ـ تاريخ طبري
ترجمه ابوالقاسم پاينده
انتشارات بنياد
فرهنگ ايران
تهران 1352
7 ـ زندگاني سير حسين (ع ) محمد علي عابدين
ترجمه سيد
حسن اسلامي
دفتر انتشارات اسلامي
چاپ دوم
بهار
1374
8 ـ مثير الاحزان
ابن نماي حلي
انتشارات مدرسه امام
مهدي (ع )
قم 1406 ق .
حضرت زينب با چينش كلمات در قالب خطبه و
روايت مستقيم و صحنه به صحنه نهضت عاشورا و
يادآوري ميادين ايثار و شهادت و انعكاس
ددمنشي هاي سپاه يزيد
مردم را براي يك انقلاب
عاطفي منجر به جنگ مسلحانه عليه كارگزاران يزيد
آماده مي كرد
در مدينه
حركت هاي مردمي عليه دستگاه
بني اميه
نخست در قالب نافرماني از حكومت و
حضور در خانه شهدا و اظهار همدردي با
خانواده هاي شهدا صورت پذيرفت . سپس اين
تظاهرات سياسي ـ عاطفي به بقيع كشانده شد و
اوضاع را از كنترل حاكمان بني اميه خارج كرد
اسلام مردم شام
اسلام بني اميه بود و مردم
علي و آل علي را در طول 21 سال فقط در
خطبه هاي جمعه و جماعات از زبان فقها و
روحانيون مغز فروخته در قالب « دشنام »
مي شناختند. زيرا معاويه دشنام به علي (ع ) را در
خطبه هاي نمازهاي جمعه واجب كرده بود!

|