روزنامه جمهوري اسلامي 17/11/1385 صفحه عقيدتي

  • مديريت دوران اسارت در نهضت عاشورا
  • ياد خدا ستون ايمان
  • *****
    مديريت دوران اسارت در نهضت عاشورا


  • دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
    قسمت دوم
    زينب در پرتو نگرش خلاق به اين نتيجه رسيد كه از فرصت بدست آمده به نفع مكتب بهره برداري كرده و وضعيت موجود را به نحو تاثيرگذار مديريت كند. او گريستن مردم كوفه را هنرمندانه مورد سئوال قرارداد. با استفاده از آيات قرآن آنها را به پيرزني تشبيه كرد كه رشته هاي خود را پنبه مي كند (مثلكم كمثل اللتي نقضت غزلها بعد قوه انكاثا » و سوگندهاي خودرا دستمايه فريب خود مي سازد يتخذون ايمانكم دخلا بينكم . آنگاه با بهره گيري از فنون بلاغت از گزاره خبري به عالم گزاره انشائي آمد و در قالب افشاگري كوفيان را نفرين كرد : اشكهايتان خشك مباد. ناله هايتان خاموش مباد.
    آنگاه جلوه اي ديگر از بلاغت كلام و متكلم را در فضاي اندوه به نمايش گذاشت و در پرتو توصيفي فعال عظمت فاجعه را به انبوه كركسان تماشا يادآوري نمود. يادآوري فعال :
    مي دانيد چه جگري را بريان و چه چشمي را گريان كرديد شما كسي را كشتيد كه همسنگر شما و در جنگها پناهگاه شما بود (ديروز همسنگر فروشي و امروز همسنكر كشي ).
    و بدين ترتيب زينب به جاي آنكه با ديدن خيل عزادار و سوگوار كوفه تحت تاثير احساسات زنانه قرار گرفته و عكس العملي منفعل را در پيش گيرد با شناخت توانمنديهاي بالقوه موقعيت و شرايط موجود موثرترين شيوه هاي اطلاع رساني را با ادبيات سرزنده و روشنگر به نمايش گذاشت . شهر را كه در جريان جو پليسي حاكم گويي به ايست قلبي مبتلا شده بود دوباره تكان داد. چرخه آزاد خطابه زينب گاه رويكرد توصيفي داشت و گاه رويكرد انتقادي و گاه رويكرد دعائي .
    در رويكرد توصيفي عظمت فاجعه با ادبياتي بليغ و سرزنده بيان مي شد از جمله :
    شما سلاله خاتم انبيا و معدن رسالت و سيد جوانان بهشت و منار حجت و مدار سنت را كشتيد.
    در محور انتقاد ماهيت كوفيان بر ملا مي شد ماهيتي كه مضمون مركزي آن ريا و نيرنگ و نشانه هاي آن چاپلوسي و ظاهرآرايي است : مانند سبزه هايي هستيد كه بر مزبله روئيده باشد يا نقره هايي كه زينت قبرها شده باشد. براي جلب رضايت اربابان مانند كنيزكان تملق مي كنيد و مانند تسليم شدگان كرشمه و چاپلوسي .(... او كمرعي علي دمنه او كفضه علي ملحوده )
    در محور نفرين غم و اندوه را براي آنها آرزو مي كرد : فابكوا كثيرا و اصحكوا قليلا. و لا رقعه الدمعه و لاهدات الرته .
    آري مديريت بحران به معناي بهره وري از فرصت طلايي نيست بلكه بازخواني فعال شرايط موجود بازآفريني « فرصتهاي سوخته » و بازسازي فرصتهاي نيم سوخته و حداكثر بهره وري از حداقل امكان بدست آمده است . خطبه روشنگرانه زينب اينگونه بود. مديريت بحران خوانش مسوده هاي سطور نيست بلكه كشف توانمندي هاي مندرج در سپيدي بين سطور است . مديريت لزوما به معناي رياست نيست بلكه تدبير در بكارگيري توانمنديهاي بالقوه در ميسر اهداف است چه اهداف سازماني چه اهداف آرماني انسان از اين حيث مي تواند مدير خود باشد يعني بر خود هم مديريت كند. مديريت بحران روي ميادين مين و پشت سيمهاي خاردار و در روند تقابل تاريخي خون و خنجر معني مي دهد نه پشت ميزهاي بزك كرده و بشقابهاي ميوه . مديريت بحران طعم ابوذر دارد نه طعم اشعث .
    مديريت امنيت جاني
    آدمكشان بني اميه از هر فرصتي استفاده مي كردند تا با كشتن بازماندگان عاشورا عطش خون آشامي خود را سيراب كنند.
    پس از آنكه اسرا را به كاخ ابن زياد بردند. دو اتفاق مهم رخ داد. اين دو اتفاق در حالي صورت گرفت كه پيش از آن زيدبن ارقم صحابي رسول خدا(ص ) ابن الزياد را بخاطر كشتن فرزند رسول خدا مورد انتقاد شديد قرار داده بود. ابن الزياد و طراحان باند اموي براي كشتن امام حسين همه گونه متغيرهاي عيني و موثر را بكار گرفته بودند و انتظار داشتند كه بعد از كشتن فرزندان رسول خدا مردم به آنها دست مريزاد بگويند به آنها به خاطر كشتن خروج كننده عليه خليفه خدا! اگر آفرين بگويند. آنها در اين راه از همه ابزارها استفاده كرده بودند و ترديدي در اجراي موفقيت آميز پروژه قتل حسين نداشتند. از جمله :
    1 ـ محل رويارويي را در نقطه اي از عراق قرار دادند كه صداي حماسه آفرينان به گوش كسي نرسد و نهضت در خاكهاي تفتيده كربلا خفه شود. كربلا در آن برهه از تاريخ بياباني بي آب و علف و كلمه اي غريب بود اما امروز زيباترين و آبادترين كلمه در هفت اقليم عشق است . آري خون حسين از بيابان متروك اقليمي آباد و آزاد ساخت همانگونه كه دستهاي بت شكن ابراهيم از بيابان بي آب و گياه (وادغيرذي زرع ) ام القراي جهان اسلام را ساخت .
    2 ـ انتخاب فرزند صحابي رسول خدا يعني عمربن سعدوقاص به عنوان فرمانده سپاه
    3 ـ انتخاب برخي از نيروهاي واخورده و استحاله شده سياسي به عنوان فرماندهان بخشهاي پياده و سواره مانند انتخاب شبث بن ربعي يربوعي به عنوان فرمانده پياده نظام و انتخاب عمروبن حجاج زبيدي از پيش كسوتان ارسال دعوتنامه به حسين (ع ) به عنوان فرمانده جناح راست و فرمانده نظامي جبهه فرات .
    4 ـ انتخاب مشاورين از ميان روحانيوني كه به دليل وجهه معنوي شخصيتهاي وجيه المله بودند و در ميان مردم ارج و قربي داشته اند. مانند شريح بن حارث فقيه و قاضي كوفه . او در زمان عمر و عثمان و امام علي مقام قضاوت وافتا داشت و اين مقام را تا زمان عبدالملك بن مروان حفظ كرده بود و عبدالملك ابن عمير لخمي فقيه كوفه كه سفير شهيد عبدالله بن يقطر را سر بريده بود و عمروبن حريث مخزومي فقيه و متشرع ظاهرالصلاح كوفه .
    5 ـ تبليغات دامنه دار 21 ساله (40 ـ 61 هجري ) معرفي آل علي به خشونت طلبي و انتساب قتل عثمان به علي (ع ) و واجب نمودن لعن و دشنام علي (ع ) در خطبه هاي جمعه و جماعات .
    اما پروژه قتل حسين با همه دقايقي كه در طراحي آن صورت گرفته بود ناموفق و غلط از آب درآمد و طراحان و ماموران بني اميه نه تنها توده مردم را مجاب نكردند بلكه حتي موفق نشدند خويشاوندان و نزديكان خود را هم در انجام ماموريتشان با خود ياري نمايند.
    اين دو اتفاق عبارت بود :
    1 ـ مديريت نحوه مواجهه با درباريان ابن زياد : كارگزاران دربار و شخص ابن الزياد همه را خادم خود مي دانستند و از هر كسي كه به كاخ مي آمد يا او را به كاخ مي آوردند انتظار داشتند كه مقابل بت دربار پيشاني به زمين بسايد و تملق و چاپلوسي نمايد. اما زينب طرح اولين مواجهه با دربار را به گونه اي پي ريزي كرد كه ساحت انتظار درباريان را شكست و در فضاي آميخته از تملق و چاپلوسي آزادگي و مناعت را به منصه ظهور گذاشت زنان آزاده همچون نگيني زينب را دربرگرفتند و با كمال مناعت و بي اعتنايي به تفرعن تاريخي دربار به گوشه اي نشستند و حسرت يك جرعه سلام را در دل بت دربار گذاشتند.
    اين اولين برخورد خردمندانه و آزادمنشانه زينب ابن زياد را به موضع كاملا عكس العملي انداخت و ابتكار عمل از دستش خارج شد و خطاب به زينب گفت : خدا را سپاس مي گويم كه شما و خاندانتان را مفتضح كرد.
    زينب كه از اصول روانشناسي گفتگوي پيروز آگاه و آشنا بود. فورا پاسخ داد :
    فاسق رسوا و مفتضح مي شود فاجر دروغ مي گويد ما نه فاسقيم و نه فاجر بلكه فاسق و فاجر غيرماست . (يعني ابن زياد)
    ابن زياد كه ابتكار عمل از دستش كاملا خارج شده و شخصيتش نزد درباريان چاپلوسش مفتضح شده بود دوباره به موضعي عكس العملي افتاد و گفت : كار خدا را با برادر و اهل بيت خود چگونه ديده اي
    زينب دوباره با منطق آميخته با باورداشتهاي مكتب نگاهها و انتظارات متعارف را شالوده شكني كرد و پاسخ داد :
    « ما رايت الاجميلا. » (من جز زيبايي نديدم ) ابن الزياد كه گويي ابزار زنگار خورده جنگ رواني را از دست داده بود عصباني شد :
    فغضب ابن الزياد و كانه هم بها « اللهوف في قتل الطفوف ابن الطاووس ـ منشورات غوص : 70 )
    گفتار ابن زياد مرحله به مرحله خشن تر و بيمارگونه تر مي شد. لذا در حاليكه به شدت عصباني شده بود گفت :
    خداوند قلب مرا با كشتن برادر سركش و اهل بيت عصيانگرت شفا بخشيد : شفي الله قلبي من طاغتيك الحسين و العصا المرده من اهلبيتك (الهوف ص 70 ) مي بينيم كه كلمات بوي عقده حقارت مي دهند انسان وقتي كه منطق و برهانش فرسوده شود خشونت را تيز مي كند.
    در همه اين احوال زينب از مدار منطق و گفتگوي مستدل خارج نشد ايمان استوار به حقانيت مكتب كلمات را براي او رام كرده بود لذا در پاسخ او ضمن تاكيد بر بيمار بودن قلب ابن زياد فرمود : پيران ما را كشتي شاخه ما را قطع كردي ريشه ما را بريدي اگر با اين كارها دلت شفا مي يابد بگذار شفا يابد.
    ابن زياد كه خود فردي خطيب و سخنور بود در مقابل گفتگوي زينب بدون آنكه بخواهد سر تسليم فرود آورد گفت :
    تو سجع پردازي پدرت نيز شاعر و سجع پرداز بود.
    زينب فرمود : ما را با سجع كاري نيست .
    يعني وقتي كه سخن از دل بجوشد و جوهره بلاغت جزو ذات سخن باشد چنين سخني به طور طبيعي عناصري را كه ادبيت كلام را تضمين مي كند يعني موسيقي كلمات بافت زيبايي شناختي كلام و غيره را با خود خواهد داشت . سخني كه از دل بجوشد عناصر زيبائي ذاتي را به طور طبيعي . با خود دارد مانند روي زيبايي است كه نياز به آب و رنگ و خال و خط (آرايه هاي بزك كرده ) ندارد.
    ابن زياد كه در مواجهه كلامي با زينب شكست خورده بود مثل همه جلادان شكست خورده چنگ و دندان نشان داد و تصميم گرفت كه امام سجاد را به قتل برساند. تا شكست خود در گفتگو را سرپوش گذارد و ذهنها را به سوي چيز ديگر سوق دهد.
    اين بار حفاظت از جان امام سجاد(ع ) مديريتي ديگر را طلب مي نمود. زينب تصميم گرفت با بهره گيري از روانشناسي اجتماعي شخصيت ابن زياد كه عقده شجره نسب او را آزار مي داد براي لحظاتي هم كه شده دريچه هايي از انسانيت را از لابلاي قلب سقيم و قساوت گرفته ابن زياد باز كند و خطر حتمي قتل امام سجاد را مرتفع نمايد. لذاست كه امام سجاد را در آغوش گرفت و گفت : اگر مي خواهي او را بكشي مرا هم با او بكش .
    اين سخن زينب براي يك لحظه سنگ را منعطف كرد گويي دريچه اي از انسانيت به روي ابن زياد گشوده شد لذا در حاليكه از فداكاري زينب و آمادگي او براي مرگ همزمان با امام سجاد به حيرت آمده بود گفت : شگفت آور است اين زن به راستي حاضر است با برادرزاده اش كشته شود او را رها كنيد.
    و بدين ترتيب با مديريتي خردمندانه خطر از جان امام سجاد رفع شد مديريت زينب را كلام امام سجاد پشتيباني مي نمود كه خطاب به ابن زياد مي گفت :
    اباالقتل تهددني يا ابن زياد اما علمت القتل لنا عاده و كرامتنا شهاده .
    مرا از مرگ مي ترساني اي ابن زياد آيا نمي داني (هنوز هم نفهميدي ) كه مرگ در راه حق عادت ما و شهادت مصداقي از كرامت ماست (بط را زتوفان چه باك )
    حضرت زينب مردم كوفه را به پيرزني تشبيه مي كند كه رشته هاي خود را پنبه مي كند و سوگندهاي خويش را دستمايه فريب خود مي سازد. و نيز آنها را به سبزه هايي تشبيه مي سازد كه بر مزبله روئيده باشند
    حضرت زينب به جاي آنكه با ديدن خيل سوگوار و گريان كوفه تحت تاثير احساسات زنانه قرار گرفته و عكس العملي منفعل را در پيش گيرد با شناخت توانمندي هاي بالقوه موقعيت و شرايط موجود موثرترين شيوه هاي اطلاع رساني را با ادبيات سرزنده و روشنگر به نمايش گذاشت

  • *****
    ياد خدا ستون ايمان


  • حضرت علي (ع ) :
    از ياد خدا بهره گيريد كه آن بهترين يادهاست .
    خدا را دائما به ياد داشته باشيد كه دل را روشن مي سازد و برترين عبادتهاست .
    تنهايي را با ياد خدا پاسداري كن و نعمتها را با سپاسگزاري همراه ساز.
    اگر ديدي كه خداي سبحان تو را با ياد خودش مانوس ساخته بي گمان تو را دوست داشته است .
    عالي ترين عبادت ديدگان را به ياد پروردگار سبحان بيدار داشتن است .
    با ياد خدا نعمت الهي نازل مي شود.
    ياد خدا ستون ايمان و مصونيت از شر شيطان است .
    به ياد خدا بودن روش هر نيكوكار و شيوه هر مومن است .
    ياد خدا دواي بيماريهاي نفوس است .
    ياد خدا بينشها را روشن و باطنها را مونس است .
    ياد خدا بودن شيوه پرهيزكاران است .
    يادكننده خداي سبحان همنشين و نزديك با اوست .
    يادكننده خداي سبحان انس گيرنده با اوست .
    يادكننده خدا از رستگاران است .
    بر تو باد به ياد خدا بودن چرا كه آن روشني دل است .
    به ياد خدا بودن زنده نگهداشتن دلهاست .
    هر كه به ياد خدا باشد خدا به ياد او خواهد بود.
    هر كس دلش را پيوسته با ذكر و ياد خدا آباد سازد رفتار و اعمال او در پنهان و آشكار خوب گردد.
    هيچ گاه خداوند سبحان را در حال سهو و نسيان ياد نكن و از روي لهو و بازي فراموش ننما بلكه او را كاملا به ياد داشته باش به طوري كه دلت با آن موافق و باطن و ظاهرت با آن مطابق باشد و هرگز به حقيقت ياد خدا نمي رسي مگر آن كه خودت را فراموش كني و نفس و خودبيني را در كارت نابود سازي .