
من فاطمه كروبي هستم . حدود 27 سال است كار اجرايي در زمينه
فرهنگي و سياسي دارم . خداوند اين توفيق را به من داد كه در طول 8
سال دفاع مقدس
در زمينه خدمات پزشكي
دارويي
خدماتي و
مجموعه كارهاي مربوط به مجروحين جنگي در بنياد شهيد در حوزه
معاونت درماني انجام وظيفه كنم . بويژه در اعزام به خارج از كشور
مجروحين جنگي .
بعد از جنگ
مسئوليت تجهيز و مديريت بيمارستانهاي بنياد شهيد
را عهده دار شدم .
به طور كلي در مسئوليت و مديريت بيمارستانهاي بنياد شهيد انجام
وظيفه مي كردم . چه در تهران و چه در شهرهاي محروم . نماينده مردم در
مجلس شوراي اسلامي در دوره پنجم مجلس بودم . معاونت فرهنگي ـ
اجتماعي وزارت كار را داشتم . هم اكنون هم به عنوان عضو كوچك
هيئت منصفه مطبوعات 2 دوره مشغول كار هستم . در تشكل سياسي
مجمع اسلامي بانوان هم انجام وظيفه مي كنم . ويژگي مجمع اسلامي
بانوان اين است كه صرفا كار سياسي در آن انجام نمي شود و به كارهاي
عام المنفعه و رسيدگي به مشكلات مردم و مسايل اجتماعي نيز پرداخته
مي شود. بويژه در رسيدگي به مشكلات خانوادگي مردم .
اولين سوال من درباره فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي شما در دوران
دهه 50 شمسي است . شما يكي از فعالين تشكل غيررسمي خانواده هاي
زندانيان سياسي در آن دوران بوديد. دوراني كه همسر شما آقاي كروبي
در زندان بودند
شما به همراه جمعي ديگر از خانواده هاي زندانيان
سياسي فعاليتهايي عليه رژيم شاه و به نفع انقلاب و نهضت داشتيد. در
اين باره توضيح بفرمائيد.
من و آقاي كروبي در سال 1341 ازدواج كرديم . 4 فرزند پسر داريم .
اين زندگي فراز و نشيب هاي زيادي داشت . دوران زندگي ما
حوادث
تلخ و شيرين زيادي داشت . به اين معنا كه آغاز زندگي ما
آغاز مبارزات
آقاي كروبي هم بود. طبعا اين مسئله
فراز و نشيب زياد داشت . آقاي
كروبي زندانهاي متعدد بودند. تبعيديهاي متعددي هم داشتند. بيش از
يك سال و نيم در نجف بودند و ما در تهران بوديم . خارج از كشور
بودند. منشا تشكل خانواده هاي زندانيان سياسي از آنجا شروع شد كه
براي زندانيان سياسي از جمله همسر من
در داخل زندان مشكلاتي
پيش مي آمد. رژيم شاه آنها را تحت فشار و شكنجه قرار مي داد.
امكانات اوليه و حقوق رسمي زندانيان را از آنها سلب مي كرد. اين
اخبار به گوش ما و ساير خانواده هاي زندانيان سياسي مي رسيد. براي
مقابله با اين جريانات و براي اينكه رژيم شاه را وادار به عقب نشيني
كنيم
مجبور بوديم متحد شويم . روي همين اساس با خانواده هاي
زندانيان سياسي جلساتي مي گذاشتيم . براي اعتصاب
براي تحصن و
براي اعتراض به رژيم شاه . چندين بار تحصن و اعتراض داشتيم . به
عنوان مثال مي توانم از مقطعي ياد كنم كه شاه حزب رستاخيز را تاسيس
كرد. تاسيس حزب رستاخيز به رفراندوم عمومي گذاشته شد. شاه نطق
كرد و گفت كه هركس ايراني است بايد عضو حزب رستاخيز شود و
هركس هم نمي خواهد عضو حزب رستاخيز شود
پاسپورت بگيرد و از
كشور خارج شود.
نطق خيلي تندي كرد. مردم بايد مي رفتند در رفراندم تاسيس حزب
رستاخيز شركت مي كردند و در شناسنامه شان مهر شركت در رفراندوم
حزب رستاخيز شاه مي خورد. بعد از رفراندوم ما رفتيم ملاقاتي .
مامورين شاه از دادن ملاقات به ما امتناع كردند. ملاقات زنداني سياسي
بايد با شناسنامه همراه صورت مي گرفت . يعني من بايد براي ملاقات با
همسرم شناسنامه ام را مي بردم و مامورين زندان شناسنامه را مي ديدند و
درصورت تاييد
من را به داخل زندان براي ملاقات مي بردند. آن روز نه
من و نه هيچ يك از خانواده هاي زندانيان سياسي را اجازه ملاقات
ندادند. و وقتي علت اينكه چرا به ما اجازه ملاقات نمي دهيد
را
پرسيديم گفتند : چون شناسنامه تان ممهور به مهر حزب رستاخيز
نيست
و نشاندهنده مخالفت شما با اعليحضرت و حزب رستاخيز
شاهنشاه است
دستور آمده كه اجازه ملاقات ندهيم . ما از بيرون و از
طريق برخي از ملاقاتي ها به داخل پيغام داديم كه ما را به علت اينكه
شناسنامه هايمان مهر حزب رستاخيز ندارد
راه ندادند. رژيم شاه
اصرار داشت كه همه مردم در رفراندوم حزب رستاخيز شركت كنند. ما
و بسياري از مردم ايران در اين رفراندوم فرمايشي شركت نكردند.
به شما رسما اعلام كردند كه چون شناسنامه مهر حزب رستاخيز
ندارد اجازه ملاقات نمي دهيم
بله . رسما اعلام كردند و ما هم به آنها جواب داديم كه ما حاضر
نيستيم
مهر حزب رستاخيز در شناسنامه مان بخورد. مقاومت كرديم .
البته اين را بگويم در ايجاد روحيه مقاومت من
پدر آقاي كروبي خيلي
موثر بودند. پدر آقاي كروبي خيلي مبارز و ضد شاه و سلطنت بود. او
پيوسته ما را به مبارزه و مقاومت عليه رژيم شاه تشويق مي كرد.
شخصيت بسيار مقاوم و مبارزي بود.
اولين دستگيري آقاي كروبي چه سالي بود
دقيقا 15 روز بعد از ازدواج
اولين دستگيري آقاي كروبي انجام شد .
اطلاعات شهرباني آقاي كروبي را به همراه تعدادي ديگر از روحانيون
قم دستگير كردند و به تهران تحويل دادند . بعد از 15 خرداد 1342 بود .
ما در اليگودرز بوديم و آقاي كروبي در قم . وقتي خبر به ما رسيد
آمديم
تهران و رفتيم كميته مشترك ضد خرابكاري همين موزه عبرت فعلي در
ميدان امام خميني تهران . در اولين دستگيري آقاي كروبي
هنوز آمادگي
لازم را نداشتم . نمي دانستم چه كنم . بتدريج آمادگيها برايم پيش آمد و
در دستگيري هاي بعدي فعال تر عمل مي كردم .
دستگيري دوم آقاي كروبي كي بود
دستگيري هاي آقاي كروبي متعدد بود. به خاطر سخنرانيها و پخش
اعلاميه هاي امام خميني بارها دستگير شدند. تبعيد هم زياد داشتند. در
آخرين دستگيري
ايشان به 5 سال زندان محكوم شدند .
يك بار هم در مقابل دادرسي ارتش در چهارراه قصر تهران كه الان
دادستاني انقلاب است
همراه با خانواده هاي زندانيان تظاهرات و
تحصن كرديد; درباره اين تظاهرات خاطرات خود را بيان بفرمائيد.
بله در مقابل دادرسي ارتش تظاهرات كرديم و خواهان آزادي زندانيان
سياسي شديم . يك بار هم تصميم گرفتيم همگي جمع بشويم و برويم
مسجد حاج سيدعزيزالله بازار تهران و در نماز جماعت ظهر و عصر
آيت الله خوانساري شركت كرديم و در بين دو نماز و يا بعد از نماز ظهر
و عصر تظاهرات بكنيم . اما ساواك فهميد و قبل از اينكه ما وارد مسجد
بشويم
مسجد را محاصره كردند و آن روز حتي اجازه برگزاري نماز
جماعت ظهر و عصر را ندادند و حتي اجازه ندادند آيت الله خوانساري
به مسجد بيايند. ما را هم از بازار فراري دادند. قصد مذاكره با آيت الله
خوانساري را داشتيم . علت لورفتن قضييه هم اينطور بود كه ناگهان
مسئولين مسجد ملاحظه كردند كه تعداد زيادي خانمهاي چادري به
بازار آمده اند. حضور تعداد زيادي خانمهاي چادري در بازار موجب
تعجب آنها شده بود. چون در آن ايام مسايل جنبش اسلامي حاد بود
بلافاصله خبرچين هاي ساواك در بازار
با ساواك بازار تماس گرفته
بودند و ساواك را از تظاهرات احتمالي زنان آگاه كرده بودند. ساواكيها
ريختند مسجد سيدعزيزالله را محاصره كردند و از برگزاري
نمازجماعت ظهر و عصر جلوگيري كردند. يك بار هم در مقابل كميته
مشترك ضدخرابكاري تظاهرات كرديم . آن زمان مرحوم دكتر شريعتي
هم در زندان كميته مشترك ساواك و شهرباني زنداني بود. تظاهرات ما
همزمان شده بود با ترور تيمسار زندي پور رئيس كميته مشترك
ضدخرابكاري . ما خبر نداشتيم كه تيمسار زندي پور توسط چريكهاي
مسلمان ترور شده است . طبق معمول رفته بوديم درخواست ملاقات با
زندانيان را بكنيم . در مقابل كميته مشترك تجمع كرده بوديم كه يك باره
ديديم گاردي ها و ساواكيها به طرز خيلي وحشيانه ما را دنبال كردند و با
باتوم ما را متفرق كردند بعد متوجه شديم كه تيمسار زندي پور به درك
واصل شده است . ما مطلع نبوديم .
اخبار زندان را چگونه دريافت مي كرديد
اوايل مامور ملاقاتي زندان يك نفر براي چند نفر ملاقاتي بود. يعني
يك مامور در وسط ميله ها قدم مي زد و مواظب حرفهاي چند نفر از
ملاقاتي ها بود. ما در اين شرايط به راحتي مي توانستيم اخبار زندان را
دريافت و به بيرون منتقل كنيم و برعكس
نحوه خبرگيري هم اين طور
بود كه وقتي مامور زندان چند قدم جلوتر مي رفت
ملاقاتي بغل دستي
شروع مي كرد بلند بلند صحبت كردن و داد و بيدادكردن . ما در وسط اين
هياهو يا خبر مي گرفتيم و يا اخبار بيرون را به درون زندان مي داديم . در
سالهاي آخر رژيم شاه
و زماني كه نهضت مردم ايران عليه رژيم
شاهنشاهي پهلوي اوج گرفت
شاه و ساواك مجبور شدند براي هر
ملاقاتي يك مامور مراقب بگذارند. از آن به بعد شرايط سخت شد و ما
فقط از طريق رمز و استعاره و اشاره مي توانسيتم برخي از اخبار را
دريافت و يا برخي از اخبار را به درون زندان منتقل كنيم . البته ما تلاش
مي كرديم كه اين اقدامات خيلي ظريف و حساب شده انجام شود تا
براي زنداني ها مشكلات پيش نيايد
چون مي دانستيم كه اگر كارهاي ما
لو برود ساواك زندانيها را تحت فشار قرار مي دهد. مثلا در يكي از
دستگيري هاي آقاي كروبي
ما يك سري اسناد و مدارك را جاسازي
كرديم و نگذاشتيم به دست ساواك بيفتد. آقاي كروبي از اين جاسازي
ما مطلع نشدند و نگران بودند كه اسناد و مدارك لو رفته باشد. من در
اولين ملاقات تلاش كردم كه با ظرافت به ايشان اطلاع دهم كه اسناد
محفوظ و به دست ساواك نيفتاده است . به ايشان در اولين ملاقات
گفتم : دفترچه بچه ها آماده است مشكلي پيش نيامده . بچه ها مدرسه
مي روند و مشكلي ندارند. به هر حال با دفتر و كتاب و... توانستم
بفهمانم كه اسناد و اعلاميه ها به دست ساواك نيفتاده است .
برخي از اطلاعات را هم در ملاقاتهاي نوروزي به زندانيان مي داديم .
البته در طول ملاقاتها به هيچ عنوان از مشكلات خانه و خانواده و بچه ها
با آقاي كروبي صحبت نمي كردم . نمي گذاشتم آقاي كروبي نگران هيچ
چيزي باشند. چون معتقد بودم كه او بايد با تمام قوا در خدمت مبارزه
باشد و نبايد با مطرح كردن مسايل و كمبودهاي خانوادگي باعث تضعيف
روحيه او در زندان بشوم . حتي اگر مشكلاتي پيش مي آمد
سعي
مي كرديم آقاي كروبي مطلع نشوند. تلاش مي كردم آقاي كروبي در زندان
آرامش خاطر داشته باشند.
يك خاطره هم از يكي از دستگيري هاي آقاي كروبي را برايتان نقل
مي كنم . يك بار اعلاميه جديد از امام خميني از نجف به قم رسيده بود.
اين اعلاميه به دست آقاي كروبي رسيده بود و قرار بود آقاي كروبي اين
اعلاميه را تكثير كنند و ما در قم پخش كنيم . در همان روزها ساواك به
خانه ما ريخت براي دستگيري آقاي كروبي . من هم براي اينكه اعلاميه
لو نرود
دست كردم توي جيب آقاي كروبي و اعلاميه را برداشتم و
گذاشتم توي جيب لباسم . يكي از ساواكيها ديد. گفت چي برداشتي
گفتم : پول . داريد مي بريد زندان
خرجي خانه لازم داريم . خوشبختانه
نفهميدند و اعلاميه هم لو نرفت .
وقتي ملاقات مي رفتيد
فرزندانتان را همراه مي برديد
بله . به فرزندانم ملاقات نمي دادند. فقط عيد نوروز ملاقات مي دادند.
اما من مقيد بودم كه در اكثر ملاقاتها بچه ها را هم همراه خودم به زندان
ببرم .
فرزندانتان از شما سوال و جواب مي كردند. درباره زندان
ساواك
شاه و اينكه چرا پدرشان زنداني است
بچه هاي من شاگردان مدرسه مهديه تجريش بودند. چون آقاي كروبي
در مدرسه مهديه (جهان آراي فعلي ) تدريس مي كردند
بچه ها هم آنجا
درس مي خواندند. من برايشان توضيح مي دادم و مي گفتم كه پدرشان به
خاطر مبارزه با رژيم شاه به زندان افتاده است . بچه ها را آماده مي كردم .
بچه ها هم روحيه خوبي داشتند. البته پدربزرگشان هم در ايجاد روحيه
خوب بچه هايم موثر بود. خانواده خودم نه
ولي خانواده پدر آقاي
كروبي در رشد شخصيت بچه ها خيلي موثر بودند.
يعني از طرف خانواده خودتان تحت فشار بوديد
خير. خانواده من سياسي نبودند.
از طريق فاميل تحت فشار نبوديد. مزمت كنند
بخواهند شما را در
مسير مبارزه سست كنند. القا كنند كه دست از مبارزه با رژيم شاه
برداريد
طبيعي بود در شرايط آن روز جامعه ما
اين فشارها زياد بود. جامعه ما
به رشد و بلوغ سياسي امروز نرسيده بود. انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي
بود. مردم آگاه شدند
آزاديخواه شدند. آن زمانها از اين خبرها نبود.
همه چيز در شاه و شاه دوستي و شاه پرستي خلاصه مي شد.
از ملاقاتهايتان در زندان قصر خاطره اي داريد
بله . يك بار 4 آبان بود . جشن تولد شاه بود . زندان قصر را چراغاني
كرده بودند. من همراه با فرزندم رفتيم ملاقات . فرزندم كه بچه كوچكي
بود. موقع برگشتن از ملاقات يكي دو تا از لامپها را كه در يك ريسه
وصل بود به هم زد و يكي دوتا از لامپها را شكست . مامورين زندان قصر
آنقدر كوته فكر بودند كه اين شكستن لامپ توسط بچه 5
6 ساله را يك
حركت سياسي عليه شاه و همزمان با جشن تولد شاه قلمداد كردند و
همانجا من را دستگير كردند و بردند بازجويي . شكستن لامپ ها توسط
فرزندم اتفاقي بود. قصد و عمدي در كار نبود. نزديك يك ساعت من را
نگه داشتند و از من بازجويي مي كردند. مي گفتند كه شما حساب شده
اين لامپها را شكسته ايد . 4 آبان بوده
اين كار شما اهانت به اعليحضرت
بوده است . اين ايام
ايام مقدسي ! است و شما در اين ايام مقدس !
لامپ هاي چراغاني اين روز مقدس ! را شكسته ايد. من به آنها گفتم كه ما
قصد و هدف خاصي نداشتيم . بچه ام از روي بچگي با ريسه ها بازي
كردو زد 2 تا لامپ را شكست .
با خانواده زندانيان سياسي جلسات منظم و تشكيلاتي داشتيد
نه . مرتب نبود. مقطعي بود. در سالگرد شهداي مبارزين ضدرژيم شاه
و در مناسبتهاي ديگر دور هم جمع مي شديم . مثلا در جلسه مجلس
ترحيم مرحوم حكمت جو من به همراه بقيه خانواده زندانيان سايسي به
منزل آن مرحوم رفتيم . حكمت جو زير شكنجه هاي دژخيمان رژيم شاه
كشته شد. ما رفتيم خانه اش در قلهك . به مادرش و خانواده حكمت جو
تسليت گفتيم . ساواك خانواده حكمت جو را تهديد كرده بود كه مجلس
ختم نگيرند و از ورود خانواده هاي زندانيان به خانه شان جلوگيري
كنند. اما ما همگي جمع شديم و رفتيم خانه مرحوم حكمت جو و در
مجلس ترحيم شركت كرديم و ساواك هم هيچ كاري نتوانست بكند.
زندان قزل قلعه را ديده بوديد
بله . دومين فرزند من متولد شده بود كه رفتم زندان قزل قلعه ملاقاتي
آقاي كروبي . زندان قزل قلعه دست ژاندارم ها و ساواكيها بود . 2 ماه از
دستگيري آقاي كروبي مي گذشت كه به من ملاقاتي دادند. فرزندم هم
تازه متولد شده بود. دم در زندان قزل قلعه ايستاده بودم كه ژاندارمي آمد
و از من خواست يك يادداشت به زنداني ام بدهم . و اضافه كرد : ملاقات
نيست
اما مي توانم يادداشت بدهم . من يك يادداشت دادم . نوشتم حال
ما خوب است . مشكل نداريم . فرزند دوم متولد شده و نامش را هم
محمدتقي گذاشته ايم .
زماني كه محمدتقي متولد شد پدرش در زندان قزل قلعه بود. اسم
محمدتقي را چه كسي براي فرزندتان انتخاب كرد
اسم محمدتقي را پدربزرگش انتخاب كرد. محمدتقي در سالروز
ولادت حضرت امام محمدتقي (ع ) به دنيا آمد و به همين مناسبت پدر
آقاي كروبي اسم محمدتقي را براي فرزندمان انتخاب كرد. به هر حال
نامه را با چند تيكه لباس
زيرپيراهن و جوراب و... داديم به داخل
زندان . آقاي كروبي هم پشت يادداشت من يادداشت نوشتند و دادند
بيرون از زندان . آن موقع آقاي مرواريد هم در زندان قزل قلعه زنداني
بود.
يكي از فعاليتهاي مرسوم آن زمان
كمك مالي به خانواده هاي
زندانيان سياسي بود. برنج
روغن
پول و... توسط مبارزين مسلمان به
در خانه برخي از خانواده هاي زندانيان سياسي برده مي شد. شما در اين
گونه فعاليتهاي شركت داشتيد
نقش فعال نداشتم . اما به برخي از خانواده هاي زندانيان سياسي كمك
مي كرديم . برخي از خانواده هايي را كه بايد بهشان كمك مي كرديم آقاي
كروبي معرفي مي كردند بخصوص خانواده هاي زندانيان شهرستاني
خيلي مشكلات داشتند. آقاي كروبي از زندان گاهي پيغام مي داد كه به
آنها كمك كنيم .
آيا به خانواده خود شما براي كمكهاي مالي مراجعه مي شد
نه . ما با قناعت زندگي مي كرديم . از طرفي هم مقيد بوديم كه كمك
نگيريم
چون براي خانواده آقاي كروبي مناسب نمي ديديم كه از
كمكهاي مالي مبارزين مسلمان استفاده كنيم . خيلي با سادگي و قناعت
زندگي مي كرديم . زندگي واقعا معنوي داشتيم . يك چارچوبي براي
خودمان قرار داده بوديم و معتقد بوديم كه نبايد از اين چارچوب فراتر
برويم . مناعت طبع داشتيم . خودم خيلي مقيد بودم كه از اين كمكها
نگيريم . قانع بوديم . برخلاف شرايط حاضر كه متاسفانه در جامعه ما
قناعت از بين رفته است .
در دوران رژيم پهلوي كمونيستها (ماركسيتها) و افراد بي تفاوت و
غيرسياسي كه بعضا مدافع شاه و سلطنت هم بودند
وجود داشتند. آيا
شما در ميان فاميل افراد كمونيست يا شاه دوست داشتيد
كمونيست و شاه دوست نداشتيم . اما افراد بي تفاوت داشتيم .
از طرف فاميل براي كناره گيري از فعاليتهاي سياسي تحت فشار قرار
نمي گرفتيد
اگر دوست
آشنا يا فاميل با ما و فعاليتهاي سياسي و مذهبي ما و
همسرم مخالفت مي كرد
قطع رابطه مي كرديم . ارتباط و رفت وآمد
فاميلي را قطع مي كرديم
چون نمي خواستم افكار عافيت طلبانه و بعضا
ضدمبارزاتي آنها در روحيه فرزندانم تاثير بگذارد. ذكر اين نكته را لازم
مي دانم كه آقاي كروبي مدتي امام جماعت مسجد حكمت شميران
بودند. مسجد حكمت شميران مسجدي هاي خيلي مومن و مبارزي
داشت . خوشبختانه من با آنها در رفت وآمد بودم . مسجدي هاي مسجد
حكمت شميران مومن و مبارز بودند و برخي از آنها يك يا دو نفر
زنداني سياسي داشتند. رفت وآمد با مردم مسجد حكمت براي ما خيلي
مفيد بود.
اگر خاطره ويژه اي از ملاقات با آقاي كروبي در زندان ساواك داريد
بيان بفرمائيد
زماني كه آقاي كروبي در زندان كميته مشترك ضدخرابكاري بود يك
روز منوچهري سربازجوي ساواك با منزل ما تماس گرفت و گفت 2 روز
بعد ساعت 4 بعدازظهر بيا زندان كميته . اين تلفن ساواك
مصادف با
ايامي بود كه آيت الله سعيدي و آيت الله غفاري زيرشكنجه ساواك
شهيد شده بودند. دلشوره گرفتم . حدسم اين بود كه آقاي كروبي را
شهيد كرده اند و مي خواهند وصيت نامه و وسايل باقيمانده از او را
تحويل بدهند.
دو روز خيلي سختي بر زندگي من گذشت . جرات مطرح كردن موضوع
را با كسي نداشتم . اين دو روز معادل چندين ماه بر من گذشت . روز
موعود رسيد و من رفتم كميته مشترك ضد خرابكاري . وارد كميته شدم
و بعد از مدتي من را چشم بند زدند و مسير خيلي طولاني بردند. پس از
عبور از راهروهاي پيچ در پيچ و عبور از پيچ و خم هاي زياد
وارد اتاقي
شدم و چشم بند را باز كردند و ديدم منوچهري ساواك نشسته است .
دستور داد آقاي كروبي را آوردند و بعد از 5
6 ماه اولين ملاقات را با
آقاي كروبي انجام دادم .
ساواكيها به دفعات متعدد براي دستگيري آقاي كروبي به خانه شما
ريختند. از اين هجوم هاي ساواك به خانه تان خاطره ويژه اي داريد
آخرين باري كه آقاي كروبي را دستگير كردند
آخر شب بود. در خانه
ما را زدند و ما تا بيائيم وارد حياط بشويم تا در را باز كنيم
ديديم يك
نفر از ساواكيها از بالاي ديوار حياط پريد پايين و خودش در را باز كرد و
بقيه ساواكيها ريختند داخل خانه . در آخرين دستگيري آقاي كروبي
ساواكيها دنبال كتاب و اعلاميه امام خميني و كتابهاي ديني و سياسي
نبودند
آنها دنبال اسلحه بودند
به همين دليل با كفش هاي گلي و خاكي
وارد خانه ما شدند و تمام رختخوابها و متكاها را زير پا مي انداختند و
با لگد روي متكا و تشك و لحاف مي رفتند تا ببينند ما داخل متكا يا
تشك اسلحه جاسازي نكرده باشيم . ما روي ديوار اتاق خانه مان قاب
عكسي از امام خميني را نصب كرده بوديم . يكي از همين ساواكيها هنگام
ترك خانه
قاب عكس را از ديوار برداشت و انداخت زمين و با لگد
رفت روي قاب عكس . قاب را شكست و عكس امام خميني را لگدمال
كرد. من به او گفتم شما عكس امام را از ديوار برداشتيد
قاب را
شكستيد و عكس را پاره كرديد
امام را از قلب ما نمي توانيد برداريد.
در سال 1356 آقاي كروبي از زندان شاه آزاد شدند . از سال 1356 تا
1357 مقطع پيروزي انقلاب اسلامي آقاي كروبي به چه فعاليتهايي
مشغول بودند
آقاي كروبي امام جماعت مسجد حكمت تجريش بودند و تحت
پوشش مسجد حكمت مبارزات سياسي و مخفي خود را عليه رژيم شاه
انجام مي دادند. البته چون تحت نظر ساواك بودند
به طور طبيعي حجم
فعاليتها كمتر شده بود.
فكر مي كرديد انقلاب پيروز شود
شاه سرنگون بشود و ساواكيها
فراري شوند و رژيم سلطنتي و شاهنشاهي 2500 ساله نابود شود
فكرش را نمي كرديم . تصورش را هم نداشتيم . اين پيروزي از معجزات
الهي بود. در كوتاهترين زمان ممكن يك ملت توانستند يك حكومت
قلدر كه از حمايتهاي ابرقدرتهايي مثل آمريكا و شوروي آن زمان
برخوردار بود را سرنگون كنند.
در نماز تاريخي عيد فطر در قيطريه و تظاهرات پس از آن شركت
داشتيد
بله ياسر توي كالسكه بود. با ياسر در نماز و راه پيمايي تاريخي عيد فطر
در قيطريه (سال 57 ) شركت داشتم . با اهالي مسجد حكمت در اين
راه پيمايي شركت داشتم . آقاي كروبي هم بود. مسجدي هاي مسجد
حكمت خيلي مبارز و پرتحرك بودند. سياسي بودند. مقلد امام خميني
بودند. زندان رفته بودند.
در دوران دفاع مقدس
فرزندان شما در جبهه حضور داشتند
حسين در آزادي خرمشهر ماهها در جبهه بود. دومين پسرم ماهها در
جبهه بود . 4 ماه در كردستان مفقود بود و خبري نداشتيم . آقاي رضا
نظام اسلامي در بيمارستان مصطفي خميني بستري بود كه من رفتم
ملاقاتش و او خبر سلامت « محمدتقي » را به من داد. « محمدتقي » در
كربلاي 5 به توفيق جانبازي دست يافت .
آن روزي هم كه شاه از ايران فراري شد 26 دي ماه سال 1357
پسرم همراه با ساير جوانان در ميدان تجريش تظاهرات مي كردند و شعار
مي دادند « شاه فراري شده
سواري گاري شده » و از اين قبيل شعارها.
ساواكيها به او حمله مي كنند
او به هنگام فرار زمين مي خورد و يك
دندان جلويي اش مي شكند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
برخوردي با زندانبانان يا ساواكيهاي
آزاده شده نداشتيد
در دوراني كه معاون فرهنگي وزارت كار بودم
و همزمان با برگزاري
انتخابات رياست جمهوري دوره نهم
من از طرف وزارت كار ماموريت
يافتم تا براي افتتاح يك طرح صنعتي ـ كشاورزي به سمنان بروم . به
سمنان رفتم و طرح هم افتتاح شد. هنگام بازگشت از افتتاح طرح
بين
راه يك امامزاده اي در سمنان بود. براي زيارت رفتم امامزاده . هنگام
بيرون آمدن از امامزاده
پيرمردي جلوي مرا گرفت و پس از سلام و
احوالپرسي گفت : من را مي شناسي گفتم : نه . گفت : من مسئول دريافت
پولها و امانات مثل لباس و مربا و... زندانيان بودم . حالا اينجا در
امامزاده خادم افتخاري هستم . بعد از اينكه خودش را معرفي كرد
او را
شناختم . آقاي سروان مسعودي بود. او مسئول دريافت پول وساير
امانات ملاقاتي ها بود . آدم بسيار شريفي بود . مردم آزاري نداشت . 2
بسته نقل هم داد كه به آقاي كروبي بدهم . اين جديدترين خاطره ام از آن
دوران ها است .
پسرم ياسر در راه پيمايي تاريخي عيد فطر در قيطريه
(سال 57 ) در كالسكه بودو با هم در راه پيمايي شركت
كرديم
خبر سلامت پسرم حسين را آقاي رضا نظام اسلامي در
بيمارستان مصطفي خميني به من داد. محمد تقي در
عمليات كربلاي 5 به توفيق جانبازي دست يافت
مامور ساواك قاب عكس امام خميني رااز ديوار اتاق مان
برداشت و انداخت زمين و با لگد رفت روي قاب عكس .
قاب را شكست و عكس امام خميني را لگد مال كرد. به او
گفتم : عكس امام را از ديوار برداشتيد
قاب را شكستيدو
عكس را پاره كرديد
امام را از قلب ما نمي توانيد برداريد
پسرم محمدتقي زماني به دنيا آمد كه پدرش در زندان
قزل قلعه زنداني بود
مسجد حكمت شميران مسجدي هاي خيلي مومن و
مبارزي داشت . برخي از آنها يك يا دو نفر زنداني سياسي
داشتند
يك روز منوچهري سربازجوي ساواك با منزل ما تماس
گرفت و گفت 2 روز بعد ساعت 4 بعداز ظهر بيا زندان كميته .
اين تلفن ساواك مصادف بود با ايامي كه آيت الله سعيدي و
آيت الله غفاري زير شكنجه شهيد شده بودند...
انقلاب اسلامي ايران يك انقلاب فرهنگي بود. مردم
آگاه شدند
آزاديخواه شدند. در دوره رژيم شاه از اين
خبرها نبود
ساواك خانواده حكمت جو را تهديد كرده بود كه مجلس
ختم نگيرند و از ورود خانواده هاي زندانيان به خانه شان
جلوگيري كنند. اما ما همگي جمع شديم ورفتيم خانه
مرحوم حكمت جو و در مجلس ترحيم شركت كرديم و
ساواك هم هيچ كاري نتوانست بكند. حكمت جو زيرشكنجه
ساواك كشته شد
چون مهر رفراندوم حزب رستاخيز شاه در شناسنامه مان
نبود
مامورين شاه از دادن ملاقاتي زنداني ممانعت كردند
و گفتند : چون شناسنامه تان ممهور به مهر حزب رستاخيز
نيست
و نشاندهنده مخالفت شما با اعليحضرت و حزب
رستاخيز شاهنشاه است
دستور آمده كه اجازه ملاقات
ندهيم

*****
ايمني غذا و دارو شرط تامين سلامتي مردم
|

ث مجيد زندي
اين روزها طرحي در مجلس شوراي اسلامي موردبحث و بررسي و در
نهايت در آستانه تصويب و قانون شدن در كميسيون صنايع و معادن مجلس
وجود دارد كه عنوان « طرح رفع مشكلات و موانع توليد و سرمايه گذاري
صنعتي » را به خود گرفته و تبصره پنج آن شوراي عالي استاندارد را موظف
كرده است مسئوليت نظارت بر اجراي استاندارد همه كالاها و خدمات را
صرفا به موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران محول نمايد تا از
ابتداي سال آينده (1386 ) هيچ اقدام موازي در اين خصوص صورت نگيرد .
در طرف مقابل مسئولان وزارت بهداشت
درمان و آموزش پزشكي هم
معتقدند اين طرح بدون هماهنگي با كميسيون بهداشت و درمان مجلس و
نمايندگان اين وزارتخانه تدوين شده و خصوصا در بند پنج بايد محصولات
دارويي
غذايي
بهداشتي و آرايشي استثنا قرار گيرد زيرا سلامت غذا و
دارو را نمي توان صرفا صنعتي قلمداد كرد چون اين وزارتخانه طبق قانون
مسئول اصلي تامين سلامت و امنيت زيستي مردم است و حتي بر مبناي
قانون تشكيلات تفصيلي و شرح وظايف وزارتخانه ها و قانون چشم انداز
20 ساله كشور و قانون برنامه چهارم اين واگذاري خلاف نص قانون هم
هست .
در كشور ما نظارت بر موادغذايي سرگذشت تلخي دارد زيرا توليد
كنندگان اين مواد هنوز نمي دانند بايد براي حل همه كارها به كدام مرجع
قانوني كشور درباره تضمين كيفيت محصول توليدي خود و يا به روز كردن
استانداردها مراجعه كنند از طرفي وزارت صنايع و معادن
از طرف ديگر
وزارت بهداشت درمان وآموزش پزشكي و از طرف مقابل موسسه
استانداردو تحقيقات صنعتي ايران هر كدام خود را صاحب حق مي دانند
وضمن ايجاد مشكلات براي توليد كنندگان و وارد كنندگان مردم را هم
سرگردان كرده اند.
اين شيوه در كشورهاي ديگر آسان شده است در آمريكا سازمان غذا و
دارو و در بسياري از كشورهاي اروپايي و آسيايي
نظارت بر مواد غذايي و
دارو زير نظر يك مركز انجام مي شود كه به نوعي وزارت بهداشت آن كشورها
نظارت بر موادغذايي و حتي لوازم بهداشتي و آرايشي را انجام مي دهند البته
استثناهايي هم وجود دارد در كشوري مثل تركيه
وزارت كشاورزي آن بر
سلامت محصولات غذايي از توليد تا سفره نظارت دارد. جالب اينكه در
كشور ما هم اگر چه موسسه استاندارد مجوز نهايي را صادر مي كند اما توليد
كنندگان را موظف مي سازد قبلا مجوز وزارت بهداشت را براي تضمين
سلامت محصول موادغذايي اخذ نمايند و حتي در بخش صادرات
محصولات غذايي نيز
كشورهاي مقصد
از صادر كننده ايراني مجوز وزارت
بهداشت ايران را مطالبه مي كند.
در اينجا مي توان ميان صنايع بهداشتي و آرايشي و صنعت خودروسازي
كشور مقايسه اي انجام داد تا اين مشكل آشكارتر تبيين شود. تا قبل از سال
1381 تبليغ محصولات بهداشتي و آرايشي ممنوع بوده ولي بعد از آن سال
هم واردات و هم توليد و تبليغ محدود آن آزاد شده است . صنعت بهداشتي
و آرايشي ايران هم اكنون در سطح منطقه در رديف كشورهاي اول قرار دارد
كه حرف هاي فراواني براي رقابت دارد در عين حاليكه دولت حمايتي بسيار
ضعيفي از آن دارد. اما در طرف مقابل صنعت خودروسازي ايران از
حمايت هاي گسترده وزارت صنايع برخوردار است كه نشان مي دهد وزارت
صنايع شناخت وسيعتري از حوزه هاي صنعتي دارد و احساس مي كند بيشتر
متولي صنايع فلزي و معدني است در حاليكه در كشورما سلامت غذا مورد
غفلت قرار مي گيرد و كمتر خود را درگير حساسيت هاي اينچنيني مي سازد.
در طرف ديگر اين معادله يك توليد كننده و وارد كننده محصولات
غذايي و بهداشتي و آرايشي در كشور ما هم مي پرسد چرا براي واردات يك
مسواك هم بايد وزارت صنايع نظر بدهد و هم وزارت بهداشت در حاليكه
هر دوي اين وزارتخانه نماينده يك دولت هستند.
توليد كننده ديگري مي خواهد محصولات گوشتي توليد كند
بخاطر
عقب بودن استاندارد ملي با استانداردهاي روز دنيا
دستش از انجام كار
بسته است زيرا توليد كننده ايراني علاوه بر سرمايه گذاري بايد خود را با نظر
موسسه استاندارد ايران هماهنگ كند اگر چه ممكن است استاندارد موجود
كشور قديمي باشد و آن محصول چندين سال در كشورهاي اروپايي و
كشوري همانند آلمان توليد شود.
اگر چه نيت دولت و وزارت صنايع براي حمايت از توليد كننده ايراني
مقبول و پسنديده است اما چون سطح استانداردهاي ما عقب است
حمايت ها ناقص است و بعضا به ضد توليدداخلي هم تبديل مي شود.
در حال حاضر بيش از 90 هزار كارخانه در كشور به طور صنعتي و نيمه
صنعتي و حتي كارخانه ها وكارگاههايي به صورت سنتي به توليد مواد غذايي
مشغولند و حدود 1000 نوع كالا
(60 هزار قلم ) در اين زمينه تابع اخذ
استاندارد اجباري است .
در همين زمينه وزير بهداشت درمان و آموزش پزشكي هم طي نامه اي به
رئيس مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد داده كه تبصره پنج به صورت زير
اصلاح شود : « شوراي عالي استاندارد موظف است مسئوليت نظارت بر
اجراي استاندارد كالا و خدمات (به استثناي فراورده هاي غذايي
بهداشتي
آرايشي و دارويي كه مستقيما با بهداشت و سلامت مردم مرتبط است به
عهده وزارت بهداشت و آموزش پزشكي است ) را صرفا به موسسه
استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران محول كند و... در همين زمينه مركز
پژوهش هاي مجلس هم در تحقيقي استاندارد را فراتر از يك وزارتخانه
ارزيابي نموده و آورده است : اين مركز نظر كارشناسي خود را در مورد انتزاع
موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران از وزارت صنايع و معادن و
اداره آن توسط نهاد رياست جمهوري اعلام مي كند.
در اين اطلاعيه تصريح شده است : مهمترين چالش فراروي موسسه
استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران
وابستگي آن به وزارت صنايع و معادن
از يك سو و موضوع نظارت آن بر اجراي استاندارد توليدات صنعتي از
سوي ديگر است كه علاوه بر خدشه دار شدن استقلال موسسه
باعث ايجاد
دوگانگي و تعارض بين ماموريت هاي موسسه استاندارد و وظايف وزارت
صنايع و معادن مي شود.
مركز پژوهش هاي مجلس ادامه مي دهد كه پس از انتزاع موسسه
استاندارد
موضوع پاسخگويي امور مربوط به موسسه از وزارت صنايع و
معادن به رياست جمهوري واگذار مي شود.
آقاي قاسم علي آشفته معاون اداره كل نظارت بر مواد غذايي
آشاميدني
آرايشي و بهداشتي وزارت بهداشت و درمان در اين زمينه در
گفت و گو گزارشگر ما طرح موجود را در بنيان غلط ارزيابي مي كند و
مي افزايد : چون موسسه استاندارد متخصصان لازم را در اختيارندارد
بسيار
زود قانونگذاران از كار خود پشيمان خواهند شد و آنوقت بايد با جمع آوري
حجم انبوهي از مشكلات
آب رفته را دوباره به جوي بازگردانند.
وي مي افزايد : درچرخه تامين سلامت و تضمين ايمني حياتي مردم
توجه به پيشگيري
بهداشت
تغذيه مقدم بر درمان و دارو است و از اهميت
بيشتري به لحاظ كارآمدي جامعه
شاخص هاي اقتصادي و موازين
بين المللي برخوردار مي باشد.
وي ادامه مي دهد : امروزه مباحث مربوط به علم تغذيه و پيچيدگي
فن آوريهاي مرتبط با توليد فرآورده هاي غذايي كه منجر به تامين نيازهاي
حياتي بدن مي باشد در كنار موضوعات بسيار مهمي از جمله آلودگي هاي
مختلف بيولوژيكي
ميكروبي
راديواكتيو و شيميايي و درنهايت ايجاد علوم
بسيار مهم و مرتبط با بيماريهاي ناشي از مصرف فرآورده هاي غذايي نقش و
جايگاه بهداشت و امنيت غذا را در فرآيند تامين سلامت
برجسته تر از دارو
قرار داده است و نمي توان آن را صرفا يك بحث صنعتي محسوب كرد.
آقاي آشفته ادامه مي دهد : در چنين شرايطي صنعت غذايي و دارويي و
بهداشتي كشور بدون نظارت متخصص ضعيف است و بي توجهي در
بهداشت آنچه مي خوريم مي تواند باعث بروز مسموميت ها و تلفات شود
زيرا برخي از آثار سو موادغذايي مورد استفاده ممكن است در كوتاه مدت
و برخي ديگر در مدت طولاني بروز كند.
وي مي گويد : براي ما تفاوتي ندارد كه نظارت بر موادغذايي زير نظر
وزارت بهداشت باشد يا وزارت صنايع
اما نظر ما اين است كه امكانات
نظارتي و تشخيصي وزارت صنايع و موسسه استاندارد در حدي نيست كه
در سطح استانها و مرزها بر نحوه توليد و كيفيت محصولات وارداتي نظر
تخصصي بدهد و همين مشكل باعث بروز آثار سو بهداشتي و درماني براي
كشور خواهد شد.
وي ادامه مي دهد : ما از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي
سپاسگذاريم كه اين بحث را در كشور مطرح كردند زيرا حتي من كه سالها در
اين بخش در وزارت بهداشت كار كرده ام نمي توانم برخي از سئوالات فني
توليدكنندگان و واردكنندگان موادغذايي
بهداشتي و آرايشي را پاسخ گويم
و اين كار را به متخصصان وزارت بهداشت ارجاع مي دهيم .
آقاي آشفته مي گويد : براساس تحقيقاتي كه انجام شد حدود 60 درصد
از استاندارد اجباري واردات و حدود 40 تا 45 درصد سطح استاندار
كالاهاي توليد داخل
عمري بيش از 5 سال دارند در حاليكه در اين 5 سال
صنعت و تكنولوژي در دنيا و حتي در كشورما متوقف نشده است و در
بسياري مواقع عدم تطابق استاندارد ملي ما خصوصا در بخش استاندارد
اجباري براي واردكننده و توليدكننده مشكل ايجاد كرده است .
معاون اداره نظارت بر موادغذايي و بهداشتي وزارت بهداشت ادامه
مي دهد : اگر قرار باشد يك نوشيدني از خارج وارد شود
وزارت بهداشت كه
طبق قانون موظف است استاندارد اجباري را رعايت كند و بخاطر تعريف از
رنگ هاي مجاز ناچار است مجوز سلامت بدهد زيرا در همه كشورهاي
اروپايي و آمريكايي اين رنگ مورد استفاده توليدكنندگان قرار مي گيرد اما
موسسه استاندارد مي گويد اين رنگ بايد حذف شود و رنگ قديمي مورد
تاييد موسسه استاندارد است كه اكنون مصرف آن در سطح جهان ممنوع
شد.
آقاي آشفته ادامه مي دهد : اجباري كردن استاندارد و اجباري دست و
بال صنعت را براي توليد محصولات متنوع مي بندد و تا زمانيكه استاندارد
ملي ايران متوجه به كارگيري محصول جديد در جهان شود و پس از آزمايش
آن را تاييد كند
شش ماه تلف خواهد شد و توليدكننده ايران نمي تواند خود
را با شرايط روز جهان تطبيق دهد و همين مساله باعث زيان دهي توليد كننده
ايراني مي شود.
دكتر مهدي سليمان جاهي پزشك داروساز هم درباره طرح موجود
مي گويد : هم اكنون صنعت توليدي محصولات آرايشي و بهداشتي در كشور
موفق به جلب نظر مصرف كننده ايراني و حتي مردم در كشورهاي منطقه
شده كه اين خود برگ برنده بسيار مهمي است .
وي ضمن موافقت با وجود نظام تعرفه اي براي واردات محصولات
دارويي
بهداشتي و آرايشي مي افزايد : گره كار در اين است كه دولت به ناگاه
نظام تعرفه اي را حذف مي كند كه باعث ورشكسته شدن شركت هاي
داروسازي و توليدكننده لوازم بهداشتي و آرايشي ايراني مي شود. درحاليكه
اگر توازن برقرار بود صنعت داخلي به مرور سطح كيفيت محصولات توليدي
را افزايش مي داد.
دكتر سليمان جاهي ادامه مي دهد : متاسفانه نگاه تخصصي وزارت
صنايع درباره كيفيت دارو و صنايع بهداشتي در حد صفر است چون
تصميم گيريهاي ناگهاني درباره وضعيت توليد يا واردات دارو اين مساله را
آشكار كرده است .
دكتر سليمان جاهي معتقد است : موسسه استاندارد بايد با صنعت روز
دنيا هماهنگ باشد در حاليكه نظارت هاي بهداشتي مانع سرمايه گذاري
نمي شود بلكه اين استانداردهاي قديمي است كه باعث عقب ماندن صنعت
دارويي
بهداشتي و آرايشي كشور شده است .
وي مي گويد : بسياري از استاندارد در ايران تدوين نمي شود بلكه
استانداردهاي اروپايي و ساير كشور را به زبان فارسي ترجمه مي كنند و تا
اينكه اين روند به تصويب ختم شود حداقل يكسال طول مي كشد در حاليكه
صنعت دارويي و بهداشتي كشور نمي تواند يكسال منتظر بماند.
مهندس سيدحسين هاشمي نايب رئيس كميسيون صنايع و معادن
مجلس شوراي اسلامي هم در اين زمينه در گفت و گو با گزارشگر ما هدف
ارائه اين طرح را جلوگيري از موازي كاري و آرامش مردم عنوان مي كند و
مي افزايد : اينكه گفته مي شود ما از وزارت بهداشت
درمان و آموزش پزشكي
يا اعضا محترم كميسيون بهداشت و درمان دعوت نكرديم صحيح نيست
بلكه تصميمات براساس راي گيري و توجيه همه طرف هاي موجود اتخاذ
شده است .
وي ادامه مي دهد : خوشبختانه قبل از اينكه ما چنين تصميمي را اتخاذ
كنيم همه آقايان در نهاد رياست جمهوري در قالب تحقق نظام يكپارچه
اداري جلسه داشتند و تفاهم نامه اي بين وزارت بهداشت و موسسه
استاندارد به امضا رسيده كه همان مصوبه كميسيون صنايع و معادن بوده
است .
وي مي افزايد : در اين تفاهمنامه امضا معاون وزير بهداشت هم هست و
اعتراض پس از آن معناي حقوقي ندارد زيرا ما به نظرات آقايان مخالفان
كاملا احترام گذاشتيم و رضايت همه جلب شده بود.
مهندس هاشمي درباره امكانات موجود در وزارت صنايع و معادن و
موسسه استاندارد هم مي گويد : قانون به دولت اجازه مي دهد كه اگر اين
امكانات نباشد بايد درصدد فراهم كردن آن برآيد زيرا وقتي مجلس طرحي را
به تصويب مي رساند دولت را موظف مي كند كه امكانات آن را هم فراهم
نمايد و اگر مشكل دارد دوباره از مجلس تقاضا كند و ممكن است اجراي اين
طرح با شش ماه تاخير مواجه شود اما اصل آن به قوت خود باقي است .
نماينده مراغه در مجلس شوراي اسلامي درباره امكانات بسيار مناسب
وزارت بهداشت و دانشگاههاي علوم پزشكي هم مي گويد : دستگاههاي
موازي اين موارد را ديدند آنگاه تصميم گرفتند و در سطح دنيا نيز موسسات
استاندارد با آزمايشگاههاي مجهز فعال هستند و در اينجا فقط بحث
جابجايي و جلوگيري از موازي كاري در دو دستگاه دولتي است .
مهندس سيد حسين هاشمي درباره احتمال واگذاري معاونت غذا و
داروي وزارت بهداشت به موسسه استاندارد هم مي گويد : اين كار انجام
نخواهد شد اما امكانات موجود و نيروي انساني به دستور رئيس جمهور از
وزارت بهداشت به موسسه استاندارد واگذار خواهد شد. اين كار همانند
ادغام سازمان صنايع دستي به ميراث فرهنگي است كه امكانات و نيروي
انساني هم ادغام شدند.
وي مي گويد : اگر اختلاف نظر در جزئيات باشد در همان جلسات قابل
حل است زيرا هنوز به طور كامل تصويب نشده است .
وي مي گويد : از 140 كشور كه عضو استاندارد جهاني هستند بيش از
80 تا 90 درصد آن همانند تصميم ما عمل مي كنند تا از موازي كاري و
سرگرداني توليدكنندگان و واردكنندگان بكاهند.
به هر حال اگر چه ظاهر طرح ارائه شده از سوي برخي از نمايندگان
كميسيون صنايع و معادن مجلس حذف موازي كاري در ساختار اداري كشور
و تسهيل در صدور مجوز واردات يا توليد كالا در داخل است اما هنوز از
لحاظ تخصصي نيازمند تحقيق و پژوهش گسترده تر است زيرا دستكاري در
اين حوزه كه مستقيما به سلامت مردم بازمي گردد از حساسيت بسيار زيادي
برخوردار است چون اكثر بيماريهايي كه به آدمي مي رسد ناشي از نوع غذايي
است كه مي خورد.
در اين دايره براي مردم تفاوتي ندارد كه اين نظارت يا صدور مجوزها
برعهده كدام موسسه
سازمان يا وزارتخانه اي دولتي باشد
براي آنها فراهم
بودن همه امكانات
جلوگيري از موازي كاري
جمع آوري امكانات
لازم
جلوگيري از حيف و ميل اموال و جلوگيري از به دور ريختن حجم
گسترده اي از امكانات در بيمارستانها و دانشگاههاي علوم پزشكي سراسر
كشور
در راستاي تضمن اصل رعايت حقوق مردم براي سلامتي غذايي
است كه مي خورند و به آساني آن را در هر كوي و برزني و هر مغازه و
داروخانه اي تهيه مي كنند.
در اين سياست حتي اگر تضمين محصولات غذايي و دارويي توليدي يا
وارداتي به موسسه استاندارد هم واگذار شود
اين موسسه در آينده و مجبور
است بخش وسيعي از انتظارات خود را از آزمايشگاههاي زير مجموعه
وزارت بهداشت
درمان و آموزش پزشكي خصوصا در استانها و شهرهاي
مرزي درخواست كنند كه عملا موازي كاريهاي جديدي به وضع موجود
اضافه خواهد كرد كه ممكن است پس از مدتي اين طرح را به ضد خود
تبديل كند و آن را به طرحي شكست خورده تبديل سازد.
اگر چه نيت بانيان طرح رفع مشكلات موانع توليد وسرمايه گذاري براي
حذف موازي كاري در كشور مثبت است اما تجربه گذشته نشان مي دهد كه
روح حاكم بر وزارت صنايع و معادن وموسسه استاندارد
بيشتر صنعتي و
معدني است و واگذاري تضمين سلامت غذا و دارو به اين موسسه
موفق آميز نخواهد بود
قاسم علي آشفته معاون اداره كل نظارت بر مواد غذايي وزارت
بهداشت و درمان : در چرخه تامين سلامت و تضمين ايمني حياتي مردم
توجه به پيشگيري و بهداشت تغذيه مقدم بر درمان و دارو است و از اهميت
بيشتري به لحاظ كارآمدي جامعه
شاخص هاي اقتصادي و موازين
بين المللي برخوردار است و اگر سلامت غذايي تضمين شده نباشد
تضمين سلامت درمان غيرممكن است
دكتر مهدي سليمان جاهي داروساز : گره كار در توليد
تصميمات
ناگهاني دولت است كه اجازه نمي دهد توليدكننده ايراني با فكر و برنامه
خود را با اهداف ملي و بين المللي دولت هماهنگ سازد
مهندس سيدحسين هاشمي نايب رئيس كميسيون صنايع و معادن
مجلس : قانون به دولت اجازه مي دهد كه اگر امكانات نباشد درصدد
فراهم كردن آن برآيد زيرا وقتي مجلس طرحي را تصويب مي كند دولت
بايد امكانات آن را فراهم آورد و اگر مشكلي دارد دوباره از مجلس
راه حل بخواهد به همين دليل اجراي اين طرح ممكن است با شش ماه
تاخير همراه شود ولي حتما اجرا خواهد شد

| |