روزنامه جمهوري اسلامي 14/11/1385 صفحه گزارش
*****
گفتگوي روزنامه جمهوري اسلامي با آيت الله حاج شيخ مرتضي بني فضل به مناسبت بيست و هشتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي
مبارزه با دولت و دربار شاهنشاهي هدف امام خميني نبود امام مي گفت : شاه بايد برود




  • اشاره
    آيت الله حاج شيخ مرتضي بني فضل در سال 1314 هجري شمسي در خانواده اي اصيل مبارز و مذهبي در تبريز ديده به جهان گشود.
    پدرش مرحوم حاج سيف علي از تحصيل كردگان آن روزگار بود.
    جد ايشان مرحوم حاج آقا فخرالعلما از روحانيون معروف و عموي ايشان مرحوم آيت الله آقاي حاج ميرزا محمود دوزدوزاني در حدود هفتاد سال پيش از مراجع تقليد بوده اند.
    آيت الله بني فضل تحصيلات خويش را از مكتب خانه آغاز كرد و با فراگيري ادبيات فارسي و قرآن به حوزه علميه تبريز رفت و تا شرح لمعه را در آن حوزه علميه آموخت .
    پس از آن در سن 19 سالگي به حوزه علميه قم مي رود و از محضر اساتيد بزرگ حوزه نظير آيت الله العظمي بروجردي (ره ) و مرحوم آيت الله داماد(ره ) بهره مي برد.
    ايشان دروس خارج فقه و اصول و علوم عقلي و تفسير را نزد اساتيد بزرگ تحصيل و در كنار آن به امر تدريس نيز مي پردازند و حدود 8 سال در درس خارج فقه و اصول حضرت امام خميني (ره ) 5 سال در درس خارج فقه آيت الله گلپايگاني و آيت الله محقق داماد(ره ) و يك سال در درس آيت الله حاح شيخ عباسعلي شاهرودي شركت كردند.
    آيت الله بني فضل از معدود شخصيت هايي بودند كه از همان ابتداي ورود به حوزه علميه قم در خدمت امام خميني (ره ) كمر همت بستند و در اين راه استوار و ثابت قدم ماندند و بعد از رحلت آيت الله بروجردي (ره ) در منطقه آذربايجان مقام ممتاز و اعلميت امام خميني (ره ) را علنا طي خطابه ها و گفتگوها اعلام و ترويج مي كرد.
    آيت الله بني فضل در عرصه علم وفرهنگ خدمات شاياني را از خود برجاي نهاده و از نخستين سالهاي تحصيل به امر تدرس نيز اشتغال داشته و از اين رهگذر شاگردان فراواني را به عالم تشيع تقديم داشته است .
    ايشان در قم طي 5 سال 11 بار معالم الاصول را تدريس مي كردند به گونه اي كه در هر سال يك دوره آن را به زبان آذري براي طلاب ترك زبان و يك دوره آن را به زبان فارسي براي ديگر طلاب و دوره باقيمانده را در تبريز در ايام تابستان تدريس مي كردند.
    آيت الله بني فضل سه بار رسائل شيخ انصاري پنج بار مكاسب محرمه بيع و دو بار خيارات كتاب مكاسب و چندين دوره منظومه سبزواري را تدريس نموده اند و بيش از پانزده سال است كه به تدريس درس خارج اشتغال دارند.
    ايشان طي اين سالها تاليفات متعددي داشته اند كه از جمله آنها به شرح هايي بر بخش منطق منظومه سبزواري مكاسب محرمه بيع و خيارات مكاسب شيخ انصاري و نيز شرح گسترده اي بر كتاب القضا شرايع مي توان اشاره كرد . همچنين مدارك تحريرالوسيله را تاليف نموده اند كه 5 جلد آن به چاپ رسيده است .
    آيت الله بني فضل از پيشگامان مبارزه عليه رژيم شاه و از ياران همرزم امام خميني بود كه در تمام مراحل مبارزه نقش موثري ايفا كرد. مردم آذربايجان با چهره علمي و مبارز آيت الله بني فضل از آغاز نهضت امام خميني آشنائي دارند و ايشان را به عنوان نماينده خود در مجلس خبرگان رهبري برگزيده اند. ايشان در چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري نيز به عنوان نماينده مردم استان آذربايجان شرقي انتخاب شده اند و هم اكنون نيز عضو اين مجلس هستند.
    آيت الله بني فضل در عين حال كه در ايام تحصيل در حوزه علميه قم به تدريس و پرورش شاگردان و تاليف كتاب هاي علمي اشتغال دارند از حضور در ميان مردم تبريز و ساير مناطق آذربايجان غافل نمانده و قسمتي از اوقات خود را بويژه در تعطيلات تابستان در ميان مردم اين خطه سپري مي كنند.
    چه سالي وارد حوزه علميه شديد
    حدود 4 سال در حوزه علميه تبريز مقدمات علوم ديني را و كتاب شرح لمعه را خواندم . در سال 1331 وارد حوزه علميه قم شدم و در جوار آستان مقدس حضرت معصومه (س ) مشغول تحصيل شدم و 4 5 سال در قم شرح لمعه قوانين مطول رسائل و مكاسب و كفايه را تحصيل كردم . بعد از اين درس مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (ره ) رفتم 2 5 سال در درسهاي آيت الله بروجردي شركت كردم و افتخار شاگردي ايشان را داشتم . سپس 7 سال و 8 ماه يعني تا سال 1342 هجري شمسي در درسهاي فقه و اصول امام خميني (ره ) شركت كردم . روزي دو درس از درسهاي امام خميني را در اين مدت 7 سال و 8 ماه شركت مي كردم . صبحها در درس فقه امام خميني شركت مي كردم و عصرها در درس اصول . بعد از شروع نهضت امام خميني در سال 1342 شمسي و زنداني و تبعيدشدن امام به تركيه و عراق 5 سال هم درسهاي خارج مرحوم آيت الله گلپايگاني و آيت الله آقاي محقق داماد و آيت الله اراكي و آيت الله آقا شيخ عباسعلي شاهرودي حاضر شدم . البته ناگفته نماند از بدو ورود به حوزه علميه قم كه در درسهاي آقايان علما حاضر مي شدم خودم هم تدريس مي كردم . يكي از ويژگيهاي نظام حوزه اين است كه شاگردي و استادي به صورت پلكاني پيش مي رود و هر شاگردي همزمان مي تواند براي شاگرد رتبه پايين تر از خود استادي كند. اين روش باعث ورزيده شدن عناصر تحصيلكرده در حوزه ها مي شود. من هم بنابرهمين سنت حوزه همزمان با شاگردي استادي را نيز آغاز كردم و به تدريس نحو اصول منطق و بعدها فقه پرداختم . و از حدود 25 سال قبل هم سطح عالي را تدريس مي كنم از تحريرالوسيله حضرت امام هم درس خارج فقه را تدريس مي كنم و تدريس هايي را نيز كه انجام داده ام منظم نوشته ام . 5 جلد به عنوان مدارك تحريرالوسيله امام ازجمله همين تدريس ها است كه به صورت كتاب توسط موسسه نشر آثار امام خميني (ره ) منتشر شده است .
    هم اكنون هم ـ حمد خدا ـ تدريس فقه دارم و 2 3 جلد هم باز به عنوان مدارك تحريرالوسيله زير چاپ دارم و يك جلد هم كتاب قضا زير چاپ دارم .
    در دوراني كه در حوزه علميه تبريز تحصيل مي كرديد برجسته ترين استادان شما چه كساني بودند
    استادان ما در آن زمان استادان مقدمات تحصيلي بودند. منطق و معالم مي خواندم . استاد نحو من آقا ميرزا طهور سرابي بود. آدم فاضلي بود. ايشان هم اكنون از معمرين تهران هستند. در لباس روحانيت نبود و هم اكنون هم نيست . اما انسان فاضل و وارسته و مطلعي بود.
    در درس منطق استاد ما حاج ميرزا علي آقا غوغاني بود. استاد معالم من (معالم الاصول ) آقاي حاج ميرزاابوالفضل سرابي بود. ايشان هم انسان فاضل و متديني بود. استاد شرح لمعه من در تبريز آيت الله حاج ميرزاجواد آقاسلطان الوعاظ بود. ايشان هم از نظر علم فقه خيلي در رده بالا بود. در تفسير قرآن و در قرائت قرآن و در اصول هم ايشان عالم متبحري بود.
    در آن زمان كه در تبريز تحصيل مي كرديد با آقايان طباطبايي ها (علامه طباطبايي آيت الله آقا سيدحسن طباطبايي و...) همدوره بوديد
    من زماني كه به قم آمدم علامه طباطبايي از اساتيد معروف قم بودند. مدتي هم پاي درس تفسير ايشان حاضر شدم . حدود يك سال در درسهاي تفسير قرآن علامه طباطبايي شركت مي كردم . بنابراين در ايامي كه من در تبريز تحصيل مي كردم ايشان در قم تدريس مي كردند.
    شما استادان بزرگي را ديده ايد چه در تبريز و چه در قم . ازجمله اين استادان امام خميني (ره ) بوده است . ويژگي امام خميني (ره ) نسبت به ساير استادان دوران تحصيل شما چه بوده است
    البته ناگفته نماند آن ايام كه من اوج تحصيلم بود حضرت امام (ره ) مطرح نبودند. دوران مرجعيت مرحوم آيت الله بروجردي بود. امام رضوان الله تعالي عليه آن ايام يكي از اساتيد حوزه علميه قم بودند به نام حاج آقا روح الله . در آن ايام امام خميني شهرت امروزي را نداشتند. فقط در ميان اهل علم و اهل فضل قم شناخته مي شدند و آن هم با نام حاج آقا روح الله . و لذا آن ايام و در دوران مرجعيت آقاي بروجردي ايشان و ساير آقايان علما در خارج از حوزه علميه قم مطرح نبودند.
    عواملي كه امام خميني به سرعت رشد اجتماعي كردند و از بقيه مراجع مطرح آن زمان پيشي گرفتند از نظر شما چه بود
    از نظر بنده در امام خميني (ره ) 2 جنبه وجود داشت كه او را نسبت به بقيه پيشتاز مي كرد. يكي اعلميت ايشان بود. در زمان مرجعيت آقاي بروجردي ايشان اعلم بود. در آن زمان آيت الله بروجردي با اينكه مرجع بودند و از نظر اعلميت در حد بسيار بالايي بودند. آقاي بروجردي وقتي به قم آمدند همين آقايان مراجع يعني امام خميني آقاي گلپايگاني آيت الله مرعشي نجفي و ديگران پاي درس آقاي بروجردي مي رفتند و در درس فقه آقاي بروجردي مدتها حضور پيدا كردند. اين موقعيت علمي آقاي بروجردي بود. حالا ناگفته نماند در اواخر مرجعيت آقاي بروجردي آقاياني كه در حوزه درس خارج داشتند معمولا 20 ـ30 شاگرد داشتند ولي مرحوم حضرت امام (ره ) در مسجد سلماسي آنجا صبحها درس خارج فقه داشت و عصرها درس خارج اصول . آن طوري كه تخمين زده شده حدود 300 الي 400 نفر از فضلاي قم پاي درس حضرت امام (ره ) حاضر مي شدند. اكثر اين افراد يا مجتهد بودند يا قريب به اجتهاد بودند.


    اين نكته مربوط به چه سالي است
    اين موضوع مربوط به قبل از سال 1342 بود . زمان آقاي بروجردي بود . يعني در سال 1335 كه بنده پاي درسهاي حضرت امام (ره ) حاضر شدم . مربوط به آن دوران است . مسجد سلماسي غلغله مي شد. جا نبود. حتي در پله هاي مسجد و حتي كنار كفشهاي محوطه كفش كني مسجد سلماسي هم جمعيت فضلا مي نشستند. منظور من اين است كه چيزي كه باعث پيشرفت امام شد اعلميت ايشان بود. موقعيت علمي ايشان در اصول و فقه بسيار بالا بود. اكثر فضلاي حوزه علميه قم پاي درسهاي امام بودند. عرض كردم تمام آن 300 400 نفري كه پاي درس امام در مسجد سلماسي مي نشستند يا مجتهد بودند يا قريب به اجتهاد. درس امام در حوزه اينطور بود. يكي اين جهت بود. جهت ديگر هم وارستگي هاي امام بود. نهضت امام خميني وقتي شروع شد يك نهضت شخصي نبود. همه مراجع اقدام كردند. من خودم از دست اندركاران نهضت امام خميني بودم . نسبت به اعلاميه هايي كه در آن زمانها صادر مي شد چه از جانب مراجع محترم و چه از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم اشراف كامل داشتم . در آن زمان مراجع در اعلاميه هايشان انجام وظيفه مي كردند. همه اعلاميه مي دادند اما امام خميني در اين ميان يك ويژگي داشت . منحصر به فرد بود. من يك نمونه براي شما از شهيد آيت الله مطهري عرض مي كنم تا جمله ايشان را با مطلبم تطبيق بدهم . شهيدمطهري وقتي از ديدار امام در پاريس در سال 1357 به ايران بازگشتند علماي قم و تهران در تهران تجمع داشتند. در يكي از اين جلسات آقاي مطهري هم حضور داشتند و علماي قم و تهران عمدتا در اين جلسه شركت كردند تا ببينند آقاي مطهري كه از حضور امام در پاريس به تهران آمده اند چه اخبار واطلاعاتي دارند. آقاي مطهري در آن جلسه كه جمع عظيمي از علما و روحانيون شركت داشتند آنجا مي گويد : از پيش كسي مي آيم كه به 4 چيز ايمان دارد .
    يك : آمن به ربه ايمان واقعي به خدا دارد. دوم آمن به سبيله راهي را كه در پيش گرفته در نهضت و مبارزه ايمان به راهش دارد. و آن سقوط شاه است . شاه بايد برود. سوم آمن به هدفه به هدفش هم ايمان دارد هدفش تشكيل جمهوري اسلامي است . چهارم آمن بامته ايمان به ملتش دارد. از پيش چنين كسي آمده ام . حالا منظور من از نقل اين جمله از شهيدآيت الله مطهري اين بود كه بگويم امام خميني در قيامش در نهضتش يك چنين خصوصيتهايي داشت و لذا ما اعلاميه هاي بعضي از آقايان را آن ايام ملاحظه كرديم مي ديديم دولت و مسئولين اجرايي را هدف قرار داده اند و متهم مي كنند. گناهان را مي اندازند گردن دولت شاه و ايادي دولت و دور واطرافيان شاه . اما امام خميني اين طور موضع نمي گرفت . او مي گفت كه همه مشكلات مملكت زير سر شاه است . شخص شاه مسئول تمام مشكلات مملكت است و بنابراين شاه بايد برود . اين 2 ويژگي باعث شد كه امام خميني در اين نهضت و در اين برنامه هايي كه داشت جلو بيفتد.
    در آن 7 سالي كه پاي درس امام بوديد امام خميني درس فلسفه هم مي دادند
    خير. مربوط به قبل از دوران تحصيل ما بود. مدتي امام خميني در قم تدريس فلسفه داشتند كه به علت فشارهايي كه برخي از كم سوادان به او وارد ساختند مجبور شدند تدريس فلسفه را كنار بگذارند. امام خميني در نامه ايي كه به آيت الله قديري نوشته اند و در تاريخ ثبت شده به اين دوران اشاره كرده اند. بعدها اگر به هنگام تدريس سئوالات و مباحث فلسفي پيش مي آمد امام حاشا مي كردند و مي گفتند ما كه اهل اين حرفها نيستيم . يك عده از آدمهاي بي انصاف عليه امام جوسازي كردند و امام تدريس فلسفه را كنار گذاشتند.
    زماني كه علامه طباطبايي در قم تدريس فلسفه داشتند همان افرادي كه عليه امام خميني جوسازي مي كردند آيا عليه علامه طباطبايي هم جوسازي مي كردند
    بله . براي علامه طباطبايي هم مشكلات فراواني ايجاد كردند. شبنامه هايي عليه علامه طباطبايي منتشر كردند. من يادم نمي رود آن تكثيركنندگان اعلاميه و شبنامه عليه علامه طباطبايي بعضي شان جوانمرگ شدند و از بعضي هم سلب توفيق شد و از حوزه علميه خارج شدند. مخصوصا يكي از اين افراد كه خيلي فعال بود و عليه آقاي علامه طباطبايي خيلي تحريكات مي كرد جوانمرگ شد. كاملا يادم هست .
    بعد از امام خميني كداميك از استادانتان را مي توانيد نام ببريد
    از نظر اعلميت
    هم از نظر اعلميت و هم از نظر ساير موارد...
    نه . من از نظر ساير موارد نمي توانم بگويم و نمي گويم . ما همه چيز را با امام داشتيم . اما بعد از تبعيد حضرت امام خميني به تركيه و عراق عمدتا من درس دو نفر مي رفتم . يكي آيت الله محقق داماد و يكي هم آيت الله گلپايگاني . حدود 5 سال پاي درس اين دو بزرگوار رفتم .
    يك سال هم درس آيت الله اراكي و آيت الله آقاشيخ عباسعلي شاهرودي رفتم . البته آقاي محقق داماد قوي تر از ديگران بود.
    يعني بعد از امام خميني آيت الله محقق داماد را قوي تر مي دانيد
    بله . آقاي محقق داماد بعد از امام قوي ترين استاد بود.
    شما از جمله افرادي بوديد كه از ابتداي فعاليتهاي سياسي آقاي بني صدر با ايشان مخالفت علني كرديد. در قبل از دوران رياست جمهوري ايشان هم با ايشان مخالفت داشتيد. چون مي گويند تاريخ تكرار مي شود و ممكن است در آينده خداي ناكرده افرادي شبيه بني صدر و با شگردها و تاكتيكهاي بني صدر وارد عرصه سياسي و انتخاباتي بويژه انتخابات رياست جمهوري بشوند تقاضا مي كنم دلايل مخالفت خود با آقاي بني صدر را در آن مقطع تاريخي ذكر بفرمائيد. علت مخالفتتان چه بود بخصوص در آن دوران كه برخي از روحانيون موافق ايشان بودند
    من در جلسه اي كه آقاي بني صدر قبل از اينكه رئيس جمهور بشوند و كانديدا بودند و توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم دعوت به مذاكره شدند بودم . 3 نفر از كانديداهاي رياست جمهوري آن دوره به جامعه مدرسين حوزه علميه قم دعوت شدند. يكي آقاي بني صدر يكي آقاي دكترحسن حبيبي و يكي هم آقاي جلال الدين فارسي . صحبتهاي مفصلي هم شد. آقاي جلال الدين فارسي بيشتر از همه مورد توجه جامعه مدرسين حوزه علميه قم قرار گرفت . بعد از ايشان آقاي دكترحسن حبيبي بود. آقاي دكترحبيبي به عنوان فرد باايمان و صادق شناخته مي شد. از تدين ايشان خيلي تعريف مي كردند. خيلي انسان باتقوا بودند و البته هستند. به همين دليل بعد از آقاي فارسي مورد توجه جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود. بني صدر در آن جلسه آمد و سئوالات زيادي از ايشان كرديم . عمده اشكالي كه ما در آن جلسه نسبت به شخصيت آقاي بني صدر گرفتيم خودبيني خودخواهي و ارزش قائل نشدن به نظرات اهل فن حتي امام خميني بود. ايشان چنين حالتي داشت . ما او را يك خطر بزرگ مي دانستيم . ما بني صدر را در همان مذاكرات شناختيم . البته در مجلس خبرگان قانون اساسي نيز چنين نمونه هايي از او ديده شده بود. او در مقابل افرادي مثل شهيدآيت الله بهشتي شهيد آيت الله دستغيب شهيد آيت الله صدوقي و... هم خودبزرگ بيني داشت . دوستان ما در مجلس خبرگان قانون اساسي نقل مي كنند كه در مجلس خبرگان قانون اساسي به هنگام بحث درباره اصول قانون اساسي خطاب به برخي از روحانيون گفته بود كه درك اين مسائل هفتاد و چند تا علم مي خواهد كه شما يكي اش را هم نداريد و من همه اش را دارم . اين را با كمال پررويي گفته بود. در مطالب ديني اين طور اظهارنظر مي كرد. بنابراين ما ايشان را يك آدم غيرصالح تشخيص داديم .
    چرا اقدام نكرديد كه برخي از اعضاي جامعه روحانيت تهران را قانع كنيد تا دست از حمايت از بني صدر بردارند
    من نكته اي را اينجا به شما مي گويم : نكته اي كه من هيچ گاه فراموش نمي كنم . در مصاحبه ام با مركز اسناد انقلاب اسلامي هم اين نكته را نگفته ام و براي اولين بار است كه با شما مطرح مي كنم و علت آن هم سئوال خوب شما است . در آن ايام مرحوم آقاي رباني املشي با 2 3 نفر از همكاران و دوستان خودش كه بعضي از آنها آلان در قم هستند در حضور امام و در يك جلسه خصوصي بود. بنده هم در آن جلسه خصوصي بودم . آقاي رباني املشي و دوستان و همفكران وي آقاي آيت الله بهشتي را براي رياست جمهوري مطرح كردند. به امام پيشنهاد دادند آيت الله بهشتي كانديدا بشوند. آقاي رباني املشي روي اين پيشنهاد خيلي اصرار داشت . امام خميني عين جوابي كه داد اين بود. فرمود : اين انقلاب را مردم كردند. ما را مردم با انقلاب اسلامي روي كار آوردند. قيام حركت نهضت و همه اينها مردمي بود. هركاري در اين انقلاب صورت گرفت توسط مردم بود. حالا نوبت رسيده به انتخاب رئيس جمهور. حالا اگر ما بياييم از خودمان و يك روحاني را به عنوان رئيس جمهور به مردم پيشنهاد بدهيم تلقي مي شود كه ما اين قيام و اين نهضت را براي خاطر خودمان كرده ايم مي خواهيم رئيس جمهور هم از خودمان باشد. بگذاريد به اختيار مردم . تكرار هم كردند و فرمودند : بگذاريد به انتخاب مردم . مردم هر كس را مي خواهند انتخاب كنند و كانديدا كنند. مصلحت ما نيست اين كار را بكنيم . مصلحت اسلام نيست كه اين كار را بكنيم . امام خميني اين مسئله را تفويض كرد به مردم . بنابراين بني صدر هم از اين فرصت استفاده كرد و با شعارهاي توخالي و وعده هاي پوچ و فريبنده وارد معركه انتخابات رياست جمهوري شد. او با سخنرانيهاي مردم فريب وارد معركه انتخابات شد. البته دو سه نفر از خودي ها هم موثر بودند در پيروزي بني صدر. من اسامي شان را مي دانم ولي ذكر نمي كنم . اين دو سه نفر آقايان روحاني در پيروزي بني صدر خيلي موثر بودند.
    شما در قيام پانزده خرداد سال 42 و نيز در پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 حضور فعال داشتيد عدم پيروزي و عدم توفيق نهضت امام خميني در سال 1342 چه دليلي يا دلايلي داشت سال 42 چرا امام موفق نشد و چرا در سال 57 موفق شد
    در سال 42 شرايط خيلي ناهنجار بود تا سال 57 خيلي تفاوت وجود داشت . در سال 42 امام خميني مرجع تقليد جهاني نبود . آقاي بروجردي كه مرحوم شد شاه تلگراف تسليت را به آقاي حكيم كرد. آقاي حكيم مرجع جهاني بود . نكته بعدي اين است كه در قيام سال 42 حوزه علميه نجف و مراجع نجف آن طور كه بايد و شايد از نهضت امام خميني و خود امام حمايت نكردند. مرجع جهاني تشيع آقاي حكيم بودند نه امام خميني . جريان روحانيت و مرجعيت در سال 42 به طور عميق وجان فشانانه از نهضت امام خميني حمايت نكردند. آقاي خويي هم از نهضت امام خميني حمايت نكرد. آقاي شاهرودي نجف هم از نهضت امام خميني حمايت نكرد. آن زمان افكار متشتت بودند. آقاي شريعتمداري به ظاهر با نهضت بود اما در باطن به طور عميق از نهضت حمايت نمي كرد. ديگر آقايان هم كارهايي مي كردند همراهيهايي مي كردند اما هدف را بركناري شاه قرار نداده بودند.
    فقط امام خميني بود كه هدف را بركناري شاه قرار داده بود. و معمولا هم در اعلاميه ها و اطلاعيه هاي آن زمان اگر دقت كنيد و بررسي كنيد شاه هدف نبود. نه در اعلاميه هاي آقاي گلپايگاني بود. نه در اطلاعيه ها و اعلاميه هاي آقاي مرعشي نجفي بود. نه در اعلاميه هاي آقاي شريعتمداري بود. به همين دلايل موفقيت در سال 42 مقدور نبود . نهضت امام خميني بتدريج در طول سالهاي پس از 42 رشد كرد . البته اين را هم عرض بكنم امام كه در تركيه تبعيد بود روز به روز اوج مي گرفت . دانشجويان مسلمان در خارج از ايران و در داخل هم طبقات مختلف جامعه از نهضت امام خميني حمايت جدي به عمل آوردند. در تاريخ آمده است كه يك روز محمدرضا شاه پهلوي دوم با مشاورينش درباره امام خميني مشورت مي كند و خطاب به آنها مي گويد : با اين سيد چه كنيم هر روز بزرگتر مي شود. يكي از مشاورين مي گويد : قربان ! ايشان تا در تركيه و در زندان و تبعيد است همين است . روز به روز بزرگتر و جهاني تر مي شود. شما اقدام كنيد ايشان تبعيد بشوند به عراق . آخوند است خواه ناخواه مي رود نجف . در نجف يك آخوند تبعيدي در برابر بزرگان مثل آقاي خويي و آقاي حكيم و... كاري نمي تواند از پيش ببرد. عين عبارت مشاورشان اين بوده : « سيد در چنگال پهلوانان حوزه نجف خرد مي شود » . شاه اين پيشنهاد را مي پسندد و لذا اقدام مي كنند به تبعيد امام از تركيه به عراق . منتهي اذا ارادالله خيرا لعبده هيا اسبابه . خداوند سبحان وسايل را فراهم مي آورد و در نجف كار امام مي گيرد. شخص آقاي حكيم به امام احترام مي كنند. مراجع ديگر هم همين طور. كار امام تدريجا در حوزه علميه نجف خيلي خوب مي گيرد و تبديل به يك مرجع جهاني مي شود. تبعيد امام به نجف باعث مي شود طرفداران امام خميني در هر نقطه از جهان بتوانند با امام در تماس باشند.
    در يك جمله كوتاه رمز پيروزي امام خميني و نهضت امام در سال 57 را ذكر بفرمائيد .
    من كان مع الله كان الله معه . امام در كارهايش همه جا خدا را درنظر مي گرفت . همه كارهايش را براي خدا انجام مي داد. امام همه جا خدا را درنظر مي گرفت و همه كارهايش را براي خدا انجام مي داد. شجاعت امام خميني هم در پيروزي نهضت موثر بود. امام يك رهبر شجاع و نترس بود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 در جلسه اي عمومي در مسجد امام حسن عسكري (ع ) من هم حضور داشتم . امام خميني هم حضور داشتند. جلسه عمومي بود. همزمان با جلسه در بيرون از مسجد امام حسن عسكري (ع ) توسط نيروهاي مردمي چند تير هوايي از اسلحه هاي ژـ3 شليك شد. من در آن جلسه شاهد و ناظر بودم كه همه مردم حاضر در مسجد به عنوان ترس و به طور طبيعي عكس العمل نشان دادند. تنها كسي كه عكس العمل طبيعي نسبت به صداي تير هوايي نشان نداد امام خميني بود. من كاملا به اين صحنه دقت كردم .
    امام خميني دولت شاه و ايادي دولت و دور و اطرافيان شاه را هدف قرار نمي داد. او مي گفت كه همه مشكلات مملكت زير سر شاه است . شخص شاه مسئول تمام مشكلات مملكت است و بنابر اين شاه بايد برود
    امام در كارهايش همه جا خدا را در نظر مي گرفت . همه كارهايش را براي خدا انجام مي داد
    شجاعت امام خميني در پيروزي نهضت موثر بود امام يك رهبر شجاع و نترس بود
    حدود 400 نفر از فضلاي قم پاي درس امام خميني در قم حاضر مي شدند. اكثر اين افراد يا مجتهد بودند يا قريب به اجتهاد بودند
    يكي از عوامل موفقيت ا مام خميني اعلميت ايشان بود . در سال 1335 كه بنده پاي درسهاي امام (ره ) حاضر مي شدم مسجد سلماسي غلغله مي شد. جا نبود. در پله هاي مسجد و حتي كنار كفشهاي محوطه كفش كني مسجد سلماسي هم جمعيت فضلا مي نشستند