بهمن ماه هر سال يادآور شكوه و عظمت انقلابي است كه ابرهاي تيره و تار
استبداد و استعمار را كنار زد
طومار حكومت 2500 ساله شاهنشاهي را در هم
پيچيد و آزادي و استقلال را براي مردمي كه قرن هاي متمادي تحت سلطه و ستم
جباران زمان قرار داشتند
به ارمغان آورد. بي شك پيروزي انقلاب وبه دنبال آن
تاسيس نظام جمهوري اسلامي مرهون درايت و دورانديشي امام خميني (ره ) و
حضور بي نظير مردم خداجو و حق طلب درتمامي صحنه ها بوده
است .
شهر قم به خاطر وجود بارگاه ملكوتي حضرت معصومه (س ) و حوزه هاي
علميه
در طول دوران مبارزه يكي از مهمترين كانونهاي مبارزه و جوشش بر عليه
نظام منفور شاهنشاهي بوده و نقش هدايت و پشتيباني حركت انقلاب را بر عهده
داشته است .
مروري بر خاطرات و حوادث آن زمان از زبان كساني كه در آن دوران
پرشكوه جان خود را در طبق اخلاص نهاده و با پذيرش خطرات فراوان فرياد
حق طلبي و آزادي خواهي را در سرتاسر ايران طنين انداز كردند
شيرين و
شنيدني است .
حاج حسن خليليان تاكنون 57 بهار از عمر خود را پشت سر گذاشته است .
وي جانباز 70 درصد و در حال حاضر مشاور وزير كشور و دبير شوراي مشاوران
وزرا در امور ايثارگران است .و خليليان تنها كسي است كه به فرمان حضرت
امام (ره ) پس از پيروي انقلاب بعنوان فرماندار قم منصوب و 9 سال در اين سمت
خدمت كرد . وي سرآغاز قيام مردم مسلمان ايران را 15 خرداد 42 مي داند و
مي گويد : سال 42 من حدودا 14 ساله بودم . آن روزها منزل پدري و برخي از
اقوام ما محفلي بود براي طرح مسائل ديني وانديشه هاي امام خميني (ره ). من با
كنجكاوي اين مطالب را دنبال مي كردم و از همان موقع مجذوب شخصيت ايشان
شده و از وي تقليد مي كردم ويكي از آرزوهايم اين بود كه بتوانم در صف مبارزه
با دشمنان
يكي از ياران ايشان باشم . به همين جهت هميشه در مجلس سخنراني
امام حاضر بوده و تا حد امكان در برگزاري مجالس همكاري مي كردم .
از جمله اين موارد سخنراني تاريخي حضرت امام در مدرسه فيضيه در
تاريخ 15 خرداد 42 است . آن روز مرحوم شيخ عباس شيرازي و آقاي كشميري
متولي برگزاري مراسم بودند. مسئوليت تهيه ضبط صوت و ضبط سخنان امام به
من محول شد. من اين كار را انجام دادم و زماني كه محل سخنراني مورد هجوم
ساواك قرار گرفت
فورا نوار را از داخل ضبط صوت خارج كرده و با كمك
مرحوم حاج شيخ عباس شيرازي و آقاي كشميري از محل متواري شدم . آن نوار
را تا سال 1350 در منزل مخفي كرده و سپس توسط آقاي پورمحمدي به آيت
الله هاشمي رفسنجاني رساندم .
وي اضافه مي كند : پس از تبعيد امام به عراق
من در سن پانزده سالگي به
عشق ديدار ايشان بصورت قاچاقي به نجف اشرف رفتم و پيام هاي شفاهي و
مكتوب چند نفر از روحانيون قم را به ايشان تقديم كردم مدتي در نجف اشرف
اقامت كردم تا اينكه اوضاع امنيتي عراق متشنج و رفت و آمدها به منزل حضرت
امام شديدا تحت كنترل نيروهاي امنيتي عراق قرار گرفت
لذا من با توصيه حاج
آقا مصطفي (ره ) به ايران مراجعه كرده و در قم به فعاليت سياسي و پخش پيامها
و اطلاعيه هاي امام پرداختم .
خليليان دوران كوتاه اقامت در نجف را يكي از بهترين دوران زندگي خود مي
داند و در رابطه با ساده زيستي و امانت داري امام خميني (ره ) مي گويد :
تابستانهاي نجف بسيار گرم بود
منزل امام در نجف حدودا 100 متر بيشتر نبود
يك ورودي داشت وبعد مي رفت داخل اطاق
يك روز دوستان تصميم گرفتند با
هماهنگي حاج آقا مصطفي يك پنجره كوچك براي اين اطاق نصب كنند تا هواي
اطاق كمي خنك تر شود و اين كار را در غياب امام انجام دادند. وقتي امام تشريف
آوردند وپنجره را ديدند
خيلي ناراحت شدند وفرمودند « چرا بدون اجازه مالك
اين كار را كرده ايد (منزل اجاره اي بود) شما حق نداشتيد اين كار رابكنيد » و بعد
هم دستوردادند به حالت اول برگردانند.
خليليان در رابطه با نحوه دريافت و پخش اعلاميه هاي امام در سالهاي قبل
از پيروزي انقلاب مي گويد : با وجوديكه امام در نجف اقامت داشت و مردم ايران
ايشان را نمي ديدند ولي به قدري به ايشان عشق مي ورزيدند كه حاضر نبودند
كوچكترين مخالفتي با ايشان را تحمل كنند. ايشان از نجف اشرف اوضاع را
تحت كنترل داشته وزماني كه احساس مي كردند حركت انقلاب كمي به سستي
دچار شده با يك اعلاميه يا سخنراني روح تازه در كالبد انقلاب مي دميدند.
وي اضافه مي كند : آن روزها ارتباطات به راحتي حالا نبود
دستگاه فاكس و
تلفن و موبايل و... هم وجود نداشت . اعلاميه هاي امام يا بوسيله پيك ارسال
مي شد و يا بصورت تلفني به دست ما مي رسيد. دوستان زيادي بودند كه براي
چاپ و پخش اطلاعيه هاي امام كمك مي كردند. من آن موقع مغازه قنادي داشتم
و اين مغازه به محلي براي رد وبدل كردن پيامها و اعلاميه هاي امام تبديل شده
بود. تعدادي از دوستان در تهران براي ما كاغذ تهيه مي كردند و ماپس از چاپ و
تكثير اعلاميه ها
آنها را در جعبه هاي شيريني بسته بندي كرده و براي افراد مورد
اعتماد خود در شهرستانها مي فرستاديم .

حاج حسن خليليان مي گويد : ما براي اطلاع رساني به صورت هرمي عمل
مي كرديم و با وجود امكانات محدود گاهي اوقات ظرف 24 ساعت پيام امام را به
سر تا سر كشور مي رسانيدم . براي برگزاري جلسات سخنراني و مراسم هم
همينطور بود . كافي بود ما به 5 نفر از افراد مورد اعتماد در قم اطلاع دهيم و ظرف
كمتر از يك ساعت بيش از 2 تا 3 هزار نفر در مسجد جمع مي شدند .
خليليان ماجراي خلع سلاح پاسگاه كهك را اينگونه تعريف مي كند : يكي از
روزهاي سال 57 تصميم گرفتيم مقداري اسلحه بدست بياوريم لذا با چند نفر از
دوستان نقشه خلع سلاح پاسگاه كهك را طرح و به اجرا گذاشتيم در جريان اين
عمليات چندين قبضه اسلحه بدست آورديم ولي يكي از دوستان به نام محمد
ملك لو مورد اصابت گلوله ماموران قرار گرفت و شهيد شد. جنازه ايشان را
شبانه به قم آورده ودر منزل مخفي كردم هيچ نشاني يا آدرسي از خانواده شهيد
دراختيار نداشتيم
روز بعد به عنوان اينكه محمد ملك لو در راهپيمايي تير
خورده و شهيد شده مجوز دفن اورا از دكتر باهر گرفتيم و جنازه شهيد را به
بهشت معصومه منتقل كرديم ولي هنوز خانواده ايشان را پيدا نكرده بوديم . فقط
چند بار از خودش شنيده بوديم كه منزلشان حوالي شاه ابراهيم است . با چند نفر
از دوستان بسيج شده وبا جستجوي زياد پدر شهيد را در چهار راه بازار پيدا
كرده و ماجرا را برايش تعريف كرديم . آن روز قرار بود پزشكان قم راهپيمايي كنند
وآيت الله رباني املشي هم در مراسم سخنراني كند. به ايشان مراجعه كرده و گفتم
شب گذشته يكي از برادران تير خورده و به شهادت رسيده و مي خواهيم جنازه
شهيد را تشييع كنيم . ايشان هم در مراسم موضوع تشييع را اعلام كردند. جنازه
را به محل سخنراني منتقل كرديم و مردم از مسجد 40 اختران تا بيمارستان
نكويي پيكر شهيد را تشييع كردند وبدين ترتيب هيچكس از اينكه محمد ملك لو
در جريان خلع سلاح پاسگاه شهيد شده است
مطلع نشد. و اسلحه هايي را هم
كه از خلع سلاح پاسگاه بدست اورده بوديم در محل امني قرارداده و در موقع
ورود حضرت امام به ايران براي حفاظت از ايشان مورد استفاده قرار داديم .
وي 19 دي و شهادت حاج آقا مصطفي را بعنوان نقاط عطف مبارزات مردم
قم مي داند و مي گويد : پس از اينكه مردم مطلع شدند در روزنامه اطلاعات نسبت
به امام اهانت شده بسيار خشمگين شدند حوزه هاي علميه و بازار تعطيل شد. در
فيضيه گردهمايي بود و تا ظهر تقريبا برنامه تمام شد. بعد از ظهر من در مدرسه
خان بودم و به اتفاق تعدادي از دوستان قرار شد به منزل مراجع برويم ومراتب
اعتراض خود را اعلام كنيم . به دليل اينكه منازل مراجع نيز تحت نظر بود تصميم
گرفتيم ابتدا به منزل آقا شيخ حسين نوري برويم و در آنجا براي رفتن به منزل
ساير مراجع تصميم گيري كنيم تا نيروهاي ساواك نتوانند جلوگيري كنند. به
اتفاق تعدادي از دوستان از مدرسه خان حركت كرديم و در مسير عبور از خيابان
ارم جمعيت زيادي به ما پيوستند. پس از حضور در منزل آقا شيخ حسين نوري به
سمت منزل آيت الله سلطاني حركت كرديم . به مردم گفتيم كه قصد درگيري
نداريم و مي خواهيم با آرامش و سكوت اعتراض خود را اعلام كنيم ولي وقتي از
مقابل كلانتري چهار راه شهدا عبور مي كرديم يكي از عوامل ساواك با سنگ
شيشه بانك را شكست و به اين بهانه ماموران به سمت مردم حمله ور شده و با
تيراندازي به سوي آنان
تعداد زيادي را مجروح كردند و يك نفر هم شهيد شد و
اين درگيري تا نيمه شب ادامه داشت . پس از آن شهادت حاج آقا مصطفي موج
جديدي در مردم بوجود آورد و مراسم مختلف در قم و شهرستانها برگزار شد و
هر روز حادثه اي جديد به وقوع پيوست . شهادت حاج آقا مصطفي جوشش
تازه اي در مردم بوجود آورد. مثل اينكه امام مجددا دستگير شده باشد و اين
جوشش ادامه يافت تا انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
حاج حسن خليليان خاطرات خود را از روز 12 بهمن و مراسم استقبال
تاريخي از امام خميني (ره ) چنين نقل مي كند : وقتي قرار شد حضرت امام به
كشور بازگردند
جلسات زيادي براي برگزاري مراسم استقبال و حفاظت از
ايشان و محل اقامت برگزار شد. قرار بود امام در مدرسه رفاه اقامت كنند. در كنار
مدرسه رفاه منزل آقاي تهراني قرار داشت كه اطاقهاي زيادي داشت . گروههاي
مختلف و مورد اعتماد از سراسر كشور براي حفاظت از جان امام در اين محل
جمع شده بودند . بنده هم با يك گروه 9 نفره از قم آنجا بوديم . آقاي انصاري
شهيد برقعي و شهيد كرمي هم جزو اين گروه بودند
براي هر گروه اطاقي
پيش بيني شده بود و مسئوليت هماهنگي اين گروهها به عهده من بود
32 نفر از
اين افراد براي حفاظت از امام در بدو ورود
سخنراني در فرودگاه
مسير استقبال
و سخنراني در بهشت زهرا تعيين شدند. تعدادي ماشين تهيه كرده و قرار شد در
هر ماشين 4 نفر سوار شده و حضرت امام را در مسير همراهي كنند . من مسئوليت
حفاظت حضرت امام در موقع سخنراني در سالن فرودگاه را بعهده داشتم
امام با
كمال آرامش از پله هاي هواپيما پايين آمدند
با اينكه آن موقع هنوز بختيار روي
كار بود و احتمال هر خطري وجود داشت ولي حضرت امام بدون اينكه هيچگونه
نگراني داشته باشند به كشور وارد شدند
در سالن فرودگاه سخنراني كرده و
سپس به سمت بهشت زهرا حركت كردند. ماشين ما پشت سر ماشين امام حركت
مي كرد اما ازدحام جمعيت به حدي بود كه ما تا مقابل دانشگاه بيشتر نتوانستيم
ايشان را همراهي كنيم .
حضرت امام پس از ايراد آن سخنراني تاريخي در بهشت زهرا به مدرسه رفاه
منتقل و در آنجا اقامت كردند در آنجا نيز مسئوليت حلقه مركزي حفاظت بعهده
ما بود و ما افتخار اين را داشتيم كه هر روز حضرت امام را زيارت كنيم .
در آنجا بيش از گذشته جلوه هاي بي همتاي شخصيت امام براي ما روشن
شد حضرت امام از ابعاد مختلف چون عرفان
شجاعت
صلابت
مرجعيت و....
بي نظير بود. او يك مرد الهي به تمام معني بود و آنچه به زبان مي آورد در عمل نيز
انجام مي داد. آنچه در نظر امام اهميت داشت
حاكميت اسلام و عشق به مردم
بود. او به كاري كه انجام مي داد ايمان داشت و مي دانست كه سرانجام مردم با
تكيه بر اسلام و روحانيت رژيم ستمشاهي را سرنگون خواهند كرد. زماني كه
حكومت نظامي اعلام شد
حضرت امام با كمال آرامش از مردم خواست به
حكومت نظامي اعتنا نكرده و به خيابانها بريزند زيرا اطمينان داشت كه حكومت
پهلوي پوشالي و از بين رفتني است .
محمد عرب
رئيس شوراي اسلامي شهر قم كه در سالهاي قبل از پيروزي
انقلاب فعاليت هاي زيادي داشته است
مي گويد : در كشور ما قرنهاي متمادي
حكومت شاهنشاهي روي كار بود. جنبش هاي متعددي براي مقابله با ظلم و جور
و استبداد در كشور بوجود آمده كه هر يك به جاي خود در خور تقدير و تجزيه و
تحليل است ولي به نظر من نهضت امام خميني (ره ) از 15 خرداد 42 و فرياد
قهرمانانه
پيامبرگونه و متصل به اسلام و قرآن و ائمه حضرت امام (ره ) در
مخالفت با كاپيتولاسيون
آغاز شد.
وي مهمترين عوامل اوج گيري و پيروزي انقلاب را رهبري بي بديل حضرت
امام
وجود روحانيت آگاه و پيشتاز و اعتقاد و علاقه مردم به اسلام و روحانيت
دانسته و معتقد است : اهانت هايي كه بصورت مستقيم و غيرمستقيم توسط رژيم
شاهنشاهي نسبت به دين و اعتقادات مردم مي شد
مردم مسلمان و متدين كشور
را به جنب و جوش درآورد و افشاگري هاي امام و روحانيت بيدار روز به روز بر
جوش و خروش حركت مردم افزود و در نهايت با رهبري هوشمندانه امام و قرار
دادن مردم در مسير صحيح انقلاب به پيروزي رسيد و رژيم شاه با آن همه قدرت
و تجهيزات سرنگون شد.
آقاي عرب مي گويد : روحانيت در كشور ما از ديرباز حضور داشته و نقش
آفرين بوده است اما زماني اين حركت ها به نتيجه رسيد كه تحت زعامت و رهبري
فقيهي هوشمند و شجاع چون حضرت امام خميني (ره ) قرار گرفته و نظم و
سازماندهي پيدا كرد.

وي خاطرات خود از روزهاي خفقان را اينگونه بيان مي كند : وقتي حضرت
امام اعلاميه اي را از نجف يا پاريس ارسال مي كردند
اينجا به سرعت توسط
عده اي كه مسئول بودند تكثير مي شد. و ما به اتفاق حاج حسن خليليان
آقاي
قمي كه الان فرماندار هستند و تعداد ديگري از دوستان
آنها را به شهرهاي دور و
نزديك مي برديم و به دست روحانيون مستقر در آن شهرها مي رسانديم و از آن
طريق در اختيار مردم قرار مي گرفت .
وي اضافه مي كند : پيامهاي حضرت امام شور و شوق خاصي در مردم ايجاد
مي كرد و به آنها جرات و جسارت مي داد و ما به خوبي حس مي كرديم كه پس از
انتشار هر پيامي از امام
حركت مردم شدت و قدرت بيشتري مي گيرد.
مثلا پس از چاپ مطلب اهانت آميز نسبت به حضرت امام در روزنامه
اطلاعات
مردم بدون ترس از كماندوهاي رژيم بصورت يكپارچه به خيابان
ريخته و اعتراض خود را اعلام كردند. يا روزي كه شهيد سليمي در بازار قم آن
سخنراني معروف را كرد و كماندوهاي رژيم براي دستگيري وي حمله كردند
مردم يك دست لباس مبدل تن ايشان كرده و با يك موتورسيكلت وي را از صحنه
فراري دادند و كماندوها موفق نشدند ايشان را دستگير كنند.
آقاي عرب مي گويد : من در سالهاي 55 تا 57 رئيس كارخانه آجر ماشين قم
بودم و همه كارگران شاهدند كه در آن موقع در كمترين زمان پيامهاي حضرت
امام توسط ما و تعدادي از دوستان در اختيار كارگران ساير كارخانه قرار
مي گرفت .
وي مهمترين ويژگي حضرت امام را اعتقاد و ايمان راسخ به اسلام
قرآن و
اهل بيت و توسل به آنان و توكل به خدا مي داند و مي گويد : امام خميني (ره ) جز
براي خدا كاري انجام نمي داد و من معتقدم اولين و بالاترين عامل پيروزي
حركت حضرت امام (ره ) ارتباط مخلصانه و خالصانه باخدا بود و پس از آن
داشتن برنامه صحيح
نظم و ترتيب در كارها وجديت و تلاش بي وقفه قرار
داشت .
امام خميني (ره ) هيچگاه كاري را براي خود و خانواده اش انجام نداد و تمام
سعي و تلاش خود را مصروف پيشبرد اهداف اسلام و انقلاب كرد.
آقاي عرب در ادامه به نقل خاطره اي از روزهاي انقلاب مي پردازد و
مي گويد : در آن روزها زيرزمين منزل ما مركز فعاليت سياسي عده اي از بچه هاي
قم و مركز پخش كتاب و اعلاميه هاي امام بود و ما علاوه بر اينكه در جامعه
كارگري فعاليت داشتيم در بين ساير اقشار جامعه نيز فعاليت مي كرديم . مردم در
آن زمان به راديوهاي بيگانه زياد گوش مي دادند و بعضي از اين راديوها مستقيما
فرمايشات امام را پخش مي كردند و مردم روز به روز آگاهتر مي شدند و وقتي
كتاب يا اعلاميه اي از حضرت امام پخش ميكرديم
عكس العمل مردم بسيار
جالب بود. هر كس به نحوي تلاش مي كرد در اين كار سهيم باشد ولي به خاطر
جو خفقان و رعب وحشتي كه حاكم بود بسياري از كساني كه فعاليت سياسي
داشتند در كمال احتياط و بدون اينكه كسي متوجه شود فعاليت مي كردند يكي از
روزها جوانان غيور قم يكي از سرپاسبانهاي معروف قم (راننده رئيس شهرباني
كه به اصغرجمال معروف بود )را كشته بودند
حكومت نظامي اعلام و از ساعت
9 به بعد عبور و مرور ممنوع بود
همان شب دستور آمد كه همه به پشت بامها
بروند و الله اكبر بگويند
پس از اينكه گفتن الله اكبر تمام شد
من مي خواستم
بخوابم كه متوجه شدم جواني كه در همسايگي ما سكونت دارند از ديوار حياط
بالا آمده و مرا صدا مي زند
من رفتم بيرون
چون همسايه گفته بود : ماموران
دارند در خانه ما را مي شكنند و ما مقدار زيادي اعلاميه و دستگاه تكثير در خانه
داريم و اگر ماموران آنها را پيدا كنند كارمان تمام است . به سرعت نردبان گذاشته
و اعلاميه ها و ساكنان منزل و حتي مادر بزرگ 80 ساله آنها را به خانه خودمان
منتقل كرديم و روز بعد كه حكومت نظامي تمام شد تمام اعلاميه ها و دستگاه
تكثير را به محل امن منتقل كرديم .
آقاي عرب حال و هواي مردم در دوران انقلاب را بي نظير توصيف مي كند و
مي گويد : حال و هواي مردم در آن روزها قابل وصف نيست
ديگر فكر نمي كنم آن
حال و هوا به آساني بدست بيايد. در دل مردم اميد به پيروزي اسلام و نابودي
طاغوت موج مي زد
مردم با هم بسيار مهربان و يكرنگ بودند. كمبودها را به
راحتي تحمل مي كردند و هر چه داشتند با هم تقسيم مي كردند. به هيچ چيز جز
پيروزي فكر نمي كردند و چون معتقد بودند رهبري آنان را نايب امام زمان به
عهده دارد
از هيچ مشكل و كمبودي ناراحت نمي شدند.
يكي از كسبه خيابان چهارمردان قم كه مايل نيست نامش را چاپ كنيم
مي گويد : مبارزات مردم ايران و به تبع آن مردم قم بر عليه رژيم ستمشاهي از سال
41 شكل گرفت . من در آن زمان پسر بچه اي 7 ساله بودم و كشتار مردم قم در
سال 42 توسط ماموران رژيم را تا حدودي به خاطر دارم
تانكها و نظاميان شاه
را در خيابانهاي قم مي ديدم و از همان كودكي
شجاعت و ايثار مردم برايم جالب
و ستودني بود . تا سال 1354 مبارزات مردم مثل آتش زير خاكستر بود كه هيچگاه
خاموش نشد. در همان سالهاي اوج خفقان اعلاميه هاي حضرت امام به هر
صورت ممكن بدست اهلش مي رسيد و خود مردم بصورت اتوماتيك وار آنرا
تكثير و توزيع مي كردند. البته روحانيون مرتبط با امام هم در اين كار نقش مهمي
داشتند.

اوج مبارزات مردم قم همانند همه مردم ايران از سال 56 شروع شد . يادم
هست مردم از تمام نقاط شهر براي مبارزه با عمال شاه به خيابان چهارمردان
مي آمدند. اين خيابان كانون همه مبارزان بر عليه رژيم شده بود. عليرغم اينكه
فرد خاصي آنان را سازماندهي نمي كرد
اما نوع حركت مردم و وضعيت
جغرافيايي اين خيابان به نوعي بود كه گويا اين خيابان خاص مبارزه ساخته شده
است . گوئي همه چيز با هم از قبل هماهنگ شده و كمكهاي اهالي
كوچه پس
كوچه ها
محله ها
كاسب ها
راههاي ورودي و خروجي
مساجد و تكايا
همه و
همه يكي شده بودند و مبارزه مي كردند. تمام اين عوامل كار را براي مبارزه آسان
و براي عمال شاه مشكل مي كرد. من يك كاسب اين خيابان بودم و معمولا اهالي
اين خيابان را مي شناختم . يكي از شب ها با چند تن از دوستان تصميم گرفتيم
ماشين شهرباني را مورد حمله قرار دهيم . طبقه بالا مغازه من
اداره قند و شكر و
واحد جنب آن منزل رئيس اداره قند و شكر بود. مردم آن روزها به روساي
ادارات ديد خوبي نداشتند. آن شب زماني كه ما عمليات را بر عليه ماشين
شهرباني شروع كرديم
من متوجه شدم كه يك نفر (همان رئيس اداره قند و
شكر) از داخل ساختمان ما را نگاه مي كند پس از انجام عمليات موفقيت آميز كه
منجر به انهدام ماشين شهرباني و فرار ماموران شد
به خودم آمدم و متوجه شدم
كه آقاي رئيس اداره قند و شكر مرا شناخت و چه بسا مرا معرفي كند. به همين
دليل چند روز به مغازه نرفتم ولي بعد از سه روز مجبور شدم بروم مغازه
ناگهان
ديدم آقاي رئيس پيش من آمد و دستم را گرفت
يك دفعه جا خوردم
اما با كمال
تعجب ديدم
ايشان مقداري پول (3 هزار تومان ) در دست من گذاشت و گفت
« فلاني اين حقوق يك ماه من است
در حال حاضر بيش از اين توانايي ندارم
اما
اگر كاري از دست من بر مي آيد بگو تا انجام دهم و اين مبلغ ناقابل راهم بگير و در
راه مبارزه هر طور كه صلاح ميداني
مصرف كن .
وي ادامه مي دهد : تظاهرات شبانه مردم در ايام حكومت نظامي كه معمولا از
اين خيابان شروع مي شد و حجت الاسلام متمسكي آنرا سرپرستي مي كرد در
شكستن حكومت نظامي نقش موثري داشت . بطوري كه در ماههاي آخر ديگر
حكومت نظامي معنا نداشت و اگر شبي تظاهرات برپا نمي شد ماموران رژيم
تعجب مي كردند.
اين كاسب خيابان چهار مردان كه شغل او فروش لوازم منزل است
اضافه
مي كند : در سال 1356 و بعد از واقعه 19 دي تكثير اعلاميه ها و نوارهاي حضرت
امام توسط خود مردم انجام مي شد ولي به هر صورت اين كار براي دست
اندركاران مشكلاتي هم داشت . معمولا دستگاههاي تكثير در اختيار ادارات
دولتي بود و تعداد كمي از عكاسخانه ها هم كه دستگاه فتوكپي داشتند بايد براي
همكاري قبلا شناسايي ميشدند. لذا من و چند نفر از دوستان از جمله آقاي سيد
احمد بهاالديني و حاج محمد دانش كه معمولا 3 نفري بعضي كارها را
برنامه ريزي مي كرديم
به فكر افتاديم و يك دستگاه استنسيل دستي تهيه كرديم .
اما هيچكدام روش كار كردن با آن را بلد نبوديم . به هر حال اين دستگاه را برديم
بيرون شهر در يك باغ و در يك كاهدان مخفي كرديم
مقداري كاغذ و مركب تهيه
كرديم و مي خواستم از روي كتاب راهنما با اين دستگاه كار كنيم اما نتوانستيم كار
سالم و قابل قبولي تهيه كنيم . بنابراين مجبور شديم يك نفر به جمع خودمان
اضافه كني . در اين مورد هم بايد با احتياط عمل مي كرديم . پس از بررسي زياد
يكي از دوستان فرهنگي را به همكاري دعوت كرديم و توانستيم كار تكثير را
شروع كنيم . اما بعد از مدتي اين دستگاه هم پاسخگو نبود. در نزديكي ما يك
عكاسي وجود داشت به نام عكاسي شيوا كه صاحب آن به نام محمد توسلي از
دوستان ما بود لذا ايشان را هم به جمع خود اضافه كرديم و معمولا ايشان شب ها
تا نزديك صبح در عكاسخانه اعلاميه هاي حضرت امام را تكثير مي كرد. طبيعتا
اين كار بويژه براي يك كاسب خطراتي داشت اما هيچيك از دوستان بفكر اين
مسائل نبودند و به همين صورت بخش قابل توجهي از شهر از همين طريق در
جريان اعلاميه ها و پيامهاي امام قرار مي گرفتند.
بعدها ما متوجه شديم گروههاي ديگري نيز بدون اطلاع از حضور يكديگر به
همين روش اعلاميه ها امام را تكثير مي كنند.
وي مي گويد : شهامت و شجاعت مردم در آن روزها وصف ناشدني بود
مردم
با دست خالي در مقابل تانكها و ماموران مسلح رژيم ايستادگي و مبارزه
ميكردند
خدا رحمت كند شيخ علي اوسعلي را. او يكي از مبارزين گمنام
مخلص و شجاع دوران انقلاب ود. او هميشه بين جمعيت درگير و كماندوهاي
رژيم بود . يعني اگر فاصله مردم با كماندوها 50 متر بود
او هميشه در 25 متري
آنها بود و با صورتي پوشيده
با سنگ قلاب خود
ماموران را شناسايي و نشانه
مي گرفت . و سنگش هم خطا نمي رفت . حضور ايشان هميشه مردم را دلگرم و
ماموران را وحشت زده مي كرد تا اينكه يكي از روزها ماموران رژيم كه ايشان را
شناسايي كرده بودند در يك درگيري وي را به شهادت رساندند.
اين كاسب خيابان چهارمردان در ادامه آيه شريفه « وجعلنا من بين ايديهم
سدا و من خلفهم سدا » را تلاوت مي كند و مي گويد من از اين آيه معجزاتي
ديده ام .
وي ادامه ميدهد : يك روز به اتفاق يكي ديگر از برادران به نام ناصر شهريور
مي خواستيم يكي از جوانان محل به نام محمد وفادران كه مورد اصابت گلوله
قرار گرفته بود را به بيمارستان برسانيم
ايشان را در ماشين پيكان من قرار داديم
و حركت كرديم . عمال شاه خيابانها را كنترل مي كردند و من در فكر بودم كه با اين
مجروح چه كنيم
با توكل به خدا به سمت سه راه بازار حركت كرديم
بعد از
گذرخان متوجه شديم كه ماموران رژيم در خيابان مستقر شده و جلو هر پياده اي
را مي گيرند
چه رسد به ماشين . ديگر دير شده بود
نمي توانستيم دور بزنيم كه
يك مرتبه به ذهنم آمد و به اتفاق دوستم ناصر شهريور آيه شريفه « وجعلنا من
بين ايديهم ... » را خوانديم و به راهمان ادامه داديم . گويي كليه ماموران كور شده
بودند و ما را نمي ديدند
بدون هيچگونه مشكلي از ميان ماموران عبور كرده و به
بيمارستان رسيديم در آنجا مجددا آيه شريفه را تلاوت كرده و مجروح را به
اورژانس بيمارستان برديم و با وجود حضور ماموران در بيمارستان هيچكس
مانع ورود و و خروج ما كه تمام لباسهايمان خوني بود نشد.
وي سپس به بيان خاطره اي از توزيع اعلاميه هاي امام در جو خفقان
پرداخته و مي گويد : با توجه به اينكه ما كاسب بوديم بسياري از كارهاي سياسي
را در محل كسب خودمان انجام ميداديم . مثلا وقتي يكي از دوستان به مغازه
مراجعه مي كرد. چنانچه شخص ديگري در مغازه حضور داشت
رل يك مشتري
را بازي مي كرد و مثلا سئوال مي كرد اين يخچال چند است و اگر اعلاميه و يا نوار
جديدي داشت داخل يخچال مي گذاشت و خدا حافظي مي كرد و مي رفت و ما
پس از رفتن مشتري
داخل يخچال را نگاه مي كرديم و محتويات داخل آن را
برمي داشتيم و يا برعكس اگر مي خواستيم به كسي چيزي بدهيم به همين شكل
عمل مي كرديم . يكي از روزها كه دو نفر از ماموران اطلاعات شهرباني داخل
مغازه بودند
يكي از آقايان آمد و به همين ترتيب يك بسته اي را داخل پلوپز برقي
گذاشت و رفت . من مشتري ديگري هم داشتم اما متوجه شدم كه ماموران
مشكوك شده و دارند به طرف آن پلوپز مي روند من با مشتري صحبت مي كردم
ولي حواسم به آنها بود
سخت به تلاطمم افتاده بودم اما هيچ كاري از من ساخته
نبود جز توكل به خدا. همينكه مامورين رسيدند بالاي سر پلوپز
ناگهان يك
صداي عجيبي از خيابان بلند شد و همه از مغازه ها بيرون ريختند. بطور طبيعي
ماموران هم بيرون دويدند. و در همين فاصله من بسته را برداشته و در جاي
ديگري مخفي كردم
كمتر از يك دقيقه طول نكشيد كه ماموران سراسيمه
برگشتند و رفتند سراغ پلوپز ولي چيزي پيدا نكردند : بعد از اينكه ماموران رفتند
من از مغازه بيرون آمدم و متوجه شدم كه آن صداي عجيب مربوط به تصادف دو
ماشين با يكديگر بوده است و دريافتم كه واقعا لطف خدا در همه جا شامل حال
مردم بود تا توانستند به رهبري امام
اين انقلاب را پيروزي برسانند.
حاج حسن خليليان از فعالان مبارزه باطاغوت : حضور مستمري
درسخنراني ها امام داشتم از جمله در سخنراني تاريخي حضرت
امام در 15 خرداد 42 در مدرسه فيضيه مسئوليت تهيه ضبط صوت و
ضبط سخنان امام رابعهده داشتم و اينكار را هم انجام دادم و
زماني كه محل سخنراني مورد هجوم ساواك قرار گرفت فورا نوار
را از داخل ضبط صوت خارج كرده وبا كمك مرحوم شيخ عباس
شيرازي و آقاي كشميري از محل متواري شدم وتاسال 1350 اين
نوار را در منزل مخفي كرده و سپس توسط آقاي پورمحمدي به
آقاي هاشمي رفسنجاني رساندم
درسن 15 سالگي پس از تبعيد امام به عراق به عشق ديدار ايشان
بصورت مخفي به نجف اشرف رفتم و پيامهاي شفاهي وكتبي چند
نفر از روحانيون قم را به ايشان تقديم كردم
در مدرسه رفاه محل اقامت حضرت امام مسئوليت حلقه مركزي
حفاظت بعهده ما بود و اين افتخار را داشتيم كه هر روز امام را
زيارت كنيم و درآنجا بيش از گذشته جلوه هاي بي همتاي شخصيت
امام از جمله ابعاد عرفاني
شجاعت
صلابت و مرجعيت براي ما
روشن شد
يكي از روزهاي سال 57 پاسگاه « كهك » قم را براي خلع سلاح
انتخاب كرديم وبا چند نفر از دوستان نقشه اين كار را كشيده و به
اجرا گذاشتيم . در جريان اين عمليات يكي از دوستان به نام
« محمدملك لو » مورد اصابت گلوله ماموران قرار گرفت و به
شهادت رسيد امام چندين قبضه اسلحه بدست آورديم . كه در موقع
ورود حضرت امام به ايران براي انجام حفاظت مورد استفاده
قرارداديم
