تاملي در گفتگوي امام حسين (ع ) با امام سجاد(ع ) درباره تداوم اصل امامت و رهبري در
بستر تاريخ
« امامت و رهبري » از اصول و اركان مهم و محوري و حياتي دين مبين
اسلام مي باشد كه در كنار ساير مباني و اصول
هويت و موجوديت اسلام را
تثبيت مي كند و جامعيت اين دين رهايي بخش را در همه صحنه ها و
عرصه هاي حيات دنيايي به تجلي درمي آورد. اين ركن مهم
نه تنها در كنار
ساير اركان وهمراه با آنها مكمل دين و برپادارنده احكام و قوانين و
ارزش هاي والاي الهي مي باشد
كه به دليل نقش بنياديني كه ايفا مي كند
حافظ و نگهدار و تداوم دهنده آثار ارزشمند ساير اصول و مباني دين اسلام
محسوب مي شود. يعني وجود و نقش آفريني اصل « امامت » است كه باعث
مي شود اصل « توحيد » و « عدل » و « نبوت » و « معاد » هم از جنبه هاي فكري و
علمي
و هم از جنبه هاي رفتاري و عملي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون به
عينيت رسند و جامعه انساني از آثار مختلف آنها بهره مند گردد. و نيز نقش
عظيم و سترگ امامت و رهبري است كه موجب استقرار نظام سياسي اسلام
و تشكيل حكومت اسلامي براي مهياكردن همه زمينه ها و ابزار و امكانات به
منظور اجراي قوانين سياسي
اجتماعي
اقتصادي
نظامي
اخلاقي
تربيتي
حقوقي و قضايي و جزايي اسلام در جامعه مي گردد.
توجه به جايگاه و نقش حياتي و آثار گسترده اصل امامت و رهبري
است كه در متن فرهنگ و معارف اسلامي
تعليم و آموزش احكام و تعاليم و
قوانين اسلام از وظايف امام و رهبر شمرده شده است (1 ) و توصيه شده است
كه هر كس بايد امام زمان خويش را بشناسد(2 )
و اطاعت و فرمانبرداري از
امام
اطاعت از پروردگار است (3 )
و امامان گواهان بر اعمال مردم
مي باشند . (4 )
حضرت امام حسين (ع ) در روز عاشورا ديدار و گفتگويي با حضرت امام
سجاد(ع ) داشت كه در متن آن جايگاه و اهميت خاص امامت و رهبري
نمايانده مي شود.
حضرت امام سجاد(ع ) در روز عاشورا در بستر بيماري شديدي افتاده
بود كه توان حضور در ميادين رزم و جهاد و مبارزه با خصم را از او ربوده
بود. اين حالت كه مانع دفاع امام سجاد(ع ) از اسلام و مقابله با جبهه باطل و
حمايت عملي از نهضت مقدس كربلا مي شد
موجب رنج و اندوه او شده
بود.
وقتي حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) در لحظات پاياني عاشورا براي
ديدار و خداحافظي به نزد فرزندش امام سجاد(ع ) آمد
با اين پرسش از
جانب او مواجه گرديد :
پدرجان امروز با اين منافقان چه كرديد
امام حسين (ع ) پاسخ داد :
پسرم
شيطان بر آنان غلبه كرد و يا د خدا را از دلهايشان زدود
و جنگ و
نبرد در گرفت
تا آن كه زمين از خون ما و آنان سيراب شد.
امام سجاد(ع ) پرسيد :
عموي من عباس كجاست
امام حسين (ع ) پاسخ داد :
پسرم
عموي تو در كنار رودخانه فرات كشته شد و دست هاي او قطع
گرديد.
امام سجاد(ع ) پس از شنيدن اين خبر
به شدت گريست . سپس از پدرش
پرسيد :
برادرم علي و ديگر ياران چه شدند
حضرت اباعبدالله (ع ) فرمود :
پسرم
بدان كه در خيمه ها
هيچ فردي زنده نمانده است جز من و تو. تمام
آنان را كه پرسيدي همه كشته روي زمين افتاده اند.
امام سجاد(ع ) بار ديگر گريست و سپس از عمه اش حضرت زينب (س )
درخواست كرد كه عصا و شمشيرش را بياورد.
حضرت امام حسين (ع ) پرسيد :
با عصا و شمشير چه مي خواهي بكني
امام سجاد(ع ) عرض كرد :
مي خواهم بر عصايم تكيه دهم و با شمشيرم در دفاع از فرزند پيامبر(ص )
بجنگم .
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) خطاب به ام كلثوم فرمود :
او را نگه دار
تا مبادا زمين از آل محمد تهي گردد . (5 )
حضرت امام حسين (ع ) كه با احساس تعهد و مسئوليت شديد فرزندش
امام سجاد(ع ) مواجه بود و او را با آن حال بيماري و ضعف و ناتواني ;
مصمم براي رزم و نبرد با دشمنان مي يافت
از حضورش در ميدان جهاد
ممانعت به عمل مي آورد و به اين واقعيت استدلال مي كند كه او بايد حفظ
شود تا در آينده در مسئوليت عظيم امامت و رهبري
تداوم دهنده راه امامان
معصوم (ع ) گردد و شهادتش موجب انقطاع امامت و تهي بودن زمين از امام
و رهبر نشود.
اكنون
آخرين لحظه وداع حضرت امام حسين (ع ) با فرزند مطهر و
مكرم خويش حضرت امام سجاد(ع ) فرارسيده است .
امام حسين (ع ) ابتدا به فرزند بزرگوارش درباره اهل بيت خويش كه پس
از شهادت او به اسارت دشمنان درمي آيند توصيه و سفارش مي كند و
مسئوليت سرپرستي و غمخوارگي وزدودن آثار غربت و مظلوميت و حزن و
اندوه ناشي از به خاك وخون كشيده شدن مردان خدا در صحنه هاي كارزار با
دشمنان را به او محول مي سازد.
امام حسين (ع ) از فرزندش چنين مي خواهد :
« اعضاي خاندان
هرگاه از شدت اندوه فرياد كشند
تو آنان را ساكت
كن
هرگاه وحشت كردند
آنان را تسكين ده
و افكار پراكنده شان را با كلماتي
نرم سامان ده
كه كسي از مردانشان باقي نمانده است كه با آنان انس گيرند به
جز تو
و كسي را ندارند كه گلايه نزدش كنند جز تو. آنها را به حال خود
بگذار تا تو را ببويند و تو آنان را ببويي
تا بر تو گريه كنند و تو نيز بر آنان
اشك بريزي .
سپس امام حسين (ع ) دست امام سجاد(ع ) را گرفت و با صداي بلند
خطاب به زنان و كودكان اهل بيت (ع ) فرمود :
« سخن مرا بشنويد
و بدانيد كه اين فرزندم جانشين و خليفه من بر
شماست
و او امامي است كه اطاعت او واجب است . » (6 )
به اين ترتيب
گفتگوي حضرت امام حسين (ع ) در آخرين لحظات
حيات با امام سجاد(ع ) و اهل بيت خويش
به نماياندن جايگاه و نقش و
ارزش « امامت و رهبري » و معرفي امام و رهبر بعد از خود براي خلافت و
ولايت و حكومت بر جامعه و كشور اسلامي اختصاص مي يابد. و اينگونه
است كه اصل « امامت و رهبري » كه از ابتداي نهضت پرشكوه و مقدس
كربلا
حاضر در همه مراحل و صحنه ها و ناظر بر همه عملكردها بوده است
در آخرين مرحله نيز حاضر و ناظر است و اين حضور و نظارت در آينده
تاريخ و در همه عصرها و نسل ها تداوم مي يابد.
پاورقي :
1 ـ غررالحكم
ج 2
ص 29
2 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات
مشهور
ص 92
3 ـ غررالحكم
ج 2
ص 208
4 ـ همان منبع
ص 206
5 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
ص 539 و 540
6 ـ همان منبع
ص 541 و 542
ركن « امامت و رهبري » نه تنها در كنار ساير اركان و همراه با
آنها مكمل دين و برپا دارنده احكام و قوانين و ارزش هاي
والاي الهي مي باشد
كه به دليل نقش بنياديني كه ايفا مي كند
حافظ و نگهدار و تداوم دهنده آثار ارزشمند ساير اصول و
مباني دين اسلام محسوب مي شود
فرهنگ و معارف اسلامي با تعابيري چون هركس بايد در هر
زمان امام و رهبر خويش را بشناسد
اطاعت و فرمانبرداري از
امام اطاعت از پروردگار است
و امامان گواهان براعمال مردم
مي باشند
جامعه اسلامي را به كسب معرفت و شناخت نسبت به
جايگاه رفيع امامت ورهبري دعوت مي نمايد

*****
آگاهي بخشي در اسارت
|
« يزيد » پس از پايان رخداد خونين كربلا و به قتل رساندن حضرت امام
حسين (ع ) و اصحاب و ياران فداكارش
اينك در مسجد شام نشسته است و
به دستور او اسراي كربلا حاضر مي شوند و او آماده مي گردد تا از اين واقعه
بهره برداري هاي مختلف تبليغي و سياسي كند.
يزيد در يك حركت از قبل برنامه ريزي شده به خطيب مسجد فرمان
مي دهد تا برفراز منبر قرار مي گيرد و به مذمت و نكوهش امام حسين (ع )
بپردازد.
خطيب با مذمت امير مومنان حضرت علي (ع ) سخن مي آغازد و پس از
آن
زبان به سرزنش و مذمت حضرت امام حسين (ع ) مي گشايد و
ياوه سرايي هاي خويش را ادامه مي دهد تا آنكه يكباره امام سجاد (ع ) خطاب
به او اينگونه غريو برمي آورد :
« واي بر تواي گوينده نابخرد كه رضاي مخلوق را به رضاي خالق ترجيح
مي دهي . خدا شكم تو را پر از آتش كند. »
درميان جمعيت همهمه مي افتد و همه نگاه ها به سوي امام سجاد (ع ) كه
پيكري نحيف و رنجديده از اسارت داشت و ساق پاهايش از فشار زنجير
مجروح شده بود
متوجه مي شود.
اين اولين تكان و لرزه اي بود كه يزيد احساس نمود
زيرا كلام امام
سجاد (ع ) درعين كوتاهي
اين محتواي بلند را مي نماياند كه خطيب دستگاه
بني اميه
رضوان و خشنودي خدا را رها كرده و به جلب و جذب رضا و
خشنودي مخلوق يعني يزيد اهتمام ورزيده است و آنچه بر زبان جاري
مي سازد موجب خشم و غضب خداوند متعال است و از انگيزه هاي الهي
تهي و بي بهره مي باشد.
پس از اين مواجهه و كلام اوليه
امام سجاد (ع ) خطبه اي پرشور و
عميق ايراد مي كند و در متن آن به معرفي اهل بيت (ع ) و ارزش هاي والاي
وجودي آنان مي پردازد تا به اين وسيله مردم حاضر در مسجد را از خواب
جهل و غفلت و ناآگاهي به درآورد و حقايق و واقعيت هايي را كه دستگاه
اموي با تبليغات گسترده و اتخاذ روش هاي اغواگرايانه و فريبكارانه از ذهن و
فكرشان دور داشته بود
آشكار سازد.
امام سجاد(ع ) پس از حمد و ستايش خداوند متعال
ابتدا به معرفي
حضرت علي (ع ) پرداخت و اعلام كرد من پسر علي مرتضي هستم
پسركسي
هستم كه آنقدر در راه خدا شمشير زد تا بيني گردنكشان را به خاك ماليد و
كلمه توحيد را در سرتاسر حجاز نفوذ داد.
همچنين امام سجاد(ع ) به جنگ هاي مكرر امير مومنان (ع ) و فتح و
ظفرهاي پي در پي او استناد مي جويد و آن پيشواي بزرگ و محبوب الهي را
بهترين و صالح ترين گرويدگان به اسلام
وارث پيامبر(ص )
درهم كوبنده
ملحدان
پيشواي مسلمين
مشعل دار مجاهدين
زينت عابدين
تاج و كيان
بكائين
بزرگترين صابرين
نيرومندترين قائدين از آل ياسين و پرورش يافته
مكتب رب العالمين مي نامد....
امام سجاد (ع ) سپس روبه مردم مي كند و مي فرمايد :
« اي مردم
من فرزند فاطمه زهرا هستم
من پسر دختر پيامبر خدا (ص )
مي باشم
من فرزند بزرگ ترين زنان عالم هستم .
من پسر كسي هستم كه او را به امامت و زمامداري دعوت كردند و ميان
دو نهر آب
بالب تشنه به شهادت رساندند. و او هر چه با مردم سخن
گفت گويي ميخ بر سنگ مي كوبيد
زيرا به سخنانش اعتنا نكردند و پاسخي
جز با لب شمشيرها و سرنيزه ها به او ندادند. »
وقتي سخن امام سجاد(ع ) به اينجا رسيد
صداي ناله و ضجه از گوشه
و كنار مسجد بلند شد. سخن از فاطمه زهرا(س ) كه بسيار مورد اكرام مردم
بود
و سخن از امام حسين (ع ) كه فرزند پاك ووارسته اين زن مطهر و
مقدس بود
يكباره مردم را به خود آورد و به مويه وزاري واداشت . گويي
آنان به خواب رفتگاني بودند كه خطبه امام سجاد(ع ) تازيانه بيداري بر پيكر
جان و روحشان نواخت و از فرو خفتن در آغوش جهل و غفلت و ناآگاهي
بازشان داشت .
در همين هنگام
يزيد به شدت احساس تزلزل و هراس نمود و براي اين
كه مانع تاثيرگذاري هاي كلام ژرف و آگاهي بخش فرزند پاك امام حسين (ع )
شود
موذن خويش را فرمان داد تا اذان بگويد تا به اين وسيله سخن امام
سجاد (ع ) را قطع نمايد.
موذن اذان سر داد :
« الله اكبر »
حضرت سجاد (ع ) بلافاصله مفهوم تكبير را بر زبان خويش جاري كرد :
« هيچ چيز بزرگتر از خداوند نيست » .
موذن ادامه داد :
« اشهد ان لااله الاالله »
امام سجاد فرمود :
گوشت و پوست و استخوانم شهادت مي دهند به يكتايي خالق و
پروردگار عالميان »
موذن
سومين عبارت اذان را بر زبان جاري كرد :
« اشهد ان محمد رسول الله »
امام سجاد (ع ) رو به طرف محراب كرد و يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود :
« اي يزيد
آيا اين محمد(ص ) كه توبه رسالتش شهادت مي دهي
جد
تواست يا جد من است اگر گمان كرده اي كه جد تو باشد دروغ گفته اي و
كافر شده اي
و اگر اعتراف كني كه جد من است
اي يزيد چرا عترت پيامبر
را به قتل رساندي »
مجلس به تشنج درآمد و درهم ريخت
همهمه آغاز گرديد
صداي مردم
سكوت مجلس را شكست . براي يزيد چاره اي باقي نماند جز آن كه برخيزد و
عبا بر سر كشد و از مسجد بگريزد.
امام سجاد(ع ) با حركت آگاهي بخش خويش تحولي در مردم در آغوش
جهل فرو خفته به وجود آورد و ديدگانشان را به روي حقايق و واقعيت ها
گشود و تبليغات دروغين دستگاه بني اميه راواژگون نمود و رسوبات فكري
مسموم را از آئينه دهن و فكرشان زدود.
اين حركت فرهنگي و آگاهي بخش
به همراه ساير تحركات فكري و
تبليغي و تحول زايي كه از مسير كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام آغاز و انجام
گرديد
موجب نضج و شكل گيري قيام هايي شد كه توسط غافلان و نادمان
جامعه اسلامي عليه دستگاه بني اميه و به خونخواهي شهداي كربلا به وقوع
پيوست .

| |