روزنامه جمهوري اسلامي 12/11/1385 صفحه عقيدتي

  • جايگاه و نقش امامت و رهبري
  • آگاهي بخشي در اسارت
  • *****
    جايگاه و نقش امامت و رهبري


  • تاملي در گفتگوي امام حسين (ع ) با امام سجاد(ع ) درباره تداوم اصل امامت و رهبري در بستر تاريخ
    « امامت و رهبري » از اصول و اركان مهم و محوري و حياتي دين مبين اسلام مي باشد كه در كنار ساير مباني و اصول هويت و موجوديت اسلام را تثبيت مي كند و جامعيت اين دين رهايي بخش را در همه صحنه ها و عرصه هاي حيات دنيايي به تجلي درمي آورد. اين ركن مهم نه تنها در كنار ساير اركان وهمراه با آنها مكمل دين و برپادارنده احكام و قوانين و ارزش هاي والاي الهي مي باشد كه به دليل نقش بنياديني كه ايفا مي كند حافظ و نگهدار و تداوم دهنده آثار ارزشمند ساير اصول و مباني دين اسلام محسوب مي شود. يعني وجود و نقش آفريني اصل « امامت » است كه باعث مي شود اصل « توحيد » و « عدل » و « نبوت » و « معاد » هم از جنبه هاي فكري و علمي و هم از جنبه هاي رفتاري و عملي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون به عينيت رسند و جامعه انساني از آثار مختلف آنها بهره مند گردد. و نيز نقش عظيم و سترگ امامت و رهبري است كه موجب استقرار نظام سياسي اسلام و تشكيل حكومت اسلامي براي مهياكردن همه زمينه ها و ابزار و امكانات به منظور اجراي قوانين سياسي اجتماعي اقتصادي نظامي اخلاقي تربيتي حقوقي و قضايي و جزايي اسلام در جامعه مي گردد.
    توجه به جايگاه و نقش حياتي و آثار گسترده اصل امامت و رهبري است كه در متن فرهنگ و معارف اسلامي تعليم و آموزش احكام و تعاليم و قوانين اسلام از وظايف امام و رهبر شمرده شده است (1 ) و توصيه شده است كه هر كس بايد امام زمان خويش را بشناسد(2 ) و اطاعت و فرمانبرداري از امام اطاعت از پروردگار است (3 ) و امامان گواهان بر اعمال مردم مي باشند . (4 )
    حضرت امام حسين (ع ) در روز عاشورا ديدار و گفتگويي با حضرت امام سجاد(ع ) داشت كه در متن آن جايگاه و اهميت خاص امامت و رهبري نمايانده مي شود.
    حضرت امام سجاد(ع ) در روز عاشورا در بستر بيماري شديدي افتاده بود كه توان حضور در ميادين رزم و جهاد و مبارزه با خصم را از او ربوده بود. اين حالت كه مانع دفاع امام سجاد(ع ) از اسلام و مقابله با جبهه باطل و حمايت عملي از نهضت مقدس كربلا مي شد موجب رنج و اندوه او شده بود.
    وقتي حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) در لحظات پاياني عاشورا براي ديدار و خداحافظي به نزد فرزندش امام سجاد(ع ) آمد با اين پرسش از جانب او مواجه گرديد :
    پدرجان امروز با اين منافقان چه كرديد
    امام حسين (ع ) پاسخ داد :
    پسرم شيطان بر آنان غلبه كرد و يا د خدا را از دلهايشان زدود و جنگ و نبرد در گرفت تا آن كه زمين از خون ما و آنان سيراب شد.
    امام سجاد(ع ) پرسيد :
    عموي من عباس كجاست
    امام حسين (ع ) پاسخ داد :
    پسرم عموي تو در كنار رودخانه فرات كشته شد و دست هاي او قطع گرديد.
    امام سجاد(ع ) پس از شنيدن اين خبر به شدت گريست . سپس از پدرش پرسيد :
    برادرم علي و ديگر ياران چه شدند
    حضرت اباعبدالله (ع ) فرمود :
    پسرم بدان كه در خيمه ها هيچ فردي زنده نمانده است جز من و تو. تمام آنان را كه پرسيدي همه كشته روي زمين افتاده اند.
    امام سجاد(ع ) بار ديگر گريست و سپس از عمه اش حضرت زينب (س ) درخواست كرد كه عصا و شمشيرش را بياورد.
    حضرت امام حسين (ع ) پرسيد :
    با عصا و شمشير چه مي خواهي بكني
    امام سجاد(ع ) عرض كرد :
    مي خواهم بر عصايم تكيه دهم و با شمشيرم در دفاع از فرزند پيامبر(ص ) بجنگم .
    حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) خطاب به ام كلثوم فرمود :
    او را نگه دار تا مبادا زمين از آل محمد تهي گردد . (5 )
    حضرت امام حسين (ع ) كه با احساس تعهد و مسئوليت شديد فرزندش امام سجاد(ع ) مواجه بود و او را با آن حال بيماري و ضعف و ناتواني ; مصمم براي رزم و نبرد با دشمنان مي يافت از حضورش در ميدان جهاد ممانعت به عمل مي آورد و به اين واقعيت استدلال مي كند كه او بايد حفظ شود تا در آينده در مسئوليت عظيم امامت و رهبري تداوم دهنده راه امامان معصوم (ع ) گردد و شهادتش موجب انقطاع امامت و تهي بودن زمين از امام و رهبر نشود.
    اكنون آخرين لحظه وداع حضرت امام حسين (ع ) با فرزند مطهر و مكرم خويش حضرت امام سجاد(ع ) فرارسيده است .
    امام حسين (ع ) ابتدا به فرزند بزرگوارش درباره اهل بيت خويش كه پس از شهادت او به اسارت دشمنان درمي آيند توصيه و سفارش مي كند و مسئوليت سرپرستي و غمخوارگي وزدودن آثار غربت و مظلوميت و حزن و اندوه ناشي از به خاك وخون كشيده شدن مردان خدا در صحنه هاي كارزار با دشمنان را به او محول مي سازد.
    امام حسين (ع ) از فرزندش چنين مي خواهد :
    « اعضاي خاندان هرگاه از شدت اندوه فرياد كشند تو آنان را ساكت كن هرگاه وحشت كردند آنان را تسكين ده و افكار پراكنده شان را با كلماتي نرم سامان ده كه كسي از مردانشان باقي نمانده است كه با آنان انس گيرند به جز تو و كسي را ندارند كه گلايه نزدش كنند جز تو. آنها را به حال خود بگذار تا تو را ببويند و تو آنان را ببويي تا بر تو گريه كنند و تو نيز بر آنان اشك بريزي .
    سپس امام حسين (ع ) دست امام سجاد(ع ) را گرفت و با صداي بلند خطاب به زنان و كودكان اهل بيت (ع ) فرمود :
    « سخن مرا بشنويد و بدانيد كه اين فرزندم جانشين و خليفه من بر شماست و او امامي است كه اطاعت او واجب است . » (6 )
    به اين ترتيب گفتگوي حضرت امام حسين (ع ) در آخرين لحظات حيات با امام سجاد(ع ) و اهل بيت خويش به نماياندن جايگاه و نقش و ارزش « امامت و رهبري » و معرفي امام و رهبر بعد از خود براي خلافت و ولايت و حكومت بر جامعه و كشور اسلامي اختصاص مي يابد. و اينگونه است كه اصل « امامت و رهبري » كه از ابتداي نهضت پرشكوه و مقدس كربلا حاضر در همه مراحل و صحنه ها و ناظر بر همه عملكردها بوده است در آخرين مرحله نيز حاضر و ناظر است و اين حضور و نظارت در آينده تاريخ و در همه عصرها و نسل ها تداوم مي يابد.

    پاورقي :
    1 ـ غررالحكم ج 2 ص 29
    2 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) به كوشش محمد دشتي انتشارات مشهور ص 92
    3 ـ غررالحكم ج 2 ص 208
    4 ـ همان منبع ص 206
    5 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) ص 539 و 540
    6 ـ همان منبع ص 541 و 542
    ركن « امامت و رهبري » نه تنها در كنار ساير اركان و همراه با آنها مكمل دين و برپا دارنده احكام و قوانين و ارزش هاي والاي الهي مي باشد كه به دليل نقش بنياديني كه ايفا مي كند حافظ و نگهدار و تداوم دهنده آثار ارزشمند ساير اصول و مباني دين اسلام محسوب مي شود
    فرهنگ و معارف اسلامي با تعابيري چون هركس بايد در هر زمان امام و رهبر خويش را بشناسد اطاعت و فرمانبرداري از امام اطاعت از پروردگار است و امامان گواهان براعمال مردم مي باشند جامعه اسلامي را به كسب معرفت و شناخت نسبت به جايگاه رفيع امامت ورهبري دعوت مي نمايد

  • *****
    آگاهي بخشي در اسارت


  • « يزيد » پس از پايان رخداد خونين كربلا و به قتل رساندن حضرت امام حسين (ع ) و اصحاب و ياران فداكارش اينك در مسجد شام نشسته است و به دستور او اسراي كربلا حاضر مي شوند و او آماده مي گردد تا از اين واقعه بهره برداري هاي مختلف تبليغي و سياسي كند.
    يزيد در يك حركت از قبل برنامه ريزي شده به خطيب مسجد فرمان مي دهد تا برفراز منبر قرار مي گيرد و به مذمت و نكوهش امام حسين (ع ) بپردازد.
    خطيب با مذمت امير مومنان حضرت علي (ع ) سخن مي آغازد و پس از آن زبان به سرزنش و مذمت حضرت امام حسين (ع ) مي گشايد و ياوه سرايي هاي خويش را ادامه مي دهد تا آنكه يكباره امام سجاد (ع ) خطاب به او اينگونه غريو برمي آورد :
    « واي بر تواي گوينده نابخرد كه رضاي مخلوق را به رضاي خالق ترجيح مي دهي . خدا شكم تو را پر از آتش كند. »
    درميان جمعيت همهمه مي افتد و همه نگاه ها به سوي امام سجاد (ع ) كه پيكري نحيف و رنجديده از اسارت داشت و ساق پاهايش از فشار زنجير مجروح شده بود متوجه مي شود.
    اين اولين تكان و لرزه اي بود كه يزيد احساس نمود زيرا كلام امام سجاد (ع ) درعين كوتاهي اين محتواي بلند را مي نماياند كه خطيب دستگاه بني اميه رضوان و خشنودي خدا را رها كرده و به جلب و جذب رضا و خشنودي مخلوق يعني يزيد اهتمام ورزيده است و آنچه بر زبان جاري مي سازد موجب خشم و غضب خداوند متعال است و از انگيزه هاي الهي تهي و بي بهره مي باشد.
    پس از اين مواجهه و كلام اوليه امام سجاد (ع ) خطبه اي پرشور و عميق ايراد مي كند و در متن آن به معرفي اهل بيت (ع ) و ارزش هاي والاي وجودي آنان مي پردازد تا به اين وسيله مردم حاضر در مسجد را از خواب جهل و غفلت و ناآگاهي به درآورد و حقايق و واقعيت هايي را كه دستگاه اموي با تبليغات گسترده و اتخاذ روش هاي اغواگرايانه و فريبكارانه از ذهن و فكرشان دور داشته بود آشكار سازد.
    امام سجاد(ع ) پس از حمد و ستايش خداوند متعال ابتدا به معرفي حضرت علي (ع ) پرداخت و اعلام كرد من پسر علي مرتضي هستم پسركسي هستم كه آنقدر در راه خدا شمشير زد تا بيني گردنكشان را به خاك ماليد و كلمه توحيد را در سرتاسر حجاز نفوذ داد.
    همچنين امام سجاد(ع ) به جنگ هاي مكرر امير مومنان (ع ) و فتح و ظفرهاي پي در پي او استناد مي جويد و آن پيشواي بزرگ و محبوب الهي را بهترين و صالح ترين گرويدگان به اسلام وارث پيامبر(ص ) درهم كوبنده ملحدان پيشواي مسلمين مشعل دار مجاهدين زينت عابدين تاج و كيان بكائين بزرگترين صابرين نيرومندترين قائدين از آل ياسين و پرورش يافته مكتب رب العالمين مي نامد....
    امام سجاد (ع ) سپس روبه مردم مي كند و مي فرمايد :
    « اي مردم من فرزند فاطمه زهرا هستم من پسر دختر پيامبر خدا (ص ) مي باشم من فرزند بزرگ ترين زنان عالم هستم .
    من پسر كسي هستم كه او را به امامت و زمامداري دعوت كردند و ميان دو نهر آب بالب تشنه به شهادت رساندند. و او هر چه با مردم سخن گفت گويي ميخ بر سنگ مي كوبيد زيرا به سخنانش اعتنا نكردند و پاسخي جز با لب شمشيرها و سرنيزه ها به او ندادند. »
    وقتي سخن امام سجاد(ع ) به اينجا رسيد صداي ناله و ضجه از گوشه و كنار مسجد بلند شد. سخن از فاطمه زهرا(س ) كه بسيار مورد اكرام مردم بود و سخن از امام حسين (ع ) كه فرزند پاك ووارسته اين زن مطهر و مقدس بود يكباره مردم را به خود آورد و به مويه وزاري واداشت . گويي آنان به خواب رفتگاني بودند كه خطبه امام سجاد(ع ) تازيانه بيداري بر پيكر جان و روحشان نواخت و از فرو خفتن در آغوش جهل و غفلت و ناآگاهي بازشان داشت .
    در همين هنگام يزيد به شدت احساس تزلزل و هراس نمود و براي اين كه مانع تاثيرگذاري هاي كلام ژرف و آگاهي بخش فرزند پاك امام حسين (ع ) شود موذن خويش را فرمان داد تا اذان بگويد تا به اين وسيله سخن امام سجاد (ع ) را قطع نمايد.
    موذن اذان سر داد :
    « الله اكبر »
    حضرت سجاد (ع ) بلافاصله مفهوم تكبير را بر زبان خويش جاري كرد :
    « هيچ چيز بزرگتر از خداوند نيست » .
    موذن ادامه داد :
    « اشهد ان لااله الاالله »
    امام سجاد فرمود :
    گوشت و پوست و استخوانم شهادت مي دهند به يكتايي خالق و پروردگار عالميان »
    موذن سومين عبارت اذان را بر زبان جاري كرد :
    « اشهد ان محمد رسول الله »
    امام سجاد (ع ) رو به طرف محراب كرد و يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود :
    « اي يزيد آيا اين محمد(ص ) كه توبه رسالتش شهادت مي دهي جد تواست يا جد من است اگر گمان كرده اي كه جد تو باشد دروغ گفته اي و كافر شده اي و اگر اعتراف كني كه جد من است اي يزيد چرا عترت پيامبر را به قتل رساندي »
    مجلس به تشنج درآمد و درهم ريخت همهمه آغاز گرديد صداي مردم سكوت مجلس را شكست . براي يزيد چاره اي باقي نماند جز آن كه برخيزد و عبا بر سر كشد و از مسجد بگريزد.
    امام سجاد(ع ) با حركت آگاهي بخش خويش تحولي در مردم در آغوش جهل فرو خفته به وجود آورد و ديدگانشان را به روي حقايق و واقعيت ها گشود و تبليغات دروغين دستگاه بني اميه راواژگون نمود و رسوبات فكري مسموم را از آئينه دهن و فكرشان زدود.
    اين حركت فرهنگي و آگاهي بخش به همراه ساير تحركات فكري و تبليغي و تحول زايي كه از مسير كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام آغاز و انجام گرديد موجب نضج و شكل گيري قيام هايي شد كه توسط غافلان و نادمان جامعه اسلامي عليه دستگاه بني اميه و به خونخواهي شهداي كربلا به وقوع پيوست .