در زمستان سال 1385 در حالي وارد بيست و هشتمين بهار انقلاب
مي شويم كه كسي گمان نمي كرد اين انقلاب بالنده تر از هميشه همچنان با
سرافرازي به راه خود ادامه دهد
اين سنت الهي است كه هر كس با خدا باشد
خدا هم او را ياري خواهد كرد و موانع را از سر راه او بر خواهد داشت . شايد
يكي از موانع اين انقلاب اگر در مقابل هر انقلاب و كشوري بود نمي توانست
دوام بياورد نظير شورشهاي اول انقلاب
ظهور منافقين
خيانت اولين
رئيس جمهور
شهادت پايه هاي انقلاب مانند شهيد مطهري
بهشتي و... در
نهايت جنگ تحميلي كه بايد گفت در اين جنگ
تمام دنيا در مقابل انقلاب
ايستادند
جنگ به پايان رسيد و باز اين انقلاب خم به ابرو نياورد و سنت
الهي باز تكرار شد و صدام جنايتكار به دار مجازات آويخته شد در حالي كه
هيچ چيز بدست نياورد. در شرق كشور طالبان
براي نابودي اين انقلاب
توسط آمريكا پرورش يافتند و هر چه توانستند كردند ولي باز ديديم كه اين
گروه متحجر چگونه نابود شد و انقلاب ايران بالنده تر از گذشته به راه خود
ادامه داد.
دلايل تداوم انقلاب اسلامي ايران كه مي توان نام بزرگترين اتفاق مردمي
قرن را بر آن گذاشت در چند چيز خلاصه مي شود : رهبري هوشمندانه
حضرت امام خميني
حضور توده هاي عظيم مردم در صحنه و از همه بالاتر
خواست خداوند بر تاثير در قلوب مردم
فرد فرد انسانهاي اين سرزمين اعم
از پير و جوان
زن و مرد
روحاني و دانشجو دوش به دوش هم در شهرهاي
مختلف اين كشور گوش به فرمان امام به خيابانها ريختند و بادادن خون
انقلاب را به ثمر رساندند. شهر مقدس مشهد به عنوان پايگاه مذهبي اين
انقلاب نيز نقش اساسي در پيروزي انقلاب داشته است . روزهاي بزرگي از
حوادث انقلاب در اين شهر رقم خورد و شهداي زيادي تقديم انقلاب
گرديد كه مرور خاطرات آن روز براي نسل جوان مي تواند پندآموز باشد. به
همين منظور گفتگويي انجام داده ايم با چند تن از افرادي كه در آن روزها
حوادث را با چشم ديده اند
آقاي جوادي يكي از روحانيون مشهد در خصوص حوادث 9 و10
ديماه 57 مي گويد : فاجعه 9 و 10 ديماه 57 شهر مشهد كه در اوج انقلاب
روي داد بقدري دردناك بود كه تاريخ از ثبت آن شرم دارد
وي افزود : پس از روزها ايستادگي مردم در مقابل استانداري كه مورد
حمله مزدوران رژيم و ارتش قرار گرفته بودند تظاهرات ميليوني توده هاي
مردم مشهد در محدوده چهار راه لشكر پايان پذيرفت و صفوف اول
راهپيمايي متشكل از روحانيت و ديگر گروهها وارد استانداري شده بودند كه
ناگهان همهمه اي در بين مردم پيچيد كه تانكها آمدند. وي افزود : جمعيت
يكباره به بيرون يورش برد وروحانيون نيز به خيابان برگشتند. چند تانك در
مقابل استانداري ايستاده بودند كه ناگهان صداي گلوله به گوش رسيد
خيابانهاي مجاور استانداري
خانه هاي مردم و محوطه بيمارستان امام رضا
پناهگاهي براي مردم شد.
در چهار راه استانداري تانكي به طرف جمعيت حمله ور شده بود و
چند زن و كودك را زير گرفت و عده اي را مجروح كرده بود. نارنجكهاي
اشك آور و خفه كن بسوي مردم پرتاب شد و آتش مسلسل مردم را زير رگبار
گرفت .
حجت الاسلام جوادي افزود : آمبولانسها
تاكسيها
اتومبيلهاي
شخصي و موتورها
مجروحين وشهدا را به بيمارستان امام رضا و ديگر
مراكز درماني منتقل مي كردند . در نزديكيهاي غروب 10 ديماه 57 تانكها به
انبوه جمعيت كه در اطراف بيمارستان امام رضا گرد آمده بودند حمله كرده و
عده زيادي را به شهادت رساندند.

آقاي حسيني از كسبه مشهد نيز در رابطه با حوادث انقلاب در مشهد
مي گويد : در روز 23 آذر به بيمارستان امام رضا حمله شده بود و بخش اطفال
آن به صورت ميدان جنگ درآمده بود
روي تختها پر از خون بود
وي در
خصوص روز نهم ديماه مشهد گفت : در 9 ديماه 57 فروشگاه ارتش
سينماها
انجمن ايران و آمريكا و ديگر پايگاههاي رژيم به آتش كشيده شده
بود و كلانتريها به تصرف مردم درآمده بود و در چهار راه شهدا درگيري بين
مردم و ارتش اوج گرفته بود.
يكي ديگر از كسبه چهار راه شهداي مشهد مي گويد : در آن روزها
شيشه هاي مغازه هايي كه تصوير رهبر انقلاب را داشتند به رگبار مي بستند.
آقاي رضوي افزود : در يكشنبه خونين مشهد چهار راه شهدا انبوه جمعيت
را دربرداشت كه در حال شعار دادن بودند كه مورد رگبار سربازان رژيم قرار
گرفتند و انبوه كشته و مجروح بر روي زمين افتاده بودند
وي اظهار داشت : در آن ايام منازل علما مانند آيت الله شيرازي پناه گاه
مردم بود. در روزهاي اوج تظاهرات در مشهد روحانيت و در راس آنها آيت
الله خامنه اي
آيت الله طبسي و شهيد هاشمي نژاد پيشاپيش تظاهرات
حضور داشتند و به سخنراني مي پرداختند. وي افزود : در يكي از روزها كه
عزاي ملي اعلام شده بود از صبح گروههاي مختلف مردم و دانشجويان
دانشگاه مشهد از مقابل منزل آيت الله شيرازي راهپيمايي خود را شروع
كرده بودند و پيشاپيش جمعيت
علما ديده مي شدند. وي اظهارداشت :
راهپيمايان در زير برف و باران شعارهايي از قبيل « نه سازش
نه ذلت ـ يا
فتح ياشهادت »
« استقلال
آزادي
جمهوري اسلامي »
« ماشاه
نمي خواهيم » و شعارهاي تند ديگر كه با احساسات شديد همراه بود سر
مي دادند و حضور مردم شهرستانهاي اطراف و شركت زنان نيز چشمگير
بود. جمعيت از دروازه طلايي وارد خيابان خسروي و سپس وارد خيابان
تهران شده و به طرف حرم مطهر حركت مي كردند و در اطراف مسجد گوهر
شاد متوقف شدند. در بلندگو آيات قرآن خوانده مي شد و هليكوپترهاي
رژيم بالاي سر مردم ديده مي شدند در اين راهپيمايي آقاي طبسي سخنراني
كرد و پيام امام در خصوص استقامت و ادامه مبارزه تا سقوط رژيم قرائت
شد و مردم خواستار بر كناري بختيار شدند. وي همچنين در خصوص روز
12 بهمن 57 روز ورود حضرت امام گفت : از نخستين ساعات اين روز مردم
مشهد مانند همه ملت ايران به انتظار شنيدن خبر ورود امام خميني بودند در
خيابانها
مردم چراغهاي ماشينها را روشن و يك حالت انتظار توام با
نگراني داشتند. چندين « نفربر » نظامي در شهر گردش مي كردند وآنها نيز
چراغهاي ماشين را روشن كرده بودندو ابراز خوشحالي مي كردند. مغازه ها
بسته بود و به محض شنيدن خبر ورود امام كه در ساعت 9 صبح وارد ايران
شدند اغلب بهم تبريك مي گفتند و نقل و شيريني پخش مي كردند بيشتر
مردم پاي تلويزيون نشسته بودند ولي متاسفانه تلويزيون با مختصر پخشي
كه از استقبال كرد فورا تصوير قطع شد ومردم سخت عصباني شدند و دولت
را در اين كار مقصر دانستند. بهر حال شنيدن خبر ورود امام مردم را وارد
خيابانها كرد و شعار مي دادند. « جشن ما امروزه
خميني پيروزه » ـ
« الحمدالله
آمد روح الله »
يكي از بانوان مشهدي نيز در مورد خاطرات خود از دوران انقلاب
مي گويد : در 17 ديماه 57 از جانب تعدادي از بانوان مشهدي كه اكثر
دانشجو بودند به منظور اعتراض به مراسم 17 ديماه سالگرد كشف حجاب
كه همه ساله در ميدان شهدا (ميدان شاه سابق ) برگزار مي شد وارد
خيابانهاي شهر شده و راهپيمايي را از خيابان خسروي نو به خيابان شهدا
ادامه دادند. خانم حسيني افزود : آنها به قصد ورود به ميدان شهدا حركت
كردند و درموقع حركت شعار نمي دادند و شعارشان را روي پرده سفيد
نوشته بودند كه « ما زنان مسلمان خراسان آزادي خواهران دربندرا
خواهانيم »
نزديك ميدان شهدا ماشين هاي نفربر پليس راه را بر تظاهر
كنندگان بسته وبا حملات خود آنان را پراكنده و تعدادي از تظاهر كنندگان را
دستگير كرده و مورد تحقيق و شكنجه قرار دادند كه در هفته هاي بعد به
كمك روحانيون مشهد دستگير شدگان آزاد شدند.
آقاي مقنيان از پرسنل بنياد شهيد خراسان رضوي در رابطه با ايام
پيروزي انقلاب با تبسمي شيرين ما را به آن ايام مي برد او مي گويد : من هفتم
دي ماه پس از چند ماه از زندان آزاد شدم و اولين راهپيمايي كه شركت كردم
راهپيمايي 9 دي بود اصلا صحنه هايي را كه مي ديدم باور كردني نبود مردم
بدون هيچ ترسي شعار مي دادند و عكسهاي امام خميني را حمل مي كردند
اين چندماهي كه از صحنه تظاهرات دور بودم انقلاب رشد باورنكردني پيدا
كرده بود تازه حالا متوجه مي شدم كه چرا برخي از زندانيان با سابقه سياسي
در زندان حرفهاي ما را نمي فهميدند و بسيار محافظه كارانه برخورد
مي كردند.
قبل از زندان رفتن هنگامي كه مي خواستيم در جايي تجمع داشته باشيم
تمام مدارك و اطلاعيه ها را مخفي مي كرديم اما در اين راهپيمايي همه چيز
آشكارا عليه حكومت مستبد شاهنشاهي بود.
چهارم يا پنجم بهمن ماه بودكه اعلام شد حضرت امام (ره ) به ايران
خواهند آمد ما چند نفري جهت تهيه بليط به ترمينال رفتيم و در آنجا اعلام
شد فرودگاه بسته است ما هم بدليل اينكه هجوم مردم به تهران امكان دارد
كمبود آذوقه را بدنبال داشته باشد باتهيه تنها چندين عدد نان عازم تهران
شديم در محل شمس العماره مسافرخانه اي براي يك شب اجاره كرديم كه
نصف شب آقايي با يك وانت آمد و از مسافريني كه براي ورود امام به تهران
آمده بودند تقاضا كرد به خانه او بروند و مهمان او باشند. پيرمرد از مردم كه
حدود 60 نفر بودند عذرخواهي كرد و مي گفت شما مهمان امام هستيد
ببخشيد كه توان بيشتري براي پذيرايي نيست 2 يا 3 روز مهمان او بوديم .
روزها به تظاهرات مي رفتيم و شبها به آن خانه باز مي گشتيم .
جالب بود خيلي از خيابان ها را جوانهابسته بودند و مي گفتند بعلت
نقص فني تا اطلاع ثانوني تعطيل است اينكار به تلافي بستن فرودگاه توسط
بختيار صورت مي گرفت . چون خبري نشد به قم رفتيم و 2 روز هم در قم
بوديم و با روحانيت در تظاهرات شركت مي كرديم و باز دوباره به تهران
آمديم كه اتوبوس حامل آيت الله شيرازي و جمعي از ديگر روحانيون و مردم
مشهد را ديدم و با آنها به منزلي در شمال شهر تهران رفتيم و آقايي با
چهره اي اصلاح كرده و متفاوت به اصطلاح با ما پذيرايي مان كرد و از اين كه
ما نظم منزلش را به هم ريخته بوديم نه تنها ناراحت نبود بلكه بسيار
خوشحال بود و حتي از ما بدليل برخي كمبودها معذرت خواهي مي كرد در
همين ايام بود كه اعلام شد امام روز جمعه به ايران مي آيند كميته استقبال
تشكيل و مسير حركت امام (ره ) مشخص گرديد و چند نفر تصميم گرفتيم به
بهشت زهرا برويم تنها موفق شديم مسيري كوتاه را با اتومبيل طي كنيم زيرا
خيل جمعيت امكان حركت را نمي داد خلاصه ما نيز چون مردم پياده خود را
به بهشت زهرا رسانديم حركت ما از ساعت 2 بامداد شروع و در مسير نماز
صبح را خوانديم و ساعت 7
30 صبح به محل سخنراني امام (ره ) رسيديم .
اما خيل جمعيت اجازه حركت اتومبيل حامل امام را نمي داد.

آيت الله قدوسي و شهيد مطهري از مردم تقاضاي راه دادن مي كردند اما
افاغه نكرد امام اين مسير كوتاه را با هلي كوپتر آمدند. آنجا بود كه امام را از
نزديك ديدم و آن سخنراني تاريخي امام (ره ) كه مي فرمود من به پشتوانه اين
مردم به دهان اين حكومت مي زنم و دولت تعيين مي كنم نكته جالب به همراه
يكي از دوستان كه مسلط به زبان خارجي بود از خبرنگاري غربي پرسيديم
اين جمعيت را چه مقدار تخمين مي زني وي بسيار جالب گفت شما اگر
توانستيد اول و آخر صف مردم را به من نشان دهي من مي توانم تخمين برنم .
مردم از بهشت زهرا تا خود تهران به هم وصل بودند.
همچنين خانم خوشدل حسيني كارمند درباره روزهاي پيروزي مي گويد
بدليل اعتقادات خانواده ام ما تلويزيون نداشتيم اما در ايام انقلاب بخاطر
اينكه جهت ديدن تصوير امام (ره ) به منزل همسايه ها مي رفتيم پدرم تصميم
گرفت تلويزيوني تهيه كند در آن ايام پدرم به همراه برادرم از صبح تا آخر
شب بيرون بودند و تنها با چوبدستي در خيابانها و كوچه ها به نگهباني و
پاسداري مي پرداختند و بعضي مواقع من و مادرم را هم به تظاهرات
مي بردند. يادم هست اولين سخنراني آيت الله فلسفي بودكه از امام و حركت
او شنيدم در داخل مسجد در شهر قوچان بوديم كه به مسجد ريختند و وضع
عجيبي بودكه يك نفر نيز شهيد شد مردم با پاي برهنه فرار
مي كردند.
ديگر ترس مردم ريخته شده بود و نماز عيد فطر را مردم در مكاني كه در
حال حاضر مصلي شهر شده بصورت يكدل و يكدست و با شكوه هر چه
تمامتر برگزار كرديد.
آقاي مظلوم حسيني پدر شهيد نيز از آن ايام اينگونه ياد مي كند در
كارخانه محل كارم زمزمه هايي مبني بر اعتصاب به گوش مي رسيد اما هنوز
جرات آشكار كردن را نداشتيم در اصل بچه ها هنوز به هم اطمينان نداشتند
جسته و گريخته شعارهايي بر در و ديوار مي ديديم اما علني نبود تا اينكه
نيروهاي حكومتي به بيمارستان امام رضا(ع ) ريختند و برخي دكترها و
پرستارها و حتي بيماراني كه حس مي كردند در تظاهرات مجروح شدند را
زدند و كشتند. گروههايي از مردم ريختند به خيابانها جلوي بيت آيت الله
شيرازي
مردم بصورت خودجوش تجمع كرده بودند و قرار شد 9 دي به
سمت استانداري تظاهرات كنند ديگر همه چيز علني شده بود.
قبلا يادم مي آيد گروهي اندك از چماقداران با حمايت اتومبيلهاي
مسلح به تظاهركنندگان حمله مي كردند اما خيل مردم چنان بود كه ديگر از
دست چماقداران هم كاري برنمي آمد يادم مي آيد حركت روحانيون در
پيشاپيش مردم به ما نيرو مي داد و عزممان را بيشتر جذم مي كرد.
مردم به استقبال ارتشيان مي رفتند و داخل لوله اسلحه آنها را گل
مي گذاشتند صحنه خراب كردن مجسمه شاه را در ميدان شهدا هميشه
پيش رو دارم كه ناگهان در چهار راه شهدا از ساختماني كه مربوط به
ساواك بودبه سوي مردم آتش گشوده شد خيلي ها آنجا شهيد شدند و يا
مجروح گشتند.
آقاي تركمن زاده نيز درباره دوران پيروزي انقلاب اسلامي چنين
مي گويد : در آذرماه سال 57 مدارس تعطيل شده بود به همين علت من كه در
تربت حيدريه مشغول تحصيل بودم به روستاي خودمان رفتيم و سعي
مي كردم مردم را در جريان اتفاقات شهر قرار دهم . به دليل اهانت به علما از
سوي برخي مامورين با جوانان تصميم گرفتيم در ميدان روستا تابلويي
نصب كنيم كه روي آن نوشته بوديم توهين به علما توهين به نايب امام
زمان (عج ) است و توهين به نايب امام يعني توهين به امام زمان (عج ) و بر هر
فرد مسلمان واجب است كه جهاد كند.
پس از اينكار كدخدا ما را به منزلش دعوت كرد و يادآور شد مراقب
رفتار خود باشيم و بهانه دست ژاندارمري و پاسگاه ندهيم اما خود كدخدا
كه سيد هم بود پشت پرده پستوي خانه اش عكسي از امام خميني (ره ) داشت
و گفت من به اين سيد ايمان دارم اما نمي خواهم به مردم آسيبي برسد و
جالب است رئيس پاسگاه نيز از ترس مردم جرات نمي كرد از شاه تعريف و
تمجيد كند.

يادم مي آيد پس از تذكر كدخدا به شهر آمدم شايد 22 يا 23 آذر 57 بود
كه مردم با ساواكيها درگير بودند و سخت بدنبال آنها مي گشتند كه ديدم
جنازه يكي از ساواكيهاي بنام شهر را به پشت تانكري بسته و مي كشند آنقدر
اينكار ادامه داشت كه جنازه متلاشي شده بود.
در نهم دي ماه 57 حماسه ديگري از سوي مردم شهر تربت حيدريه
رقم خورد يعني 43 روز قبل از پيروزي انقلاب بساط شاه و عمالش در اين
شهر برچيده شد بگونه اي كه مردم بسيار خشمگين بخاطر شهادت جوانان
بسيار در ماجراي سرنگوني مجسمه شاه به سوي پاسگاه و شهرباني به راه
افتادند و پس از تسخير
اسلحه و مهمات بدست مردم افتاد. ارتش هم به
درون پادگان عقب نشيني كرد و امنيت شهر بدست كميته اي مردمي و توسط
روحانيون اداره مي شد در نتيجه با رابطه اي كه با كميته مردمي در شهر
داشتيم به روستا رفته و گروه هايي تشكيل و در كشيكهاي گروهي كار امنيت
روستا را به عهده گرفتيم به همين دليل شهر تربت حيدريه پيشگام مبارزه و
پيروزي نور بر ظلمت شد.
شهر مقدس مشهد به عنوان پايگاه مذهبي نقش اساسي در
پيروزي انقلاب داشته و روزهاي بزرگي از حوادث انقلاب در
اين شهر رقم خورد و شهداي زيادي تقديم انقلاب گرديد
آقاي جوادي از روحانيون مشهد : فاجعه نهم و دهم ديماه
57 مشهد كه در اوج انقلاب روي داد بقدري دردناك بود كه
تاريخ از ثبت آن شرم دارد
حسيني از كسبه مشهد : در روز 23 آذر به بيمارستان امام
رضا حمله شد كه بخش اطفال آن به صورت ميدان جنگ در
آمده بود و روي تخت ها پر از خون بود
مظلوم حسيني پدر شهيد : گروهي اندك از چماقداران با
حمايت اتومبيلهاي مسلح به تظاهر كنندگان حمله مي كردند اما
خيل مردم چنان بود كه ديگر از دست چماقداران هم كاري
برنمي آمد
يادم مي آيد حركت روحانيون در پيشاپيش مردم
به ما نيرو مي داد و عزممان را بيشتر جذم مي كرد
