
« شناخت » و « بينش » از عوامل مهم راهيابي و حركت هاي رهايي بخش و
بزرگ و تاريخي محسوب مي شود
و در نقطه مقابل
فقدان اين عنصر حياتي
و بنيادي
مانع تحقق تحولات اصيل و تحركات عميق مي گردد و موجب
ركود و سكون وايستايي مي شود.
در متن فرهنگ و معارف اسلامي
شناخت و بصيرت
« نور » ناميده مي شود
همچنان كه فقدان بينش و شناخت
« ظلمت » نام مي گيرد . (1 )
همچنين صاحبان بصيرت و شناخت
انسان هاي بينا و خردورز معرفي
مي شوند(2 ) و كساني كه از معرفت و بينش بي بهره اند
مردگاني نام مي گيرند
كه از شنيدن و مشاهده حقايق محرومند . (3 )
در اين فرهنگ جامع و غني
هيچ عملي بدون شناخت و بينش پذيرفته
نمي شود(4 ) و كسي كه بدون بصيرت و معرفت عمل نمايد
به سائر و حركت
كننده در بيراهه اي همانند مي شود كه هر چه بر حركت و سرعت خويش
شتاب دهد
از هدف و مقصد دورتر مي گردد . (5 )
شناخت و بينش هم در صحنه هاي زندگي فردي
هم در عرصه هاي حيات
اجتماعي
هم در فراز و نشيب فعاليت هاي سياسي
و هم در جنبش ها و
نهضت هاي رهايي بخش
نقش آفرين و تاثيرگذار مي باشد و موجب انتخاب
راه حق در همه ابعاد و جلوه هاي آن مي گردد.
در نهضت كربلا
عنصر شناخت و بينش جايگاهي خاص و نقش و تاثيري
شگرف و عظيم به خود اختصاص مي دهد و رهبر اين قيام مقدس سعي وافر
دارد كه اصحاب و ياراني به گرد خويش فراهم آورد كه در بلنداي قله هاي
معرفت و بصيرت و آگاهي قرار داشته باشند و نه تنها از هر گونه ترديد و
دودلي فاصله گيرند
كه در اوج يقين و در بالاترين مرتبه اختيار و آزادي
عمل و اشتياق به سر برند.
هستند جنبش ها و نهضت هايي كه افراد و گروه هايي به طمع منافع مادي به
حمايت و جانبداري از آنها اهتمام مي ورزند
و نيز هستند جنبش هايي كه
برخي از افراد و گروه ها به اميد كسب سريع پيروزي هاي ظاهري جذب آنها
مي گردند و لحظه شماري مي كنند تا زودتر به اهداف پيش بيني شده دست
يابند. لكن نهضت مقدس كربلا چنين نبود و حضرت امام حسين (ع ) هرگز
نمي پسنديد كه كساني به طمع منافع مادي جذب اين حركت الهي شوند و يا
افرادي براي لمس سريع و شتاب آلود پيروزي هاي موقت و ظاهري در
نهضت عاشورا حضور يابند.
امام حسين (ع ) اصحاب و ياراني را مي طلبيد كه به دنبال منافع مادي و
دنيايي نباشند و به انگيزه يافتن چرب و شيريني از نعمت ها و لذايذ يا منصب
و رياست درحكومتي كه بنيان گذاشته مي شود نباشند
كه اين انگيزه ها و
اهداف از ضعف و فقدان معرفت ها و شناخت ها نسبت به اسلام و حقانيت
ائمه دين (ع ) مايه مي گرفت و از موانع بزرگ راهي بود كه حضرت
اباعبدالله (ع ) در آن حركت مي كرد.
امام حسين (ع ) پس از خروج از مدينه و ورود به مكه
به تشريح اهداف و
برنامه هاي خويش پرداخت وبه جذب نيرو اهتمام ورزيد. در اين مدت
كساني به نهضت مقدسش پيوستند كه از شناخت هاي بنيادين كم بهره بودند.
اين افراد
در نقطه مقابل افراد ديگري قرار داشتند كه با شناخت و بصيرت
كامل به نهضت عاشورا پيوسته بودند و نسبت به راه پاك و اهداف والاي
امام حسين (ع ) ايمان راسخ داشتند.
پس از حركت كاروان نهضت از مكه به سوي كوفه
امام (ع ) سعي نمود
در شرايط و زمينه هاي خاصي كه حاميان نهضت با رخدادها و حوادث و
اطلاعات و اخباري مواجه مي شوند
آنان را به تفكر و انديشه وادارد و به
« آزادي عمل » براي ادامه راه و يا امتناع و خودداري از تداوم حركت دعوت
نمايد.
امام (ع ) با اين كار قصد داشت صاحبان شناخت و بصيرت هاي ريشه دار
و اصيل را از كساني كه بدون معرفت و بينش به حمايت از نهضت كربلا
برخاسته بودند
جدا سازد و در نهايت به تصفيه افراد بپردازد و صاحبان
شناخت و بينش هاي ژرف و متقن و استوار را ـ كه به طور طبيعي از عشق و
ايمان و تقوا و روحيه مستحكم جهاد و ايثار تا مرز شهادت برخوردار بودند
برگزيند و حركت مقدس خويش را تداوم دهد.
صحنه ها و عرصه هايي را كه حضرت امام حسين (ع ) افراد حاضر در
كاروان كربلا را به آزادي و اختيار در ادامه راه يا بازگشت به موطن خود
دعوت مي كند
به نظاره مي نشينيم .
1 ـ كاروان كربلا به راه خويش ادامه مي داد تا اين كه به منزلگاه « زباله »
توقف نمود. در اين منزلگاه به امام حسين (ع ) خبر رسيد كه مسلم بن عقيل و
هاني و عبدالله بن يقطر در كوفه به شهادت نائل آمدند. امام (ع ) ياران
خويش را مخاطب قرار داد و در جمع آنان اينگونه آغاز به سخن نمود :
« به نام خداوند بخشنده و مهربان
پس از ستايش پروردگار همانا خبر
اسف انگيز شهادت مسلم بن عقيل و هاني و عبدالله بن يقطر به ما رسيد
پيروان ما در كوفه دست از ياري ما كشيدند. اينك هر كدام از شما كه بخواهد
مي تواند از ما جدا شود و باز گردد
كه از جانب ما عهدي بر او
نمي باشد . » (6 )
« اي مردم
هركس از شما كه مي تواند بر زخم شمشيرها و ضربت نيزه ها
بردبار باشد با مابماند
و در غير اين صورت از ما فاصله بگيرد . » (7 )
پس از اتمام سخنان امام حسين (ع )
جمعيت همراه
دسته دسته از
كاروان كربلا جدا شدند و از ادامه راه امتناع ورزيدند.
امام حسين (ع ) با ياران باقيمانده به حركت خويش ادامه داد.
2 ـ حضرت سكينه دختر حضرت امام حسين (ع ) يكي از صحنه هاي
گفتگوي پدر بزرگوارش با همراهان كاروان نهضت را اينگونه وصف مي كند :
در بين راه كربلا
در يكي از شب ها كه مهتاب به روشني مي تابيد
از
خيمه بانوان بيرون آمده به خيمه پدر و اصحاب او نزديك شدم . ديدم پدرم
در ميان جمعيت ايستاده
خطاب به ياران و همراهان مي فرمايد :
« اي همراهان من
بدانيد كه شما با من از ديارتان بيرون آمديد
درحالي
كه فكر مي كرديد من به سوي مردمي رهسپارم كه هم در زبان و هم در دل با
من بيعت كرده اند. ولي اينك ماجرا دگرگون شده است
زيرا شيطان بر آنان
چيره گشته و ياد خدا را از خاطرشان فراموش ساخته است .
آنان اكنون هدفي جز كشتن من و يارانم ندارند
ياراني كه همگام با من
در تلاشند و از حريم اهل بيت دفاع مي كنند.
من بيم دارم كه اين حقيقت را ندانيد و يا شرم و حيا بورزيد. بدانيد كه
حيله و نيرنگ (در پنهان داشتن حقايق ) از ديدگاه ما اهل بيت حرام است .
بنابر اين هركس از شما همراهي با ما را خوش ندارد مي تواند باز گردد.
پوشش شب
فراگير است
و راه هايي بي خطر
زمان گرما و حرارت هم
نيست .
هركس با اختيار خويش با ما دوستي و همراهي كند
البته در بهشت با ما
خواهد بود و از غضب خداي رحمان نجات خواهد يافت . »
حضرت سكينه مي گويد :
سوگند به خدا سخنان پدرم به پايان نرسيده بود كه مردم را ديدم
ده
نفر
ده نفر
از اطراف آن حضرت پراكنده شدند . (8 )
3 ـ پس از اتمام حجت حضرت امام حسين (ع ) با همراهان كاروان كربلا
و خروج گروه هايي از همراهان
72 تن از ياران امام (ع ) باقي ماندند . در اين
لحظه بود كه حضرت اباعبدالله (ع ) برادران مسلم بن عقيل را مخاطب قرار
داد و اينگونه اختيار عمل در رفتن يا ماندن را به دست آنان سپرد :
« اي فرزندان عقيل
شهادت مسلم
براي خانواده شما كافي است . من
شما را رخصت مي دهم كه به سوي خانه هاي خود برويد. »
فرزندان عقيل برآشفتند و بپاخاستند و اعلام كردند :
يا اباعبدالله
تو را رها كنيم و به كجا برويم مردم چه خواهند گفت و
ما در پاسخ به مردم چه بگوئيم آيا به مردم اعلام كنيم كه امام و رهبر و
بزرگ خود را در ميان دشمنان شما گذاشتيم و با تير يا شمشير از او دفاع
نكرديم
سوگند به خدا چنين نخواهيم كرد
بلكه جان و مال و زن و فرزندان خود
را فداي تو مي كنيم . (9 )
4 ـ حضرت امام حسين (ع ) در شب عاشورا
اصحاب و ياران خويش را
فرا خواند و در جمع آنان اينگونه سخن آغاز نمود :
« ثنا مي كنم خداي خود را به نيكوترين ثناها
و حمد مي كنم او را در
سختي و آسايش و نعت و بلا. خداوندا
تو را سپاس مي گويم كه ما را گرامي
داشتي به رسالت پيامبرت
و قرآن را به ما تعليم كردي
و دين خود را به ما
عطا نمودي
و ما را چشمان بينا و گوش هاي شنوا و دلهاي پرنور بخشيدي
خدايا
ما را از سپاسگزاران قرار ده .
به درستي كه من ياران و اصحابي باوفاتر و نيكوتر از شما سراغ ندارم
و
اهل بيتي پاكيزه تر و شايسته تر و حق شناس تر از اهل بيت خود نمي شناسم .
خداوند به همه شما پاداش نيكو عنايت كند.
مشاهده مي كنيد كه چه شرايطي به وجود آمده است . من همه شما را
آزاد گذاشتم
و بيعت خود را از شما برداشتم
و از شما انتظار نصرت و
ياري و موافقت ندارم . اينك پرده سياه شب شما را فرا گرفته است
به هر
طرف كه مي خواهيد برويد. دشمنان مرا مي طلبند و چون مرا بيابند
ديگران
را طلب نمي كنند. »
حضرت عباس (ع ) و برادران فداكارش برخاستند و اعلام
كردند :
« هرگز از شما جدا نمي شويم . خداوند براي ما نياورد روزي را كه بدون
شما زنده باشيم . ما هرگز دست از دامانت برنمي داريم
و جان خود فداي
شما كردن را براي خويش سعادت مي دانيم » . (10 )
« مسلم بن عوسجه » از جا برخاست و گفت :
« آيا از تو دست برداريم درحالي كه اين دشمنان از هر طرف شما را
احاطه كرده اند آن وقت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت به خدا
سوگند از تو دست برنمي دارم تا با نيزه ام سينه هاي اين قوم را بشكافم
و تا
آنگاه كه شمشير دردست دارم و بتوانم نبرد كنم از تو جدا نخواهم شد
و اگر
سلاحي دردست نداشته باشم با سنگ خواهم جنگيد و هرگز تو را تنها و
بي ياور نخواهم گذاشت تا در ركاب تو كشته شوم . »
پس از او
« سعيد بن عبدالله حنفي » برخاست و عرض كرد :
« اي فرزند رسول خدا
به خدا سوگند تو را رها نمي كنيم تا معلوم گردد
كه پس از پيامبر(ص ) حرمت او را پاس داشته ايم . » (11 )
« زهيد بن قين » از جا برمي خيزد و عرض مي كند :
« به خدا دوست دارم در راه تو كشته شوم
و ديگر بار زنده شوم
و باز
كشته شوم
تا هزار بار
و خداوند عزيز و جليل با اين ترتيب از تو و
خاندانت دفاع نمايد . » (12 )
5 ـ « محمد بن بشر حضرمي » و « هلال بن نافع » نيز از جمله ياران حضرت
امام حسين (ع ) بودند كه در موقعيت هاي ديگر
وفاداري خويش را در
حمايت از حضرت امام حسين (ع ) اعلام داشتند . (13 )
مي بينيم كه « شناخت و بينش » در اصحاب و ياران امام حسين (ع )
هم
آنان كه پس از چند تصفيه در بين راه مكه تا كربلا و درحالي كه گروه هايي از
همراهان از جبهه حق جدا شدند و به زندگي ناپايدار دنيا بازگشتند و
پيشواي الهي خود را در ميان سپاه خصم رها كردند
بسيار نقش آفرين در
راهيابي به حق و رسيدن به عشق و خلوص و صداقت براي حمايت آزادانه و
مشتاقانه از دين خدا مي باشد و همين عنصر بود كه توانست ياران امام (ع ) را
به استحكام در ايمان و خلوص و زلالي در ميثاق و بالاترين مراتب صداقت
و راستي نائل گرداند.
اين شناخت و معرفت و بينش به گونه اي ژرف و عميق و داراي
زيرساخت هاي متقن و استوار و آميخته به مايه هاي « يقين » بود كه « مرگ » را
با تمام هراس هايي كه دردل ها مي افكند و آرام و قرارها را مي ربايد و به
اضطراب و وحشت هاي دير پا گرفتار مي سازد ـ به بازي و سخره گرفته بودند
و اين مرگ بود كه از آنان در هراس بود و در برابر عظمت و صلابت ايمان و
يقين و شجاعت و ايثارشان به كرنش و خضوع مي افتاد.
و نيز عمق و ژرفاي اين شناخت و بصيرت بود كه آنان را به كشته شدن و
زنده شدن و دوباره كشته شدن ها و تداوم راه دفاع از دين خدا راغب و
مشتاق مي ساخت .
حضرت امام حسين (ع ) درباره دلاوري و صلابت و استواري و اشتياق
ياران خالص خويش به شهادت چنين مي فرمود :
« به خدا سوگند يارانم را آزمودم و آنان را دلاور و غرش گر و باصلابت و
استوار يافتم
و آنان به كشته شدن در پيش روي من بسيار مشتاق مي باشند
همانند اشتياق طفل شيرخوار به پستان مادر »
ــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم
سوره رعد
آيه 16
2 ـ سوره فاطر
آيه .19 سوره زمر
آيه 9
3 ـ سوره روم
آيات 52 و 53
4 ـ تحف العقول
ص 215
5 ـ اصول كافي
ج 1
ص 43
6 ـ ارشاد مفيد
ج 2
ص 77
7 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص
436
8 ـ همان مدرك
ص 45 و 46
9 ـ همان مدرك
ص 47
10 ـ جلاالعيون
علامه مجلسي
انتشارات سرور
ص 649
11 ـ سيره معصومان
سيدمحسن امين
انتشارات سروش
ج 4
ص
149
12 ـ نفس المهموم
تاليف مرحوم شيخ عباس قمي
ص 283
13 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
ص 48 و 50
« شناخت و بينش »
هم در صحنه هاي زندگي فردي
هم در
عرصه هاي حيات اجتماعي
هم در فراز و نشيب فعاليت هاي
سياسي
و هم در جنبش ها و نهضت هاي رهايي بخش
نقش آفرين و تاثيرگذار مي باشد و موجب انتخاب راه حق در
همه ابعاد و جلوه هاي آن مي گردد
حضرت امام حسين (ع ) سعي وافر داشت اصحاب و ياراني
به گرد خويش فراهم آورد كه در بلنداي قله هاي معرفت و
بصيرت قرار داشته باشند و نه تنها از هرگونه ترديد و دودلي
فاصله گيرند
كه در بالاترين مرتبه اختيار و آزادي عمل و
اشتياق به سر برند
شناخت و بينش ياران امام حسين (ع ) به گونه اي ژرف و
عميق و داراي زيرساخت هاي متقن و استوار و آميخته به
مايه هاي « يقين » بود كه « مرگ » را ـ با تمام هراس هايي كه در
دل ها مي افكند ـ به بازي و سخره گرفته بودند و اين مرگ بود
كه از آنان در هراس بود و در برابر عظمت و صلابت ايمان و
يقين و شجاعت و ايثارشان به كرنش و خضوع مي افتاد

|