روزنامه جمهوري اسلامي 08/11/1385 صفحه مقالات

  • تكاپوي نافرجام
  • مفهوم شخصيت
  • ايمان و عبادت علي عليه السلام
  • *****
    تكاپوي نافرجام




  • اسنادي از آخرين تلاش هاي نافرجام رژيم شاه براي جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي
    قسمت اول
    اشاره :
    كتاب « در آستانه انقلاب اسلامي » كه حاوي اسنادي از واپسين سال هاي رژيم پهلوي است به كوشش « جلال فرهمند » در هجده فصل تدوين شده و موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران آن را در 658 صفحه منتشر كرده است .
    در اين كتاب اسناد متعددي از تكاپوي نافرجام رژيم پهلوي براي جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي و ممانعت از سقوط رژيم شاه وجود دارد. به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي تعدادي از اين اسناد را به منظور بهره برداري خوانندگان منتشر مي كنيم .
    پيشنهادهاي دكتر نصر و نراقي در جلسه بنياد فرح پهلوي
    بنياد شهبانو فرح
    تاريخ : 57 7 2
    شماره : 1794 ب ش
    دوست گرامي جناب آقاي رضا قطبي
    عضو هيئت امناي بنياد شهبانو فرح
    صورتجلسه كميته اجرايي بنياد شهبانو فرح مورخ 1357 6 21 جهت آگاهي آن جناب ارسال مي شود.
    عبدالمجيد مجيدي
    دبيركل بنياد شهبانو فرح
    صورتجلسه
    پنجمين جلسه كميته اجرايي بنياد شهبانو فرح در تاريخ 1357 6 21 با حضور جنابان آقايان هويدا قطبي نصر بهنام نراقي اعضاي كميته و مجيدي دبيركل بنياد تشكيل شد.
    در ابتدا آقاي مجيدي ضمن ارائه گزارش كوتاهي درباره وضع نمايشگاه بين المللي هنر تهران اظهار داشتند كه در شرايط فعلي بايد هرچه زودتر تصميمي درباره سرنوشت اين نمايشگاه اتخاذ كرد. دو راه وجود دارد يا اينكه به كلي موضوع برقراري نمايشگاه منتفي گردد و يا اينكه آن را به تاريخ ديگري موكول كرد.
    جناب آقاي هويدا اظهار داشتند كه بهتر است آن را به تعويق انداخت بدون اينكه تاريخ ديگري براي آن اعلام داشت . آقاي نصر گفتند با به تعويق انداختن نمايشگاه موافق هستند مشروط بر اينكه به خدمات آقاي سوننبرگ خاتمه داده شود. آقاي قطبي گفتند با به تعويق انداختن نمايشگاه و اعلام نكردن تاريخ تشكيل مجدد آن موافق هستند ولي پيشنهاد كردند كه از نظر داخلي تاريخي براي برگزاري نمايشگاه تعيين شود و از كادر ايراني نمايشگاه در ساير كارهاي بنياد استفاده شود. آقاي نراقي گفتند نمايشگاه را نبايد منحل كرد ولي از آنجايي كه همه به فعاليت آقاي سوننبرگ در اين برنامه ايراد مي گيرند يك كميته اي تعيين شود تا وضع و برنامه نمايشگاه را بررسي نمايد و به كميته اجرايي گزارش كند.
    جناب آقاي هويدا گفتند دبيركل بنياد به عرض علياحضرت شهبانو برساند كه كميته اجرائي رسما " پيشنهاد مي كند كه نمايشگاه بين المللي هنر به تعويق افتد و موضوع به اطلاع وزارت امور خارجه و كشورهاي شركت كننده رسانده شود سپس از نظر داخلي كميته اي مامور بررسي وضع نمايشگاه گردد و پس از انتخابات و تشكيل مجلس با درنظر گرفتن اوضاع و شرايط آن زمان تاريخي براي تشكيل نمايشگاه انتخاب و اعلام شود.
    سپس آقاي مجيدي برنامه هاي متفرقه جاري بنياد را مطرح كردند و به اطلاع كميته اجرائي رساندند كه تصميم كميته اجرائي بر عدم مشاركت در چاپ كتاب زندگينامه والاحضرت ولايتعهد به عرض علياحضرت شهبانو رسانده شد. ايشان فرمودند بنياد در اين كار سهيم شود و مبلغ موردنظر به آقاي امير صادقي پرداخت شد.
    آقاي قطبي اظهار داشتند به هر حال كوشش شود كه در روي كتاب اسمي از بنياد برده نشود. آقاي نصر پيشنهاد كردند كه در مورد چگونگي پخش كتاب مجددا مراتب توسط ايشان به عرض علياحضرت شهبانو رسانده شود . در مورد اعطاي بورس ساليانه در حدود 1000 تا 1500 دلار به چند دانشگاه آمريكايي كميته با نظر موافق اعطاي بورس از طرف بنياد را در زمينه ايران شناسي بررسي نمود ولي نظر داد تا علاوه بر دانشگاههاي آمريكايي به دانشگاههاي آسيايي و اروپايي نيز در صورتي كه درخواست بورس نمايند كمك شود و يا به اطلاع آنها رسانده شود كه چنين بورسهايي موجود است . قرار شد مطلب در كميته بورس بنياد نيز مجددا بررسي و مطالعه شود. آقاي نصر اظهار داشتند دادن بورس به دانشگاههاي آمريكايي از نظر بازتاب سياسي مهم است ; دانشگاههاي اروپايي چندان نيازي به اين بورسها ندارندو از دانشگاههاي افريقايي نيز مي توان به دانشگاه قاهره بورس داد. آقاي نراقي اظهار داشتند كميته بورس بنياد موضوع اعطاي بورسها را از ديد اجتماعي و سياسي نيز بررسي نمايد.
    آقاي مجيدي اظهار داشتند مجله افريقاي جوان پيشنهاد تاليف را كرده است و تقاضا كرده است كه LES PERSES دائره المعارف بنياد هزينه تاليف آن را متقبل گردد. كميته تصميم گرفت كه اين كار با هزينه بنياد صورت نگيرد بلكه در صورتي كه مجله افريقاي جوان چنين طرحي را اجرا نمايد و متن را قبل از ارائه به چاپخانه به بنياد براي بررسي عرضه كند و مورد تاييد بنياد قرار گيرد تعدادي از اين كتابها توسط بنياد خريداري شود.
    آقاي مجيدي گفتند دانشگاه گوتنبورگ سوئد تقاضاي 70 الي 80 هزار كرون سوئدي براي رشته ايران شناسي كرده است . آقاي نصر پيشنهاد كردند كه (از) طريق سفير شاهنشاه آريامهر مطالب تحقيق شود كه كمك به اين دانشگاه موجب گله دانشگاه اوپسالا كه سابقه طولاني تري در تحقيقات ايران شناسي دارد نشود. آقاي مجيدي گفتند به هر حال دانشگاه اوپسالا از بنياد تقاضاي كمك نكرده است و شايد اگر مايل باشند وزارت فرهنگ و هنر به آنها كمك كند. كميته تصميم گرفت كه از طريق سفير شاهنشاه آريامهر مطالب دنبال شود.
    در مورد برنامه هاي آينده بنياد آقاي نراقي گفتند كه بنياد بايد يك تجديدنظر اصولي در رسالت فعلي و سازمانهاي وابسته به آن بكند و شايد لازم باشد كه مديران عامل برخي از سازمانهاي وابسته عوض بشوند و از هيئت مديره خواسته شود تا سه اسم را به دبيركل بنياد بدهند تا علياحضرت شهبانو يك نفر را انتخاب نمايند. در مورد فعاليتهاي فرهنگي همه اتفاق نظر داشتند كه نبايد تسليم محيط و روحيه فعلي گشت بلكه بايد به فعاليتهاي هنري ولي در يك راه صحيح ادامه داد. آقاي بهنام گفتند نبايد دچار دستپاچگي شد. اگر بشود اقدامي كرد اكنون زمان آن است كه به برنامه هاي فرهنگي ادامه داد. نبايد برنامه هاي هنري را تعطيل نمود. اگر ايرادي مثلا " به موزه (هنرهاي ) معاصر گرفته مي شود از داخل است نه از خارج . شايد الاذن صلاح باشد كه برنامه هاي فرهنگي بيشتر به طرف شرق گرايش داشته باشد. اگر لازم باشد بايد اين كار را كرد.
    آقاي دكتر نصر گفتند زماني بود كه علياحضرت يكه و تنها درباره احيا فرهنگ ايران سخن مي گفتند ولي در دو سال اخير در اين زمينه فعاليتهايي شده است ; بنياد بايد اين فعاليتها را تقويت كند.
    آقاي قطبي گفتند بايد كوشش كرد كه كارهايي را كه در گذشته از روي اعتقاد آن را انجام داده ايم نفي نكنيم . بنياد قرار بود زماني كه تشكيل شد يك حالت ضد جريان داشته باشد ولي امروز آن رسالت مي تواند در جهت كارهاي فعلي باشد. ايجاد شبكه هاي كوچك پر فعاليت و توجه به فرهنگ از كارهاي اساسي بنياد بايد باشد. شايد لازم باشد كه اكنون برخي از آنها را تغيير دهيم ; شايد لازم باشد يك تجديدنظر در برخي از برنامه ها صورت گيرد.
    آقاي نصر موضوع رابطه سازمانهاي وابسته با بنياد را مجددا مطرح نمودند و گفتند بايد وضع موجود اين سازمانها به عرض علياحضرت شهبانو رسانده بشود. بايد بنياد بتواند اين سازمانها را كنترل كند.
    آقاي مجيدي گفتند براي جلسه آينده كميته اجرايي روس برنامه هاي سال آينده بنياد و سازمانهاي وابسته را براي بحث آماده خواهد كرد.
    جناب آقاي هويدا گفتند اين موزه هايي كه اكنون داريم تنها به خاطر وجود و كوشش شخص علياحضرت موجوديت يافتند. شايد يك زماني برسد كه اين موزه ها را تحويل شهرها بدهيم . هر كجا مرتكب اشتباهي شده ايم بايد آن را تصحيح نماييم ولي نبايد عقب نشيني كرد; بايد جلو رفت .
    تصميم گرفته شد كه براي جلسه بعدي كميته اجرايي موضوع تغيير مديران عامل برخي از سازمانهاي وابسته به هيئت مديره ها مطرح شود و نتيجه به اطلاع كميته رسانده شود. كميته مجددا تاكيد كرد كه بنياد و سازمانهاي وابسته كماكان به اجراي برنامه هاي خود ادامه دهند ولي بدون تبليغ و خيلي آرام . (49196 تا 49193 )
    به زندانيان سياسي كار بدهيد تا از انقلابي گري دست بردارند
    خيلي محرمانه نخست وزيري شماره : 311 4308
    خيلي فوري سازمان اطلاعات و امنيت كشور
    تاريخ : 36 6 10 (25 )
    به : جناب آقاي نخست وزير س .ا.و.ا.ك
    از : ساواك درباره اشتغال به كار زندانيان محكوميت منقضي
    محترما به استحضار مي رساند : طي سالهاي اخير تعدادي افراد ازجمله دانشجويان و كارمندان دولت به علت ارتكاب جرائم مختلف ضدامنيتي از قبيل فعاليتهاي ماركسيستي و كوششهاي تروريستي تحت پيگرد قانوني واقع و به تناسب جرائم ارتكابي محكوميتهايي حاصل كرده اند.
    با انقضا مدت محكوميت يا شمول عفو و عنايات ذات ملوكانه اين افراد از زندان آزاد و اكثرا به علت آثار تبعي ناشي از محكوميت و نيز علل اجتماعي و خصوصي ديگر قادر به اشتغال به كار نيستند و عموما در بلاتكليفي بيكاري و سرگرداني بسر مي برند.
    مسئله بيكاري اين عده صرف نظر از آنكه سبب تعطيل نيروي كار آنها و تحميل هزينه زندگيشان به دوش جامعه است بلكه عمدتا سبب مي شود كه اكثر افراد مزبور كه در سنين جواني نيز مي باشند به جهت محروميت اجتماعي بار ديگر به جانب فعاليتهاي براندازي روي آورند و حتي با الحاق به گروههاي تروريست مخفي شوند و به تجديد كوششهاي ضدامنيتي گذشته بپردازند. به نظر اين سازمان به جهت رهايي اين گروه از سرگرداني و بيكاري و همچنين تامين امكانات مقتضي مراقبت بيشتر از اين عده و زير ديد قرار دادن وضعيت آنان ضرورت دارد كه در مورد اشتغال يكايك آنان پس از آزادي از زندان تدابير مقتضي و قابل اجرائي اتخاذ و به اين منظور در نخست وزيري يا وزارت كار و امور اجتماعي واحدي به عنوان مسئول هدايت كاريابي و اشتغال اين افراد معين و با تشريك مساعي اين سازمان و شهرباني كشور شاهنشاهي مسئله مورد بحث را پيگيري نمايد. مستدعي است از تصميمات متخذه اين سازمان را نيز آگاه سازند.
    رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور ارتشبد نصيري
    (در حاشيه : ) جناب آقاي نخست وزير فرمودند پيشنهاد خوبي است و بايد توسط وزارت كار و امور اجتماعي اقدام شود. نامه به وزارت كار و امور اجتماعي و رونوشت آن به ساواك تهيه شود. 36 6 17 (25 )
    به فقيران جنوب تهران غذا بدهيد تا شاهدوستي كنند
    نخست وزيري
    سازمان اطلاعات و امنيت كشور
    خيلي محرمانه شماره : 312 10052
    به : نخست وزيري تاريخ : 57 9 9
    از : ساواك
    درباره اطعام ساكنين جنوب شهر
    به طوري كه استحضار دارند اغلب ساكنين جنوب شهر تهران را خانواده هاي فقيرنشين و كم درآمد تشكيل داده اند كه با وضع فعلي و رويدادهاي اخير چنانچه در ماههاي محرم و صفر و به خصوص روزهاي تاسوعا و عاشورا و اربعين 28 و 30 صفر با يك وعده غداي گرم اطعام گردند حس قدرشناسي آنان تحريك و موجبات گرايش معنوي تعداد انبوهي فراهم خواهد گشت . براي اجراي اين منظور پيشنهاد مي گردد با صاحبان سالنهاي پذيرايي و يا محلهاي مناسب ديگر مذاكره و حداقل در دو نقطه جنوب و غرب تهران (خيابان غياثي ـ حاج صادقي غرب تهران ) باتوجه به قابليت پذيرايي هرچند روزي كه مشخص نمايند عده اي از اهالي منطقه از طرف دربار شاهنشاهي و يا دولت اطعام شوند و درصورت امكان با ايجاد تسهيلات لازم از طرف مامورين فرمانداري نظامي ترتيب جلسات سخنراني و دعوت از روحانيون و وعاظ موافق اين عده به ميهن پرستي و شاهدوستي ترغيب و تشويق شده و با تهيه نوار و فيلم و عكس از طريق وسايل ارتباط جمعي تبليغات شايسته اي به عمل آيد.
    رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور سپهبد مقدم
    (در حاشيه : ) بررسي شود. جناب فرشيد در اجراي دستور جناب آقاي نخست وزير اقدام فرماييد . 1357 9 11

    دربار شاهنشاهي
    اداره رمز و محرمانه
    محرمانه شماره : 271 6 م
    تاريخ : 57 9 19
    تيمسار ارتشبد غلامرضا ازهاري نخست وزير محترم ;
    فتوكپي نامه شماره 312 10052 مورخ 1357 9 9 سازمان اطلاعات و امنيت كشور در مورد اطعام ساكنين جنوب شهر كه از شرف عرض پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر گذشته است به پيوست ارسال مي گردد.
    امر مطاع مبارك ملوكانه شرف صدور يافت :
    « بي سروصدا از طرف دولت اقدام شود » .وزير دربار شاهنشاهي
    عليقلي اردلان
    (در حاشيه : ) مستقيم ـ خيلي فوري
    تيمسار سپهبد مقدم رياست محترم سازمان اطلاعات و امنيت كشور اقدام شود.

    نخست وزيري
    به عرض برسد
    در اجراي دستور جناب آقاي نخست وزير به استحضار مي رساند تلفني با سركار سرهنگ سهيلي سرپرست آرامگاه اعليحضرت رضاشاه كبير مذاكره و اظهار داشتند كه در ايام ماه مبارك رمضان هر شب حدود 500 الي 1000 نفر از ساكنين شهرري اطعام مي شدند و نامبرده هرگونه همكاري را در اين مورد اعلام داشته است . در ضمن نظر آن جناب را باتوجه به وضع موجود در جنوب شهر جلب مي نمايم كه امكان برگزاري اين مراسم بسيار مشكل خواهد شد.
    ضمنا باتوجه به قسمت آخر نامه چنانچه اجازه مي فرمايند نظر فرمانداري نظامي نيز استعلام گردد. منوط به راي عالي است .
    با احترام فرشيد
    (در حاشيه : ) اقدام فرماييد . 1357 9 13
    (8 و 7 و 5 ـ157 ـ7 )
    در برابر (امام ) خميني چه كاري از دست ما بر مي آيد
    .1 گفتار مجلس و تمام گفتارهاي ديگران هم صادقانه بود ولي است . مثال : واقعه مشهد ندادن شهرت به كساني Confused عملها كه به دنبال آنها هستند نگفتن نحوه فرار ياسيني و رضايي و لااقل اينكه باشد . TV تعقيب مي شود و اصولا كمتر صحبت از
    .2 تفاوت حكومت نظامي ما و حكومت نظامي (ديگر كشورها) . سختگيري به جاي خشونت . چگونه اول ساكت شدند و بعد دوباره چگونه حقوق و مزايا RTV شروع شد به شلوغي : نمونه برق نمونه پرداخت شد; تفاوت كارگر و معلم ; چگونه حكومت نظامي شل شد; چگونه صد نفر كشته شدند و دو نفر تيرباران شد.
    .3 در مقابل غول ترس ما در (برابر) خميني چه مي خواهيم بگذاريم دل مردم را به دست آوردن از هيچ راهي ممكن نيست جز حكومت قانوني در زمان جنگ مردم بايد از يك غول ديگري بترسند. اگر اين غول ارتش نباشد چه مي خواهد باشد
    .4 تم اصلي آنها « فتح قريب » است چگونه بايد اين تم را عوض كرد : نااميدي .
    .5 نفرت از يك فرد : چگونه بايد نفرت را منعكس به جاي ديگري كرد
    .6 دشمن داخلي غ مشترك منفور دشمن خارجي مشترك منفور : ضد ساواك نه استعمار.
    .7 احساس گناه طبقه حاكم : مثال آقاي دادستان ; مثال چون نصيري آدم كشت ما حكومت نظامي را محكم مي گيريم در حالي كه بايد نصيري را محاكمه كرد.
    .8 در زمان قدرت : روزهاي اول مي شد به مردم داد . امروز ديگر نمي شود ضعف نشان داد و يا چيزهايي گفت كه حمل بر ضعف بشود : « فتح قريب » بلكه بايد سختگيري كرد هم به مردم (طبق قوانين حكومت نظامي ) هم به خرابكاران و اعتصابيون و هم به عمال فساد (به خصوص سياسي ). هر روز يك حركت لازم است .
    .9 تعويض برخي مديران به فوريت : (گمرك و بنادر گنجي نصيرزاده ) گاز و پتروشيمي و نفت و مخابرات ... اردلان ) ورزش .
    .10 سختگيري در چند سازمان مهم كه مربوط به زندگي (معاش و ...) مردم مي شود : نفت و گاز و بنزين و برق ... .
    .11 يافتن مقداري اسلحه هر روز (و نه ضبط صوت و پلي كپي !!.).
    .12 ترساندن مردم از اينكه عاشورا و روزهاي اطراف آن مخالفان مي كنند (حتي بزرگتر از واقعيت ). حداكثر قدرت خود را (ظاهر)
    .13 انحلال چند سازمان (لااقل با صراحت گفتن اينكه خيال داريم ) : فورا در مورد وزارت اطلاعات اطاق اصناف و مشابه آن و فكر فوري درباره ساواك و اعلام نظر در انحلال ساواك اول دي و ايجاد سازمانهاي ديگري با اسامي ديگر براي كارهاي اطلاعاتي و امنيتي . CRS داخلي و خارجي و تشكيل
    .14 بستن روزنامه هايي مانند آتش و پخش يك روزنامه 8 صفحه اي خبر روز لااقل تا پايان محرم و احتمالا " تا هر وقت كاملا " اوضاع آرام نشده است .
    .15 ايجاد شوراي دولتي (قبلا " نظر عده اي در مورد تغيير قانون آن گرفته شود).
    .16 براي ايجاد تماس با گروههاي مخالف استفاده از آنها در جديد Opec كارهاي بررسي مطالعه براي آينده (مثلا " شركت نفت براي از جهانبگلو دعوت كند و يا براي قرارداد كنسرسيوم از چند نفر ديگر از دانشگاهيها).
    .17 توجه به اينكه طرف مقابل دارد با تهديد مردم را وادار به اعتصاب مي كند; مثال : يكشنبه و نبودن هيچ عامل نظم (مثالها) ملاقات با دانشگاهيان (دكتر معين زاده ).
    .19 تصفيه سازمانهاي دولتي و كم كردن تعداد كادر .
    .20 كميته جنگهاي رواني (جعفريان و ... ) .
    .21 وزرا و مسئولان برنامه هاي خود را طرح كنند . كمي انتقاد از گذشته تعريف از كارهايي كه خوب بود و ادامه مي يابد; بشارت آينده با ذكر اينكه بسيار مشكل خواهد بود.
    .22 جدا كردن مسئله موقتي بودن فساد سياسي از ادامه كارهاي اقتصادي و بنيادي .

  • *****
    مفهوم شخصيت




  • نگاهي به شخصيت مولا علي (ع )
    از نظر فلسفي مجموعه نفسانيات هر كسي شخصيت او را تشكيل ميدهد ولي در اصطلاح عموم شخصيت اشخاص در نتيجه ظهور و بروز صفت خاصي مشخص و تعيين ميگردد مثلا كسي كه شم قوي در امور سياسي داشته باشد شخصيت سياسي ناميده شده و اگر عالم و دانشمند باشد بعنوان شخصيت علمي از وي نام مي برند و چون در روانشناسي ثابت شده است كه نفسانيات و صفات جسماني در همديگر اثر دارند لذا براي معرفي كامل شخصيت هر فردي بايد صفات جسماني و خصوصيات روحي و اخلاقي او را بررسي نمود.
    از طرفي براي مطالعه صفات جسمي و خصال روحي اشخاص بايد از روش معمول در علوم طبيعي يعني از مشاهده و تجربه استفاده نمود زيرا حقيقت نفسانيات مانند خود نفس غير قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها ميتوان بوجودشان پي برد.
    موضوع ديگر اينكه شناسائي ما درباره شخصيت اشخاص اعم از اينكه اين شناسائي سطحي و يا علمي باشد منوط بدارا بودن صفات مشابهي از صفات صاحب شخصيت است بعبارت ديگر انسان از طريق حالات دروني خود بكيفيات نفساني ديگران نيز پي مي برد و همين روش در مورد آلام و لذايذ جسماني نيز صادق ميباشد هنگاميكه آدمي از فوت نزديكان خود متاثر ميشود و يا از درد عضوي ناله ميكند تاثر و درد سايرين نيز براي او قابل ادراك ميباشد.
    از طرفي كيفيات نفساني هر كسي منحصر بخود او بوده و تشكيل يك سلسله واحدي را ميدهند كه در اصطلاح روانشناسي آنرا وحدت گويند و اين وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هويت شخص را نشان ميدهد.
    با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهيم شخصيت علي عليه السلام را چه از نظر صفات جسماني و چه از لحاظ ملكات نفساني مورد مطالعه قرار دهيم بيك اشكال مهم و لا ينحلي برخورد خواهيم نمود زيرا سجاياي اخلاقي و صفات خجسته و عاليه علي عليه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براي ما مجهول است .
    علي عليه السلام بشر بود ولي خصوصيات وجود او در هيچ بشري ديده نشده است كارهاي آنحضرت شبيه ساير مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقايسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجايب و الغرايب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آينده مبهوت نموده و خواهد نمود !
    اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجيب بود كسي كه زورمند و توانا باشد تسليم ديگري نميشود و در برابر اجحاف ديگران صبر و تحمل نميكند زيرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائي اما علي عليه السلام در كمال قدرت و نيرو نهايت صبر و حلم را داشته است و اين عمل را جز اعجاز بچه ميتوان تعبير نمود
    همچنين كسي كه اديب و خوش قريحه باشد فاقد صفت رزمجوئي بوده و بدرد صحنه كار زار نميخورد اما علي عليه السلام اديب و خطيب منحصر بفرد بود و در عين حال دل و زهره شجاعان عرب در ميدانهاي جنگ از ترس و هيبت او ذوب ميگرديد.
    سيد رضي (رحمه الله عليه ) در مقدمه نهج البلاغه ميگويد اگر كسي در خطبه ها و كلمات علي عليه السلام بدون اينكه آنحضرت را بشناسد تامل و انديشه نمايد يقينا چنين تصور خواهد كرد كه گوينده اين سخنان بايد كسي باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه بامور معنوي و اخلاقي بچيز ديگري اهتمام نورزد و هرگز تصور نخواهد كرد گوينده اين سخنان كسي است كه از شمشيرش خون چكيده و چه بسا كه يكتنه در ميان امواج خروشان درياي سپاه غوطه ور بوده است و اين ازفضائل عجيبه آنحضرت است كه جمع بين اضداد نموده است .
    همچنين ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد كه ما هرگز شجاع بخشنده اي نديده ايم آنگاه طلحه و زبير و عبد الله بن زبير و عبد الملك بن مروان را نام مي برد كه اينها شجاع بودند ولي بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امير المومنين علي عليه السلام معلوم است كه بچه مقدار بوده است و اين از احوال عجيبه و اوصاف مخصوصه آنحضرت است .
    بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هيبت و وقار بوده و بعلت تواضعشان كسي مرعوب آنها نميگردد ولي علي عليه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسي كه حتي روي خاكها نشسته و ابو ترابش ميگفتند چنان هيبت و رعب و شكوهي داشت كه دل شير را آب ميكرد چنانكه روزي معاويه بقيس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسيار خندان و خوش طبع بود قيس گفت بخدا سوگند با آن شكفتگي و خنداني هيبتش از همگان فزون تر بود و آن هيبت تقوي بود كه آنجناب داشت نه مثل هيبتي كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.
    اين مطلب نيز بديهي و مسلم است كه هر كس در صفتي و يا در حرفه اي متخصص باشد در آن حرفه و فن مخصوص بر كس ديگري كه اطلاعات كلي و عمومي در چند فن و حرفه داشته باشد فضيلت و ارجحيت دارد مثلا يك پزشك متخصص در بيماريهاي قلبي در مورد معالجه آن عضو نسبت به يك پزشك عمومي كه در ساير دستگاههاي بدن من جمله قلب هم اطلاعات كلي دارد مهارت و برتري خواهد داشت بعبارت ديگر هر ذو فنوني مغلوب ذو فن است چنانكه گويند.
    هر چند كه ذو فنوني اما
    ذو فن ز ذوفنون بسي به
    ولي فقط علي عليه السلام بود كه با وجود دارا بودن كليه صفات كماليه و فضائل نفساني در هر يك از آنها نيز سرآمد همگان بوده واحدي را ياراي برابري و مقابله در هيچيك از صفات مزبور با او نبوده است .
    نيرو و انرژي بدن در اثر جذب مواد غذائي صورت ميگيرد و اگر نيرو و كالري حاصله از غذا كمتر از انرژي مصرف شده بدن باشد تن آدمي ضعيف و رنجور گردد وبشهادت عموم مورخين خوراك علي عليه السلام منحصر بنان جويني بود كه سه لقمه بيشتر نميخورد ولي نيروي بازوي او توانست درب خيبر را از بيخ و بن بر كند و مرحب خيبري را با ضربتي بخاك افكنده و همگان را بتحير و تعجب وادارد چنانكه خود آنحضرت فرمايد :
    آنكس كه نان جوين مرا در سفره ديد تعجب كرد كه چگونه با اين نان جوين بر لشگري انبوه حمله ميكنم و سپاهي را بتنهائي در هم ميشكنم !
    و باز كساني كه شجاع و خونريز و مرد جنگ و شمشير باشند فاقد غريزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تيرگي و قساوت فرا ميگيرد جز علي عليه السلام كه ابطال و شجاعان عرب را طعمه شمشير خود ميكرد و در عين حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بينوايان اندوهگين ميشد و از ديدن طفل يتيمي اشگ چشمش جاري ميگشت چه خوب گفته گوينده اين شعر :
    اسد الله اذا صال و صاح
    ابو الايتام اذا جاد و بر
    موقعي كه حمله ميكرد و صيحه ميزد شير خدا بود و هنگام جود و احسان ) پدر يتيمان بود).
    و از اينجا است كه آنحضرت را اعجوبه العجايب گفته اند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباين بوده و اين خود معجزه بزرگي است زيرا كه بظاهر از نظر منطق اجتماع ضدين و نقيضين محال است .
    دانشمندان طبيعي و علماي علم النفس ثابت كرده اند كه مغز آدمي مركز ادراكات و تعقلات بوده و چنانچه بناحيه اي از آن آسيب برسد در طرز تعقل و ادراك و بخصوص در قوه حافظه و بايگاني ذهن اختلالاتي پديد ميآيد كه منجر بفراموشي و هذيان و پرت گوئي و امثال آنها ميشود با قبول اين مطلب چه اعجازي از اين بالاتر كه وقتي فرق مبارك علي عليه السلام از شمشير زهر آلود ابن ملجم عليه اللعنه شكافته گرديد مغز متلاشي و مسموم شده و اصلا مغزي باقي نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولي آنحضرت با همانحال ميفرمود سلوني قبل ان تفقدوني !و سخنان گهرباري كه در وصيت هاي خود فرمود حاوي نكات علمي و اخلاقي بوده وبا خطبه هاي ديگر او كه در حال سلامت و تندرستي ايراد نموده است كوچكترين فرقي ندارد و باز عجب اينكه ضمن موعظه و وصيت گاهي بحالت اغما و بيهوشي ميافتاد و پس از بهوش آمدن دنباله مطلب را بيان ميفرمود بدون اينكه كوچكترين تغييري در اسلوب كلمات و الفاظ و يا در ارتباط معاني و مضامين آنها بوجود آمده باشد!!
    بنابراين همچنانكه در مقدمه اين فصل اشاره گرديد شرح و توصيف شخصيت علي عليه السلام از عهده تقرير همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او باقياسات ما قابل تفهيم نميباشد.لذا بقول مولوي بايد كار پاكان را قياس از خود نگيريم و بلكه بعجز و ناتواني خود از درك هويت و شخصيت علي عليه السلام اقرار كنيم كه افكار كوچك ما قابليت درك واقعيت آنرا نخواهد داشت .
    مطالبي كه در فصول آينده براي معرفي و نماياندن شخصيت آنحضرت با توجه بمناقب و مكارم اخلاقي او نگاشته ميشود براي اقناع ذهن ما است و الا درباره شخصيت واقعي علي عليه السلام نه زبان را ياراي گفتن است و نه قلم را توانائي نوشتن زيرا آنجناب در تمام فضائل اخلاقي و ملكات نفساني وارث نبي اكرم صلي الله عليه و آله بوده و بآن كوه مرتفع و بلندي ماند كه طاير خيال بقله آن پرواز نتواند نمود و چون اقيانوس ژرفي است كه غواص انديشه را قدرت رسيدن بقعر آن نخواهد بود بدينجهت پيغمبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسي جز من و تو نشناخت و ترا نيز چنانكه بايد و شايد كسي جز خدا و من نشناخت :
    يا علي ما عرف الله حق معرفته غيري و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيري (1 ) .
    و مناسب اين مقال سخن يكي از متكلمين مشهور بنام نظام است كه در حق آنحضرت چنين ميگويد :
    كار امير المومنين عليه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهيم در مدح و ثناي او باقتضاي حق و مقام سخن گوئيم غالي ميشويم و اگر قصور ورزيم كافر گرديم و يك حالت ميانه ميان اين دو حال است كه بسيار لطيف و دقيق و ادراك آن منوط بتوفيق است (2 ) .
    پي نوشتها :
    (1 ) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 ص .51
    (2 ) ناسخ التواريخ زندگاني امام باقر عليه السلام جلد 7 ص .127

  • *****
    ايمان و عبادت علي عليه السلام




  • لم اعبد ربا لم اره .(علي عليه السلام )
    حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشي از غير اوست بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبي است عبادت اگر با شرايط خاص خود انجام شود مقام بسيار بزرگ و افتخار آميزي است چنانكه از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله بوسيله كلمه عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او قيد گرديده است :
    اشهد ان محمدا عبده و رسوله .
    براي سير مراتب كمال بهترين وسيله پيشرفت تهذيب و تزكيه نفس است كه راه عملي آن با عبادت حقيقي صورت ميگيرد.انجام عبادت تنها براي رفع تكليف نيست بلكه وسيله نمو عقل و موجب تعديل و تنظيم قواي وجودي است كه نفس را از آلودگيهاي مادي باز ميدارد بهترين وجه عبادت انجام امري است كه بدون ريا و سمعه بوده و صرفا براي خدا باشد و در اين شرايط است كه صفت تقوي ظهور ميكند و بدون آن انجام عبادات مقبول نيفتد.
    تقوي و ورع انحراف از جهان مادي و فاني بوده و توجه بعالم روحانيت و بقا است و ايمانيكه بزيور تقوي آراسته شود ايمان حقيقي است و در اثر اخلاص در عبادات شخص را بمرحله يقين ميرساند.
    با توجه بنكات معروضه علي عليه السلام در ايمان و تقوي و زهد و عبادت و يقين منحصر بفرد بود در اينمورد پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود : لو ان السموات و الارض وضعتا في كفه و وضع ايمان علي في كفه لرجح ايمان علي (1 ) .
    يعني اگر آسمانها و زمين در يك كفه ترازو و ايمان علي در كفه ديگر گذاشته شوند بطور حتم ايمان علي بر آنها فزوني ميكند.
    علي عليه السلام با عشق و حب قلبي خدا را عبادت ميكرد زيرا عبادت او براي رفع تكليف نبود بلكه او محب حقيقي بود و جز جمال دلرباي حقيقت چيزي در نظرش جلوه گر نميشد.
    علي عليه السلام در تقواي ديني و عبادت چنان كوشا بود كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در پاسخ كساني كه از تندي علي عليه السلام در نزد وي گله ميكردند فرمود : علي را ملامت نكنيد زيرا او شيفته خدا است (2 ) !
    علي عليه السلام هنگاميكه مناجات ميكرد و مشغول نماز ميشد گوشش نمي شنيد و چشمش نميديد و زمين و آسمان دنيا و مافيها از خاطرش فراموش ميشد و با تمام وجود توجه خود را بمبدا حقيقت معطوف ميداشت چنانكه مشهور است در يكي از جنگها پيكان تيري بپايش فرو رفته و بقدري دردناك بود كه نميتوانستند آنرا بيرون بياورند وقتيكه بنماز ايستاد بيرون كشيدند و او متوجه نشد!
    علي عليه السلام هنگام وضو گرفتن سراپا ميلرزيد و لرزش خفيفي وجود مباركش را فرا ميگرفت و چون در محراب عبادت مي ايستاد رعشه بر اندامش ميافتاد و از خوف عظمت الهي اشگ چشمانش بر محاسن شريفش جاري ميشد سجده هاي او طولاني بود و سجده گاهش هميشه از اشگ چشم مرطوب !شاعر گويد
    هو البكا في المحراب ليلا
    هو الضحاك اذا اشتد الضراب
    يعني او در محراب عبادت بشدت گريان و در شدت جنگ خندان بود.ابو دردا كه يكي از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله است گويد در شب تاريكي از نخلستاني عبور ميكردم آواز كسي را شنيدم كه با خدا مناجات ميكرد چون نزديك شدم ديدم علي عليه السلام است و من خود را در پشت درخت مخفي كردم و ديدم كه او با خوف و خشيت تمام با آهنگ حزين مناجات ميكرد و از ترس آتش سوزان جهنم گريه مينمود و بخدا پناه برده و طلب عفو و بخشش مينمود و آنقدر گريه كرد كه بي حس و حركت افتاد!گفتم شايد خوابش برده است نزديكش رفتم چون چوب خشگي افتاده بود او را تكان دادم حركت نكرد گفتم حتما از دنيا رفته است شتابان بمنزلش رفتم و خبر مرگ او را بحضرت زهرا عليها السلام رسانيدم فرمود مگر او را چگونه ديدي من شرح ما وقع گفتم فاطمه عليها السلام گفت او نمرده بلكه از خوف خدا غش نموده است (3 ) .
    علي عليه السلام علاوه از نمازهاي واجبي نوافل را نيز انجام ميداد و هيچوقت نماز شب آنحضرت ترك نميشد حتي در موقع جنگ نيز از آن غفلت نمي نمود در ليله الهرير نزديكي هاي صبح بافق مينگريست ابن عباس پرسيد مگر از آنسو نگراني داراي آيا گروهي از دشمنان در آنجا كمين كرده اند فرمود نه ميخواهم ببينم وقت نماز رسيده است يا نه !
    حضرت علي بن الحسين عليهما السلام كه از كثرت عبادت و سجده هاي طولاني بكلمه سجاد و زين العابدين ملقب شده بود در برابر سوال ديگران كه چرا اينقدر مشقت و رنج بر خود روا ميداري فرمود :
    و من يقدر علي عباده جدي علي بن ابي طالب
    كيست كه بتواند مثل جدم علي عليه السلام عبادت كند
    ابن ابي الحديد بنحو ديگري اين مطلب را بيان كرده و مينويسد بعلي بن الحسين عليهما السلام كه در مراسم عبادت بنهايت رسيده بود عرض كردند كه عبادت تو نسبت بعبادت جدت بچه ميزان است فرمود عبادت من نسبت بعبادت جدم مانند عبادت جدم نسبت بعبادت رسول خدا صلي الله عليه و آله است (4 ) .
    از ام سعيد كنيز آنحضرت پرسيدند كه علي عليه السلام در ماه رمضان بيشتر عبادت ميكند يا در ساير ماه ها
    كنيز گفت علي عليه السلام هر شب با خداي خود به راز و نياز مشغول است و براي او رمضان و ديگر اوقات يكسان است .
    وقتي كه آنحضرت را پس از ضربت خوردن از مسجد بخانه مي بردند نگاهي بمحل طليعه فجر افكند و فرمود اي صبح تو شاهد باش كه علي را فقط اكنون (بحكم اجبار) دراز كشيده مي بيني !
    ابن ابي الحديد گويد عبادت علي عليه السلام بيشتر از عبادت همه كس بود زيرا او اغلب روزها روزه دار بود و تمام شبها مشغول نماز حتي هنگام جنگ نيز نمازش ترك نميشد او عالمي بود با عمل كه نوافل و ادعيه و تهجد را بمردم آموخت .
    علي عليه السلام موقع نماز در برابر مبدا وجود با دل پاك و توجه تام مي ايستاد و براز و نياز مشغول ميشد عبادت و پرستش او مانند اشخاص ديگر نبود زيرا هر كسي بنا بهدف خاصي كه دارد خدا را عبادت ميكند چنانكه خود آنحضرت فرمايد :
    ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار (5 ) .
    يعني گروهي از مردم خدا را از روي ميل و رغبت (باميد نعمتهاي بهشت ) بندگي كردند پس اين نوع عبادت عبادت تاجران است عده اي هم از ترس (آتش دوزخ ) خدا را عبادت كردند اين هم عبادت بندگان است و گروهي ديگر خدا را براي سپاسگزاري عبادت كردند و اين عبادت آزادگان است .
    و خود آنحضرت به پيشگاه خداي تعالي عرض ميكند :
    الهي ما عبدتك طمعا للجنه و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعباده .
    خدايا من ترا بطمع بهشت و يا از ترس جهنم عبادت نميكنم بلكه ترا مستحق و سزاوار پرستش يافتم .
    هر فردي حتي هر ذير وحي بنا بغريزه حب ذات هميشه در صدد دفع ضرر و جلب منفعت است و تنها علي عليه السلام بود كه عبادت را بدون جلب نفع (بهشت ) و دفع ضرر(دوزخ ) صرفا براي خداوند بجا ميآورد!و اينگونه خلوص در عبادت از يقين او سرچشمه ميگرفت يقيني كه بالاتر از آنرا نميتوان پيدا نمود زيرا آنجناب بمرحله نهائي يقين رسيده بود چنانكه خود فرمايد : لو كشف الغطا ما ازددت يقينا!اگر پرده برداشته شود من چيزي بيقين خود نميافزايم !
    علي عليه السلام خود را مانند موجي در اقيانوس حقيقت مستغرق ساخته بود و تمام فكر و ذكر و حركات و سكنات او همه از حقيقت خواهي وي حكايت ميكرد.
    علي عليه السلام در تزكيه و تهذيب نفس و سير مراتب كماليه وجود يگانه و بي نظير و لوح ضميرش چون جام جهان نما بود او به هر چه نگاه ميكرد خدا را ميديد چنانكه فرمود :
    ما رايت شيئا الا رايت الله قبله و معه و بعده .
    چيزي را نديدم جز اينكه خدا را پيش از آن و با آن و پس از آن مشاهده كردم .
    علي عليه السلام ميفرمود : لم اعبد ربا لم اره .عبادت نكردم بخدائي كه او را نديدم !پرسيدند چگونه خدا را ديدي فرمود با چشم دل و بصيرت نه باديده ظاهري .
    بچشم ظاهر اگر رخصت تماشا نيست
    نه بسته است كسي شاهراه دل ها را
    علي عليه السلام در مقابل عظمت خدا و مبد هستي خود را ملزم بخضوع و خشوع ميديد و دعاها و مناجاتهاي او روشنگر اين مطلب است .
    دعاي كميل كه بيكي از اصحاب خود(كميل بن زياد) تعليم فرموده است يكي از شاهكارهاي روح بلند و ايمان قوي و يقين ثابت آنحضرت است كه در فقرات آن معاني عالي و بديع در قالب الفاظي شيوا و عباراتي كاملا رسا ريخته شده است گاهي در برابر رحمت واسعه حق سر تا پا اميد گشته و زماني قدرت و جبروت خدا چنان بيم و هراسي در دل او افكنده است كه بي اختيار بحال تضرع و خشوع افتاده است .همچنين دعاي صباح و نيايشهاي ديگر وي كه هر يك حاوي مراتب سوز و گداز بيم و اميد توجه و خلوص او ميباشد.
    وقتي ضرار بن ضمره بر معاويه وارد شد معاويه گفت علي را برايم وصف كن !ضرار پس از آنكه شمه اي از خصوصيات اخلاقي آنحضرت را براي معاويه بيان نمود گفت شبها بيداري او بيشتر و خوابش كم بود در اوقات شب و روز تلاوت قرآن ميكرد و جانش را در راه خدا ميداد و در پيشگاه كبريائي او اشك ميريخت و خود را از ما مستور نميداشت و كيسه هاي طلا از ما ذخيره نمي نمود براي نزديكانش ملاطفت و بر جفا كاران تند خوئي نميكرد موقعيكه شب پرده ظلمت و تاريكي ميافكند و ستارگان رو بافول مينهادند او را ميديدي كه در محراب عبادت دست بريش خود گرفته و چون شخص مار گزيده بخود مي پيچيد و مانند فرد اندوهگيني (از خوف خدا) گريه ميكرد و ميگفت اي دنيا!آيا خود را بمن جلوه داده و مرا مشتاق خود ميسازي هيهات مرا بتو نيازي نيست و ترا سه طلاق داده ام كه ديگر مرا بر تو رجوعي نيست !سپس ميفرمود آه از كمي توشه و دوري سفر و سختي راه !معاويه گريه كرد و گفت اي ضرار بس است بخدا سوگند كه علي چنين بود خدا رحمت كند ابو الحسن را! (6 ) .
    عبادت علي عليه السلام منحصر بنماز و روزه و انجام ساير فرايض مذهبي نبود بلكه تمام حركات و سكنات او عبادت بود زيرا در حديث آمده است كه (انما الاعمال بالنيات ) و چون نيت آنجناب در تمام حركات و سكناتش ابتغا مرضات الله بود لذا تمام اعمال و اقوال او در همه حال عبادت خدا محسوب ميشود و اين خود يكي از موجبات تفوق و فضيلت وي بر همگان ميباشد.
    پي نوشتها :
    (1 ) غايه المرام طبع قديم ص 509 ـفضائل الخمسه جلد 1 ص .191
    (2 ) شيعه در اسلام نقل از مناقب خوارزمي ص 92 ـ تلخيص الرياض جلد 1 ص .2
    (3 ) امالي صدوق مجلس 18 حديث 9 با تلخيص عبارات .
    (4 ) ناسخ التواريخ زندگاني امام باقر عليه السلام جلد 7 ص .98
    (5 ) نهج البلاغه كلمات قصار
    (6 ) امالي صدوق مجلس 91 حديث .2