گفتاري از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي 2
اشاره
تحليل تاريخي نهضت عاشورا
نياز مبرمي است كه جامعه امروز بويژه
نسل جوان تشنه آنست . دهه عاشورا كه مي شود
همت هاي زيادي براي اقامه
مراسم عزاداري بكار ميافتد و كارهاي زيادي نيز صورت مي گيرد
اما
متاسفانه آنچه با اساس نهضت عاشورا و فلسفه قيام
اباعبدالله الحسين عليه السلام مربوط مي شود
سهم كمتري در اين
عزاداري ها دارد.
به نظر مي رسد اكنون جامعه انقلابي ما به يك نهضت فكري براي عمق
بخشيدن به عزاداري ها و آنچه در مجالس و محافل محرم و صفر مي گذرد
نياز دارد. اين كار فقط از عهده دانشمندان دين شناسي بر مي آيد كه با تاريخ
اسلام بصورت همه جانبه آشنائي داشته و دارند و فلسفه نهضت عاشورا و
رمز جاودانگي آنرا دريافته اند.
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي رضوان الله تعالي عليه كه عالمي
روشن بين و اسلام شناسي ژرف انديش و همه جانبه نگر بود
در نيمه دوم دهه
40 هنگامي كه براي تبليغ اسلام
مديريت مركز اسلامي هامبورگ آلمان را بر
عهده داشت . در ايام محرم طي سلسه گفتاري به تحليل تاريخي نهضت
عاشورا پرداخت كه نگاهي عميق به فلسفه قيام امام حسين عليه السلام است .
روزنامه جمهوري اسلامي اين گفتارها را در 4 شماره از نظر خوانندگان
گرامي مي گذراند كه شماره نخست آن روز پنجشنبه گذشته از نظر خوانندگان
گرامي گذشت و اكنون دومين بخش از اين سخنراني را با هم مي خوانيم .
اعوذبالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب
العالمين
و الصلاه والسلام علي جميع الانبيا والمرسلين
سيما عبده و
رسوله و امين الوحي
خاتم النبيين
نبينا ابي القاسم المحمد و علي آله و
اصحابه و الائمه الهداه من اهل بيته والسلام علي عبادالله الصالحين .
قبل از شروع عرايضم
نكته اي را لازم مي دانم تا با برادران و خواهران
عزيز مسلمان خود در ميان بگذارم . در قرآن كريم
به مسلمانان چنين دستور
داده شده
وقتي قرآن خوانده مي شود به قرآن گوش دهيد و ساكت و آرام
باشيد و به احترام قرآن از هر نوع گفتگو و صحبت خودداري كنيد. تصديق
مي كنيم كه اگر ما مي توانستيم وقتي قرآن خوانده مي شود بفهميم
اين
گوش دادن و سكوت مقبول تر و پذيرفته تر بود ولي باز اين نكته را هم تصديق
مي كنيد هرچند شايد بسياري از آقايان و بانوان عربي ندانند و وقتي
قرآن كريم خوانده مي شود نتوانند به معناي آن متوجه كنند ولي به احترام
قرآن مي شود دقايقي ساكت نشست . بنابراين اميدوارم در همه جلسات
مذهبي ديگر كه خواهيم داشت به طور كلي در موقع تلاوت قرآن
همه ساكت
و آرام باشيم و اين نكته مخصوصا در مجالس ختم توجه به آن ضرورت دارد
چون معمولا در مجالس ختم نوار قرآن گذاشته مي شود
يا قاري قرآن
قرآن
را با صداي بلند تلاوت مي كند و ممكن است تلاوت قرآن بطور متناوب نيم
ساعت و يا يك ساعت در برنامه مجالس ختم باشد و شايد كساني كه
مي نشينند
حوصله نكنند كه براي مدت نيم ساعت و يا يك ساعت و يا
بيشتر ساكت باشند. براي اين منظور اولا در مجالس ختم
تلاوت قرآن به
طور دائم نباشد و هر وقت خواستند قرآن خوانده شود
اعلام كنند
چند
دقيقه قرآن تلاوت مي شود با صداي بلند
بعد نوار خاموش شود تا آقايان و
يا خانمها خواستند در جلسه اي با هم صحبت كنند
بتوانند با هم صحبتي
كنند تا اين برنامه عملي تر باشد. اتفاقا شايد يكي از خرده هايي كه برادران
سني ما به شيعه مي گيرند همين است . مي گويند شيعه آنچنان كه بايد و شايد
احترام قرآن كريم را نگه نمي دارد و من گمان مي كنم اينكه مي گويند احترام
نگه نمي دارند
اينها شايد بي احترامي ديگري از شيعه نسبت به قرآن
نديده اند
گمان مي كنم تنها تفاوتي كه ديده اند همين است كه در مجالس
ختم يا در مجالس مذهبي وقتي كه قرآن خوانده مي شود
مردم هم مشغول
صحبت كردن خود هستند. البته اين تذكر لازمي بود و خوشبختم كه صحبتي
پيش آمد كه در يك جلسه عمومي اين مطلب صحيح و لازم را با همه طرح
كنم و در ميان بگذارم و اميدوارم هميشه از اين به بعد كاملا رعايت كنيم .
امروز صبح دو اردوگاه مجهز و آماده شده
خود را براي يك پيكار آماده
مي كنند. يك اردوگاه مجموعه نفرات مسلحش هفتاد
هفتاد و دو و يا بيشتر
در اين حدود است ولي از نظر رعايت نظامات جنگي با يك اردوي صدهزار
نفري فرقي ندارد. در اين اردوگاه كوچك فرماندهي هست
فرماندهي ستاد
فرماندهي هاي كوچكتر
پرچم
تعيين خط و مشي و نقشه جنگ و رعايت
همه سنت هاي جنگي آن موقع . يك اردوگاه هم هست بزرگ بين 10 تا 30
هزار نفر مسلح و مجهز
آنجا هم فرماندهي هست
تجهيزات نظامي هم از هر
جهت رعايت شده است . حساب ظاهر هم روشن است براي اينكه يك عده
70 نفري در مقابل يك عده 10 يا 30 هزار نفري معلوم است كه اينها كشته
مي شوند و از بين مي روند. اما ميان اين دو اردوگاه از نظر جهات ديگر
تفاوت از زمين تا آسمان است . در آن اردوگاه كوچك
فرمانده امام حسين
فرزند بزرگوار علي بن ابي طالب و فاطمه زهرا(س ) كسي كه امروز كه هيچ
در
همان روز
در مناطقي كه با خاندان پيغمبر و تعاليم پيغمبر آشنايي نزديك
داشتند به عنوان عالي ترين نمونه فضيلت و كمال شناخته مي شد. كسي كه به
جز فريب خوردگان تبليغات 20 ساله معاويه كه به علي (ع ) دشنام مي دادند به
امام حسين دشنام مي دادند
به خاندان رسول اكرم (ص ) ناسزا مي گفتند.
خيال نكنيد اينها كه به علي (ع ) ناسزا مي گفتند با علي خصومت شخصي
داشتند نه خير. معاويه با تمام قوا در سرتاسر منطقه نفوذش به خصوص شام
كه سالها بود منطقه نفوذ او بود
شايد بيش از سي و پنج سال منطقه
فرمانروايي و نفوذ او بود معاويه چنين در گوش مردم كرده بود كه علي نماز
نمي خواند
نويسنده كتاب صفين كه وقايع جنگ صفين را نوشته مي گويد در
جنگ صفين چند تن از قرا يعني دانشمندان
چند تن از دانشمندان زبده كه
در سپاه حضرت علي (ع ) در يك جناح جنگ مي كردند
يك جوان شامي آمد
جلو براي اينكه با آنها جنگ كند
شروع كرد به آنها دشنام دادن و به امام
پيشواي آنان هم دشنام دادن
يكي از اين قاريان دانشمند پرهيزكار كه عده
آنها در سپاه علي خيلي بود
به آن جوان گفت : جوان حرفت را بفهم
بفهم
كه نسبت به چه كسي دشنام مي دهي
آخر فكر نمي كني آن حرفي كه از دهانت
درمي آيد
در روز رستاخيز حساب و كتاب دارد
اگر روز قيامت محاسبه
الهي به تو گفت اي جوان روي چه حساب به شخصيت برجسته اسلامي
چون علي دشنام مي دهي در آن وقت چه جواب مي دهي آن جوان گفت
عجب ! آن چيزي كه من مي دانم اين است كه من آمده ام به جنگ كسي كه نه
امامشان نماز مي خواند و نه خودشان . من اينطور فهميده ام و آمده ام به
جنگ . جز در اين منطقه
در منطقه هاي ديگر اسلامي
سيدالشهدا حسين
بن علي (ع ) نمونه عالي و عاليترين نمونه كمال و فضيلت بود. فرمانده اين
سپاه كوچك حسين بن علي (ع ) بود. فرمانده آن سپاه كيست و فرماندهي
عالي آن سپاه يعني آن كسي كه فرمان اول را صادر كرده يزيدبن معاويه است .
يزيدبن معاويه جواني است كه در شرح زندگي او
صفحات سياه خيلي زياد
است . من دوتاي آنها را نقل مي كنم يك
در زمان پدرش معاويه
معاويه او
را فرستاده بود با عده زيادي از مسلمانان به جنگ در همان سرزمين روم
شرقي
يعني در سرحدهاي محل حكومت خود معاويه
شام و سوريه و
تركيه و لبنان و فلسطين و اردن و اين قسمت هاي كنوني كه آن موقع همه به
عنوان شام خوانده مي شد. يزيد با عده زيادي از سپاه مسلمانان در يك موقع
حساس
در يك سرحد و يك مرز حساس اتراق كرد و آماده بايد باشد كه هر
وقت دشمن حمله كرد
اينها بجنگند و يا دفاع كنند و يا احيانا اين ها حمله
كنند. در يك ده بسيار باصفا
در كنار يك دير
يا در خود يك دير محل اقامت
يزيد است . سپاهيان هم در بيابان و در مناطق مختلف پراكنده اند. يزيد در
چنين موقعي مشغول سرگرمي
مشروب خواري
ساز و آواز
مجالس لهو و
لعب و يك معشوقه بنام ام كلثوم
اين سرگرمي اين فرمانده است در همين
موقع
بيماري آبله و حصبه در ميان سپاه و لشكري كه تحت فرماندهي يزيد
است پيدا شد. سپاهيان اسلام مثل برگ خزان برروي زمين مي ريختند.
مي مردند
آمدند به يزيد گفتند
آقا
سپاهيان و لشكريان تحت فرماندهي تو
دارند روزي 100 تا 200 تا مي ميرند يزيد طبع شعري داشت
شعر خوب
مي گفت . اشعاري گفت در پاسخ آنها كه خلاصه آن اشعار اين است : خوب به
من چه كه سپاهيان اسلام مي ميرند
خوب بميرند
من كه زندگي ام به راه
است فعلا من هستم و ام كلثوم و شراب كهنه و مجالس عيش و نوش
سربازها بميرند كه بميرند به درك . فكر نكنيد كه اينها را مورخين شيعه
نوشته اند در زندگي يزيد. اينهايي را كه عرض مي كنم عموما از ماخذ تاريخي
برادران سني است .
قضيه ديگر . در سال 60 معاويه مرد . در سال 62 يزيد فرماندار حجاز را
عوض كرد وليدبن عتبه فرماندار حجاز بود او را عوض كرد حالا چه جور
عوض كرد اين هم داستاني دارد. به جاي او
جواني به نام عثمان بن محمد
بن ابوسفيان پسرعمويش را فرمانرواي حجاز كرد
عثمان پسرعموي يزيد
جواني خام و بي تجربه
مقر فرمانروايي هم مدينه است به محض اينكه
فرماندار حجاز شد
عده اي از افراد سرشناس و برجسته مدينه را فرستاد به
شام كه بروند
خليفه مسلمين
يزيد را ملاقات كنند. در ميان اين افرادي كه
رفتند چند نفر سرشناس ممتازي كه خيلي مورد توجه مردم بودند
وجود
داشت
ازجمله در درجه اول
عبدالله بن حنظله كه به عنوان غسيل الملائكه
و جز ستارگان درخشان صدر اسلام و جنگ هاي مسلمين در زمان پيغمبر
اكرم و شهداي بزرگ تاريخ اسلام است و عبدالله بن حنظله مردي بود بسيار
معروف
خوشنام و شناخت و مورد اعتماد همه . اينها آمدند به دمشق
يزيد
وقتي كه ديد اينها از مدينه آمده اند و بزرگان مدينه هستند
تشريفاتي را براي
آنها قائل شد و خيلي به آنها احترام گذاشت
به عبدالله نقل مي كنند 100
هزار درهم صله و جايزه داد
به بقيه هم همين طور و بعد از مدتي كه آنها
ماندند آنها را با سلام و صلوات و تشريفات برگرداندند. اين هيئت
نمايندگي
اين جمع وقتي كه برگشتند به مدينه درباره يزيد چه قضاوت
كردند
چه گزارشي را آنها به اطلاع مردم رساندند. ابن عقيل در كامل
مي نويسد وقتي كه اينها برگشتند با اين جمله هاي كوتاه يزيد را معرفي كردند.

ما از پيش مردي مي آييم كه دين ندارد
شراب مي نوشد
كار او اين است
كه ساز بنوازد و پيش او جوانان خوش آواز
آواز بخوانند
سرگرمي او
سگ بازي است
همنشينان او و هم صحبت هاي او دزدان سرشناس و
راهزنهاي سرشناسي هستند كه حادثه هاي خطرناك دزدي براي او نقل كنند.
اين است مشخصات كسي كه ما رفتيم او را ببينيم و برگرديم . از اين وضع و
صفحه هاي زندگي در صفحه هاي زندگي اين آقا پسر تا بخواهيد فراوان
است . اين دو را براي نمونه نقل كردم . فرماندهي عالي كسي كه فرمان اول از
او صادر شده است براي جنگ چنين شخصيتي است
فرماندهي عالي اين
طرف امام حسين (ع )
كسي است كه سرتاپاي او را ايمان به خدا فراگرفته
كسي است كه ظاهر و باطن زندگي او يكي است
كسي است كه موفقيت را
براي خودش . وقتي مي داند كه به وظيفه عمل كرده باشد
چه كشته شود و
چه فرمانرواي سرتاسر زمين اسلام گردد
خيلي به امام حسين توي راه گفتند
كه اين كوفيها قابل اعتماد نيستند خواهش مي كنيم برگرديد. از موقعي كه امام
مي خواست از مدينه حركت كند و بعد از مكه خواست حركت كند دائما اين
نغمه را در گوش امام حسين ناصحان مي خواندند كه آقا
مردمان كوفه قابل
اعتماد نيستند. خواهش مي كنيم كه شما به دعوت اينان ترتيب اثر ندهيد.
توي راه هم همينطور
وقتي كه در راه خبر كشته شدن مسلم و عبدالله و بعد
قيس بن مسهر نماينده خاص و پيك امام حسين به كوفه رسيد و هركسي در
وسط راه به امام حسين مي رسيد مي گفت آقا برگرديد كجا مي رويد و در آن
لحظات آخر كه اين توصيه ها خيلي زياد شده بود. امام حسين فرمود من
مي روم و مي دانم كشته مي شوم ولي بايد بروم براي اينكه از جدم پيغمبر
شنيده ام
يا روايت شده برايم كه هر كس فرمانرواي ستمگري را ببيند كه
حلال خدا را حرام مي شمارد و حرام خدا را حلال مي شمرد و قوانين خدا را
زير پا مي گذارد و به حقوق مردم تجاوز مي كند و در برابر او با زبان يا با عمل
بپا نخيزد و يا قيام نكند او در پيش خدا حجت و آبرو ندارد. حالا ديگر به من
چه مي گوئيد باز هم مي گوئيد برگرد اين همان آخرين پاسخ قاطع دندان شكن
امام حسين بود به پيشنهادهاي برگشتن . امام حسين در راهي كه انتخاب كرده
قاطع و مصمم . روشن
هدف روشن . نقشه كار روشن
امام حسين نقشه
كارش اين بود
من مي روم تا نزديكترين نقطه به كوفه يا خود كوفه كه از دو
حال خارج نيست يا مردم كوفه با رسيدن من هوشيار مي شوند و واقعا
مي توانم اين قيام را در زمان خودم بر ثمر برسانم و مجراي حكومت اسلامي
را عوض كنم و شيوه فرمانروايي بر مسلمانان را با همان شيوه جدم و پدرم
قرار دهم . چه خوب
موفقيت
يا كشته مي شوم خودم و همه همراهانم چه
خوب موفقيت . موفقيت قطعي است . اما يزيد
هر آن متزلزل است . وقتي كه
بازماندگان و خاندان حسين بن علي را به شام بردند
سر مقدس اباعبدالله را
آوردند و پيش يزيد گذاشتند اهل بيت اباعبدالله زينب كبري (س )
خواهرانش
بستگانش
حضرت سجاد
علي بن حسين (ع ) امام چهارم را با
آن وضع بسيار ناروا به مقر فرمانروايي يزد وارد كردند.
يزيد در حضور عموم گفت : خدا لعنت كند ابن زياد را مرا رسوا كرد. من هرگز
راضي نبودم به اين كار
اگر من بودم حتما به هر ترتيبي بود طوري عمل
مي كردم كه حسين بن علي كشته نشود. اين مرد متزلزل است چون هدف او
حفظ سيادت و آقائي است و هر آن اين سيادت در معرض خطر است .
خودش مي فهميد كه كشته شدن حسين بن علي به آن وضع براي او
خطرهايي خواهد داشت . ناراحت بود. نكته جالب اين جاست
يزيد به ابن
زياد اين طور فحش مي دهد
دو سال بعد در مدينه انقلابي رخ داد. سركرده
اين انقلاب همان عبدالله بن حنظله است كه رفت پيش يزيد و برگشت
محرك اصلي انقلاب او است
به عنوان انتقام از يزيدي كه خون حسين بن
علي را ريخته است
خون بهترين مسلمان زمان خود را ريخته
نخستين
انقلاب بزرگ اساسي كه عليه يزيد درزمان خود يزيد به عنوان عكس العمل
حادثه عاشورا رخ داد
انقلاب مدينه بود. يزيد به دوسه نفر گفت : بيائيد
برويد و انقلاب مدينه را آرام كنيد و دستور داد مي رويد مدينه بايك سپاه
مجهز
اول به آنها اعلام كنيد كه دست از انقلاب بردارند. اگر شنيدند كه هيچ
اگر نشنيدند سه روز به آنها مهلت بدهيد بعد از سه روز مي ريزيد ومدينه را
بگيريد. سران انقلاب را هر كس هست مي كشيد و سه روز آنجا آزادي براي
سربازان اعلام مي كنيد. هر كس هر كاري دلش مي خواهد بكند
خون
وناموس و جان ومال همه مباح حساب مي شود. بعد از سه روز دست بكشيد
به دو سه نفر پيشنهاد كرد نپذيرفتند هر كسي عذري آورد خوب است من اين
ماموريت را به ابن زياد بدهم كه يكبار ديگر در كربلا براي من آن كار را انجام
داد. ابن حصير نقل مي كند كه وقتي پيام يزيد به عبيدالله بن زياد در كوفه يا
بصره رسيد كه يزيد به تو ماموريت داده است بروي مدينه و سپس غائله
عبدالله بن زبير را در مكه خاتمه بدهي گفت : براي اين قاتل تبهكار دست
خودم را به دو كار زشت نمي آلايم
همان يك كاري را كه كردم بس است .
ببينيد تزلزل در هدف و رويه دراين طرف تا كجاست
در زمان حكومت
يزيد كه هنوز عبيد الله بن زياد فرمانرواي تقريبا نيمي از كشور پهناور
اسلامي است مي گويد من به خاطر اين غاصب تبهكار خودم را بيش از اين
آلوده نمي كنم . يزيد آنجا به او فحش مي دهد و عبيدالله اينجابه او فحش
مي دهد چرا چون هدف اصلي و هدف مشخصي در كار نيست . هر كسي به
سمت خود مي كشد.
راه كربلا :
عمر بن سعد قبلا از جانب عبيدالله فرماني دريافت كرده كه با 4 هزار
سرباز مسلح براي فرونشاندن يك غائله بر سرزمين ري
نزديكي تهران
كنوني
حركت كند. عمر
سربازانش را انتخاب كرده
بيرون كوفه اردوگاهي
زده و آماده حركت است . رسم در آن موقع هميشه اين بود
كه وقتي يك امير
يا فرماندهي ماموريت پيدا مي كرد به سمتي برود قبلا چادر امير را بيرون
شهر مي زدند تا سربازهايي را كه او انتخاب مي كند مجهز كنند
آماده كنند و
در دور و بر آن چادر
چادر بزنند و جمع بشوند بعد يك جا حركت كنند. عمر
بن سعد هم با يك قشون 4 هزار نفري آماده حركت به سمت ري است و
عبيدالله بن زياد هم فرمان و حكم فرمانداري ري را براي او صادر كرد.
ناگهان دستور مجددي از سوي عبيدالله رسيد كه اي عمر بن سعد شما فعلا
از اين ماموريت خودداري كنيد به طور موقت قبل از انجام اين مامويت كار
لازمتري است بايد به كربلا برويد و غائله حسين بن علي را خاتمه بدهيد.
عمر خيلي ناراحت شد
ته دلش اصلا دوست نداشت و اصلا
نمي خواست با حسين بن علي روبرو شود. به عبيدالله نوشت كه من از اين
ماموريت عذر مي خواهم
اجازه بدهيد تا من بروم دنبال همان ماموريت
خودم
عبيدالله سرسخت
لجوج
ستيزه به اوپاسخ داد كه نه خير اگر شما
حاضر نيستيد به كربلا برويد
آن فرمان را هم براي ما پس بفرستيد. عمر ماند
كه چه كند فرمانروايي ري را بگيرد ولو بعد از غائله كربلا يااينكه نه از اين
فرمانداري صرف نظر كند و به جنگ حسين نرود. اين دو تا با هم براي او
حل كردنش خيلي مشكل بود. جوش مشكل است
فرصت مي خواست براي
فكر كردن بيشتر
در درون و اندرون روح عمر بن سعد
هيجان و تزلزل و
دودلي كدام جانب را بگيرد. اين جانب را ياآن جانب را بالاخره نتوانست از
فرمانروايي و منصب سرزمين ري صرفنظر كند. نوشت بسيار خوب من
خودم خواهم آمد. آمد به كربلا ولي اين تزلزل تاآخرين لحظات جنگ با
اباعبدالله
در عمر بن سعد وجودداشت . فرمانده اين طرف حسين بن علي
فرمانده هاي كوچكتر
حبيب بن مطهر و مسلم بن عوسجه و ديگران
اينها
همه دل و دست و چشم و زبانشان يكجور كار مي كند. همه به سمت يك
هدف
ذره اي تزلزل ندارند با اينكه مرگ را در مقابل چشمان خود مي ديدند.
گرفتاري و اسارت زن و بچه را در مقابل چشم خود مي بينند. اما ايمان دارند
به هدف
دلي با نشاط
روحي با نشاط و اراده اي آهنين و نيرومند
اما عمر
بن سعد با آن سپاه 10 يا 30 هزار نفري تزلزل دارد . همه اش ناراحت است
حتي تا آن لحظه آخر هم ناراحت است . حالا چي شد. بالاخره عمر بن سعد
نتوانست به جنگ ري برود
به اين مقام هم نرسيد.
در سال 66 يعني 5 سال پس از واقعه عاشورا هم بدست عمال مختار بن
ابي عبيده ثقفي در كوفه كشته شد به انتقام واقعه كربلا. اين مقايسه
فرماندهي ها
حالا بيائيم مقايسه سپاه .
در اين سپاه كوچك
از آن سرباز عادي گرفته تاآن فرمانده كوچك
تا
فرمانده بزرگ
همه يك قماشند
همه يكجور فكر مي كنند
مشخصاتي كه من
براي امام حسين فرمانده بزرگ عرض كردم يك مقدار كوچكتر كنيد
مي آيد
تا سرباز عادي
همه اين مشخصات را دارند . اما در اين اردوگاه 10 يا 30
هزار نفري
بيشتر افراد فريب خورده
پژمرده
صرف نظر از آن هيجان
مخصوصا براي آن اعراب جنگجو كه حالت جنگ دست مي داد و تا پاي
كشته شدن پيش مي رفتند هر آني كه به خود مي آمدند وجدان آنها
آنها
راناراحت مي كرد
عده زيادي از آنان چنان اغفال شده اند
چنان غافلگير
شده اند كه ديگر فرصت تصميم گيري صحيح تر ندارند
بد نيست من چند
جمله اي از مشخصات مردم كوفه را براي دوستان عرض كنم . مردم شام
تربيت شده هاي يكسره معاويه بودند
كساني بودند كه سرشان درزندگي
بود
از اسلام فقط مسجد مي شناختندو لااله الاالله و محمد رسول الله و از
حكومت اسلامي هم دربار باشكوه معاويه و يزيد. مقررات هم برآنها اين بود
كه هر كدام بوسيله چاپلوسي
تملق و خودنمايي
هر جور شده خودشان را
به اين دستگاه نزديك كنندو هر چه مي شود از اين خوان يغما بيشتر بهره
بگيرند. اين تربيت يكسره مردم شام بود.
مردمي هم بودند كه در سرزمين پرنعمت شام زندگي كرده بودند
خيلي
نيرومند
خيلي تنومند
خيلي پرقدرت و جنگجو
مورخين مي نويسند كه
غالبا معاويه و يزيدو عمال او هر چه انقلاب مي شد مردم را از سپاه شام
مي ترساندند
مي گفتند آرام بگيريد وگر نه سپاه شام مي آيد وسپاه شام
لولويي شده بود براي همه
اما در ميان اين مردم فكر عدالت اجتماعي
فكر
امر به معروف ونهي از منكر و اين طورچيزها خيلي كم وجودداشت آنچه
استاد ازل گفت همان مي گفتند اما مردم كوفه و عراق اين طور نبودند. اينها
مدتي از زندگي را با سلمان فارسي ها گذرانده بودند
مدتي از زندگي را
درزير فرماندهي عالي علي بن ابيطالب (ع ) گذرانده بودند
شيوه حكومت
علي را ديده بودند
دنيا دوست ترين آنها وقتي به ياد شيوه و رفتار علي بن
ابي طالب با خرد وكلان مردم مي افتاد
دلش مي طپيد
آرزو مي كرد چنين
حكومتي را
وجدان آنان نيمه بيدار
از يك طرف هم اينها مانند مردم شام
دلشان براي زندگي دنيا غش مي رفت و مي خواستند كه اينها هم مثل آنها
زندگي داشته باشند
اينها مردمي بودند نيمه رشد
جامعه اي بودند نيمه
رشيد
نه يكسره رشيد بودند نه يكسره غافل ونادان وغافل گير شده
نه يك
جامعه ماشيني بودند و نه يك جامعه هوشيار و رشد يافته . زندگي مردم
عراق عموما و مخصوصا كوفه كه سالياني محل حكومت علي بن ابي طالب
بود و روحيات آنها يك همچين روحياتي بود و لذا همين مردم كوفه
روز
هشتم ماه ذي حجه موقعي كه عبيدالله بن زياد به دستور يزيد وارد كوفه شد
18 هزار مرد سپاهي آماده براي جنگ دورو بر مسلم بن عقيل نماينده
مخصوص امام حسين (ع ) جمع شدند. خوب توجه بفرمائيد روز هشتم
ذي الحجه عبيدالله
ناشناس
نقاب انداخته وارد شد يكسره به دارالاماره
رفت . همه فكر مي كردند اباعبدالله الحسين آمده هلهله مي كردند
شادي
مي كردند اين رفت به دارالاماره و در دارالاماره را بست و عده اي از اعيان و
اشراف را خواست
گفت ما چقدر نيرو داريم گفتند شمائيد و همين عده اي
كه در دارالاماره هستند 50 نفر يا 60 نفر و يا كمي بيشتر و كمتر ديگر بقيه
همه با مسلم بن عقيل هستند. مي خواهيد نگاه كنيد بيائيد و مسجد را نگاه
كنيد. آمد از آن بالا نگاه كرد ديد آنجا جمعيت كل مسجد كوفه را گرفته .
مسجد كوفه خيلي بزرگ است و اطرافش هم بزرگ
جمعيت همه جا را
گرفته
اينها همه طرفداران حسين بن علي هستند. آمده اند با مسلم بيعت
كرده اند و پيمان ياري بسته اند
امروز چه روزي است روز هشتم
ذي الحجه
عبيدالله بن زياد عده اي از سرشناسان را خواست آنان را تطميع
كرد
سپس سران اقوام را خواست آنان را نيز تطميع كرد بعد گفت : برويد
بيرون اول خرده خرده بدون اعلام عمومي
هر كسي برود چهار تا پنج تا كه
آماده ترند را بگويد بيايد برويد دنبال كار خودتان
شما كشته مي شويد و از
دست مي رويد. سپاه شام مي آيد
بيائيد برويد. اول آمدند از ميان مردم اين
طوري چهار تا پنج تا كشيدند و بردند. هركسي نگاه كرد ديد انگار بغل دستي
او نيست و يك كمي كه جمعيت خلوت تر شد گفت : برويد و اعلام عمومي
كنيد. كه امير عبيدالله بن زياد از طرف يزيد آمده و اعلام مي كند كه هركسي
رفت در خانه خودش يا به دارالاماره آمد در امان است . مادرها آمدند
خواهرها آمدند دست جوانها را گرفتند گفتند عزيز من كشته مي شويد بيا من
تو را بزرگت كردم و مدتها زحمت تو را كشيدم بيا برويم . هركسي به هر حال
دست كسي را گرفت و برد . غروب روز هشتم
مسلم بن عقيل با 30 نفر در
مسجد كوفه ماند يعني از صبح تا به غروب 30 نفر شدند . مسلم كه از مسجد
مي خواست بيايد بيرون نگاه كرد به پشت سرش ديد هيچ كس نيست جز آن
30 نفر همين مردم آمدند در سپاه عمربن سعد به جنگ با اباعبدالله ولي مگر
در همين راه توانستند بمانند. عبيدالله بن زياد هنوز در كوفه بود وقتي خاندان
اباعبدالله را بعد از روز عاشورا فردا يا پس فردا از كربلا به كوفه حركت دادند
وقتي زينب كبري (س ) آنجا ايستاد به صحبت كردن
همين ها شروع كردند
هاي هاي گريه كردن . همان جا به عبيدالله بن زياد و يزيد دشنام دادند. طولي
نكشيد در خانه سليمان بن صرد خزاعي كه از صحابه پيغمبر بود و از
سرشناسان كوفه بود
نهضت سري آغاز شد
همين ها تصميم گرفتند توبه
كنند و پس از 3 سال بلافاصله بعد از مرگ يزيد در سال 64 سليمان بن صرد
خزاعي با يك عده 4 هزارنفري جنگي كرد با سپاهيان عبيدالله بن زياد و
سپاهيان ديگر مروان بن حكم كه جنگ آنها از نظر قدرت روحي شبيه جنگ
سربازان حسين بن علي (ع ) بود در كربلا. ملاحظه كنيد مردم كوفه يك چنين
مردمي هستند. شايد بعضي ها بگويند تزلزل مزاج داشتند و اين تعبير بسيار
غلطي است . بهترين تعبيري كه به ذهن من مي رسد اين است
مردم كوفه مثل
بسياري از مردم جامعه هاي امروزي دنيا
مردمي هستند نيمه رشد يافته
نه
يكسره رشيد و نه يكسره فرمانبردار و فرمانبر
نيم بند
واقعا جامعه هاي نيم
بند و نيمه رشد يافته جامعه هاي بدبختي هستند اگر هميشه در آن حالت
بمانند
نه اين طرف هستند و نه آن طرف . نه زنگي زنگي و نه رومي رومي
مردم كوفه بخصوص و مردم بصره نيز چنين مردمي هستند بنابراين سپاهيان
عمربن سعد در كربلا مردمي هستند در عين اينكه در حال جنگ هستند و به
روي اباعبدالله و خاندان او شمشير مي كشيدند
در عين حال ناراحتي
وجدان دارند و در عين حال متزلزل هستند. سركرده هاي جزيي كه در سپاه
عمربن سعد هستند
يكي از اين سركرده ها
سر مقدس اباعبدالله الحسين را
برداشت
آورد پيش عمربن سعد گفت : من افتخار مي كنم كه در كشتن كسي
اقدام كردم كه خودش و پدرش و پدربزرگش و مادرش با فضيلت ترين مردم
روي زمين بودند. عمربن سعد به او پرخاش كرد و گفت : واقعا چه احمقي . تو
مي دانستي كه اين شخص از با فضيلت ترين افراد روي زمين است و او را
كشتي اگر اين حرف را جلوي امير عبيدالله بن زياد در كوفه بزني
همانجا
دستور مي دهد كه گردنت را بزنند. ديگر اين حرف را نزن . قماش سركرده جز
و سركرده كل و سرباز در اين طرف اردوگاه اين است كه عرض كردم . در آن
طرف اردوگاه صبح روز عاشورا
اباعبدالله الحسين (ع ) و سربازان قبل از
اينكه همه مسلح شوند خودشان را تميز مي كنند. يك خيمه زده اند براي
اينكه اين سربازان بروند و خودشان را تميز بكنند. چون وقتي كشته
مي شوند
مي خواهند با نظافت و تميزي كشته شوند. من نمي دانم واقعا با آن
نگاه عميق به نظافت و پاكيزگي در اسلام
چطور نظافت در ممالك اسلامي و
شهرهاي اسلامي اينقدر ضعيف است . در جنگ ميان اردوي اباعبدالله و
اردوي عمربن سعد
در اردوي اباعبدالله
خود اباعبدالله و سربازان قبل از
اينكه مسلح شوند و سلاح بپوشند
مي خواهند بروند خودشان را تميز كنند
كه بعد از كشته شدن
پيكرشان تميز باشد. خود امام داخل خيمه خودش را
تميز مي كند. دو تا پيرمرد در خيمه ايستاده اند مي خواهند نوبت بگيرند وقتي
امام بيرون آمد
بروند خودشان را تميز كنند. چون مي دانيد رفتار امام با
سربازان مانند رفتار علي است با سربازان و كارمندان . اين جا ديگر براي
فرمانده چادر مخصوص و تشريفات و پرده دار و گارد و سرباز محافظ و اين
طور چيزها خبري نيست . امام به عنوان فرمانده در همان خيمه اي خودش را
تميز مي كند كه ديگر سربازان مي روند خودشان را تميز مي كنند تا اينها منتظر
هستند امام حسين از خيمه بيرون بيايد يكي از اين دو نفر شروع مي كند به
شوخي كردن و مزاح كردن و خنديدن آن ديگري به او مي گويد : اي برادر
الان وقت شوخي و خنده است در پاسخ او گفت : برادر عزيز
كساني كه با
من از جواني زندگي كرده اند
مي دانند كه من در جواني هم اهل شوخي و
خنده نبودم ولي مي داني حالا چرا اينقدر بانشاط هستم و مي خندم
چون
مي دانم ميان من و سعادت جاوداني
فقط يك فاصله است آن هم كشته
شدن . كشته شدن همان و رسيدن به سعادت جاودانگي همان
چرا نخندم
اين روحيه سرباز عادي اردوگاه اين طرف است . نتيجه جنگ اين شد كه اين
اردوگاه كوچك تمام افرادش به استثناي سه نفر كشته شدند. اين سه نفر يكي
علي بن الحسين (ع ) و ديگري يك جوان كوچكتري است كه نامهاي او را
گوناگون نقل كرده اند و يكي هم يك سرباز نيمه جان كه خيال كرده بودند
كشته شده ولي اتفاقا نمرده بود و بعدا جان به سلامت برده بود. يك نفر
حاشيه نشين هم از اين اردوگاه جان سالم به در برد و آن مردي بود كه با
اباعبدالله پيمان بسته بود
كه من در اردوگاه تو هستم ولي تا حدودي كه قرار
گذاشته بود و قرار گذاشته بود آنجا كه پاي كشته شدن است برود كنار
جالب اينجاست زماني كه اباعبدالله مصمم بود
اردوگاه خودش را تصفيه
كند و از اين نمونه سربازها در داخلش نباشد
به اين يكي اجازه داد چرا
بيشتر حادثه هاي تاريخ عاشورا از طرف اردوگاه امام حسين (ع ) بود كه
مورخين از قول اين مرد نقل كرده اند اين بايد به صورت وقايع نگار تاريخ
عاشورا زنده بماند و بگويد آنچه ديده و بگويد تا ديگران بنويسند بدون
اينكه امام بخواهد استثنايي در فداكاريها قائل شود پيش بيني وقايع نگار
جنگ را هم به اين صورت كرده بود. تمام افراد در اين اردوگاه كشته شدند
سرهاي آنها را يك يك جدا كردند. حتي ابن اثير در كامل مي نويسد عبيدالله
دستور داد به عمربن سعد بعد از شهادت حسين (ع ) دستور بده بدن او را در
زير پاي اسب له كنند. اين را ابن اثير در كامل هم نقل مي كند و بر پيكر اينها
اسب بتازند. خيمه هاي حرم اباعبدالله را هم قبل از شهادت اباعبدالله آتش
زدند ولي مفهوم اين شهادت
انقلاب هاي پي در پي در سرزمين و قلمرو
حكومت يزيد شد تا روزي كه يزيد مرد و بعد هم تا چندين قرن قبر مطهر
اباعبدالله الحسين ميعادگاه جانبازان راه حق و عدالت بود. مورخين نقل
مي كنند كه در بيشتر نهضت هاي ضد حكومت هاي بيدادگر در سه
چهار قرن
اول اسلام وقتي مي خواستند ببينند قول و قرار نهضت ضد حكومت كجا
گذاشته شده مي ديدند بر سر تربت پاك و مطهر اباعبدالله حسين گذاشته
شده است . تربت پاك حسين قرنها اين خاصيت را داشت و به همين جهت
بود كه خلفا چه خلفاي اموي و چه خلفاي عباسي
مكرر مزار مقدس
حسين بن علي را خراب كردند و به آب بستن و از رفتن اشخاص به زيارت
اباعبدالله چه جور جلوگيري مي كردند. چون اين جا خانه خطر بود براي
حكومت هاي بيدادگر و هم اكنون در بسياري از نقاط سرزمين اسلام و در
بسياري از جاهايي كه با اسلام رابطه دارند
هر چند مردمش مسلمان نيستند
نام مقدس اباعبدالله به عنوان برجسته ترين و پرافتخارترين قيام كننده در راه
حق و عدالت برده مي شود و يزيد و دستگاه يزيد در مقر حكومت خودش در
شام
امروز حتي از گور او هم اثري قابل اعتماد وجود ندارد و در سرتاسر
بلاد اسلامي لعن بر يزيد تقريبا در همه جا مجاز و مباح شمرده مي شود اين
است عاقبت راه خدا از آن طرف و راه خودخواهي و خودكامگي و حرام از
اين طرف . بايد و شايد اين چنين باشد و سنت خدا همين است . مردان حق و
فضيلت پيروز و سربلند هستند چه در قتل گاهها و كشتارگاهها و گوشه
زندانها باشد و باطل همواره سربه زير و سرافكنده است هر چند كه در اريكه
فرمانروايي ها تكيه زند و اين سنت جاودانه خداست و اين است درسي كه
حادثه كربلا به ما و دوستداران حسين بن علي و همه دوستداران حق و
فضيلت و راه خدا مي آموزد. سلام و درود بي پايان خدا بر شهيدان پاك كربلا
و شهيدان پاك واقعه عاشورا باد و لعن جاودانه خدا و لعن جاودانه همه
بندگان خدا بر كساني باد كه در واقعه كربلا براي خاموش كردن حق
مي كوشيدند. و السلام وعلينا وعلي عبادالله الصالحين .
شهيد بهشتي : امام حسين (ع ) مي گويد من مي روم و
مي دانم كشته مي شوم ولي بايد بروم چرا كه هر كس
فرمانرواي ستمگري را ببيند كه حلال خدا را حرام و حرام
خدا را حلال مي شمارد و قوانين خدا را زير پا مي گذارد
وبه حقوق مردم تجاوز مي كند و در برابر او با زبان يا با
عمل بپانخيزد و قيام نكند او در پيش خدا حجت و آبرو
ندارد
شهيد بهشتي : مردم كوفه مثل بسياري از مردم جامعه هاي
امروزي دنيا مردمي بودند
نيمه رشد يافته نه يكسره رشيد
و نه يكسره فرمانبردار و فرمانبر
واقعا جامعه هاي نيمه رشد
يافته
جامعه هاي بدبختي هستند اگر هميشه در آن حالت
بمانند
شهيد بهشتي : مردان حق و فضيلت در قتل گاهها و گوشه
زندانهاپيروز و سربلند هستند و افراد پيرو باطل همواره سر
به زير و سرافكنده هستند هر چند كه بر اريكه فرمانروايي
تكيه زنند اين سنت جاودانه خداست واين است درسي
كه حادثه كربلا به ما و دوستداران حسين بن علي (ع ) و
دوستداران حق و فضيلت و راه خدا مي آموزد

*****
وزير امور خارجه در آستانه سفر يك مقام روسي به
تهران :
ايران از راه حل جامع الاطراف در پرونده هسته اي استقبال
مي كند
|
وزير خارجه كشورمان با بيان اينكه جمهوري اسلامي ايران به فعاليتهاي
+صلح آميز هسته اي ادامه خواهد داد از سفر دبير شوراي امنيت ملي روسيه
به ايران خبر داد و گفت اين سفرها براي نيل به فرمولي جامع الاطرف در
زمينه هسته اي انجام مي شود.
منوچهر متكي كه پيش از ظهر ديروز در كنفرانس مطبوعاتي مشترك با
« سرگي مارتينف » همتاي بلاروسي اش سخن مي گفت در ارتباط با
درخواست اخير آژانس از ايران براي تجديد نظر در مسئله مخالفت با ورود
38 بازرس اين نهاد به تاسيسات اتمي ايران گفت : روابط و همكاري هاي ما
باآژانس بر اساس مقرارت حاكم بر اين همكاريهاي صورت مي گيرد.
وي با بيان اينكه ايران اين مقررات را رعايت مي كند افزود : ما بر اساس
حقوقي كه در چارچوب همين مقررات براي اعضاي مختلف اين نهاد
بين المللي وجود دارد پيرامون نوع همكاريهاي مان تصميم گيري كرده و از
مذاكره استقبال مي كنيم .
متكي با انتقاد از خواسته هاي غير مشروع قدرتهاي مسلط بر خاورميانه و
بخصوص آمريكا خاطرنشان كرد : اين قدرت ها سياستي مبتني بر جنگ
افروزي در خاورميانه اتخاذ كرده اند و متقابلا ما سياست تنش زدايي را با
توجه به شناختي كه از ريشه هاي مشكل از سويي و لزوم اعتماد سازي از
ديگر سو داريم اتخاذ مي نماييم .
وزير خارجه همچنين تاكيد كرد كه آمريكا بار ديگر در روز 22 بهمن امسال
كه با روزهاي عزاداري سالار شهيدان همزمان شده پاسخ خيلي روشن و
صريح را از سوي مردم ايران دريافت خواهد كرد.
متكي در پاسخ به سئوالي ديگر درباره اخبار منتشر شده مبني بر احتمال
مذاكره با مقامات آمريكايي در جريان سفرش به مونيخ خاطرنشان كرد : هنوز
تصميمي براي شركت در اين اجلاس اتخاذ نشده و لذا فعلا اين
صحبت درست نيست ضمن آنكه جداي از شركت كنندگان در چنين جلساتي
ايران از سياست صندلي خالي استقبال و تبعيت نكرده است .
سرگي مارتينف
وزير خارجه بلاروس نيز تاكيد كرد : پيشنهاد ما اين است كه
راه حل موضوع هسته اي ايران غير از مذاكره چيز ديگري نمي تواند
باشد.
مارتينف با بيان اينكه موضع بلاروس درباره مسئله هسته اي ايران روشن و
براي همگان آشنا است خاطرنشان كرد : مشخص است كه ايران نيز همچون
ساير اعضاي پيمان ان پي تي حق استفاده از فناوري صلح آميز هسته اي را
داشته و در اين چارچوب هر مسئله را بايد از طريق مذاكرات حل وفصل
گردد.

*****
ماه منير و ركن وثيق
|

نگرشي بر سروده اي از حضرت امام حسين (ع ) در وصف حضرت
عباس (ع )
حضرت عباس (ع ) در دل و ديده حضرت امام حسين (ع )
بسيار عزيز و ارجمند و بزرگ و شريف بود
به گونه اي كه همه
نزديكان و ياران اين علاقه و اكرام و ارج گزاري را دريافته بودند و
از نگاه و كلام و رفتار و عمل امام (ع ) به وضوح و صراحت
مي فهميدند كه حضرت ابوالفضل (ع ) مقامي رفيع و منزلتي عظيم
در نزد حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) دارد.
خصال و ويژگي هاي بزرگ فراهم آمده در شخصيت والاي
حضرت عباس (ع )
برانگيزاننده اشتياق خاص حضرت امام
حسين (ع ) به او و اكرام و بزرگداشت اين يار خالص و با وفا شده
بود
و امام (ع ) با تكيه بر اين خصلت ها و توانمندي ها بود كه مقام
فرماندهي و پرچمداري سپاه خويش را به او واگذار نمود.
اگر چه در صحنه هاي مواجهه و تعامل بين حضرت امام
حسين (ع ) با حضرت عباس (ع ) مصداق ها و نمونه هاي فراوان اين
اكرام و بزرگداشت را مي يابيم و در ضمن آنها
نسبت به خصال
نيكو وتوانمندي هاي اين عنصر شجاع و با وفا وقوف و آگاهي
حاصل مي كنيم
لكن به نظاره يكي از صحنه هاي پس از شهادت
حضرت ابوالفضل (ع ) مي نشينيم و شدت اشتياق و علاقه
وصف ناپذير حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) را در سخنان و حالات
اين پيشواي بزرگ الهي مشاهده مي نمائيم .
حضرت امام حسين (ع ) پس از شهادت جانسوز حضرت
ابوالفضل (ع ) در خيمه حاضر مي شود و در حالي كه دخترش
سكينه و خواهرش زينب و ساير اعضاي اهل بيت (ع ) به گرد او
جمع شده بودند
اين اشعار را در توصيف برادرش حضرت
ابوالفضل (ع ) مي سرايد :
اخي يا نورعيني يا شقيقي
فلي قد كنت كالركن الوثيق
ايا ابن ابي نصحت اخاك حتي
سقاك الله كاسا من رحيق
ايا قمرا منيرا كنت عوني
علي كل النوائب في المضيق
فبعدك لا تطيب لنا حياه
سنجمع في الغداه علي الحقيق
الا لله شكوائي و صبري
و ما القاه من ظما وضيق
اي برادرم
اي نور چشمم
اي پاره قلبم
تو براي من همانند
ركن و ستون مستحكم و استوار بودي .
اي فرزند پدرم
همواره براي برادرت نيكي و خيرخواهي
رواداشتي
تا آنگاه كه خداوند شربت گواراي بهشت را به تو
نوشانيد.
اي ماه منير و تابان من
تو در تمام مشكلات و سختي هاو
تنگناها
يار و ياور من بودي .
پس از تو
زندگي و حيات براي ما گوارا نمي باشد
و بزودي
در بهشت گردهم جمع خواهيم شد.
همانا شكوايه هاو بردباري ها و شكيبايي هايمان را در آنچه از
سختي ها و تنگناها خواهيم ديد
به خداوند باز مي گوئيم .
در اين شعر شيوا و زيبا تعمق ورزيم تا از لابلاي تعابير ژرف و
پيام گزار آن
هم به ميزان علاقه و اشتياق امام حسين (ع ) به برادر
وفادارش واقف و آگاه شويم
و هم نسبت به نقش حضرت
ابوالفضل (ع ) در نهضت كربلا شناخت و بينش كسب نمائيم .
1 ـ امام حسين (ع ) در حالي كه به شدت مي گريست
اين اشعار
را در وصف برادرش سرود. اين حالت و واكنش امام (ع ) پس از
شهادت حضرت عباس (ع ) به تنهايي نشانگر ميزان علاقمندي و
اكرام و بزرگداشتي است كه حضرت اباعبدالله (ع ) براي برادر
شريف خويش قائل مي باشد
به گونه اي كه قطرات زلال اشك را پي
در پي از ديدگان مباركش برگونه هاي پاكش جاري مي گرداند.
2 ـ « نور چشم » و « پاره قلب »
دو تعبير زيبايي است كه
حضرت امام حسين (ع ) براي بيان احساسات و عواطف خود نسبت
به برادرش به كار مي گيرد.
در فرهنگ عمومي جامعه
ديروز و امروز
اين دو تعبير همواره
نشان دهنده اوج علاقمندي و اشتياق و بهترين شيوه براي بيان
پاك ترين و خالص ترين عشق و محبت هر انسان نسبت به مخاطب
مورد نظر خويش به شمار رفته و مي رود. امام (ع ) از اين دو تعبير
عالي ترين و رقيق ترين محبت و مهر و علاقمندي خويش را نسبت
به حضرت ابوالفضل العباس (ع ) ابراز مي دارد.
3 ـ « ركن وثيق »
تعبير بسيار عميقي است از امام (ع ) براي
نماياندن نقش اساسي و بنيادين حضرت ابوالفضل (ع ) در نهضت
مقدس كربلا. واژه « ركن » به پايه و بنياد اشارت دارد و هر پايه و
بنياد
نقشي حياتي و اساسي در هر ساختار و سازمان و بنا و
جنبش و نهضت ايفا مي نمايد. واژه « وثيق »
به اتقان و استحكام و
استواري اين پايه و بنياد تصريح دارد. به اين ترتيب حضرت
عباس (ع ) ركن و پايه اي استوار ومحكم در نهضت كربلا نام
مي گيرد.
4 ـ « ماه منير » به درخشندگي و نورانيت و زيبايي تصريح دارد
و از آنجا كه حضرت عباس (ع ) چهره اي بسيار جذاب و درخشنده
داشت
به « قمر بني هاشم » اشتهار پيدا كرد
و اين تعبير حضرت
امام حسين (ع ) به همين موضوع اشارت دارد
كه او همچنان كه
باطني زيبا و پرنور داشت
از ظاهري زيبا و درخشنده نيز برخوردار
بود.
5 ـ امام حسين (ع ) در يكي از ابيات اين شعر
اذعان و اعتراف
دارد كه حضرت عباس (ع ) در تمام مشكلات و سختي ها و تنگناها
ياور و مددكار او بوده است . اين ياريگري
در تمام فراز و نشيب ها و
مراحل مختلف نهضت مقدس كربلا و در همه ابعاد و جلوه ها به
ظهور و عينيت درآمد و اين يار و صحابي وفادار جان مطهر خويش
را خالصانه و مشتاقانه در راه تحقق اهداف و آرمان هاي مقدس
امام حسين (ع ) به مسلخ عشق برد و قرباني نمود و به جاودانگي
رسيد.

| |