بسم الله الرحمن الرحيم
آمريكا در عراق ميماند يا به اشغال اين كشور پايان ميدهد
اين سئوالي است كه اين روزها به دنبال اعلام راهبرد بوش كوچك و
مخالفت كنگره آمريكا با آن
مطرح شده است . اين سئوال هرچند قبلا نيز
مطرح بود
ولي اكنون با اختلافاتي كه ميان كنگره كه اكثريت آن در اختيار
حزب دموكرات است با دولت حزب جمهوريخواه آمريكا درگرفته
پررنگ تر شده و اهميت بيشتري پيدا كرده است سفر « نانسي پلوسي » رئيس
مجلس نمايندگان آمريكا به عراق كه ديروز بطور ناگهاني صورت گرفته نيز
اين سئوال را پررنگ تر نموده است .
پاسخ به اين سئوال را ميتوان با بررسي چند نكته مربوط به اهداف
آمريكا از اشغال عراق بدست آورد.
اولين نكته اينست كه از 28 سال قبل كه شاه در ايران سقوط كرد و ايران
به مركز نهضت جهاني اسلام تبديل شده
آمريكا در جستجوي پايگاهي بود
كه بتواند با استفاده از آن
منطقه مهم و حساس و ثروتمند خاورميانه را
تحت كنترل خود داشته باشد . شاه ايران
به دليل نوكري آمريكا از 28 مرداد
1332 به بعد
مهره مورد اعتماد واشنگتن بود و به همين دليل به « ژاندارم
خليج فارس » معروف شده بود. ايران قبل از انقلاب
جولانگاه آمريكا و
انگليس و رژيم صهيونيستي بود و علاوه بر نفوذي كه آمريكا در اركان
سياسي
اقتصادي مديريتي و فرهنگي ايران داشت
از اين كشور به عنوان
پايگاه مهم نظامي خود در برابر شوروي سابق و براي كنترل كشورهاي منطقه
خاورميانه استفاده ميكرد. سقوط شاه
آمريكا را از اينهمه امتيازات محروم
ساخت و اهداف استعماري آمريكا ايجاب ميكرد از يكطرف درصدد به
چنگ آوردن مجدد ايران برآيد و از طرف ديگر در جستجوي پايگاه ديگري
باشد كه آنرا جايگزين ايران كند.
دومين نكته اينست كه حفظ رژيم صهيونيستي
هم به دليل منافعي كه
آمريكا با حضور چنين رژيم مزاحمي در منطقه نصيب خود مي كند و هم با
توجه به نفوذ صهيونيست ها در هيئت حاكمه آمريكا
براي واشنگتن يك
هدف غيرقابل اغماض است . رشد آگاهيهاي مردم منطقه در اثر پيروزي
انقلاب اسلامي و قوت گرفتن نهضت هاي آزاديبخش اسلامي بويژه در
فلسطين
نگراني آمريكا و بطور كلي حاميان غربي رژيم صهيونيستي را سبب
شد. اين نگراني
فقط با حضور قوي و درصورت امكان متكي بر نيروي
نظامي آمريكا در منطقه قابل رفع شدن است . لشكركشي غربي ها به لبنان در
دهه 60 و سپس طراحي ماجراي انفجارهاي 20 شهريور نيويورك و
واشنگتن به عنوان مقدمه اي براي اشغال نظامي افغانستان به بهانه مبارزه با
تروريسم
با همين هدف صورت گرفت . اشغال عراق نيز مرحله بعدي همين
طرح بود.
نكته سوم
موقعيت استراتژيك عراق براي تامين اهداف آمريكاست .
عراق
كشور ثروتمندي است كه علاوه بر ذخاير زيرزميني و ثروتهاي طبيعي
و نفت
از موقعيت حساسي در كنار خليج فارس برخوردار است . همجواري
عراق با ايران
عربستان
سوريه
تركيه و بعضي شيخ نشين هاي خليج فارس
نيز بر اهميت و حساسيت موقعيت جغرافيائي اين كشور افزوده و آنرا داراي
جايگاه ويژه اي نموده است . براي آمريكا حضور در اين نقطه از خاورميانه
يك هدف مهم و استراتژيك است كه از جنبه هاي مختلف سياسي
نظامي و
اقتصادي قابل توجه و مورد نظر مي باشد و عراق را به يك جايگزين مطلوب
براي ايران كه از چنگ آمريكا خارج شده است تبديل مي كند.
و چهارمين نكته اينست كه حضور نظامي آمريكا در عراق مكمل
حلقه ايست كه واشنگتن براي كنترل ايران انقلابي به عنوان پايگاه نهضت
جهاني اسلام به آن احساس نياز شديد مي كند. آمريكا با گذشت دو دهه از
پيروزي انقلاب اسلامي و قوت گرفتن نظام جمهوري اسلامي فهميد بيش از
آنكه بخواهد يا بتواند ايران را دوباره به چنگ آورد
به دفاع از خود در برابر
گسترش نفوذ اين انقلاب نيازمند است . بنابر اين
لازم ميدانست در اطراف
ايران حضور نظامي پيدا كند تا جلوي قدرتمندتر شدن ايران و گسترش
نفوذ انقلاب اسلامي را بگيرد. هرچند نام اين حضور را آمريكا عمدا و با
محاسبات شيطاني خود « مبارزه با تروريسم » گذاشت ولي در همان زمان
عقلاي جهان اعلام كردند كه آمريكا خود در راس تروريسم دولتي قرار دارد
و رئيس جمهور آمريكا رئيس تروريست هاي جهان است . البته او گوشش
بدهكار اين واقعيت ها نبود و براي رسيدن به هدف خود
به افغانستان و
عراق حمله نظامي كرد و طالبان و صدام
كه هر دو تاريخ مصرفشان تمام
شده بود
را ساقط كرد و در اين دو كشور مستقر شد. اين روزها كه بوش
كوچك فرمان ترور ماموران ايراني در عراق را علني كرده
بيش از گذشته
ثابت شده است كه او رئيس تروريست هاي جهان است و آنچه او در عراق و
افغانستان دنبال مي كند نه تنها مبارزه با تروريسم نيست
بلكه توسل به
تروريسم براي تحقق اهداف نامشروع سلطه طلبانه است .
اين اهداف
با هزينه هاي گزافي كه براي آمريكا در برداشته
هرگز دست
برداشتني نيستند. آمريكا براي تامين و تحقق اين اهداف
بسيار جدي است
و آنچنان ظالمانه و باقساوت قلب عمل مي كند كه كاملا مشخص است براي
ماندن به عراق لشكر كشي كرده نه براي خارج شدن .
دعواي دموكرات ها و جمهوريخواهان نيز به مفهوم از دست دادن
پايگاهي كه آمريكا در عراق بدست آورده
نيست . هر دوي آنها درباره
حمايت از صهيونيسم و رژيم صهيونيستي اتفاق نظر دارند و در ساير اهداف
نيز هم نظر هستند. در اين ميان
آنچه مورد اعتراض دموكراتهاست
شيوه
عمل بوش كوچك در عراق است . افزودن بر نظاميان و اصرار بر بعضي
سياست هاي شكست خورده از جمله مواردي هستند كه مورد اعتراض
دموكراتها قرار دارند و البته دموكراتها از اشتباهات بوش براي پيروزي خود
در انتخابات رياست جمهوري آينده بهره برداري مي كنند كما اينكه در
انتخابات كنگره نيز همين بهره برداري را بعمل آوردند.
با توجه به اين واقعيت ها
پاسخ سئوالي كه در ذهن هاست اينست كه
آمريكا در اين مرحله نيز در عراق ناكام خواهد ماند ولي بهرحال موقعيت
بدست آمده را از دست نخواهد داد و براي ماندن حتي اگر لازم باشد به
شكل ديگري تلاش خواهد كرد. آمريكا ممكن است نظاميان خود را از
شهرها خارج كرده و در پادگان ها و پايگاه هاي نظامي مستقر نمايد ولي قصد
خروج از عراق را ندارد. هزينه هاي سنگيني كه آمريكا براي ساختن اين
پايگاه ها كرده است نيز نشان ميدهد آمريكا از عراق خارج نخواهد شد و
براي ماندن در اين كشور برنامه ريزي كرده است . طبعا دولتمردان آمريكائي
تلاش زيادي براي در اختيار داشتن حاكميت عراق و حضور و نفوذ در همه
اركان نظام حكومتي آن خواهند نمود ولي مردم عراق در شرايطي قرار دارند
كه اجازه تحقق اين هدف را به آمريكا نخواهند داد. با اينحال
ماندن در
پايگاه هاي نظامي و استفاده از عراق براي كنترل منطقه
چيزي نيست كه
آمريكا از آن دست بردارد.
ناكامي هاي آمريكا در ايران
افغانستان
عراق و لبنان
درس بزرگي براي
همه مردم منطقه در بردارد. اگر رهبران سياسي و مذهبي كشورهاي مسلمان
همت كنند و از آمادگي ملت ها استفاده نمايند
ميتوانند آمريكا را از ماندن در
پايگاه هاي نظامي عراق نيز پشيمان كنند و براي هميشه از شر شيطان بزرگ
رها شوند.

|