روزنامه جمهوري اسلامي 05/11/1385 صفحه عقيدتي
*****
نقش عناصر دعوت آزادانديشي تحول و انتخاب در نهضت امام حسين (ع )ـ 5
انتخابي شگفت انگيز در دوراهي حق و باطل




  • « حربن يزيد رياحي » يكي از بزرگان كوفه و از شخصيت هاي اجتماعي و مورد اكرام و بزرگداشت مردم بود. او از جمله كساني بود كه در جريان شناسي حق و باطل در « سطح » قرار داشت و به « عمق » راه نداشت . اين نقصان و كاستي باعث شده بود كه جذب « اسلام بني اميه » شود و از شناخت و بينش نسبت به « اسلام محمدي » باز بماند.
    « حر » خلافت معاويه و پس از او يزيد را پذيرفته بود و اطاعت و تبعيت از آنها را بر خويش واجب مي شمرد. در نگاه او يزيد پس از معاويه خليفه مسلمين محسوب مي شد و لقب « اميرالمومنين » شايسته اين عنصر بود و حال آن كه يزيد و قبل از او معاويه در نقطه مقابل دين حق و در تضاد و تعارض با احكام و قوانين اسلام قرار داشتند و منصب خلافت و زمامداري اسلامي را ـ كه به تصريح واقعه بزرگ و تاريخي غدير خم حق مسلم اميرمومنان (ع ) و امامان معصوم پس از او مي باشد ـ غصب كرده و علاوه بر آن از مسير اصلي خود خارج نموده و به نظام سلطنتي و شاهنشاهي متحول ساخته بودند.
    مشكل بزرگ « حر » اسارت در حلقه هاي سطحي نگري و جهل و ناداني نسبت به اسلام ناب محمدي (ص ) و حقيقت امامت و ولايت و رهبري بود و او از تحولات دردناك غصب خلافت الهي علي (ع ) و غربت و مظلوميت اين پيشواي معصوم و فرزندش امام حسن (ع ) و شرايط سخت و تنگناهاي آزار دهنده اي كه موجب صلح امام (ع ) با معاويه و واگذاري خلافت به او گرديد و نيز انحراف بزرگ معاويه از مواد صلحنامه با تعيين ولايتعهدي يزيد و گرفتن بيعت اجباري از مردم جامعه و تحميل فرزند فاسد و فاسق و شراب خواره اش به اسلام و مسلمين هيچ معرفت و شناخت و بينشي كسب نكرده بود و تحت تاثير تبليغات سنگين و فريبكارانه بني اميه باطل را حق مي پنداشت و حق را باطل !
    « حر » با اين تفكر سطحي و آميخته با جهل و ناآگاهي در صف عناصر مورد اعتماد و اطمينان بني اميه قرار گرفت و همين اعتماد موجب شد كه عبيدالله بن زياد كه از جانب يزيد به حكومت كوفه منصوب شده بود حر را فرا خواند و او را به فرماندهي هزار سوار براي تعقيب امام حسين (ع ) و بستن راه او به سوي كوفه گسيل دارد.
    « حر » از دارالاماره كوفه خارج شد و به قصد انجام ماموريت خويش براي حاكم منصوب يزيد پس از طي راه در محلي به نام « ذوحسم » به كاروان امام حسين (ع ) رسيد و راه كوفه را بر امام و يارانش بست .
    امام حسين (ع ) كه در منزل قبلي يعني « شراف » آب فراواني را ذخيره كرده بودند سپاهيان حر را كه همه تشنه بودند سيراب كرد و به اسبان نيز آب نوشانيد. سپس روبه حر نمود و فرمود :
    « قصد داري با همراهانت نماز بخواني »
    حر پاسخ داد : « شما به نماز بايستيد ما هم اقتدا مي كنيم . » (1 )
    حضرت امام حسين (ع ) در فاصله اولين مواجهه با حر تا تعقيب سپاه او تا رسيدن كاروان نهضت حسيني به سرزمين كربلا چند بار براي حر و لشگريانش خطبه خواند. گزيده اين خطبه ها ـ كه امام (ع ) به قصد آگاهي بخشي و به خود آوردن و ايجاد تحول و دگرگوني در دشمنان ايراد نمود ـ تامل برانگيز و راه گشا مي باشد :
    اي مردم من به سوي شما نيامدم مگر به آن دليل كه پيك ها و نامه هايتان را دريافت كردم كه اعلام نموديد ما امام و رهبر نداريم و نزد ما بيا تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت كند و متحد نمايد . (2 )
    اي مردم اگر شما تقواي الهي پيشه كنيد و حق را به اهل آن واگذاريد خدا را پسنديده تر است و ما خاندان محمديم و به ولايت و زمامداري بر شما شايسته تر از آنها هستيم كه به ناحق دعوي خلافت و حكومت دارند و در ميان شما به جور و ستم عمل مي كنند . (3 )
    اي مردم رسول خدا(ص ) فرمود : هركس سلطان ظالم و ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال كند و پيمان خدا را بشكند و با سنت رسول خدا مخالفت نمايد و در ميان بندگان خدا به ناحق و زور عمل كند و در برابر او با كردار و گفتار نايستد و مخالفت نكند بر خدا لازم است كه او را همنشين اين حاكم ستمگر نمايد.
    اي مردم بدانيد اين حاكمان و زمامداران به فرمان شيطان درآمده اند و فرمان خداي رحمان را وانهاده اند و فساد و تباهي را رواج داده اند و حدود الهي را به يك سو افكنده اند و بيت المال مسلمين را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال كرده اند و حلال او را حرام نموده اند و من سزاوارترين تغيير دهنده ام .
    نامه هاي شما به من رسيد و فرستادگان شما اعلام داشتند كه با من بيعت كرده ايد و تعهد نموده ايد كه مرا به دست دشمن ندهيد...
    من حسين بن علي پسر فاطمه دختر رسول خدا هستم جانم با جان شماست و خاندانم با خاندان شما و شما با من همدرد باشيد ... (4 )
    حضرت امام حسين (ع ) پس از اطلاع از ماموريت حر در مقابله با كاروان نهضت و ممانعت از حركت آن به سوي كوفه انبوه نامه هاي مردم كوفه را كه از امام (ع ) دعوت به حركت به آن سرزمين كرده بودند به او نشان داد. حر بدون توجه به دعوت و بيعت اهل كوفه با حضرت اباعبدالله (ع ) اينگونه با امام (ع ) سخن گفت :
    « ما مامور هستيم كه چنانچه با شما ملاقات كرديم رهايتان نكنيم تا شما را به نزد عبيدالله بن زياد ببريم »
    حضرت امام حسين (ع ) لبخندي زد و چنين پاسخ داد :
    « مرگ براي تو نزديك تر از اين خواسته است . »
    و سپس دستور داد :
    « زنان را سوار كنيد و آماده حركت شويد تا ببينم اين شخص و ياران او چه مي كنند. »
    حركت كاروان آغاز شد ولي سپاه كوفه به دستور حر و راه را بر امام (ع ) بست . امام حسين (ع ) بر سر حر فرياد كشيد :
    « مادرت به عزايت بنشيند مي خواهي با ما چه كني »
    حر بر آشفت و پاسخ داد :
    « هركس جز شما چنين مي گفت جواب او را مي دادم اما چه كنم كه مادرت دختر پيامبر است و نمي توانم چيزي بگويم . من ناچارم همراهتان باشم تا شما را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم .
    امام (ع ) پاسخ داد :
    « حال كه چنين است سوگند به خدا از تو اطاعت نمي كنم تا آن كه كشته شوم » .
    حر گفت : « من نيز نمي توانم شما را رها كنم تا خود و لشگريانم همه كشته شويم . »
    امام حسين (ع ) فرمود :
    « پس دو لشگر را رو در روي هم قرار بده و خودت به جنگ من بيا اگر مرا كشتي سرم را براي ابن زياد ببر و اگر من تو را بكشم مردم را از دست تو آسوده و راحت كرده ام » . (5 )
    گفتگوي طولاني امام حسين (ع ) با حر ادامه مي يابد و امام (ع ) در ضمن آن زيباترين تعابير و واژه ها را در وصف مرگ سرخ و اشتياقش به شهادت در راه خدا به صورت « نظم » و « نثر » بيان مي دارد . (6 )
    امام حسين (ع ) به حركت خود ادامه داد تا اين كه به سرزمين « كربلا » رسيد و در آنجا دستور داد اصحابش فرود آيند و خيمه زنند.
    حربن يزيد و سپاه او و عمرسعد كه به سرزمين كربلا گسيل شده بودند در معرض بارش سخنان حكيمانه بينش زا آگاهي بخش و تحول آفرين امام حسين (ع ) قرار گرفتند. امام (ع ) در چندين نوبت به نزديك سپاه خصم رفت و با آنان سخن گفت . محتواي اين خطبه هاي آتشين عبارت بود از : معرفي اهل بيت (ع ) و شايستگي آنان براي رهبري و حكومت و زمامداري غصب خلافت اسلامي توسط بني اميه فسادگستري و ظلم پيشگي حاكمان بني اميه دست اندازي معاويه و يزيد و عوامل آنان به بيت المال مسلمين ايجاد تحريف و بدعت در دين مبين اسلام حرام كردن حلال هاي الهي و حلال نمودن حرام ها دعوت ها و بيعت هاي كوفيان و شكستن همه ميثاق ها و پيمان ها آلوده شده سران و روساي كوفه ومردم جاهل به رشوه ها و عطايا و بخشش ها براي مقابله با اهل بيت پيامبر (ص ) و دعوت به بازگشت به حق و تحول و دگرگوني و رها كردن جبهه باطل و طي مسير كمال و فلاح و سعادت و رستگاري .
    در تمام لحظاتي كه در چند نوبت حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) به ايراد خطبه هاي آگاهي بخش مي پرداخت « حر » سراپا گوش بود. او سر درگريبان « تفكر » داشت و مي انديشيد كه چه بايد كند آيا روا و شايسته است كه با حضرت امام حسين (ع ) كه فرزند فاطمه زهرا(س ) دختر گرامي و عزيز پيامبر(ص ) مي باشد به جنگ برخيزد و او را در راه مطامع و منافع يزيد و ابن زياد به خاك و خون بكشد
    مگر نه اين است كه ضمن گفتگو با امام (ع ) قبل از رسيدن به سرزمين كربلا و آنگاه كه مانع حركت فرزند فاطمه (س ) شد و از جانب امام حسين (ع ) دعوت به جهاد و مقاتله گرديد به امام (ع ) عرض نمود : « اي اباعبدالله من مامور كشتن شما نيستم ماموريت دارم همراهتان باشم و راه كوفه را مسدود سازم و من ناخوش دارم كه به شما بدي برسد كه همه آرزوي شفاعت جد تو را دارند و مي دانم اگر با تو بجنگم در دنيا و آخرت از زيانكاران خواهم بود . » (7 )
    « حر » مي انديشد كه چه كنم اگر با حسين بن علي (ع ) بجنگم به دوزخ در مي افتم و رضوان الهي و بهشت جاودان و حيات ابدي را از دست خواهم داد. و چنانچه از اين كار امتناع ورزم و از دستور يزيد و ابن زياد سرپيچي كنم دنياي خويش را تباه كرده ام و مقام و منزلت اجتماعي و فرماندهي نظامي و رفاه مادي را از كف خواهم داد.
    « حر » به نزد عمر بن سعد ميرود و مي پرسد :
    « آيا مصمم هستي كه باحسين بي علي وارد جنگ شوي »
    عمر سعد پاسخ ميدهد :
    « آري به خدا سوگند جنگي كنم كه آسان ترين آن افتادن سرها و بريدن دستها باشد. »
    « حر » در حد فاصل سعادت و شقاوت قرار مي گيرد و در برزخ ترديد و دودلي معلق ميشود. باز هم مي انديشد بيشتر و بهتر عميق تر و دقيق تر و آگاه تر و آزادتر.
    اكنون اين « حر » است كه آرام آرام از لشگر باطل كناره مي گيرد. « قره بن قيس » را كه از قبيله اوست در كنار خود دارد. او را مخاطب قرار مي دهد :
    اي قره آيا امروز اسب خود را آب داده اي
    نه .
    نمي خواهي آن را آب دهي
    چرا مي روم تا او را سيراب كنم .
    « حر » از لشگر باطل جدا ميشود و روبه سوي سپاه حق مي كند. « مهاجربن اوس » از سپاه عمر بن سعد او را پريشان حال مشاهده مي نمايد و چنين مي پرسد :
    « اي حر چه مي خواهي بكني آيا قصد داري حمله را آغاز كني »
    حر به او پاسخ نمي دهد. مهاجرين اوس مي گويد :
    « به خدا سوگند كار تو ما را به شك انداخته به خداوند من در هيچ جنگي تو را هرگز با اين حال لرزان و پريشان نديده بودم و اگر به من مي گفتند دليرترين مردم كوفه چه كسي است من تو را معرفي مي كردم پس اين چه حالي است كه در تو مشاهده مي كنم »
    حر به سخن ميآيد و پاسخ مي دهد :
    « به خدا سوگند من خود را ميان بهشت و جهنم مي بينم و سوگند به خدا هيچ چيز را بر بهشت ترجيح نمي دهم اگر چه پيكرم پاره پاره شود و مرا در آتش بسوزانند . » (8 )
    حر اين سخن را گفت و سوار بر اسب با شتاب به اردوگاه حضرت امام حسين (ع ) پيوست . او در مقابل امام حق ايستاد و اينگونه زمزمه كرد :
    فداي تو گردم اي فرزند رسول خدا من همان كسي هستم كه راه را بر شما بستم و به تعقيب و ممانعت ادامه دادم و شما را در اين سرزمين فرود آوردم . به خدا نمي دانستم اين مردم تو را به اين سرنوشت دچار مي كنند. به خدا سوگند اگر مي دانستم كار به اينجا مي كشد هرگز چنين نمي كردم . من اكنون از آنچه مرتكب شده ام به درگاه خدا توبه مي كنم . آيا توبه من پذيرفته است
    آري خداوند توبه تو را مي پذيرد. اكنون از اسب فرود آي .
    من سواره باقي بمانم بهتر است . ساعتي با اين قوم در ياري تو مي جنگم و پايان كار من به پياده شدن خواهد كشيد.
    خدايت رحمت كند هر چه مايل هستي انجام بده . (9 )
    « حر » به سوي سپاه خصم مي رود و سخناني در سرزنش و مذمت آنان در پيمان شكني با فرزند رسول خدا و بستن آب به روي او و فرزندان و اصحابش و تصميم به جنگ و مقاتله با پيروان حق بر زبان جاري مي سازد.
    وقتي « حر » در نبرد با دشمن به شهادت نائل مي آيد امام حسين (ع ) بر بالين او حاضر مي شود و خطاب به او چنين مي فرمايد :
    همان گونه مادرت نامت را حر و آزاده نهاد حر و آزاده اي هم در دنيا و هم در آخرت . » (10 )
    در باره شخصيت « حر » و تحول و راهيابي شگفتي زاي او تامل در نكات ذيل ضروري است :
    1 ـ « حر » در اعماق قلبش به خداوند قادر متعال « ايمان » داشت و اگر چه در آمد و شد شب و روز و ماه و سال به ضعف و كاستي ها گرائيده و در فراز و فرود قرار گرفته و در طوفان و آرامش زيسته بود لكن همين « ايمان » او را به نقطه اي « روشن » رهنمون ساخت .
    2 ـ « حر » حقانيت اهل بيت (ع ) در تقدس و طهارت و پاكي و تقرب به درگاه حضرت پرودگار را باور داشت و خويشتن را موظف به اكرام امام حسين (ع ) مي دانست لكن خارج از موضوع پاكي و تقدس خاص و جنبه هاي معنوي شخصيت ائمه (ع ) در موضوعاتي چون سياست و حكومت و زمامداري اسلامي به بيراهه فكري و اعتقادي افتاده بود و واقعه « غدير » را فراموش كرده بود و يا به توجيه هاي نفساني مخالفان ولايت و حكومت امام علي (ع ) گرفتار آمده بود و غصب خلافت امير مومنان (ع ) و فضاسازي هاي باطل و جريانات سياسي و دسته بندي هاي حزبي و جناحي معاويه و عمروعاص و طلعه و زبير و ساير عوامل مخرب و ماجراجو را به ديده اغماض مي نگريست و با ساده انديشي و سطحي نگري از كنار آنها مي گذشت .
    3 ـ فطرت خداجوي « حر » در برابر جاذبه هاي خاص اجتماعي و سياسي و اقتصادي تاثيرپذير بود و اين عوامل و ساير عوامل مخرب ديگر كه دلبستگي و وابستگي مي آفرينند موجب خفتگي فطرت او و فراموش كردن حقايق شده بود و او به تازيانه اي براي بيداري نيازمند بود.
    4 ـ سخنان بيدارگر حضرت امام حسين (ع ) در فاصله محل ديدار با « حر » تا سرزمين كربلا و نيز خطبه هاي بينش آفرين امام (ع ) خطاب به سپاه خصم در روز عاشورا از عوامل بسيار مهمي بود كه حر را در خود فرو برد و به انديشه و تفكر عميق وا داشت .
    5 ـ « حر » از مايه هاي اوليه و استعداد لازم براي « تحول دروني » و « قيام بروني » برخوردار بود. حر براي لحظاتي جان و روح خويش را از همه قيود و وابستگي ها و رسوبات فكري « آزاد » كرد. او در اين حالت دروني حقيقت را يافت و به سوي آن شتافت و به سعادت و رستگاري جاودان رسيد. و به راستي كه او همچنان كه « حر » زاده شد « حر » به لقاي پروردگار نائل آمد.
    ـــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ نفس المهموم تاليف مرحوم شيخ عباس قمي ترجمه شيخ محمد باقر كمره اي ص 232 و 233
    2 ـ همان مدرك ص 233
    3 ـ همان مدرك ص 234
    4 ـ همان مدرك ص 235
    5 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) تنظيم و تدوين از محمد دشتي انتشارات مشهور ص 252 و 253
    6 ـ رجوع شود به مدرك فوق ص 254 و 255
    7 ـ همان مدرك ص 253
    8 ـ ارشاد مفيد ج 2 ص 102
    9 ـ همان مدرك ص 103
    10 ـ فرهنگ عاشورا جواد محدثي نشر معروف ص 155
    « حر » از جمله كساني بود كه در « سطح » قرار داشت و به « عمق » راه نداشت . اين نقصان و كاستي باعث شده بود كه جذب « اسلام بني اميه » شود و از شناخت و بينش نسبت به « اسلام محمدي » باز بماند
    سخنان بيدارگر امام حسين (ع ) در فاصله محل اولين ديدار با « حر » تا سرزمين كربلا و نيز خطبه هاي بينش آفرين امام (ع ) خطاب به سپاه خصم در روز عاشورا از عوامل بسيار مهمي بود كه حر را در خود فرو برد و به انديشه و تفكر عميق واداشت
    « حر » از مايه هاي اوليه و استعداد لازم براي « تحول دروني » و « قيام بروني » برخوردار بود. او جان و روح خويش را از همه قيود و وابستگي ها و رسوبات فكري « آزاد » كرد و به همين دليل حقيقت را يافت و به سوي آن شتافت