
« حربن يزيد رياحي » يكي از بزرگان كوفه و از
شخصيت هاي اجتماعي و مورد اكرام و بزرگداشت مردم بود. او
از جمله كساني بود كه در جريان شناسي حق و باطل در « سطح »
قرار داشت و به « عمق » راه نداشت . اين نقصان و كاستي
باعث
شده بود كه جذب « اسلام بني اميه » شود و از شناخت و بينش
نسبت به « اسلام محمدي » باز بماند.
« حر » خلافت معاويه و پس از او يزيد را پذيرفته بود و
اطاعت و تبعيت از آنها را بر خويش واجب مي شمرد. در نگاه
او
يزيد پس از معاويه
خليفه مسلمين محسوب مي شد و لقب
« اميرالمومنين » شايسته اين عنصر بود
و حال آن كه يزيد و
قبل از او معاويه
در نقطه مقابل دين حق و در تضاد و تعارض
با احكام و قوانين اسلام قرار داشتند و منصب خلافت و
زمامداري اسلامي را ـ كه به تصريح واقعه بزرگ و تاريخي
غدير خم حق مسلم اميرمومنان (ع ) و امامان معصوم پس از او
مي باشد ـ غصب كرده و علاوه بر آن
از مسير اصلي خود خارج
نموده و به نظام سلطنتي و شاهنشاهي متحول ساخته بودند.
مشكل بزرگ « حر »
اسارت در حلقه هاي سطحي نگري و
جهل و ناداني نسبت به اسلام ناب محمدي (ص ) و حقيقت
امامت و ولايت و رهبري بود
و او از تحولات دردناك غصب
خلافت الهي علي (ع ) و غربت و مظلوميت اين پيشواي معصوم
و فرزندش امام حسن (ع ) و شرايط سخت و تنگناهاي آزار
دهنده اي كه موجب صلح امام (ع ) با معاويه و واگذاري خلافت
به او گرديد
و نيز انحراف بزرگ معاويه از مواد صلحنامه با
تعيين ولايتعهدي يزيد و گرفتن بيعت اجباري از مردم جامعه و
تحميل فرزند فاسد و فاسق و شراب خواره اش به اسلام و
مسلمين
هيچ معرفت و شناخت و بينشي كسب نكرده بود و
تحت تاثير تبليغات سنگين و فريبكارانه بني اميه
باطل را حق
مي پنداشت و حق را باطل !
« حر » با اين تفكر سطحي و آميخته با جهل و ناآگاهي
در
صف عناصر مورد اعتماد و اطمينان بني اميه قرار گرفت و همين
اعتماد موجب شد كه عبيدالله بن زياد كه از جانب يزيد به
حكومت كوفه منصوب شده بود
حر را فرا خواند و او را به
فرماندهي هزار سوار براي تعقيب امام حسين (ع ) و بستن راه او
به سوي كوفه
گسيل دارد.
« حر » از دارالاماره كوفه خارج شد و به قصد انجام
ماموريت خويش براي حاكم منصوب يزيد
پس از طي راه
در
محلي به نام « ذوحسم » به كاروان امام حسين (ع ) رسيد و راه
كوفه را بر امام و يارانش بست .
امام حسين (ع ) كه در منزل قبلي يعني « شراف » آب فراواني
را ذخيره كرده بودند
سپاهيان حر را كه همه تشنه بودند
سيراب كرد و به اسبان نيز آب نوشانيد. سپس روبه حر نمود و
فرمود :
« قصد داري با همراهانت نماز بخواني »
حر پاسخ داد : « شما به نماز بايستيد
ما هم اقتدا
مي كنيم . » (1 )
حضرت امام حسين (ع ) در فاصله اولين مواجهه با حر تا
تعقيب سپاه او تا رسيدن كاروان نهضت حسيني به سرزمين
كربلا
چند بار براي حر و لشگريانش خطبه خواند. گزيده اين
خطبه ها ـ كه امام (ع ) به قصد آگاهي بخشي و به خود آوردن و
ايجاد تحول و دگرگوني در دشمنان ايراد نمود ـ تامل برانگيز و
راه گشا مي باشد :
اي مردم
من به سوي شما نيامدم مگر به آن دليل كه پيك ها و
نامه هايتان را دريافت كردم كه اعلام نموديد ما امام و رهبر
نداريم و نزد ما بيا تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت كند و
متحد نمايد . (2 )
اي مردم
اگر شما تقواي الهي پيشه كنيد و حق را به اهل آن
واگذاريد
خدا را پسنديده تر است
و ما خاندان محمديم و به
ولايت و زمامداري بر شما شايسته تر از آنها هستيم كه به ناحق
دعوي خلافت و حكومت دارند و در ميان شما به جور و ستم
عمل مي كنند . (3 )
اي مردم
رسول خدا(ص ) فرمود : هركس سلطان ظالم و
ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال كند و پيمان خدا را
بشكند و با سنت رسول خدا مخالفت نمايد و در ميان بندگان
خدا به ناحق و زور عمل كند و در برابر او با كردار و گفتار
نايستد و مخالفت نكند
بر خدا لازم است كه او را همنشين اين
حاكم ستمگر نمايد.
اي مردم
بدانيد اين حاكمان و زمامداران به فرمان شيطان
درآمده اند و فرمان خداي رحمان را وانهاده اند
و فساد و
تباهي را رواج داده اند
و حدود الهي را به يك سو افكنده اند
و
بيت المال مسلمين را به خود اختصاص داده اند
و حرام خدا
را حلال كرده اند و حلال او را حرام نموده اند
و من
سزاوارترين تغيير دهنده ام .
نامه هاي شما به من رسيد و فرستادگان شما اعلام داشتند
كه با من بيعت كرده ايد و تعهد نموده ايد كه مرا به دست دشمن
ندهيد...
من حسين بن علي
پسر فاطمه دختر رسول خدا هستم
جانم با جان شماست و خاندانم با خاندان شما
و شما با من
همدرد باشيد ... (4 )
حضرت امام حسين (ع ) پس از اطلاع از ماموريت حر در
مقابله با كاروان نهضت و ممانعت از حركت آن به سوي كوفه
انبوه نامه هاي مردم كوفه را كه از امام (ع ) دعوت به حركت به
آن سرزمين كرده بودند به او نشان داد. حر بدون توجه به
دعوت و بيعت اهل كوفه با حضرت اباعبدالله (ع )
اينگونه با
امام (ع ) سخن گفت :
« ما مامور هستيم كه چنانچه با شما ملاقات كرديم
رهايتان نكنيم تا شما را به نزد عبيدالله بن زياد
ببريم »
حضرت امام حسين (ع ) لبخندي زد و چنين پاسخ داد :
« مرگ براي تو نزديك تر از اين خواسته است . »
و سپس دستور داد :
« زنان را سوار كنيد و آماده حركت شويد تا ببينم اين
شخص و ياران او چه مي كنند. »
حركت كاروان آغاز شد
ولي سپاه كوفه به دستور حر و راه
را بر امام (ع ) بست . امام حسين (ع ) بر سر حر فرياد كشيد :
« مادرت به عزايت بنشيند
مي خواهي با ما چه كني »
حر بر آشفت و پاسخ داد :
« هركس جز شما چنين مي گفت
جواب او را مي دادم
اما
چه كنم كه مادرت دختر پيامبر است و نمي توانم چيزي بگويم .
من ناچارم همراهتان باشم تا شما را به نزد عبيدالله بن زياد
ببرم .
امام (ع ) پاسخ داد :
« حال كه چنين است
سوگند به خدا از تو اطاعت نمي كنم
تا آن كه كشته شوم » .
حر گفت : « من نيز نمي توانم شما را رها كنم تا خود و
لشگريانم همه كشته شويم . »
امام حسين (ع ) فرمود :
« پس دو لشگر را رو در روي هم قرار بده
و خودت به
جنگ من بيا
اگر مرا كشتي سرم را براي ابن زياد ببر
و اگر من
تو را بكشم
مردم را از دست تو آسوده و راحت كرده ام » . (5 )
گفتگوي طولاني امام حسين (ع ) با حر ادامه مي يابد و
امام (ع ) در ضمن آن
زيباترين تعابير و واژه ها را در وصف
مرگ سرخ و اشتياقش به شهادت در راه خدا به صورت « نظم »
و « نثر » بيان مي دارد . (6 )
امام حسين (ع ) به حركت خود ادامه داد تا اين كه به
سرزمين « كربلا » رسيد و در آنجا دستور داد اصحابش فرود آيند
و خيمه زنند.
حربن يزيد و سپاه او و عمرسعد كه به سرزمين كربلا گسيل
شده بودند
در معرض بارش سخنان حكيمانه
بينش زا
آگاهي بخش و تحول آفرين امام حسين (ع ) قرار گرفتند. امام (ع )
در چندين نوبت به نزديك سپاه خصم رفت و با آنان سخن
گفت . محتواي اين خطبه هاي آتشين عبارت بود از : معرفي
اهل بيت (ع ) و شايستگي آنان براي رهبري و حكومت و
زمامداري
غصب خلافت اسلامي توسط بني اميه
فسادگستري و ظلم پيشگي حاكمان بني اميه
دست اندازي
معاويه و يزيد و عوامل آنان به بيت المال مسلمين
ايجاد
تحريف و بدعت در دين مبين اسلام
حرام كردن حلال هاي
الهي و حلال نمودن حرام ها
دعوت ها و بيعت هاي كوفيان و
شكستن همه ميثاق ها و پيمان ها
آلوده شده سران و روساي
كوفه ومردم جاهل به رشوه ها و عطايا و بخشش ها براي مقابله
با اهل بيت پيامبر (ص )
و دعوت به بازگشت به حق و تحول و
دگرگوني و رها كردن جبهه باطل و طي مسير كمال و فلاح و
سعادت و رستگاري .
در تمام لحظاتي كه در چند نوبت حضرت اباعبدالله
الحسين (ع ) به ايراد خطبه هاي آگاهي بخش مي پرداخت
« حر »
سراپا گوش بود. او سر درگريبان « تفكر » داشت و مي انديشيد
كه چه بايد كند آيا روا و شايسته است كه با حضرت امام
حسين (ع ) كه فرزند فاطمه زهرا(س ) دختر گرامي و عزيز
پيامبر(ص ) مي باشد به جنگ برخيزد و او را در راه مطامع و
منافع يزيد و ابن زياد به خاك و خون بكشد
مگر نه اين است كه ضمن گفتگو با امام (ع ) قبل از رسيدن
به سرزمين كربلا و آنگاه كه مانع حركت فرزند فاطمه (س ) شد
و از جانب امام حسين (ع ) دعوت به جهاد و مقاتله گرديد
به
امام (ع ) عرض نمود : « اي اباعبدالله
من مامور كشتن شما
نيستم
ماموريت دارم همراهتان باشم و راه كوفه را مسدود
سازم
و من ناخوش دارم كه به شما بدي برسد
كه همه
آرزوي شفاعت جد تو را دارند و مي دانم اگر با تو بجنگم در
دنيا و آخرت از زيانكاران خواهم بود . » (7 )
« حر » مي انديشد كه چه كنم اگر با حسين بن علي (ع )
بجنگم
به دوزخ در مي افتم و رضوان الهي و بهشت جاودان و
حيات ابدي را از دست خواهم داد. و چنانچه از اين كار امتناع
ورزم و از دستور يزيد و ابن زياد سرپيچي كنم
دنياي خويش
را تباه كرده ام و مقام و منزلت اجتماعي و فرماندهي نظامي و
رفاه مادي را از كف خواهم داد.
« حر » به نزد عمر بن سعد ميرود و مي پرسد :
« آيا مصمم هستي كه باحسين بي علي وارد جنگ شوي »
عمر سعد پاسخ ميدهد :
« آري
به خدا سوگند جنگي كنم كه آسان ترين آن افتادن
سرها و بريدن دستها باشد. »
« حر » در حد فاصل سعادت و شقاوت قرار مي گيرد و در
برزخ ترديد و دودلي معلق ميشود. باز هم مي انديشد
بيشتر و
بهتر
عميق تر و دقيق تر
و آگاه تر و آزادتر.
اكنون اين « حر » است كه آرام آرام از لشگر باطل كناره
مي گيرد. « قره بن قيس » را كه از قبيله اوست در كنار خود دارد.
او را مخاطب قرار مي دهد :
اي قره
آيا امروز اسب خود را آب داده اي
نه .
نمي خواهي آن را آب دهي
چرا
مي روم تا او را سيراب كنم .
« حر » از لشگر باطل جدا ميشود و روبه سوي سپاه حق
مي كند. « مهاجربن اوس » از سپاه عمر بن سعد
او را پريشان
حال مشاهده مي نمايد و چنين مي پرسد :
« اي حر
چه مي خواهي بكني آيا قصد داري حمله را
آغاز كني »
حر به او پاسخ نمي دهد. مهاجرين اوس مي گويد :
« به خدا سوگند كار تو ما را به شك انداخته
به خداوند
من در هيچ جنگي تو را هرگز با اين حال لرزان و پريشان نديده
بودم
و اگر به من مي گفتند دليرترين مردم كوفه چه كسي است
من تو را معرفي مي كردم
پس اين چه حالي است كه در تو
مشاهده مي كنم »
حر به سخن ميآيد و پاسخ مي دهد :
« به خدا سوگند من خود را ميان بهشت و جهنم مي بينم
و
سوگند به خدا هيچ چيز را بر بهشت ترجيح نمي دهم
اگر چه
پيكرم پاره پاره شود و مرا در آتش بسوزانند . » (8 )
حر اين سخن را گفت و سوار بر اسب با شتاب به اردوگاه
حضرت امام حسين (ع ) پيوست . او در مقابل امام حق ايستاد و
اينگونه زمزمه كرد :
فداي تو گردم اي فرزند رسول خدا
من همان كسي هستم
كه راه را بر شما بستم و به تعقيب و ممانعت ادامه دادم و شما را
در اين سرزمين فرود آوردم . به خدا نمي دانستم اين مردم تو را
به اين سرنوشت دچار مي كنند. به خدا سوگند اگر مي دانستم
كار به اينجا مي كشد هرگز چنين نمي كردم . من اكنون از آنچه
مرتكب شده ام به درگاه خدا توبه مي كنم . آيا توبه من پذيرفته
است
آري
خداوند توبه تو را مي پذيرد. اكنون از اسب فرود آي .
من سواره باقي بمانم بهتر است . ساعتي با اين قوم در ياري تو
مي جنگم
و پايان كار من به پياده شدن خواهد كشيد.
خدايت رحمت كند
هر چه مايل هستي انجام
بده . (9 )
« حر » به سوي سپاه خصم مي رود و سخناني در سرزنش و
مذمت آنان در پيمان شكني با فرزند رسول خدا و بستن آب به
روي او و فرزندان و اصحابش و تصميم به جنگ و مقاتله با
پيروان حق بر زبان جاري مي سازد.
وقتي « حر » در نبرد با دشمن به شهادت نائل مي آيد
امام
حسين (ع ) بر بالين او حاضر مي شود و خطاب به او چنين
مي فرمايد :
همان گونه مادرت نامت را حر و آزاده نهاد
حر و
آزاده اي
هم در دنيا و هم در آخرت . » (10 )
در باره شخصيت « حر » و تحول و راهيابي شگفتي زاي او
تامل در نكات ذيل ضروري است :
1 ـ « حر » در اعماق قلبش به خداوند قادر متعال « ايمان »
داشت و اگر چه در آمد و شد شب و روز و ماه و سال
به ضعف
و كاستي ها گرائيده و در فراز و فرود قرار گرفته و در طوفان و
آرامش زيسته بود
لكن همين « ايمان » او را به نقطه اي « روشن »
رهنمون ساخت .
2 ـ « حر » حقانيت اهل بيت (ع ) در تقدس و طهارت و پاكي
و تقرب به درگاه حضرت پرودگار را باور داشت و خويشتن را
موظف به اكرام امام حسين (ع ) مي دانست
لكن خارج از
موضوع پاكي و تقدس خاص و جنبه هاي معنوي شخصيت
ائمه (ع )
در موضوعاتي چون سياست و حكومت و زمامداري
اسلامي
به بيراهه فكري و اعتقادي افتاده بود و واقعه « غدير »
را فراموش كرده بود و يا به توجيه هاي نفساني مخالفان ولايت
و حكومت امام علي (ع ) گرفتار آمده بود و غصب خلافت امير
مومنان (ع ) و فضاسازي هاي باطل و جريانات سياسي و دسته
بندي هاي حزبي و جناحي معاويه و عمروعاص و طلعه و زبير و
ساير عوامل مخرب و ماجراجو را به ديده اغماض مي نگريست
و با ساده انديشي و سطحي نگري از كنار آنها مي گذشت .
3 ـ فطرت خداجوي « حر » در برابر جاذبه هاي خاص
اجتماعي و سياسي و اقتصادي تاثيرپذير بود و اين عوامل و
ساير عوامل مخرب ديگر كه دلبستگي و وابستگي مي آفرينند
موجب خفتگي فطرت او و فراموش كردن حقايق شده بود و او
به تازيانه اي براي بيداري نيازمند بود.
4 ـ سخنان بيدارگر حضرت امام حسين (ع ) در فاصله محل
ديدار با « حر » تا سرزمين كربلا
و نيز خطبه هاي بينش آفرين
امام (ع ) خطاب به سپاه خصم در روز عاشورا
از عوامل بسيار
مهمي بود كه حر را در خود فرو برد و به انديشه و تفكر عميق وا
داشت .
5 ـ « حر »
از مايه هاي اوليه و استعداد لازم براي « تحول
دروني » و « قيام بروني » برخوردار بود. حر براي لحظاتي جان و
روح خويش را از همه قيود و وابستگي ها و رسوبات فكري
« آزاد » كرد. او در اين حالت دروني
حقيقت را يافت و به سوي
آن شتافت و به سعادت و رستگاري جاودان رسيد. و به راستي
كه او همچنان كه « حر » زاده شد
« حر » به لقاي پروردگار نائل
آمد.
ـــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ نفس المهموم
تاليف مرحوم شيخ عباس قمي
ترجمه شيخ
محمد باقر كمره اي
ص 232 و 233
2 ـ همان مدرك
ص 233
3 ـ همان مدرك
ص 234
4 ـ همان مدرك
ص 235
5 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
تنظيم و تدوين از محمد
دشتي
انتشارات مشهور
ص 252 و 253
6 ـ رجوع شود به مدرك فوق
ص 254 و 255
7 ـ همان مدرك
ص 253
8 ـ ارشاد مفيد
ج 2
ص 102
9 ـ همان مدرك
ص 103
10 ـ فرهنگ عاشورا
جواد محدثي
نشر معروف
ص 155
« حر » از جمله كساني بود كه در « سطح » قرار
داشت و به « عمق » راه نداشت . اين نقصان و كاستي
باعث شده بود كه جذب « اسلام بني اميه » شود و از
شناخت و بينش نسبت به « اسلام محمدي » باز
بماند
سخنان بيدارگر امام حسين (ع ) در فاصله محل
اولين ديدار با « حر » تا سرزمين كربلا
و نيز
خطبه هاي بينش آفرين امام (ع ) خطاب به سپاه
خصم در روز عاشورا
از عوامل بسيار مهمي بود كه
حر را در خود فرو برد و به انديشه و تفكر عميق
واداشت
« حر » از مايه هاي اوليه و استعداد لازم براي
« تحول دروني » و « قيام بروني » برخوردار بود. او
جان و روح خويش را از همه قيود و وابستگي ها و
رسوبات فكري « آزاد » كرد و به همين دليل حقيقت
را يافت و به سوي آن شتافت

|