روزنامه جمهوري اسلامي 04/11/1385 صفحه عقيدتي
*****
نقش عناصر دعوت آزادانديشي تحول و انتخاب در نهضت امام حسين (ع )ـ4
آنان كه دين خود را به دنياي ستمگران فروختند




  • جاذبه هاي مادي و زرق و برق هاي ثروت هاي انبوه همواره يكي از موانع بازدارنده هدايت و راهيابي و رستگاري انسان ها بوده اند و چه بسيار بيراهه هاي فساد و تباهي كه نگشوده اند و چه فراوان دل و دين ها را كه نربوده اند و در مرداب هاي گنديده و منجلاب هاي متعفن دنياپرستي ها و حرامخواري ها نيفكنده اند.
    در نگرش عميق و جامع فرهنگ و معارف اسلامي اصل فعاليت هاي مستمر اقتصادي براي كسب درآمدهاي مشروع و ثروت هاي حلال طبيعي و معقول و ضروري است كه زندگي دنيا در همه وقت و در تمام اعصار و زمان ها با نيازهاي اوليه اي به هم آميخته است كه هرگز از هم گسسته و جدا نمي شوند. به همان دليل و طريق كه انسان به آب و هوا براي ادامه حيات در كره زمين نيازمند مي باشد به خوراك و پوشاك و مسكن و ابزار و وسايل مختلف نيز محتاج است و بدون وجود آنها قادر به ادامه حيات نمي باشد.
    در نظام اخلاقي اسلام در يك نگرش كلي و فراگير به همه گرايش ها و فعاليت ها و جلب و جذب ثروت هاي مشروع و بهره وري از وسايل و مواهب و نعمت هاي الهي « دنياي ممدوح » اطلاق مي شود و در نقطه مقابل تمام تمايلات و تلاش ها براي ثروت اندوزي هاي نامشروع و ناسالم و ناپاك « دنياي مذموم » نام مي گيرد.
    در دنياي ممدوح اولا فعاليت هاي اقتصادي سالم و مفيد مي باشد و حلال و مشروع . ثانيا ثروت و مال « ابزار » است براي بنيان نهادن يك زندگي پاك به منظور رفع نيازمندي ها. ثالثا گرايش و بهره وري از ثروت ها از حد « تعادل » خارج نمي شود و به اسراف و تجمل گرايي و تكاثر و اشرافي گري منتهي نمي گردد.
    در دنياي مذموم تلاش هاي اقتصادي ناسالم و حرام و نامشروع مي گردد ثروت و مال « هدف » مي شود بهره وري از پول و امكانات به « افراط » مي افتد و تكاثر و زراندوزي و اشرافي گري بيداد مي كند.
    تعاليم جامع اسلام بر فعاليت هاي اقتصادي مشروع و سالم و متعادل تصريح دارد و نه تنها آن ها را منع نمي كند كه « واجب » نيز مي داند چرا كه اساس و بنيان آموزه ها و دستورالعمل هاي دين مبين اسلام بر عقل و خردورزي است و حكم صريح عقل سالم بهره برداري هاي صحيح از مواهب و نعمت هاي الوان الهي است و اصولا خداوند متعال اين نعمت هاي فراوان را براي استفاده آفريده است و رها كردن و ضايع و مضمحل گذاشتن آنها خلاف عقل است و از همين روست كه قرآن كريم مي فرمايد : « اي پيامبر بگو چه كسي زينت هاي خدا را كه براي بندگان خود آفريده حرام كرده و از صرف رزق و نعمت هاي حلال و پاكيزه منع كرده است . » (1 )
    در دوره حكومت خليفه سوم روش « تعادل » در بهره وري از ثروت هاي عمومي به « اسراف » و « افراط » افتاد و از اين خطرناك تر مسابقه اي پرشتاب براي رسيدن به بالاترين مراتب تكاثر و زراندوزي و اشرافي گري در ميان عناصري كه پيش از اين بر اساس اصول مسلم اسلامي و سيره و روش پيامبر اكرم (ص ) در صلاح و درستي مي زيستند به وجود آمد. اين افراد و عناصر كه در داخل و خارج تشكيلات حكومتي قرار داشتند و با ايجاد پيوند و ارتباط هاي نيرومند عطايا و بخشش هاي ناروا و خلاف شرع دريافت مي كردند به مرور تبديل به قطب هاي سرمايه داري شدند و اين شيوه غيراسلامي را با عملكردهاي خويش به ساير افراد از جمله سران قبايل منتقل ساختند و آنان را نيز به طمع انداختند و در اين چرخه اقتصادي قرار دادند.
    اين قطب هاي تكاثر و زراندوزي هاي نامشروع به تعبير اميرمومنان (ع ) « همچون شتران گرسنه اي كه بهاران به علفزار بيفتند و با ولع عجيبي گياهان را ببلعند براي خوردن اموال خدا دست از آستين بيرون آوردند . » (2 )
    « زبير » يكي از اين سرمايه داران بود كه علاوه بر پول هاي كلان و زرو زيورهاي فراواني كه اندوخت پانزده خانه از خود به جا گذاشت كه يازده خانه در مدينه دو خانه در بصره يك خانه در كوفه و يك خانه در مصر بود . » (3 )
    « عبدالرحمان بن عوف » يكي ديگر از اين قطب هاي تكاثر و زراندوزي بود كه مشمول عطايا و بخشش هاي خليفه سوم از بيت المال مسلمين قرار گرفت .
    عبدالرحمان بن عوف به هنگام مرگ هزار شتر سه هزار گوسفند و صد اسب داشت و طلاهايي كه از خود باقي گذاشت آنقدر زياد بود كه با تبر تقسيم شد و دست كساني كه شمش هاي طلا را تبر مي زدند تاول زد . (4 )
    حضرت علي (ع ) وقتي حكومت اسلامي را به دست گرفت با توجه به اين دست يازي ها به بيت المال مسلمين اعلام كرد :
    « اگر اين ثروت هاي بادآورده و غارت شده از بيت المال به مهرزنان در آمده يا با آن كنيزاني خريده باشند باز هم آنها را به بيت المال باز مي گردانم . » (5 )
    عداوت و دشمني هاي متكاثران و غارت كنندگان بيت المال با امام علي (ع ) با اين تصميم الهي و قاطع آن حضرت مضاعف شد و همه دانستند كه او هرگز دست اشراف و زراندوزان را براي چپاول اموال عمومي باز نمي گذارد و از روش تطميع براي استحكام پايه هاي حكومت و زمامداري خود بهره نمي جويد همچنان كه به صراحت و در پاسخ به پيشنهاد دهندگان به روش تطميع اعلام نمود : من براي پيروزي خود از جور و ستم در حق كساني كه بر آن ها حكومت مي كنم استمداد نمي جويم . (6 )
    پس از شهادت حضرت علي (ع ) شرايطي پديد آمد كه مراقبت ها و فعاليت هاي مستمر اين پيشواي عدالت گستر براي صيانت از بيت المال مسلمين تداوم نيافت زيرا « معاويه » پس از انعقاد صلح بين او و امام حسن (ع ) بر مسند خلافت اسلامي تكيه زد و اوضاع را به همان شرايط تلخ و دردناك حكومت خليفه سوم باز گرداند.
    از علت هاي اصلي و اساسي موفقيت بني اميه در غلبه بر اهل بيت (ع ) دست يازي به بيت المال مسلمين و بذل و بخشش ثروت هاي عمومي به اشراف و عناصر فاسد و آلوده براي تحقق سياست هاي شيطاني و ضد اسلامي بود. اين واقعيت تلخ حتي از ديد مورخين غير مسلمان نيز مخفي و پنهان نمانده است چنان كه « جرجي زيدان » به صراحت مي گويد :
    « عامل اصلي و بسيار موثري كه معاويه و ساير امويان براي پيشرفت سياست هاي خود به كار بردند بذل و بخشش اموال و املاك بود كه به آن وسيله بر علي و فرزندانش غالب شدند ولي آل علي حقيقت را بهترين پناه و يار خود مي دانستند و بذل و بخشش اموال عمومي را نابكاري و خيانت مي شمردند . » (7 )
    در نهضت مقدس امام حسين (ع ) دشمن با تطميع اشراف و بزرگان كوفه و عطا و بخشش هاي فراوان از بيت المال مسلمين به آنها دل و دينشان را واژگون و به نفع يزيد جلب و جذب نمود. اين عناصر كه هر كدام با داشتن موقعيت هايي چون رياست قوم و قبيله با ساير اقشار مردم در تماس و ارتباط و تعامل بودند توانستند آنان را نيز به حمايت از يزيد و مخالفت با امام حسين (ع ) متمايل سازند.در كنار اين تلاش ها ابن زياد ـ كه پيش تر سران و بزرگان كوفه را با رشوه و عطايا رام كرده بود به تطميع توده هاي مردم پرداخت . او با گردآوردن مردم در مسجد جامع كوفه آنان را اينگونه از حمايت و جانبداري از امام حسين (ع ) منصرف كرد و به حمايت از يزيدبن معاويه راغب و مشتاق ساخت :
    « اي مردم شما خاندان ابوسفيان را آزموده و آنان را چنان يافته ايد كه دوست مي داشتيد و اين اميرالمومنين يزيد است كه رفتار نيكو و پسنديده او را شناخته ايد و مي دانيد كه چگونه به مردم خود احسان مي كند و در حق آنان عطا و بخشش روا مي دارد. در زمان اوست كه راه ها امنيت مي يابد همان گونه كه پدرش معاويه نيز در روزگار خود چنين بود و اين يزيد فرزند اوست كه بندگان را اكرام مي كند و از مال و ثروت بي نيازشان مي سازد او اينك مستمري شما را دو برابر نموده و به من فرمان داده كه بر حقوقتان بيفزايم و به سوي جنگ با دشمنش حسين رهسپار كنم پس به فرمان او گوش فرا دهيد و به اطاعت او درآئيد . » (8 )
    به اين ترتيب مردم كوفه ـ چه بزرگان و اشراف و سران قبايل و چه ساير اقشار كه بدنه جمعيت اين شهر را تشكيل مي دادند ـ در برابر زرق و برق كيسه هاي زر و عطايا و پاداش چشمگيري كه از بيت المال مسلمين غارت گرديد و در اختيار آنان قرار گرفت يكباره از حالت دعوت از امام حسين (ع ) و آمادگي براي استقبال از حركت و قيام مقدس آن پيشواي الهي براي مقابله با يزيد و بنيان نهادن حكومت اسلامي عدل پرور به حالت اعتراض و آمادگي براي مقابله مسلحانه و خونين عليه امام (ع ) و فرزندان و يارانش متحول گرديدند!
    حضرت امام حسين (ع ) در طي مسير خويش كه با تعقيب و مخالفت و رهگيري « حر » همراه بود به منزلگاه « عذيب الهجانات » رسيد. در اين محل چهار نفر از ياران امام (ع ) كه از كوفه به قصد حمايت از نهضت عاشورا بيرون آمده بودند خود را به كاروان كربلا ملحق كردند.
    امام حسين (ع ) ضمن استقبال از اين چهار صحابي از آنان اخبار و گزارشات كوفه را جويا شد. آنان وقايع را به اطلاع امام (ع ) رساندند و اعلام كردند كه اشراف و سرمايه داران كوفه با رشوه هاي كلان به حكومت يزيد پيوستند و مردم تطميع شده با پول و ثروت نيز دلهاشان با شماست و شمشيرهاشان بر ضد شما . (9 )
    حضرت امام حسين (ع ) در يكي از خطبه هاي تكان دهنده و آگاهي بخش خويش در روز عاشورا خطاب به كوفيان ضمن يادآوري دعوت ها و نامه ها و اعلام آمادگي ها براي ياري رساني نهضت كربلا و سپس امتناع و خودداري و در جبهه باطل قرار گرفتن آنان به تاثير جاذبه هاي فريبنده دنياي دون اشاره مي نمايد و آنها را به تفكر و انديشه دعوت مي كند و به عواقب كاري كه مي خواهند انجام دهند هشدار مي دهد :
    « خداوند دنيا را سراي فناپذير و رو به زوال قرار داد دنيايي كه براي صاحبانش از حالي به حالي دگرگون مي شود. خودباخته كسي است كه فريب دنيا را بخورد و تيره بخت و شقاوتمند كسي است كه دنيا او را شگفت زده سازد.
    اي مردم اين دنيا شما را نفريبد زيرا هر كس بر آن تكيه كند اميدش به نااميدي تبديل مي شود و هر كه بر آن دل بندد به آرزويش نمي رسد. شما را مي بينم براي كاري اجتماع كرده ايد كه خشم و غضب خداوند را برمي انگيزاند توجه او را از شما بازمي گرداند و عذاب الهي را براي شما فراهم مي سازد و از رحمت و لطفش محروم مي نمايد . (10 )
    حضرت امام حسين (ع ) در صبح روز عاشورا كه دو سپاه نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند با جمعي از يارانش به سوي سپاه كوفيان عزيمت نمود تا با آنان سخن گويد و اتمام حجت نمايد.
    وقتي امام (ع ) لب به سخن مي گشايد كوفيان همهمه مي كنند و با ايجاد غريو و فرياد و گفتن سخنان بيهوده مانع ايراد خطبه توسط حضرت اباعبدالله (ع ) مي شوند. همين جا بود كه امام (ع ) آنان را مورد خطاب قرار داد و در ضمن بيانات ژرف خويش به انباشته شدن مال هاي حرام در زندگيشان اشاره نمود و به اين وسيله حركات و حالات زشت و شقاوت آميزشان در رويارويي با مواعظ و اندرزهاي الهي را انعكاسي از فريب خوردگي ها در برابر دستگاه يزيد و پذيرش رشوه ها و عطاياي مادي براي كشتن فرزند پيامبر(ص ) معرفي مي نمايد :
    « واي بر شما مردم . شما را چه شده است كه ساكت و آرام نمي شويد تا سخنانم را بشنويد. همانا من شما را به راه رستگاري فرامي خوانم هر كس از من اطاعت كند از رستگاران و هر كس از سخنم سرپيچي نمايد از نابودشدگان خواهد بود.
    شما از فرمانم عصيان كرديد و به سخنانم گوش فرانداديد زيرا انبار آذوقه شما از حرام انباشته شده و شكمهايتان از حرام پر گشته است و به همين دليل خداوند بر دلهايتان مهر نهاده است . »
    در اين لحظه جمعي از لشگريان عمر سعد آرام گرفتند و ديگران را نيز به سكوت فراخواندند. امام (ع ) اينگونه به سخنان خويش ادامه داد :
    « مرگ بر شما باد و غم و اندوه همواره يارتان . مگر نه اين است كه حيرت زده ما را به ياري خود طلبيديد و ما سريع به فريادرسي شما پاسخ داديم و به ياريتان برخاستيم ولي اكنون شمشيرهايي كه براي دفاع از ما به دست گرفته بوديد بر ضد ما مهيا كرده ايد و آتشي را متوجه ما ساخته ايد كه آن را براي نابودي دشمنان مشتركمان افروخته بوديم . چه شد كه بر ضد دوستان خود گرد آمديد و به نفع دشمنانتان دست بر دوستانتان بالا برديد نه آنان عدالتي در ميان شما اجرا كردند و نه اميد آينده بهتري برايتان باقي گذاشته اند. همه اين هياهوها براي اين است كه آنان اندكي از مال و ثروت حرام و زندگي پستي كه براي شما گواراست به شما وعده داده اند .... » (11 )
    اينگونه است كه جاذبه هاي فريبنده دنياي مذموم و ميل به تكاثر و زراندوزي هاي حرام كساني را كه براي مقابله با جبهه باطل و ياري رساني به اردوگاه حق مهيا شده بودند به شورش و قيام عليه امام حسين (ع ) و فرزندان و ياران فداكارش ترغيب مي كند و سراپا در خدمت جبهه باطل قرار مي دهد. و چنين است كه به سهولت « دين » به معامله « دنيا » درمي آيد و به طمع بهره هاي ناچيز حيات فاني و خاكي حيات باقي و جاودان و سرشار از مواهب و نعمت هاي وصف ناپذير ابدي رها مي گردد.
    و نيز اينگونه است كه بسياري از « دينداران » به محك و آزمون گذاشته مي شوند و در مقاطع حساس تاريخي كه در معرض دعوت براي ياري رساني دين خدا قرار مي گيرند « دين داران واقعي » در اقليت واقع مي شوند و « دين فروشان » در اكثريت باقي مي مانند.
    به ياد بياوريم اين سخن حضرت امام حسين (ع ) را كه فرمود :
    « مردم بندگان دنيا هستند و دين داري آنان زباني است و تا آنجا با دين همراه مي باشند و بر گرد آن مي چرخند كه زندگي مادي آنها را تامين كند و وقتي گرفتار آزمايش شدند معلوم مي شود كه ديندار واقعي و راستين كم است . (12 )
    اين سخن حضرت امام حسين (ع ) درس و هشداري است براي دينداران هر عصر و زمان كه آنگونه به دين پژوهي و دينداري اصيل ـ كه از متن معرفت ها و شناخت و بينش هاي ژرف برمي خيزد و از استحكام ايمان و زلالي اخلاص و شور عشق و جهاد و ايثار برخوردار است ـ نائل آيند كه در هنگامه هاي حوادث و رخدادهاي سياسي و نظامي كه « دين خدا » در معرض تهاجم و تعدي قدرت هاي سيطره جو قرار مي گيرد به ميادين رزم بشتابند و جان و مال خويش را به تجارت و معامله با خداوند متعال بگذارند و عزت و اقتدار و آزادي و استقلال جامعه و سرزمين اسلامي خويش را پاسداري و صيانت نمايند.
    ــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ قرآن كريم سوره اعراف آيه 32
    2 ـ نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي . انتشارات پارسايان ص 47 خطبه 3
    3 ـ الغدير ج 8 ص 282
    4 ـ همان مدرك
    5 ـ نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي ص 59 خطبه 15
    6 ـ همان مدرك ص 239 خطبه 126
    7 ـ تاريخ تمدن اسلام جرجي زيدان ص 64
    8 ـ نفس المهموم تاليف مرحوم شيخ عباس قمي ص 264
    9 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) به كوشش محمد دشتي انتشارات مشهور ص 449
    10 ـ همان مدرك ص 285 و 286
    11 ـ همان مدرك ص 295 و 296
    12 ـ تحف العقول ص 245
    مردم كوفه ـ چه اشراف و سران قبايل و چه ساير اقشار كه بدنه جمعيت اين شهر را تشكيل مي دادند ـ در برابر زرق و برق كيسه هاي زر و عطايا و پاداش هاي چشمگيري كه از بيت المال مسلمين غارت گرديد و در اختيار آنان قرار گرفت يكباره از حالت دعوت از امام حسين (ع ) و آمادگي براي استقبال از حركت و قيام مقدس آن پيشواي الهي به منظور مقابله با يزيد و بنيان نهادن حكومت اسلامي به حالت اعتراض و آمادگي براي مقابله مسلحانه و خونين عليه امام (ع ) و فرزندان و يارانش متحول گرديدند!
    « دين به دنيافروشي » در عصر امام حسين (ع ) با تاثيرپذيري از جاذبه هاي مادي درس و هشداري است براي دينداران هر عصر و زمان كه آنگونه به دين پژوهي و دينداري اصيل ـ كه از متن معرفت ها و شناخت و بينش هاي ژرف برمي خيزد و از استحكام ايمان و زلالي اخلاص و شور عشق و جهاد و ايثار برخوردار است ـ نائل آيند كه در هنگامه هاي حوادث و رخدادهاي سياسي و نظامي كه « دين خدا » در معرض تهاجم و تعدي قدرت هاي سيطره جو قرار مي گيرد به ميادين رزم بشتابند و جان و مال خويش را به تجارت و معامله با خداوند متعال بگذارند و عزت و اقتدار و آزادي و استقلال جامعه و سرزمين اسلامي خويش را پاسداري و صيانت نمايند