
جاذبه هاي مادي و زرق و برق هاي ثروت هاي انبوه
همواره يكي از
موانع بازدارنده هدايت و راهيابي و رستگاري انسان ها بوده اند و چه
بسيار بيراهه هاي فساد و تباهي كه نگشوده اند و چه فراوان دل و دين ها را
كه نربوده اند و در مرداب هاي گنديده و منجلاب هاي متعفن دنياپرستي ها
و حرامخواري ها نيفكنده اند.
در نگرش عميق و جامع فرهنگ و معارف اسلامي
اصل فعاليت هاي
مستمر اقتصادي براي كسب درآمدهاي مشروع و ثروت هاي حلال
طبيعي و معقول و ضروري است
كه زندگي دنيا در همه وقت و در تمام
اعصار و زمان ها با نيازهاي اوليه اي به هم آميخته است كه هرگز از هم
گسسته و جدا نمي شوند. به همان دليل و طريق كه انسان به آب و هوا
براي ادامه حيات در كره زمين نيازمند مي باشد
به خوراك و پوشاك و
مسكن و ابزار و وسايل مختلف نيز محتاج است و بدون وجود آنها قادر
به ادامه حيات نمي باشد.
در نظام اخلاقي اسلام در يك نگرش كلي و فراگير
به همه گرايش ها
و فعاليت ها و جلب و جذب ثروت هاي مشروع و بهره وري از وسايل و
مواهب و نعمت هاي الهي
« دنياي ممدوح » اطلاق مي شود
و در نقطه
مقابل
تمام تمايلات و تلاش ها براي ثروت اندوزي هاي نامشروع و
ناسالم و ناپاك
« دنياي مذموم » نام مي گيرد.
در دنياي ممدوح
اولا فعاليت هاي اقتصادي
سالم و مفيد مي باشد
و حلال و مشروع . ثانيا ثروت و مال
« ابزار » است براي بنيان نهادن يك
زندگي پاك به منظور رفع نيازمندي ها. ثالثا گرايش و بهره وري از
ثروت ها از حد « تعادل » خارج نمي شود و به اسراف و تجمل گرايي و
تكاثر و اشرافي گري منتهي نمي گردد.
در دنياي مذموم
تلاش هاي اقتصادي
ناسالم و حرام و نامشروع
مي گردد
ثروت و مال « هدف » مي شود
بهره وري از پول و امكانات به
« افراط » مي افتد و تكاثر و زراندوزي و اشرافي گري بيداد
مي كند.
تعاليم جامع اسلام بر فعاليت هاي اقتصادي مشروع و سالم و
متعادل تصريح دارد و نه تنها آن ها را منع نمي كند
كه « واجب » نيز
مي داند
چرا كه اساس و بنيان آموزه ها و دستورالعمل هاي دين مبين
اسلام بر عقل و خردورزي است و حكم صريح عقل سالم
بهره برداري هاي صحيح از مواهب و نعمت هاي الوان الهي است و اصولا
خداوند متعال اين نعمت هاي فراوان را براي استفاده آفريده است و رها
كردن و ضايع و مضمحل گذاشتن آنها خلاف عقل است
و از همين
روست كه قرآن كريم مي فرمايد : « اي پيامبر
بگو چه كسي زينت هاي
خدا را كه براي بندگان خود آفريده حرام كرده و از صرف رزق و
نعمت هاي حلال و پاكيزه منع كرده است . » (1 )
در دوره حكومت خليفه سوم
روش « تعادل » در بهره وري از
ثروت هاي عمومي به « اسراف » و « افراط » افتاد
و از اين خطرناك تر
مسابقه اي پرشتاب براي رسيدن به بالاترين مراتب تكاثر و زراندوزي و
اشرافي گري در ميان عناصري كه پيش از اين بر اساس اصول مسلم
اسلامي و سيره و روش پيامبر اكرم (ص ) در صلاح و درستي مي زيستند
به وجود آمد. اين افراد و عناصر كه در داخل و خارج تشكيلات
حكومتي قرار داشتند و با ايجاد پيوند و ارتباط هاي نيرومند عطايا و
بخشش هاي ناروا و خلاف شرع دريافت مي كردند
به مرور تبديل به
قطب هاي سرمايه داري شدند و اين شيوه غيراسلامي را با عملكردهاي
خويش به ساير افراد از جمله سران قبايل منتقل ساختند و آنان را نيز به
طمع انداختند و در اين چرخه اقتصادي قرار دادند.
اين قطب هاي تكاثر و زراندوزي هاي نامشروع به تعبير
اميرمومنان (ع ) « همچون شتران گرسنه اي كه بهاران به علفزار بيفتند و با
ولع عجيبي گياهان را ببلعند
براي خوردن اموال خدا دست از آستين
بيرون آوردند . » (2 )
« زبير »
يكي از اين سرمايه داران بود كه علاوه بر پول هاي كلان و
زرو زيورهاي فراواني كه اندوخت
پانزده خانه از خود به جا گذاشت
كه يازده خانه در مدينه
دو خانه در بصره
يك خانه در كوفه
و يك
خانه در مصر بود . » (3 )
« عبدالرحمان بن عوف » يكي ديگر از اين قطب هاي تكاثر و
زراندوزي بود كه مشمول عطايا و بخشش هاي خليفه سوم از بيت المال
مسلمين قرار گرفت .
عبدالرحمان بن عوف به هنگام مرگ
هزار شتر
سه هزار گوسفند
و
صد اسب داشت و طلاهايي كه از خود باقي گذاشت آنقدر زياد بود كه با
تبر تقسيم شد و دست كساني كه شمش هاي طلا را تبر مي زدند
تاول
زد . (4 )
حضرت علي (ع ) وقتي حكومت اسلامي را به دست گرفت
با توجه
به اين دست يازي ها به بيت المال مسلمين
اعلام كرد :
« اگر اين ثروت هاي بادآورده و غارت شده از بيت المال به مهرزنان
در آمده يا با آن كنيزاني خريده باشند
باز هم آنها را به بيت المال باز
مي گردانم . » (5 )
عداوت و دشمني هاي متكاثران و غارت كنندگان بيت المال با امام
علي (ع ) با اين تصميم الهي و قاطع آن حضرت مضاعف شد و همه
دانستند كه او هرگز دست اشراف و زراندوزان را براي چپاول اموال
عمومي باز نمي گذارد و از روش تطميع براي استحكام پايه هاي حكومت
و زمامداري خود بهره نمي جويد
همچنان كه به صراحت و در پاسخ به
پيشنهاد دهندگان به روش تطميع اعلام نمود : من براي پيروزي خود
از
جور و ستم در حق كساني كه بر آن ها حكومت مي كنم استمداد
نمي جويم . (6 )
پس از شهادت حضرت علي (ع )
شرايطي پديد آمد كه مراقبت ها و
فعاليت هاي مستمر اين پيشواي عدالت گستر براي صيانت از بيت المال
مسلمين
تداوم نيافت
زيرا « معاويه » پس از انعقاد صلح بين او و امام
حسن (ع ) بر مسند خلافت اسلامي تكيه زد و اوضاع را به همان شرايط
تلخ و دردناك حكومت خليفه سوم باز گرداند.
از علت هاي اصلي و اساسي موفقيت بني اميه در غلبه بر اهل
بيت (ع )
دست يازي به بيت المال مسلمين و بذل و بخشش ثروت هاي
عمومي به اشراف و عناصر فاسد و آلوده براي تحقق سياست هاي
شيطاني و ضد اسلامي بود. اين واقعيت تلخ حتي از ديد مورخين غير
مسلمان نيز مخفي و پنهان نمانده است
چنان كه « جرجي زيدان » به
صراحت مي گويد :
« عامل اصلي و بسيار موثري كه معاويه و ساير امويان براي پيشرفت
سياست هاي خود به كار بردند
بذل و بخشش اموال و املاك بود كه به
آن وسيله بر علي و فرزندانش غالب شدند
ولي آل علي
حقيقت را
بهترين پناه و يار خود مي دانستند و بذل و بخشش اموال عمومي را
نابكاري و خيانت مي شمردند . » (7 )
در نهضت مقدس امام حسين (ع )
دشمن با تطميع اشراف و بزرگان
كوفه و عطا و بخشش هاي فراوان از بيت المال مسلمين به آنها
دل و
دينشان را واژگون و به نفع يزيد جلب و جذب نمود. اين عناصر كه هر
كدام با داشتن موقعيت هايي چون رياست قوم و قبيله
با ساير اقشار
مردم در تماس و ارتباط و تعامل بودند
توانستند آنان را نيز به حمايت
از يزيد و مخالفت با امام حسين (ع ) متمايل سازند.در كنار اين
تلاش ها
ابن زياد ـ كه پيش تر سران و بزرگان كوفه را با رشوه و عطايا
رام كرده بود
به تطميع توده هاي مردم پرداخت . او با گردآوردن مردم در
مسجد جامع كوفه
آنان را اينگونه از حمايت و جانبداري از امام
حسين (ع ) منصرف كرد و به حمايت از يزيدبن معاويه راغب و مشتاق
ساخت :
« اي مردم
شما خاندان ابوسفيان را آزموده و آنان را چنان يافته ايد
كه دوست مي داشتيد
و اين اميرالمومنين يزيد است كه رفتار نيكو و
پسنديده او را شناخته ايد
و مي دانيد كه چگونه به مردم خود احسان
مي كند و در حق آنان عطا و بخشش روا مي دارد. در زمان اوست كه راه ها
امنيت مي يابد
همان گونه كه پدرش معاويه نيز در روزگار خود چنين
بود
و اين يزيد
فرزند اوست كه بندگان را اكرام مي كند و از مال و ثروت
بي نيازشان مي سازد
او اينك مستمري شما را دو برابر نموده و به من
فرمان داده كه بر حقوقتان بيفزايم و به سوي جنگ با دشمنش حسين
رهسپار كنم
پس به فرمان او گوش فرا دهيد و به اطاعت او درآئيد . » (8 )
به اين ترتيب مردم كوفه ـ چه بزرگان و اشراف و سران قبايل
و چه
ساير اقشار كه بدنه جمعيت اين شهر را تشكيل مي دادند ـ در برابر زرق
و برق كيسه هاي زر و عطايا و پاداش چشمگيري كه از بيت المال مسلمين
غارت گرديد و در اختيار آنان قرار گرفت
يكباره از حالت دعوت از امام
حسين (ع ) و آمادگي براي استقبال از حركت و قيام مقدس آن پيشواي
الهي براي مقابله با يزيد و بنيان نهادن حكومت اسلامي عدل پرور
به
حالت اعتراض و آمادگي براي مقابله مسلحانه و خونين عليه امام (ع ) و
فرزندان و يارانش متحول گرديدند!
حضرت امام حسين (ع ) در طي مسير خويش كه با تعقيب و
مخالفت و رهگيري « حر » همراه بود
به منزلگاه « عذيب الهجانات »
رسيد. در اين محل چهار نفر از ياران امام (ع ) كه از كوفه به قصد
حمايت از نهضت عاشورا بيرون آمده بودند
خود را به كاروان كربلا
ملحق كردند.
امام حسين (ع ) ضمن استقبال از اين چهار صحابي
از آنان اخبار و
گزارشات كوفه را جويا شد. آنان وقايع را به اطلاع امام (ع ) رساندند و
اعلام كردند كه اشراف و سرمايه داران كوفه با رشوه هاي كلان به
حكومت يزيد پيوستند و مردم تطميع شده با پول و ثروت نيز دلهاشان
با شماست و شمشيرهاشان بر ضد شما . (9 )
حضرت امام حسين (ع ) در يكي از خطبه هاي تكان دهنده و آگاهي
بخش خويش در روز عاشورا خطاب به كوفيان
ضمن يادآوري دعوت ها
و نامه ها و اعلام آمادگي ها براي ياري رساني نهضت كربلا و سپس امتناع
و خودداري و در جبهه باطل قرار گرفتن آنان
به تاثير جاذبه هاي
فريبنده دنياي دون اشاره مي نمايد و آنها را به تفكر و انديشه دعوت
مي كند و به عواقب كاري كه مي خواهند
انجام دهند
هشدار مي دهد :
« خداوند دنيا را سراي فناپذير و رو به زوال قرار داد
دنيايي كه
براي صاحبانش از حالي به حالي دگرگون مي شود. خودباخته كسي
است كه فريب دنيا را بخورد
و تيره بخت و شقاوتمند كسي است كه
دنيا او را شگفت زده سازد.
اي مردم
اين دنيا شما را نفريبد
زيرا هر كس بر آن تكيه كند
اميدش به نااميدي تبديل مي شود
و هر كه بر آن دل بندد به آرزويش
نمي رسد. شما را مي بينم براي كاري اجتماع كرده ايد كه خشم و غضب
خداوند را برمي انگيزاند
توجه او را از شما بازمي گرداند
و عذاب
الهي را براي شما فراهم مي سازد و از رحمت و لطفش محروم
مي نمايد . (10 )
حضرت امام حسين (ع )
در صبح روز عاشورا كه دو سپاه نابرابر در
مقابل هم قرار گرفتند
با جمعي از يارانش به سوي سپاه كوفيان عزيمت
نمود تا با آنان سخن گويد و اتمام حجت نمايد.
وقتي امام (ع ) لب به سخن مي گشايد
كوفيان همهمه مي كنند و با
ايجاد غريو و فرياد و گفتن سخنان بيهوده
مانع ايراد خطبه توسط
حضرت اباعبدالله (ع ) مي شوند. همين جا بود كه امام (ع ) آنان را مورد
خطاب قرار داد و در ضمن بيانات ژرف خويش
به انباشته شدن
مال هاي حرام در زندگيشان اشاره نمود و به اين وسيله حركات و
حالات زشت و شقاوت آميزشان در رويارويي با مواعظ و اندرزهاي
الهي را انعكاسي از فريب خوردگي ها در برابر دستگاه يزيد و پذيرش
رشوه ها و عطاياي مادي براي كشتن فرزند پيامبر(ص ) معرفي مي نمايد :
« واي بر شما مردم . شما را چه شده است كه ساكت و آرام نمي شويد
تا سخنانم را بشنويد. همانا من شما را به راه رستگاري فرامي خوانم
هر
كس از من اطاعت كند از رستگاران و هر كس از سخنم سرپيچي نمايد از
نابودشدگان خواهد بود.
شما از فرمانم عصيان كرديد و به سخنانم گوش فرانداديد
زيرا
انبار آذوقه شما از حرام انباشته شده و شكمهايتان از حرام پر گشته
است و به همين دليل خداوند بر دلهايتان مهر نهاده است . »
در اين لحظه جمعي از لشگريان عمر سعد آرام گرفتند و ديگران را
نيز به سكوت فراخواندند. امام (ع ) اينگونه به سخنان خويش ادامه داد :
« مرگ بر شما باد
و غم و اندوه همواره يارتان . مگر نه اين است كه
حيرت زده ما را به ياري خود طلبيديد
و ما سريع به فريادرسي شما
پاسخ داديم و به ياريتان برخاستيم ولي اكنون شمشيرهايي كه براي
دفاع از ما به دست گرفته بوديد
بر ضد ما مهيا كرده ايد
و آتشي را
متوجه ما ساخته ايد كه آن را براي نابودي دشمنان مشتركمان افروخته
بوديم . چه شد كه بر ضد دوستان خود گرد آمديد و به نفع دشمنانتان
دست بر دوستانتان بالا برديد نه آنان عدالتي در ميان شما اجرا كردند و
نه اميد آينده بهتري برايتان باقي گذاشته اند. همه اين هياهوها براي اين
است كه آنان اندكي از مال و ثروت حرام و زندگي پستي كه براي شما
گواراست به شما وعده داده اند .... » (11 )
اينگونه است كه جاذبه هاي فريبنده دنياي مذموم و ميل به تكاثر و
زراندوزي هاي حرام
كساني را كه براي مقابله با جبهه باطل و
ياري رساني به اردوگاه حق مهيا شده بودند
به شورش و قيام عليه امام
حسين (ع ) و فرزندان و ياران فداكارش ترغيب مي كند و سراپا در
خدمت جبهه باطل قرار مي دهد. و چنين است كه به سهولت
« دين » به
معامله « دنيا » درمي آيد و به طمع بهره هاي ناچيز حيات فاني و خاكي
حيات باقي و جاودان و سرشار از مواهب و نعمت هاي وصف ناپذير
ابدي
رها مي گردد.
و نيز اينگونه است كه بسياري از « دينداران » به محك و آزمون
گذاشته مي شوند و در مقاطع حساس تاريخي كه در معرض دعوت براي
ياري رساني دين خدا قرار مي گيرند
« دين داران واقعي » در اقليت واقع
مي شوند و « دين فروشان » در اكثريت باقي مي مانند.
به ياد بياوريم اين سخن حضرت امام حسين (ع ) را كه
فرمود :
« مردم
بندگان دنيا هستند و دين داري آنان زباني است و تا آنجا با
دين همراه مي باشند و بر گرد آن مي چرخند كه زندگي مادي آنها را تامين
كند
و وقتي گرفتار آزمايش شدند معلوم مي شود كه ديندار واقعي و
راستين كم است . (12 )
اين سخن حضرت امام حسين (ع ) درس و هشداري است براي
دينداران هر عصر و زمان
كه آنگونه به دين پژوهي و دينداري اصيل ـ
كه از متن معرفت ها و شناخت و بينش هاي ژرف برمي خيزد و از
استحكام ايمان و زلالي اخلاص و شور عشق و جهاد و ايثار برخوردار
است ـ نائل آيند كه در هنگامه هاي حوادث و رخدادهاي سياسي و
نظامي كه « دين خدا » در معرض تهاجم و تعدي قدرت هاي سيطره جو
قرار مي گيرد
به ميادين رزم بشتابند و جان و مال خويش را به تجارت و
معامله با خداوند متعال بگذارند و عزت و اقتدار و آزادي و استقلال
جامعه و سرزمين اسلامي خويش را پاسداري و صيانت
نمايند.
ــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم
سوره اعراف
آيه 32
2 ـ نهج البلاغه
ترجمه محمد دشتي . انتشارات پارسايان
ص 47
خطبه 3
3 ـ الغدير
ج 8
ص 282
4 ـ همان مدرك
5 ـ نهج البلاغه
ترجمه محمد دشتي
ص 59
خطبه 15
6 ـ همان مدرك
ص 239
خطبه 126
7 ـ تاريخ تمدن اسلام
جرجي زيدان
ص 64
8 ـ نفس المهموم
تاليف مرحوم شيخ عباس قمي
ص 264
9 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص 449
10 ـ همان مدرك
ص 285 و 286
11 ـ همان مدرك
ص 295 و 296
12 ـ تحف العقول
ص 245
مردم كوفه ـ چه اشراف و سران قبايل
و چه ساير اقشار
كه بدنه جمعيت اين شهر را تشكيل مي دادند ـ در برابر زرق
و برق كيسه هاي زر و عطايا و پاداش هاي چشمگيري كه از
بيت المال مسلمين غارت گرديد و در اختيار آنان قرار
گرفت
يكباره از حالت دعوت از امام حسين (ع ) و آمادگي
براي استقبال از حركت و قيام مقدس آن پيشواي الهي به
منظور مقابله با يزيد و بنيان نهادن حكومت اسلامي
به
حالت اعتراض و آمادگي براي مقابله مسلحانه و خونين
عليه امام (ع ) و فرزندان و يارانش متحول گرديدند!
« دين به دنيافروشي » در عصر امام حسين (ع ) با
تاثيرپذيري از جاذبه هاي مادي
درس و هشداري است
براي دينداران هر عصر و زمان
كه آنگونه به دين پژوهي و
دينداري اصيل ـ كه از متن معرفت ها و شناخت و بينش هاي
ژرف برمي خيزد و از استحكام ايمان و زلالي اخلاص و
شور عشق و جهاد و ايثار برخوردار است ـ نائل آيند كه در
هنگامه هاي حوادث و رخدادهاي سياسي و نظامي كه
« دين خدا » در معرض تهاجم و تعدي قدرت هاي سيطره جو
قرار مي گيرد
به ميادين رزم بشتابند و جان و مال خويش
را به تجارت و معامله با خداوند متعال بگذارند و عزت و
اقتدار و آزادي و استقلال جامعه و سرزمين اسلامي
خويش را پاسداري و صيانت نمايند

|