روزنامه جمهوري اسلامي 03/11/1385 صفحه جبهه و جنگ

  • بي تو كمي براي خودم گريه مي كنم
  • شعر
  • زنده باد كميل
  • *****
    بي تو كمي براي خودم گريه مي كنم




  • به بهانه دهمين سالگشت شهادت شهيد سيدمجتبي علمدار
    اي نام تو بهترين ترانه ياد تو سرود عاشقانه
    پاييز دلم بهار گرددتا ياد تو مي زند جوانه
    پس از سالياني دراز كه مغموم از رفتنت گفتم و از دلتنگي هايم سروده ام
    اين بار هم شايد براي آخرين بار
    ديواره سكوت را مي شكنم
    مي خواهم بنويسم امالله
    اما حجم انبوه انتظار سيراب نگشته و دنياي حرفهاي گفته و ناگفته در پشت اين ديوار بيتوته كرده اند;
    و اين قلم خاك گرفته يك شبه نمي تواند اندوه فراغي ده ساله را برايت نقش زند.

    مرغ يادت بر بام دلم كه مي نشيند اين ويرانه شكوه گلستان مي يابد سبز مي شود. حيات مي گيرد و طراوت از تار و پودش مي بارد!
    و نمي دانم مي داني يا نه كه برايم چه عشقي دارد نامت را سرمشق كردن برگهاي ديماه اين ده ساله با نام تو زينت يافته است
    احساس مي كنم در اين روزها تو هم دل به كلام تكراري ام مي سپاري
    اكنون دوباره لبخندت در قاب چشمان خسته ام نقش بسته است و تو از آنسوي رهايي از فراز هفت طاق عرش بر حال و روزم مي خندي و اينكه من مي بينم و مي پندارم كه لبخند است شايد پوزخندي است حواله افكار بيهوده ام ...
    اين موعد آخر اولين باري است كه مي نويسم و نگران نيستم ;
    بالاخره طلسم ارتباط ماها با تو شكست و مادر به سويت پر كشيد و بي شك هيچ كس لايق تر از او در اين سبقت نبود.
    حالا وقتي به آسمان نگاه مي كنم هر دوي شما را در قلبم حاضر مي بينم .
    نبودن او دوري مان از تو را بيشتر به باورمان مي نشاند و تنهاترمان مي كند.
    بالاخره يكي آمد كه از ما و دلتنگي هايمان از ما و دنياي بعد از تو برايت بگويد گر چه همه را شاهد بوده اي اما هر چه ما گفتيم و نوشتيم به يك سو بگذار و بگذار او بگويد از روز اول پروازت تا هر جا كه دوست داري .
    براي خودم هم نگران نيستم كار از نگراني گذشته است ;
    دنيا مردم شهر و هر چيز ديگري كه فكرش را مي كني اين سالها به سرعت تغيير كرده اند;
    شهر هزار چهره شده است هزار چهره نقاب كشيده
    باور كن تمام تلاشم را كردم كه يكرنگ بمانم
    شد. اما گاهي هم نشد!
    روزگار غريبي است ما پير شده ايم پير و پژمرده !
    دخترت دختران وپسران ما قد كشيده اند و باليده اند
    نگاهمان زندگي مان كلاممان تغيير كرده است
    تغييري كه بوي ناچاري مي دهد اما بوي خيانت نه !
    من به لطف پروردگار هستي بخش كه هزاران بار بر ما مهربانتر از مادر است اميد دارم .
    ايمان دارم كه اول خدا بود و هيچ كس نبود و هيچ چيز!
    تمام بدي ها از ياس از او نشات گرفت و تمام نيكويي ها از اميد!
    و من چشم انتظار همان « نظره رحيمه » روزگار مي گذرانم
    تا روزي از روزها شايد نه خيلي دور مهلت توشه اندوزي من نيز سپري شود
    و تو....
    هم نفس روزهاي طلايي جواني ام !
    ستاره روشن آسمان خيالم !
    تا هميشه بر ظلمتكده قلبم بتاب !
    در هياهوي غريب و پر ازدحام اين حيات خاموش از گوشه اي از آسمان هستي ام طلوع كن و مرا با خود ببر به آن وادي آنسوي درختان زرد ديار اقاقي ها!
    براستي سرچشمه آن رنج كه من ابدي را ارزاني مي دارد كجاست
    چه چيز مي تواند جاذبه خاك را بشكند و مرا از اين پيله از اين سياره كوچك معلق به بيكرانه ها ببرد
    براستي كه حقيقت هستي عشق است و زندگي بي آن سرابي بيش نيست .
    ده سال گذشت سنگ صبور كوچ كرده من !
    و من با تمام واژه هايم برايت مويه كردم و شكايت نوشتم تنها يك واژه باقي است ; « دلتنگي » كه ديگر هيچ قلمي زبان آن نيست
    از اين پس با سفيدي كاغذ نجوا مي كنم و روزها را مي شمارم !
    مانند دانه هاي تسبيح !
    شاهدانه تسبيح ايام من ديدار دوباره ماست !

    بي تو كمي براي خودم گريه مي كنم
    با حجم چشمهاي خودم گريه مي كنم
    چشمان من تحمل عشق ترا نداشت
    با چشم مبتلاي خودم گريه مي كنم
    تا باز هم نگاه مرا شعله ور كني
    در حسرت دعاي خودم گريه مي كنم
    من تا هميشه با غزلي زرد و بي رمق
    هر روز بر صداي خودم گريه مي كنم
    ارسالي از هيات رهروان امام خميني (ره ) ساري

  • *****
    شعر


  • خروش
    تيمور ترنج
    وسعت كدامين دريا
    در قلب پر طنين تان نشست
    كآن سان
    آبي آوازهايتان
    زلالي رودباره ها را
    به زمزمه آورد
    و رگانتان
    فواره ها را
    تا وسعت بي كرانه ي آسمان
    پرواز آموخت
    آه !
    هنگامي كه درياي بي كرانه ي سينه هايتان
    فريادهاي خفته ي صدف ها
    برآمدند
    آسمان دلتنگي اش را
    چه سرخ
    چه سرخ
    چه سرخ
    باريد
    اكنون !
    تنها با اشاره ي شماست
    كه توفان ها رخصت مي يابند
    تا دريا را
    از خاموشي
    به خروش خوف انگيز
    دعوت كنند!
    ناخداي عشق
    رقيه نديري
    شب كه در اعماق دريا دست و پا مي زد دلم
    عاجزانه هر مسيحا را صدا مي زد دلم
    گاه غرق نااميدي شعر رفتن مي سرود
    گاه دستش را به دامان دعا مي زد دلم
    يك يك آيينه هايش مي شكست و مي گريست
    گاه حرف از خستگي ها با خدا مي زد دلم
    چون نمي دانست سمت بستر ساحل كجاست
    چنگ بر آغوش سخت صخره ها مي زد دلم
    ناخداي عشق آمد دست سردش را گرفت
    صبحدم با مردمان حرف از شفا مي زد دلم !
    مردان باراني
    چون گويم از دل باران از آن مردان باراني !
    كه در اقرار انكار خودم در اوج حيراني
    كوير طلعتي بر روي دستانم ورم كرده
    هلا اي آسمان ! درياب اين قحطي ظلماني
    پس از هجرانتان دردم و شعري خسته از گفتن
    جنون « هفت آذر » كو سبكبالان نوراني !
    هنوزم يادتان بر روي دوش عشق مي گردد
    هنوزم يادتان دشمن شكن امواج طوفاني !
    عبور از حجم دريايي نگفتي در جواب دل
    چه گويم از دل باران از آن مردان باراني !
    زهرا خضري

  • *****
    زنده باد كميل




  • گزارشي از برگزاري جلسه نقد كتاب « زنده باد كميل » نوشته « محسن مطلق »
    هفتاد و يكمين جلسه نقد كتب دفاع مقدس بابررسي كتاب « زنده باد كميل » به قلم « محسن مطلق » برگزار شد. در ابتداي نشست حسن رحيم پور كه مديريت جلسه را بر عهده داشت . در خصوص كتاب مذكور گفت : اين كتاب يادداشت گونه است و تفاوت بسياري كه با كتابهاي ديگر دارد اين است كه مي توانيم هر كجاي آن را باز كرده از آن استفاده كنيم . چون به فضاسازي تاريخ و جغرافيا كمتر پرداخته است .
    در هر صفحه چند واقعه اشاره شده كه اين طرز نوشتن مي تواند نوشتني با صميميت فراوان نه با ارائه سبك باشد. وي در توضيح اينكه مطلق اين يادداشتها را از جبهه برداشته گفت : بسياري از اسامي كه تعداد آنان كم هم نيست بصورت كامل ذكر شده كه بايد يكنفر در خود ماجرا حضور داشته باشد تا بتواند به اين شكل كامل نامها و نشانه ها را ارائه دهد. كه بعدها بصورت اين كتاب در آمده است .
    وي با بيان اينكه كسي كه با قلم آشنايي دارد در ننوشتن از خود اراده كمتري دارد اظهار داشت : عين القضات همداني مي گويد : نمي توانم ننويسم و مرا ياراي ننوشتن نيست . متاسفانه جوانان غيور سرزمين ما كه در جنگ شركت كردند كمتر با نوشتن آشنا بودند به همين جهت هر چه فاصله زماني از آن حادثه ـ يعني جنگ ـ بيشتر مي شود گريز از آن يادگارها از ذهن بيشتر مي شود و نقش خاطره ها در ذهن خواننده آنچنان كه مي بايد جايگزين نمي شود.
    در راستاي نوشتن از جنگ و خاطره چيزي كه ذهن را گرفتار مي كند نبودن رزمنده نويسنده يا نويسنده رزمنده است كه اگر يك درصد از دليرمردان ما با نويسندگي آشنايي داشتند ادبيات جنگ ما بسيار فراتر از اكنون مي شد.
    وي افزود : يك محقق فرانسوي به نام اريك بوتل تز دكتراي خود را اين كتاب قرار داده و اين جاي سئوال دارد كه چه چيز باعث شده يك فرد فرانسوي از يك فرهنگ ديگر كه خودشان هم جنگ را دركشورشان تجربه كرده اند و داراي ادبياتي غني هستند اين كتاب را مورد تحقيق قرار دهد و به عقيده من فقط يك مساله است و آنهم فرهنگ شهادت .
    فراواني وفور فرهنگ شهادت در ايران و در بين بچه هاي بسيجي باعث مي شود يك فرانسوي بخواند و انتقال دهد و از همه جالبتر جمله اي است كه او در تحقيق خود درباره رزمندگان مي گويد : كه « اينها نيامدند كه بكشند بلكه براي شهادت آمدند » ...
    رحيم پور در خصوص وجه تسميه كتاب بيان كرد : اينكه چرا مطلق نام كتاب را « زنده باد كميل » گذاشته فكر مي كنم صفحه 31 پاسخگو باشد . كه درهمين صفحه آمده : ... صداي لودرهاي خودي كه خاكريز گردان انصار را به حد ما مي رساندند. به گوش مي رسيد. در اين بين حاج رضا سوار بر موتور ازكنارمان رد شد در حالي كه بلند داد مي زد « زنده باد كميل » بچه ها با ديدن حاج رضا روحيه بيشتري مي گرفتند... »
    وي استفاده نويسنده از طنز و شوخي رزمندگان را به عنوان يكي از نقاط عطف جذابيت اثر دانست و اضافه كرد : آنچه كتاب را جالب مي كند شوخي ها خنده ها و دشواريهايي از جمله گرما سرما تشنگي ها و تمامي جزئياتي كه مي تواند در كنار يك جمع جوان زيستن را بياورد است كه نويسنده باتوانايي آنها را انتقال داده است .
    سپس رسول شريعتي با بيان اينكه نويسنده خيلي گذرا با سوژه ها برخورد كرده اذعان داشت : سوژه سياسي در اول كتاب كه سرفصل بسياري از صحبتهاست يك عده را زير سئوال مي برد. شخصيت پردازي و فضاسازي در كتاب ديده نمي شود. و بهتر بود نويسنده نوشته هاي را بخش بخش مي كرد تا خواننده راحتتر بتواند كتاب را بخواند.
    چيزهايي مانع از بيان خاطرات نويسنده مي شود. نويسنده فقط جنبه هاي حماسي و شورآفريني رزمي را بيان مي كند. بايد ديد آيا ناهنجاريهاي جامعه و ارزشهاي ترك شده باعث شده كه نويسنده بعضي خاطرات را بيان نكند
    در ادامه يكي از منتقدان حاضر در جلسه ضمن اشاره به جنبه هاي مختلف جنگ اظهار داشت : جنگ فقط اين بود كه بچه ها به جبهه بروند و دشمن را بيرون كنند. من فكر مي كنم در اين كتاب نويسنده مقدس بودن جنگ را مطرح كرده . راز و نيازها دعاها و يا توصيفي كه از شهدا به عمل مي آيد همه و همه نشان از تقدس جنگ است .
    اين كتاب عادتهاي معنوي بچه ها را نشان مي دهد و نكته ديگري كه لازم مي دانم به آن اشاره كنم اين است كه : نويسنده به جهت تواضعي كه دارد خودش را پشت اين شهدا پنهان كرده شايد هم خواسته با مطلق گويي اداي دين كرده باشد.
    شايد نويسنده به اين نتيجه رسيده كه بايد حق بچه هايي را كه ايثار كردند و شهيد شدند را به نسل آينده انتقال بدهد.
    سپس سيدمجتبي هاشمي با اشاره به اينكه فضايي كه نويسنده توصيف مي كند واقعا مذهبي است اظهار داشت : توصيفات مختلف در كتاب بيانگر اين نكته است كه فضاي جبهه با فداكاري و ايثارهايش براي بچه ها آرامش بخش بوده بطوريكه دوست نداشتند به شهر و كاشانه خود برگردند و هنگامي كه به شهر مي آمدند از شهر و امور مادي دلزده بودند. روحيه بالاي بچه ها و در پشت اين قضيه فلسفه شهادت تعادل و توازن را بين بچه ها بيان مي كرده است .
    در پايان جلسه محسن مطلق ضمن تشكر از صحبتهاي منتقدان گفت : جنگ مثل دو روي سكه است . آثاري كه ظاهري هستند را همه مي توانند درك كنند و اينها از تبعات جنگ است مثل مسائل اقتصادي ... كه بسته به مدت آن دارد مي تواند باشد. ولي در لايه هاي دروني تاثير جنگ در روح و روان انسانها را نمي توانيم منكر شويم و بيان آن كار هر كس نيست حتي تاريخ نويس هم نمي تواند چيزي در موردش بنويسد بلكه اين وظيفه هنرمند است كه شايد قرنها و سالها بعد بيايد و راجع به روح و روان انسانها بنويسد.
    مطلق در پاسخ به سئوالي كه در خصوص شرح و بسط بيشتر كتابش بود. گفت : چند محقق فرانسوي كه به دفتر انجمن قلم آمدند به اين نتيجه رسيدند كه چند نفر از رزمندگان بيايند و اصولي تر و جزئي تر خاطرات را بنويسند و حاصلش چند كتاب بشود كه هم جزئي تر به خاطرات نگريسته شود و يا خاطرات كلي تر در برگيرنده كل زندگي انسانها باشد كه ما تجليل روانشناسانه و... روي آن انجام دهيم كه چند درصد از آنان تحت جو آن زمان بودند چند درصدشان اهل مطالعه بودند چقدر به معنويت اهميت مي دادند و... و يك نهادي هم تقبل كند كه اين كتابها را چاپ كند. مي خواهيم اين كتابها براي محققان باشد ما هم اين كار را كرديم . بخشي از آنها چاپ شده ولي اين كتاب همچنان مثل عتيقه مربوط به زمان گذشته است و من آن را دوست دارم .
    تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني