بسم الله الرحمن الرحيم
در روزهاي اخير 2 رويداد مهم و مرتبط با يكديگر در صحنه ديپلماسي
خاورميانه اي آمريكا رخ داد ولي هيچكدام نتوانست اهداف طراحان و
مجريان آنرا تامين كند.
در وهله اول بوش رئيس جمهور آمريكا در يك سخنراني تلويزيوني
استراتژي جديد واشنگتن در قبال بحران عراق را اعلام نمود و در مرحله
بعدي
بلافاصله كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا با سفر به منطقه تلاش
كرد نطر مساعد كشورهاي عربي را به سياست جديد واشنگتن جلب كند. اما
خانم رايس از اين سفر با دست هاي خالي بازگشت و نتوانست اهداف تعيين
شده اش را تامين كند.
البته وزراي خارجه 8 كشور عرب در كويت
در اجلاس مشترك با
رايس
پس از اصرارهاي فراوان طرف آمريكائي
با خواسته هاي وي بطور
مشروط همراهي كردند ولي دستگاه ديپلماسي واشنگتن بخوبي مي داند كه
اين « همراهي هاي نوميدانه »
در تحقق اهداف آمريكا در منطقه نمي تواند
كارآمد ارزيابي شود.
واقعيت اينست كه رايس در سفر اخير خود سعي داشت 2 نكته را محقق
سازد و به مخاطبان عرب خود بقبولاند كه آنها بايستي تمامي توان و ظرفيت
سياسي ـ تبليغاتي خود را در جهت معارضه و روياروئي با ايران به كار
بگيرند و به طور همزمان براي موفقيت طرحهاي آمريكا در منطقه
از لبنان و
فلسطين اشغالي گرفته
تا عراق و ايران
با خواسته ها و عملكرد واشنگتن
همراهي كنند.
اين براي نخستين بار نيست كه مقامات واشنگتن با فهرستي از « بايدها و
نبايدها » به منطقه سفر مي كنند و در جلسات توجيهي سعي دارند همه چيز را
به مخاطبان عرب خود « ديكته » كنند و لكن در ميدان عمل
كمتر مورد
مشابهي در طول سالهاي اخير رخ داده است كه حتي در طول سفر آنها
ناكامي و شكست آنها تا اين اندازه محرز و عملي شده باشد.
در اينجا اين سئوال مهم به ذهن مي رسد كه رمز و راز شكست و ناكامي
سفر اخير رايس به منطقه و علت ترديد كشورهاي عرب در همراهي با
سياستهاي واشنگتن چه بوده است
بررسي سوابق حرف شنوي كشورهاي عرب منطقه از آمريكا در طول
چندين دهه
اين ذهنيت را براي واشنگتن ايجاد كرده است كه اعراب منطقه
همواره آماده اند تا دستورات واشنگتن را عينا مطابق متن ديكته شده از كاخ
سفيد
پنتاگون و سيا
دقيقا عمل كنند. ناگفته پيداست كه حتي اگر تعارض و
مخالفتي در موضع امروزين اعراب منطقه در قبال آمريكا به چشم مي خورد
اين تعارض ناشي از اراده و خواست كشورهاي عرب نيست بلكه آنها در
اجراي سياستهاي واشنگتن در موضع ضعيف و درمانده اي قرار گرفته اند كه
ديگر قادر به حرف شنوي بيشتر نيستند و چيز زيادي براي از دست دادن
براي آنها باقي نمانده است . شايد مروري بر عملكرد دربارهاي بي افتخار
عرب در طول جنگ 33 روزه لبنان
همه چيز را روشن كند . دولت رياضي و
ساير دربارهاي عرب در آن ماجرا جانب اسرائيل اشغالگر و آمريكا را گرفتند
اما در ميدان عمل با تلخكامي احساس كردند كه طرف بازنده در اين شطرنج
سياسي بوده اند.
تفاوت مهمي كه در وضعيت مقامات واشنگتن و رژيم هاي عرب منطقه
وجود دارد اينست كه مقامات آمريكائي حتي درصورت شكست و ناكامي
خود
دست بالا از مقام خود بركنار مي شوند و همچون جرج تنت و دونالد
رامسفلد به كار ديگري گمارده خواهند شد ولي رژيم هاي عرب ناچارند
همچنان در منطقه بمانند و با عواقب خفت بار سياستهاي حقيرانه اي كه از
واشنگتن ديكته مي شود
دست و پنجه نرم كنند و در بدترين شرايط
از
منطقه فرار كنند و به جاي ديگري پناه ببرند.
سرنگوني و اعدام صدام
سرنوشت آينده بسياري از سران رژيم هاي
عرب منطقه را در پيش روي آنها به تصوير كشيده و به آنها فهمانده است كه
حتي حرف شنوي مطلق در برابر آمريكا هم نمي تواند ضمانت محكم و
هميشگي براي بقاي آنها باشد. تصادفي نبود كه رژيم هاي عرب منطقه از
اعدام صدام شوكه شدند و با حيرت و ناباوري به اخبار و گزارش هاي آن
واكنش نشان دادند چرا كه نابودي صدام
آنهم در سرزميني زير سلطه
آمريكا
نشان مي دهد كه آمريكا اگر منافعش ايجاب كند
حتي بهترين
مزدورانش را هم قرباني مي كند. البته صدام هم با قتل نزديكترين
دستيارانش
دقيقا به همين شيوه عمل مي كرد و قاعدتا نبايستي از اربابانش
انتظار داشته باشد كه بهتر از او با خودش رفتار كنند.
طرح جديد بوش براي عراق
آنهم پس از اعتراف صريح وي و تمامي
كارشناسان سياسي و نظامي به شكست آمريكا در عراق
حتي احتمال و
امكان موفقيت نسبي را هم پيشاپيش از دست داده بود. در اينصورت سفر
وزير خارجه آمريكا براي دعوت اعراب منطقه به حمايت از طرح بوش و
تدارك ظرفيت ها در جهت مقابله با ايران
صرفا دعوت از كشورهاي منطقه
براي درگير كردن آنها در جبهه اي است كه هيچ موفقيتي براي آن متصور
نيست .
در واقع بوش و خانم رايس با اين طرح و سفر به دنبال شركاي جرم
تازه اي در منطقه مي گردند تا پاي كشورهاي عرب را به يك بازي مختومه
بكشانند تا در فرصت مناسبي
با سرگرم و درگير ساختن آنها
خودشان از
منطقه فرار كنند. اين دعوت به روياروئي با ايران و درخواست حمايت از
سياستهاي آمريكا در منطقه تحت هيچ شرايطي
يك سياست جديد براي
واشنگتن نبوده و نيست . اين در واقع تداوم يك سياست 27 ساله است كه
بخش اعظم توان و ظرفيت كشورهاي عرب منطقه را در جبهه اي درگير
ساخته كه به جز بدنامي و ناكامي و احساس حقارت
چيزي نصيب
دربارهاي عرب نكرده است .
دربارهاي عرب با تلخكامي احساس مي كنند كه در اين زمينه مجري
سياستهائي خواهند بود كه براي 27 سال وادار شده اند تا عليه ايران
موضع گيري كنند و در اين زمينه هيچ انتظار موفقيتي هم نداشته اند و ندارند.
اگر قرار بود به كسي براي مقابله با ايران مدال افتخاري داده شود
اين مدال
بايستي بر سينه صدام نصب مي شد. هم او بود كه « فخر عرب » و « سردار
قادسيه » معرفي مي شد و از هيچ حمايتي براي تداوم جناياتش عليه ايران
بي بهره نبود. ولي سرنوشت شوم صدام ديگر انگيزه اي براي تكرار تجربه هاي
ناكام او باقي نگذاشته است .
دربارهاي عرب منطقه از دشمني با ايران و روياروئي با نهضت جهاني
اسلام كمترين سودي نبرده اند كه براي تكرار آن فجايع وسوسه شوند. بويژه
آنكه حتي در صحنه هاي عربي هم شاهد رشد و ارتقا موقعيت پيروان
نهضت جهاني اسلام هستيم و مزدوران آمريكا و اسرائيل در لبنان هم
ناتواني خود و اربابشان را يكجا به چشم خود مي بينند.
يك تحليل واقع بينانه در زمينه سرنوشت منطقه مي تواند بسياري از رمز
و رازها را بازگو كند. به راستي وقتي آمريكا با تمامي توان و ظرفيت و
ابزارهايش در راه تحقق اهدافش در خاورميانه به شكست و ناكامي خود
اعتراف كند
از رژيم هاي مفلوكي كه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند
چه كار تازه اي ساخته است كه عليه ايران و نهضت جهاني اسلام انجام
دهند و اميد موفقيتي هم داشته باشند
دقيقا به همين دليل است كه دعوت خانم رايس براي ورود رژيم ها و
دربارهاي عرب به صحنه روياروئي و مقابله با ايران و نهضت جهاني اسلام
را بايستي « دعوت به خودكشي » ! ارزيابي كنيم . بدين ترتيب ما توانسته ايم
رمز و راز استنكاف دربارهاي عرب از ايفاي چنين نقشي و عدم همراهي با
خانم رايس را كشف كنيم و دريابيم كه چرا خانم رايس از سفر اخير خود به
خاورميانه
دست خالي بازگشت و ناكامي خود را به بوش كوچك ابلاغ كرد
با اينهمه نبايد تصور كنيم كه خانم رايس و ساير دستياران بوش حتي با
شكست در عراق هم از شرارتهاي بيشتر در منطقه مايوس خواهند شد تلاش
براي رودررو قرار دادن شيعه وسني و اقدام در جهت برافروختن درگيريهاي
قومي ـ فرقه اي و مذهبي جزو اصلي ترين شگردهاي دشمنان اسلام براي
مشغول ساختن مسلمانان عليه يكديگر و به هدر دادن توان و ظرفيت هاي
نهفته در جوامع اسلامي بوده و هست . اگر ملتهاي مسلمان با هشياري مراقب
اوضاع نباشند و براي خنثي كردن طرحهاي شيطاني آمريكا و اسرائيل وارد
عمل نشوند
چه بسا كه اين بخش از ماموريت خانم رايس در منطقه با
كاميابي استعمارگران خون آشام تمام شود و چنين مباد.

|