
يكي از ماجراهاي تلخ تاريخ زندگي و حكومت امام علي (ع )
مخالفت ها
و شورش هايي بود كه به بهانه « خونخواهي عثمان » عليه اين پيشواي الهي و
معصوم برنامه ريزي مي شد و در گوشه و كنار كشور اسلامي به مرحله عمل
درمي آمد.
افراد و گروه هاي شورشي كه به تحريك معاويه و عمروعاص سعي
داشتند عرصه ها را بر حضرت علي (ع ) تنگ كنند و حكومت او را با مشكلات
و موانع فراوان مواجه سازند
در شهرها به آشوب و بلوا روي مي آوردند و
مردم را تحريك مي كردند كه عليه امام علي (ع ) دست به اغتشاش بزنند.
يكي از حربه هاي فريبكاري و اغواگري معاويه اين بود كه گروه هايي از
مردم شام را به موسم حج روانه مي كرد تا در ميان مردم شايع كنند كه
علي (ع ) يا قاتل عثمان است و يا از او حمايت و جانبداري نكرده است و در
هر دو صورت او خلافكار مي باشد و شايسته حكومت و زمامداري نيست و
بايد از اين مقام خلع گردد.
نامه امام علي (ع ) به فرماندار مكه براي جلوگيري از تحركات گروه هاي
اعزامي توسط بني اميه
اشاره به همين توطئه شوم دارد كه معاويه به صورت
يك دروغ و تهمت بزرگ عليه اميرمومنان (ع ) در شهر مكه و در ميان
حج گزاران ترويج مي نمود1.
اين از مظلوميت هاي دردناك امام علي (ع ) بود كه همواره مردم مسلمان
را كه از سياست هاي غلط و عملكردهاي ناصحيح عثمان در اداره كشور به
تنگ آمده بودند و قصد شورش داشتند
به آرامش فرامي خواند و براي حفظ
مصالح اسلام از آشوب بازمي داشت و هميشه به صورت حلقه واسطه بين
مردم و عثمان براي حل مشكلات و موانع عمل مي نمود و در عين حال
گروه هايي كه خود در قتل عثمان شركت داشتند
او را متهم به اين قتل كردند
و به اين وسيله هم خود عليه حكومت امام (ع ) شوريدند و هم اقشار مختلف
مردم جامعه را به اين عمل خلاف و ضداسلامي ترغيب
كردند.
« معاويه » كه در ماجراي شورش مردم عليه عثمان و قتل او سياست
سكوت و نيرنگ اتخاذ كرد و به حمايت از او نپرداخت
پس از كشته شدن
عثمان
به خونخواهي از او برخاست و به تحريك مردم عليه اميرمومنان (ع )
و متهم كردن او در قتل عثمان پرداخت !
« عمروعاص » كه همواره مردم را عليه عثمان تحريك مي كرد و آنان را به
قتل او ترغيب مي نمود و اعلام مي كرد : « اگر فرصتي به دستم افتد عثمان را
مي كشم و چنانچه چوپاني را نيز ببينم او را عليه عثمان تحريك مي كنم . » 2
پس از كشته شدن عثمان
در صف خونخواهان او درآمد و مردم را عليه
حكومت عدالت گستر امام علي (ع ) به شورش واداشت !
« طلحه » و « زيبر » نيز از كساني بودند كه در قتل عثمان شركت داشتند
ولي پس از آن كه اميرمومنان (ع ) حكومت را در دست گرفت به تجهيز سپاه
اهتمام ورزيدند و به خونخواهي از عثمان برخاستند و جنگ جمل را عليه
امام (ع ) به راه انداختند.
حضرت علي (ع ) اينگونه به شركت طلحه در قتل عثمان تصريح
مي نمايد :
« به خدا سوگند
طلحه بن عبيدالله
براي خونخواهي عثمان شورش
نكرد
جز اين كه مي ترسيد خون عثمان از او مطالبه شود
زير او خود متهم
به قتل عثمان است
كه در ميان مردم از او حريص تر بر قتل عثمان يافت
نمي شد . » 3
دام گستري هاي دستگاه بني اميه براي فريب افكار عمومي و خارج كردن
افراد و گروه ها از حمايت و جانبداري از حكومت امام علي (ع ) موجب
آلوده شدن فضاي جامعه اسلامي و به وجودآمدن دو جبهه حق و باطل
گرديد.
در جبهه باطل نه تنها گروه هايي از مردم فاقد معرفت هاي اصيل اسلامي
و گرفتار در جهل و جمود و قشري گرايي
گردهم آمدند و به نفع معاويه و
عثمان به عرصه مخالفت با امام علي (ع ) و حكومت او وارد شدند
كه برخي
از چهره هاي سرشناس نيز در اين دام افتادند و به جبهه باطل پيوستند.
« زهيربن قين » يكي از اين افراد است كه از بزرگان كوفه و رئيس يكي از
قبايل محسوب مي شد و در جبهه مخالفت با حكومت علي (ع ) قرار گرفت و
حمايت از عثمان و توطئه شوم خونخواهي او را بر خويش لازم و ضروري
دانست .
زهيربن قين
بدون مطالعه و نقد و بررسي هاي وقايع و رخدادها و ناتوان
از « جريان شناسي حق و باطل »
در انتخاب « راه » به اشتباه افتاده و از دو
جبهه امام علي (ع ) و عثمان
جبهه دوم را برگزيده بود و از حمايت هاي
فكري و عملي نسبت به شخصيت والا و ملكوتي امام علي (ع ) و حكومت
عدل پرور او امتناع و خودداري مي نمود.
در نهضت كربلا
آنگاه كه حضرت امام حسين (ع ) از مكه به سوي كوفه
رهسپار مي گرديد
زهيربن قين نيز با خانواده اش از سفر بازمي گشت . او بر
خلاف تمايل قلبي خويش كه مايل نبود كاروانش با كاروان نهضت حسيني
در محل و منطقه اي خاص روبرو شوند
به طور اتفاقي در سرزمين « زرود »
فرود آمد و در همان جا كاروان امام حسين (ع ) را نزديك به خود
يافت .
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) با مشاهده آن خيمه
همراهان را
مخاطب قرار دادند و پرسيدند :
« آن خيمه از كيست »
پاسخ دادند : خيمه زهيربن قين است .
امام (ع ) پيكي را به سوي خيمه زهير فرستاد و او را به نزد خويش طلبيد.
پيك امام حسين (ع ) به خيمه زهير وارد مي شود و اينگونه او را مخاطب
قرار مي دهد :
« اي زهير بن قين
مرا اباعبدالله الحسين به سوي تو فرستاده است كه به نزد
او حضور يابي . » 4
زهيربن قين و همراهانش مشغول خوردن غدا بودند. با شنيدن سخن
پيك امام حسين (ع ) او و يارانش يكباره در بهت و شگفتي كامل فرورفتند و
سكوتي سنگين فضاي حضور آنان را فراگرفت . زيرا نه زهير بن قين و نه
افراد قبيله او نمي خواستند كه چنين صحنه اي به وجود آيد كه با امام
حسين (ع ) مواجه شوند.
همسر زهيربن قين ـ كه زني باايمان و عفيف و دوستدار خاندان
پيامبر(ص ) بود ـ با مشاهده سكوت شوهرش او را اينگونه مخاطب قرار
مي دهد :
« سبحان الله
پسر پيامبر خدا پيك به سوي تو مي فرستد و تو از رفتن به
محضرش خودداري مي كني ! چه مي شود كه نزد او بروي و به سخنانش
گوش فرادهي »
زهير بن قين با اكراه و ناراحتي برمي خيزد و به سوي خيمه امام
حسين (ع ) حركت مي كند. او مدتي با امام (ع ) خلوت مي نمايد و به سخنان
آن پيشواي الهي گوش فرامي دهد و سپس از خيمه خارج مي شود.
همسر و اهل قبيله زهيربن قين
در بازگشت او به خيمه خود
حالتي
شگفت انگيز دراو مي يابند. چهره اش را كه پيش از اين مكدر و محزون و
ناخشنود بود
گشاده و درخشان و راضي مشاهده مي كنند. لحظه اي بيش
نمي گذرد كه زهيربن قين بسيار سريع دستور مي دهد كه خيمه اش را برچينند
و اسباب سفرش را آماده كنند تا به سوي خيمه امام حسين (ع ) بشتابد و در
كنار پيشواي خويش قرار گيرد.
او همسرش را مي نگردد و به او مي گويد :
« تو را طلاق دادم
آزادي كه به نزد كسان خويش بروي
زيرا دوست نمي دارم
كه به خاطر من گرفتار شوي . »
سپس به اهل قبيله و همراهانش چنين اعلام مي كند :
« هر كس از شما كه مايل است
مي تواند از راه من پيروي كند
و در غير
اين صورت
اينجا آخرين ديدار ماست . » 5
همسر مومن و عفيف زهير وقتي از اين تحول بزرگ و تصميم راسخ و
استوار او در ياري رساني به حضرت امام حسين (ع ) تا مرز شهادت آگاه
مي شود
خشنود مي گردد و اينگونه به سخن مي آيد :
« خداوند يار و مددكار تو باشد و هرچه خير است برايت پيش آورد. من
از تو خواهشي دارم و آن اين است كه در روز قيامت نزد جد بزرگوار
اباعبدالله الحسين (ع ) مرا از ياد نبري » 6
زهير بن قين مسرور و مصمم از خيمه خويش خارج مي شود و به
حضرت امام حسين (ع ) مي پيوندد.
درباره دعوت حضرت امام حسين (ع ) از زهيربن قين و تحول و دگرگوني
بزرگي كه در او به وجود آمد
توجه به نكات ذيل ضروري است :
1 ـ زهير اگر چه به جبهه عثمان پيوسته بود و با تاثيرپذيري از تبليغات
دروغين و آميخته به فريب و نيرنگ بني اميه چنين مي پنداشت كه حضرت
علي (ع ) قاتل عثمان است
لكن مراتبي از ايمان به خدا در ژرفاي وجودش
خانه داشت و او را هنوز به جبهه گيري هاي نظامي عليه امام علي (ع ) و
خاندان پيامبر(ص ) نيفكنده بود.
او در اعماق قلبش حقانيت اهل بيت (ع ) را باور داشت و مي دانست كه
امام حسين (ع ) فرزند علي (ع ) و زهراي اطهر(س ) است و آنان در نزد خدا و
پيامبرش داراي جايگاه و منزلت خاص مي باشند و به همين دليل اكراه
داشت كه با حضرت اباعبدالله (ع ) روبرو شود تا مبادا با امام (ع ) از در
مخالفت درآيد و يا از او چيزي خواسته شود و امتناع و خودداري ورزد.
2 ـ حضرت امام حسين (ع ) مي دانست كه زهير بن قين هنوز به طور كامل در
گودال هاي مخوف جهل و سطحي نگري و گمراهي سقوط نكرده و از
زمينه هاي مناسب براي تحول و دگرگوني برخوردار است و به تكان و بيداري
نيازمند مي باشد.
امام حسين (ع ) قصد داشت بر مبناي اصل قرآني « تذكر » كه خداوند
متعال به پيامبر گرامي اش فرمان مي دهد « مردم را متذكر ساز كه همانا وظيفه
تو تذكر و يادآوري است » 7
زهير بن قين را به حقانيت اهل بيت پيامبر(ص )
بيشتر و اساسي تر واقف و آگاه سازد و به خويشتن الهي اش بازگشت دهد و
از محاصره تبليغات ناصواب و خلاف حقيقت دستگاه فاسد بني اميه رها
سازد و در مسير « حق » به سلوك و حركت درآورد.
3 ـ در كتب و اسناد تاريخي متن سخنان حضرت امام حسين (ع ) خطاب به
زهيربن قين ثبت و ضبط نشده است و كسي نمي داند در ملاقات او با امام
جبهه حق چه اتفاقي افتاد و حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) چه كرد كه در
روح و جان زهيربن قين انقلاب و تحولي عظيم و شگرف به وجود آورد.
آنچه قطعي و مسلم مي باشد
ظهور و بروز آثار اين تحول در چهره زهيربن
قين است كه همسر و اهل قبيله او به وضوح آن را يافتند و نقل كردند. آنان
اعلام داشتند بين حالات سيماي زهير قبل از ملاقات با امام حسين (ع ) و
پس از ديدار و گفتگوي امام (ع ) با او
تفاوتي فراوان مشاهده كردند
به
گونه اي كه آثار آن غيرقابل مقايسه با يكديگر بوده است .
امام حسين (ع ) با سخنان خويش
قلب و جان زهيربن قين را زيرورو
مي كند و مرغ روحش را از مرداب هاب عفن جهل و تعصب ورزي هاي ناشي
از سطحي نگري نسبت به جريان هاي سياسي باطل
در فضاي پاك عشق و
ايمان و بينش به پرواز درمي آورد. به اين ترتيب
زهيربن قين
از دامگاه
فريب و نيرنگ هاي بني اميه مي رهد و به اردوگاه حق و جبهه حماسه و جهاد
و ايثار و رستگاري وارد مي شود.
ــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ رجوع شود به نامه 33 نهج البلاغه كه حضرت امام علي (ع ) براي « قثم بن
عباس » فرماندار خويش در مكه ارسال مي دارد و او را به مقابله با توطئه
معاويه فرمان مي دهد.
2 ـ پيشوايان ما
تاليف عادل اديب
ترجمه اسدالله مبشري
دفتر نشر
فرهنگ اسلامي
ص 67
3 ـ نهج البلاغه
ترجمه محمد دشتي
انتشارات پارسايان
ص 331
خطبه
174
4 ـ ارشاد مفيد
ج 2
ص 73
5 ـ همان منبع
ص 74
6 ـ لهوف
ص 73
7 ـ قرآن كريم
سوره غاشيه
آيه 21
اين از مظلوميت هاي دردناك امام علي (ع ) بود كه همواره
مردم مسلمان را كه از سياست هاي غلط و عملكردهاي ناصحيح
عثمان در اداره كشور به تنگ آمده بودند و قصد شورش
داشتند
به آرامش فرا مي خواند و براي حفظ مصالح اسلام از
آشوب باز مي داشت و هميشه به صورت حلقه واسطه بين مردم
و عثمان براي حل و رفع مشكلات و موانع عمل مي نمود و
درعين حال
گروه هايي كه خود در قتل عثمان شركت داشتند
امام را متهم به اين قتل كردند و به اين وسيله هم خود عليه
حكومت اميرمومنان (ع ) شوريدند و هم اقشار مختلف مردم
جامعه را به اين عمل خلاف و ضد اسلامي ترغيب كردند
حضرت امام حسين (ع ) قصد داشت برمبناي اصل قرآني
« تذكر »
افراد خارج از نهضت عاشورا را به حقانيت اهل بيت
پيامبر (ص ) واقف و آگاه و متذكر سازد و به خويشتن الهي شان
بازگشت دهد و از محاصره تبليغات ناصواب و خلاف حقيقت
دستگاه فاسد بني اميه رها سازد و در مسير « حق » به سلوك و
حركت درآورد
امام حسين (ع ) در قلب و جان « زهيربن قين » كه از مخالفان
اهل بيت (ع ) بود تحولي عظيم و شگرف ايجاد نمود و مرغ
روحش را از مرداب هاي عفن جهل و تعصب ورزي هاي ناشي از
سطحي نگري نسبت به جريان هاي سياسي باطل
در فضاي پاك
عشق و ايمان و بينش به پرواز در آورد و از جبهه باطل به
اردوگاه جهاد و ايثار و رستگاري وارد ساخت

|