در نهضت مقدس امام حسين (ع ) عناصر فراواني به نقش
آفريني پرداختند و در صحنه ها و عرصه هاي گوناگون و
متناسب با رخدادهايي كه در مراحل مختلف اين حركت الهي
چهره نمايان ساختند
درس ها و پيام هاي خاص خود را در دل
تاريخ تثبيت و ذخيره سازي نمودند
اين عناصر متنوع و گوناگون
مجموعه اي چشمگير از
ارزش هاي والايي را به وجود مي آورند و نهضت عاشورا را از
محتوايي غني و جامع بر خوردار مي سازند و اين انقلاب
مقدس را از هر تنگنا و حصار و محدوديتي مي رهانند و به
استفاده و بهره وري هاي مختلف جوامع انساني در مي آورند.
راز ماندگاري و پيام رساني هاي جاودانه نهضت مقدس
امام حسين (ع ) را بايد در ظهور و عينيت اين عناصر و
ارزش هاي بزرگ و عظيم در اعصار گوناگون و در ميان نسل هاي
بشر دانست .
در ميان اين عناصر و ارزش هاي ناشي از آن
« دعوت
آزادانديشي
تحول و انتخاب » را كه در كنار ساير عناصر دخيل
در اين نهضت پرشور
راهگشاي رشد و بالندگي و پويايي
جوامع انساني مي باشند
به مداقه و تحليل مي گذاريم .
حضرت امام حسين (ع ) همان گونه كه فلسفه اصلي قيام
خويش را اصلاح امور جامعه و امت اسلامي معرفي مي كند(1 )
به طور طبيعي عناصر لازم و شيوه هاي مختلف براي انجام اين
مسئوليت بزرگ و تاريخي را به بهره وري كامل در مي آورد. اين
عناصر و شيوه ها و ابزار
هر كدام در مرحله اي از اين حركت
ظاهر ميشوند و به نقش آفريني و تاثيرگذاري مي پردازند.
امام حسين (ع ) در برخي از مراحل حركت الهي خويش و
در مواجه با افراد مختلف
از « دعوت » بهره مي برد و آنان را به
حضور در قيام خويش فرا مي خواند. اين دعوت ها
از كساني
است كه در جبهه امام (ع ) قرار ندارند و آن پيشواي الهي قصد
جذب آنان را در سر مي پروراند و مي خواهد به اين وسيله
جبهه خويش را تكميل نمايد و آماده تر به مصاف دشمنان برود
و اهداف خود در اصلاح امور جامعه و سرنگوني نظام اموي و
تشكيل حكومت اسلامي با استقرار قوانين جامع دين مبين حق
را جامه عمل بپوشاند.
امام حسين (ع ) قصد داشت با اين دعوت ها
در افراد
خارج از نهضت خويش
فرصت تفكر و انديشه به وجود آورد
و آنان را در خلوتگاه دل بنشاند و به خوديابي و بيداري و
تحرك در مسير حق راغب و مشتاق سازد.
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) مبناي دعوت هاي خويش
از افراد را
ايجاد تحول هاي دروني و انديشه آزاد براي انتخاب
راه و حضور موثر در قيام مقدس خويش قرار داده بود. امام (ع )
در مسئوليت امامت و رهبري
خود را مكلف به دعوت
مي دانست و اين موضوع يك « اصل » در حركت الهي او
محسوب مي شد.
در ميان افرادي كه امام حسين (ع ) از آنان دعوت نمود كه
به نهضت كربلا وارد شوند و به ياري و نصرت آن اهتمام
ورزند
برخي به اين دعوت پاسخ مثبت دادند و در يك تحول
و انقلاب دروني
به جبهه حق پيوستند و همراه با امام (ع ) و
فرزندان و يارانش به فوز عظيم شهادت نائل آمدند
و بعضي به
ندا و دعوت آن پيشواي الهي پاسخ منفي دادند و از ياري و
مساعدت نهضت كربلا امتناع و خودداري ورزيدند و حيات
دنيا را بر حيات جاودان و باقي آخرت ترجيح
دادند.
« عبيدالله بن حر جعفي » يكي از افرادي است كه حضرت
امام حسين (ع ) از او دعوت كرد تا به نهضت كربلا بپيوندد و به
ياري آن اهتمام ورزد.
كاروان نهضت كربلا در طي مسير خود به محلي به نام
« قصر بني مقاتل » رسيد. امام حسين (ع ) در آنجا خيمه اي
برافراشته را مشاهده نمود. امام (ع ) از ياران خويش پرسيد : اين
خيمه از كيست
پاسخ دادند : از عبيدالله بن حر جعفي است كه يكي از
بزرگان شهر كوفه ميباشد.
امام (ع ) پيكي به سوي عبيدالله بن حر روانه كرد و او را به
حضور طلبيد.
عبيدالله بن حر در پاسخ به پيك امام (ع ) گفت : به خدا
سوگند من به اين علت از كوفه خارج شدم كه ديدم امام حسين
در آن شهر يار و ياوري ندارد و مردم همه به دنيا روي
آورده اند.
امام (ع ) تصميم مي گيرد به همراه جمعي از اصحابش به
خيمه عبيدالله بن حر برود و حضوري با او سخن گويد و
دعوت خويش را مطرح نمايد.
وقتي امام حسين (ع ) به خيمه عبيدالله بن حر وارد شد
اينگونه با او سخن آغازيد :
« پس از حمد و سپاس خدا
اي پسر حر
مردم شهر شما
براي من نامه نوشتند و مرا خبر دادند كه بر ياري من وحدت
دارند و پاي ركاب من خواهند ايستاد و با دشمنان من خواهند
جنگيد
و از من خواستند به سوي آنان بيايم . من به سويشان
آمدم
ولي آنان را بر عهد و پيمان خود استوار نديدم
زيرا
دشمن ما را بر قتل مسلم بن عقيل و پيروانش كمك كردند
و
اطراف پسر مرجانه (2 ) حلقه زدند كه از من براي يزيد بيعت
بگيرند.
اكنون اي پسر حر
بدان كه همانا خداوند عزيز و بزرگ تو
را كيفر مي دهد براي گناهان گذشته ات كه مرتكب شدي . حال
من تو را در چنين لحظه هاي حساسي به توبه اي فرا مي خوانم
كه گناهان تو را بشويد
و تو را به ياري اهل بيت پيامبر(ص )
دعوت مي كنم . پس اگر حق ما را دادند
خداوند را سپاس
مي گوئيم و از آنان مي پذيريم
و اگر حق ما را ندادند و به ما
ستم رواداشتند
تو يكي از دوستان ما در گرفتن حق باش . »
عبيدالله بن حر جعفي در پاسخ به امام (ع ) چنين گفت :
« سوگند به خدا اي پسر دختر پيامبر
كه اگر مي ديدم در
كوفه ياوراني داري
من بيشتر از آنان از تو حمايت مي كردم
اما
من شيعيان تو را در كوفه ديدم كه از ترس به خانه هاي خود
خزيدند
و از شمشيرهاي بني اميه ترسيدند.
من امكاناتي را مي توانم در اختيار شما قرار دهم . اين
اسب لجام زده من است كه به شما مي بخشم . به خدا سوگند
وقتي سوار بر اين اسب شدم
به هر چه خواستم رسيدم
و
شمشيرم را نيز قبول كن كه سوگند به خدا
به هر چه زدم قطع
كرد. »
امام حسين (ع ) در پاسخ فرمود :
« اي پسر حر
ما براي اسب و شمشير تو نيامده ايم
ما به
سوي تو آمديم تا از تو ياري بگيريم
پس اگر از جانت بخل
مي ورزي
ديگر نيازي به مال تو نيست . ما هرگز از آنان كه
گمراهند كمكي نخواهيم گرفت
و من از رسول خدا(ص )
شنيدم كه مي فرمود :
« كسي كه نداي اهل بيت مرا بشنود و آنان را براي گرفتن
حق ياري ندهد
خداوند او را در آتش جهنم خواهد
افكند . » (3 )
حركت امام حسين (ع ) به سوي خيمه عبيدالله بن حر
جعفي و گفتگوي مستقيم با او
نشان از اهميت اصل و عنصر
« دعوت » در نهضت كربلا دارد
به گونه اي كه امام (ع ) پس از آن
كه در اولين گام
پيكي به سوي خيمه عبيدالله بن حر گسيل
مي دارد و از امتناع و پرهيزش در حركت به سوي خيمه خود
آگاه مي شود
خود با جمعي از يارانش به خيمه او مي رود و به
ياري رساني نهضت خويش دعوتش مي نمايد.
امام حسين (ع ) به عبيدالله بن حر مي گويد من براي پاك
شدن آثار معاصي و گناهاني كه در گذشته مرتكب شده اي
توبه اي خالصانه و حضور در جبهه حق را پيشنهاد مي كنم كه
اگر بپذيري
از اهل نجات و رستگاري مي شوي .
مقصود امام (ع ) از گناهان گذشته عبيدالله بن حر
رها
كردن جبهه حضرت علي (ع ) و پيوستن به معاويه و جنگ و
مبارزه عليه لشگر اسلام بود.
عبيدالله بن حر كه در مرز ميان « حق » و « باطل » قرار گرفته
و با پيشنهاد بسيار تحول زا و رستگاري آفرين امام (ع ) مواجه
شده بود
حاضر نشد دعوت پيشواي معصوم را اجابت كند و
در نتيجه از ياري رساني به نهضت مقدس كربلا خودداري
نمود.
تحليل غلط و سطحي و فاقد معرفت و شناخت اصيل ديني
عبيدالله بن حر اين بود كه امام حسين (ع ) از سپاه انبوه بي بهره
است و چنانچه او را حاميان و طرفداراني استوار بود
به ياري
امام اهتمام مي ورزيد.
اين برداشت آميخته با جهل و جمود
در حالي مطرح
مي شود كه امام حسين (ع ) در جايگاه رفيع « امامت » قرار دارد
و مسئوليت « رهبري » را عهده دار ميباشد. در چنين شرايط
وقتي امام و پيشواي حق از فرد يا گروهي دعوت به پيوستن به
خويش مي كند
وظيفه اصلي
اطاعت و فرمانبرداري است
نه
پرهيز و اجتناب .
اگر عبيدالله بن حر جعفي سطحي نگر نبود و در دام
برداشت هاي غلط و فاقد بصيرت گرفتار نمي شد
بسيار سريع و
صريح در مي يافت كه معرفت و شناخت امام حسين (ع ) و
جايگاه و منزلت بلند و مسئوليت عظيم امامت و رهبريش براي
تشخيص صحيح راه و هدفي كه برگزيده است كافي مي باشد و
او بايد به اطاعت و تبعيت در مي آمد.
عبيدالله بن حرجعفي به واقعه اي استناد مي كند و آن را
دليل اجتناب خود از حضور در جبهه حق مي داند كه امام (ع )
پيش از آن كه او از آن سخن به ميان آورد
مطرح مي نمايد.
امام (ع ) به عبيدالله بن حر اعلام مي كند كه كوفيان مسلم بن
عقيل را رها كرده اند و او و پيروانش به شهادت رسيده اند و
مردم كوفه به گرد عبيدالله بن زياد حلقه زده اند تا او را ياري
كنند كه از امام حق براي يزيد بيعت بگيرد.
امام حسين (ع ) اعتراف دارد كه كوفيان عهد و پيمان خود
را رها كرده اند و به جبهه باطل پيوسته اند
ولي در عين حال به
حركت و نهضت خويش ادامه مي دهد و از عبيدالله بن حر
جعفي ياري مي طلبد
و او به علت گرفتاري در دام جهل و
سطحي نگري
به دليل و برهان فاقد پشتوانه هاي اعتقادي
اصيل استناد مي جويد و امتناع مي ورزد.
عبيدالله بن حر جعفي از جمله عناصري است كه پيش تر
در دام تبليغات دروغين و آميخته با نيرنگ و فريب معاويه
گرفتار آمده و اسير چرب و شيرين دنياي ستمكاران شده است
و به همين دليل نمي تواند تارهاي تنيده شده از جهل و جمود و
دنياطلبي مذموم را از خود بزدايد و به ياري امام حسين (ع )
بشتابد. او زماني كه يكي از فرماندهان شجاع و دلاور سپاه امام
علي (ع ) بود و يكباره جبهه حق را ترك نمود و به جبهه باطل
روي آورد
با هدايا و بخشش هاي معاويه روبرو شد و در برابر
جاذبه هاي مادي دل و دين از دست داد و عليه امام علي (ع )
وارد نبرد شد
و اين نتيجه نهايي فقدان معرفت و شناخت هاي
اصيل ديني است كه بسيار سريع « اسلام محمدي » را با « اسلام
بني اميه » تعويض مي كند و همه چيز را در مسلخ مطامع نفساني
و منافع دنيايي قرباني مي نمايد. مشكل اصلي او نه استدلال به
كمبود نيروي امام (ع )
كه وابستگي به جبهه باطل و اسارت در
حلقه هاي جهل و جمود بود.
عبيدالله بن حر جعفي پس از واقعه كربلا از قصور و
كوتاهي خويش در حضور در نهضت عاشورا و ياري رساني به
حضرت امام حسين (ع ) نادم و پشيمان ميشود و به سرزنش و
ملامت خويش مي نشيند . (4 )
نتيجه اين ندامت و ملامت
موجب ميشود كه در قيام
مختار شركت كند و در عرصه جهاد و مبارزه عليه قاتلان امام
حسين (ع ) و يارانش و انتقام از خون هاي به ناحق ريخته شده
آنان حضور يابد . (5 )
به اين ترتيب دعوت حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) از
عبيدالله بن حر جعفي اگر چه پيش از آغاز نهضت عاشورا با
پاسخ منفي و توجيه هاي مبتني بر سطح انديشي و فريب
خوردگي از هم انديشي و همراهي او با حكومت بني اميه مواجه
گرديد
ولي پس از وقوع حادثه كربلا اين عنصر غفلت زده را به
خلوت دل رهنمون شد و با سرزنش هاي دروني مواجه نمود و
به حضور در جبهه انتقام گيرندگان خون شهداي كربلا ترغيب
ساخت .
ــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ امام حسين (ع ) در متن وصيت نامه خويش كه به هنگام
خروج از مدينه در اختيار برادرش محمد بن حنفيه مي گذارد
تصريح مي كند : « من نه از روي خود خواهي و نه براي تباهي و
فساد و ستمگري از مدينه خارج مي گردم
بلكه اين حركت را به
انگيزه امر به معروف و نهي از منكر و با هدف اصلاح امت و
احياي سنت و قانون جدم رسول خدا(ص ) و سيره و روش
پدرم علي بن ابيطالب (ع ) آغاز ميكنم . »
2 ـ « مرجانه » نام مادر « عبيدالله بن زياد » است كه از جانب
يزيد به حكومت كوفه منصوب گرديد و مسلم بن عقيل را به
شهادت رساند. مرجانه
زني فاسد و زناكار بود و به همين دليل
حضرت امام حسين (ع ) براي تحقير عبيدالله بن زياد او را
« ابن مرجانه » مي ناميد. حضرت زينب (س ) نيز در خطاب به
عبيدالله بن زياد
او را ابن مرجانه ناميد كه اشاره به نسبت
ناپاك او بود و به اين وسيله مي خواست غرور بيجاي والي
كوفه را در هم بشكند.
3 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص 244 ـ 246
4 ـ فرهنگ عاشورا
جواد محدثي
نشر معروف
ص 330
5 ـ همان منبع
امام حسين (ع ) در طي مراحل حركت الهي خود
و در مواجهه با افراد مختلف
آنان را به حضور در
قيام خويش فرا مي خواند. اين دعوت ها از كساني
بود كه در جبهه امام (ع ) قرار نداشتند و آن پيشواي
الهي قصد جذب آنان را در سر مي پروراند و
مي خواست به اين وسيله جبهه خويش را تكميل
نمايد و آماده تر به مصاف دشمنان برود و اهداف
خود در اصلاح امور جامعه و سرنگوني نظام اموي و
تشكيل حكومت اسلامي با استقرار قوانين جامع
دين مبين حق را جامه عمل بپوشاند
امام حسين (ع ) در افراد خارج از نهضت خويش
فرصت تفكر و انديشه به وجود مي آورد و آنان را در
خلوتگاه دل مي نشاند و به خوديابي و بيداري و
تحرك در مسير حق راغب و مشتاق مي ساخت .
امام (ع ) در مسئوليت امامت و رهبري
خود را به
دعوت از افراد گمراه و مخالف براي ايجاد تحول در
آنان موظف و مكلف مي ساخت و اين موضوع را يك
« اصل » در حركت الهي خود مي دانست
برخي از عناصر مردد و خارج از نهضت عاشورا به
آن دليل كه در دام تبليغات دروغين و آميخته به
نيرنگ و فريب معاويه گرفتار آمده و اسير چرب و
شيرين دنياي ستمكاران شده بودند
نمي توانستند
تارهاي تنيده شده از جهل و سطحي نگري و
دنياطلبي مذموم را از خود بزدايند و به دعوت امام
حسين (ع ) پاسخ مثبت دهند و به ياري نهضت
مقدسش بپردازند

|