روزنامه جمهوري اسلامي 27/10/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
شيخ فضل الله نوري و پيش بيني هايي كه محقق شد


  • قسمت پاياني
    3 ـ اخطار ديگر شيخ به سيدين آن بود كه : « يك نفر واعظ متهم فاسدالعقيده در بالاي منبر هزاران ناسزالله به علما و پيشوايان ... دين و... وزرا و اعيان و... » مي گويد « و شما در پاي نماييد و از نطاقي و لفاظي او...]مي [منبر گوش » كرده و « خنده نماييد ! » . اين جماعت « براي طبقه علما » هيچ ]مي [تمجيد گذارده اند و شما فقط با عنوان آيه الله و سيدين ]نـ[چيز « باقي سندين و چهارشاهي پول هورايي مغرور شده ايد!... والله بيخود شما با اين عبارات خوشوقت و مغرور گرديده ايد. اين مردم ... امروزه چون محتاج به شما هستند اين است كه شما را كه قوه و قدرتي به ]زماني [با لفظ به مراتب عاليه رسانده اند... دست بياورند آن وقت شما را از درجات عليا به مرتبه سفلي برمي گردانند... امروز نوبت من است چند روز ديگر نوبت شما مي رسد! مي دانم امروز ابدا اين مطالب من به گوش شما فرو نمي رود ولكن به شما مي گويم و مي سپارم گول نخوريد كه اين مردم بر ضد شما هستند. اگر شما از همين امروز ايراد سخت در كار نامشروعشان مي كرديد شما هم به حالت من بوديد » .
    طباطبايي با قبول مطالب شيخ عذر آورد كه : « چون اول كار است اگر... در مقام اصلاح برآييم و بخواهيم اين مردم را دفع دهيم ... فتنه و انقلاب بزرگي حادث خواهد شد كه دولت و ملت دچار محنت و مخاطرات مي شوند. پس بر ما لازم است كه به مرور زمان ... به معاونت يكديگر رهبري كرده اين معايب را رفع نماييم و رفع شر اين مردم از سر ما بشود. ولكن با اين عجله و شتاب دفع اين مردم » و « رفع اين ... مفاسد » ميسر نيست . « بهتر اين است كه شما از توقف در اين مكان شريف بگذريد و از اينجا حركت نماييد ان شاالله در شهر بالله معاونت يكديگر در دفع اين جماعتي كه قصد داريد اقدامات ... لازمه خواهد شد. حاج شيخ فضل الله گفت : ... چگونه اين حرف را مي توان پذيرفت امروز كه اين جماعت داراي ... قدرتي نيستند اگر در دفع آنها دچار حادثات ناگوار شويد فردا كه قدرتي پيدا كردند مسلمانان سست عنصر رالله از اطراف براي پيشرفت مقاصد در دور خويش حاضر كردند و جمعيتي شدند در آن وقت مي خواهيد دفع نماييد ! خير نمي شود. آن قدر به شما مي گويم كه اولا شما قصد دفع ... اين جماعت را نداريد بلكه اگر حمايت از ايشان نفرماييد هيچ وقت سعايت هم نخواهيد كرد! بر فرض كه باطنا اين ... قصد را داشته باشيد و انتظار موقع بكشيد تا آن زمان اين جماعت شما را به خاك سياه خواهند نشانيد!
    در پايان همان مجلس شيخ قتل خود و بهبهاني را پيش بيني كرده و گفت : « جناب آقا! اگر از من مي شنوي شما اينجا بمانيد... والله !... مسلم بدان كه هم مرا مي كشند و هم تو را. اينجا بمانيد تا يك مجلس شوراي اسلامي درست كنيم و از جلوگيري كنيم » . سيد گفت : ]مندرج در جرايد[اين كفريات « نخير چنين نيست » . شيخ گفت : « اكنون باشد تا معلوم شما خواهد شد » ! زماني هم كه شيخ را پاي دار بردند بعد از اينكه حرفهايش را به جماعت زد « عمامه اش را از سرش برداشت و تكان تكان داد و گفت : از سر من اين عمامه را برداشتند از سر همه برخواهند داشت » !
    سير تاريخ مشروطه كاملا بر صدق تمامي اظهارات و پيشگوييهاي فوق صحه گذاشت . به قول منصوره اتحاديه پژوهشگر تاريخ مشروطه رنگ باختن آرمانهالله از همان فرداي افتتاح مجلس آغاز گشت . آنان كه بايستشان مرهم باشند خود خار شدند و بر دل و ديده نشستند. شيخ مهدي مي نويسد : ]شريف كاشاني . از پيشگامان و فعالان مشروطه [ « سبحان الله ! ما وكلا انتخاب كرديم كه در مجلس شورا حقوق مغصوبه ديرينه ما را از دست ظالمين بيرحم بازستانند و هيچ وقت احتمال نمي داديم كه وكيل ما بتواند حق حقه ما را به ظالمان ببخشد. حال چه بايد كرد اين خاكي است كه خود بر سر خود ريخته ايم كه كار برعكس شده كه مقدمات ما برخلاف مقصوده غنچه داده . به جاي اينكه استرداد حق ما نمايند به خواهش بوالهوسانه دولتيان حقوق ما را مي بخشند و پايمال مي كنند. اگر پيشتر مي توانستيم ... فريادي كنيم تظلمي نماييم حال ديگر نمي توانيم نفس بكشيم . اگر پيشتر بدون سند حقوق ما را مي بردند حال با سند مي برند كه : وكلاي مجلس چنين راي داده اند. اگر از وكلا مطالبه كنيم خواهند گفت : راي ما همين است كه گفته و مي گوييم . اگر بگوييم وكيل خائن معزول است مي گويند : مخالف مجلس شده ايد. حالا چه خاكي بر سر كنيم » .
    آنچه پيش از همه ملت را به تنگنا و مذلت افكند اختلاف گروهي بود. اين اختلافات خاصه آنگاه بالا گرفت كه « تقي زاده » به تهران ورود و بر كرسي نمايندگان مجلس تكيه زد. تندرويها آغاز و مناقشات بالا گرفت . فاتحين به جان يكديگر افتادند گويي كه ايلغاريان به غنيمت دست يازيده . نخست جنجال شبنامه ها و اعلانات و پس از آن ترور شخصيتها. بيشترين حملات متوجه روحانيت بود روحانيتي كه خود مبدع ... و معين انقلاب بود اكنون مي بايست از صحنه سياسي بدور افتد. آن گروه كه شهادت شيخ فضل الله را موجب آمده و از نيروي بيش از پيش بر تجري خو افزوده بودند نتيجه اعمال ... خويش را در شهادت ثقه الاسلام باز يافتند. در آن ورطه روحانيت مخل ... كجرويها بود. ازينروي مي بايستي مورد حمله قرار گيرد در مظان شك و شبهه افتد موج افترا بر او باريدن گيرد و چون تمامي اينها سودمند نيفتاد به شهادت رسد. نخستين حملات روشنفكران و فرنگي مابان كه متوجه گروه قليلي از روحانيت بود رفته رفته بالا گرفت . اينك با طرح شعار استبعاد دين از سياست تمامي روحانيون و در صدر ايشان دو معين و مبدع انقلاب ـ مرحوم آيت الله طباطبايي ... و مرحوم آيت الله شهيد عبدالله بهبهاني ...ـ هدف تير ملامت شبنامه نويسان قرار گرفتند. شيخ مهدي مي نويسد : « ... بعضي جوانها مغرور لابشرط بي مبالات كه مستمسك آزادي به دستشان آمده مي خواهند بكلي عوالم شرع دين اسلام را متروك نمايند و اين خيالات در واقع صحيح نيست . چنانچه بعضي از مسلمانان واقعي جلوگيري دارند چه در مجالس ... و چه اعلانها » .
    مع هذا به رغم اين ممانعتها خصمان شريعت به راه خود مي رفتند. انبوهه اي از اعلانات لاينقطع سيل تهمت و افترا را دامن مي زد. روحانيت مي بايست در مظان اتهام واقع و از اين رهگذر نفوذ سياسي اجتماعي ايشان كاستي گيرد. لاجرم سودمندترين راه ـ به زعم خصمان ـ ايجاد شك در باب رعايت موازين شريعت مطهره نبي اكرم (ص ) بود از جانب روحانيت .
    دامنه تهمتها از رشوه ستاني تا مي خوارگي در نوسان بود. كذابين به ناروا هر آنچه را درخور خويش مي يافتند به علما منتسب مي ساختند. درست است كه در جمع روحانيون قليلي وعاظ السلاطين نيز بودند ـ نگارنده نيز گاه در مذمت ايشان قلم مي زند ـ مع هذا حملات فرق سياسي را با ايشان چندان سروكاري نبود. هدف جدايي دين بود از سياست ازينروي پهنه اي را مي طلبد بس گسترده تر از درگيري با چند روحاني نما و عمقي بس ژرفتر از آن :
    حمله به كل روحانيت و در صدر ايشان علماي اعلام .
    جالب است كه پس از قتل شيخ فضل الله همان كساني كه در مشروطه اول و فترت بعد از آن عليه شيخ در كشور فعاليت داشته و حمله شان را روي او متمركز كرده بودند دست به ترور علماي مشروطه خواه يا منزوي ساختن آنان زدند و موبه مو پيش بيني هاي شيخ را جامعه عمل پوشاندند!
    بهبهاني را يك سال پس از اعدام شيخ همان افراد در داخل خانه اش كشتند! و دست حزب دمكرات كه تقي زاده از اركانش بود در اين ترور آشكار بود. شگفت آنكه شبكه ترور و اعدام شيخ فضل الله كاملا در قتل بهبهاني (و ديگر قتلهاي مشروطه دوم از علماي مشروطه خواه و مشروعه خواه ) فعال بود. براي نمونه يكي از قاتلين بهبهاني حسين لله بود كه در استبداد صغير همراه كريم دواتگر در ترور شيخ شركت داشت ! بعدها نيز همو دست به ترور ميرزامحسن خاتون آبادي گشود كه از منسوبين و كارگزاران بهبهاني محسوب مي شد و در گرفتن حكم تحريم روزنامه « ايران نو » (ارگان حزب دمكرات ) از آخوند خراساني و حوادث بعدي دستيار بهبهاني و واسطه بين او با مجلس و دولت بود.
    اعدام شيخ زمان رياست يپرم خان بر نظميه مشروطه و زير نظر وي انجام گرفت . يپرم هنگام محاكمه و مجازات قاتلين بهبهاني نيز رئيس نظميه بود و حسين لله (ضارب بهبهاني ) را « خودسرانه و بدون اجازه نايب السلطنه و نخست وزير وقت » از زندان آزاد كرد چندانكه صداي اعتراض سپهسالار تنكابني رئيس الوزرا را (كه وي نيز آن زمان مورد تهديد شبكه ترور مزبور قرار داشت ) در آورد.
    قتل بهبهاني توسط جناح تندرو و دين ستيز مشروطه ضمنا هشداري به سيد محمد طباطبايي ـ ديگر پيشواي مشروطه ـ بود كه سر جاي خود بنشيند و دست از پا خطا نكند! يپرم « برادرزاده و پسر » طباطبايي را مي برد « تازيانه » مي زد و سپهدار تنكابني جواب مكتوبش را نمي داد! تنكابني در همان اوايل كار مجلس دوم به « آقايان علما » پيغام داده بود : « يك روز براي تبريك به مجلس تشريف آورديد بس است ديگر سابق بياييد و در كارها]مجلس [مرخص نيستيد كه هر روز مثل دخالت داشته باشيد. مجلس هم هر وقت لازم شد شما را احضار مي كند سرخود نياييد » ! و اينك قتل بهبهاني مهر خونيني بود كه پاي آن پيغام تحكم آميز خورده بود. لاجرم طباطبايي (كه آن همه رنج در راه مشروطه كشيده و به عنوان اعتراض به گلوله باران مردم تهران توسط نيروهاي تحت امر همين سپهدار تنكابني در پگاه مشروطه به قم رفته بود!) براي هميشه سر خورده و پريشان ـ در گوشه اي خزيد.
    البته وقتي كه سردار اسعد بختياري (فاتح تهران و مجدد مشروطه ) با لحني گستاخانه سركوبي مجتهد پرنفوذ و مشروطه خواه فارس آيت الله سيدعبدالحسين لاري را از حاكم آن ديار طلب مي كرد يا صمصام السلطنه برادر او به عنوان حاكم اصفهان يك ماه پس از قتل شيخ به كميسيون فوق العاده در تهران (كه حكم شوراي انقلاب را داشت ) تلگراف مي زد كه لازم است آقا نجفي و حاج آقا نورالله (دو مجتهد برجسته و مشروطه خواه اصفهان ) از آن شهر تبعيد شوند و كميسيون نيز مي پذيرفت يا سيد يعقوب انوار اواخر رمضان 1327 ق « در مسجد سپهسالار بالاي منبر » اعلام مي كرد : « كارها وقتي درست مي شود كه آخوند ملاقربانعلي را در خمسه سيدابراهيم را در شيراز... آقا نجفي را در اصفهان ... به دار بزنند » ! پيداست جايي براي طباطبايي و امثال وي در رژيم جديد وجود نداشت . چنانكه همانها دستور توقيف و تبعيد سيدحسن مدرس را نيز صادر كردند كه با واكنش حاد مردم روبرو شده و لغو گرديد. سپس دست به ترور مدرس گشوده او را آماج گلوله قرار دادند كه آن هم با شجاعت و تدبير مدرس نافرجام ماند.
    جناح تندرو حتي تصميم به ترور آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني (دو پيشواي بزرگ مشروطه ) گرفت كه البته توفيقي نيافت . مازندراني در نامه به بادامچي (اواخر رمضان 1328 ق ) از تشكيل يك انجمن سري متشكل از « بهائيها ارامنه و مسلمان صورتان غيرمقيد به احكام اسلامي و فرنگي مآب » خبر داد كه مركزش در تهران بوده و در همه بلاد ـ حتي حوزه نجف ـ شعبه دارد انجمني كه به نشر شايعات دروغين درباره آخوند و مازندراني پرداخته و نقشه قتل آن دو را دارد :
    ...چون مانع از پيشرفت مقاصدشان را في الحقيقه ما دونفر يعني حضرت حجه الاسلام آقاي آيه الله خراساني دام ظله و حقير منحصر دانستند از انجمن سري مذكورـ كه مركز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائيه لعنهم الله هم محققا در آن انجمن عضويت دارند و هكذا ارامنه و يك دسته ديگر : مسلمان صورتان غيرمقيد به احكام اسلام كه از مسلك فاسده فرنگيان تقليد كرده اند هم داخل هستند... ـ به شعبه اي كه در نجف اشرف و غيره دارند راي درآمده كه نفوذ ما دونفر تا حالا كه استبداد در مقابل بود نافع و از اين به بعد مضر است بايد در سلب اين نفوذ بكوشند و مجالس سريه اي خبر داريم در نجف اشرف منعقد گرديد. اشخاص عوامي كه به صورت طلبه محسوب مي شوند در اين شعبه داخل و به همين اغراض در نجف اشرف اقامت دارند. اين گونه اشخاص طريق سلب نفوذ را به نشر اكاذيب دانسته چه كاغذ پرانيها به اطراف كردند و در جرايد درج كردند و ظاهرا اين شعبه در همه جا مشغول است . تمام آنچه را اشاره كرده بوديد مثل قضيه ميرزاابوالقاسم طهراني و غيره مكاتبه قونسل و مسئله شيرواني و غيرذلك همه از فروغ اين اصل و نشر اين اكاذيب به دستورالعمل مركز و براي اين مقصد است ...
    مكاتيبي به غير اسباب عاديه به دست آمده كه بر جانم هم خائف و چه ابتلاها داريم . از يك طرف شكايات بلاد از صدمات و تعديات و اشاعه منكرات و خرابي ادارات شب و روزي برايمان نگذارده از طرف ديگر متصل به اصلاح خرابي مركز مشغول و يك ثلمه را اگر سد كنيم هزار خرابي از و واقعا خسته و درمانده شده بر]مي آيد[جاهاي ديگر پديد جان خودمان هم خائفيم ...
    شيخ ابراهيم زنجاني دادستان محكمه اي است كه راي به قتل شيخ فضل الله داد. پس از قتل بهبهاني توسط ايادي حزب دمكرات كه منجر به صدور حكم آخوند و مازندراني به « فساد مسلك » تقي زاده و اخراجش از مجلس گرديد و تقي زاده از ايران گريخت همين ابراهيم زنجاني در نامه به تقي زاده ضمن تعرفهاي عجيب از وي به مسخره حكم آخوند و مازندراني پرداخت و تلويحا آن دو را « علماي سو » ! خواند.
    به موردي ديگر از پيش بيني ها و اخطارهاي شگفت شيخ توجه كنيد :
    4 ـ شيخ در تحصن حضرت عبدالعظيم عليه السلام طي مكتوبي خطاب به علماي ايران و عراق نسبت به پيامدهاي سو مشروطه هشدار داد و پيش بيني كرد كه مشروطه چيان غرب زده كشور را به سمت نابودي اسلام و روحانيت رواج بي بندوباري شيوع منكرات و مسكرات كشف حجاب و دوري قرآن از جامعه سوق خواهد داد. براستي آيا چنين نشد كه شيخ گفته بود ! جالب است بسياري از علما و روحانيوني كه در مكتوب فوق مخاطب شيخ محسوب مي شدند زنده مانده و تحقق هشدارهاي او (يا مقدمات آن ) را در عصر رضاخان ديدند. همچون : ميرزاي نائيني آقازاده (فرزند آخوند خراساني ) شيخ مرتضي آشتياني شيخ محمد سلطان ميرزاصادق آقا مجتهد تبريزي ميرزاابوالحسن انگجي سيدحسن مدرس ميرزامحمدرضا كرماني شيخ عبدالكريم حائري يزدي حاج آقا نورالله اصفهاني و نيز سيدمحمدصادق طباطبايي و ميرسيدمحمد بهبهاني (فرزندان دو پيشواي بزرگ مشروطه : طباطبايي و بهبهاني )و ميرزاطاهر تنكابني و...
    آنها هم كه عصر پهلوي را نديدند بسيارشان به مرگ غيرطبيعي (ترور يا مسموميت ) از جهان رفتند مثل ملامحمد خمامي (محرم 1327 ق ) ميرزا حبيب خراساني (شعبان 1327 ) آخوند خراساني (1329 ) ميرزاعبدالكريم آقا امام جمعه تبريزي (1336 ) و ...
    اصولا همان گونه كه در « آخرين آواز قو » گفته ايم ندامت بعدي مخالفين شهيد نوري و نيز سير معكوس و متنزل تاريخ مشروطه گواهي دوربيني و آينده نگري شيخ شهيد و صحت هشدارهاي اوست و در اين زمينه بايد حق را به مرحوم جلال آل احمد داد كه مي گويد :
    در نهضت مشروطه گويا حضرات روحانيان شركت كننده گمان مي كردند كه سلطنت را از غاصبان حق و مقام « امام زمان » پس خواهند گرفت يا دست كم حكومت كه به شورا بدل شد ايشان را نيز به نمايندگي « صاحب الامر » در آن حقي خواهد بود. ولي با خلع يد از روحانيت كه حاصل اصلي مشروطه بود گويا امروز حق داريم كه نظر شيخ شهيد نوري را صائب بدانيم كه به مخالفت با مشروطه برخاست و مخاطرات آن را براي روحانيت گوشزد كرد. چرا كه او مي ديد مشروطيت به جاي خلع يد از حكومت جبار زمان ... از روحانيت خلع يد خواهد كرد!
    بهر روي در « هوش » يا بهتر بگوييم : « نبوغ » سياسي شيخ جاي هيچ حرفي نيست . اما آيا آن پيش بيني هاي شگفت صرفا از « نبوغ سياسي » او برمي خاست يا وي به يمن عشق و اخلاص استواري كه به خداوند و اولياي پاك وي داشت . از يك « بصيرت باطني » و « روشن بيني الهي و معنوي » نيز برخوردار بود و رابطه اي با غيب و نهان جهان داشت ... به نظر مي رسد كه جواب مثبت باشد.
    گفتار بعد آن وجه از شخصيت شيخ را كه حاكي از شخصيت معنوي و بصيرت الهي اوست بر مي رسد.
    آيت الله شيخ فضل الله نوري نوع برخورد دشمنان با پيكر پاك خود را نيز به روشني پيش بيني كرد و گفت : من مي دانم كه چون دست اشرار به من برسد از هيچ بي آبرويي و هتك شرف مضايقه نخواهند كرد. اين پيش بيني محقق شد و اشرار مشروطه خواه نسبت به پيكر اين شهيد بزرگوار بي احترامي هاي زيادي كردند
    آيت الله شيخ فضل الله نوري : والله اگر در برابر سفارتخانه هاي خارجي سستي نشان بدهيد به بدترين حال گرفتار مي شويد. والله تشرهاي روس و انگليس تو خالي است و ماخذ ندارد. من جان خود را براي دفاع از اسلام آماده كرده ام
    شيخ فضل الله نوري در جريان تحصن در حضرت عبدالعظيم (ع ) طي مكتوبي به علماي ايران و عراق نسبت به پيامدهاي سو مشروطه غرب گرا هشدار داد و اعلام نمود كه مشروطه چيان غرب زده كشور را به سمت نابودي اسلام و روحانيت رواج بي بندوباري شروع منكرات و مسكرات كشف حجاب و... سوق خواهند داد. اين پيش بيني ها و هشدارهاي شيخ فضل الله نوري در حالي وقوع يافت كه بسياري از علما و روحانيان دوره مشروطه زنده بودند و با چشم خود عصر رضاخاني و كشف حجاب و... را ديدند
    شيخ فضل الله نوري شهادت خود و كشته شدن برخي علما و روحانيان ديگر را پيش بيني كرد و خطاب به آيت الله سيدعبدالله بهبهاني گفت : والله مسلم بدان كه هم مرا مي كشند و هم تو را. وي در آخرين لحظه هاي حيات خود نيز فرمود : از سر من اين عمامه را برداشتند و بعد از اين از سر ديگران نيز برمي دارند