شد قسمتم زيارت بيت الحرام عشق
سعي صفا ومروه و ركن و مقام عشق
در صحن مسجد شجره با لباس قرب
لبيك شوق گفتمش از دل بنام عشق
با پاي سر و ديده جان بيخود از خودم
رفتم به طوف كعبه در آن ازدحام عشق
جسمم به دور سنگ و دلم محو روي او
پرواز كرد روح و روانم به بام عشق
خواندم نماز پشت مقام خليل او
در سلك بندگي به قعود و قيام عشق
سعي صفا ومروه نمودم به هروله
اندر مسير عهد و ثبات و دوام عشق
بر كسب معرفت عرفاتم نصيب شد
مشعر شعور داد و منا التيام عشق
بردم هجوم جانب شيطان به سنگ رمي
بگرفتم از مجسمه اش انتقام عشق
قربان حق نموده ام اين گوسفند نفس
سر داده ام به تيغ كه ختم كلام عشق
يا رب منم و طوق ولايت به گردنم
بنما قبول درگه خود اين غلام عشق
دائم مرا ز لطف عميمت نگاه كن
بر حال خود رها مكنم اي تمام عشق
گر مجرمم بشوي زمن نقطه گناه
محرم نما به خلوت دارالسلام عشق
سيد اصغر اعتصامي

*****
ستايش
|
اگر كاغذ براي ستايشت جايي داشته باشد و اگر قلم از جوهر عشق
تهي نگردد; تو را خواهم نوشت . اي مايه تجلي گل سرخ و اي مهرباني
محض ! به وسعت قلب دريايي ام برايت نغمه سر مي دهم . اي هم راز
قصه هاي ناگفته ! نور تو زداينده زنگار قلب من است . دريچه عشق و
مهرباني بي كرانت را به رويم بگشا. آهنگ قلبم
عشق شيرين تو را
مي نوازد. از بدفرجامي به ستوه آمده ام . نگران امروزم و دلواپس فردا.
منزل معشوق را مي جويم و خانه دوست را
تا غرقه در نور شوم نه غرقه
تاريكي . نمي خواهم گوي حقيري باشم كه به هر سو مي غلتد. خداوندا!
تو در عظمت
يكتا و در وحدانيت
بي همتايي . كلامم از ژرفاي جانم
خارج مي شود و نگاهم از سرزمين آفتاب به بيرون مي خزد. منتظر كسي
هستم كه فانوس شب هاي تنهايي مرا روشن كند تا در تاريكي خويش گم
نشوم . با تو من روشنايي را باور مي كنم . مهرباني تو شيرين است اي گل
جاودانگي ! تويي كه به سنگ
صبوري بخشيده اي و به دريا عظمت هديه
كرده اي . اي زيباترين شراره عشق ! بر من بتاب و روحم را گرمي ببخش .
تو را همچون بوي باران دوست دارم . مي خواهم براي كوچه تاريك
زندگي ام از تو يك سبد نور بخواهم . سكوتي به لطافت شب بوهاي
تابستاني در جان من پناه گرفته است . مي خواهم هم كشتي شكسته
سرنوشتم را به ساحل يكدلي برسانم تا بر ديواره هاي كاهگلي قلبم
نوري از اميد بتاباند و خورشيد بر سكوت دقايقم نورافشاني كند و از
درياي ناباوري ها بگذرم و به اقيانوس باورهاي راستين برسم .
خدايا! در سرود فراگيرت مرا بخوان . اگر فرداها نبود من در
گذشته هاي دور باقي مي ماندم . وقتي از دست هايم فقط سكوت زبانه
مي كشد ديده ام پر از اشك تنهايي مي شود. تو جاي واژه هاي گم شده ام
را مي داني . اي مراد عاشقان ! ترنم بهاري بر گوش جان ياس ها فرود
مي آيد و رنگين كماني به زيبايي امواج دريا پديدار مي گردد تا عشق
جوانه زند و غنچه ي ايثار بشكفد و سبد سبد طراوت را به قلب
خاكسترام بپاشد تا در كوچه باغ اقاقيا نماز بخوانم و ستايشت
كنم .
بيژن غفاري ساروي از ساري

*****
قصه مرغان
|

شهاب الدين يحياي سهروردي كه او را « شيخ اشراق » و
« شيخ شهيد » و « شيخ مقتول » و « شهاب مقتول » هم
مي خوانند
مرد يكتا و مجردي بود. نه هيچ يار و ياوري داشت
و نه هيچ شيخي . در نزديكي سي سالگي
از اين كه تا به اين سن
و سال رسيده هيچ كسي را نيافته است كه چيزي سرش بشود و
يا دست كم هم صحبت خوبي باشد گله مي كند. سي وهشت
سال قمري (سي و هفت سال شمسي ) بيشتر عمر نكرد و بيشتر
عمرش به سفر گذشت . در سهرورد زنجان به دنيا آمد ـ در سال
549 هجري قمري . براي تحصيل به مراغه رفت و در مجلس
درس مجدالدين جيلي كه استاد امام فخررازي هم بود تلمذ
كرد. سپس به اصفهان رفت و حكمت مشا را در اصفهان فرا
گرفت . از اصفهان به ديار بكر رفت و مدتي آنجا ماند و از آنجا
به حلب رفت . حاكم حلب ظاهر شاه پسر صلاح الدين ايوبي
معروف بود. شهاب الدين هر جا كه مي رفت
به دنبال
همصحبتي مي گشت . سرش براي بحث و فحص و مناظره درد
مي كرد و بي كار نمي نشست . در حلب
كار بحث و فحص بالا
گرفت و خبر به حاكم رسيد كه درويشي از گرد راه رسيده و پا
توي كفش علماي شهر كرده است . ظاهر شاه كه ظاهرا اهل ذوق
بود و از شنيدن اين حرفها بدش نمي آمد
مجلس مناظره اي در
حضور خودش ترتيب داد و گفته هاي هر دو جانب را شنيد و به
داوري نشست : كلام شهاب الدين در او اثر بخشيد و بلافاصله
دريافت كه با چه اعجوبه اي سروكار دارد. در قصر خودش يا
شايد چسبيده به قصر
اقامتگاه مناسبي براي شيخ درنظر
گرفت و اسباب راحتي و آسايش او را فراهم كرد و در عوض
روزها به سراغ او مي رفت يا او را به حضور خود مي خواند و از
معاشرت و همدمي با او بهره ها مي برد و به فيضهاي بي حساب
مي رسيد. اين نزديكي سبب شد كه حسادت علماي شهر و
نزديكان ظاهرشاه برانگيخته شود و براي شيخ پاپوش بدوزند.
شهادتنامه اي به امضاي بزرگان شهر به پدر حاكم فرستادند و
شكايت كردند و خدا مي داند كه چه تهمت هايي به شيخ بستند
و چه هشدارهايي به صلاح الدين دادند. و صلاح الدين هم كه
در آن روزگار سخت سرگرم مقابله با تهاجم وسيع فرنگيان و
تحت فشار شديدي بود و از احتمال هر توطئه اي به شدت بيم
داشت . حكم قتل شيخ را صادر كرد و به پسرش دستور داد كه
شر اين مزاحم را بكند. پسر گويا مدتي در اجراي حكم تعلل
كرد و شايد نامه هايي براي پدر فرستاد و تلاش كرد نگراني او را
برطرف سازد و از خر شيطان پايينش بياورد. اما عقل پدر را
بدجوري پيچانده بودند و او دست بردار نبود و اين بار تهديد
كرد كه اگر پسر باز هم از اجراي حكم خودداري كند
از
حكومت معزول خواهد شد و اين بود كه پسر هيچ چاره اي
ديگري نداشت و ناچار شد كه حكم قتل را اجرا
كند.
درباره ي كيفيت قتل او روايت هاي مختلفي وجود دارد كه
شمس الدين محمد شهرزوري در شرح حالي كه در كتاب
« نزهت الارواح » خود نوشته به تفصيل شرح داده است . بنابه
يكي از همين روايات كه به نظر مي رسد بيش از روايات ديگر
مورد تاييد شهرزوري بوده شيخ پس از آگاهي از صدور اين
حكم
خودش را در اتاق حبس مي كند و هيچ آب و غذايي
نمي پذيرد تا سرانجام پس از چند روز جان به جان آفرين
تسليم مي كند و به رحمت ايزدي مي پيوندد.
شيخ اشراق با وجود عمر كوتاه و پر مشغله اش
كتاب ها و
رساله هاي زيادي از خود به جا گذاشته است كه اغلب به
عربي ست . مهم ترين و معروف ترين كتابش « حكمت الاشراق »
است كه در تشريح و تبيين فلسفه ي خود نوشته و به گفته ي
هانري كوربن
گوياي همه ي نوشته هاي ديگر شيخ
ديباچه اي ست بر اين كتاب . از هشت رساله ي كه به رساله هاي
عرفاني شيخ اشراق معروف اند
يك رساله ـ « صفير سيمرغ » ـ
مقاله اي ست استادانه درباره ي عرفان و فشرده اي ست درباره ي
مدارج سلوك و اسرار معرفت و حكم كتاب كاملي را دارد كه
گويا به ضرورت به صورت مقاله اي كوتاه و خواندني درآمده
است تا در كنار رساله هاي عرفاني ديگر جاي خودش را پيدا
كند. هفت رساله ي ديگر رساله هاي داستاني شيخ اشراق اند و
در همين رساله هاست كه نبوغ شيخ به بارزترين وجه ممكن
تجلي مي يابد. حكمت اشراق در اين رساله هاي كوتاه
زيبنده ترين قالب ادبي خود را براي اولين و آخرين بار يافته
است و پيچيده ترين مباحث فلسفي و عرفاني با زباني ساده و
بدون تكلف و به گوياترين و دلچسب ترين صورت ممكن بيان
شده اند. اين معجزه اي ست كه از تلاقي خلاقيت يك ذهن
جوان و پرشور با يك زبان قدرتمند و پر از قابليت هاي بكر و
باورنكردني حاصل مي شود و اين معجزه فقط يك بار اتفاق
مي افتد و فقط يك بار اتفاق افتاده است : ظهور رساله هاي
داستاني شيخ اشراق يك اتفاق استثنايي و بي نظير در تاريخ
ادبيات فارسي ست و شيخ اشراق
احياكننده ي حكمت اشراق
و عرفان ايراني و نويسنده ي اين رساله ها
بدون ترديد يك
نابغه است . او شايد (به جز حافظ ) تنها نويسنده و متفكر
ايراني باشد كه بدون هيچ واهمه اي مي توان « نابغه » اش ناميد.
ث
درباره ي زمان نوشته شدن اين رساله ها و تقدم و تاخر آنها
نسبت به يكديگر هيچ اطلاع موثقي در دست نيست . اما ترتيب
اين رساله ها در ويرايش ما براساس ارتباط داستاني آنها با
همديگر تعيين شده است . نقطه ي حركت شيخ در مورد
رساله هاي عرفاني هم
همان طور كه در مورد فلسفه اش ديديم
ابن سيناست . سه داستان تمثيلي ابن سينا ـ « سلامان و ابسال »
« حي ابن يقظان » و « رسالت الطير » ـ مورد توجه شديد شيخ
بودند : در سرآغاز رساله ي « غربت الغربيه »
به رساله هاي
« سلامان و ابسال » و « حي ابن يقظان » اشاره مي كند و مي گويد
كه پس از خواندن « حي ابن يقظان » به فكر نوشتن
« غربت الغربيه » افتاده است و اين رساله اش را در واقع
تكمله اي مي داند بر رساله ابن سينا. و « قصه ي مرغان » هم
ترجمه اي ست از « رسالت الطير » ابن سينا. به احتمال قوي
« غربت الغربيه » ي عربي و « قصه ي مرغان » فارسي اولين
رساله هاي عرفاني شيخ اشراق اند
ولي آن چه ملاك ما در
تعيين تقدم « قصه ي مرغان » بر رساله هاي ديگر بوده است
نحوه ي شروع مطلب و داستان هبوط مرغي ست كه در
رساله هاي بعدي هم به صورت راوي حضوري فعال و مستمر
دارد.
بيان هنرمندانه ي سير و سلوك معنوي به شيوه ي رمزآميز
در قالب داستان پرواز مرغان كه براي اولين بار به دست
ابن سينا انجام شد سرمشق بسياري از نويسندگان و شاعران
بعدي قرار گرفت و عرفا علاقه ي زيادي به تكرار اين داستان
نشان داده اند. از جمله شيخ محمد غزالي رساله اي مستقل به
همين نام نوشته است كه برادرش احمد غزالي آن را به فارسي
ترجمه كرده . داستان پرواز مرغان به جانب ملكوت و وصول به
حضرت سيمرغ در « منطق الطير » عطار به كمال رسيد. در
داستان شيخ اشراق اسمي از سيمرغ در كار نيست . مرغان ابتدا
به دام مي افتند و پس از رهايي و عبور از كوه هاي نه گانه
به
پيشگاه « ملك » مي رسند. هنوز بندي بر پاهاي مرغان است كه
نتوانسته اند بردارند. خود ملك هم بند را برنمي دارد
اما پس از
شنيدن داستان آنها و شرح اسارتشان
رسولي با آنها مي فرستد
تا به آن كه بند بر پاي آنها گذاشته است بگويد كه بند را بردارد.
شروع داستان سحرانگيز و خيره كننده است . راوي ابتدا از
مخاطبانش خواهش مي كند كه حواسشان را خوب جمع كنند
تا مطلب مهمي را به آنها بگويد. اول
از صيادان حرف مي زند
كه در صحرا دامي گسترده اند و بعد
از مرغاني كه بي خبر به
جانب دام پرواز مي كنند و آن وقت
ناگهان مي گويد : « و من
ميان گله ي مرغان مي آمدم . » من راوي از اين لحظه قدم به قدم
و كوه به كوه ما را با خودش مي برد تا به حضرت ملك برساند و
پس از مذاكرات ملكوتي و بازگشت مرغان
ناگهان مي گويد « و
ما اكنون در راهيم
با رسول ملك مي آييم . »
اين داستاني ست كه هرگز تمام نمي شود. خود راوي در
پايان شرح مي دهد كه اين داستان را براي عده اي از دوستان
خودش تعريف كرده است و آنها چنان مبهوت و سرگشته
مانده اند كه گفته اند « امكان ندار كه تو پرواز كرده باشي و به آن
جاهاي عجيب و غريبي رفته باشي كه تعريف مي كني : تو هيچ
جا نرفته اي و فقط خيال مي كني كه رفته اي و شايد هم جن توي
جلد تو رفته باشد و ما را دست انداخته باشي . »
در رساله بعدي
راوي داستان ديدارش را با « عقل سرخ »
شرح مي دهد كه خودش را « اولين فرزند آفرينش » معرفي
مي كند و مي گويد كه از كوه قاف آمده است و مي گويد كه تو هم
(راوي هم ) از كوه قاف آمده اي و حيف كه خودت خبر نداري .
(مرغ داستان قبلي هم وقتي كه به دام افتاد
پس از مدتي به دام
عادت كرد و به كلي فراموش كرد كه زماني در آسمان ها پرواز
مي كرد و عوالمي ملكوتي داشت .) عقل سرخ پيري ست با
محاسن و رنگ و روزي سرخ و ظاهري جوان و سياحي ست
دنيا ديده . براي راوي از عجايب عالم حرف مي زند كه هفت
چيز است : كوه قاف و گوهر شب افروز و درخت طوبا و دوازده
كارگاه و زره ي داوودي و تيغ بلارك و چشمه ي زندگاني . در
حين توصيف درخت طوبا
سخني از سيمرغ به ميان مي آيد و
به اين مناسبت راوي از نقش سيمرغ در پرورش زال و پيروزي
رستم بر اسفنديار مي پرسد و پير داستان زال و سيمرغ و رستم
و اسفنديار را براي او تعريف مي كند. روايت عقل سرخ با
روايت « شاه نامه » تفاوت هايي دارد : در داستان زال
آهويي
(زير نظر سيمرغ ) زال را شير مي دهد و در داستان رستم و
اسفنديار
اين برق پر سيمرغ است كه به چشمهاي اسفنديار
مي تابد و كار او را مي سازد
نه تير رستم .

*****
خبرهاي ادبي ـ هنري
|
اسامي فيلم هاي بلند بخش مسابقه سينماي ايران بيست
و پنجمين جشنواره فيلم فجر اعلام شد
دبير بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اسامي فيلم هاي بلند
ايراني بخش مسابقه سينماي ايران (سوداي سيمرغ ) جشنواره را اعلام كرد.
به گزارش روابط عمومي جشنواره فيلم فجر
« عليرضا رضاداد » اعلام
كرد كه 25 فيلم در بخش سوداي جشنواره به روي پرده مي رود .
وي تصريح كرد : فيلم هاي « آدم » (عبدالرضا كاهاني )
« آفتاب بر همه
يكسان مي تابد » (عباس رافعي )
« اخراجي ها » (مسعود ده نمكي )
« اقليما »
(محمدمهدي عسگرپور)
« اتوبوس شب » (كيومرث پوراحمد)
« بازهم
سيب داري » (بايرام فضلي )
« بچه هاي ابدي » (پوران درخشنده )
« پابرهنه
در بهشت » (بهرام توكلي
« پارك وي » (فريدون جيراني )
« پاداش سكوت »
(مازيار ميري )
« تك درخت ها » (سعيد ابراهيمي فر)
« دست هاي خالي »
(ابوالقاسم طالبي )
« روز بر مي آيد » (بيژن ميرباقري )
« روز سوم »
(محمدحسين لطيفي )
« رئيس » (مسعود كيميايي )
« سبيل مردونه »
(غلامرضا رمضاني )
« سنتوري » (داريوش مهرجويي )
« سنگ كاغذ قيچي »
(سعيد سهيلي )
« قاعده بازي » (احمدرضا معتمدي )
« قفل ساز » (غلامرضا
رمضاني )
« گوشواره » (وحيد موسائيان )
« مثل يك قصه » (خسرو سينايي )
« مخمصه » (محمدعلي سجادي )
« مصائب دوشيزه » (مسعود اطيابي ) و
« ميناي شهرخاموش » (امير شهاب رضويان ) در بخش مسابقه سينماي ايران
حضور دارند.
وي در ادامه گفت : همچنين فيلم هاي « فرش ايراني » (كار گروهي ) و
« خون بازي » (رخشان بني اعتماد) در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران
به نمايش در مي آيد.
رضاداد همچنين از احتمال حضور آثار ديگري در اين بخش خبر داد و
اظهار داشت : احتمال حضور و يا جايگزيني چند فيلم در بخش مسابقه
سينماي ايران وجوددارد كه دفتر جشنواره پس از اطمينان ازنحوه
آماده سازي اين آثار
قبل از آغاز جشنواره مراتب را اعلام خواهد
كرد.
بيست و پنجمين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر از 12 تا 22 بهمن
ماه سال جاري در تهران برگزار مي شود.
بليت هاي بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر از سوم بهمن ماه پيش فروش مي شود
پيش فروش بليت هاي بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از
روز سوم بهمن ماه جاري در سينما فلسطين تهران آغاز مي شود.
به گزارش روابط عمومي جشنواره فيلم فجر
« مهدي پيماندار » مدير
پيش فروش بليت هاي جشنواره گفت : هنرمندان
نمايندگان رسانه هاي
جمعي
دانشجويان و نمايندگان وزارتخانه ها
سازمان ها و نهادها مي توانند
روزهاي سوم تا هشتم بهمن ماه سال جاري براي تهيه بليت به سينما
فلسطين مراجعه كنند.
وي ادامه داد : روز سه شنبه سوم بهمن ماه به « هنرمندان » اختصاص
يافته و « نمايندگان رسانه ها » روز چهارشنبه چهارم بهمن ماه مي توانند براي
خريد بليت هاي مورد نظر خود مراجعه كنند.
پيماندار روزهاي پنج شنبه پنجم بهمن و شنبه هفتم بهمن ماه را زمان
پيش فروش بليت هاي « دانشجويان » اعلام كرد.
مدير پيش فروش بليت هاي جشنواره در ادامه گفت : روز يكشنبه هشتم
بهمن ماه نيز « نمايندگان وزارتخانه ها
سازمان ها و نهادها » مي توانند با ارايه
معرفي نامه معتبر براي تهيه بليت به سينما فلسطين مراجعه كنند و قبل از آن
در طول روزهاي پيش فروش مي توانند براي هماهنگي اقدام كنند.
وي تصريح كرد : همزمان با پيش فروش بليت هاي كتاب راهنماي فيلم ها
و راهنماي نمايش آثار در اختيار مخاطبان قرار مي گيرد.
دانشجويان مي توانند بابيست درصد تخفيف
مي توانند بليت هاي
جشنواره را تهيه كنند.
دهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسكي دانشجويان امسال در بخش هاي جنبي
آزاد و نمايشنامه نويسي برگزار مي شود
ستاد خبري دهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسكي دانشجويان به
نقل از افشين قاسمي
دبير جشنواره افزود : اين دوره جشنواره همانند
دوره هاي پيشين در سه بخش جنبي
آزاد و نمايشنامه نويسي برگزار مي شود.
امسال بخش ويژه حذف شده است و آثار بخش جنبي شامل تمام
نمايش هاي صحنه اي و خياباني و آثار بخش آزاد فقط شامل نمايش هاي
صحنه اي ومسابقه اي است . لازم به ذكر است به جز در بخش جنبي كه
حضور عموم هنرمندان آزاد است در ساير بخش ها دانشجويان و
فارغ التحصيلان پس از تير 1385 مجوز حضوردارند .

*****
دعاي غيرمستقيم
|
مطيع بن اياس مي گويد :
روزي از پل بغداد مي گذشتم
مردي كور به من رسيدو خيال كرد من از
لشكريانم
دست به دعا برداشته و گفت : « خدايا! خليفه را ثروت بده كه
حقوق لشكريان را بدهد و آنان از تجار كالا بخرند و به تجار نفع فراواني
برسد و زكوه بدهند و به ما هم چيزي برسد. »
گفتم : « اي مرد فقير! تو كه دعا مي كني بخواه كه مستقيما به تو بدهد
چرا
اين همه واسطه قرار مي دهي ! »
لطايف الطوايف

| | | | |