
سيدمحمدعلي مهدوي الحسيني
قسمت دوم و پاياني
و نيز عمروبن جموح از جمله كساني بود كه خردش او را از سقوط
نجات داد و در زندگي او را به سربلندي رسانيد و نام او را در سلسله
شهداي احد قرار داد. در ابتداي امر پيدايش آئين جديد كه تازه نشو و
نمائي پيدا كرده بود و طوائف و قبائل گوناگون فوج فوج به آن
مي گرويدند در بين اهل طائف كه عمر و از اشراف و بزرگان آنها بود
اسلام رواج پيدا كرده بود و بويژه در بين جوانان طائفي كه با توجه به
خصوصيت دوران جواني از سري پرشور برخوردار بودند
او همچنان
در پايبندي به آئين كهنه شرك و بت پرستي اصرار مي ورزيد و در برابر
اين دعوتها و مبارزات
متعصبانه مقاومت مي كرد تا اينكه ادامه اين
مبارزات
او را كه تا آن روز منكوب تقليدهاي كوركورانه قومي بود
تحريك كرد و در نهايت با آگاهي و خردمندي به آئين نوپاي اسلام
گرويد و مقامي رفيع يافت . ابن مجر عسقلاني در اين باره مي گويد :
« در خانه اش بتي از چوب داشت و آن را بزرگ مي داشت و تعظيم
مي كرد
جوانان بني سلمه چون اسلام آوردند ـ به دور از ديد عمرو ـ به
سراغ بت عمرو رفته و آن را در يكي از چاه هاي بني سلمه انداختند.
صبح مي شود عمرو به دنبال بت مي رود پس آن را وارونه در ميان
نجاست مي يابد. بت را برداشته و شستشو داده و خوشبو مي كند » اين
عشق و علاقه شديد به عروسك چوبي و بتي بي جان و لايشعر كه عمرو
بايد به سراغش برود و از چاه قاذورات بيرون آورد باعث تنبه وي نشد و
همچنان آن را به عنوان اله خويش مورد پرستش قرار داد. اين شدت
علاقه نشان دوران سقوط وي در ايده گمراهانه و تقليدهاي سرچشمه
گرفته از تعصبات است و شدت تعصب او به حدي است كه حاضر بود
انسان را در برابر بتش به اهانت بگيرد ابن مجر مي گويد :
مي گفت اگر بدانم چه كسي مرتكب اين عمل شده ـ و چه كسي اين
عمل زشت را با بتم انجام داده ـ او را رسوا ساخته و خوارش خواهم
كرد » . جوانان چندين مرتبه اين كار را انجام دادند و او همچنان به دفاع
از شرك و بت پرستي اصرار مي ورزيد تا اينكه در ماجرايي ديگر كه تا
اندازه اي به واقعيت پي برده بود و زمينه آگاه شدن از پوچيگري و باطل
بودن آئين شرك فراهم آمده بود
حقيقت بر او آشكار مي شود و به دنبال
اين جريان دست از تعصب برداشته و با يقين برخاسته از انديشه و
بينش و تفكري عميق به آئين نو و جاويد يعني توحيد و يگانه پرستي كه
مقتضاي عقل است و عين حقيقت
گرايش پيدا مي كند. ابن مجر قضيه
را اينگونه نقل مي كند :
« سپس عمرو ـ كه اين همه توهين به بتش را ديده بود از دفاع و رسيدگي
به بت چوبي اش كه هرگز نتوانسته بود به حمايت از خويش قيام كند
ملول شده با روحي خسته و نااميد آخرين تلاش خودش را به كار
مي گيرد ـ شمشيرش را برگردن بت آويخت و خطاب به بت گفت : اگر در
تو خيري باشد از خود حفاظت نما. چون شب فرا رسيد جوانان طائفي
شمشير را برداشته سگ مرده اي را در گردن بت مي آويزند
صبح هنگام
كه عمر و بتش را به اين حالت ديد چشم بصيرتش باز شده و اسلام آورد
و ابياتي در اين باره انشا كرد : به خدا سوگند اگر تو خدايم بودي در ميان
چاه همراه با سگ نمي شدي » . (2 )
و اما اوج اين رفعت در جنگ احد نمايان شد. وي كه پايش معيوب
است و جهاد بر او واجب نيست عشق به شهادت و لقا الهي در دلش
شعله ور شده خاندان و اطرافيانش هر چه سعي كردند بازش دارند موثر
نيافتاد با اين كه فرزندانش هم در اين غزوه حضور داشتند اما خود او هم
خواهان شركت در جهاد بود. در نهايت اين مطلب را با پيامبر(ص ) در
ميان گذاشتند تا شايد حضرت او را منصرف كند
اما آتش عشق
عشقي
سرشار از معنويت و خداجويي و گسستن از زندگي تنگ و دلگير مادي
قويتر از اين حرفها بود.
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
چون نزد پيامبر رسيدند پيشاپيش خواسته اش را مطرح مي كند و
عرضه مي دارد آرزويم اين است با اين پاي معيوبم به سوي بهشت روانه
شوم . پيامبر مي گويد تو معذوري . قبول نمي كند آنگاه پيامبر به خاندانش
مي گويد : مانعش نشويد شايد خداوند شهادت روزي اش كرده باشد و
بالاخره در آن غزوه به شهادت مي رسد.
و بسياري بوده اند كه در ابتداي زندگيشان در گمراهي به سر برده اند
سپس در پرتو نور خرد راه صحيح را بازيافته در جاده رشد و صلاح قرار
گرفته اند. شايد در اين عرصه گوياتر از همه داستان حربن يزيد رياحي
باشد. او كه در ابتدا نه تنها در صف ياران امام حسين (ع ) قرار نداشت
بلكه خود امير سپاه دشمن بود و هم او بود كه راه را بركاروان امام گرفت .
اما عقل او كه تماما پايمال هوسها و آرزوها نشده و تا بندگي اش را از
دست نداده بود وجدانش را مورد هجوم قرار داد لذا خودش را بين
گمراهي و دچار شدن به فاجعه ذلت بار و بين حق و زير پاگذاشتن همه
خواهشهاي دنيايي يافت . بالاخره در آخرين لحظات تعيين سرنوشت و
انتخاب يكي از دو راه سعادت و پيوستن به كاروان آزادگان و حق طلبان
و يا باقي ماندن در طريق شقاوت و گمراهي
نيروي خرد بر اوهام و
وساوس شيطاني غلبه كرد و با دلي آكنده از شوق بازيابي حقيقت و در
عين حال پريشان و شرمسار از گذشته بر اباعبدالله (ع ) وارد شد و اظهار
ندامت كرد و حضرت به اقتضاي عظمت روحي و بزرگواري خود كه از
ويژگيهاي انسانهاي كريم النفس است توبه اش را مي پذيرد.
براه صدق و صفا هركسي كه پا نهاد
خداي دري ز عنايت به روي او گشاد
شيخ مفيد(رض ) در اين باره مي نويسد :
به امام (ع ) عرضه داشت اي فرزند رسول خدا جانم به فدايت
منم
آنكه مانع بازگشت شما شدم و در اين مسير شما را به چنين جايگاهي
آوردم پس از گذشته توبه مي كنم
آيا توبه ام پذيرفتني است امام پاسخ
مي گويد بله و خداوند توبه پذير است (3 ) و اين چنين در شعاع نور عقل
از گمراهي به رشد و فلاح مي رسد و در همان روز عاشورا اولين نفري
است كه به اذن امام به ميدان رفته و پس از مجاهدتي شايسته به فوز
عظيم شهادت نائل مي آيد.
و نيز از معدود كساني كه درخشش خرد او را در وادي مهتدين قرار
داد رنه گنون فرانسوي است
آقاي دكتر كاروان در اين باره مي گويد :
رنه گنون درجواني به تحصيل رياضيات پرداخت و در ضمن آن به
مطالعه مسائل فلسفي و ديني و تعمق در آنها راغب شد و چون گمشده
خود يعني حقيقت را در مكاتب و شرايع غربي زمان خود نيافت به شرق
و معنويت آن روي آورد و به مطالعه و مداقه در آئينهاي هند و تائويي و
سرانجام اسلام و عرفان آن پرداخت . در اين سير معنوي رفته رفته به
اسلام گرائيد و سرانجام در سال 1912 به اين دين مبين مشرف
شد . (4 )
10 ـ حسن العقل جمال البواطن و الظواهر
نيك خردي
زيبائي درون و بيرون است .
11 ـ لاجمال ازين من العقل
هيچ آراستگي برتر از خرد نيست
« بيان »
يكي ديگر از نكات ظريف تربيتي كه آئين تربيتي و انسان ساز اسلام
در توجه به آن اصرار مي ورزد
زيبائي در دو سوي ظاهر و باطن است .
امام (ع ) خرد را به عنوان زينت و زيبائي برتر معرفي مي كند و آن را به
عنوان زيبائي پنهان و آشكار مي شناسد. ديدگاهي كه آن حضرت درباره
خرد دارد با ديدگاه رايج تفاوت اساسي دارد. در طبيعت جلوه هاي
گوناگون از زيبائي وجود دارد كه گاهي بسيار خيره كننده است
كوهي
سخت و با صلابت سربه فلك كشيده
يك دريا با امواج خروشان
نمونه هاي بارزي از اين قبيل است . زيبائي هاي طبيعي و دنيائي گاه آنقدر
كشش دار است كه انسانهايي را قرباني خويش مي نمايد. در مقابل
زيبائي هاي طبيعت كه از بين رفتني اند
كششي دارند بدون اينكه دوامي
و استمراري داشته باشند و جاذبه مي آفرينند و بزودي رنگ مي بازند و
نفرت زا مي شوند و انسان فريفته در بحراني قرار مي گيرد كه معمولا
رهائي از آن امكان ناپذير است
زيبائي هاي ديگري وجود دارد كه هم
كشش دارند و هم دوام
هم جاذبه دارند و هم ثبات و بجاي بحران زايي
باعث آرامش و سرور و بهجت اند. براي شناخت و دست يابي به اينگونه
زيبائي ها بصيرت لازم است و فريفته شدگان به زيبائي هاي طبيعي
شايستگي درك زيبائي هاي برتر را ندارند و عصر كنوني كه عصر
پيشرفت چشمگير تكنولوژي است زيبائي هاي دنيائي انسان اين عصر را
آنچنان مفتون خودساخته كه به او اجازه سربالاگرفتن و آشنا شدن با
عوالم زيباي معنوي را نمي دهد.
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر لذت نفس لذت نخواني
هزاران در از خلق بر خود ببندي
گرت باز باشد در آسماني
سفرهاي علوي كند مرغ جانت
گر از چنبر از بازش پراني
وليكن تو را صبر عنقا نباشد
كه در دام شهوت بگنجشك ماني
زصورت پرسيدنت مي هراسم
كه تا زنده اي ره به معني نداني (5 )
از ديدگاه امام (ع ) زيبائي را بايد در پرتو عقل جستجو كرد كه خود
زيباست و زيبائي هر چيز را به تناسب هماهنگي اش با كل نظام آفرينش
مي داند.
12 ـ زين الدين العقل
خرد
زينت دين است .
« بيان »
محتمل است مراد اهل دين و پيروان دين باشد.
از آنجايي كه دين و مكتب در نحوه عملكرد پيروان آن تجلي مي كند
و بلكه آنان به منزله سخنگوي مكتبي كه به آن گرايش دارند
تلقي
خواهند شد
ديد عقلي نقش به سزايي دارد
پيرو خردورز در گسترش
آن موفق تر بوده و ترويج آن را تسريع خواهد بخشيد. بسياري از مردم كه
خود اهل تحقيق و كنكاشهاي فكري نيستند
نگاهشان به عملكرد
ديگران است و حتي در مرحله انتخاب و گرايش
اين دسته ارزش دين
را در رفتار پيروان آن دين مي شناسند. دشمن نيز در مبارزه با يك آئين
يكي از شگردهايش از طريق پيروان آن مكتب است مخصوصا آنجا كه
خود را در برابر اصل دين ناتوان و از پيكار با حقايق آن عاجز مي بيند.
معمولا رفتار توده پيروان مكاتب
آلوده به سنن خرافي و سليقه هاي
ابداعي معارض با مباني منطقي و علمي است و دشمن بر پايه همان
رفتارها به تبليغ عليه آن آئين مي پردازد. بنابراين در چنين فضائي
ورزيدگي خردمدارانه گروندگان يك آئين در اشاعه آن بسيار كارساز
است و چون نيروي انديشه قوي باشد مشي و منش هم به همان اندازه
از استواري و اصالت برخوردار خواهد بود. با خردورزي
رفتار فردي و
اجتماعي نمودي خردمندانه دارد و كار معقول موردپسند ديگران بويژه
اهل انصاف بوده و در نحوه ارائه آئين و گرايش دادن ديگران بسيار موثر
است .
از جانب ديگر كسي كه از نيروي خرد بهره اي دارد اولا در گرايش
خود استوار است و به اندك جنبش و هياهويي تزلزل پيدا نمي كند.
براين اساس بود كه آن عده از جوانان برخوردار از بينش قوي و ژرف نگر
با ورود به دانشگاه ها جذب احزاب الحادي و ماركسيستي نشدند و در
برابر موج انحرافات وارداتي از دين و مكتبشان قويا دفاع مي نمودند ولي
جمع ديگري كه فكر پخته اي نداشتند و خردگرايانه برخورد نمي كردند با
اندك داد و فريادي هيجاني شده و بدون تعمق و تعقل دنبال گروه ها و
انديشه ها راه افتادند و در نهايت در ورطه هاي جبران ناپذير گرفتار
آمدند.
ثانيا ديندار انديشه ورز از آئين و رسومات ديني لذت وافر مي برد و
در انجام وظيفه اي كه برعهده اش گذاشته شده و در عمل به احكام ديني
احساس خوشايندي خواهد داشت . يك جوان مسلمان وقتي به
جنبه هاي متنوع و منطبق بر حقيقت عبادتي مانند نماز توجه دارد در
انجام آن اهتمام بيشتر خواهد داشت .
ثالثا در گرايش دادن ديگران موفق تر خواهد بود همانگونه كه در
دفاع از آن كوشاتر و در برابر نيروها و انديشه هاي مخالف قدرت
پاسخگويي خواهد داشت . ولي معناي پربارتر حديث اين است كه خرد
زينت خود دين است پيش از آنكه زينت براي پيروان دين باشد.
بنابراين
اين حديث اين واقعيت دين شناختي را مطرح مي نمايد كه يك
دين در صورتي پذيرفتني و اعتقادآور است كه ساختار آن را خرد تاييد
كند و از هرگونه انحراف و خرافه و نقص در ايدئولوژي مبرا باشد و
مسلما چنين ديني جز دين الهي نخواهد بود.
پاورقي ها :
2 ـ الاصابه في تمييز الصحابه ج 2
ص 522
3 ـ ارشاد ص 235
4 ـ سيطره كميت و علائم آخرالزمان ص ب .
5 ـ كليات سعدي ـ غزليات عرفاني .
افراد بسياري بوده اند كه در ابتداي زندگيشان در
گمراهي به سر مي برده اند
سپس در پرتو نور عقل و خرد
راه صحيح را بازيافته و در جاده رشد و صلاح قرار
گرفته اند
از ديدگاه تعاليم تربيتي و انسان ساز اسلام
« زيبايي » به
زيبايي ظاهري و آشكار
و زيبايي باطني و پنهان
تقسيم بندي مي شود و عقل و خرد از نوع زيبايي هاي
باطني و پنهان معرفي مي گردد
ورزيدگي خردمدارانه گروندگان به دين در اشاعه
تعاليم آن بسيار كارساز است و چون نيروي انديشه قوي
باشد مشي و منش هم به همان اندازه از استواري و اصالت
برخوردار خواهد بود

*****
عفت و پاكدامني
|
حضرت علي (ع ) :
اجر مجاهد شهيد در راه خدا بيشتر از كسي نيست كه قدرت معصيت و
گناه دارد اما عفاف و پاكدامني پيشه كرده
چنين شخصي نزديك است
فرشته اي از فرشتگان خدا باشد.
ارزش هر مردي به اندازه همت اوست و راستگوييش به اندازه مروت و
مردانگي او و شجاعت و دلاوريش به اندازه عزت منشي و عفت و
پاكدامنيش به اندازه غيرتمندي اوست .
كسب با عفت و پاكي بهتر است از توانگري با آلودگي و گناه .
(به عثمان بن حنيف ) آگاه باش كه امام تو از دنيا فقط به تكه لباسي كهنه و
از خوراك آن به قرص ناني اكتفا كرده
تو از چشمداشت به اموال مردم
عفيف و خوددار باش و نسبت به آنها اظهار بي اعتنايي كن .
بهترين زنان شما آنهايي اند كه دامن خود را پاك نگاه داشته و نسبت به
شوهرشان علاقه بسيار نشان دهند.
هواي نفس
آفت عفت و پاكدامني است .
بهترين زندگي براي كسي است كه به زيور عفت آراسته گشته و به معاش
روزانه راضي شده است .
پاكدامني
نفس آدمي را از گناه حفظ نموده و از پستي ها پاكيزه
مي گرداند.
پاكدامني
برترين فتوت است .
عفت و پاكي
برترين روش است .
پاكدامني شهوت نفس را كم مي كند.
با عفت و پاكي
كارها پاكيزه گردد.
تاج سرمرد
پاكدامني او و زينتش
انصاف و عدالت خواهي اوست .
پاكدامني خوب
از شيوه هاي بزرگان است .
نشان غيرت مرد
پاكدامني اوست .
به زيور پاكيزگي آراسته نشود كسي كه اشتهاي چيزي را دارد كه
نمي يابد.
زكات زيبايي
پاكدامني است .
بر تو باد به پاكدامني كه آن بالاترين روشهاي بزرگان است .
كسي كه عاقل شود
پاكدامن گردد.

| |