نگاهي به تلاش هاي آمريكا در ايجاد مراكز جاسوسي در اطراف ايران
دكتر عارف محمدزاده
با برگزاري نشست سران كشورهاي عضو ناتو (سازمان نظامي كشورهاي
غربي براي استيلا بر جهان )در شهري به نام « ريگا »
بار ديگر نام « ريگا » به
صورت گسترده در رسانه ها و مطبوعات جهان تكرار مي شود.
طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند « آدام ارلي »
« رايس » و
« نيكلاس برنز » (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه
« طرح ريگا » در زمان جنگ سرد
درباره ايران خبر داده اند. به گفته آنان
آمريكا دفترهاي ويژه اي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف
ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنجا زندگي مي كنند
داير كرده است
اكنون
دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است ...
ريگا و طرح ريگا چيست
ريگا پايتخت لتوني
شهري توريستي با سابقه و شهرت امنيتي و
سياسي است . مجاورت ريگا با درياي بالتيك از گذشته هاي دور اين مكان را
به نقطه اي مورد توجه سياحان و سياستمداران بخصوص دستگاههاي
جاسوسي و نظامي غرب تبديل كرده است . برگزاري اجلاس 2006 ناتو در
اين شهر ـ كه اخيرا برگزار شد ـ پيامهايي دارد كه به آن نيز خواهيم
پرداخت .
ريگا نامي آشنا براي كارگردانان و جاسوسان جنگ سرد ميان غرب و بلوك
شرق سابق است .
در زماني كه روابط آمريكا و شوروي قطع شده بود و آمريكايي ها در
داخل شوروي امكان فعاليت نداشتند
« ريگا » را به عنوان مركزي براي
جاسوسي
انجام عمليات هاي رواني و امنيتي و اقدامات نظامي عليه
شوروي انتخاب كردند. آن روزها پايگاه ريگا چون يك محل ديده باني براي
كسب اطلاعات و رويت تحركات نظامي و امنيتي شوروي به حساب مي آمد.
در اسناد وزارت خارجه آمريكا آمده است : « پايگاه ريگا را در زمان نبود
روابط واشنگتن و مسكو براي كسب اطلاعات از اتحاد جماهير شوروي
پيش بيني كرديم ... »
نه سال پس از[يكي از ديپلماتهاي آمريكايي گفته است : « در سال 1926
جواني از ايالت ويسكانسين را به نام ]برپايي نظام كمونيستي در روسيه
جورج كنان به پايگاه ريگا اعزام كرديم
به او گفتيم ; برو و روسها را بشناس .
در ريگا اقامت كن . تو پنجره ما به روي شوروي خواهي بود » كنان
بعدها به
معروف ترين كارشناس امور شوروي تبديل شد. به طور خلاصه ; ريگا يكي
از اصلي ترين پايگاههاي آمريكا و غرب در دوره جنگ سرد
براي كسب
اطلاعات و جاسوسي از شوروي و مركزي براي اپوزوسيون سازي و عمليات
براندازي عليه شوروي بوده است .
پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا
بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي « ورشو » ـ كه در مقابل
پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت
عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند
پيش بيني مي كردند « ناتو » نيز منحل خواهد شد
زيرا با فروپاشي شوروي و
بلوك شرق و سامانه فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو
ديگر
تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي
تداوم حيات ناتو نيست . اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل
نشد
بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي
بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و
با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه در
كشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات
در كنار مسايلي چون اشغال
افغانستان و عراق
تداوم جنگ در لبنان و فلسطين
ايجاد پايگاه ها و
زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا
جهان را به سوي
ميليتاريزه شدن پيش برد
صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر
افكند و تروريسم را گسترش داد.
برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا
حاكي از آن است كه :
غربي ها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور مي شوند
بار ديگر
قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها مي كشند و اين
پيام را به كشورهاي آسيايي
افريقايي و ملل شرق ارسال مي كنند كه در مقابل
ما چاره اي جز تسليم نداريد.
در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان
درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل
حضور
سياسي و نظامي خود را قوي تر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن
اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل
شده است
و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا
محكم تر شده
برپايي اجلاس ناتو در ريگا
تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي
و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحيه غربي هاست .
اجلاس ناتو در ريگا
مي تواند به معني تاكيدي دوباره بر ماهيت
خشونت گرايانه غرب
و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربي ها
باشد.
ريگا و ايران
تاكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي
رايس و نيكلاس برنز بر
ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و
شهرهاي ايراني نشين جهان (مانند باكو
دوبي
اسلامبول
فرانكفورت
لندن
و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و
غربي ها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه
شوروي در دوره جنگ سرد مي باشد. به بيان ديگر
ايران
ايراني كه نه سلاح
اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است
براي
غرب مساله اي مهم تر از شوروي است و به بيان روشنتر
قدرت تاثيرگذاري
ايران بر سياست جهاني و ملت هاي مسلمان
قدرتي انكارناپذير است .
آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حمله نظامي از طبس تا
خليج فارس
حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام
حمايت از جريان
تروريسم ضدايراني از منافقين تا طالبان
تلاش گسترده براي ايجاد جنگ
قومي و فرقه اي در ايران
استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس
انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكل هاي حقوق بشري عليه ايران و...)
نتوانسته اند
انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه
مي گذرد
اقتدار ايران و قدرت تاثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقه اي
افزونتر مي شود.
آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس
فرانسه
هلند
سوئد
دانمارك
و... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفته اند و
رهبري اين مبارزه بر عهده آمريكاست . مطالب و مقالاتي كه تحليلگران و
نظريه پردازان غربي درباره ايران ارايه مي دهند
حاكي است كه آنها از يك
سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دوره صفوي و يا
دوره هاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابرقدرتي داشته
و از سوي ديگر
با مطالعه وضعيت كنوني ايران و پيش بيني آينده
بر اين باور هستند كه ايران
با شتاب به سوي « ابر قدرت شدن » و يا حداقل « تبديل شدن به قدرت برتر
در خاورميانه » حركت مي كند.
غربي ها كه براي تامين منافع نامشروع و درازمدت خود برنامه ريزي ها
كرده اند
ايران را به عنوان قدرتي مي بينند كه در آينده كشورها و دولتهاي
منطقه مي توانند در سايه آن
روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر
تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند
در مقابل زياده خواهي ها و
زورگويي ها و امتيازطلبي هاي غرب بايستند. از اين روست كه غربي ها مبارزه
گسترده اي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي
اقتصادي
سياسي
و جنگ
رسانه اي و علميات رواني عليه ايران آغاز كرده اند و ايجاد پايگاههاي مشابه
ريگا
در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران
يكي از پروژه هاي مهم آنها براي تضعيف ايران است .
آمريكايي ها مشخصا اعلام كرده اند كه از طريق ايجاد پايگاههاي مشابه
ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان
براي نفوذ به داخل ايران
جمع آوري
اطلاعات
ارتباط با مخالفان ملت ايران و حمايت از آنها و بكارگيري آنها در
راستاي طرحهاي مورد نظر خود استفاده خواهند كرد.
بررسي فعاليت هاي پايگاه ضدايراني آمريكا در دبي نشان مي دهد كه
سازمان سيا
با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند « دفتر
مخالفان غير خشونت طلب ! » و داير كردن كارگاه هاي آموزشي (جاسوسي ) به
جمع آوري
آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و مي كوشد تا با
ايجاد سرپلهايي
در اطراف ايران
با داخل ارتباط برقرار
و به تدريج
جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها مي توانند اهداف و افكار
متفاوتي داشته باشند (جريانهاي فرقه اي
منافقين
تجزيه طلب
وهابيت
ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطه مشترك اين جريانها
شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است . از نگاه
آمريكايي ها
مديريت و تقويت اين جريانها
در فرايندي ـ مثلا ده ساله ـ
مي تواند ضمن درگير كردن دستگاه هاي نظام با مسائل عديده و تغيير فضا به
ايجاد آشوبها
ناامني ها و خشونت هاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت
به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزيه ايران منجر شود.
تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزيه ايران
جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت
ارضي ايران همچنان حفظ شده بود
در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا
فرانسه
آلمان
انگليس
كويت
عربستان
مصر و... به صورت گسترده از
صدام حمايت سياسي
تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز
بخش
مركزي و بزرگي از « ايران واحد » است كه در طول زمان و در كشاكش
ابرقدرت ها و در سايه حاكميت دولت هاي ضعيف و بي كفايت بخشهاي
بزرگي از آن تجزيه شده است . حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول
هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد
براي
آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود « كشورهاي بزرگ » در خاورميانه
ناراحت هستند
ناخشنود كننده بود.
از نگاه آمريكايي ها
تجزيه ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران
مي انجامد
بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام
« ايران » كه داراي پشتوانه مذهبي
فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است
راحت مي كند.
بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي
آمريكا و غرب به صورت
گسترده اي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.
آنها گروه هاي مختلف مانند سلطنت طلب ها
بهايي ها
منافقين و... را
زير چتر حمايت مالي
سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربي ها اميد
داشتند كه در سايه فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي
وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجه مطلوب
حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا
فرانسه
آلمان و انگليس
هلند
دانمارك و كانادا و... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده
بودند
برباد رفت ... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزيه اين كشور به شدت
ذوق زده شده بودند
راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران
طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا
جايگاه ويژه اي دارد. طي ده سال گذشته
سازمان سيا براي ايجاد گروههاي
تجزيه طلب از ميان ايراني هاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است . ايجاد
گروهها و انجمن هايي از آذري هاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله
اقدامات سيا مي باشد.
حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان
تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران
پيدايش تشكلي تحت عنوان « كنگره
آذريهاي جهان » بود كه در راس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه
منافقين و ساير گروهكهاي ضداسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين
تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي ) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها
و گروه هاي ديگري در سوئد
دانمارك
آلمان و... به وجود آمدند. اين
گروه ها و انجمن ها از افراد معدودي تشكيل يافته اند. اغلب اين افراد به علت
فروپاشي گروهكهاي متبوع خود
بيكاري از مشكلات مالي رنج مي بردند و
كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم مي دانند. يكي از
وظايف شغلي اين افراد
ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط
با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين
درباره وضعيت اقوام ايراني مي باشد...
سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ
رسانه اي عليه ملت ايران نيز استفاده مي كند. راه اندازي شبكه هاي
ماهواره اي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري
عربي
بلوچي
تركمني و
كردي از جمله اقدامات سازمان سيا مي باشد. شبكه ماهواره اي آذري زبان
(گون آز.تي وي ) كه مدتي فعاليت داشت
به مديريت يكي از اعضاي سابق
سازمان تروريستي منافقين اداره مي شد و محملي براي تقويت جريان
تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...
باكو
ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران
باكو
شهري است كه در نتيجه انعقاد عهدنامه هاي گلستان و تركمانچاي
از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت ... اين شهر بعد از سال 1319
(1940 ميلادي )
نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت . روسيه
كه در دوره تزار توانسته بود
اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي
(جمهوري آذربايجان ) را اشغال كند
از باكو به عنوان اصلي ترين مركز براي
گسترش جريان شوروي گرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده
مي كرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزيه آذربايجان ايران و منضم
كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح
باكو نقش اصلي را برعهده
داشت . تلاش شوروي براي تجزيه آذربايجان ايران در دوره جنگ دوم
جهاني از طريق ابداع نظريه ضد اسلامي « پان آذريسم » و ايجاد حكومتي
دست نشانده (فرقه دمكرات ) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به
شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت
احزاب و گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي
صدها تن از
وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...
دولت شوروي با سازماندهي ايراني هاي ساكن در ايران شمالي
(بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني
از جاسوسي گرفته تا
كارهاي رسانه اي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده مي كرد.
پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا
ضد اسلامي
و ضد ايراني در باكو
آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار
گرفت .
عدم واكنش عملي و موثر دولت ايران
در مقابل اقدامات ضد ايراني
دولت باكو طي پانزده سال اخير
باعث شده است كه پس از استقلال ايران
شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد
ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شده اي كه آشكارا در كشورهاي غربي
عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند
به باكو سفر و با مقامات مختلف
دولت باكو ديدار مي كنند. برگزاري همايشي با عنوان « دومين همايش
آذريهاي جهان » كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي
اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي
در آن سخنراني كردند
به روشني حاكي است كه دولت باكو
سياستي همسو
با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران
در پيش گرفته است .
كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش
كميته
رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه ) در ارتباط با
تجزيه طلبان ضد ايراني
دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با
سياست هاي ضد ايراني آمريكاست .
هنگامي كه « آدام ارلي » ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر
ويژه اي براي جمع آوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد مي شود
دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان « آدام ارلي » را تكذيب
نكرد. عدم تكذيب سخنان « آدام ارلي » درباره راه اندازي يك ايستگاه ضد
ايراني در باكو
حاكي از آن بود كه درباره موضوع با دولت باكو توافق شده
است . البته با توجه به خدمات گسترده اي كه دولت باكو به آمريكا ارايه
مي دهد
موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو
قابل پيش بيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره
تحميل كرده است
از جمله :
تعيين مسير خط لوله نفتي باكو ـ جيهان
استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراغ
حضور اشغالگرانه صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراغ
ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو
استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي
ايران
احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لوله باكو ـ جيهان در پوشش
پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...
نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به
بهاي تداوم حكومت خود
و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در
جهان است
حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور مي باشد و فعال شدن
ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو
از جمله موارد « همكاري ! » دولت
الهام علي اف با آمريكاست .
درباره علل سياست هاي ضد ايراني دولت باكو
كارشناسان سياسي
ايران نظرات متعددي دارند
اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاغ نظر
دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي « مقابله به مثل »
موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است . اگر
حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي
ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي
تبليغاتي و
مالي قرار داده است
ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از « حكومت
قره باغ » و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل « جمهوري
تالش ـ مغان » يا فعالان تشكيل « جمهوري لزگستان » حمايت كند. به اعتقاد
كارشناسان سياسي
تنها با تكيه بر اصل حقوقي « مقابله به مثل » مي توان
دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را درباره همسايه بزرگ
خود ايران
اصلاح كند و اين مي تواند موجب تقويت و گسترش روابط
تهران ـ باكو نيز شود...
يا اگر دولت باكو با راه اندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا
موافقت مي كند
ايران نيز مي تواند بدون صرف هزينه اي
امكان فعاليت
ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.
طبق اطلاعات منتشر شده در رسانه هاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ
ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو
يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ
رواني و رسانه اي عليه ايران است . هدف اصلي اين ايستگاه
ايجاد ناامني و
آشوب در ايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنه هاي
سياسي ـ قومي است .
هدف آمريكا از انتخاب باكو
مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت
ملت ايران از يك نكته مهم غافل هستند
و آن اينكه ; آمريكا به دنبال كشاندن
جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو مي باشد. به بيان ديگر آمريكا
مي خواهد
باكو و ايران شمالي را به عرصه رويارويي خود با ايران تبديل كند
و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است . « تبديل شدن باكو به ميدان
رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي مي تواند داشته باشد » پاسخ
اين سوال را از سوالي ديگر مي توان دريافت : « تاكنون در برخي شهرهاي
جهان بخصوص در خاورميانه
كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام
و ايران تبديل كرده بود
چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجه اي جز
از بين رفتن نظم و امنيت داشته است » آمريكا
دولت باكو را گام به گام و به
تدريج به جاهايي كه مي كشاند كه خطوط قرمز ايران است ...
بررسي روابط باكو با تهران
بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت
باكو
نشان مي دهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه
غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبي هاي خام بوده است . اينگونه سياست از
ويژگي دورانديشي و آينده نگري بي بهره است و نمي تواند ضامن تامين منافع
ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشه تاريخي مشترك دارند
باشد. البته
جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود
دارد كه به علت وابستگي به « سياست دلار » آمريكا
حاضر هستند
به بهاي
تامين منافع شخصي خود و منافع آمريكا
كشور و مردم خود را فدا كنند. اما
حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصه رويارويي
آمريكا و ايران باشند
طبيعي است كه مسووليت ماجرا
و مقابله با
جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان « سياست دلار آمريكا » در آن كشور بر
عهده دولت باكو مي باشد و ايران نمي تواند در امور داخلي كشوري همسايه
دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران
حق قانوني و رسمي ايران است و
اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليت هايي كه توسط كشورهاي بيگانه در
باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت مي گيرد
مبناي
حقوقي و اخلاقي دارد
حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.
طي يكسال اخير برخي مقامات آمريكا مانند « آرام ارلي »
« رايس » و
« نيكلاس برنز » (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه
طرح « ريگا » در زمان جنگ سرد
درباره ايران خبر داده اند. به گفته آنان
آمريكا دفترهاي ويژه اي را در برخي از شهرهاي جهان ـ به خصوص اطراف
ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنجا زندگي مي كنند
داير كرده است
اكنون
دفترهاي ضدايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است
تاكيد صريح مقامات آمريكا بر ايجاد پايگاه هاي مشابه ريگا عليه ايران در
اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايراني نشين جهان (مانند باكو
دبي
اسلامبول
فرانكفورت
لندن و ....) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت
جغرافياي عملياتي آمريكا و غربي ها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت
جغرافيايي عملياتي آنها عليه شوروي در دوره جنگ سرد مي باشد
غربي ها ايران را بعنوان قدرتي مي بينند كه در آينده كشورها ودولتهاي
منطقه مي توانند در سايه آن
روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر
تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند
در مقابل زياده خواهي ها و
زورگويي ها و امتيازطلبي هاي غرب بايستند. از اين روست كه غربي ها مبارزه
گسترده اي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي
اقتصادي
سياسي و جنگ
رسانه اي و عمليات رواني عليه ايران آغاز كرده اند و ايجاد پايگاههاي مشابه
ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران
يكي از پروژه هاي مهم آنها براي تضعيف ايران به شمار مي رود

|