روزنامه جمهوري اسلامي 25/10/1385 صفحه سياسي
*****
دمكراسي ; دستاويز آمريكا براي دخالت نظامي




  • بررسي تاريخ جنگ ها و مداخلات نظامي و غير نظامي كودتاها و شكنجه هايي كه كشورهاي سلطه گر عليه ساير جوامع تحميل كرده اند بي ترديد نام آمريكا را در صدر كشورهايي از اين دست قرار مي دهد به حدي كه سازمان عفو بين الملل در اين باره اعلام داشته است : در سراسر جهان در هر روز مردان زنان يا كودكان زيادي توسط حكومت ها يا گروههاي سياسي مسلح بي خانمان شكنجه و يا ناپديد مي شوند و در اغلب اوقات ايالات متحده در اين اقدامات غير انساني شريك است .
    بررسي آمارهاي مربوط به مداخلات آشكار و پنهان آمريكا تنها طي سالهاي 1798 تا 1993 (1377 تا 1372 ) حاكي از دست كم 234 جنگ و مداخله مستقيم نظامي و غير نظامي در كشورهاي مختلف جهان بوده است . پنج مورد از اين موارد عبارت از جنگهايي مي باشند كه ايالات متحده به راه انداخته است . اين جنگها عبارتند از : جنگ با بريتانيا 1812 (1291 ) جنگ با مكزيك در سال 1846 (1225 ) جنگ با اسپانيا در سال 1898 (1277 ) ورود به جنگ جهاني اول در سال 1917 (1296 ) و ورود به جنگ جهاني دوم در سال 1941 (1320 ) برخي از اين مداخلات عبارتند از مداخلات مستقيم نظامي آمريكا در برخي از كشورها كه البته آنها را نيز مي توان در زمره جنگهاي آمريكا به حساب آورد : جنگ ناوگان دريايي آمريكا بدون اعلان قبلي عليه فرانسه در سالهاي 1798 تا 1800 (1177 تا 1179 ) جنگ اول و دوم عليه برخي دول ساحلي شمال آفريقا به اتهام دزدي دريايي موسوم به جنگهاي « پاربي » طي سالهاي 1801 تا 1805 و 1815 ; جنگ كره طي سالهاي 1950 تا 1953 (1329 تا 1332 ) جنگ ويتنام طي سالهاي 1964 تا 1973 (1343 تا 1352 ) جنگ خليج فارس در سال 1991 (1370 ) جنگ عليه افغانستان در سال 2001 (1380 )و جنگ عليه عراق در سال 2003 (1382 )
    در تاريخ ايالات متحده آمريكا روساي جمهور اين كشور اغلب از لفظ دموكراسي حقوق بشر و نظاير اينها به عنوان توجيهي براي مداخلات در خارج از مرزهاي خود استفاده نموده اند. تعدادي از مطالعات به بررسي ميزان موفقيت تاريخي آمريكا در صدور دموكراسي به كشورهاي ديگر پرداخته اند. اكثر مطالعات پيرامون مداخلات ايالات متحده به تاريخ ادعاي صدور دموكراسي توسط اين كشور با نوعي بدبيني مي نگرند. تا همين اواخر محققان عموما موافق با نظر پروفسور آبراهام لوونتال بودند كه تلاشهاي آمريكا براي صدور دموكراسي را اغلب غير سودمند دانسته است . البته وي اذعان داشته كه در موارد معدودي نيز اين مداخلات با هدف بسط دموكراسي توام با موفقيت بوده اند.
    برخي از مطالعات صورت گرفته مانند مطالعه اي كه جان اي . تيورس انجام داده است به اين نتيجه منتهي شده اند كه مداخلات آمريكا براي صدور دموكراسي نتايجي مختلط به بار آورده اند. هرمان و كيگلي در مطالعاتشان به اين نتيجه رسيده اند كه مداخلات نظامي آمريكا باعث افزايش دموكراسي در كشورهاي هدف شده اند. مسكيتا و داونز به ارزيابي مداخلات نظامي آمريكا بين سالهاي 1945 تا 2004 (1324 تا 1383 )پرداخته اند . آنها ابراز داشته اند كه ايالات متحده در 35 كشور مداخله نظامي انجام داده است و تنها در كلمبيا نوعي دموكراسي تكامل يافته به ثمر نشسته است . پروفسور جاشوا موراويچيك نيز بر اين نظر است كه هر چند اشغالگري آمريكا براي دموكراتيزه نمودن دول محور (آلمان و ژاپن ) پس از جنگ جهاني دوم از اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است اما شكست آمريكا براي دموكراسي سازي در جهان سوم ثابت نموده كه اشغالگري نظامي آمريكا شرط كافي براي ايجاد يك كشور دموكراتيك نيست .
    عده اي بر اين باورند كه موفقيت دموكراسي در دول محور سابق ممكن است به خاطر وجود درآمد سرانه بالا در آنها بوده باشد. استفان كراسنر بر اين نظر است كه درآمد سرانه بالا ممكن است به ايجاد يك دموكراسي كمك كند چون هيچ كشور دموكراتيكي با درآمد سرانه اي بالاي 6000 دلار تاكنون به يك نظام سياسي استبدادي رجعت نداشته است . مينكسين پي ساميا امين و ست گارز در مطالعه اي مشترك به اين نتيجه رسيده اند كه دموكراسي سازي هرگز به آن سادگي كه مقامات آمريكايي فكر مي كنند نبوده است . آنها بر اين نظرند اكثر كشوهايي كه ايالات متحده در آنها مداخله نظامي نموده است در مسير دموكراتيزه شدن با شكست مواجه شده اند و حتي كمتر از يك دهه از پايان مداخله گري آمريكا اقتدار گرايي مجددا بر اين كشورها حاكم شده است . از 14 نمونه مورد بررسي تنها سه نمونه (ژاپن و آلمان غربي پس از جنگ جهاني دوم و پاناما پس از 1989 ) در مسير دموكراتيزاسيون موفق بوده اند. درچهار مورد مداخله گري نظامي آمريكا براي گسترش دموكراسي در كشورهاي ديگر با شكست مواجه شده است كه عبارتند از (كوبا در سالهاي 1902 و 1909 ; پاناما در سال 1936 ; جمهوري دومينيكن در سال 1966 ) .
    آمريكا از ابتداي قرن بيستم تا پيش از آغاز جنگ جهاني اول به انحا گوناگون به مداخله نظامي و غير نظامي در امور داخلي كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله مكزيك نيكاراگوئه پاناما هندوراس و كوبا پرداخت كه از آن جمله مي توان به حمايت از شورشيان در پاناما به وسيله اعزام نيرو و كشتي هاي نظامي به اين كشور در سال 1903 (1282 ) حمايت هاي سياسي از پروفيرو واز ديكتاتور سابق مكزيك و اعزام نيروهاي نظامي به هندوراس در 1905 (1284 ) اشغال نظامي نيكاراگوئه در 1910 (1289 ) ورود نيروهاي دريايي اين كشور به كوبا در 1912 (1291 ) اشاره كرد . با اين حال آنچه به عنوان نقطه ي عطف دخالت هاي نظامي و غيرنظامي و حملات جنگي از سوي آمريكا به ديگر كشورهاي جهان ياد مي شود بي ترديد شركت در جنگهاي جهاني اول و دوم طي سالهاي 1914 تا 1918 و 1941 تا 1945 (1293 تا 1297 و 1320 تا 1324 ) مي باشند .
    مداخله سياسي اقتصادي و نظامي آمريكا طي سالهاي قبل و پس از پايان جنگ جهاني دوم به مناطق گوناگون جهان از جمله خاورميانه نيز كشيده شد. اعمال فشارهاي شديد آمريكا بر انگليس به منظور جلب حمايت اين كشور در امضاي « توافقنامه خط سرخ » و غارت مشترك منابع عظيم نفتي خاورميانه كه طي سالهاي 1920 تا 1928 (1299 تا 1307 )صورت گرفت بي ترديد سرآغازي بر حضور همه جانبه آمريكا در خاورميانه است .
    تلاش براي تشكيل كشوري جعلي به نام اسراييل و حمايت هاي گسترده از اين كشور موهوم در سال 1948 (1327 ) دخالت نظامي در سوريه در 1949 (1328 )و استقرار رادارهاي جاسوسي در تركيه به منظور مقابله با كمونيسم در شوروي سابق در 1955 (1334 ) از جمله مداخلات نظامي و اقتصادي آمريكا در خاورميانه تا پيش از دهه 1970 بود . شرق آسيا نيز هيچ گاه از گزند حملات نظامي و مداخلات سياسي و نظامي آمريكا در امان نبوده است . بي شك جنگ در شبه جزيره كره طي سالهاي 1950 تا 1953 (1329 ال 1332 ) كه به كابوسي براي مردم اين شبه جزيره تبديل شد يكي از مهمترين اين حملات بوده است . در اين خصوص هيچ گاه نمي توان به انفجار دو بمب اتمي در هيروشيما و ناكازاكي ژاپن در سال 1945 (1324 ) بدون هيچگونه توجيه استراتژيك كه به كشته شدن صدها هزار تن از غير نظاميان اين كشور منجر شد اشاره نكرد. هم چنين فاجعه اي كه آمريكا براي مردم ويتنام طي سالهاي 1964 تا 1973 (1343 تا 1352 ) به وجود آورد مورد ديگري است كه نمي توان آن را ناديده گرفت .
    طي سال هاي مياني دوران جنگ سرد تا آغازين سال هاي دهه ي 90 ميلادي تاريخ حملات نظامي آمريكا به گونه اي مملو از ثبت مداخلات نظامي و سياسي بوده كه به نوعي با آنچه كه اين كشور در 50 سال نخست قرن بيستم انجام داد برابري مي كند . دخالت هاي گسترده نظامي در لبنان در 1958 (1337 ) سرنگوني عبدالكريم قاسم رهبر اسبق عراق در 1963 (1342 ) حمايت از جنگ شش روزه اعراب و رژيم صهيونيستي در 1967 (1346 ) اعطاي كمك نظامي 2 2 ميليارد دلاري به رژيم صهيونيستي براي افزايش حملات به سوريه و فلسطين در 1967 (1346 ) و اعطاي كمك 14 ميليون دلاري به شورشيان يونيتا به منظور براندازي حكومت قانوني آنگولا برگهاي ديگري از تاريخ مداخله جويي هاي آمريكا در ديگر كشورهاي جهان است .
    اما شايد يكي از نقاط عطف تاريخ چندين دهه مداخلات نظامي آمريكا عليه ديگر كشورهاي جهان حمله عراق عليه ايران و حمايت هاي آشكار آمريكا از اين حمله باشد. هشت سال جنگ نابرابر و حمايت هاي همه جانبه آمريكا از عراق تاريخ را بر آن داشت تا از آمريكا به عنوان حامي اصلي اين جنگ نابرابر ياد كند. اقدامات آمريكا عليه ايران به موازات افزايش پيشروي نيروهاي ايراني در مواضع عراقي ها با هدف جلوگيري از پيروزي ايران و شكست عراق تشديد شد و گسترش يافت زيرا پيروزي ايران در جنگ براي آمريكا غيرقابل قبول بود. اين كشور در نخستين گام آشكارا در جهت حمايت از عراق نام اين كشور را از فهرست كشورهاي به اصطلاح تروريست حذف كرد و طرح هاي گسترده نظامي سياسي و اقتصادي اش را براي كمك به عراق در جريان جنگ عليه ايران تصويب كرد.
    بسياري از تحليل گران نظامي و سياسي دهه ي 90 و سال هاي آغازين هزاره جديد را به عنوان دوره تازه اي از دخالت هاي سياسي و نظامي آمريكا در كشورهاي ديگر جهان برشمرده اند. سرآغاز اين دوران جنگ خليج فارس و به راه اندازي عمليات نظامي موسوم به ژططوفان صحرا » در سال 1991 (1370 ) بود كه طي آن آمريكا ظاهرا براي ساقط كردن دولت عراق به اعزام نيروهاي نظامي و تجهيزات پيشرفته جنگي به خليج فارس اقدام كرد. از سوي ديگر سال هاي 1992 تا 1994 (1371 تا 1373 ) مقطع بحراني براي آفريقا و سومالي به شمار مي رفت . طي اين سالها آمريكا با بهره گيري از پيشرفته ترين تجهيزات نظامي به سومالي وارد شد و در مدت دو سال اشغال اين كشور و بمباران پياپي آن تلفات انساني فراواني بر جاي گذاشت . حضور نيروهاي آمريكا در قالب نيروهاي ناتو در بوسني طي سالهاي 1994 تا 1995 (1373 تا 1374 ) اشغال هائيتي و براندازي حكومت اين كشور در 1994 (1373 ) و شركت در جنگ كوزوو در سال 1999 (1378 ) كه با قتل عام هزاران يوگوسلاو و صرب همراه بود نمونه هاي ديگري از حضور نظامي آمريكا در عرصه سياسي جهان محسوب مي شوند.
    با شروع هزاره سوم افغانستان نخستين كشوري بوده است كه به عنوان هدف اصلي مداخلات نظامي و سياسي و به تبع آن اقتصادي آمريكا قرار گرفت . حضور طالبان در افغانستان وقوع حملات 11 سپتامبر در سال 2001 (20 شهريور 1380 ) و وجود منابع غني اقتصادي در خليج فارس و قرار گرفتن اين كشور مابين قدرتهاي بزرگ دهه هاي آينده كه هژموني آمريكا را هر چه بيشتر به چالش خواهند كشيد يعني چين روسيه هند و ايران بهترين بهانه براي حمله به افغانستان و اشغال اين كشور تحت عنوان « عمليات آزادي » بوده است . با حمله گسترده آمريكا به عراق و برنامه اشغال همه جانبه اين كشور تحت عنوان « ايجاد عراق جديد » صفحه ديگري بر تاريخ جنگ هاي نظامي آمريكا افزوده شد.
    جنگ 2003 (1382 ) عراق بي ترديد از جمله حملات گسترده و پرهزينه آمريكا محسوب مي شود; جنگي كه تاكنون بسيار بيشتر از آنچه خود مقامات آمريكايي انتظار آن را داشتند دربردارنده تلفات گسترده نظامي و غير نظامي بوده است .
    در رابطه با مداخلات غير نظامي آمريكا در امور كشورهاي ديگر دانستن اين واقعيت كافي است كه درصد قابل توجهي از جمعيت روي زمين در كشورهايي زندگي مي كنند كه تحت تحريم هاي آمريكا قرار دارند. اعمال تحريم ها از سوي آمريكا در مقاطع زماني گوناگون شدت و ضعف داشته است . همچنين قابل ذكر است كه آمريكا در كودتاهاي بسياري در جهان چه به صورت مستقيم و چه غير مستقيم دخالت داشته است كه از جمله معروف ترين آنها مي توان به كودتاي 28 مرداد 1332 در ايران كودتا عليه رييس جمهور منتخب شيلي در سال 1973 (1352 ) كودتا در هائيتي كودتا در پاناما و كودتا در ونزوئلا اشاره كرد . از سال 1945 (1324 ) به اين سو آمريكا مسول دخالت مستقيم وغير مستقيم براي انجام كودتا و حذف و سرنگوني دهها حكومت بوده است كه بسياري از آنها حتي به صورتي دموكراتيك انتخاب شده بودند. برخي ازاين نوع دخالتها براي سالهاي متمادي محرمانه و سري باقي مانده اند و تنها تعداد معدودي از اين دخالتها آشكارا بيان شده اند. در مواردي نيز اين نوع دخالتها موجبات اعتراض شديد و خشم مردم و مسولان كشور هدف را در زمان خود فراهم آوردند.
    « ويليام بلوم » نويسنده آمريكايي كتاب « دولت ياغي » مي نويسد : از سال 1945 (1324 ) تا پايان قرن بيستم ايالات متحده تلاش كرد كه بيش از 40 حكومت خارجي را سرنگون كند و بر ضد بيش از 30 جنبش ملي گراي مردمي كه برضد رژيمهاي غير مردمي كشورهاي خود اقدام مي كردند وارد عمل شد. در اين فرايند ايالات متحده باعث مرگ چندين ميليون نفر از مردم جهان شد و ميليونها نفر ديگر را با اقدامات خود محكوم به زندگي در درد و نوميدي نمود. علل واقعي دخالتهاي آمريكا بسيارند اما برخي مانند منافع تجاري و اقتصادي دسترسي به منابع بازارها و پايگاههاي نظامي ارزش استراتژيك يا حمايت سياسي مهمتر از همه هستند.
    « ويليام كوهن » وزير دفاع اسبق آمريكا در رابطه با منافع مداخلات آمريكا براي اقتصاد اين كشور مي گويد : توسعه و گسترش شركتهايي مانند مايكروسافت بدون بهره مندي از وجود ارتشي قوي امكان پذير نيست . حضور ما در سرزمينهاي ماورا بحار نظير بوسني كره و عراغ تاثير مستقيمي بر اقتصادآمريكا دارند. به عنوان مثال صرف ميلياردها دلار براي حضور 100 هزار نيروي آمريكايي در كره جنوبي و ژاپن معقول است چرا كه وجود آسيايي با ثبات بازارهاي امن و مناسبي براي كالاهاي آمريكايي فراهم مي آورد. موفقيت نظامي در عراغ تضمين كننده جريان متداوم و امن نفت از خليج فارس براي اقتصاد ما خواهد بود. دلايل توجيهي آمريكا بر حسب زمان و تغيير سياست جهان تغيير مي يابند. زماني كمونيسم مهمترين توجيه آمريكا براي مداخله در امور ديگر كشورها بود و پس از جنگ سرد بنيادگرايي سلاحهاي كشتار جمعي و تروريسم مهمترين توجيهات مطرح شده به وسيله آمريكا بوده اند.
    دفتر مطالعات بين الملل ايسنا
    بررسي آمارهاي مربوط به مداخلات آشكار و پنهان آمريكا تنها طي سالهاي 1798 تا 1993 (1377 تا 1372 ) حاكي از دست كم 234 جنگ و مداخله مستقيم نظامي و غير نظامي در كشورهاي مختلف جهان بوده است
    در تاريخ ايالات متحده آمريكا روساي جمهور اين كشور اغلب از لفظ دموكراسي حقوق بشر و نظاير اينها به عنوان توجيهي براي مداخلات در خارج از مرزهاي خود استفاده نموده اند
    شكست آمريكا براي دموكراسي سازي در جهان سوم ثابت نموده كه اشغالگري نظامي آمريكا شرط كافي براي ايجاد يك كشور دموكراتيك نيست
    آمريكا از ابتداي قرن بيستم تا پيش از آغاز جنگ جهاني اول به انحا گوناگون به مداخله نظامي و غير نظامي در امور داخلي كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله مكزيك نيكاراگوئه پاناما هندوراس و كوبا پرداخت
    طي سال هاي مياني دوران جنگ سرد تا آغازين سال هاي دهه ي 90 ميلادي تاريخ حملات نظامي آمريكا به گونه اي مملو از ثبت مداخلات نظامي و سياسي بوده كه به نوعي با آنچه كه اين كشور در 50 سال نخست قرن بيستم انجام داد برابري مي كند
    از سال 1945 (1324 ) تا پايان قرن بيستم ايالات متحده تلاش كرد كه بيش از 40 حكومت خارجي را سرنگون كند و بر ضد بيش از 30 جنبش ملي گراي مردمي كه برضد رژيمهاي غير مردمي كشورهاي خود اقدام مي كردند وارد عمل شد. در اين فرايند ايالات متحده باعث مرگ چندين ميليون نفر از مردم جهان شد و ميليونها نفر ديگر را با اقدامات خود محكوم به زندگي در درد و نوميدي نمود