توليد نرم افزار گسترده ترين پايگاه تخصصي نهج البلاغه به 23
زبان زنده دنيا
نرم افزار گسترده ترين پايگاه تخصصي نهج البلاغه به 23 زبان زنده دنيا
توسط مركز جهاني اطلاع رساني آل البيت (ع ) توليد گرديد.
اين نرم افزار شامل متن نهج البلاغه
ترجمه و شرح نهج البلاغه
جستجو
گردآورنده نهج البلاغه
اندرزهاي نهج البلاغه
شگفتيهاي
نهج البلاغه
درس هايي از نهج البلاغه
امام علي و نهج البلاغه
مترجمين
نهج البلاغه
مقالات
مصادر نهج البلاغه
حافظان نهج البلاغه و كتابخانه
مي باشد.
زبانهاي نرم افزار عبارتند از : عربي
فارسي
انگليسي
اردو
فرانسوي
تركي
كردي عربي
كردي لاتين
اسپانيولي
ايتاليايي
روسي
بوسنيايي
چيني
آذري
تايلندي
هندي
بنگالي
سواحلي
تاجيكي
برمه اي
پرتغالي
اندونزيايي
هوسايي مي باشند.
شايان ذكر است در اين پروژه كه مراحل تحقيقاتي آن در قم و توليد
نرم افزار آن در اصفهان انجام شده است 50 نفر درمدت 2 سال مشغول به
فعاليت بوده اند.
خلاصه كتاب الغدير علامه اميني در يك جلد براي جوانان
منتشر شد
تهران ـ واحد مركزي خبر : موسسه قراني تفسير جوان در آستانه عيد
سعيد غدير خلاصه كتاب الغدير علامه اميني را در يك جلد براي جوانان
منتشر كرد.
محمد بيستوني با اعلام اين خبر گفت : مرحوم آيت الله علامه اميني پس
از سالها مطالعه و تحقيق در منابع تشيع و تسنن
كتاب ارزشمند الغدير را در
حقانيت ولايت و امامت علي ابن ابيطالب (ع ) در 11 جلد به زبان عربي
تاليف كرد كه ترجمه آن در 22 جلد به زبان فارسي انجام شده
است .
رئيس موسسه تفسير جوان افزود : مطالعه اين گنجينه گران بها به دليل
حجم فراوان براي جوانان بسيار مشكل است بنابراين اين موسسه نخستين
بار خلاصه كتاب ياد شده را به سبك جديد و جذاب براي استفاده نوجوانان
و جوانان چاپ و منتشر كرده است .
علاقه مندان مي توانند براي كسب اطلاعات بيشتر و شركت رايگان در
كارگاه آموزشي غدير شناسي با شماره تلفن 22589626 تماس بگيرند .

*****
شجاع قويدل
|

نگاهي به شجاعت و هيبت علي عليه السلام
انا وضعت في الصغير بكلاكل العرب و كسرت نواجم قرون و ربيعه و
مضر.
(نهج البلاغه خطبه قاصعه )
صفت شجاعت يكي از اركان اصلي فضائل نفساني است و عبارت است از
عدم تزلزل نفس در امور خطيره و هولناك
و مظهر تام و مصداق حقيقي آن
وجود علي عليه السلام بود.
اگر چه در فصول پيشين ضمن شرح خدمات نظامي آنجناب چه در غزوات
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و چه در جنگهاي دوران خلافتش (جنگهاي
جمل و صفين و نهروان ) شمه اي از هيبت و شجاعت او نگارش گرديد ليكن
هر چه در اينمورد گفته و نوشته شود اندكي از بسيار و يكي از هزار بيشتر
نخواهد بود.
بنا بنقل مورخين رنگ علي (ع ) گندمگون
چشمان مباركش درشت و جذاب
ابروانش پيوسته و پر پشت
دندانهايش محكم و سفيد و چون مرواريد
بود.دست و بازو و ساعد بي نهايت قوي و گوشت آن پيچيده و محكم و در
تمام عرب بسطبري بازو و محكمي عضلات مشهور بود چنانكه گوئي گوشت
و پوست و استخوان آنرا كوبيده و آنگاه دست بازو و ساعد ساخته اند.
علي عليه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزيده و محكم و
چون آهن صلب بنظر ميآمد و بطور كلي آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد
جسماني و در نهايت نيرومندي بود. مورخين عموما معتقدند كه شجاعت و
زورمندي علي عليه السلام در تمام عرب منحصر بفرد بود
پدرش ابو طالب
او را با جوانان عرب بكشتي وا ميداشت و آنحضرت با اينكه از جهت سن
خيلي كوچكتر از آنان بود ولي با سرعت عجيبي آنها را بر زمين ميزد. از زبير
بن عوام نقل كرده اند كه قسم ياد كرد و گفت در هيچيك از جنگها از هيچ
شجاعي نترسيدم مگر در مقابل علي عليه السلام كه از شدت وحشت خود را
گم ميكردم . و اين تنها زبير نبود كه از مقابله با او وحشت مينمود بلكه تمام
قهرمانان نيرومند و مردان رزم از تصور مقابله با او بوحشت افتاده و در
برابرش عرض اندام نميكردند چه خوب گفته شاعر :
اغمد السيف متي قابله
كل من جرد سيفا و شهر (1 )
هيبت علي عليه السلام بحدي بود كه چون چشم مبارزي باو ميافتد رعب و
وحشت سراسر وجودش را فرا ميگرفت و در اثر هيبت آنحضرت نيروي هر
گونه مقاومت و تهاجم از وي سلب شده و با كمال درماندگي طعمه شمشير
او ميگشت چنانكه خود آنجناب در پاسخ اين سوال كه بچه چيزي بر مبارزان
غلبه كردي فرمود كسي را ملاقات نكردم جز اينكه او مرا عليه جان خود
كمك نمود (سيد رضي عليه الرحمه دنبال كلام امام فرمايد مقصود حضرت
تمكن هيبت او در دلها است )(2 ) رشادتها و جانفشانيهاي او در غزوات
پيغمبر صلي الله عليه و آله همه را متحير و متعجب نمود و خوابيدن وي در
شب هجرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در فراش آنحضرت از يك قلب قوي
و روح بزرگ حكايت ميكند
ثبات و پايداري علي عليه السلام در صحنه هاي
كارزار در برابر حملات عمومي دشمن براي مردم ديگر محال و غير ممكن
است .معاويه براي اينكه لشگر آرائي خود را بگوش علي عليه السلام برساند
در يكي از نامه هاي خود به آنحضرت نوشت كه سپاهي عظيم براي جنگ او
آماده نموده است
طرماح بمعاويه گفت ترسانيدن تو علي را از زيادي و
انبوهي سپاه مثل ترسانيدن مرغابي است بزيادي آب !
حضرت سجاد عليه السلام در مجلس يزيد ضمن ايراد خطبه اي كه خود را
معرفي ميكرد بپاره اي از اوصاف و فضائل علي عليه السلام اشاره نمود و
فرمود : من پسر كسي هستم كه از همه قوي تر و شجاع تر و در عزم و اراده از
همه استوارتر و چون شير دليري بود كه در هنگام جنگ و كشيده شدن نيزه ها
و نزديك شدن سواران آنها را مانند آسياب نرم ميكرد و مانند تند بادي كه در
گياه خشگيده بوزد آنها را پراكنده ميساخت (3 ) .
اين توصيفي كه امام چهارم درباره شجاعت جد بزرگوارش نموده از نظر
علاقه و رابطه خانوادگي نبوده است بلكه يك حقيقت غير قابل انكاري است
كه يك امام از امام ديگر كه مقام و منزلت او بهتر از همه آشنائي داشت آنرا
بيان نموده است .
شيخ مفيد شجاعت آنحضرت را نوعي اعجاز دانسته و مينويسد : هيچ
جنگجوي كار آزموده اي ديده نشده است كه هميشه در جنگ پيروز شود
بلكه گاهي بر دشمنش غلبه كرده و گاهي نيز شكست خورده است و همچنين
ضربت شمشير هيچ دلاوري هميشه چنان نبوده است كه دشمن در اثر زخم
آن جان سپرد بلكه گاهي فوت كرده و گاهي هم بهبودي يافته است و چنين
امري در طول تاريخ سابقه ندارد مگر امير المومنين عليه السلام كه با هر
هماوردي بمبارزه برخاست بر او چيره گشت و بهررزمجوئي ضربتي زد او را
بهلاكت رسانيد و اين هم از موجباتي است كه او را از همگان ممتاز ميكند و
خداوند جريان عادي امور را در هر جا و زمان بوسيله او بهم زده و وجود
وي يكي از نشانه هاي روشن خداي تعالي ميباشد(4 ) .
قوت قلب علي عليه السلام كه از ايمان و يقين وي سر چشمه مي گرفت در
هيچ بشري ديده نشده است
روزي در جنگ صفين بچهره خود نقاب زده و
بصورت يك فرد ناشناس در جلو صفوف شاميان مبارز ميطلبيد پس از آنكه
گروهي از مبارزان شام را بخاك هلاكت افكند معاويه به عمرو عاص گفت :
اين شجاع قويدل كيست
عمرو گفت يا عبد الله ابن عباس است !و يا خود علي است معاويه گفت
چگونه ميتوان تشخيص داد
عمرو گفت : ابن عباس مرد شجاعي است ولي در مقابل حمله عمومي سپاه به
اين انبوهي نميتواند مقاومت كند تمام سپاهيان را فرمان حمله بده .كه از
جاي بجنبند و باين جنگجو حمله كنند اگر رو گردانيد ابن عباس است و اگر
ثابت و پا بر جا ماند علي است زيرا علي از تمام عرب اگر بمقابله اش
برخيزند رو نميگرداند چه رسد بسپاه تو(5 ) .
معاويه براي آزمايش فرمان حمله عمومي داد و تمام سپاه او بحركت در آمد
اما آن مبارز چون كوه آهنين در جاي خود ثابت و بر قرار بود آنگاه فهميدند
كه علي عليه السلام است پيكار ميكند لذا فرمان عقب نشيني دادند.
وقتي صداي علي عليه السلام در ميدانهاي جنگ بلند ميشد دل و زهره
قهرمانان آب ميگرديد و لرزه بر اركان وجود آنها ميافتاد.در جنگهاي جمل و
صفين غالب اوقات يك تنه خود را بر سپاهيان مخالف ميزد و صفوف آنها را
متلاشي كرده و پراكنده ميساخت .
بتصديق دوست و دشمن علي عليه السلام كرار غير فرار و اسد الله الغالب و
غالب كل غالب بود
زره آنحضرت كه بمنزله لباس جنگ او بود مانند
پيشبندي فقط با چند حلقه در شانه هاي او بهم وصل ميشد و بكلي فاقد
قسمت پشت بود علت اين امر را از وي سوال كردند فرمود : من هرگز پشت
بدشمن نخواهم نمود در اينصورت احتياجي به پشت بند زره ندارم . سعدي
گويد : مردي كه در مصاف زره پيش بسته بود تا پيش دشمنان نكند پشت . از
غزادر يكي از جنگها فرماندهان علي عليه السلام از آنحضرت پرسيدند كه
اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشيده شد ما بعدا شما را كجا پيدا
كنيم خوبست قبلا نقطه الحاقي تعيين شود تا همه بآن نقطه گرد آيند.علي
عليه السلام فرمود شما مرا در هر كجا رها كنيد من در همانجا خواهم بود و از
جاي خود تكان نخواهم خورد(6 ) .
يكي از اصحاب علي عليه السلام خدمت آنحضرت عرض كرد كه براي
ميدانهاي جنگ اسبي تندرو و چالاك ابتياع كنيد كه چنين اسبي صاحب
خود را در مهلكه ها نجات ميدهد علي عليه السلام فرمود من هرگز از جلو
دشمن فرار نخواهم كرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن
فراري را نيز تعقيب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر باو برسم بنا بر اين مركب
من هر چه باشد اهميتي ندارد(7 ) .
ابن ابي الحديد گويد : علي عليه السلام شجاعي بود كه نام گذشتگان را محو
كرد و محلي براي آيندگان باقي نگذاشت
در قوت ساعد و نيروي بازو نظيري
نداشت و يكضربت او براي قوي ترين شجاعان مرگ و هلاكت را پيش ميآورد
چنانكه هيچ مبارزي از دست او جان سالم بدر نبرد و شمشيري نزد كه
احتياج بدومي داشته باشد و هر رزمجوي دلاوري را كه ميكشت تكبير
ميگفت و در ليله الهرير شماره تكبيراتش به 523 رسيد و معلوم گرديد كه
523 نفر از ابطال نامي را در آنشب بديار عدم فرستاده است (8 ) . در جنگ
احد پس از آنكه مردان رزمي قبيله بني عبدالدار بدست آنحضرت كشته
شدند غلامي از آن قبيله كه حبشي بود و صواب نام داشت در حاليكه بسيار
خشمگين و دهانش كف زده بود سوگند ياد كرد كه بجاي كشته شدگان قبيله
خود شخص محمد صلي الله عليه و آله را خواهم كشت ! اين غلام ضمن
اينكه شجاع بود جثه بزرگي هم داشت لذا مسلمين از او ترسيدند و جرات
مبارزه با او را نداشتند
علي عليه السلام چنان ضربتي بر او زد كه او را از
كمردو نيم نمود بطوريكه بالا تنه اش بزمين افتاد و نيم پائين در حال ايستاده
ماند هر دو لشگر متعجب و مبهوت شده و مسلمين ميخنديدند (9 )!
در تمام جنگها مجاهد في سبيل الله بود و اندوه و پريشاني مسلمين با وجود
وي زائل ميگشت
وقتي دست بقبضه ذو الفقار ميبرد پيروزي مسلمين محرز
و مسلم ميشد و هنگاميكه پيغمبر صلي الله عليه و آله را از طرف مشركين غم
و اندوهي ميرسيد و سپاهيان مخالف براي قتل او تصميم ميگرفتند وجود
علي عليه السلام باعث بر طرف شدن غم و اندوه پيغمبر ميگرديد و بهمين
جهت او را الكاشف الكرب عن وجه رسول الله گفتند.
شجاعت و نيروي بازوي علي عليه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفين و
دشمنانش نيز او را بشجاعت ميستودند
مشهور است كه با دو انگشت سبابه
و وسطي گردن خالد بن وليد را فشار داد بطوريكه خالد نعره زد و نزديك
بهلاكت بود.در غزوات پيغمبر صلي الله عليه و آله بسيار اتفاق افتاده بود كه
علي عليه السلام در مقابل دشمنان ايستادگي كرده بود و اگر آنحضرت نبود
كار مسلمين يكسره ميشد.
در قاموس زندگاني علي عليه السلام كلمه ترس معني و مفهومي نداشت او نه
از جنگ ميترسيد و نه از مرگ وحشت ميكرد در سراسر زندگاني خود با مرگ
و خطر هماغوش بود و بارها ميفرمود : و الله لابن ابيطالب آنس بالموت من
الطفل بثدي امهـبخدا سوگند پسر ابيطالب بمرگ بيشتر از طفل شير خوار به
پستان مادرش مانوس و مشتاق است (10 ) .
در جنگ صفين بدون زره در ميان دو لشگر ميگشت
امام حسن عليه السلام
عرض كرد اين عمل در موقع جنگ بي احتياطي است فرمود : يا بني ان اباك لا
يبالي وقع علي الموت او وقع الموت عليه (11 ) . (پسر جانم پدرت باكي ندارد
كه رو بمرگ رود يا مرگ بسوي او آيد.) عده اي از ياران علي عليه السلام از
اين دليري و بي باكي او احتياط ميكردند كه مبادا از طرف دشمن غافلگير
شود لذا نزد آنحضرت آمدند و عرض كردند يا اميرالمومنين شما در مواقع
جنگ هيچگونه احتياط نميكنيد و از هيچ پيشامدي هراس نداريد در پاسخ
آنان اين رباعي را فرمود :
اي يومي من الموت افر
يوم ما قدر ام يوم قدريوم ما قدر لا اخشي الوغا
يوم قد قدر لا يغني الحذر
شاعر فارسي زبان مضمون رباعي فوق را بفارسي چنين سروده است :
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست
روزي كه قضا هست روزي كه قضا نيست روزي كه قضا هست كوشش ندهد
سود
روزي كه قضا نيست در آن مرگ روا نيست هر شجاعي كه در جنگ بدست
آنحضرت كشته ميشد موجب افتخار قبيله خود ميگشت و افراد قبيله از
تقابل مقتول با آن شير بيشه شجاعت مباهات مينمودند چنانكه در غزوه
خندق عمرو بن عبدود كه بدست وي كشته شد خواهرش گفت اگر جز علي
كه حقا لياقت آنرا دارد كه قاتل برادرم باشد ديگري عمرو را كشته بود تمام
عمر ميگريستم لكن علي را در شجاعت در تمام جهان نظيري نيست و كشته
شدن بدست او عين افتخار و اعتبار است .
ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد روزي معاويه خفته بود پس از
بيدار شدن عبد الله بن زبير را (كه هر دو از شجاعان بودند) در پايين پايش
ديد كه بر تخت او نشسته بود
عبد الله از روي شوخي بمعاويه گفت اگر
ميخواستم ترا (در خواب كه بودي ) غفلتا ميكشتم . معاويه گفت بعد از ما
اظهار شجاعت كن !عبد الله گفت براي چه شجاعت مرا انكار ميكني با اينكه
من در جنگ برابر علي بن ابيطالب بايستادم ! معاويه گفت اگر چنين جرات
ميكردي يقينا علي تو و پدرت را با دست چپ ميكشت و دست راستش
بيكار ميماند و دنبال ديگري ميگشت كه بقتل رساند(12 ) . باري علي عليه
السلام ضيغم الغزوات و اسد الله الغالب بود كه وقتي پا بميدان محاربه
مي گذاشت نفس هاي دليران و شجاعان در سينه ها تنگ ميشد و بهر فرقه
حمله ميكرد عفريت مرگ با صورت هولناكي بر آنگروه نمايان ميگشت .رباعي
زير منسوب بآنحضرت است :
صيد الملوك ارانب و ثعالب
و اذا ركبت فصيدي الابطال صيدي الفوارس في اللقا و انني
عند الوغا لغضنفر قتال (13 )
سفيان ثوري گويد كه علي عليه السلام در ميان مسلمين كوه آهنيني بود و
براي كفار و منافقين حريفي نيرومند
خداوند عزت و احترام مسلمين و ذلت
و خواري مشركين را بدست او قرار داده بود.
ثمره شجاعت و مجاهدت علي عليه السلام رواج دين حنيف اسلام و
پيشرفت احكام الهي و محو كفر و بت پرستي گرديد.
پي نوشتها :
(1 ) تمام مردان شمشيركش هنگام برخورد با او شمشير خود را غلاف
ميكردند.
(2 ) قيل له : باي شي غلبت الاقران فقال عليه السلام : ما لقيت احدا الا
اعانني علي نفسه .يومي بذلك الي تمكن هيبته في القلوب .
نهج البلاغه ـ كلمات قصار.
(3 ) بحار الانوار جلد 45 ص 138
(4 )ارشاد مفيد جلد 1 باب 3 فصل 56
(5 ) خود حضرت امير عليه السلام نيز در نامه اي كه بعثمان بن حنيف نوشته
ميفرمايد : و الله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنهاـ بخدا سوگند
اگر تمام عرب به پشتيباني يكديگر بجنگ من برخيزند من از آنها رو گردان
نميشوم ـ نهج البلاغه نامه 45
(6 ) افكار امم
(7 ) امالي صدوق مجلس 32 حديث 4
(8 ) كشف الغمه ص 73
(9 ) منتهي الامال جلد 1 ص 44 نقل بمعني
(10 ) نهج البلاغه كلام 5
(11 ) بحار الانوار جلد 41 ص 2 نقل از مناقب آل ابيطالب .
(12 ) بحار الانوار جلد 41 ص 143
(13 ) شكار پادشاهان خرگوشها و روباه ها است ولي هنگاميكه من سوار
ميشوم شكار من شجاعان عرب است .شكار من در موقع جنگ سواران و
دليران است و من هنگام جنگ شيري بسيار كشنده ام .

*****
مسافران اين جهان
در سخن امير مومنان
|
ث خطبه 99 نهج البلاغه
ث ترجمه ونگارش : علي اكبر مظاهري
اشارت
هيچكس چونان اميرمومنان عليه السلام دنيا را « به هيچ » نگرفته است !
زاهدان توانمند و سرافراز
چونان ايشان سراغ نداريم . زهدورزان عاجزان
هنر نيست
اي بسا گر توانمند شوند
از زهد
بيرون شوند و به اسراف و
دنيازدگي گرايند. از سوي ديگر
جامعه زمان حكمراني مولا عليه السلام
جامعه اي بيمار بود
كساني به ثروتها و شهوتها ومقامهاي كلان وناروا
رسيده بودند و عدالت و قناعت
جاي را به بي عدالتي و بي مروتي داده بود.
از اين رو
يكي از شيوه هاي امامانه اميرعادلان عليه السلام براي اصلاح
احوال و اخلاق مردمان
دعوت آنان به قناعت و زهدورزي
و دنياگريزي
بود
تا به خود آيند و خوي و بوي شهوت و ثروت و قدرت را از دماغ
جانشان بيرون رانند و طمع وتكاثر و فزون طلبي و دنيازدگي را وارهانند :
ستودن خداوند
خداوند را مي ستاييم بر هر آنچه كه تاكنون بوده ( و برآنچه رخ نموده و
برنعمتهايي كه عطامان فرموده ) و او را به ياري مي طلبيم بر هرآنچه كه زين
پس بيايد و در كارهايي كه بر ما رخ نمايد. و از او مي طلبيم خوش عاقبتي در
دين را
همانان كه از او مي طلبيم سلامتي تن را.
كاروان دنيائيان
بندگان خدا! سفارشتان مي كنم كه اين دنيا را وانهيد
همان را كه شمايان
را وا مي نهد
هر چند كه جدايي اش را خوش نداريد
همان كه تن هاتان را
مي فرسايد
هر چند كه نوشدنش را دوست داريد.
شمايان و اين جهان
در تمثيل
به مسافراني مي مانيد كه تا پاي در راه
نهند
گويي كه ناگهان آن را پيمودند. و تا آهنگ نشانه اي كنند
ناگهان به آن
رسيده اند! چه كوتاه است راه آن كس كه به سوي هدف
شتابان است و يك
روزي بيش در پيش ندارد و مرگ
به شتاب
مي راندش و ناخواسته
از دنيا
بيرون مي نمايدش !
اكنون كه چنين است
در نازيدن و باليدن به عزت و شوكت دنيا
رقابت
و همچشمي نكنيد و به زينت و نعمتش فريفته نشويد و از ناگواري و
ناكامي اش بيتابي نكنيد
زيرا عزتمندي و نازادانگي اش دوام ندارد و زينت و
نعمتش زوال پذير است و ناگواري و ناكامي اش فناپذير است و دورا نهايش
پايان پذيرند و زندگانش
مرگ پذيرند.
بلندانديشي
شمايان
اگر خردورزيد
آيا در آثار پيشنيان
هشدار دهنده اي
نمي يابيد ! و در حيات دودمان گذشته شان
بصيرت عبرتي نمي بينيد !
نمي نگريد كه گذشتگان باز نمي آيند و بازماندگانتان باقي نمي مانند ! مگر
گوناگونگي حيات مردمان اين جهان را نمي نگريد كه چسان
شبان و روزان
در گذران اند ! يكي شان مرده اي است كه بر او مي گريند و ديگري (زنده اي
است كه وي ) راتسليت مي گويند.
يكي دربستر بيماري افتاده و ديگري به عيادتش آمده . يكي به حال جان
دادن است و ديگري در پي دنيا روان است و مرگ
در پي او شتابان است ! و
يكي آن است كه خود غافل است
اما از او غافل نيستند(و حسابرسان
كشيكش را مي كشند). و همچنان
ماندگان درپي گذشتگان
روان اند!
عاقبت انديشي
هان ! هنگام پنجه افكندن بر كردارهاي زشت و پلشت
(مرگ را) به ياد
آريد
(همان ) ويرانگر لذتها را و ناگواركننده شهوتها را و پاره كننده
رشته هاي آرزوهارا! و خداوند را به ياري طلبيد و بر اداي حق واجبش و
برسپاسگزاري نعمتها و احسانهاي بي شمارش .

*****
چند نكته درباره اعدام صدام
|

گفتاري از دكتر علي اكبر ولايتي
توقع اين بود كه صدام اعدام شود
با هر معياري كه ما در نظر بگيريم .
صدام بايد به عنوان جاني و جنايتكار عليه بشريت اعدام مي شد. جنايت
عليه بشريت يك اصطلاح حقوق بين الملل است .
جنايتكاران اگر به دادگاه هاي بين المللي برده شوند
مثل « ميلوسوئيچ »
در آنجا براي افراد حكم زندان ابد صادر مي شود اما جنايتكاري كه توسط
مردم محاكمه مي شوند
قطعا حكم اعدام در مورد آنها به اجرا گذاشته
مي شود. صدام هم توسط دادگاه رسمي عراق و توسط حكومت مردمي عراق
محاكمه شد و به لحاظ جناياتي كه كرده بود
حكمش اعدام بود. يكي از
جنايات صدام
نسل كشي بود . صدام در طول 35 سال
(از سال 1968 تا
2003 ) يك نسل كشي وسيع از كردها و شيعيان كرد .
كشتار بيش از 100 هزار كرد عراقي از جمله جنايات صدام است .
بمباران شيميايي مردم حلبچه از جمله جنايات صدام است . بمباران
شيميايي مردم سردشت نيز از جمله جنايات صدام بود. اينها از جمله
عواملي بود تا صدام مطابق همه قوانين بين المللي جنايتكار بين المللي
محسوب شود.
در سال 1925 قانون منع كاربرد سلاحهاي شيميايي تصويب شده
است . طي سالهاي اخير هم مكمل ومتمم اين قانون هم تصويب گرديده
است . بعد از جنگ دوم جهاني كنوانسيوني در ژنو تصويب شد كه كاربرد
سلاحهاي شيميايي به هر نوع وبه هر شكل جنايت جنگي به حساب بيآيد.
صدام شخصا در دادگاه به اين جنايات اعتراف كرد. حتي در آخرين جلسه
محاكمه خود اقرار كرد كه عليه مردم ايران سلاح شيميايي به كار برده است .
حتي گفت كه افتخار مي كند عليه مردم ايران سلاح شيميايي به كار برده
است . در جنگ عليه ايران عامل كشتار چند صدهزار نفر مردم بيگناه شد.
بنابر اين از نظر مردم ايران هم توقع اين بود كه صدام اعدام شود. از نظر مردم
عراق نيز توقع اين بود كه صدام اعدام گردد.
شايد يك علت اساسي كه دولت مردمي عراق شرط كرده بود كه صدام
بايد طبق قوانين عراق محاكمه شود
همين صدمات بسيار زيادي بود كه
صدام به ملت عراق وارد كرد. مردم عراق درطول حكومت صدام صدمات و
لطمات زيادي ديدند. بسياري از مردم عراق توسط صدام و عوامل حزب
بعث عراق اعدام شدند. بنابر اين اكثريت مردم عراق خواستار اعدام صدام
بودند. دادگاه عراق هم حكم به اعدام صدام داد. دادگاه تجديدنظر عراق هم
حكم اعدام صدام را صادر كرد. پس
مسئله خارق العاده اي اتفاق نيفتاده و
صدام بايد اعدام مي شد.
سئوال مي كنند قبل از اينكه صدام اعدام شود
برخي معتقد بودند كه
آمريكا اجازه نمي دهد صدام اعدام شود. چون روش كار آمريكا بر اين است
كه مزدوران و ايادي خود را حمايت كند و حداقل كاري كه براي آنها انجام
مي دهد
سعي مي كند از اعدام آنها توسط دادگاههاي مردمي جلوگيري كند.
پينوشه
ميلوسويچ و شاه نمونه هايي بودند ولي با اين اوصاف صدام اعدام
شد.
در پاسخ بايد گفت براي همه ديكتاتورها يك قاعده كلي
جامع و فراگير
وجود ندارد.اما چرا در عراق
آمريكا مانع ازاجراي اعدام صدام نشد و چرا
در موارد مشابه مثل پينوشه و ميلوسوويچ را اعدام نكردند
تحليل من اين
است كه بخشي از برداشتي كه از گزارش « بيكر ـ هاميلتون » مي شد اين بود كه
آمريكائيها نمي توانند به تنهايي مشكلات عراق را حل كنند. آمريكائيها به
تنهايي نمي توانند امنيت را در عراق برقرار نمايند. مصلحت آمريكا در اين
است كه از عراق بيرون برود يا حداقل نيروهاي آمريكايي از شهرها به
پادگانها منتقل شوند اگر بخواهند عراق سرپا باشد بايد يك حكومت مركزي
مقتدر در عراق باشد و براي اينكه چنين حكومت مقتدري تشكيل شود
امكان اينكه يك ديكتاتور را سر كار بياورند و يا يك نظامي از طريق كودتا
در عراق حكومت كند را دنبال كردند.
اول يك نظامي را در عراق سر كار آوردند. بعد يك فرد اطلاعاتي ـ
سياسي مثل « برمر » سر كار آمد. يعني فشار همه جانبه به مردم عراق وارد
كردند. ولي نتيجه نگرفتند.اما مردم و سياسيون عراق و در راس همه
آيت الله سيستاني تلاش كردند و درخواست انتخابات آزاد در عراق و روي
كار آمدن يك دولت مردمي را مطرح كردند. حضرت آيت الله سيستاني
اصرار زيادي داشتند كه پيش نويس قانون اساسي عراق به راي گذاشته
شود. پس ملاحظه مي كنيد كه در حد مرجعيت عراق نيز اين تلاش
وجودداشت كه يك حكومت مردمي در عراق بر سركار بيايد.
دخالت آيت الله سيستاني و نهاد مرجعيت در حكومت و سياست عراق
بسيار موثر بود و بسياري از نقشه هاي آمريكائيها در عراق را باطل و بي ثمر
كرد. علاوه بر اين تلاشهاي عمومي در عراق
حول محور حاكميت اكثريت
در عراق بود. اگر بپذيريم كه همه تلاشها ناظر بر حاكميت اكثريت در عراق
بود
بنابر اين به اين نتيجه مي رسيم كه دو بخش از مردم عراق يعني كردها و
شيعيان تفاهم و توافق در سطح عالي براي برقراري يك دولت مردمي در
عراق داشتند. اين اكثريت در عراق
محكم و استوار ايستاده بودند كه ديگر
حزب بعث نتوانند مجددا به حكومت برسند. زنده بودن صدام
اين احتمال
را دربر داشت كه صدام از زندان فراري داده شود. چون صدام در زندان
آمريكائيها بود و در اختيار آمريكائيها قرار داشت . بخش قابل ملاحظه اي از
اقليت اهل تسنن ميانه رو عراق نيز با حكومت اكثريت عراق موافق و همراه
بودند.
اهل تسنن عراق هم با صدام و حكومت صدام و ايادي بعثي صدام موافق
نبودند. فقط بخش هاي افراطي اهل تسنن بودند كه با بعثي ها ائتلاف كردند و
عمليات تروريستي و خرابكاري در عراق براه انداختند.
يك برداشت از گزارش « بيكر ـ هاميلتون » اين بود كه به اين مسايل توجه
شود. گزارش تصريح مي كند كه دولت فعلي عراق لياقت و كفايت اداره و
حكومت بر عراق را دارد. تلاشهاي مرجعيت عراق و مردم عراق
دستاوردهاي خوبي براي دولت فعلي عراق داشت .
آمريكائيها به اين نتيجه رسيدند كه دولت فعلي يك دولت مردمي و
مورد وثوق مردم است . اكثريت مردم عراق از آن رضايت كامل دارند. هرگونه
تلاش براي بركناري اين دولت و جايگزيني دولت ديگر
به منزله روي كار
آمدن مجدد نظاميان و بعثي ها و حكومت اقليت بر عراق بود.
آمريكائيها پول خرج كردند كه اياد علاوي و طرفدارانش در عراق راي
بياورند اما راي نياوردند. مردم عراق بيدار شده اند و به هيچ وجه تن به
بازگشت ايادي صدام و ديكتاتوري و بازگشت حاكميت اقليت بر اكثريت را
نمي دهند. پس آمريكائيها مجبور به انتخاب بودند. يا حاكميت اكثريت را از
دست مي دادند و به اميدهاي واهي دل مي بستند
يا اينكه مجموعه اي از
بعثي هاي بازمانده سركار بيايند و يا افراطي هاي اهل سنت را حاكم مي كردند.
آمريكائيها نمي توانستند مانع اجراي حكم اعدام صدام شوند. چون
مخالفت با اعدام صدام به منزله مخالفت و رو در رو قرار گرفتن با دولت
آقاي نوري مالكي و اكثريت مردم شيعه و سني و كرد عراقي بود. به معناي رو
در رو شدن با آيت الله سيستاني و مرجعيت و روحانيت عراق بود. آقاي
مالكي علي رغم خطراتي كه او را تهديد مي كرد و علي رغم جو سازيهايي كه
در رسانه هاي عربي كردند
اتهامات زدند تا صدام اعدام نشود
جلوي
دوربين هاي خبري قرار گرفت و حكم اعدام صدام را امضا كرد. به هر حال
يك نخست وزير انتخابي مردمي
حكم اعدام صدام را صادر كرد. اعدام
صدام خواست عموم و اكثريت مردم عراق بود.آمريكائيها يا بايد اكثريتي را
كه دارد عراق را اداره مي كند مي پذيرفتند و يا با مشكلات بيشتري مواجه
مي شدند.
اجراي حكم اعدام صدام به منزله اين است كه حكومت مالكي قادر به
اداره عراق به طور كامل است و مي تواند امنيت را در عراق به راحتي برقرار
كند. آقاي مالكي و آقاي طالباني هر دو اعلام آمادگي كرده اند كه قادر هستند
عراق را بدون آمريكا و بدون اشغالگران اداره كنند. آنها مي گويند آمريكا و
انگليس دست از اشغال عراق بردارند و سرنوشت عراق را به دولت ملي و
مردمي حاكم بر عراق واگذار كنند
حكومتي كه كفايت خود را نشان داده
است . حكومتي كه نخست وزيرش با كمال شجاعت آمده جلوي دوربين و
حكم اعدام صدام را پياده كرده است .
اصرار در عراق بر اين بود كه صدام اعدام شود و آمريكائيها چاره اي جز
تن دادن به اين خواست عموم مردم عراق نداشتند. آمريكائيها يا بايد كودتا
مي كردند
كه نمي توانستند. امروز در عراق كودتا غيرممكن است چون مردم
عراق قوي شده اند و به راحتي مي توانند با كودتاگران مبارزه و مقابله كنند.
تازه اگر كودتابشود درست عكس تبليغات آمريكائيها مي شود. آمريكا به اين
بهانه عراق را اشغال كرد كه دموكراسي ايجادكند. آمريكا قصد داشت عراق
را نمونه اي از دموكراسي در خاورميانه بكند. اگر هم كودتا نشود
و تن به
دموكراسي و حكومت اكثريت بدهند كه همين الان حكومت دموكراتيك و
برمبناي خواست اكثريت مردم عراق بر عراق حكومت مي كند. بنابر اين
آمريكائيها ترجيح دادند كه به اعدام صدام رضايت بدهند
هر چند برخي از
حكومت هاي عربي متمايل به آمريكا از اين اعدام ناراضي بشوند.
به نظر من اعدام صدام نقطه عطفي در تاريخ معاصر عراق بود. هشتاد
سال بود كه در عراق اقليت بر اكثريت حكومت مي كرد. سني هاي عرب در
عراق 20 درصد جمعيت را تشكيل مي دهند . كردها و شيعيان 60 درصد
جمعيت عراق را تشكيل مي دهند . عراق جديد تاريخش به 100 سال هم
نمي رسد . 80 سال تاريخ جديد عراق با حكومت اقليت بوده است . الان
حكومت اكثريت در عراق برقرار شده است و در اين راستا
اعدام صدام يك
كار استراتژيك و نمادين بود. به اين معنا كه با اعدام صدام دوره حاكميت
اقليت بر اكثريت به زور سرنيزه پايان يافته است . اين نظر مردم عراق
است .از نظر ما به عنوان يك ايراني
اعدام صدام به منزله آخرين نقطه
پيروزي براي ايران است
چرا براي اينكه صدام از سوي دشمنان ما بسيج
شده بود تا انقلاب اسلامي و حكومت جمهوري اسلامي را در ايران ساقط
كند. مردم ما در برابر صدام وصداميان از خاك و ميهن و انقلاب اسلامي
دفاع كردند. حداقل پيروزي ايرانيان اين بود كه نگذاشتند خاك اين كشور
مورد تجاوز قرار گيرد. اين پيروزي اول ايرانيان بود.
پيروزي دوم مردم ايران در سازمان ملل بود كه عراق به عنوان متجاوز
اعلام شد و پيروزي سوم اينكه بارها امام فرموده بودند و مردم ما تكيه
مي كردند كه اين جنايتكار بايد به مكافات عملش برسد و خوب
رسيد. از
نظر ما ايرانيان اعدام صدام يك پيروزي بود. براي مردم منطقه خاورميانه
هم اعدام صدام يك پيروزي بود. صدام در زمان حكومتش جنايات زيادي
مرتكب شده بود. هم عليه مردم عراق
هم عليه مردم ايران و هم عليه مردم
كويت . بنابر اين صدام شري در منطقه بود كه سرانجام شرش كنده
شد.
بعضي ها مي پرسند آيا احتمال به قدرت رسيدن عزت ابراهيم وبعثي ها در
عراق وجود دارد
بايد گفت نه عزت ابراهيم
نه طه ياسين رمضان
نه طارق
عزيز
نه سعدون حمادي نمي توانند كاري از پيش ببرند. ما با اينها سابقه
مذاكره و ملاقات داشته ايم و به روحيات اينها آشنا هستيم . طارق عزيز كسي
نبود. سعدون حمادي آلت فعل صدام بود. يك موقع وزير خارجه بود
يك
موقع رئيس مجلس بود. معتقدم اكنون ديگر عراق در خطر روي كار آمدن
مجدد بعثي ها و صداميان نيست . البته آمريكائيها نيز مايل به روي كار آمدن
تندروها در عراق نيستند و هم اكنون نيز آمريكا با تغييرات سياسي در عراق
تلاش مي كند اشتباهات گذشته خود را در عراق تكرار نكند. فرمانده
نيروهاي زميني آمريكا در عراق احتمالا تغيير خواهد كرد. پيروزي اخير
دمكراتهاي آمريكا هم در مسايل عراق موثر بوده است . آمريكائيها ناچار
هستند از عراق عقب نشيني كنند. اگر نگوئيم از عراق كاملا عقب نشيني
مي كنند
حداقل مجبور خواهند شد از شهرهاي عراق عقب نشيني كنند و
فقط در چند پايگاه نظامي مستقر شوند.
عوامل بعضي از كشورهاي عربي تلاش مي كنند بين عوامل بعثي و سلفي
و آمريكايي هاي اشغالگر پيوند ايجاد كنند و حتي بعضي از كشورهاي عربي
منطقه درصدد بودند كه يك يا دو لشكر بعثي را احيا كنند و نفوذ بدهند داخل
عراق تا در جهت تضعيف دولت مالكي حركت كنند و زمينه را براي بازگشت
صدام به حكومت مساعد كنند. اعدام صدام جلوي چنين تحركاتي را گرفت .
تلاشهاي آقاي سيدعبدالعزيز حكيم نيز در اعدام صدام موثر بود.
خانواده صدام و برخي از سران رژيم بعثي در اردن مستقر بودند.
سرمايه هاي غارت شده از عراق توسط خانواده صدام و سران رژيم بعث
عراق به اردن رفته است . منافع اردن ايجاب مي كرد كه به دليل واريز شدن
سرمايه هاي خانواده صدام و رژيم بعث
از آنها حمايت و پشتيباني كند.
اعدام صدام
اميدهاي دولت اردن را به ياس و نااميدي تبديل كرد. ديگر
دولتهاي مخالف دولت جديد عراق مثل دولت اردن حاضر به سرمايه گذاري
روي خانواده صدام و رژيم بعث نخواهند شد. اعدام صدام
تحركات
خارجي از جمله تحركات افراد لانه كرده در اردن را ناكام گذاشت .ديگر
دولتهايي مثل اردن حاضر به همكاري با سران رژيم بعث نخواهند شد و
تلاش خواهند كرد روابطشان را با دولت مردمي و دمكراتيك عراق تنظيم و
به حال عادي بازگردانند.
جالب است بدانيد كه صدام در زنداني اعدام شد كه خودش ساخته بود.
اين زندان مخوف را صدام در كاظمين با 700 ميليون دلار هزينه رژيم بعث
ساخته بود. اين زندان شكنجه گاه بود. عده زيادي از مبارزين شيعه و عراقي
در اين زندان شكنجه و اعدام شده بودند. جايي كه صدام اعدام شد
همان
جايي بود كه صدها مبارز عراقي در آنجا اعدام شده بودند. اين اعدام در
زندان كاظمين به صورت نمادين انجام شد.
به آينده عراق بايد خيلي اميدوار باشيم . مردم عراق و دولت عراق دست
به دست هم داده اند تا عراق آزاد و آباد و امن داشته باشند. دولت فعلي عراق
گردنه هاي سختي را پشت سرگذاشته است . آينده در عراق سهل تر و روان تر
پيش مي رود. مردم و دولت عراق سختي ها را پشت سر گذاشته اند
اما اين
نافي اين نيست كه آسيب هايي متوجه اين حكومت خواهد شد. مثل يك تب
اجتماعي ممكن است براي مدت كوتاهي عمليات ايذايي عليه دولت عراق
انجام شود.
همسايگان عرب و غير عرب عراق بايد تن به واقعيت هاي موجود در
عراق بدهند. آرزوي بازگشت دوره صدام و بعثي ها را بايد دور بيندازند.
بازگشت بعثي ها به عراق امكان ندارد. امكان ندارد يك حكومت ديكتاتوري
و جلاد ديگري در عراق سركار بيايد.اين قطعي است . بيشترين احتمال اين
است كه در آينده
مردم عراق بر سرنوشت خودشان
بيشتر از امروز و
گذشته حاكميت داشته باشند.
مصلحت آمريكائيها در اينست كه از عراق بيرون بروند
دخالت آيت الله سيستاني و نهاد مرجعيت در حكومت و سياست عراق
بسيار موثر بود و بسياري از نقشه هاي آمريكا را باطل كرد
زنده بودن صدام
اين احتمال را داشت كه صدام از زندان فراري داده
شود
آمريكائيها علاقه اي به اعدام صدام نداشتند و اين دولت عراق و شخص
آقاي مالكي بود كه اين عمل انقلابي را انجام داد
اجراي حكم اعدام صدام به منزله اينست كه حكومت آقاي مالكي قادر
به اداره عراق است و مي تواند امنيت را در عراق برقرار كند
اعدام صدام نقطه عطفي در تاريخ معاصر عراق بود
برخي كشورهاي عربي منطقه در صدد بودند يك يا دو لشكر بعثي را
احيا كرده و به داخل عراق نفوذ دهند تا باعث تضعيف دولت مالكي شده
و زمينه را براي بازگشت صدام به قدرت مساعد كنند كه اعدام صدام جلوي
چنين تحركاتي را گرفت

| | | |