روزنامه جمهوري اسلامي 21/10/1385 صفحه سياسي
*****
سيدمحسن حكيم در گفتگوي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي :
اعدام صدام نشانه قدرت و استقلال دولت عراق بود


  • اشاره :
    اعدام صدام قطعا مهمترين رخداد سياسي اخير جهان بود. بازتاب اين حادثه مهم و آگاهي از ساير تحولات عراق ازجمله انگيزه هايي بود كه ما را بر آن داشت كه با يكي از مسئولين عراقي به گفتگو بنشينيم . سفر آقاي سيدمحسن حكيم مشاور سياسي رئيس ائتلاف يكپارچه عراق به تهران فرصتي شد تا اين مسائل را با وي در ميان بگذاريم .
    مشروح اين گفتگو در دو قسمت از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد
    ث ـ مردم جهان صبح روز شنبه 9 دي ماه كه از خواب برخاستند با خبر اعدام صدام و پخش صحنه اعدام او از شبكه هاي تلويزيوني مواجه شدند. اين حادثه تا حدود زيادي غيرمنتظره و غافلگيركننده حتي براي ما خبرنگاران بود. علت اينكه اجراي حكم صدام به سرعت انجام شد آنهم در روز عيدفطر چه چيز بود
    البته اجراي حكم سريع نبود. بر طبق دادگاه ويژه كه محاكمه صدام برعهده اين دادگاه بود و بايد بگويم اين دادگاه مثل دادگاه هاي عمومي عراق نيست بعد از قطعي شدن حكم و پس از اجراي تمامي مراحل دادرسي و همچنين اخذ راي دادگاه تجديدنظر حكم ميبايست حداكثر تا 30 روز از تاييد اجرا مي شد. لذا حكم بعد از چند روز از تاييد اجرا گرديد و تمامي مراحل دادرسي و اجراي حكم كه در قانون آمده است اجرا شد و اما اينكه گفته مي شود چرا روز عيد قربان حكم اجرا شد بايد عرض كنم در همه مناطق عراق عيد قربان روز شنبه نبود بلكه در بيشتر مناطق و براي اكثر مردم عراق روز يكشنبه عيد قربان بود و حتي هيچيك از مراجع شيعه روز شنبه را عيد اعلام نكردند.
    ث ـ براساس تقويم عراق روز عيد قربان يكشنبه بود
    در عراق ما تقويم ملي به صورت موردنظر شما نداريم . در عراق سه ديوان وقف داريم : ديوان وقف شيعي ديوان وقف سني و ديوان وقف ساير اديان همچون آشوري انجيلي (مسيحي ) و ساير اقليت هاي ديگر. لذا در عراق اينگونه نبود و اتفاقا آيت الله سيستاني به عنوان مرجع اول عراق روز يكشنبه را عيد قربان اعلام كردند و هيچيك از مراجع هم روز شنبه را عيد اعلام نكرده بودند. دوم اينكه از نظر شرعي و براساس بسياري از فتاوي فقها روز شرعي از طلوع آفتاب است و صدام ساعت شش و پنج دقيقه به وقت عراق اعدام شد لذا حكم در لحظات اوليه بعد از اذان اجرا شد بنابراين ساعات روز را هم اگر چنانچه بخواهيم درنظر بگيريم اعدام صدام در روز نبود. ولي از ديد ما اينها همه بهانه است . بهانه براي دفاع از صدام است و چون مستقيما نمي توانند از صدام دفاع كنند به اين بهانه ها متوسل مي شوند و اين كارها را انجام مي دهند.
    ث شايع شده بود كه آقاي حكيم (سيدعبدالعزيز) و مقتداصدر هم جزو كساني بودند كه در صحنه اعدام صدام حاضر بودند...
    نه نه آقاي حكيم و نه آقاي مقتدا صدر در آن محل حضور نداشتند.
    ث شما گفتيد كه اعدام صدام شتابزده نبود ولي آنگونه كه مي دانيم صدام در كمتر از 24 ساعت پس از تحويل به دولت عراق اعدام شد. در اين باره شايعاتي مطرح شد داير بر اينكه عواملي قصد داشتند صدام را فراري دهند و اين يكي از علتهاي تعجيل در اعدام صدام بود. آيا همينگونه بود
    البته بنده خبر دقيقي ندارم كه آيا واقعا قصد و نقشه اي بود كه صدام را فراري دهند ولي آنچه كه مهم است ما بايد به مباني و اصول مراجعه كنيم . اصول و مباني مي گويد هر زمان تمامي مراحل آيين دادرسي در مورد هر متهمي طي شد ديگر نيازي به تاخير نيست زيرا هرگونه تاخير برخلاف عدالت است و عدم اجراي حكم خود در راستاي نفي عدالت است بنابراين ديگر معنايي ندارد پس از طي همه مراحل حكم معطل بماند. ضمن اينكه بقاي صدام خود يكي از عوامل تشديد و تداوم ناامني و بي ثباتي عراق بود چرا براي اينكه ما اگر تجزيه و تحليل كنيم پي مي بريم ريشه هاي ناامني در عراق دو ريشه و عامل اساسي دارد. اين دوعامل به عنوان عوامل اساسي و بنيادين ناامني در عراق هستند. يكي در واقع سازمانهاي « تكفيرگرا » كه مهمترين آن القاعده است و البته تنها القاعده نيست در اين طيف همه جريانهايي كه تفكر افراطي دارند جاي مي گيرند.
    دوم بعثي ها همانهايي كه ساليان سال يعني 35 سال در عراق حاكم بودند و به تمامي ريزوبم و همچنين جزئيات وضعيت عراق آشنا بوده و بر امور مسلط و سوار بودند. عناصر اين جريان داراي دانش و خبرگي نظامي و امنيتي هستند و سلاح هايي كه در زمان صدام بود را به يغما بردند به دليل اينكه آمريكاييها در اين زمينه نتوانستند مانع از تاراج اسلحه ها توسط افراد غيرمسئول شوند از اين رو انبارهاي پادگانها به سرعت تخليه شد و اين دوعنصر مهمترين عامل ناامني در عراق بوده اند. عنصر دوم كه در واقع اساس و محور ناآرامي هاست براي اينكه تمامي اطلاعات و حمايت هاي لجستيكي و سازماندهي همه اين موارد توسط بعثي ها انجام مي شود و جالب است كه به جرات بگويم هيچ عمليات انتحاري توسط بعثي ها انجام نشده است . آنها وظيفه خط دهي شناسايي اماكن موردنظر تامين ابزار و تجهيزات لازم براي انفجارها را برعهده دارند ولي آن كسي كه سوار بر خودرو خود را منفجر مي كند يك فرد « تكفيرگرا » و « افراطي مذهبي » است . بنابراين اينها (بعثي ها) به اميد اين هستند كه بعث را به قدرت بازگردانند خوب رهبر بعثي ها كيست فقط صدام است و هر كس چيز ديگري بگويد يا اينكه واقعيت تشكيلات بعثي ها را به طور كامل نمي شناسد و يا اينكه خيال پردازي مي كند.
    رهبريت و « ليدر » طيف بعثي تنها و تنها صدام بود و هيچكس ديگري نيست . بعد از صدام نفر دومي در تشكيلات بعث وجود ندارد چرا كه اصولا صدام نفر دومي را باقي نگذاشت و هركس كه مي توانست موقعيت او را تهديد كند صدام او را از بين برد. شايد اگر مثلا « عدنان خيرالله تلفاح » بود يا « حسين كامل » بود اينها شايد ولي صدام هيچ فرد دومي را براي خود باقي نگذاشت . لذا فقط (محوريت ) صدام بود. خوب در هر حركت سياسي اول اينكه رهبريت حرف اول را مي زند و بعد از آن سازماندهي برنامه ريزي و فعاليت ايدئولوژيك و همچنين كسب حمايت هاي مردمي اينها همگي عناصر تقويت كننده يك حركت هستند. خوب الان در موردبعثي ها مي بينيم كه ايدوئولوژي آنها تقريبا از بين رفته ومضمحل شده است و توانايي بازگشت به صحنه سياسي را ندارند.باتوجه به اينكه در قوانين هم به خصوص درقانون اساسي بازگشت اين تفكر به صحنه سياست تحت عنوان « طرح ريشه كني حزب بعث » مسدود شده است .
    دوم اينكه تشكيلات فرماندهي آنها از هم فروپاشيده است . خيلي از سران بعث در زندان هستندو تعدادي نيز به خارج گريخته اند. در عراق فرماندهان و رهبران حزب بعث هيچكدام نيستند. البته مسئولان بعث رده هاي پايينتر ممكن است باشند ولي دررده مسئولان ارشد هيچكدام نيستند.
    سوم اينكه چارت سازماني آنها كاملا فروپاشيد. الان ما در عراق به خصوص در مناطق شيعه نشين فعاليت علني حزب بعث نداريم و بقاياي بعثي ها نيز تحت پيگرد نيروهاي دولتي وحتي نيروهاي مردمي هستند. باتوجه به اين امر كه مي ماند رهبري آن تشكيلات كه شيرازه حزب بعث را تشكيل مي داد و اميد به بازگشت به دوران و نظام سابق البته به رهبري صدام حسين را در دل هواداران بعث زنده نگاه مي داشت . با اعدام صدام آن انگيزه از بين رفت ديگر صدام حسيني نيست كه باز گردد وهمچنين جايگزيني ديگر و شخص دومي نيست كه بتواند خلا صدام را پر كند. هيچ فردي نيست بعد از او. بنابراين اعدام صدام عامل موثري است در اعاده امنيت و ثبات به عراق و به همين دليل بود كه در اعدام صدام نبايد هيچ تاخيري صورت مي گرفت .
    ث دولت عراق با تعجيل در اجراي حكم صدام در واقع تنها منافع خود را در نظر گرفت ولي مردم ايران و همچنين كويت مايل بودند شاهد محاكمه صدام در تجاوز به كشورهاي خود باشند و پرونده محاكمه صدام در جنايت عليه اين كشورها نيز مورد رسيدگي قرار گيرد كه با اعدام صدام اين خواسته برآورده نشد و بدون رسيدگي ماند. دولت عراق چرا مجال رسيدگي به اين پرونده ها را نداد
    البته در اينجا دو بحث وجود دارد. نخست اينكه پرونده حمله صدام به جمهوري اسلامي ايران متاسفانه تاكنون تحويل دادگاه نشده است و اين در واقع سوالي است كه بايستي از مسئولان امر جمهوري اسلامي كرد. اين موضوعي نيست كه در دست دولت عراق باشد. هنوز پرونده شكايت ايران واصل نشده است . در هر دادگاه و پرونده اي ابتدا بايستي شاكي وجود داشته باشد شاكي هم بايد حتما شكايتي ارائه دهد كه آن شكايت تا به امروز تحويل دادگاه نشده است . كجاست آن شكايت دوم ما از همان اول دو نظر درباره محاكمه صدام داشتيم . يك نظر اين بود كه اين دادگاه را به يك دادگاه مستند تاريخي تبديل كنيم و بياييم تمامي جنايات صدام را جز به جز مطرح سازيم و اين بشود مستند. كه اين امر مستلزم زمان زيادي بود وشايد 40 تا 50 سال طول مي كشيد چرا كه يك پرونده « دجيل » كه به نسبت پرونده هاي جنايات ديگر صدام سبك بود البته به نسبت آن پرونده ها يعني نسبت به پرونده هاي « انفال » « انتفاضه » (عراق ) حلبچه همين حمله به جمهوري اسلامي و حمله به كويت سبك بود و قابل مقايسه با آنها نبود. خوب يك چنين دادگاهي يكسال طول كشيد تا حكم صادر شود. اگر بنا بود هر يك از اين دادگاهها طي شود و بررسي گردد شايد فقط پرونده جنگ جمهوري اسلامي سالها زمان مي برد چرا كه هزاران سند و مدرك در اين باره وجود دارد. لذا وظيفه آن دادگاه اين نبود. ضمن اينكه اسناد جنگ وجود دارد و قابل پيگيري است . لذا ما اگر صدام را فقط درباره جنايات مورد رسيدگي شده اعدام كرديم خدمتي به تمامي كشورهاي منطقه بود زيرا امنيت كشورهاي منطقه به هم وابسته است همانگونه كه مي بينيم مسائل ناامني در خوزستان بوجود آمد در اردن بوجود آمد و همه اينها نشان مي دهد امنيت كشورهاي منطقه با هم مرتبط است اما اين بدان معنا نيست كه ديگران پرونده هاي خود را دنبال نكنند و مطرح نسازند و احقاق حق نكنند و بايد در نظر داشت كه فقط صدام تنها مقصر اين پرونده ها نبود و ديگراني بودند و زنده هستند ودر اين امور دخالت داشتند لذا مي توان اين پرونده ها را دنبال كرد.
    ث با وجود اين هنوز اين شائبه وجوددارد كه غرب مي خواست با اعدام سريع صدام اسرارو حقايق همدستي غرب با ديكتاتور عراق همراه با صدام به گور سپرده شود.
    من فكر نمي كنم لااقل آنچه كه نظر دولت عراق است به هيچ وجه اينگونه نبود. علت تقدم طرح پرونده « دجيل » آماده بودن اين پرونده بود . الان ما 13 پرونده داريم كه بايستي به اين ها رسيدگي شود. مثلا كويت پرونده دارد ولي ايران هنوز پرونده را نداده است . واقعيتي است . در مورد پرونده « انفال » هنوز در ابتداي كار هستيم چون 60 تا شاهد وجود دارد . همين پرونده « دجيل » 7 تا 8 شاهد داشت ديديم چه قدر طول كشيد . خوب طرح همه اين پرونده ها خيلي طول مي كشيد و تنها به ضرر منافع عراق و حتي منافع منطقه بود. البته محكوميت صدام در محافل بين المللي به اثبات رسيده بود . مثلا در 9 دسامبر1991 آقاي خاوير پرزدكويار بر طبق تفسير بند 6 قطعنامه 598 به طور واضح صدام را آغاز كننده جنگ خواند.
    دبيركل وقت سازمان ملل در آن زمان پس از بررسي ابعاد مختلف جنگ خسارات مستقيم را 97 2 ميليارددلار برآورد كرد كه بعد از آن برآورد ميداني بايستي به شوراي امنيت گزارش مي كرد كه كدام طرف آغازگر جنگ بوده است كه اين گزارش را آقاي پرز دكوئيار 21 روز قبل از پايان دوره دبيركلي خود به آقاي « پطرس غالي » تحويل داد و گزارش خود را مبني بر اينكه صدام آغازگر جنگ بوده است در 9 دسامبر همان سال به شوراي امنيت داد. لذا از جنبه بين المللي مي خواهم بگويم كه محكوميت صدام محرز بوده است و شكي نيست و حتي آقاي حكيم (عبدالعزيز) هم موقعي كه رئيس شوراي حكومتي عراق بود در لندن اعلام كرد كه در واقع حق جمهوري اسلامي ايران است كه خسارات خود را مطالبه بكند اگرچه اين موضع گيري به مذاق خيلي از سياستمداران عراقي ازجمله برادران اهل تسنن خوش نيامد ولي واقعيتي است اگرچه از جمهوري اسلامي انتظار مي رود با درنظرگرفتن وضعيت جديد در عراق با اين موضوع برخورد كند. لذا من فكر نمي كنم چه طرح اين پرونده و يا عدم طرح آن در زمان مذكور (قبل از مرگ صدام ) خيلي تغييري در واقعيت هاي موجود ايجاد نمايد. درست است كه شايد از نظر سياسي تغييرهايي را ممكن است ايجاد كند ولي الان اسناد كافي وجود دارد شركتهايي كه به صدام سلاح شيميايي مي فروختند سندهاي آن هست و در واقع چه كشورهايي در جنگ (عليه ايران ) مشاركت داشته اند بر همگان عيان است و فكر نمي كنم چه چيزي پنهان مانده باشد. با اين وجود در چارچوب قانوني اگر اين اتفاق مي افتاد و پرونده جمهوري اسلامي هم مطرح مي شد بهتر بود هرچند كه باز تاكيد مي كنم هرگونه تاخير در اجراي عدالت درباره صدام به ضرر ملت هاي منطقه بود.
    ث اعدام صدام رخداد مهمي است و بالطبع سئوالات زيادي پيرامون اين موضوع مطرح است . يك سئوال اين است كه باتوجه به اينكه صدام از مهره هاي آمريكا بود و حداقل در مقاطعي از حاكميتش بر عراق خدمات زيادي به منافع آمريكا نمود چرا آمريكائيها با اعدام او موافقت كردند با درنظرگرفتن اين كه اعدام صدام مي تواند تبعات ناخوشايندي براي آمريكا در بين ساير متحدين منطقه اي اش ايجاد كند.
    البته به اين سئوال از دو منظر مي توان پاسخ داد. نخست اينكه آيا واقعا بايد ببينيم كه آمريكا مخالف اعدام بود بنده شخصا به عنوان يك ناظر در صحنه عمل هيچگونه دليلي نمي بينم كه آمريكا مخالف اعدام صدام باشد چرا چونكه آمريكا اين جنگ (عليه عراق ) را كه انجام داد با طرح اتهام هاي گوناگون به صدام بود. خوب بنابراين اعدام صدام مي تواند يكي از پيروزي هاي خود آمريكائيها نيز باشد چونكه دولتمردان آمريكا به مردم آن كشور گفتند كه صدام سرمنشا تمامي فتنه ها هست و از سازمان هاي تروريستي مثل القاعده كه آمدند و آمريكا را مورد حمله قرار دادند حمايت مي كند. دوم اينكه داراي سلاح كشتار جنگي است و اين مي تواند براي صلح و امنيت بين المللي خطرناك باشد و سوم اينكه تهديدي شده است براي تمامي هم پيمانان ما مثل كويت و عربستان و كشورهاي ديگر منطقه لذا اعدام صدام مي توانست تكميل كننده پروژه آنها باشد. اين از يك طرف . اما از طرف ديگر به عنوان يك عراقي بايد بگويم ما نه تابع آمريكا هستيم و نه اينكه پيرو تحليل ها و ديدگاههاي آنها هستيم بلكه تابع ملت عراق هستيم . ملت عراق اين دولت را انتخاب كرده و اين دولت مردمي ترين دولتي است كه در طول تاريخ 1200 ساله عراق بوده است . هيچ وقت در طول تاريخ عراق ما شاهد نبوديم دولتي به اين معني و مانند اين دولت منتخب مردم باشد . 600 ليست يا گروه سياسي در انتخابات عراق شركت كرده اند شايد نزديك به 400 گروه از سني ها بوده اند . شيعه ها هم بوده اند كردها هم بوده اند همه آشوري تركمن و از همه قوم ها در انتخابات شركت كردند و اين پارلمان تشكيل شد و مجلس نمايندگان عراق دولت فعلي را تشكيل دادند. بنابراين دولت فعلي كاملا يك دولت مردمي است . ما بايد تابع راي مردم باشيم . اگرچه شايد آمريكا در نظر داشت اعدام تاخير بيفتد كه ببينند چه اتفاقي مي افتد اما ما نه من براساس اطلاع كافي و با صراحت اعلام مي كنم اعدام صدام عراقي بود و اگر كساني به شكلي گفتند آمريكا صدام را اعدام كرد به شدت در اشتباه هستند. اين را عرض بكنم اصلا آمريكا در اعدام صدام دخيل نبود و انصافا اراده دولتمردان عراق بود كه باعث اعدام صدام شد. بنابراين من توجيهي نمي بينم كه ما خيلي به موضوع دخالت آمريكا در اعدام صدام تكيه كنيم . گرچه برخي از روي كم اطلاعي اين موضوع را مطرح مي كنند ولي متاسفانه گروهي ديگر از روي عناد با هدف تضعيف دولت عراق آن را طرح مي كنند. چون اين كار (اعدام صدام ) كار بسيار بزرگي بود و دال بر قوت و نيرومندي هيات حاكمه در ساختار سياسي عراق است . اگر دولت ضعيفي (در عراق ) بود قطعا توانايي اعدام صدام را نداشت و مغرضان مي خواهند اين را كمرنگ كنند و بگويند اينها (دولتمردان عراق ) همه به شكلي مزدور و ابزار دست آمريكا هستند و چونكه آمريكا قبول كرد آنها هم آن را انجام دادند.
    ث البته اين موضوع كه اعدام صدام خواست قبلي مردم و دولت عراق بود ترديدي در آن نيست منتهي اين واقعيت را نيز نمي توان ناديده گرفت صدام در اختيار آمريكائيها بود و اگر آنها رضايت نمي دادند صدام اعدام نمي شد. در اين جا صحبتي مطرح است كه موافقت آمريكا با اعدام صدام پس از ديدار اخير آقاي سيدعبدالعزيز حكيم با بوش حاصل شد. اين صحت دارد اصولا آن ديدار با چه توجيه و هدفي صورت گرفت در حالي كه بازتاب خوبي نيز بين مسلمانان نداشت
    اول اينكه هيچگونه صحبتي بين آقاي حكيم با بوش درباره اعدام صدام نشد براي اينكه ربطي به طرف آمريكايي ندارد. اينكه صدام در دست آمريكايي ها بود بنابر قطعنامه شوراي امنيت بوده است . قطعنامه 1546 مقرر مي دارد امنيت عراق در دست ائتلاف غربي باشد البته اين وضعيت انشاالله در سال جديد تغيير خواهد يافت و وضعيت به شكلي كه الان هست ديگر نخواهد بود. خوب فكر نمي كنيم ربطي به آقاي بوش داشته باشد كه بيائيم و از بوش براي اعدام صدام اجازه بگيرم . اين يك تصميم سياسي كاملا عراقي بوده است كه هيچ گونه ربطي به هيچ دولت خارجي ندارد.
    اما در رابطه با سفر آقاي حكيم به آمريكا باتوجه به اينكه درحال حاضر يكي از مشكلات اساسي كه در عراق داريم موضع امنيت است و بر طبق قطعنامه 1546 مسئول اصلي امنيت در عراق به نيروهاي چندمليتي در عراق واگذار شده است كه رهبري اين نيروهاي چندمليتي در دست آمريكاست و البته بيشتر نيروها هم يعني 130 هزار نفر از نيروهاي موجود در عراق آمريكايي هستند و بقيه هم شايد 15 هزار نفر هم نباشند به همه طرفهاي ديگر تعلق دارد بنابراين ما چاره اي نداريم تا با آمريكائيها در باره اين موضوعات مذاكره كنيم . با اينحال ما يك اختلاف نظر اساسي با آمريكائيها داريم و آن اين است كه از نظر ما امنيت شهرها را جز خود عراقي ها نمي توانند تامين كنند. به چند دليل : اول اينكه اولين مولفه امنيت مردم هستند. دوم اينكه امنيت به يك شكلي با فرهنگ و تمدن و زندگاني ارتباط تنگاتنگ دارد و در هر كشور امنيت شكل خاص خود را دارد پس معقول نيست كه امنيت عراق در دست آمريكائيها كه ديدگاه فرهنگ و تاريخ متفاوتي دارند باقي بماند.
    سوم از ديد ما نيروهاي عراقي توان و قدرتشان بيش از آن حدي است كه تصور مي شود. و از آنجائيكه غربيها بر طبق قطعنامه شوراي امنيت متولي امنيت هستند لذا اجازه داده نمي شود كه خود نيروهاي عراقي بيشتر وارد صحنه شوند. بنابراين مي بايست در اين زمينه مهم با مقامات آمريكايي صحبت مي شد و محور صحبت آقاي حكيم با بوش هم همين مسئله بود يعني در دست گرفتن پرونده امنيتي عراق توسط خود عراقي ها. لذا اصلا هدف اساسي از سفر حكيم به آمريكا اين بود. مسئله دوم شكل امنيت سازي است . يكي ديگر از اختلاف نظرهاي ما با آمريكايي ها اين است كه ما معتقديم و اصرار داريم كه مردم بايد در صحنه امنيتي حضور فعال موثر و ملموس داشته باشند همانطور كه ما در ايران سازمان بسيج را داريم و حتي در خود آمريكا در زمان « آبراهام لينكلن » در 1861 وقتي كه مي خواستند جنوب آمريكا را جدا كنند 75 هزار نفر از خود مردم به غير از ارتش و پليس بسيج شدند. الان آنها (آمريكائيها) قبول نمي كنند ما از ظرفيت مردمي استفاده كنيم به اين بهانه كه شايد بعدها اين تشكيلات تبديل به ميليشيا بشوند. ما مي گوئيم اصلا اينطور نيست و ما حتما بايد از پتانسيل مردمي استفاده كنيم . مثلا ما همانگونه كه مي بينيم در مناسبت هاي مختلف ازجمله نيمه شعبان عاشورا و 25 رجب و ساير مراسم حضور نيروهاي مردمي باعث امنيت مي شود و گرنه نيروهاي دولتي قطعا قادر نيستند همه ابعاد را پوشش دهند. اين يكي از مسائلي بود كه آقاي حكيم در آمريكا مطرح كرد.
    ث توافقي هم در اين باره صورت گرفت
    بله ـ توافق هاي اوليه صورت گرفت . البته در رابطه با انتقال پرونده امنيتي تا ماه ششم ميلادي (خردادماه آينده ) گفتند ما پرونده را به شما خواهيم داد و بعد از آن تاريخ مسئول امنيت عراق خود عراقي ها خواهند بود و البته مسائلي ديگري هم در ديدار آقاي حكيم از آمريكا مطرح شد.
    ث بعد از ديدار آقاي حكيم طارق الهاشمي به آمريكا سفر كرد. آيا اين سفرها توسط آمريكايي ها برنامه ريزي شده بود موضوع ديگر اختلاف بين اهل تشيع و تسنن است كه اين روزها مطرح است و به نظر مي رسد آمريكا در تشديد اين تفرقه نقش دارد نظر شما چيست
    در رابطه با سفرهايي كه انجام شد من فكر مي كنم پس از انتخابات آمريكا دولت اين كشور قصد دارد استراتژي جديدي را در عراق طرح ريزي كند كه اين خط مشي بايد متفاوت با سياست پيشين باشد كه در انتخابات آمريكا شكست آن مسجل شد و همانگونه كه اعلام شده قرار است طي روزهاي آينده اين استراتژي جديد اعلام شود. براي اينكه استراتژي موفق باشد لازم بوده است كه كاخ سفيد از ديدگاه دولتمردان عراق آگاه باشد و عراقي ها تمايل داشته اند تا ديدگاه هاي خود را به عنوان نماينده مردم عراق به آنان تفهيم كنند چه اينكه ممكن است آمريكايي ها استراتژيي را تنظيم كنند كه كاملا مخالف ديدگاه هاي دولت عراق باشد بنابراين ما لازم است از منافع ملت عراق به هر شكل دفاع كنيم و يكي از اشكال اين دفاع رساندن ديدگاه و نظر مردم عراق به آمريكايي هاست . البته ما پيگيري مي كنيم كه اين استراتژي به نفع مردم عراق باشد و حدسم هم اين است كه همينگونه باشد و يكي از خواسته هاي ما كه تحويل اختيار امنيت به دولت عراق است محقق شود.
    ث در زمينه ناامني ها و خشونت هاي عراق تا چه حد دولتهاي عربي را در آن دخيل مي دانيد و آيا باتوجه به موضع گيري هاي تامل برانگيز اين دولتها پس از اعدام صدام اين موضع گيري ها را در تشديد ناامني ها موثر مي دانيد
    ما اگر بخواهيم سازمانهاي تروريستي در عراق و در راس آن القاعده را معرفي كنيم به غير از بعثي ها بايد بگويم بيشتر اعضاي آن از خارج عراق هستند. خوب ما هر روز هم شاهد دستگيري اتباعي از اين كشورها هستيم همه ما شكل و ساختار كشورهاي عرب منطقه را مي شناسيم و به اين آساني نمي شود اين همه تروريست در آن كشورها تردد كنند و خارج شوند بدون اينكه آن كشورها و سازمان هاي اطلاعاتي آنها چراغ سبز نشان نداده باشند.
    دوم اينكه ما اطلاعاتي دردست داريم اين ديگر تحليل نيست مدارك روشني داريم و خيلي از اينها هم ديگر سري نيست و آشكار است . براي مثال در حج مي توانيد اين مسلمانان افراطي را به آساني پيدا كنيد و به مواردي برخوريد كه يكي مي گويد برادرم رفت در فلوجه كشته شد و يا ديگري مي گويد پسر عمويم رفت عراق جنگيد و اينكه الان خود من قصد دارم بروم به عراق و بجنگم و الان دارم پاسپورتم را آماده مي كنم . همه قضايا واضح است . موضوع اصلي اين است كه متاسفانه دولتهاي جهان عرب تاكنون نخواسته اند واقعيت سياسي جديد عراق را بپذيرند. البته ما كه عملا نشان داده ايم فرقه گرا نشستيم و اعتقادمان بر اين است كه شيعه و سني با هم برادرند ولي 22 كشور عربي در 1200 سال گذشته همه حاكمان آن ها سني بوده و اين اولين بار است كه بعد از حكومت 8 ماهه امام حسن (ع ) در عراق شيعيان مي آيند و دولت تشكيل مي دهند با اينكه اصولا دولت عراق دولتي فراگير است كه نه تنها شيعه ها و سني ها را دربرگرفته بلكه كرد و ساير تفكرها را نيز در خود جاي داده است ولي اعراب به اين مقدار هم راضي نيستند تحت هيچ شرايط .
    دوم اينكه فكر مي كنم ساير حكومت هاي عربي ترس و واهمه دارند از اينكه دمكراسي عراق در صورت ثبات به عنوان يك الگو حكومت هاي آنها را مورد تهديد قرار دهد و گريبانگير آنها نيز بشود و اگر دمكراسي برقرار شود آن حاكمان كرسي هاي فعلي خود را قطعا نخواهند داشت . همانطور كه ما ديديم در فلسطين در مصر و ساير كشورهاي عربي تا اينكه فضاي دمكراسي به صورت محدود باز شد گروههاي مردمي سر كار آمدند و موقعيت حاكمان سنتي را به خطر انداختند و لذا واقعا ترس دارند از اين شرايط جديد در عراق . سوم اينكه از موقعيت جديد ژئوپلتيك جهان شيعه واهمه دارند. البته ما اين ترس را اصلا منطقي و درست نمي دانيم ولي آنها ترس دارند . مثلا در عربستان 20 درصد شيعه در كويت سي و چند درصد شيعه در بحرين هم حدود 80 درصد شيعه و در همه سرزمينهاي عربي ما شاهد فراكسيون هاي شيعه قوي هستيم به يك شكلي و در ميان آنها هم افراد نخبه روشنفكر و افراد با نفوذ و ثروتمندي هستند. آنها (حاكمان عرب ) ترس دارند از اينكه شيعيان كل منطقه را تحت كنترل درآورده و ساختار سنتي منطقه را به هم بريزند. لذا مي بينيم كه آقاي « نواف عبيد » كه مشاور امنيتي سفارت عربستان در واشنگتن است در مقاله اي در « واشنگتن پست » مي گويد اگر جنگ شيعه و سني در عراق واقع شود عربستان به طور سريعي وارد اين جنگ مي شود به نفع سني ها يا اينكه بعد از او 38 نفر به اصطلاح اساتيد و عالم نماهاي عربستان عليه كل شيعيان و نه فقط شيعيان عراقي موضع گيري مي كنند و مي گويند اينها (شيعيان ) خارج از دين هستند رافضي هستند و اصلا كافر و مرتد هستند و بعد هم مي آيند در استانبول تركيه كنفرانسي را مي گذارند براي به اصطلاح حمايت از سني هاي عراق . بعد هم آنها ما را متهم مي كنند به طايفه گري در حاليكه خود در اوج طايفه گري هستند و شديدترين نوع فرقه گرايي را دارند. حالا اين جو را اينها ايجاد كرده اند.
    به اين ترتيب ما فكر مي كنيم كه برخي از كشورهاي منطقه در كشتارهاي كل ملت عراق نه فقط شيعيان مداخله دارند. اينها فقط عليه شيعه نيست . بمبي كه در بغداد كار گذاشته مي شود همه قربانيان آن كه شيعه نيستند هرچند كه طبق انتخابات اخير مشخص شده است 70 درصد بغداد شيعه هستند ولي در معابر عمومي و بازار كه فقط شيعه ها تردد نمي كنند و در جريان بمبي كه منفجر مي شود سني ها هم كشته مي شوند. اينها (برخي دولتهاي عربي ) در اين جنايات دست دارند و در روز قيامت حسابرسي سنگيني خواهند داشت . غير از اينكه در اين دنيا نيز تاريخ آنها را نخواهد بخشيد و ملت عراق نيز هرگز از گناهان آنها نخواهد گذشت . آنها دارند روز به روز نظام و تفكر طايفه گري را ترويج مي كنند.
    از نظر دولت عراق اگر مجال داده مي شد همه پرونده هاي صدام كه 13 پرونده سنگين هستند مورد رسيدگي قرار بگيرد شايد دادگاه صدام تا 40 سال طول مي كشيد چرا كه دادگاه « دجيل » كه سبك ترين پرونده صدام بود بيش از 6 ماه به درازا كشيد. ضمن اينكه پرونده هاي ديگر مي تواند كماكان در دادگاه مورد رسيدگي قرار بگيرد ازجمله تجاوز صدام به خاك جمهوري اسلامي كه البته متاسفانه هنوز پرونده شكايت ايران به دادگاه تحويل داده نشده است
    اين كار (اعدام صدام ) كار بسيار بزرگي بود و دال بر قوت و نيرومندي هيات حاكمه عراق است . اگر دولت فعلي دولت ضعيفي بود قطعا توانايي اعدام صدام را نداشت و مغرضان مي خواهند اين را كمرنگ كنند و بگويند اينها (دولتمردان عراق ) همه به شكلي مزدور هستند و چون آمريكا قبول كرد آنها هم آن را انجام دادند
    بسياري از عوامل تروريست در عراق از برخي كشورهاي عربي مي آيند و ما هر روزه تعدادي از اينها را دستگير مي كنيم . بعيد است اين تروريست ها بتوانند آزادانه در كشورهاي مذكور تردد كرده و از آن خراج شوند و به عراق بيايند بدون اينكه چراغ سبز سازمان هاي اطلاعاتي آن كشورها را كسب كرده باشند
    برخلاف آنچه مطرح مي شود اعدام صدام شتاب زده نبود چرا كه مي بايست حداكثر تا 30 روز پس از تائيد حكم توسط دادگاه تجديدنظر اجرا مي شد و در روز عيد قربان هم نبود زيرا در عراق علما روز يكشنبه را عيد اعلام كرده بودند ولي به نظر ما همه اينها بهانه كساني است كه مي خواهند با اين توجيهات از صدام دفاع كنند. از نظر ما هرگونه تاخير در اجراي حكم اعدام صدام برخلاف عدالت و راي دادگاه و به ضرر امنيت عراق و حتي كل منطقه بود
    با مرگ صدام همه اميد بعثي ها براي بازگرداندن و احياي حاكميت بعث از ميان رفت چرا كه بعث نفر دومي براي رهبري اين حزب ندارد به اين دليل كه صدام اصولا نفر دومي را باقي نگذاشته است . اگر « عدنان خيرالله طلفاح » و يا « حسين كامل » زنده بودند شايد مي توانستند جانشين صدام شوند ولي صدام هر كس را كه تهديدي براي قدرت خود ديد از ميان برد
    زمانيكه مشاور امنيتي عربستان در مقاله اي در واشنگتن پست مي نويسد در صورت بروز جنگ شيعه و سني عربستان به سرعت به نفع سني ها وارد مي شود و 38 نفر از عالم نماهاي مذهبي كل شيعيان را فضي و خارج از مذهب قلمداد مي كنند و يا در تركيه كنفرانس دفاع از سني هاي عراق تشكيل مي دهند اين اوج طايفه گري است در حالي كه آنها ما را به فرقه گرايي متهم مي كنند