روزنامه جمهوري اسلامي 21/10/1385 صفحه سرمقاله
*****
تحليل سياسي هفته


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    هفته جاري با عيد امامت و ولايت عطرآگين بود. مردم آگاه و ولايتمدار ايران در اين هفته حماسه هميشه جاويد تاريخ اسلام را يكبار ديگر مرور كردند و پيشاني سپاس را در مقابل خداوند رحمان به واسطه نعمت بزرگي كه بر اين ملت ارزاني داشته به خاك سائيدند.
    واقعيت اينست كه اعتقاد به غدير اعتقاد به « اكمال دين » و « اتمام نعمت » و بالندگي همه فضيلت هاي انساني و تجسم خليفه اللهي انسان است . « غدير » نه يك بركه كوچك بلكه محل تلاقي كاروان بزرگ رسالت با منصب الهي امامت است كه اين دو جريان در اين محل به يكديگر پيوند خورده و سرآغاز مسير شكوهمند خورشيد نبوت و اختر تابناك امامت گرديدند.
    در حقيقت حيات بشر در زمين با بعثت اولين پيامبر آغاز شد و با امامت آخرين حجت الهي به پايان خواهد رسيد و غدير حلقه پيوند آخرين پيامبر و اولين امام است .
    حادثه غدير آيه بليغ حجت قاطع و نقطه عطف تاريخ اسلام است كه فرهنگ بشري را احيا كرد و دورنماي انسانيت را روشن ساخت . بايد گفت كه « غدير » فقط يك واقعه ساده و يك جشن شادمانه نيست بلكه رويدادي است كه نظام رهبري امت اسلام را مستقر ساخت ولايت آل الله را تا قيامت پايه گذاري كرد و ولايت حضرت مهدي (عج ) را مستحكم نمود.
    در خطبه زيباي غدير همه اصول و فروع توسط پيامبر خاتم به زيبايي و اجمال بيان شد و تابلوي زيبايي ارائه گرديد كه گويي همه اسلام و تماميت بعثت انبيا و سرنوشت امتها و فرجام زندگي بشر در آن تصوير شده است .
    هر چند غدير واقعه اي بي بديل و رويدادي انكارناپذير در تاريخ اسلام است ولي هرگاه سخن از حماسه جاويد مي شود زمان معطوف به محرم مي گردد و اذهان ناخودآگاه از عاشورا سال 61 هجري سر در مي آورد . پس بي دليل نيست اين روزها در حاليكه دل ها در حال و هواي شادمانه غدير در سينه نمي گنجد چشم ها به سوي كاروان سالاري دوخته شده است كه در نخستين روزهاي محرم به كربلا خواهد رسيد و جهان آبستن يادآوري حادثه هولناكي شد كه اشك تاريخ را سرازير خواهد كرد.
    در اين هفته تاريخ انقلاب نيز يادآور حادثه اي بود كه تاثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشت . واقعه قيام خونين مردم قم در 19 دي ماه سال 1356 و كشتار طلاب و روحانيون جوان توسط دژخيمان رژيم شاه به بذري تبديل شد كه جوانه انقلاب از آن روئيدن گرفت و در فاصله يكسال تاج و تخت پادشاهي 2500 ساله ظالمانه سلاطين را در اين كشور سرنگون كرد.
    در اين هفته و در سالروز عيد سعيد غدير مردم شهر خون و قيام با رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار كردند. در اين ملاقات مقام معظم رهبري با اشاره به شكست سياستهاي آمريكا در افغانستان عراق لبنان و فلسطين تاكيد كردند كه قدرتهاي بزرگ و در راس آنها آمريكا براي مقابله با موج روزافزون بيداري اسلامي كه منشا آن برافراشته شدن پرچم جمهوري اسلامي در ايران است به ايجاد اختلاف ميان شيعه و سني روي آورده اند.
    حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان ساختند كه دنياي اسلام بويژه روشنفكران و علماي مسلمان بايد به آگاه سازي قشرهاي مختلف مردم همت گمارند و بر لزوم اتحاد و برادري مسلمانان تاكيد جدي داشته باشند. رهبر معظم انقلاب همچنين به دولتهاي عربي توصيه كردند مراقب باشند در دام خطرناك آمريكا و انگليس نيفتند.
    اظهارات رهبر معظم انقلاب اسلامي مبني بر ضرورت وحدت همه مسلمانان و تاكيد ايشان بر اتحاد اسلام در سراسر قلمرو وسيع كشورهاي مسلمان فصل الخطابي است براي همه آنان كه نگران وضعيت مسلمانان بويژه در كشورهاي منطقه هستند. بيانات حضرت آيت الله خامنه اي از آنجا نمود عيني مي يابد كه بعد از اعدام صدام برخي تلاش كردند كه از مرگ ديكتاتور عراق نيز براي ايجاد اختلاف ميان شيعه و سني استفاده كنند و دقيقا خط دشمنان خارج از منطقه را در اين زمينه تعقيب كردند. موضعگيري افراطي برخي محافل و رسانه هاي عرب در بعضي كشورهاي عربي در دفاع از ديكتاتور معدوم عراق در همين راستا قابل تجزيه و تحليل و ارزيابي است هر چند اينگونه موضعگيريها در نگاه اول سبب تعجب افكار عمومي منطقه بويژه مردم رنجديده عراق شد اما در واقع اينگونه موضعگيريهاي غيراصولي حكايت از توطئه اي هماهنگ داشت .
    اين توطئه در درجه اول دولت و مردم عراق و امنيت و آرامش آن كشور را هدف قرار داده است تا شايد زمينه اي فراهم شود كه بازماندگان حزب بعث بتوانند با غبارآلود شدن فضاي سياسي عراق مجددا در بغداد به قدرت برسند.
    مواضع رياكارانه برخي رسانه ها و محافل عرب عموما ناشي از خاستگاه قدرت آنان است كه مشروعيت خود را نه از انتخاب مردم بلكه وابستگي به قدرتهاي بيروني كسب مي كنند. از اين رو گمانه زني درباره مواضع اين دسته از محافل عرب در بزنگاه هاي تاريخي و حساس اصلا كار دشواري نيست .
    صحنه سياسي جهان طي هفته جاري شاهد رخدادهايي بود كه بخش عمده آن به مسائل و تحولات خاورميانه اختصاص داشت . حوادث عراق و بازتاب اعدام صدام مسائل فلسطين و ادامه بحران لبنان از جمله اين موضوعات بود.
    در اين ميان اعدام صدام و بازتاب آن همچنان ساير رخدادهاي را تحت الشعاع خود داشت . اين حادثه واكنش هاي گسترده اي را در داخل عراق و بيرون از اين كشور ايجاد كرد. اين رخداد در عين حال شكاف آشكاري را نيز در بين گروههاي عراقي و همچنين كشورهاي جهان به وجود آورد كه قابل تامل بود.
    در داخل عراق اكثريت مردم اين كشور كه مورد جورو ظلم اين موجود شرور قرار گرفته و سالها سياستهاي مستبدانه و جابرانه صدام را متحمل شده بودند از معدوم شدن صدام خوشحال و شادمان شدند اين در حالي بود كه اقليتي نيز كه در دوران حاكميت صدام از امتيازهاي غيرقانوني برخوردار گرديده بودند از اين حادثه خشمگين شدند.
    در اين طيف بعثي ها و بخشي از جامعه اهل تسنن قرار دارند كه با وجود آنكه از نظر جمعيتي در اقليت قرار داشته اند ولي در گذشته اكثر مناصب حكومتي را در قبضه خود داشتند و البته طبيعي هم بود كه با مرگ صدام عصباني بشوند زيرا كه با معدوم شدن صدام آرزوي آنها براي بازگرداندن نظام گذشته و بازيابي موقعيت پيشين از بين رفت .
    براي اين گروه مرگ صدام به عنوان پايان روياي احياي دوباره حاكميت بعث تلقي شد چرا كه صدام به مثابه راس و مغز حزب بعث محسوب مي شد و از آنجائيكه وي هيچ جانشين بالقوه اي را براي خود باقي نگذاشته بود مرگ صدام را بايد مرگ نظام فاشيستي گذشته دانست . شايد اين گروه بتواند در روزهاي آينده اوضاع امنيتي عراق را به هم بريزند و قطعا اين تلاش را خواهند كرد ولي مسلما در طولاني مدت امكان بقا نخواهند داشت و چاره اي جز تسليم در برابر اراده ملت عراق و واقعيت هاي جامعه اين كشور كه اكثريت آن مصمم به بازساخت جامعه عراق بر پايه عدالت و دمكراسي مي باشند ندارند. اين گروههاي زياده طلب و انحصارگرا اگر امروزه مي توانند با تكيه بر سلاح هاي موجود در زرادخانه هاي پنهان ارتش بعث و حمايت هاي پنهان و آشكار قدرتهاي استعمارگر و اشغالگران حاضر در عراق و با به خاك و خون كشيدن مردم عادي عراق اظهار وجود كنند ولي قطعا آينده سياهي در انتظار آنان است .
    البته اين تنها بعثي ها و گروههاي زياده طلب عراق نبودند كه از اعدام صدام به خشم آمدند بلكه طيف وسيعي از حكام عرب و علماي درباري نيز به نوحه سرايي بر جسد صدام پرداختند. اين قشر براي توجيه دفاع خود از صدام دستاويزهايي همچون اعدام وي در روز عيد قربان و يا اعدام وي توسط شيعيان را پيش كشيده و به جنجال و هياهو پرداختند درحالي كه عمدا چشم خود را بر كارنامه پر از جنايت و ظلم صدام فرو بسته و اشاره اي به مرگ ميليونها انساني كه در راه اميال خودخواهانه و شيطاني اين موجود حيوان صفت قرباني شدند و قطعا بسياري از اين قرباني ها هم در روزهايي مانند عيد قربان به كام مرگ فرستاده شدند نكردند.
    هفته جاري بحران لبنان نيز با آغاز دور جديد اعتراضات گروههاي مخالف دولت سنيوره تشديد شد. مرحله جديد اعتراضات مخالفان از مقابل ساختمان وزارت دارايي آغاز شد و آنچنانكه مخالفين اعلام كرده اند اين دور از اعتراض ها با اعتصابات گسترده همراه خواهد شد و معترضين در ادامه تا تعطيلي كامل ادارات دولتي به تحصن ادامه خواهند داد. مخالفين دولت سنيوره بار ديگر تاكيد كرده اند تا گردن نهادن جريان موسوم به « 14 مارس » به درخواست هاي خود به اعتراض ادامه خواهند داد.
    واقعيت بحران لبنان اين است كه دولت سنيوره از توان و مشروعيت لازم براي اداره اين كشور برخوردار نيست و به اذعان كارشناسان مسائل لبنان بحران دامنگير اين كشور تنها با تشكيل دولت وحدت ملي كه در آن همه گروهها برپايه وزن پايگاه و اعتبار خود سهم داشته باشند قابل حل است كه گروه حاكم بر دولت از آن طفره مي رود.
    اين گروه به جاي اينكه به راه حل اساسي بينديشد با تكيه بر حمايت هاي كشورهاي غربي بخصوص آمريكا سعي دارد بي اعتنا به خواسته مخالفان قدرت را كماكان در دست داشته باشد. اين جريان كه با فضاي ايجاد شده پيرامون ترور مشكوك رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان بر سر كار آمده است تلاش مي كند همچنان اين مستمسك را حفظ كند و مخالفان موجود در برابر خود را به دست داشتن در قتل حريري متهم كرده و با ايجاد جو غيرواقعي افكار عمومي را به طرف خود جلب نمايد. اين دستاويز درحال از دست داشتن اثر و اعتبار خود است و با خنثي شدن اين ترفند قطعا در روزهاي آينده بايد شاهد شكست گروههاي وابسته به غرب در لبنان بود.
    درگيري هاي داخلي در فلسطين نيز از ديگر تحولات مهم هفته جاري بود. اين درگيري ها كه متاسفانه تاكنون دهها كشته برجاي گذاشته است كماكان ادامه دارد و هنوز پاياني براي آن مشاهده نمي شود. اين درگيري ها كه عمدتا در شهر غزه و ميان نيروهاي وابسته به حماس و فتح در جريان است وحدت فلسطيني ها را به طور جدي مورد تهديد قرار داده است .
    بديهي است كه رژيم صهيونيستي بيشترين نفع را از تشتت و تفرقه ميان فلسطيني ها مي برد. در چارچوب همين طرح صهيونيستها اوايل هفته جاري با يورش به رام الله شماري از فلسطيني ها را به خاك و خون كشيدند كه اختلاف بين فلسطيني ها قطعا از عوامل تشويق صهيونيستها در حمله به رام الله بوده و درصورت ادامه اين وضع در آينده بايد شاهد ماجراجويي هاي بيشتر صهيونيستها بود.
    اقدام ابومازن در انحلال نيروهاي وزارت كشور وابسته به حماس در هفته جاري بر ابعاد تنش افزود. اين اقدام كه بلافاصله توسط شش گروه عمده فلسطيني محكوم شد قصد ابومازن و جنبش فتح را براي حذف گام به گام حماس و تشديد محاصره اين جنبش كه دولت فعلي حكومت خودگردان را در اختيار دارد آشكارتر ساخت . اكنون مسجل شده است كه ابومازن ديگر به تشكيل دولت وحدت ملي كه پيشتر شعار آن را مي داد پايبند نيست و تنها به انحصار قدرت و در اختيار گرفتن كامل حكومت مي انديشد. اين درحالي است كه حماس دولت قانوني و منتخب ملت فلسطين است كه زمستان گذشته با آراي مستقيم مردم به قدرت رسيد. با در نظر گرفتن اين شرايط و با توجه به مقاصد تماميت خواهانه جنبش فتح و تاكيد حماس بر عدم تسليم در برابر شروط غيرمنطقي فتح روزهاي آتي بايد شاهد تشديد بحران داخلي در فلسطين بود كه به طور قطع مسئول عمده آن فتح و شخص ابومازن است .