روزنامه جمهوري اسلامي 17/10/1385 صفحه جبهه و جنگ
*****
مهد آموزش تا افتخار




  • گفت و گو با امير سرتيپ دوم ستاد علي آقايي فرمانده آموزش هاي هوايي شهيد خضرايي
    بخش نخست
    گفت و گو از : حسين زكريائي عزيزي
    اشاره : آن موضوعي كه سبب شد و ما را براي آن داشت تا به پادگان فرماندهي آموزش هاي هوايي شهيد بزرگوار خضرايي برويم و با فرمانده آن برادر عزيز امير سرتيپ دوم ستاد علي آقايي گپ و گفتي صميمانه داشته باشيم با خبر شدن از وضعيت آموزشي نيمي از فرزندان اين ملت كه در مجموعه نيروي هوايي بعنوان سرباز وظيفه و يا كادر رسمي حضور پيدا مي كنند بود. و اينكه چه مقدار از اين آموزشها به مباحث مربوط به دفاع مقدس و تاريخ اين سالهاي گرانبها معرفي و شخصيت ها و چهره هاي نامي كه در اين 8 سال ظهور نمودند اختصاص دارد .
    چرا كه نگارنده اين ستور معتقد است سربازي بهترين زمان براي القا فرهنگ غني دفاع مقدس به جوانان و نوجواناني است كه تشنه آنند تا از گذشته پرافتخار اين مملكت بدانند.
    امير علي آقايي با آن صفا و صميميتي كه نشان از خلوص نيتش داشت و ما را به ياد ياران سفر كرده اش مي انداخت با آغوش باز پذيرايي ما شد و در مدت 2 ساعت به سوال هاي ما پاسخ گفت : اميد آنكه اين گفت و گو در نظر شما گراميان مقبول افتد.
    در ابتداي گفتگو براي اينكه بيشتر با شما آشنا شويم لطفا بفرمائيد چه زماني وارد ارتش شديد
    ثبسم الله الرحمن الرحيم . با عرض سلام و ادب خدمت منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله الاعظم (عج ) و با عرض سلام و ادب به ارواح طيبه شهدا و امام شهدا كه استقلال آزادي و جمهوري اسلامي را براي ما به ارمغان آوردند و نيز با عرض سلام و ادب به محضر مقام معظم رهبري فرمانده معزز كل قوا. اول از محضر عزيزان اجازه مي خواهم كه خود را معرفي نمايم . بنده حقير سرتيپ 2 ستاد علي آقايي هستم . از طرف خودم و مسئولين ذيربط و آحاد كاركنان اين فرماندهي حضور سبز شما برادران عزيز در اين يگان را گرامي مي دارم . چرا كه قبول زحمت فرموديد و خواسته ايد فعاليت و عملكردهاي اين يگان را به سمع و نظر امت شهيدپرور برسانيد تا امت ايران سربازان و خادمين خود را بهتر بشناسند.
    عرض كنم اين حقير در تاريخ 1337 7 9 در يكي از روستاهاي شهرستان ساوه به دنيا آمدم . دوران ابتدايي را در همان روستا سپري كردم و چون در آنزمان دوره متوسطه در روستاي ما نبود به ناچار دوره دبيرستان را در دبيرستاني به نام دبيرستان 25 شهريور گذراندم . البته الان نمي دانم اسم آن دبيرستان چيست . در سال 1355 وارد ارتش شدم و به دانشكده افسري رفتم كه الان به نام دانشگاه امام علي (ع ) معروف است .
    بعد از دوره 3 ساله در دانشگاه ستوان دوم شدم كه بعد از آن از سال 1358 در همين يگان خدمتم را آغاز كردم و اكنون نيز ادامه دارد .
    يعني از زماني كه وارد ارتش شديد به همين يگان نيروي هوايي آمده ايد شما در آنزمان چگونه وارد رسته نيروي هوايي ارتش شديد
    براي f 61 ثعرض كنم كه شرح استخدام همزمان با پروژه خريد آواكس و نيروي هوايي بود آنزمان ما را به عنوان افسران فني بكار مي گرفتند البته آن زمان نيروها را براي تعليم بيشتر مي فرستادند تا مهارتهاي لازم را كسب نمايند. البته نه اينكه سطح آموزش دانشگاه پايين باشد. بلكه كافي نبود. زيرا در آن زمان دانشجويان دوره عمومي مي ديدند البته در تمام رشته ها وضع به همين منوال بود بطور مثال شهيد نامجو فرمانده دانشگاه بود اما در حالي كه استاد نقشه برداري بودند ايشان همان مطالبي را تدريس مي كردند كه در دانشگاه تهران تدريس مي شد. كه نقشه برداري شامل مقاومت مصالح راه و ساختمان و تخصصهاي مختلف بود. در واقع يك نفر يك دوره كامل عمومي را با تدابيري كه از قبيل تعيين شده بود پشت سر مي گذاشت به قول ما آچار فرانسه مي شد و به يگان مورد نظر برمي گشت . بطور مثال بعد از انقلاب انجام نشد و به ناچار گفتند كه ما f 61 پروژه ها را نپذيرفتند و پروژه آواكس و به افسران پياده نياز داريم . ما نيز وارد دوره 3 ساله دانشكده افسري شديم كه در آنجا به عنوان فرمانده دسته خدمت مي كرديم . و اگر نيروها مي خواستند دوره تكميلي را پشت سر بگذرانند بطور حتم مي بايست به شيراز مي رفتند و دوره پياده را پشت سر مي گذاشتند. در بروجرد نيز چنين وضعي داشتيم و براي طي دوره اي به بروجرد رفتيم .
    زماني كه جنگ آغاز شد شما كجا بوديد
    ثزمان آغاز جنگ ما در شيراز بوديم و براي گذراندن دوره مقدماتي به شيراز رفته بوديم . البته دوره ما تمام شده بود و ما بايد يك دوره پياده را پشت سر مي گذاشتيم و اين دوره براي همه يكسان بود چون بايد سلاحهاي پياده نظام را آموزش مي ديديم و هم بايد مي رفتيم تا با ما مصاحبه كنند.
    تقريبا يكي دو روز به اتمام دوره آموزش ما جنگ آغاز شد. به همين علت ما را در لشكرهاي زرهي سازمان دادند و از ما خواستند تا در لشكرهاي زرهي انجام وظيفه كنيم بعضي از دوستان مي گفتند ما از نيروي هوايي هستيم و چون در استخدام نيروي هوايي هستيم بايد در نيروي هوايي خدمت كنيم . ولي براي من فرق نمي كرد. چون نظامي بوديم و هر جايي كه ارتش صلاح مي دانست مي بايست خدمت مي كردم . البته درست است كه ما جز نيروي هوايي بوديم اما در آنزمان عملا در يك يگان زرهي آموزش ديده بوديم و آنها نيز براي آموزش ما هزينه هاي زيادي را متقبل شده بودند و به همين راحتي نمي توانستند ما را از دست بدهند تا در اختيار نيروي هوايي قرار بگيريم و نيز فرماندهان نيروي زميني مي بايست يگان پياده را آماده مي كردند البته ما در حال آماده شدن براي برگزاري دوره پياده بوديم كه جنگ شروع شد و عده اي ديگر از نيروها تازه به آبفا آمده بودند. در آنزمان يك جناب سروان به اسم ميرزا داشتيم كه بعدها ايشان به فرماندهي پادگان نائل شدند. ما ايشان را به نام تيمسار ميرزا مي شناختيم . ايشان نيروها را جمع كردند و گفتند كه ما قصد داريم از بين داوطلبان و آنهايي كه دوست دارند يگاني را آماده كنيم و به جبهه اعزام نماييم و از آنجا به بعد ما خود را با ايشان وفق داديم .
    بالاخره ما از شيراز حركت كرديم و در مسير با قطعي برق شهرهاي مختلف مواجه مي شديم تا اين كه به تهران رسيديم كه در اين پايگاه يگاني را تشكيل دادند به نام بسيج كه تحت فرماندهي تيمسار ميرزا عمل مي كرده در اين يگان تعدادي از افسران پياده و بعضا فني وظيفه آموزش نيروهاي مردمي را برعهده گرفتند تقريبا 3 تا گردان بزرگ داشتيم كه در اين 3 گردان حدود 12 گردان روحاني وجود داشت كه ما به آنان آموزش مي داديم . بنده نيز يكي از مربيان آموزش سلاح پياده نظام بودم . البته همه در جريان هستند كه دشمن در آنزمان از آموزشهاي خوبي بهره مي برد و توان نظامي بالايي داشت و اينكه مي گويم بچه ها از جان و دل كار مي كردند شعار نيست بلكه واقعيت است كه ما با توان نظامي كم با آنها جنگيديم . بطوريكه بعضي از نيروها فقط كاركرد با اسلحه ژ ـ 3 را كه اسلحه سازماني بود بلد بودند .
    علت اين امر چه بود
    ثعلت اين بود كه درست آموزش نديده بودند و فرق اسلحه كلاش يا ژ ـ 3 را نمي دانستند و از هم نمي توانستند تشخيص دهند و اين در جايي بود كه ما 2 تا ماموريت خاص داشتيم يكي مربوط به نيروي هوايي و بحث فني كه موشك و هواپيما صدها تخصص نياز دارد. دوم بحث پشتيباني است كه بحث پشتيباني فرق مي كند و صف نيروي زميني با صف پشتيباني فرق مي كند. چون نفرات نيروي زميني بايد تفنگ در دست در جلو توپخانه حركت مي كردند و نفرات صف ما خلبانان بودند كه عملا بطور مستقيم درگير مي شدند. نيروي پشتيباني شايد بيش از ماها تخصص دارند كه يكي از آنها جنگيدن است تا از مملكت دفاع كنند در هر صورت كار نيروي هوايي با نيروي زميني فرق مي كرد. به هر حال ما بنا را بر اين گذاشتيم كه دشمن در مقابل ما ايستاده است و ما مي بايست نيروها را به صف مي كرديم . و از طرف ديگر پدافند را آماده مي كرديم . آنزمان ما در پادگان امام حسين (ع ) مستقر بوديم كه من و همكارانم تحت عنوان بسيجي در آنجا آمد و رفت مي كرديم و با برادران سپاهي همكاري مي نموديم نفراتي را كه آنها تعيين مي كردند آموزش مي داديم و از آنجا به يگان بسيج مردمي كه در اتوبان افسريه بود مي رفتيم و به مردم بسيجي آموزش مي داديم . ما در اكثر مدارس شرق تهران به نيروها آموزش مي داديم به خواهران نيز آموزش مي داديم و آنها را با سلاح هاي پياده نظام آشنا مي كرديم . بطورمثال گاهي اوقات 1000 نفر به ما مي دادند ومي گفتند به اينها آموزش دهيد كه به جبهه اعزام شوند. و ما بايد آنها را از نظر جسماني و اطلاعات جنگي آموزش مي داديم . گاهي اوقات كه ما بايد اين 1000 نفر را مي دوانديم متوجه مي شديم كه تا چند نفر جا مانده اند و با تاخير به ما اضافه مي شوند البته بين آموزش استراحت نيز مي كرديم بعد از آن همكاران زحمت كشيدند و كتاب آمادگي دفاعي را در سطح دبيرستان گنجاندند كه كار بسيار خوبي بود و تمام كارهايي را كه انجام مي شد فقط و فقط در راستاي انقلاب و دفاع از ميهن بود.
    آموزش براي نيروي اعزامي به جبهه بسيار لازم است اما مي خواهيم شما بفرماييد چه تفاوتي بين نيروي اعزامي بدون آموزش و نيروي اعزامي آموزش وجود دارد
    ث خوب شما استحضار داريد كه در راستاي آموزش وقتي كسي را براي آموزش قبول مي كنند اين فرد بايد داراي چندين فاكتور باشد. زيرا همانطور كه بزرگان گفته اند به هر ميزاني كه در آموزش عرق بريزي به همان ميزان از ريختن خون شما در مصاف با دشمن جلوگيري مي شود زيرا شما با دانش بيشتر به جنگ مي رويد مثلا اگر فردي آموزش ديده باشد و دوره رزم مقدماتي و آمادگي راپشت سر گذاشته باشد و آموخته باشد براي اينكه كشته نشود بايد دشمن را بكشد. كه يكي از شعارهاي آموزشي همين بود كه دشمن را بكش تا كشته نشوي . اين جمله شعار رزمي وجنگي در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است .
    به نظر شما آيا نيروهايي را كه آموزش مي داديد اگر به جبهه اعزام مي شدند در جبهه كارآيي داشتند
    ث خوب قطعا بله موثر بودند زيرا مشتاقانه براي آموزش و اعزام آمده بودند شور و ذوق خاصي داشتند و اگر اراده بفرماييد آرشيو عكسها را به شما نشان مي دهم تامتوجه شويد همه چهره ها بشاش و خندان بودند در اين بين تعداد برادران روحاني قابل توجه بود . چيزي حدود 300 400 نفر بودند كه بنده هاي خدا بعداز اينكه به ما پيوستند لباس كار ما را بر تن كردند و همه اين مسائل حكايت از آن مي كند كه همه داوطلبانه قدم به جبهه جنگ گذاشته اند و كسي آنها را به جبهه نياورده بود درحاليكه ما در دوره آموزش آنها را بسيار سخت تمرين مي داديم و اذيت مي كرديم زيرا بايد بدن آنها و روح آنها آماده نبرد مي شد تا بتوانند سختيها را تحمل كنند. اين عزيزان مصداق اين مثل هستند كه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد زيرا با اشتياق آنها ما بسيار جدي و كوشا كار مي كرديم . جناب آقاي زكريايي باور بفرماييد من اين مطلب را از ته دل عرض مي كنم . البته در آنزمان وضعيت خاصي درمملكت بوجود آمده بود بعضي از مردم منافع دنيوي را درنظر داشتند و بعضي ديگر خواسته هاي ويژه ديگري داشتند.
    دوستان ما بسيار عاشقانه در صحنه نبرد حاضر مي شدند و كسي دنبال منافع دنيوي نبود به گونه اي كه غذاي ظهر ما يك تكه كوچك سيب زميني و چند تا نخود بود! از صبح كله سحر كار بود تا ساعت 8 و 9 شب البته ما از وجود آن عزيزان به وجد مي آمديم و دوستاني كه به عنوان مدرس مربي و خدمتگزار در كنار داوطلبان حاضر بودند همه به همين علت با تمام وجود كار مي كردند.
    در آن ايام از آغاز جنگ كه شما به تربيت و آموزش نيروهاي بسيج مشغول بوديد تا پايان جنگ به چه توفيقاتي نائل شديد
    ث البته جنگ آدم را آبديده مي كند اما در آن برهه از زمان نيروهاي نظامي ما بامشكلات زيادي مواجه بودند. اما باوجود اين مشكلات چه در عرصه آموزش و چه در عرصه هاي ديگر چقدر پيشرفت كرديد
    بايد عرض كنم اولا ما ابتدا دشمن راشناسايي كرديم زيرا مقدمه هركاري شناخت است . ما بايد مي فهميديم كه با چه كسي روبرو هستيم و بر اساس شناخت دشمن تجهيزات و توان او را نيز شناسايي كنيم . زيرا زمانيكه با فردي درگير مي شويد هم بايد روحيات و هم بايد توان او را سنجيد و شناخت . ما درجريان دفاع مقدس توان دشمن را شناسايي كرديم و نيز روحيه دشمن ستيزي را در نيروهاي خود بالا برديم . به حمد خداوند شما در رسانه ها شاهد هستيد با توجه به توكل به خداوند و شناخت دشمنان و اتكا به نفس هر روز بر توان تجهيزاتي ما افزوده مي شود و حقيقتا اگر چنين نمي كرديم الان اينگونه نبود. بنده در گزارشاتم خدمت شما عرض كردم كه چه كارهاي بزرگي انجام شده و درحال انجام شدن نيز هست و شما نيز ازاين مسائل آگاهيد.
    آيا براي شما پيش آمده است كه به شما بگويند براي مواجهه با دشمن در منطقه خاص با شيوه هاي خاصي نيروهاي خود را آموزش دهيد
    ث قطعا چنين مواردي پيش آمده است زيرا مي بايست ما براساس شناختي كه از دشمن و امكانات آن بدست مي آوريم نيروها را آموزش دهيم كه البته دريگان ما معاونتي به نام آموزش و پژوهش وجود دارد كه بر اساس پژوهشهاي آنها نيروها را آموزش مي دهيم كه اگر نتوانستيم نسبت به امكانات دشمن نيروها را آموزش دهيم حداقل توانسته باشيم آنها را برابر با قدرت دشمن آموزش دهيم .
    به طور معمول اگر كسي يك مسير تكاملي را پشت سر بگذارد و به فرماندهي يگان خدمت خويش برسد با فرد ديگري كه از جاي ديگر به عنوان فرمانده آن يگان معرفي مي شود بسيار تفاوت دارد. شما به عنوان كسي كه اين مسير تكاملي را پشت سر گذاشته ايد كه درابتداي كار ستوان دوم بوده ايد و از آنجا تا فرماندهي يگان تلاش كرده ايد آيا اكنون از تجربيات و توفيقاتي كه در اين دوره كسب كرده ايد در مورد سربازان استفاده مي كنيد
    ث بايد عرض كنم آموزشي كه ما دريگان براي نيروها در نظر گرفته ايم بر اساس پژوهشهاي يگان است و نيز بر اساس تدابير اتخاذ شده است و البته هر يگان بر اساس تصميمات ستاد برتر آن يگان كه از طرف نيروهاي مسلح انتخاب شده است عمل مي نمايد و ستادهاي برتر قطعا هم مسائل را در گرو استراتژي مملكت تعيين مي كنند و بر اساس اين استراتژي خط مشي براي يگانهاي خود تعيين مي كنند و ما نيز بر اساس اين خط مشي نيروها را آموزش مي دهيم . و در راستاي اهداف ستاد برتر گام برمي داريم و توفيقات حاصله بر اساس تدابيري است كه ستاد برتر براي ما اتخاذ مي كند.
    الان آموزشهاي شما به چه شكل است و سربازان را به چه شكل آموزش مي دهيد
    ث اين مجتمع آموزشي كه در آن زمان با نام پرخير و بركت يكي از شهداي گمنام دفاع مقدس نامگذاري شد. مهد آموزش و پرورش بسياري از شهداي گرانقدري چون شهيد خضرايي ها شهيد بابايي ها شهيد ستاري ها شهيد دوران ها شهيد ياسيني ها شهيد اردستاني ها و بسياري از شهداي گرانقدر جمهوري اسلامي است كه اين عزيزان با الهام از فرمان خداي خودشان فداي اسلام شدند كه خداوند فرموده است آنهايي كه در راه خدا مي جنگند وكشته مي شوند را هرگز مرده نپنداريد. اين شهيدان از مكتب سرور و سالار خويش و آقا و مولايشان امام حسين (ع ) درس آزادي گرفته اند و هميشه شعار آنها اين بوده است . (هيهات من الذله ) اين شهدا با توسل به ائمه و اطاعت از امام خميني (ره ) به دفاع از كيان جمهوري اسلامي پرداختند و دراين راه به مقام عظيم شهادت نائل شدند. روحشان شاد و راهشان پررهرو باد. اين يگان همچنين مهد پرورش آزادگان سرافرازي همچون امير اميني كه امروز به عنوان جانشين محترم نيروي خودمان انجام وظيفه مي كنند برده است . (اميراميني ماه گذشته به افتخار بازنشستگي نائل شدند) آزادگان عزيزي كه درس مقاومت و ايستادگي به ملت ما داده اند وحضور آنها برگ زريني در تاريخ انقلاب ثبت كرده است و نيز همچنين مهد پرورش عقابان تيزپروازي است كه اكنون در خدمت امت شهيدپرور هستند و همچنين مهد پرورش پشتيبانان و حاميان عقابان ماهستند كه با غيرت از آنها دفاع مي كردند.
    يعني شما هم خلبان و هم نيروهاي پدافند را در اين يگان آموزش مي دهيد و آموزش همه آنها زير نظر شماست
    ث بله چنين است . البته آموزش سيري طولاني دارد كه اگر بخواهيم تاريخچه اين يگان را براي شما تفسير كنم بايد بگويم اين يگان يكي از قديمي ترين واحدهاي آموزشي ارتش است كه حدودا 70 سال قدمت دارد كه امروزه به عنوان فرماندهي آموزش هاي هوايي شهيد خضرايي معروف است و علت اينكه اين نام براي آن در نظر گرفته شده است اين است كه قصد داشتيم نام و ياد شهداي عزيز بويژه امير شهيد سرتيپ خلبان محمود خضرايي را زنده نگهداريم كه حدود 2 يا 3 روز قبل از شهادت فرمانده اين يگان بودند . تاريخ شروع بكار اين يگان فروردين ماه 1315 بود كه اگربخواهم حساب كنم برابر با 70 سال مي شود كه در آنزمان با نام دانشكده فني هوايي شروع بكار كرده است كه بعدها با اهداف متمركزي به نام تيپ تعليمات فعاليت خود را ادامه داد. ما در منطقه دوشان تپه در قسمت نظامي آن مستقر بوديم كه در اين منطقه تيپ تعليمات آموزشي خود را به صورت سازماني براي آموزش خلبانان شروع كرديم كه (اگر تمايل داشته باشيد باهم در سطح پادگان گشتي بزنيم تا شما از موقعيت اينجا بيشتر مطلع شويد) بايد عرض كنم دانشكده و آموزشگاه فني با عنوان تيپ تعليمات در سال 1337 تامين شده است كه بنده نيز در همين سال متولد شده ام . در آنزمان امور استخدامي داوطلبان را به تيپ تعليمات محول كردند كه درسال 1339 سازماني به نام كمك هاي آموزشي جهت تكميل تعليمات براي هنر آموزان فني تاسيس شد در همان سالها اولين دوره ستوان ياري كه امروز ديگر وجود ندارد آموزش داده شدند. همين طور آموزشهاي افزار فني و رانندگي از آن زمان آغاز شد بعد از آن اولين دوره افسري و آموزشهاي پليس و صف تشكيل شد كه همگي به تيپ تعليمات اضافه شدند بعد از گسترش هيئت هايي نيز در اين سازمان تشكيل شد از قبيل هيئت هاي آموزش نظامي هيئت آموزش افسري هيئت آموزش زبان و هيئت الكترونيك و نگهداري هواپيما.
    در سال 1347 دوره همافري براي اولين بار تاسيس شد و در سال 1348 هيئت آموزش پدافند زمين به هوا و هيئت هاي شش گانه به تيپ تعليمات اضافه شدند. بعد از اينكه اين هيئت ها به تيپ تقسيمات اضافه شدند نام تيپ به مركز آموزشهاي هوايي برگردانده شد. اين مركز در سال 1350 با ورود سامانه هاي جديد پروازي و پدافندي باهدف توسعه وپيشرفت آموزش شروع به كار كرد كه بعدها ارتقا سازماني پيدا كرد و به عنوان فرماندهي آموزشهاي هوايي شهيد خضرايي موسوم گرديد و چون اين مركز به فرماندهي تبديل شده بود هيئتهاي زير مجموعه آن با عنوان مركز آموزش فعاليت خود را ادامه دادند به طور مثال هيئت آموزش نظامي از آن به بعد باعنوان مركز آموزش نظامي ادامه فعاليت داد هيئت آموزش زبان با عنوان مركز آموزش زبان الكترونيك و نگهداري هواپيما فعاليت خود را ادامه داد با توجه به مواردي كه ذكر كردم دامنه آموزش مورد نياز گسترش F.F.D يافت به طوريكه ما از منطقه دوشان تپه خارج شديم . هيئتهاي نيروها را آموزش مي دادند به گونه ايكه نيروها در مركزهاي فوق كه آموزشهاي پايه را مي ديدند و سپس در اين يگان آموزش هاي تكميلي خود در سطح تهران و F.T.D را پشت سر مي گذاشتند يكي از نمونه هاي بارز بعضي از پايگاههاي ما وجوددارد كه آنها آموزشهاي لازم و پيش نيازهاي لازم را به نيروها تعليم دادند كه اكنون در پادگان مهرآباد جنوبي وجوددارد. به ياد دارم دانشگاه شهيد ستاري آن زمان در مهرآبادجنوبي مستقر بود. در آن زمان ما آموزشهاي پروازي را در پادگان قلعه مرغي انجام مي داديم و در عين حال بنابرسياست احكام حكومت وقت آن زمان و در عين حال وابستگي كشور به بيگانگان تعداد زيادي از كاركنان استخدامي جهت آموزش برخي از تخصصها به آمريكا اعزام مي شدند و بعد از طي دوره هايي دوباره به ايران بازمي گشتند در ورود سير تاريچه اين نظام بايد عرض كنم كه در آن زمان هنوز دانشگاه شهيد ستاري تاسيس نشده بود اين يگان با عنوان فرماندهي آموزشهاي هوايي جزو يگانهاي تامين كننده نيروي انساني نيروي هوايي بود. همانگونه كه عرض كردم براي برخي از دوره ها نيروها را به آمريكا اعزام مي كردند البته هدف اصلي آنها اين بود كه ما نتوانيم هيچ نوع علومي بياموزيم و هميشه به آنها محتاج باشيم آنها حتي به راحتي نمي گذاشتند كه ما به يك سلاح ساده دسترسي داشته باشيم تا مبادا از زير سلطه آنها خارج شديم كه خدا را شكر در چنين وضعي انقلاب شكوهمند به ثمر رسيد. بعد از انقلاب اين وابستگي ما احساس و لمس شد زيرا نظام آموزش زير نظر اساتيد بيگانه بود. البته بلافاصله ستادهاي برتر ما با اتخاذ تدابير درست سعي بر آن نموديم كه خودكفا شويم ابتدا مديريت تحقيقات و برنامه ريزي آموزشي را تاسيس نموديم كه مسير تحولات آموزشي نهاجا را در طيف وسيعي بدون نياز به بيگانگان سير كرديم . البته نشريات كمك شاياني به ما نمودند. در راستاي تاسيس دانشگاه شهيد ستاري و مراكزي از اين قبيل بسيار موفق عمل شده است . امروزه اين فرماندهي با 4 معاونت و 7 مركز كه در عرايض قبلي خدمت شما عرض كرده بودم دايره مستقلي را تشكيل داده كه با همكاري نهادهاي محترم عقيدتي سياسي و حفاظت اطلاعات ماموريتهاي محوله خويش را در بحث آموزش و تهيه و تامين بخوبي انجام داده است .
    براي برخي از دوره ها نيروها را به آمريكا اعزام مي كردند البته هدف اصلي آنها اين بود كه ما نتوانيم هيچ نوع علومي بياموزيم و هميشه به آنها محتاج باشيم آنها حتي به راحتي نمي گذاشتند كه ما به يك سلاح ساده دسترسي داشته باشيم
    اين آموزشگاه مهد آموزش و پرورش بسياري از شهداي گرانقدري چون خضرايي بابايي ستاري ياسيني دوران اردستاني و... است كه اين عزيزان با الهام از فرمان خداي خودشان فداي اسلام شدند