قسمت اول اشاره : ) Project For New American Century پروژه قرن نوين آمريكا ( در حقيقت تركيبي است از شعارهاي جنگ طلبان و انترناسيوناليست ها كه چهره هاي برجسته محافظه كاران اجتماعي و بازهاي حوزه امنيت ملي آمريكا را درهم آميخت . اين گروه در اساسنامه و همچنين نامه هاي مختلف خود به رئيس جمهور
دفاع از تغيير رژيم در عراق را بخشي از جنگ با تروريسم دانسته و افزايش بودجه نظامي را ضروري ترين امر در راستاي تحكيم امپراطوري آمريكا برجهان دانستند. تضعيف شده و عكس العمل هاي شديد جهاني PNAC اگرچه امروزه نسبت به سياست هاي امپرياليستي بوش و دولت محافظه كاران روبه تزايد است اما ايدئولوگ هاي اين گروه همچنان خواستار مداخله نظامي بمنظور دمكراسي سازي هستند. در كنار اين گروه بخش هاي تجاري و نظامي نيز براي بهره گيري و كنترل منابع
همچنان مداخله گري آمريكا را با « صلح از راه قدرت » را تجويز مي كنند. مطلب حاضر كه توسط مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه شده با نگاه به تاريخچه و نفوذ آن در پنتاگون و دولت بوش
باتلاق عراق و افغانستان PNAC ظهور را نتيجه تفكر و نسخه هاي تجويز شده توسط اين گروه مي داند كه سبب شده به حيثيت و توان سياسي آمريكا در جهان لطمه وارد آيد. همچنين در اين مجموعه علت افول پروژه قرن نوين آمريكا مورد بررسي قرار گرفته است
با هم دنبال مي كنيم . PNAC ث ظهور ) به سرعت PNAC روزهاي پرافتخار سازمان پروژه قرن نوين آمريكا ( بسرآمد . در سال 1997 (1376 ) كه دو محافظه كار به نام هاي « ويليام را بنياد نهادند قصدشان آن بود كه دستور PNAC كريستول و رابرت كيگان » كارجديدي براي سياست هاي خارجي و نظامي آمريكا پس از دوران جنگ سرد ارائه دهند; دستور كاري كه براساس آن ايالات متحده بتواند قرن 21 را از آن خود بداند و تفوق نظامي آمريكا زمينه را براي تحقق روياي تشكيل امپراتوري جهاني آمريكا فراهم آورد. با انتخاب جورج بوش به رياست جمهوري
درهاي پنتاگون
دفتر معاونت اول
وزارت امور خارجه و شوراي امنيت ملي آمريكا را به روي افراد گشوده شد
كساني كه بسياري از آنان (ازجمله ريچارد چني
دونالد PNAC رامسفلد
داگلاس فيت
و پل وولفوويتس ) جزو افراد طراز اول تيم سياست خارجي دولت بوش شدند و پس از 11 سپتامبر بود كه تيم سياست خارجي مجال آن را يافت كه به طرح هاي خود براي تبديل دنيا به PNAC تحت نفوذ مستعمره آمريكا شتاب بيش تري بخشد. در سال 2001 (1380 ) و حتي 2002 (1381 ) تعداد انگشت شماري از آمريكايي ها (حتي در محافل سياست خارجي ) از وجود سازماني با عنوان « پروژه قرن نوين آمريكا » باخبر بودند اما حال كه قريب به پنج سال از 11 سپتامبر مي گذرد و بيش از سه سال از حمله آمريكا به عراق سپري شده
اكثر آمريكايي هايي كه مسائل سياست خارجي كشورشان را دنبال مي كنند با اصطلاح نومحافظه كار آشنايي دارند
احتمالا مطالبي درخصوص پروژه قرن نوين آمريكا شنيده اند. اما حال كه جنگ و اشغال عراق و افغانستان به باتلاقي براي آمريكا بدل نيز به خاطر محدوديت هاي قدرت آمريكا و PNAC شده
روزهاي پرافتخار حماقت هاي دولت متكبر بوش سپري شده است . ولي به هيچ وجه مشخص نيست كه مردم آمريكا يا دست اندركاران سياست گذاري در آمريكا از درس عبرت گرفته باشند . دستور كاري كه PNAC موفقيت ها و توهمات در سال 1997 (1376 ) « اساسنامه » خود ترسيم كرد
منعكس كننده PNAC خود بزرگ بيني و خود برترانگاري است كه همچنان بر اين كشور حاكم است در رابطه با تغيير رژيم و افزايش PNAC و بسياري از نسخه هاي تجويزي بودجه نظامي و اقدام يكجانبه و رسالت اخلاقي آمريكا نيز هنوز جزو گفتمان سياسي رايج است . در عرصه سياست رفته رفته PNAC در سال 2005 (1384 ) حضور رنگ باخت و هرچند سياست اينترنتي اين سازمان هنوز فعال است
اما از اواخر آن سال فعاليت چنداني از سوي سازمان به چشم نخورده است . بااين همه نومحافظه كاران
دوشادوش متحدان خود يعني راست مذهبي و مجتمع نظامي ـ صنعتي همچنان نقش عمده اي در شكل دهي به سمت و سوي سياست خارجي و نظامي آمريكا ايفا مي كنند ـ برخي در درون خود دولت و برخي ديگر در طيف وسيعي از اتاق هاي فكر
گروه هاي پوششي و نمادهاي سياستگذاري وابسته به نومحافظه كاران . در زماني كه كريستول و كيگان ايده پروژه قرن نوين آمريكا را در سال 1996 (1375 ) مي پروراندند
استيصال و نوميدي وسيع محافظه كاران از اينكه مجبور بودند چهار سال ديگر نيز دولت ليبرال كلينتون را تحمل كنند باعث شده بود شكاف موجود در ميان محافظه كاران در اواخر دهه 1980 (دهه 1360 ) تا حد زيادي پنهان بماند . « قرارداد با آمريكا » ي نيوت گينگريچ نقش عمده اي در متحدكردن محافظه كاران حول محور يك دستور كار عمدتا داخلي مبني بر انتقاد شديد از « دولت بزرگ » و تجليل از ارزش هاي سنتي خانوادگي و حمله به اومانيسم سكولار
بازي كرد. جنبه داخلي جناح راست كه جاني تازه گرفته بود به بهترين وجه در دهه 1990 (1370 ) نمود يافت و « قرارداد با آمريكا » نقشي موثر در راهيابي اكثريت جمهوريخواه به مجلسين كنگره در دوران رياست جمهوري كلينتون ايفا كرد. در مجموع نومحافظه كاران
بازهاي حزب جمهوريخواه و محافظه كاران اجتماعي هدفشان آن بود كه آمريكا را از خواب خرگوشي بيدار كنند و آغازگر « پيكار نيروهاي خير عليه قواي شر » باشند كه در اطراف و اكناف دنيا در حال گردآمدن بودند. تجسم و تبلور اين احساس جديد قدرت آمريكا و مشاهده PNAC رسالت اخلاقي اين كشور را مي توان در اساسنامه 1997 كرد. دستور كار جديدي براي سياست هاي خارجي و PNAC در اساسنامه نظامي پيشنهاد شده بود كه ويليام كريستول و رابرت كيگان از آن با عنوان « نوريگاني » ياد مي كردند. امضاكنندگان اين منشور مي گفتند هدفشان « توجيه و جلب حمايت براي رهبري جهاني آمريكاست » . بخش هايي از اين اساسنامه را با هم مرور مي كنيم : « ما گويا مولفه هاي اساسي موفقيت دولت ريگان را از ياد برده ايم : ارتشي قدرتمند و آماده رويارويي با چالش هاي حال و آينده
يك سياست خارجي كه به ارتقاي شجاعانه و هدفمند اصول آمريكايي در خارج كشور بپردازد; و رهبري ملي اي كه پذيراي مسئوليت هاي جهاني ايالات متحده باشد. » « البته مسلم است كه ايالات متحده بايد در اعمال قدرت خود جانب احتياط را نگاه دارد
ولي ما نمي توانيم با خيال آسوده از مسئوليت هاي رهبري جهاني يا هزينه هاي ناشي از اعمال اين قدرت شانه خالي كنيم . آمريكا نقشي حياتي در حفظ صلح و امنيت در اروپا
آسيا و خاورميانه برعهده دارد. ما اگر از مسئوليت هاي خود طفره رويم در واقع منافع بنيادين خود را به خطر انداخته ايم . تاريخ قرن بيستم بايد به ما آموخته باشد كه بايد شرايط را قبل از بروز بحران ها شكل دهيم و با تهديدات قبل از آنكه جدي شوند مقابله كنيم . تاريخ اين قرن بايد به ما آموخته باشد كه پذيراي آرمان رهبري آمريكا باشيم . » « شايد اين نوع سياست ريگاني مبتني بر توان نظامي و شفافيت اخلاقي ديگر امرزوه از مد افتاده به نظر آيد ولي اگر ايالات متحده مي خواهد بر موفقيت هاي قرن گذشته تكيه كند و امنيت و عظمت خود را در قرن آينده تضمين كند
اتكاي بر اين سياست الزامي و ضروري است » . اين دستور كار (يعني دستور كار مبتني بر شفافيت اخلاقي آمريكا و اعمال قدرت آمريكا عليه شر) در سال 1996 (1375 ) توسط بيل كريستول و رابرت كيگان در مقاله اي در نشريه « فارن افرز » با موضوع ايجاد يك دستور PNAC كار سياست خارجي « نوريگاني » تشريح شد . به گفته اشميت محصول عزم و اراده كريستول و كيگان براي « نهادينه سازي » ديدگاهشان بود. پروژه قرن نوين آمريكا در گفتمان سياسي غالب وصله اي ناجور به حساب مي آمد
چون در دوره اي كه اكثر صاحب نظران و سياستمداران درگير بحث هاي ملي مربوط به قيمت داروهاي تجويزي
آينده تامين نسبت به « خطرات موجود » PNAC اجتماعي و اثرات جهاني شدن بودند كه PNAC عليه امنيت ملي آمريكا هشدار مي داد . اما در مجموع افراد بسياري شان به دولت جورج بوش پيوستند نسبت به آينده فعاليت هايشان اميدوار بودند. در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 2000 « ويليام كريستول و در كتابي با عنوان « خطرات موجود » به نقل PNAC رابرت كيگان بنيانگذار سخناني هنري رابينسون ليوس » پرداختند كه حتي قبل از ورود ايالات متحده به جنگ جهاني دوم پيش بيني كرده بود اگر آمريكا « يك نظم اخلاقي بين المللي » ايجاد كند قرن بيستم مي تواند « قرن آمريكا » باشد.به گفته ليوس تركيب توان نظامي « يك نظم اقتصادي بين المللي حياتي » كه توسط ايالات متحده ايجاد شود و سياست خارجي متكي بر رسالت اخلاقي اي كه خداوند بردوش آمريكا نهاده
تفوق و برتري آمريكا و صلح بين المللي را تضمين خواهد كرد. ث تيم راستي ها تجسم ائتلاف گرايي جديد جناح راست در اواخر دهه PNAC سازمان 1990 (دهه 1370 ) دوران رياست جمهوري بوش دوم بودكه گرايش هاي مختلف اردوي نو محافظه كاران را با چهره هاي برجسته محافظه كاران موفق PNAC اجتماعي و بازهاي حوزه امنيت ملي درهم آميخت . سازمان شدگرايش هاي گوناگون و تخصص هاي مختلف موجود در اردوي نومحافظه كاران را با هم تلفيق كند و روشنفكران سياسي وابسته به نشريات نومحافظه كاران (نورمن پادهارتس
ويليام كريستول )
محققان (اليوت كوهن
فرانسيس فوكوياما) استراتژيست هاي نظامي (پل ولفوويتس
زلماي خليل زاد) و جنگجويان فرهنگي ـ مذهبي (ويليام بنت
جورج ويگل ) را باهم متحد سازد. از جمله كريستول و كيگان كه مشتركا PNAC در ميان 27 عضو موسس رياست سازمان را برعهده گرفتند
فقط عده انگشت شماري با اصول بنيادين نومحافظه كاري همخواني نداشتند
ولي تمامي اعضا در خصوص دستور كارهاي موجود و تفكرايدئولوژيك جديد مبني بر برتري آمريكا آن گونه كه استراتژيست هاي سياسي ونظامي نومحافظه كار ترسيم مي كردند هم راي و هم عقيده بودند.دو چهره برجسته اين جمع كوچك از افراد برجسته (ديك چني و دونالد رامسفلد) تندروهاي حوزه امنيت ملي بودند كه به درون حزب جمهوريخواه راه يافته بودند. برخلاف روشنفكران سياسي نومحافظه كار كه ترجيح مي دادند سياست ها راتابع ايدئولوژي هاي خود كنند تا اينكه به عنوان مقامات منتخب كسب قدرت سياسي كنند
رامسفلد و چني هر دو باهم در دفتر فرصت هاي اقتصادي دولت جرالدفورد رئيس جمهوري اسبق آمريكا كار مي كردند و هر دو به عنوان نمايندگان كنگره اقدام به ايجاد پايگاهي سياسي درحزب جمهوريخواه كردند. هردو اين افراد به سرعت جذب مجتمع نظامي ـ صنعتي آمريكا شدند. ابتدا به عنوان حاميان سرسخت افزايش بودجه نظامي در كنگره و بعدها به عنوان وزراي دفاع و نيز مديران و سرمايه گذاران قراردادهاي مهم پنتاگون
رامسفلد و چني روابط تنگاتنگي بامنافع اقتصادي مربوط به سياست هاي خارجي و نظامي آمريكا داشتند. همچنين هر دو بامجتمع نظامي ـ صنعتي آمريكا كه درحال جهاني شدن بودند ونيز صنايع مربوط به فناوري هاي پيشرفته و شركت هاي انرژي روابط نزديكي داشتند. هم چني وهم رامسفلد مدير شركت بودند . PNAC هنگام امضاي منشور رامسفلد و چني در طول ساليان حضورشان در عرصه سياست و تجارت اتحادهاي نزديكي با نومحافظه كاران ايجاد كرده بودند. مثلا رامسفلد رئيس ستاد جلب كمك هاي مردمي كميته جهان آزاد ميج دكتر بود وچني در مقام وزيردفاع نزديك ترين مشاورانش را از ميان نومحافظه كاران انتخاب كرد
همان طور كه در سال 1992 (1371 ) درهنگام نظارت بر تدوين يك دستورالعمل سياست دفاعي جديد براي پنتاگون چنين كرد. محافظه كاران اجتماعي جناح راستي هم كه روابط نزديكي با راست نداشتند
اما بخش PNAC مسيحي داشتند
هر چند حضور پر رنگي در راتشكيل مي دادند . از جمله نمايندگان PNAC مهمي از اتئلاف محافظه كاران اجتماعي مي توان به اين اسامي اشاره كرد « گري باور » مديرسابق شوراي تحقيقات خانواده و رئيس فعلي سازمان ارزش هاي آمريكايي « دن كويل » معاون اول سابق رياست جمهوري و دو جنگجوي فرهنگي سرشناس ديگر « استيوفوربز » و « وين وبر » از موسسان سازمان تقويت آمريكا و نماينده سابق كنگره آمريكا. فوربز هم كه نمونه تمام عيار يك محافظه كار و وابسته به شركت هاي تجاري است . ازمديران سابق سازمان تقويت آمريكا و وابسته به ديگر موسسات و نهادهاي دست راستي تحت نظارت محافظه كاران اجتماعي و آزاديخواهان اقتصادي است وي در سال 2002 (1381 ) به اتفاق همكاران نو محافظه كار خود بنياد دفاع از دموكراسي ها را پايه ريزي كرد و رياست آن همچنان كه در طول سال 2005 PNAC را نيز برعهده گرفت . سازمان (1384 ) به صدور بيانيه هاي عمومي جديد ادامه مي داد
پشتوانه قوي نو محافظه كارانه اش را حفظ كرد و در عين حال چهره هاي برجسته ديگر بخش هاي مجتمع قدرت جناح راست و گهگاه شمار محدودي از بازهاي ليبرال را به خودجذب كرد. وارد دولت بوش شدند . PNAC بسياري از امضاكنندگان اساسنامه دونالد رامسفلد
ريچاردچني
آي لوئيس ليبي وپل وولفوويتس به بازيگران اصلي در تدوين سياست هاي خارجي ونظامي دولت آمريكا تبديل شدند. كه درسمت مسئولان سياست خارجي و PNAC ديگر امضاكنندگان منشور نظامي وارد دولت شدند عبارت بودند از : « اليوت آبرامز » معاون ويژه رئيس جمهور ومدير ارشد امور خاور نزديك و شمال آفريقاي شوراي امنيت ملي : « پائولا دوبريانسكي » معاون وزير دفاع در امور جهاني « اران فريدبرگ » مشاور امنيت ملي ديك چني معاون اول رئيس جمهور « زلماي خليل زاد » سفير سابق آمريكا در افغانستان و سفير فعلي آمريكا در عراق
« پيتررادمن » يابه PNAC معاون وزيردفاع در امور بين الملل . ديگر امضاكنندگان اساسنامه عنوان مشاور وارد دولت شدند و يا به عضويت بنيادملي براي دموكراسي ) درآمدند . اليوت كوهن
دن كويل
هنري راون و فرد ايكله به NED ( NED عضويت شوراي سياست دفاعي رامسفلد درآمدند . وين وبر رئيس درآمد و به فعاليت NED شد و فرانسيس فوكوياما به عضويت هيات مديره دركميسيون اخلاق زيستي دولت گمارده شد. در سال 1997 (1376 ) كه دو محافظه كار به نام هاي را بنياد نهادند PNAC « ويليام كريستول و رابرت كيگان » قصدشان آن بود كه دستور كارجديدي براي سياست هاي خارجي و نظامي آمريكا پس از دوران جنگ سرد ارائه دهند
دستور كاري كه براساس آن ايالات متحده بتواند قرن 21 را از آن خود بداند در سال 1997 (1376 ) ترسيم كرد
PNAC دستور كاري كه منعكس كننده خود بزرگ بيني و خود برترانگاري است كه همچنان بر اين كشور حاكم است و بسياري از نسخه هاي در رابطه با تغيير رژيم و افزايش بودجه نظامي PNAC تجويزي و اقدام يكجانبه و رسالت اخلاقي آمريكا نيز هنوز جزو گفتمان سياسي رايج است تجسم ائتلاف گرايي جديد جناح راست در PNAC سازمان اواخر دهه 1990 (دهه 1370 ) دوران رياست جمهوري بوش دوم بودكه گرايش هاي مختلف اردوي نو محافظه كاران را با چهره هاي برجسته محافظه كاران اجتماعي و بازهاي حوزه امنيت ملي درهم آميخت 
|